در روز بزرگداشت ابوعلی سینا و روز پزشک یادی میکنیم از رامین پوراندرجانی و عبدالرضا سودبخش پزشکان فاجعه کهریزک
آبان ۸۸ رامین پوراندرجانی پزشک کهریزک را به دلیل فاشکردن قتلهای کهریزک کشتند و گفتند خودکشی کرده،دکتر عبدالرضا سودبخش، استاد دانشگاه و متخصص بیماریهای عفونیکه حاضر به گواهی دروغ درمورد کشتههای کهریزک نشد در سال ۸۸ توسطدو موتورسوار که هرگز شناسایی نشدند، مقابل مطبش با شلیک گلوله به قتل رسید.
پزشکان متعهدی که فقط دلیل انجام وظیفهای که برایش قسم خورده بودند، کشته شدند.
رامین پوراندرجانی، قربانی کهریزک
جان بر سر قسم
goo.gl/58wvWW
#عبدالرضا_سودبخش #رامین_پوراندرحانی #روز_پزشک #کهریزک #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
آبان ۸۸ رامین پوراندرجانی پزشک کهریزک را به دلیل فاشکردن قتلهای کهریزک کشتند و گفتند خودکشی کرده،دکتر عبدالرضا سودبخش، استاد دانشگاه و متخصص بیماریهای عفونیکه حاضر به گواهی دروغ درمورد کشتههای کهریزک نشد در سال ۸۸ توسطدو موتورسوار که هرگز شناسایی نشدند، مقابل مطبش با شلیک گلوله به قتل رسید.
پزشکان متعهدی که فقط دلیل انجام وظیفهای که برایش قسم خورده بودند، کشته شدند.
رامین پوراندرجانی، قربانی کهریزک
جان بر سر قسم
goo.gl/58wvWW
#عبدالرضا_سودبخش #رامین_پوراندرحانی #روز_پزشک #کهریزک #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
1❤49💔17🕊9
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
هشدار تصاویر دلخراش و الفاظ رکیک❗️
فرزاد صیفیکاران، روزنامهنگار، ضمن انتشار این ویدیوی تکاندهنده، نوشت:
اختصاصی: ویدیوی جدیدی از پزشکی قانونی #کهریزک به دستم رسیده از مادری که لابهلای جنازههای بیشمار دنبال فرزندش میگردد و فریاد میزند: «مرگ بر خامنهای… جوان ۲۲ ساله من رو برده… رفته بهشت…»
ویدیو ۲۰ دی گرفته شده است.
ـ این تصاویر اسناد و شواهد جنایت بزرگی است که در ایران توسط جمهوری اسلامی انجام شده است، قتلعامی بیسابقه و بزرگترین لکه ننگ بر دامن جمهوری اسلامی است.
#جنایت_علیه_بشریت #نه_به_جمهوری_اسلامی #انقلاب_۱۴۰۴
@Tavaana_TavaanaTech
فرزاد صیفیکاران، روزنامهنگار، ضمن انتشار این ویدیوی تکاندهنده، نوشت:
اختصاصی: ویدیوی جدیدی از پزشکی قانونی #کهریزک به دستم رسیده از مادری که لابهلای جنازههای بیشمار دنبال فرزندش میگردد و فریاد میزند: «مرگ بر خامنهای… جوان ۲۲ ساله من رو برده… رفته بهشت…»
ویدیو ۲۰ دی گرفته شده است.
ـ این تصاویر اسناد و شواهد جنایت بزرگی است که در ایران توسط جمهوری اسلامی انجام شده است، قتلعامی بیسابقه و بزرگترین لکه ننگ بر دامن جمهوری اسلامی است.
#جنایت_علیه_بشریت #نه_به_جمهوری_اسلامی #انقلاب_۱۴۰۴
@Tavaana_TavaanaTech
💔19❤2
از خفگی تا چوبه دار؛ روایت زندهای از نفسهایی که گرفته شدند و جوانانی که دیگر فرصت زندگی نیافتند
در پی اعدام امیرعلی میرجعفری، مسعود علیزاده با انتشار متنی شخصی و تکاندهنده، از تجربه خفگی زیر شکنجه در کهریزک نوشت و آن را به لحظههای پایانی جوانانی پیوند زد که با نفسهای بریده، به چوبه دار سپرده میشوند. این متن به شرح زیر است:
«امروز صبح، در سکوت سنگین پیش از اذان صبح، بار دیگر خبر رسید که یکی از جوانان این سرزمین به نام جاویدنام، امیرعلی میرجعفری به چوبهی دار سپرده شده است؛ جوانی که میتوانست زندگی کند، نفس بکشد و آیندهای داشته باشد. و برای من، این فقط یک خبر تلخ نیست.
