This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مادر جاویدنام ابوالفضل مهدیپور با انتشار این ویدئو در صفحه اینستاگرام خود نوشت:
«امشب آخرین چهارشنبه از هفتهای است که ابوالفضلم نفس میکشید و تو خونه خوابید.
آخرین چهارشنبه در تاریخ بیستو سوم شهریور هزار و چهارصد و یک»
ابوالفضل مهدیپور، جوان ۱۸ ساله کارگری که ۳۰ شهریور در بابل کشته شد، یکی از جانباختههای خیزش انقلابی ۱۴۰۱ است.
او کارگر کارگاه سنگکاری بود که با شلیک گلوله نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی کشته شد.
به سالگرد انقلاب مهسا نزدیک میشویم و خانوادههای دادخواه علیرغم سرکوب و خفقان و بازداشت و زندانیشدن همچنان از عزیزانشان مینویسند و بر حق دادخواهی تاکید میکنند.
از آنان حمایت کنیم که در راه آزادی ایران گام برداشتهاند.
#یاری_مدنی_توانا
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#ابوالفضل_مهدی_پور
#دادخواهی
#مادران_دادخواه
@Tavaana_TavaanaTech
«امشب آخرین چهارشنبه از هفتهای است که ابوالفضلم نفس میکشید و تو خونه خوابید.
آخرین چهارشنبه در تاریخ بیستو سوم شهریور هزار و چهارصد و یک»
ابوالفضل مهدیپور، جوان ۱۸ ساله کارگری که ۳۰ شهریور در بابل کشته شد، یکی از جانباختههای خیزش انقلابی ۱۴۰۱ است.
او کارگر کارگاه سنگکاری بود که با شلیک گلوله نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی کشته شد.
به سالگرد انقلاب مهسا نزدیک میشویم و خانوادههای دادخواه علیرغم سرکوب و خفقان و بازداشت و زندانیشدن همچنان از عزیزانشان مینویسند و بر حق دادخواهی تاکید میکنند.
از آنان حمایت کنیم که در راه آزادی ایران گام برداشتهاند.
#یاری_مدنی_توانا
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#ابوالفضل_مهدی_پور
#دادخواهی
#مادران_دادخواه
@Tavaana_TavaanaTech
🕊21💔17❤4👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مادر جاویدنام ابوالفضل مهدیپور، روز گذشته این ویدئو را منتشر کرد و نوشت:
«چه غریب است این روزها و غریبانه به پایان #شهریور_خونین_1401 به پاییز می رسیم
امروز آخرین روز و شبی است که با شوق زندگی خواهم کرد ساعت هفت صبح است کم کم بیدار میشوم ابوالفضلم را برای خوردن صبحانه بیدار میکنم و ساعت نه صبح برای او دمپایی نو میخرم میبرم سرکارش که در محل خودمان بود برای بانک قرض الحسنه سنگ کاری میکرد به او نزدیک میشم چقدر از دیدنش سیر نمیشوم مدام مانند عاشقی پنهانی به قدو بالایش نگاه میکنم و ذوق میکنم که دیگر نگرانش نیستم ابوالفضلم مانند خیلی از بچه های ایران از کودکی ونوجوانی کار میکرد وقتی دمپایش رادادم نگاه سرد خجالتی اش گفت مامان همینجا بپوشم گفتم آره چه اشکالی دارد دمپایی کهنه اش را گرفتم خیالم آسوده شد از روی داربست سُر نمیخورد موقع خداحافظی چهل متری آنطرف تر به عقب نگاه کردم دلم همش میخواست ازش عکس و فیلم بگیرم(حساس بود دوست داشت همیشه لوسش کنم اما نه در جمع نتوانستم ترسیدم ناراحت شود) راست میگفت سنگ چرخ سنگین بود زورش نمیرسید اما روزی حلال در آوردن سخت است و ابوالفضل مرد روزهای سخت زندگیش بود
ابوالفضلم زنده بودن را نه زندگی کردن را دوست داشت
ابوالفضلم برای حق انسانی َش به خیابان رفت زنده باد جاوید نام #ابوالفضل_مهدی_پور #جان_پرور_ابوالفضل_مهدی_پور
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
#چهارشنبه_های_سیاه_شهریور »
ابوالفضل مهدیپور، جوان ۱۸ ساله کارگری که ۳۰ شهریور در بابل کشته شد، یکی از جانباختههای خیزش انقلابی ۱۴۰۱ است.
او کارگر کارگاه سنگکاری بود که با شلیک گلوله نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی کشته شد.
