نوزدهم آبان؛ پانزدهمین سالگرد قتل حکومتی رامین پوراندرجانی؛ پزشکی که شرافت و وجدان را به دیکتاتور نفروخت.
مرگ #رامین_پوراندرجانی نه مسمومیت غذایی بود و نه خودکشی بلکه مسئولان رده بالای نیروی انتظامی و امنیتی او را کشتند تا جنایت هایشان در #بازداشتگاه_کهریزک از زبان رامین برملا نشود.
#رامین_پوراندرجانی پزشک شجاعی بود که مظلومانه کشته شد. انسانی که به زور در بازداشتگاه کهریزک بود و شاهد جنایات آنجا ، صدایش را بریدند تا صحبت از بسیاری از ناگفته ها نکند.تا صحبت از نبض گرفتن ها با پوتین نکند.تا صحبت از گونی های سفید نکند.رامین تو را کشتند و خانواده ات را داغدار ، فقط به آن دلیل که شاهد فجایع بودی...آری ، در کشور ما ایران شاهد باشی هم مجرمی تو مجرم به آنی که زیر بار زور نرفتی و دست خود را به خون جنایات جهنم کهریزک آلوده نکردی.
به عنوان یکی از بازداشتی های کهریزک که یک بار رامین پوراندرجانی را به همراه پدرش در دادسرای قضایی نیروهای مسلح دیدم و با گفتگو کردم به صراحت میگویم که مرگ رامین پوراندرجانی نه مسمومیت غذایی بود و نه خودکشی بلکه مسئولان رده بالای نیروی انتظامی و قضایی او را کشتند تا جنایت هایشان در بازداشتگاه کهریزک از زبان رامین برملا نشود.
رامین میتوانست وجدانش را زیر پا بگذارد و با نهادهای امنیتی و انتظامی از جمله سعید مرتضوی دادستان پیشین تهران همکاری کند و همچنین میتوانست برگه ای را امضا کند تا زنده بماند ، برگه ای که سعید مرتضوی ، سرتیپ عزیزالله رجب زاده فرمانده نیروی انتظامی پیشین تهران و رئیس بازداشتگاه کهریزک سرهنگ کمیجانی تنظیم کرده بودند که بگویند کشته شدگان کهریزک بر اثر بیماری بیماری مننژیت کشته شده اند نه ضرب و شتم ولی رامین هرگز این کار را نکرد ، زیرا از جنس آنها نبود و نمیخواست دستش را به ناحق به خون جوانان وطن آلوده کند. او میدانست با گفتن حقیقت و همکاری نکردن با رژیم در این راه کشته خواهد شد و در نهایت هم مرگ را پذیرفت و شرافت و وجدان خود را به دیکتاتور نفروخت.
رامین جان : یاد و خاطره ات تا همیشه برای ما زنده و گرامیست.💔
از صفحه مسعود علیزاده
masoudalizadeh___
روایت قتل حکومتی رامین پوراندرجانی را در لینک زیر بخوانید:
https://tinyurl.com/3webxk4p
رامین پوراندرجانی، جان بر سر قسم
https://tavaana.org/ramin_pourandarjani/
#رامین_پوراندرجانی
#امیر_جوادی_فر
#محمد_کامرانی
#محسن_روح_الامینی
#احمد_نجاتی_کارگر
#رامین_آقازاده_قهرمانی
#بازداشتگاه_کهریزک
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
#علیه_فراموشی
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
مرگ #رامین_پوراندرجانی نه مسمومیت غذایی بود و نه خودکشی بلکه مسئولان رده بالای نیروی انتظامی و امنیتی او را کشتند تا جنایت هایشان در #بازداشتگاه_کهریزک از زبان رامین برملا نشود.
#رامین_پوراندرجانی پزشک شجاعی بود که مظلومانه کشته شد. انسانی که به زور در بازداشتگاه کهریزک بود و شاهد جنایات آنجا ، صدایش را بریدند تا صحبت از بسیاری از ناگفته ها نکند.تا صحبت از نبض گرفتن ها با پوتین نکند.تا صحبت از گونی های سفید نکند.رامین تو را کشتند و خانواده ات را داغدار ، فقط به آن دلیل که شاهد فجایع بودی...آری ، در کشور ما ایران شاهد باشی هم مجرمی تو مجرم به آنی که زیر بار زور نرفتی و دست خود را به خون جنایات جهنم کهریزک آلوده نکردی.