هر بار که خبر اعدام جوانان وطن را میشنوم، آن خفقانی که سالها پیش تجربه کردم، دوباره در گلویم زنده میشود.
آن شب سوم ؛ در قتلگاه کهریزک…
بعد از کلی شکنجه توسط افسر نگهبانها، اوباش حکومتی به نام محمد طیفیل به دستور استوار خمسآبادی بعد از کلی کوبیدن قفل کتابی بر سر و صورتم با پاهایش روی گردنم ایستاد تا من را بکشد، تا راه تنفس را از من بگیرد، و همین کار را هم کرد. هوا قطع شد. بدنم به مرز خاموشی رفت.
هیچ صدایی درنمیآمد. نه فریاد، نه صدایی.
فقط چشمهایم مانده بود برای التماس...
فقط یک التماس با چشم هایم برای زنده ماندن:
بگذار نفس بکشم… فقط یک لحظه… فقط بگذار زنده بمانم.
همبندیها بعدها گفتند صورتم سیاه و کبود شده بود، اما آن لحظه چیزی فراتر از کبودی بود؛ مرزی باریک میان بودن و نبودن.
و من آن مرز را شناختم.
لحظهای که انسان فقط یک چیز میخواهد: نفس. فقط نفس کشیدن.
برای زنده ماندن چنگ میزدم به هر چیزی که در آن سلول باقی مانده بود. چنگ به گردنم تا پاهایش را بردارم. ما خفگی فقط بدن را نمیگیرد؛ ذهن و روح را هم در خودش میفشارد و خاموش میکند.امروز و هر بار که خبر اعدام جوانی را میشنوم، همان خفقان برمیگردد.
دستم ناخودآگاه به گردنم میرود…
انگار ذهنم هنوز آن لحظه را فراموش نکرده است.
و با خودم تکرار میکنم: این بچهها چه کشیدند؟
وقتی نفسشان بریده شد، وقتی در لحظههای آخر میان مرگ و زندگی دستوپا میزدند، در نگاهشان چه گذشت؟
من آن لحظه را میشناسم. لحظهای که تمام جهان خلاصه میشود در یک خواسته: زنده ماندن. فقط زنده ماندن.
و تلخترین بخش ماجرا این است که میدانم آنها هم با همان نگاه، با همان سکوت، التماس کردند. نه برای چیزی بزرگ…
فقط برای یک نفس.
اعدام، پایان یک زندگی نیست؛
آغاز زخمی است که در حافظهی یک ملت میماند، در گلوی بازماندگان،
در نفسهای بریدهای که هنوز شنیده میشوند.
و این صدا خاموش نخواهد شد؛
چون هر نفسی که گرفته شد،
هزاران فریاد ناتمام بهجا گذاشت.»
#نه_به_اعدام #نه_به_جمهوری_اسلامی #کهریزک
@Tavaana_TavaanaTech
در پی اعدام امیرعلی میرجعفری، مسعود علیزاده با انتشار متنی شخصی و تکاندهنده، از تجربه خفگی زیر شکنجه در کهریزک نوشت و آن را به لحظههای پایانی جوانانی پیوند زد که با نفسهای بریده، به چوبه دار سپرده میشوند. این متن به شرح زیر است:
«امروز صبح، در سکوت سنگین پیش از اذان صبح، بار دیگر خبر رسید که یکی از جوانان این سرزمین به نام جاویدنام، امیرعلی میرجعفری به چوبهی دار سپرده شده است؛ جوانی که میتوانست زندگی کند، نفس بکشد و آیندهای داشته باشد. و برای من، این فقط یک خبر تلخ نیست.
هر بار که خبر اعدام جوانان وطن را میشنوم، آن خفقانی که سالها پیش تجربه کردم، دوباره در گلویم زنده میشود.