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
«چه غریب است این روزها و غریبانه به پایان #شهریور_خونین_1401 به پاییز می رسیم
امروز آخرین روز و شبی است که با شوق زندگی خواهم کرد ساعت هفت صبح است کم کم بیدار میشوم ابوالفضلم را برای خوردن صبحانه بیدار میکنم و ساعت نه صبح برای او دمپایی نو میخرم میبرم سرکارش که در محل خودمان بود برای بانک قرض الحسنه سنگ کاری میکرد به او نزدیک میشم چقدر از دیدنش سیر نمیشوم مدام مانند عاشقی پنهانی به قدو بالایش نگاه میکنم و ذوق میکنم که دیگر نگرانش نیستم ابوالفضلم مانند خیلی از بچه های ایران از کودکی ونوجوانی کار میکرد وقتی دمپایش رادادم نگاه سرد خجالتی اش گفت مامان همینجا بپوشم گفتم آره چه اشکالی دارد دمپایی کهنه اش را گرفتم خیالم آسوده شد از روی داربست سُر نمیخورد موقع خداحافظی چهل متری آنطرف تر به عقب نگاه کردم دلم همش میخواست ازش عکس و فیلم بگیرم(حساس بود دوست داشت همیشه لوسش کنم اما نه در جمع نتوانستم ترسیدم ناراحت شود) راست میگفت سنگ چرخ سنگین بود زورش نمیرسید اما روزی حلال در آوردن سخت است و ابوالفضل مرد روزهای سخت زندگیش بود
ابوالفضلم زنده بودن را نه زندگی کردن را دوست داشت
ابوالفضلم برای حق انسانی َش به خیابان رفت زنده باد جاوید نام #ابوالفضل_مهدی_پور #جان_پرور_ابوالفضل_مهدی_پور
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
#چهارشنبه_های_سیاه_شهریور »
ابوالفضل مهدیپور، جوان ۱۸ ساله کارگری که ۳۰ شهریور در بابل کشته شد، یکی از جانباختههای خیزش انقلابی ۱۴۰۱ است.
او کارگر کارگاه سنگکاری بود که با شلیک گلوله نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی کشته شد.
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔29🕊1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویدئویی از مراسم سالگرد جاویدنام ابوالفضل مهدیپور و عزاداری مادرش
مادرش ضمن انتشار این ویدئو، نوشت:
«ما ادامه داریم
امروز سی شهریور هزارو چهارصد وسه دومین سالیاد جاوید نام #ابوالفضل_مهدی_پور است جانم فدایت جانم فدای ایران »
ابوالفضل مهدیپور، جوان ۱۸ ساله کارگری که ۳۰ شهریور در بابل کشته شد، یکی از جانباختههای خیزش انقلابی ۱۴۰۱ است.
او کارگر کارگاه سنگکاری بود که با شلیک گلوله نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی کشته شد.
#یاری_مدنی_توانا #ابوالفضل_مهدی_پور #جان_پرور_ابوالفضل_مهدی_پور
@Tavaana_TavaanaTech
مادرش ضمن انتشار این ویدئو، نوشت:
«ما ادامه داریم
امروز سی شهریور هزارو چهارصد وسه دومین سالیاد جاوید نام #ابوالفضل_مهدی_پور است جانم فدایت جانم فدای ایران »
ابوالفضل مهدیپور، جوان ۱۸ ساله کارگری که ۳۰ شهریور در بابل کشته شد، یکی از جانباختههای خیزش انقلابی ۱۴۰۱ است.
او کارگر کارگاه سنگکاری بود که با شلیک گلوله نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی کشته شد.
#یاری_مدنی_توانا #ابوالفضل_مهدی_پور #جان_پرور_ابوالفضل_مهدی_پور
@Tavaana_TavaanaTech
❤30🕊7👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مادر جاویدنام ابوالفضل مهدیوور این ویدیو را منتشر کرده و تنها یک جمله نوشته:
«کیست که مرا یاری کند...!!!؟؟؟؟؟»
این جمله به تنها عمق درد و رنج این مادر را میرساند.
ابوالفضل مهدیپور، جوان ۱۸ ساله کارگری که ۳۰ شهریور در بابل کشته شد، یکی از جانباختههای خیزش انقلابی ۱۴۰۱ است.
او کارگر کارگاه سنگکاری بود که با شلیک گلوله نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی کشته شد.
کیست که این مادر و سایر مادران را یاری کند؟ وظیفه و مسئولیت سایر شهروندان در قبال جانهایی که در راه آزادی نثار شدند چیست؟ در قبال خانوادههایشان که علاوه بر همه مشکلاتی که مثل سایر مردم جامعه دارند، درد فراق و از دست دادن را با خود حمل میکنند...
بسیاری از خانوادهها نانآور خانواده را از دست دادهاند، چشم و چراغ خانه و شادیبخش خانواده را ... و سایر اعضای باقیمانده خانواده زندگیشان با غم و درد عجین شده است.
#یاری_مدنی_توانا #ابوالفضل_مهدی_پور #جان_پرور_ابوالفضل_مهدی_پور
@Tavaana_TavaanaTech
«کیست که مرا یاری کند...!!!؟؟؟؟؟»
این جمله به تنها عمق درد و رنج این مادر را میرساند.
ابوالفضل مهدیپور، جوان ۱۸ ساله کارگری که ۳۰ شهریور در بابل کشته شد، یکی از جانباختههای خیزش انقلابی ۱۴۰۱ است.
او کارگر کارگاه سنگکاری بود که با شلیک گلوله نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی کشته شد.
کیست که این مادر و سایر مادران را یاری کند؟ وظیفه و مسئولیت سایر شهروندان در قبال جانهایی که در راه آزادی نثار شدند چیست؟ در قبال خانوادههایشان که علاوه بر همه مشکلاتی که مثل سایر مردم جامعه دارند، درد فراق و از دست دادن را با خود حمل میکنند...
بسیاری از خانوادهها نانآور خانواده را از دست دادهاند، چشم و چراغ خانه و شادیبخش خانواده را ... و سایر اعضای باقیمانده خانواده زندگیشان با غم و درد عجین شده است.