به عنوان یکی از بازداشتی های کهریزک که یک بار رامین پوراندرجانی را به همراه پدرش در دادسرای قضایی نیروهای مسلح دیدم و با گفتگو کردم به صراحت میگویم که مرگ رامین پوراندرجانی نه مسمومیت غذایی بود و نه خودکشی بلکه مسئولان رده بالای نیروی انتظامی و قضایی او را کشتند تا جنایت هایشان در بازداشتگاه کهریزک از زبان رامین برملا نشود.
رامین میتوانست وجدانش را زیر پا بگذارد و با نهادهای امنیتی و انتظامی از جمله سعید مرتضوی دادستان پیشین تهران همکاری کند و همچنین میتوانست برگه ای را امضا کند تا زنده بماند ، برگه ای که سعید مرتضوی ، سرتیپ عزیزالله رجب زاده فرمانده نیروی انتظامی پیشین تهران و رئیس بازداشتگاه کهریزک سرهنگ کمیجانی تنظیم کرده بودند که بگویند کشته شدگان کهریزک بر اثر بیماری بیماری مننژیت کشته شده اند نه ضرب و شتم ولی رامین هرگز این کار را نکرد ، زیرا از جنس آنها نبود و نمیخواست دستش را به ناحق به خون جوانان وطن آلوده کند. او میدانست با گفتن حقیقت و همکاری نکردن با رژیم در این راه کشته خواهد شد و در نهایت هم مرگ را پذیرفت و شرافت و وجدان خود را به دیکتاتور نفروخت.
رامین جان : یاد و خاطره ات تا همیشه برای ما زنده و گرامیست.💔
از صفحه مسعود علیزاده
masoudalizadeh___
روایت قتل حکومتی رامین پوراندرجانی را در لینک زیر بخوانید:
https://tinyurl.com/3webxk4p
رامین پوراندرجانی، جان بر سر قسم
https://tavaana.org/ramin_pourandarjani/
#رامین_پوراندرجانی
#امیر_جوادی_فر
#محمد_کامرانی
#محسن_روح_الامینی
#احمد_نجاتی_کارگر
#رامین_آقازاده_قهرمانی
#بازداشتگاه_کهریزک
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
#علیه_فراموشی
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤44💔18🕊10👍4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زخم های کهنه پانزده ساله : قتلگاهی به نام کهریزک!
ساعت سه صبح است. تارهای اسارت تنیدهاند. دستان گناهآلود بر ما سایه افکندهاند. بوی دود گازوئیل و صدای شکنجه انسانهای بیگناه به گوشمان میرسد و ما همگی در شوک و اضطرابیم. اینجا زمان ایستاده است؛ تنها گردونهی بیداد است که میچرخد.
روزهای بلند اینجا کوتاه و کوتاه میشوند، در امتداد شکنجهی تنهایمان. زیر آن آفتاب سوزان، پاهای برهنه بر سطح سیاه و داغ، چهار دست و پا سوار بر هم ، بر آسفالتی که گداخته است، میرویم... میرویم. در میان حصارهای بلند کهریزک، دیگر توانی نمانده است. صدای شکستن استخوان یارانمان به گوش میرسد. هوشی نمانده است در زیر تابشی که ما را بیتاب کرده است. انگار خورشید مرده است! روزها به سختی تمام شب میشود.
اینجا صحراست و همگی تنها توهم نوشیدن آب را داریم؛ توهمی که گلوی خشکیدهمان را سیراب میکند. اینجا بیابانی است که نیشهای تیز، زهر سیاه را در رگهای سرخ ما میریزند. هنوز صدای نالههای امیر جوادی فر در گوشم میپیچد که از مادرش چشمان زیبایش را میخواهد. تصویر لبهای خشک و تشنهاش، لحظهای که ناباورانه با ما وداع کرد هنوز در یادم هست.
دوباره تنم از تب آن کابوس تیره میسوزد ، محسن عزیزم؛ هنوز تنم میسوزد، هنوز! زخمهایت بزرگ و بزرگتر میشد و تو استوارتر از همیشه میایستادی. حیرانم از آن همه ایستادگی! چه سربلند زندگان را ترک گفتی! محسن، تو میتوانستی بگویی فرزند چه کسی هستی و آزاد شوی، اما هرگز این را بر زبان نیاوردی. خواستی که بزرگی آدمی را نشان دهی، خواستی بگویی که اعتقاد داشتن به چیزی، حد و مرز نمیشناسد.