آن شب سوم ؛ در قتلگاه کهریزک…
بعد از کلی شکنجه توسط افسر نگهبانها، اوباش حکومتی به نام محمد طیفیل به دستور استوار خمسآبادی بعد از کلی کوبیدن قفل کتابی بر سر و صورتم با پاهایش روی گردنم ایستاد تا من را بکشد، تا راه تنفس را از من بگیرد، و همین کار را هم کرد. هوا قطع شد. بدنم به مرز خاموشی رفت.
هیچ صدایی درنمیآمد. نه فریاد، نه صدایی.
فقط چشمهایم مانده بود برای التماس...
فقط یک التماس با چشم هایم برای زنده ماندن:
بگذار نفس بکشم… فقط یک لحظه… فقط بگذار زنده بمانم.
همبندیها بعدها گفتند صورتم سیاه و کبود شده بود، اما آن لحظه چیزی فراتر از کبودی بود؛ مرزی باریک میان بودن و نبودن.
و من آن مرز را شناختم.
لحظهای که انسان فقط یک چیز میخواهد: نفس. فقط نفس کشیدن.
برای زنده ماندن چنگ میزدم به هر چیزی که در آن سلول باقی مانده بود. چنگ به گردنم تا پاهایش را بردارم. ما خفگی فقط بدن را نمیگیرد؛ ذهن و روح را هم در خودش میفشارد و خاموش میکند.امروز و هر بار که خبر اعدام جوانی را میشنوم، همان خفقان برمیگردد.
دستم ناخودآگاه به گردنم میرود…
انگار ذهنم هنوز آن لحظه را فراموش نکرده است.
و با خودم تکرار میکنم: این بچهها چه کشیدند؟
وقتی نفسشان بریده شد، وقتی در لحظههای آخر میان مرگ و زندگی دستوپا میزدند، در نگاهشان چه گذشت؟
من آن لحظه را میشناسم. لحظهای که تمام جهان خلاصه میشود در یک خواسته: زنده ماندن. فقط زنده ماندن.
و تلخترین بخش ماجرا این است که میدانم آنها هم با همان نگاه، با همان سکوت، التماس کردند. نه برای چیزی بزرگ…
فقط برای یک نفس.
اعدام، پایان یک زندگی نیست؛
آغاز زخمی است که در حافظهی یک ملت میماند، در گلوی بازماندگان،
در نفسهای بریدهای که هنوز شنیده میشوند.
و این صدا خاموش نخواهد شد؛
چون هر نفسی که گرفته شد،
هزاران فریاد ناتمام بهجا گذاشت.»
#نه_به_اعدام #نه_به_جمهوری_اسلامی #کهریزک
@Tavaana_TavaanaTech
💔19❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فرزند ایران و جان فدای میهن ، جاویدنام محسن روح الامینی
محسن روحالامینی؛ روایت جوانی که راه آسان را نرفت ، از نام پدرش عبور کرد و بهای آزادگی را با جان پرداخت.
محسن روحالامینی، جوانی شجاع و سربلند.
میتوانست نام پدرش را بگوید…
میتوانست از جایگاه و اعتبار او سپر بسازد…
میتوانست همان روز آزاد شود. اما نخواست.
نخواست آزادیِ شخصیاش را با امتیاز معامله کند.
ایستاد؛ مثل یک انسان برابر با دیگران.
او از نام پدرش سوءاستفاده نکرد،
نامش را خرج نجات خود نکرد،
جانش را خرج باورش کرد.
و مظلومانه، در راه آزادی وطن، کشته شد.
سومین شب حضورمان در جهنم کهریزک،
زخمهایم بخاطر شکنجه های وحشیانه
آنقدر عفونت کرده بودند که تب شدید،
بدنم را در شعلهای خاموش میسوزاند،
و گرمای خفهکننده قرنطینه،
هر لحظه مرا ذرهذره از پا در میآورد.
محسن پیراهنش را درآورد و بیوقفه مرا باد میزد؛ چهرهاش خسته و بیجان، اما دستهایش پر از مهربانی بود. چند بار گفتم بس است، اما گوش نکرد و همچنان مرا باد میزد. در آن لحظه، در عمق چشمهایش انسانیّت را دیدم؛
مظلومتی که نه با شکنجه، نه با درد و نه با زمان محو نمیشود. تصویری که هنوز، بعد از گذشت سالها ، بیرحمانه در ذهنم زنده است و روح مرا میلرزاند.
این روایت را میگوییم تا فراموشی عادی نشود. تا شرافت خاموش نماند.