#یاری_مدنی_توانا #ابوالفضل_مهدی_پور #جان_پرور_ابوالفضل_مهدی_پور
@Tavaana_TavaanaTech
💔44👍8
مادر جاویدنام ابوالفضل مهدیپور، عکسی از فرزندش منتشر کرد و نوشت:
«من یک معترضم. این چشمها امید به زندگی داشتند. ابوالفضلم تنها(تنها هیجده سال داشت) امروز بعد از دوسال شکایت به کشتهشدن ابوالفضلم در سی شهریور هیچ پاسخی به من #مادر_دادخواه ندادهاید آن روز که از فرمانداری و سپاه و شورای شهر شهرداری و... به خانهمان آمدند فرمانده سپاه به من گفت این بچهها شور جوانی داشتند بچههای ما هم کشته شدند. در سال فلان فلان فلان فلان هم این اغتشاشات (اعتراضات) وجود داشت اما خداروشکر مهار کردیم.
بله درست است مهار کردند با گلوله با باتوم با زخم های پی درپی اعدام و کشتار دسته جمعی و فردی.
من خسته شدم. تا چه زمان میخواهید پاسخگو نباشید؟ در تمام جوابهای او پدرم گفت من اگر بروم اهواز و بخواهم زیر سایهی درختی بنشینم چه کسی میخواهد حرف بزند برادرزادهام گفت با من هفت نسل اینجا در این روستا زندگی میکنیم. اما من آن روز سه بار به او گفتم شما و وجدانتان. وجدان صدای کیانوش سنجریست، وجدان صدای کاملیاست، وجدان صدای لیلا مادر سیاوش است، وجدان صدای من وخون به ناحق ریخته فرزندانمان است، وجدان سکوت در خفقان مردم است، وجدان صدای زندانیان است.
اکنون با وجدانهای بیدار چه میکنید؟ همه ما برای این به دنیا آمدیم که زندگی کنیم، نه برای مرگهای پیش ساخته دست شما. چرا باید ابوالفضلم در سی شهریور به خیابان میرفت؟؟؟ این سوالیست که من خواهم پرسید و جوابش هم این است چون هیچ امنیتی وجود نداشت. امنیت تیر و تفنگ شما نیست. امنیت دلخوشی جوانان و راضی بودن از وضع موجود حاکمیت بود( رفاه آسایش) او راضی نبود زنده بماند، ابوالفضلم میخواست زندگی کند.»
#ابوالفضل_مهدی_پور #زندگی #دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
«من یک معترضم. این چشمها امید به زندگی داشتند. ابوالفضلم تنها(تنها هیجده سال داشت) امروز بعد از دوسال شکایت به کشتهشدن ابوالفضلم در سی شهریور هیچ پاسخی به من #مادر_دادخواه ندادهاید آن روز که از فرمانداری و سپاه و شورای شهر شهرداری و... به خانهمان آمدند فرمانده سپاه به من گفت این بچهها شور جوانی داشتند بچههای ما هم کشته شدند. در سال فلان فلان فلان فلان هم این اغتشاشات (اعتراضات) وجود داشت اما خداروشکر مهار کردیم.
بله درست است مهار کردند با گلوله با باتوم با زخم های پی درپی اعدام و کشتار دسته جمعی و فردی.
من خسته شدم. تا چه زمان میخواهید پاسخگو نباشید؟ در تمام جوابهای او پدرم گفت من اگر بروم اهواز و بخواهم زیر سایهی درختی بنشینم چه کسی میخواهد حرف بزند برادرزادهام گفت با من هفت نسل اینجا در این روستا زندگی میکنیم. اما من آن روز سه بار به او گفتم شما و وجدانتان. وجدان صدای کیانوش سنجریست، وجدان صدای کاملیاست، وجدان صدای لیلا مادر سیاوش است، وجدان صدای من وخون به ناحق ریخته فرزندانمان است، وجدان سکوت در خفقان مردم است، وجدان صدای زندانیان است.
اکنون با وجدانهای بیدار چه میکنید؟ همه ما برای این به دنیا آمدیم که زندگی کنیم، نه برای مرگهای پیش ساخته دست شما. چرا باید ابوالفضلم در سی شهریور به خیابان میرفت؟؟؟ این سوالیست که من خواهم پرسید و جوابش هم این است چون هیچ امنیتی وجود نداشت. امنیت تیر و تفنگ شما نیست. امنیت دلخوشی جوانان و راضی بودن از وضع موجود حاکمیت بود( رفاه آسایش) او راضی نبود زنده بماند، ابوالفضلم میخواست زندگی کند.»
#ابوالفضل_مهدی_پور #زندگی #دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
🕊15❤9💔3👍2
مادر جاویدنام ابوالفضل مهدیپور، بر سر مزار فرزند قهرمانش، در شب یلدا
ابوالفضل مهدیپور، جوان ۱۸ ساله کارگری که ۳۰ شهریور در بابل کشته شد، یکی از جانباختههای خیزش انقلابی ۱۴۰۱ است.
او کارگر کارگاه سنگکاری بود که با شلیک گلوله نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی کشته شد.
@abolfwzl_mhp.1
مادر ابوالفضل چندی پیش نوشته بود:
«من یک معترضم. این چشمها امید به زندگی داشتند. ابوالفضلم تنها (تنها هجده سال داشت) امروز، بعد از دو سال شکایت، به کشتهشدن ابوالفضلم در سی شهریور هیچ پاسخی به من، #مادر_دادخواه، ندادهاید. آن روز که از فرمانداری، سپاه، شورای شهر، شهرداری و... به خانهمان آمدند، فرمانده سپاه به من گفت: این بچهها شور جوانی داشتند، بچههای ما هم کشته شدند. در سال فلان، فلان، فلان، فلان هم این اغتشاشات (اعتراضات) وجود داشت، اما خدا را شکر مهار کردیم.