در تنگاتنگ بدنهای کوفته و زخمیمان، رفیقی دارد جان میدهد. اینجا سکوتِ مرگ است، اینجا دیوارها خون میگیرند و از درون میلههای قطور جهنم کهریزک، صدای شکستن استخوان یارانمان به گوش میرسد. گویا اینجا آخر دنیاست! جایی که خدا هم آنتن نمیدهد.
و در آخر، دستهای بستهی محمد کامرانی را به یاد میآورم. از همانجا که میآمدیم، در اوین از ما جدا شد. ما در اوین بودیم و او در بیمارستانی، با دستهای زنجیرشده بر تخت. آنجا، در کهریزک، مدام نگران بود و بیقرار، انگار چند روزی بیشتر تا آزمون کنکورش نمانده بود.
از صفحه مسعود علیزاده
#بازداشتگاه_کهریزک
#امیر_جوادی_فر
#محمد_کامرانی
#محسن_روح_الامینی
#احمد_نجاتی_کارگر
#رامین_آقازاده_قهرمانی
#رامین_پوراندرجانی
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
ساعت سه صبح است. تارهای اسارت تنیدهاند. دستان گناهآلود بر ما سایه افکندهاند. بوی دود گازوئیل و صدای شکنجه انسانهای بیگناه به گوشمان میرسد و ما همگی در شوک و اضطرابیم. اینجا زمان ایستاده است؛ تنها گردونهی بیداد است که میچرخد.
روزهای بلند اینجا کوتاه و کوتاه میشوند، در امتداد شکنجهی تنهایمان. زیر آن آفتاب سوزان، پاهای برهنه بر سطح سیاه و داغ، چهار دست و پا سوار بر هم ، بر آسفالتی که گداخته است، میرویم... میرویم. در میان حصارهای بلند کهریزک، دیگر توانی نمانده است. صدای شکستن استخوان یارانمان به گوش میرسد. هوشی نمانده است در زیر تابشی که ما را بیتاب کرده است. انگار خورشید مرده است! روزها به سختی تمام شب میشود.
اینجا صحراست و همگی تنها توهم نوشیدن آب را داریم؛ توهمی که گلوی خشکیدهمان را سیراب میکند. اینجا بیابانی است که نیشهای تیز، زهر سیاه را در رگهای سرخ ما میریزند. هنوز صدای نالههای امیر جوادی فر در گوشم میپیچد که از مادرش چشمان زیبایش را میخواهد. تصویر لبهای خشک و تشنهاش، لحظهای که ناباورانه با ما وداع کرد هنوز در یادم هست.
دوباره تنم از تب آن کابوس تیره میسوزد ، محسن عزیزم؛ هنوز تنم میسوزد، هنوز! زخمهایت بزرگ و بزرگتر میشد و تو استوارتر از همیشه میایستادی. حیرانم از آن همه ایستادگی! چه سربلند زندگان را ترک گفتی! محسن، تو میتوانستی بگویی فرزند چه کسی هستی و آزاد شوی، اما هرگز این را بر زبان نیاوردی. خواستی که بزرگی آدمی را نشان دهی، خواستی بگویی که اعتقاد داشتن به چیزی، حد و مرز نمیشناسد.
در تنگاتنگ بدنهای کوفته و زخمیمان، رفیقی دارد جان میدهد. اینجا سکوتِ مرگ است، اینجا دیوارها خون میگیرند و از درون میلههای قطور جهنم کهریزک، صدای شکستن استخوان یارانمان به گوش میرسد. گویا اینجا آخر دنیاست! جایی که خدا هم آنتن نمیدهد.
و در آخر، دستهای بستهی محمد کامرانی را به یاد میآورم. از همانجا که میآمدیم، در اوین از ما جدا شد. ما در اوین بودیم و او در بیمارستانی، با دستهای زنجیرشده بر تخت. آنجا، در کهریزک، مدام نگران بود و بیقرار، انگار چند روزی بیشتر تا آزمون کنکورش نمانده بود.