محسن روحالامینی نامی برای ایستادگی. بر علیه فراموشی.
روایت، گویندگی و ساخت این ویدیو:
مسعود علیزاده ، قربانی پیشین بازداشتگاه مخوف کهریزک.
#محسن_روحالامینی #کهریزک #فراموش_نمیکنیم #یاد_قهرمانان
@Tavaana_TavaanaTech
محسن روحالامینی؛ روایت جوانی که راه آسان را نرفت ، از نام پدرش عبور کرد و بهای آزادگی را با جان پرداخت.
محسن روحالامینی، جوانی شجاع و سربلند.
میتوانست نام پدرش را بگوید…
میتوانست از جایگاه و اعتبار او سپر بسازد…
میتوانست همان روز آزاد شود. اما نخواست.
نخواست آزادیِ شخصیاش را با امتیاز معامله کند.
ایستاد؛ مثل یک انسان برابر با دیگران.
او از نام پدرش سوءاستفاده نکرد،
نامش را خرج نجات خود نکرد،
جانش را خرج باورش کرد.
و مظلومانه، در راه آزادی وطن، کشته شد.
سومین شب حضورمان در جهنم کهریزک،
زخمهایم بخاطر شکنجه های وحشیانه
آنقدر عفونت کرده بودند که تب شدید،
بدنم را در شعلهای خاموش میسوزاند،
و گرمای خفهکننده قرنطینه،
هر لحظه مرا ذرهذره از پا در میآورد.
محسن پیراهنش را درآورد و بیوقفه مرا باد میزد؛ چهرهاش خسته و بیجان، اما دستهایش پر از مهربانی بود. چند بار گفتم بس است، اما گوش نکرد و همچنان مرا باد میزد. در آن لحظه، در عمق چشمهایش انسانیّت را دیدم؛
مظلومتی که نه با شکنجه، نه با درد و نه با زمان محو نمیشود. تصویری که هنوز، بعد از گذشت سالها ، بیرحمانه در ذهنم زنده است و روح مرا میلرزاند.
این روایت را میگوییم تا فراموشی عادی نشود. تا شرافت خاموش نماند.
محسن روحالامینی نامی برای ایستادگی. بر علیه فراموشی.
روایت، گویندگی و ساخت این ویدیو:
مسعود علیزاده ، قربانی پیشین بازداشتگاه مخوف کهریزک.
#محسن_روحالامینی #کهریزک #فراموش_نمیکنیم #یاد_قهرمانان
@Tavaana_TavaanaTech
💔27❤3🕊2
نوزدهم خرداد، زادروز پزشکی است که شرافت را به ترس نفروخت و وجدان را در برابر قدرت به زانو درنیاورد؛ زادروز دکتر رامین پوراندرجانی.
رامین اگر کشته نمیشد، امروز چهلوسه ساله میشد. شاید همچنان با روپوش سپید پزشکی در خدمت مردم بود، جان بیماران را نجات میداد و در کنار خانوادهاش زندگی آرام و شرافتمندانهای داشت. اما سرنوشت او با حقیقتی تلخ و با روزهایی گره خورد که در بازداشتگاه کهریزک بر بسیاری از جوانان این سرزمین گذشت.
من مسعود علیزاده به عنوان یکی از قربانیان کهریزک، یک بار در دادسرای سازمان قضایی نیروهای مسلح با دکتر رامین پوراندرجانی و پدرش دیدار و گفتوگو کردم. هنوز نگاه نگران اما استوار او را به یاد دارم؛ نگاهی که در آن هم اندوه دیده میشد و هم پایبندی به حقیقت.
من بر پایه آنچه دیدهام، شنیدهام و باور دارم، معتقدم رامین پوراندرجانی جان خود را از دست نداد، بلکه جانش را گرفتند؛ زیرا حاضر نشد درباره آنچه در کهریزک دیده بود سکوت کند، حقیقت را پنهان سازد یا چشم بر رنج و سرنوشت قربانیان ببندد. او حاضر نشد قتل جانباختگان کهریزک را به روایتی نسبت دهد که با مشاهدات و وجدان حرفهایاش سازگار نبود و آن را مننژیت اعلام کند.