بله، درست است، مهار کردند. با گلوله، با باتوم، با زخمهای پیدرپی، اعدام و کشتار دستهجمعی و فردی.
من خسته شدم. تا چه زمان میخواهید پاسخگو نباشید؟ در تمام جوابهای او، پدرم گفت: من اگر بروم اهواز و بخواهم زیر سایهٔ درختی بنشینم، چه کسی میخواهد حرف بزند؟ برادرزادهام گفت: با من، هفت نسل اینجا در این روستا زندگی میکنیم. اما من آن روز سه بار به او گفتم: شما و وجدانتان.
وجدان صدای کیانوش سنجریست، وجدان صدای کاملیا است، وجدان صدای لیلا، مادر سیاوش است، وجدان صدای من و خون به ناحق ریختهٔ فرزندانمان است، وجدان سکوت در خفقان مردم است، وجدان صدای زندانیان است.
اکنون با وجدانهای بیدار چه میکنید؟ همهٔ ما برای این به دنیا آمدیم که زندگی کنیم، نه برای مرگهای پیشساختهٔ دست شما. چرا باید ابوالفضلم در سی شهریور به خیابان میرفت؟ این سوالیست که من خواهم پرسید.
جوابش هم این است: چون هیچ امنیتی وجود نداشت. امنیت تیر و تفنگ شما نیست؛ امنیت دلخوشی جوانان و راضی بودن از وضع موجود حاکمیت بود (رفاه و آسایش). او راضی نبود زنده بماند، ابوالفضلم میخواست زندگی کند.»
#یاری_مدنی_توانا #ابوالفضل_مهدی_پور #شب_یلدا
@Tavaana_TavaanaTech
ابوالفضل مهدیپور، جوان ۱۸ ساله کارگری که ۳۰ شهریور در بابل کشته شد، یکی از جانباختههای خیزش انقلابی ۱۴۰۱ است.
او کارگر کارگاه سنگکاری بود که با شلیک گلوله نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی کشته شد.
@abolfwzl_mhp.1
مادر ابوالفضل چندی پیش نوشته بود:
«من یک معترضم. این چشمها امید به زندگی داشتند. ابوالفضلم تنها (تنها هجده سال داشت) امروز، بعد از دو سال شکایت، به کشتهشدن ابوالفضلم در سی شهریور هیچ پاسخی به من، #مادر_دادخواه، ندادهاید. آن روز که از فرمانداری، سپاه، شورای شهر، شهرداری و... به خانهمان آمدند، فرمانده سپاه به من گفت: این بچهها شور جوانی داشتند، بچههای ما هم کشته شدند. در سال فلان، فلان، فلان، فلان هم این اغتشاشات (اعتراضات) وجود داشت، اما خدا را شکر مهار کردیم.
بله، درست است، مهار کردند. با گلوله، با باتوم، با زخمهای پیدرپی، اعدام و کشتار دستهجمعی و فردی.
من خسته شدم. تا چه زمان میخواهید پاسخگو نباشید؟ در تمام جوابهای او، پدرم گفت: من اگر بروم اهواز و بخواهم زیر سایهٔ درختی بنشینم، چه کسی میخواهد حرف بزند؟ برادرزادهام گفت: با من، هفت نسل اینجا در این روستا زندگی میکنیم. اما من آن روز سه بار به او گفتم: شما و وجدانتان.
وجدان صدای کیانوش سنجریست، وجدان صدای کاملیا است، وجدان صدای لیلا، مادر سیاوش است، وجدان صدای من و خون به ناحق ریختهٔ فرزندانمان است، وجدان سکوت در خفقان مردم است، وجدان صدای زندانیان است.
اکنون با وجدانهای بیدار چه میکنید؟ همهٔ ما برای این به دنیا آمدیم که زندگی کنیم، نه برای مرگهای پیشساختهٔ دست شما. چرا باید ابوالفضلم در سی شهریور به خیابان میرفت؟ این سوالیست که من خواهم پرسید.
جوابش هم این است: چون هیچ امنیتی وجود نداشت. امنیت تیر و تفنگ شما نیست؛ امنیت دلخوشی جوانان و راضی بودن از وضع موجود حاکمیت بود (رفاه و آسایش). او راضی نبود زنده بماند، ابوالفضلم میخواست زندگی کند.»
#یاری_مدنی_توانا #ابوالفضل_مهدی_پور #شب_یلدا
@Tavaana_TavaanaTech
👍15❤5🕊3💯1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مادر جاویدنام ابوالفضل مهدیپور، از جانباختگان خیزش انقلابی ۱۴۰۱، این ویدیو را منتشر کرد و نوشت:
«هشتصدو نود روز است که گفته ام نه.
نه میبخشم و نه فراموش میکنم.»
یکی از مخاطبان توانا، متن زیر را از زبان مادر ابوالفضل نوشت:
«صبحها که چشم باز میکنم، هنوز عادت دارم دنبال صدای پاهاش بگردم. انگار صدای دمپاییهاش روی موزاییکهای کهنهی حیاط هنوز توی گوشمه. هر روز صبح با عجله لباس کارشو میپوشید، یه لقمه نون توی دستش، کیف مدرسه رو هم انداخته بود رو دوشش. میگفتم «ابوالفضل جان، یه کم آرومتر، یه استراحت به خودت بده.» لبخند میزد و میگفت «وقت استراحت بعد آزادیه، حالا باید بدوئم.»