از صفحه مسعود علیزاده
#بازداشتگاه_کهریزک
#امیر_جوادی_فر
#محمد_کامرانی
#محسن_روح_الامینی
#احمد_نجاتی_کارگر
#رامین_آقازاده_قهرمانی
#رامین_پوراندرجانی
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔42👍6🕊2
رامین پوراندرجانی؛ پزشکی که شرافت و وجدانش را به دیکتاتور نفروخت
مرگ دکتر رامین پوراندرجانی نه مسمومیت غذایی بود و نه خودکشی ، مسئولان ردهبالای نیروی انتظامی و امنیتی او را کشتند تا صدای حقیقت دربارهی جنایتهای بازداشتگاه کهریزک از زبانش فاش نشود.
برای رامین پوراندرجانی مینویسم ، پزشکی مظلوم و شرافتمند که به اجبار در بازداشتگاه کهریزک خدمت میکرد. صدایش را بریدند تا از «نبض گرفتن با پوتین» چیزی نگوید، تا از «گونیهای سفید» سخنی به میان نیاورد.او را کشتند تا جنایت پنهان بماند، و خانوادهای داغدار شد، فقط به جرم آنکه پسرشان شاهد فجایع کهریزک بود.
جهنم کهریزک
سال ۱۳۸۸، وقتی در بازداشتگاه غیرقانونی کهریزک زیر شدیدترین شکنجهها بودیم و هر لحظه مرگ را آرزو میکردیم، فهمیدیم پزشکی در آن جهنم حضور دارد.روز سوم بازداشت، حال چند نفر از ما وخیم شد؛ از جمله امیر جوادیفر. چند نفر از بچهها او را نزد پزشک کهریزک بردند، اما به گفتهشان، پزشک تنها چند قرص و یک قطره چشم داد و دیگر او را ندیدیم.
پس از آزادی از زندان اوین، همراه چند تن از بازماندگان کهریزک از آمران و عاملان این جنایت در سازمان قضایی نیروهای مسلح شکایت کردیم.آن زمان، از پزشک کهریزک نیز دلخور بودیم. گمان میکردیم عامدانه از رسیدگی به ما سر باز زده و حتی امیر جوادیفر را با وجود نابینایی و وخامت حالش به بیمارستان نفرستاده است.
دیدار با دکتر پوراندرجانی:
روزی برای پیگیری شکایت به دادگاه قضایی رفتم. آنجا، برای نخستینبار دکتر رامین پوراندرجانی را دیدم؛ بههمراه پدرش آمده بود برای تفهیم اتهام. در ذهنم تصویر خشن و سردی از پزشک کهریزک داشتم، اما وقتی دیدمش فهمیدم اشتباه میکردم. چهرهاش آرام، نگران و صادق بود؛ نه از جنس بازجوها و شکنجهگران.
از او گلایه کردیم و بهش گفتیم ازت شکایت میکنیم : چرا به ما مجروحین سر نزدی؟ چرا امیر را نفرستادی بیمارستان؟ چرا به فریاد ما نرسیدی؟ رامین گفت از او شکایت نکنیم. گفت اگر اجازه دهید، همهچیز را توضیح میدهد.
بیرون ساختمان، با حضور پدرش به گفتوگو نشستیم.
رامین گفت:
من مثل خود شما طرفدار جنبش سبز هستم؛ بدشانسی من بود که برای خدمت سربازی به کهریزک فرستاده شدم.
پدرش گفت:رامین انسان شریفی است، قربانی این شرایط شده است و براش پاپوش درست کردند.
رامین ادامه داد که وقتی حال امیر جوادیفر را وخیم دیده با سرهنگ کمیجانی، رئیس بازداشتگاه، تماس گرفته اما پاسخی نگرفته است.سپس با ستاد فرماندهی ناجا تماس گرفته و باز هم بیتوجهی دیده است.
او گفت: هیچ دارو و امکاناتی در اختیار نداشتم. تنها چند قرص مسکن و یک قطره چشم باقی مانده بود که همان را به امیر دادم. خودم هم از بودن در آن جهنم رنج میبردم. بارها درخواست انتقال دادم، اما نپذیرفتند. من هم در کهریزک زندانی بودم، مثل شما.
او از شکنجههای وحشیانهای گفت که در حضور فرماندهان نیروی انتظامی انجام میشد؛ زمانی که سردار رادان و تیمش همراه نمایندگان قوه قضاییه و دادستانی با هلیکوپتر به کهریزک میآمدند و بازداشتشدگان را با لولههای PVC و چوب و لوله و باتوم تا سر حد مرگ میزدند تا بمیرند.