رامین میتوانست راهی آسانتر را انتخاب کند. میتوانست سکوت کند، چشم فروبندد و با تأیید روایتی که با وجدان و دانستههایش سازگار نبود، امنیت خود را حفظ کند. اما چنین نکرد. او نخواست حقیقتی را که دیده بود قربانی مصلحت کند و وجدان خود را به بهای آسایش و امنیت شخصی بفروشد.
رامین عزیز،
سالها از رفتنت گذشته است، اما نامت همچنان در حافظه و قلب بسیاری از ما زنده است. آنان که روزهای تلخ و فراموشنشدنی قتلگاه کهریزک را از نزدیک لمس کردهاند، هرگز تو را از یاد نخواهند برد. برای بسیاری از ما، تو تنها یک پزشک نبودی؛ نماد وجدانی بودی که زیر سنگینترین فشارها، تهدیدها و هراسها نیز خاموش نشد.
امروز، در زادروزت، با احترام، اندوه و سپاس از تو یاد میکنیم؛ از انسانی که به باور ما، حقیقت را بر مصلحت ترجیح داد و بهای سنگینی برای این انتخاب پرداخت. نامت با شرافت گره خورده است و یادت در خاطر ما جاودانه خواهد ماند.
یادت گرامی، راهت پررهرو و نامت جاودان.
برگرفته از صفحه مسعود علیزاده.
#رامین_پوراندرجانی #کهریزک #شرافت #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
نوزدهم خرداد، زادروز پزشکی است که شرافت را به ترس نفروخت و وجدان را در برابر قدرت به زانو درنیاورد؛ زادروز دکتر رامین پوراندرجانی.
رامین اگر کشته نمیشد، امروز چهلوسه ساله میشد. شاید همچنان با روپوش سپید پزشکی در خدمت مردم بود، جان بیماران را نجات میداد و در کنار خانوادهاش زندگی آرام و شرافتمندانهای داشت. اما سرنوشت او با حقیقتی تلخ و با روزهایی گره خورد که در بازداشتگاه کهریزک بر بسیاری از جوانان این سرزمین گذشت.
من مسعود علیزاده به عنوان یکی از قربانیان کهریزک، یک بار در دادسرای سازمان قضایی نیروهای مسلح با دکتر رامین پوراندرجانی و پدرش دیدار و گفتوگو کردم. هنوز نگاه نگران اما استوار او را به یاد دارم؛ نگاهی که در آن هم اندوه دیده میشد و هم پایبندی به حقیقت.
من بر پایه آنچه دیدهام، شنیدهام و باور دارم، معتقدم رامین پوراندرجانی جان خود را از دست نداد، بلکه جانش را گرفتند؛ زیرا حاضر نشد درباره آنچه در کهریزک دیده بود سکوت کند، حقیقت را پنهان سازد یا چشم بر رنج و سرنوشت قربانیان ببندد. او حاضر نشد قتل جانباختگان کهریزک را به روایتی نسبت دهد که با مشاهدات و وجدان حرفهایاش سازگار نبود و آن را مننژیت اعلام کند.
رامین میتوانست راهی آسانتر را انتخاب کند. میتوانست سکوت کند، چشم فروبندد و با تأیید روایتی که با وجدان و دانستههایش سازگار نبود، امنیت خود را حفظ کند. اما چنین نکرد. او نخواست حقیقتی را که دیده بود قربانی مصلحت کند و وجدان خود را به بهای آسایش و امنیت شخصی بفروشد.
رامین عزیز،
سالها از رفتنت گذشته است، اما نامت همچنان در حافظه و قلب بسیاری از ما زنده است. آنان که روزهای تلخ و فراموشنشدنی قتلگاه کهریزک را از نزدیک لمس کردهاند، هرگز تو را از یاد نخواهند برد. برای بسیاری از ما، تو تنها یک پزشک نبودی؛ نماد وجدانی بودی که زیر سنگینترین فشارها، تهدیدها و هراسها نیز خاموش نشد.
امروز، در زادروزت، با احترام، اندوه و سپاس از تو یاد میکنیم؛ از انسانی که به باور ما، حقیقت را بر مصلحت ترجیح داد و بهای سنگینی برای این انتخاب پرداخت. نامت با شرافت گره خورده است و یادت در خاطر ما جاودانه خواهد ماند.
یادت گرامی، راهت پررهرو و نامت جاودان.
برگرفته از صفحه مسعود علیزاده.
#رامین_پوراندرجانی #کهریزک #شرافت #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
💔28❤8