حالا من موندم و این سکوت سنگین. اون دفترچه کوچیکش که یه گوشهی اتاق افتاده، گاهی بازش میکنم، بوی دستاش هنوز لابهلای ورقاش مونده. همون دستایی که پینه بسته بود از کارگری، همون دستایی که بوی گچ و سیمان میداد، همون دستایی که باهاش برام نون میآورد.
روزی که رفت، انگار جونم رو با خودش برد. گفت «نگران نباش مامان، یه روزی همه چیز درست میشه.» ولی نگفت اون روز، من دیگه دستای پینهبستش رو نمیتونم بگیرم. نگفت این خونه بدون خندههای اون، میشه قبرستان آرزوهای من.
شبها، وقتی همه جا ساکته، میرم سر خاکش. باهاش حرف میزنم. از روزی میگم که با پول اولین دستمزدش برام روسری خرید. از خستگیهای خودش، از آرزوهایی که هیچوقت نچشید. میگم: «ابوالفضل جان، تو که رفتی، ولی من هنوز زندهام تا شهادت بدم به مظلومیتت، به غیرتت، به عشق تو به زندگی، به آزادی.»
دلتنگی من، فقط گریههای شبونه نیست. دلتنگی من یه زخم عمیقه که هیچوقت خوب نمیشه. دلتنگی من، به اندازه همهی مادرهایی که بچههاشون تو این خاک به ناحق پرپر شدن، سنگینه.
ابوالفضل من، دلتنگتم...»
#ابوالفضل_مهدی_پور #نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم #دلتنگی #دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
«هشتصدو نود روز است که گفته ام نه.
نه میبخشم و نه فراموش میکنم.»
یکی از مخاطبان توانا، متن زیر را از زبان مادر ابوالفضل نوشت:
«صبحها که چشم باز میکنم، هنوز عادت دارم دنبال صدای پاهاش بگردم. انگار صدای دمپاییهاش روی موزاییکهای کهنهی حیاط هنوز توی گوشمه. هر روز صبح با عجله لباس کارشو میپوشید، یه لقمه نون توی دستش، کیف مدرسه رو هم انداخته بود رو دوشش. میگفتم «ابوالفضل جان، یه کم آرومتر، یه استراحت به خودت بده.» لبخند میزد و میگفت «وقت استراحت بعد آزادیه، حالا باید بدوئم.»
حالا من موندم و این سکوت سنگین. اون دفترچه کوچیکش که یه گوشهی اتاق افتاده، گاهی بازش میکنم، بوی دستاش هنوز لابهلای ورقاش مونده. همون دستایی که پینه بسته بود از کارگری، همون دستایی که بوی گچ و سیمان میداد، همون دستایی که باهاش برام نون میآورد.
روزی که رفت، انگار جونم رو با خودش برد. گفت «نگران نباش مامان، یه روزی همه چیز درست میشه.» ولی نگفت اون روز، من دیگه دستای پینهبستش رو نمیتونم بگیرم. نگفت این خونه بدون خندههای اون، میشه قبرستان آرزوهای من.
شبها، وقتی همه جا ساکته، میرم سر خاکش. باهاش حرف میزنم. از روزی میگم که با پول اولین دستمزدش برام روسری خرید. از خستگیهای خودش، از آرزوهایی که هیچوقت نچشید. میگم: «ابوالفضل جان، تو که رفتی، ولی من هنوز زندهام تا شهادت بدم به مظلومیتت، به غیرتت، به عشق تو به زندگی، به آزادی.»
دلتنگی من، فقط گریههای شبونه نیست. دلتنگی من یه زخم عمیقه که هیچوقت خوب نمیشه. دلتنگی من، به اندازه همهی مادرهایی که بچههاشون تو این خاک به ناحق پرپر شدن، سنگینه.
ابوالفضل من، دلتنگتم...»
#ابوالفضل_مهدی_پور #نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم #دلتنگی #دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤20💔11👍2🕊1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مادر دادخواه جاویدنام ابوالفضل مهدیپور نوشت:
«یاد بودی برای ابوالفضلم،، در آخرین پنجشنبهی سال
هزارو چهارصد و سه
دیروز در این پنجشنبهی پایانی سال، دلم برای ابوالفضلم تنگتر از همیشه بود برای پسرم،، که با محبت و خنده های همیشگیاش دلم را شاد میکرد.
ابوالفضلم به من قدرت ایستادن در برابر ظالمین و سختیها را آموخت صبر پیشه کردن و قوی بودن را، هر آنچه که امروز هستم هر نوری که در قلبم میتابد و هر ایستادگی بخشی از وجود ابوالفضلم در من است.
چقدر جایت خالیست پسرم اما میدانم که عشق
و یادت همیشه در قلب من به نام انسانیت و شرافت زنده خواهد ماند امروز را باخاطراتت لبخند زدیم و برایت دعا فرستادیم اما #قاتل_بیشرف باید بداند که #زمین_گرده »
#ابوالفضل_مهدی_پور #دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
«یاد بودی برای ابوالفضلم،، در آخرین پنجشنبهی سال
هزارو چهارصد و سه
دیروز در این پنجشنبهی پایانی سال، دلم برای ابوالفضلم تنگتر از همیشه بود برای پسرم،، که با محبت و خنده های همیشگیاش دلم را شاد میکرد.