رامین گفت:اجازه نمیدادند حتی نبضشان را بگیرم تا بفهمم زنده اند یا مرده. مأموران با پوتین روی سینهشان فشار میدادند و نبضشان را با پوتین میگرفتند تا ببینند زندهاند یا مرده. اگر مرده بودند، جسدشان را در گونی سفید میگذاشتند؛ و خیلیها هم زنده در همان گونیها جان دادند.
نپذیرفتن دروغ:
در جلسهی چهارم دادگاه متهمان کهریزک، سرهنگ کمیجانی اعتراف کرد که سعید مرتضوی (دادستان وقت تهران)، سردار رادان و سرتیپ رجبزاده (فرمانده وقت نیروی انتظامی تهران) از او و دکتر پوراندرجانی خواسته بودند نامهای را امضا کنند مبنی بر اینکه بازداشتشدگان بر اثر مننژیت فوت کردهاند.
اما رامین امضا نکرد. با وجود تهدید و فشار، حاضر نشد در پنهانکاری جنایت شریک شود.
او احساس امنیت نمیکرد. تهدیدش کرده بودند که اگر از نام مقاماتی که به کهریزک میآمدند سخن بگوید، برایش دردسر خواهند ساخت. حتی چند روزی به دستور سرهنگ کمیجانی بازداشتش کردند تا سکوت کند.
با این حال، رامین و پدرش قول دادند در کنار خانوادههای جانباختگان و ما بازماندگان کهریزک بایستند و حقیقت را فاش کنند. قرار بود او در برابر کمیته حقیقتیاب مجلس شهادت دهد و با چند نماینده دیدار کند. اما چند روز بعد، خبر آمد که پیکر بیجانش در ساختمان بهداری نیروی انتظامی پیدا شده است. ابتدا گفتند خودکشی کرده، بعد اعلام کردند مسمومیت غذایی علت مرگ بوده است.
حقیقت روشن است:
مرگ رامین پوراندرجانی نه خودکشی بود و نه مسمومیت.
او را کشتند تا زبان حقیقت خاموش بماند.
از صفحه مسعود علیزاده
#بازداشتگاه_کهریزک
#رامین_پوراندرجانی
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
مرگ دکتر رامین پوراندرجانی نه مسمومیت غذایی بود و نه خودکشی ، مسئولان ردهبالای نیروی انتظامی و امنیتی او را کشتند تا صدای حقیقت دربارهی جنایتهای بازداشتگاه کهریزک از زبانش فاش نشود.
برای رامین پوراندرجانی مینویسم ، پزشکی مظلوم و شرافتمند که به اجبار در بازداشتگاه کهریزک خدمت میکرد. صدایش را بریدند تا از «نبض گرفتن با پوتین» چیزی نگوید، تا از «گونیهای سفید» سخنی به میان نیاورد.او را کشتند تا جنایت پنهان بماند، و خانوادهای داغدار شد، فقط به جرم آنکه پسرشان شاهد فجایع کهریزک بود.
جهنم کهریزک
سال ۱۳۸۸، وقتی در بازداشتگاه غیرقانونی کهریزک زیر شدیدترین شکنجهها بودیم و هر لحظه مرگ را آرزو میکردیم، فهمیدیم پزشکی در آن جهنم حضور دارد.روز سوم بازداشت، حال چند نفر از ما وخیم شد؛ از جمله امیر جوادیفر. چند نفر از بچهها او را نزد پزشک کهریزک بردند، اما به گفتهشان، پزشک تنها چند قرص و یک قطره چشم داد و دیگر او را ندیدیم.
پس از آزادی از زندان اوین، همراه چند تن از بازماندگان کهریزک از آمران و عاملان این جنایت در سازمان قضایی نیروهای مسلح شکایت کردیم.آن زمان، از پزشک کهریزک نیز دلخور بودیم. گمان میکردیم عامدانه از رسیدگی به ما سر باز زده و حتی امیر جوادیفر را با وجود نابینایی و وخامت حالش به بیمارستان نفرستاده است.