ابوالفضلم به من قدرت ایستادن در برابر ظالمین و سختیها را آموخت صبر پیشه کردن و قوی بودن را، هر آنچه که امروز هستم هر نوری که در قلبم میتابد و هر ایستادگی بخشی از وجود ابوالفضلم در من است.
چقدر جایت خالیست پسرم اما میدانم که عشق
و یادت همیشه در قلب من به نام انسانیت و شرافت زنده خواهد ماند امروز را باخاطراتت لبخند زدیم و برایت دعا فرستادیم اما #قاتل_بیشرف باید بداند که #زمین_گرده »
#ابوالفضل_مهدی_پور #دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔35❤4🕊3👍1
مادر دادخواه ابوالفضل مهدیپور از جانباختگان انقلاب ملی ایران، در صفحه اینستاگرامی خود نوشت:
«ابوالفضلم شوق زندگی داشت. او جوانی ۱۸ ساله بود. ابوالفضلم میخواست در ۲۵ سالگی ازدواج کنه و اسم بچههاش رو سوین و آرسین بگذاره. ابوالفضلم میخواست بهترین سنگکار مازندران و شهر خودش باشه.
جمهوری اسلامی یک گلوله به پشت سر ابوالفضلم و یک گلوله به قلب خانوادهام زد. ج.ا دنیایی از درد را بر یِکایک قلبهای ما روانه داشته است.
ابوالفضلم در ساعات پایانی با این واژگان از من خداحافظی کرد
مامان من باید برم
مگه یه مردن بیشتره
او همچنان در تاریخ زدن دفتر کارش نوشت چهارشنبه ۳۰ شهریور تا ساعت دو
کنارش ایستاده بودم به من گفت پنجشنبه را هم مینویسم پس نوشت
پنجشنبه ۳۱ شهریور گفت از سرکار اومدم خونه فقط مینویسم تا ساعت چند ....
ابوالفضلم هرگز به خانه برنگشت
او امید به برگشتن داشت.
ابوالفضلم در دستانش چیزی نداشت گناهی نکرده بود اگر اینطور بود عوامل ظالمین تا به امروز چیزی را به نمایش میگذاشتند ما نمیدونیم چه کسی فرزندان نازنین ما را کشت اما به یقین میدانیم در اطاعت به چه کسی این ظلم ها بر ما نگاه داشتند.
در دلم آشوب است تشویشهای بسیاری. میخواهم با تمام توانم نامش را در کوی و بَرزن هوار بکشم میخواهم یک دل سیر برای پسرم با قَهقَه (خندیدن) عزاداری کنم امروز ابوالفضلم نیست و قاب عکسش دستانم را پر نمیکند هر روز که به مزارش میروم یک قاب عکس در دستانم در آغوش میگیرم تا زمان مرگم، تا همه بدانند #ابوالفضل_مهدی_پور در سی شهریور باید به خانه بر میگشت.»
در مسیر سخت دادخواهی همراه خانوادههای دادخواه باشیم
صفحه این مادر دادخواه در اینستاگرام
fatemeh_gh_1364
#دشمن_ما_همینجاست #یاری_مدنی_توانا
#نه_به_جمهوری_اسلامی #ایران #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
«ابوالفضلم شوق زندگی داشت. او جوانی ۱۸ ساله بود. ابوالفضلم میخواست در ۲۵ سالگی ازدواج کنه و اسم بچههاش رو سوین و آرسین بگذاره. ابوالفضلم میخواست بهترین سنگکار مازندران و شهر خودش باشه.
جمهوری اسلامی یک گلوله به پشت سر ابوالفضلم و یک گلوله به قلب خانوادهام زد. ج.ا دنیایی از درد را بر یِکایک قلبهای ما روانه داشته است.
ابوالفضلم در ساعات پایانی با این واژگان از من خداحافظی کرد
مامان من باید برم
مگه یه مردن بیشتره
او همچنان در تاریخ زدن دفتر کارش نوشت چهارشنبه ۳۰ شهریور تا ساعت دو
کنارش ایستاده بودم به من گفت پنجشنبه را هم مینویسم پس نوشت
پنجشنبه ۳۱ شهریور گفت از سرکار اومدم خونه فقط مینویسم تا ساعت چند ....
ابوالفضلم هرگز به خانه برنگشت
او امید به برگشتن داشت.
ابوالفضلم در دستانش چیزی نداشت گناهی نکرده بود اگر اینطور بود عوامل ظالمین تا به امروز چیزی را به نمایش میگذاشتند ما نمیدونیم چه کسی فرزندان نازنین ما را کشت اما به یقین میدانیم در اطاعت به چه کسی این ظلم ها بر ما نگاه داشتند.
در دلم آشوب است تشویشهای بسیاری. میخواهم با تمام توانم نامش را در کوی و بَرزن هوار بکشم میخواهم یک دل سیر برای پسرم با قَهقَه (خندیدن) عزاداری کنم امروز ابوالفضلم نیست و قاب عکسش دستانم را پر نمیکند هر روز که به مزارش میروم یک قاب عکس در دستانم در آغوش میگیرم تا زمان مرگم، تا همه بدانند #ابوالفضل_مهدی_پور در سی شهریور باید به خانه بر میگشت.»
در مسیر سخت دادخواهی همراه خانوادههای دادخواه باشیم
صفحه این مادر دادخواه در اینستاگرام
fatemeh_gh_1364
#دشمن_ما_همینجاست #یاری_مدنی_توانا
#نه_به_جمهوری_اسلامی #ایران #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
💔31❤5
مادر جاویدنام ابوالفضل مهدیپور، از جانباختگان خیزش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» ضمن انتشار تصویری از خود که با در دست داشتن قاب عکسی از فرزندش بر سر مزار او ایستاده، نوشت:
«عاشقش بودم، امروز که کنارش آرام میگرفتم فهمیدم که این قاب عکس هویت من است.
اگر بر هر شهری مزاری است، بر دستان پینه بستهی مادران و پدرانی چون من قاب عکسیست که نشان از هویتمان دارد مادران و پدران دادخواهی که بسیار گفتند #دادخواهی_جرم_نیست . به من گفتند نباید به مزار پسرم بروم اگر کسی در ازدحام جمعیت کشته شود مسوولیت آن پای من است. گفتند اگر تو نروی کسی نمیآید. از پشت تلفن به او گفتم جای ظالم و مظلوم در تاریخ مشخص است. روشن است که زور دست ظالم است اما روزی به دست مظلوم میافتد، گوشی را قطع کردم (اولین سالگرد ابوالفضلم).»
#ابوالفضل_مهدی_پور #دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
«عاشقش بودم، امروز که کنارش آرام میگرفتم فهمیدم که این قاب عکس هویت من است.
اگر بر هر شهری مزاری است، بر دستان پینه بستهی مادران و پدرانی چون من قاب عکسیست که نشان از هویتمان دارد مادران و پدران دادخواهی که بسیار گفتند #دادخواهی_جرم_نیست . به من گفتند نباید به مزار پسرم بروم اگر کسی در ازدحام جمعیت کشته شود مسوولیت آن پای من است. گفتند اگر تو نروی کسی نمیآید. از پشت تلفن به او گفتم جای ظالم و مظلوم در تاریخ مشخص است. روشن است که زور دست ظالم است اما روزی به دست مظلوم میافتد، گوشی را قطع کردم (اولین سالگرد ابوالفضلم).»
#ابوالفضل_مهدی_پور #دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔42❤2🕊1
به شهریور نزدیک میشویم، ماهی که یادآور مهسا امینی و آغاز یکی از بزرگترین خیزشهای مردمی در ایران معاصر است. خیزشی با شعارهای مترقی و با حضور مردم اقصی نقاط میهن.
جوانان ایران با دست خالی مقابل حکومت تا بن دندان مسلح حماسه آفریدند و جان خود را برای آزادی میهن نثار کردند. بعد از آنها مادرانشان در تداوم جانفشانی فرزندان، شهامت یافتند و در هر کوی و برزن نام آن آزادکان را فریاد زدند و وجدان جامعه را به بیداری فراخواندند.
لیلا مهدوی، مادر سیاوش محمودی، ویدیوی اول را منتشر کرد و نوشت:
حالمان به مانند فریاد بلندی است برای ظلم برای حق برای دلتنگی مادرانه
نه، بهتر از خوب — رها، سبک، بیوزن
مثل آواز زلال آب، که نرم و بیصدا
از دل صخرهها عبور میکرد،
انگار که زمین هم دلش را به ما سپرده بود. برای فریادهایمان
قلبهایمان…
میتپید، آرام، هماهنگ
با ضرباهنگی که نه از زمان بود،
نه از عقل — فقط از عشق.
گفتم:
بیا حرفی بزنیم،
حرفی از جنس رود — جاری و پاک
از جنس نسیم، که بوسه میزند بیادعا
از جنس نوری که روی برگها میرقصد.
بیا واژههایمان را بکاریم
در خاکی که بوی باران میدهد،
بوی فرزندانمان را می دهد
تا شاید درختی بروید
از نام فرزند انمان پردل خاک
که میوهاش سکوتی شیرین باشد، برای آنانی که صدای ما به گوششان می رسد
و سایهاش آغوشی بیمرز.
آب، کوه، درخت…
با ما نفس میکشیدند،
شرمگین از صداقتمان
گوش سپرده بودند
به زمزمهی دوستت دارمی
که فقط چشمهایمان گفتند.
ما بودیم
و رویایی که فقط در خیال تو آغاز میشد…
و دیگر هیچ
به نام فرزندان نامی ایران به نام سیاوش .عرفان . نیکا.ابوالفضل.سارینا .امیر مهدی.کومار .محمد مهدی .آرمیتا.صدف. وتمام دختران و پسران آزاده ای که جان شیرین خود را در راه آزادگی ازدست دادن برای وطن
جاوید نام بلنتدتان که تاریخ ساز ایران آزاد می شوید
#سیاوش_محمودی #دادخواهی #عدالت #عرفان_رضایی #ایران #مادران_دادخواه
#ابوالفضل_مهدی_پور
#غزاله_چلابی
ویدیوی دوم هم از استوری خانم مهدوی برداشته شده است.
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
به شهریور نزدیک میشویم، ماهی که یادآور مهسا امینی و آغاز یکی از بزرگترین خیزشهای مردمی در ایران معاصر است. خیزشی با شعارهای مترقی و با حضور مردم اقصی نقاط میهن.
جوانان ایران با دست خالی مقابل حکومت تا بن دندان مسلح حماسه آفریدند و جان خود را برای آزادی میهن نثار کردند. بعد از آنها مادرانشان در تداوم جانفشانی فرزندان، شهامت یافتند و در هر کوی و برزن نام آن آزادکان را فریاد زدند و وجدان جامعه را به بیداری فراخواندند.