دیدار با دکتر پوراندرجانی:
روزی برای پیگیری شکایت به دادگاه قضایی رفتم. آنجا، برای نخستینبار دکتر رامین پوراندرجانی را دیدم؛ بههمراه پدرش آمده بود برای تفهیم اتهام. در ذهنم تصویر خشن و سردی از پزشک کهریزک داشتم، اما وقتی دیدمش فهمیدم اشتباه میکردم. چهرهاش آرام، نگران و صادق بود؛ نه از جنس بازجوها و شکنجهگران.
از او گلایه کردیم و بهش گفتیم ازت شکایت میکنیم : چرا به ما مجروحین سر نزدی؟ چرا امیر را نفرستادی بیمارستان؟ چرا به فریاد ما نرسیدی؟ رامین گفت از او شکایت نکنیم. گفت اگر اجازه دهید، همهچیز را توضیح میدهد.
بیرون ساختمان، با حضور پدرش به گفتوگو نشستیم.
رامین گفت:
من مثل خود شما طرفدار جنبش سبز هستم؛ بدشانسی من بود که برای خدمت سربازی به کهریزک فرستاده شدم.
پدرش گفت:رامین انسان شریفی است، قربانی این شرایط شده است و براش پاپوش درست کردند.
رامین ادامه داد که وقتی حال امیر جوادیفر را وخیم دیده با سرهنگ کمیجانی، رئیس بازداشتگاه، تماس گرفته اما پاسخی نگرفته است.سپس با ستاد فرماندهی ناجا تماس گرفته و باز هم بیتوجهی دیده است.
او گفت: هیچ دارو و امکاناتی در اختیار نداشتم. تنها چند قرص مسکن و یک قطره چشم باقی مانده بود که همان را به امیر دادم. خودم هم از بودن در آن جهنم رنج میبردم. بارها درخواست انتقال دادم، اما نپذیرفتند. من هم در کهریزک زندانی بودم، مثل شما.
او از شکنجههای وحشیانهای گفت که در حضور فرماندهان نیروی انتظامی انجام میشد؛ زمانی که سردار رادان و تیمش همراه نمایندگان قوه قضاییه و دادستانی با هلیکوپتر به کهریزک میآمدند و بازداشتشدگان را با لولههای PVC و چوب و لوله و باتوم تا سر حد مرگ میزدند تا بمیرند.
رامین گفت:اجازه نمیدادند حتی نبضشان را بگیرم تا بفهمم زنده اند یا مرده. مأموران با پوتین روی سینهشان فشار میدادند و نبضشان را با پوتین میگرفتند تا ببینند زندهاند یا مرده. اگر مرده بودند، جسدشان را در گونی سفید میگذاشتند؛ و خیلیها هم زنده در همان گونیها جان دادند.
نپذیرفتن دروغ:
در جلسهی چهارم دادگاه متهمان کهریزک، سرهنگ کمیجانی اعتراف کرد که سعید مرتضوی (دادستان وقت تهران)، سردار رادان و سرتیپ رجبزاده (فرمانده وقت نیروی انتظامی تهران) از او و دکتر پوراندرجانی خواسته بودند نامهای را امضا کنند مبنی بر اینکه بازداشتشدگان بر اثر مننژیت فوت کردهاند.
اما رامین امضا نکرد. با وجود تهدید و فشار، حاضر نشد در پنهانکاری جنایت شریک شود.
او احساس امنیت نمیکرد. تهدیدش کرده بودند که اگر از نام مقاماتی که به کهریزک میآمدند سخن بگوید، برایش دردسر خواهند ساخت. حتی چند روزی به دستور سرهنگ کمیجانی بازداشتش کردند تا سکوت کند.
با این حال، رامین و پدرش قول دادند در کنار خانوادههای جانباختگان و ما بازماندگان کهریزک بایستند و حقیقت را فاش کنند. قرار بود او در برابر کمیته حقیقتیاب مجلس شهادت دهد و با چند نماینده دیدار کند. اما چند روز بعد، خبر آمد که پیکر بیجانش در ساختمان بهداری نیروی انتظامی پیدا شده است. ابتدا گفتند خودکشی کرده، بعد اعلام کردند مسمومیت غذایی علت مرگ بوده است.
حقیقت روشن است:
مرگ رامین پوراندرجانی نه خودکشی بود و نه مسمومیت.
او را کشتند تا زبان حقیقت خاموش بماند.
از صفحه مسعود علیزاده
#بازداشتگاه_کهریزک
#رامین_پوراندرجانی
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔46❤9