لیلا مهدوی، مادر سیاوش محمودی، ویدیوی اول را منتشر کرد و نوشت:
حالمان به مانند فریاد بلندی است برای ظلم برای حق برای دلتنگی مادرانه
نه، بهتر از خوب — رها، سبک، بیوزن
مثل آواز زلال آب، که نرم و بیصدا
از دل صخرهها عبور میکرد،
انگار که زمین هم دلش را به ما سپرده بود. برای فریادهایمان
قلبهایمان…
میتپید، آرام، هماهنگ
با ضرباهنگی که نه از زمان بود،
نه از عقل — فقط از عشق.
گفتم:
بیا حرفی بزنیم،
حرفی از جنس رود — جاری و پاک
از جنس نسیم، که بوسه میزند بیادعا
از جنس نوری که روی برگها میرقصد.
بیا واژههایمان را بکاریم
در خاکی که بوی باران میدهد،
بوی فرزندانمان را می دهد
تا شاید درختی بروید
از نام فرزند انمان پردل خاک
که میوهاش سکوتی شیرین باشد، برای آنانی که صدای ما به گوششان می رسد
و سایهاش آغوشی بیمرز.
آب، کوه، درخت…
با ما نفس میکشیدند،
شرمگین از صداقتمان
گوش سپرده بودند
به زمزمهی دوستت دارمی
که فقط چشمهایمان گفتند.
ما بودیم
و رویایی که فقط در خیال تو آغاز میشد…
و دیگر هیچ
به نام فرزندان نامی ایران به نام سیاوش .عرفان . نیکا.ابوالفضل.سارینا .امیر مهدی.کومار .محمد مهدی .آرمیتا.صدف. وتمام دختران و پسران آزاده ای که جان شیرین خود را در راه آزادگی ازدست دادن برای وطن
جاوید نام بلنتدتان که تاریخ ساز ایران آزاد می شوید
#سیاوش_محمودی #دادخواهی #عدالت #عرفان_رضایی #ایران #مادران_دادخواه
#ابوالفضل_مهدی_پور
#غزاله_چلابی
ویدیوی دوم هم از استوری خانم مهدوی برداشته شده است.
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔40❤7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روز گذشته ۲۵ مردادماه، زادروز ابوالفضل مهدیپور بود. مادر دادخواه ابوالفضل با انتشار این ویدئو در شبکه اجتماعی اینستاگرام نوشت:
«با تو شادی معنا داشت . ابوالفضلم معنای بودن بود. کاش میشد زمان را به عقب برگرداند و لحظه ای دیگر در کنارت بود.»
در مسیر سخت دادخواهی همراه خانوادههای دادخواه باشیم
صفحه این مادر دادخواه در اینستاگرام
fatemeh_gh_1364
ابوالفضل مهدیپور، جوان ۱۸ ساله کارگری بود که ۳۰ شهریور ۱۴۰۱ در بابل کشته شد.
او کارگر کارگاه سنگکاری بود که با شلیک گلوله نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی کشته شد.
#ابوالفضل_مهدی_پور
#یاری_مدنی_توانا #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
«با تو شادی معنا داشت . ابوالفضلم معنای بودن بود. کاش میشد زمان را به عقب برگرداند و لحظه ای دیگر در کنارت بود.»
در مسیر سخت دادخواهی همراه خانوادههای دادخواه باشیم
صفحه این مادر دادخواه در اینستاگرام
fatemeh_gh_1364
ابوالفضل مهدیپور، جوان ۱۸ ساله کارگری بود که ۳۰ شهریور ۱۴۰۱ در بابل کشته شد.
او کارگر کارگاه سنگکاری بود که با شلیک گلوله نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی کشته شد.
#ابوالفضل_مهدی_پور
#یاری_مدنی_توانا #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
🕊15💔11❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فاطمه، مادر دادخواه ابوالفضل مهدیپور، تصاویری از برگزاری سومین سالگرد قتل ابوالفضل منتشر کرد و نوشت:
«سه سال از آخرین لحظات زندگی و خوشبختی مان گذشت.»
انتشار این تصاویر، تاکید بر دادخواهی است. خانوادههای دادخواه را در این مسیر سخت تنها نگذاریم.
صفحه این مادر دادخواه در اینستاگرام
fatemeh_gh_1364
ابوالفضل مهدیپور، جوان ۱۸ ساله کارگری بود که ۳۰ شهریور ۱۴۰۱ در بابل کشته شد.
او کارگر کارگاه سنگکاری بود که با شلیک گلوله نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی کشته شد.
#ابوالفضل_مهدی_پور
#یاری_مدنی_توانا #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
«سه سال از آخرین لحظات زندگی و خوشبختی مان گذشت.»
انتشار این تصاویر، تاکید بر دادخواهی است. خانوادههای دادخواه را در این مسیر سخت تنها نگذاریم.
صفحه این مادر دادخواه در اینستاگرام
fatemeh_gh_1364
ابوالفضل مهدیپور، جوان ۱۸ ساله کارگری بود که ۳۰ شهریور ۱۴۰۱ در بابل کشته شد.
او کارگر کارگاه سنگکاری بود که با شلیک گلوله نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی کشته شد.
#ابوالفضل_مهدی_پور
#یاری_مدنی_توانا #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
💔33🕊1