«هر سکه ۵۰۰ تومانی دست کم
۱۷۰۰۰ تومانی فلز دارد. هر لحظه ارزش پول کشورمان در حال کاهش است و در حالی که ما مردم تحت تاثیر تورم بالا و درآمد پایین در باتلاقی که جمهوری اسلامی برای ما ساخته گرفتار شدهایم. رژیم آخوندی و مقامات فاسد جمهوری اسلامی کشورمان را غارت کردهاند.»
پیام ارسالی از همراهان توانا
جمهوری اسلامی به عمد ایرانیان را در فقر نگاه داشته و تمام ثروت ایران در راه جنگافروزی در منطقه و تسلیح گروههای تروریستی هزینه میکند و همواره ایران را در معرض خطر و بحران قرار داده تا پاسخگو نباشد.
اگر در ایران حکومتی دموکراتیک برقرار بود که باید به مردم با نمایندگان واقعی آنها پاسخگو میشد، بودجه کشور صرف تروریسم یا تصمیمات نابخردانه و ارزشهای ایدئولوژیک قشری خاص نمیشد و با شفافیت فساد هم تا حد زیادی کنترل میشد.
#ایران #اقتصادی #مسئولیت_پذیری #شفافیت #فقر_فساد_گرونی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
۱۷۰۰۰ تومانی فلز دارد. هر لحظه ارزش پول کشورمان در حال کاهش است و در حالی که ما مردم تحت تاثیر تورم بالا و درآمد پایین در باتلاقی که جمهوری اسلامی برای ما ساخته گرفتار شدهایم. رژیم آخوندی و مقامات فاسد جمهوری اسلامی کشورمان را غارت کردهاند.»
پیام ارسالی از همراهان توانا
جمهوری اسلامی به عمد ایرانیان را در فقر نگاه داشته و تمام ثروت ایران در راه جنگافروزی در منطقه و تسلیح گروههای تروریستی هزینه میکند و همواره ایران را در معرض خطر و بحران قرار داده تا پاسخگو نباشد.
اگر در ایران حکومتی دموکراتیک برقرار بود که باید به مردم با نمایندگان واقعی آنها پاسخگو میشد، بودجه کشور صرف تروریسم یا تصمیمات نابخردانه و ارزشهای ایدئولوژیک قشری خاص نمیشد و با شفافیت فساد هم تا حد زیادی کنترل میشد.
#ایران #اقتصادی #مسئولیت_پذیری #شفافیت #فقر_فساد_گرونی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💯20❤8👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرا بعضیها از ساختاری دفاع میکنن که خودشون قربانیش هستن؟
چرا زنی از نظام زنستیز حمایت میکنه؟ چرا شهروندی از دیکتاتور دفاع میکنه؟
پاسخ شاید در «ترس از آزادی» باشه.
انسانی که سالها در یک ساختار سرکوبگر زندگی کرده، ذهنش یاد گرفته بقا رو با «آشنایی» اشتباه بگیره. مغز ما برای زنده موندن دنبال محیط آشناست، نه محیط بهتر.
برای همین، جهنم آشنا برای خیلیها امنتر از بهشت ناشناس به نظر میرسه.
در کرهٔ شمالی آدمهایی هستن که با خطر مرگ از کشورشون فرار میکنن، اما بعد از رسیدن به آزادی، برمیگردن… چون آزادی براشون ترسناکتر از زندان بوده.
زندگی در نظام انتخاب و مسئولیت، ذهنی رو که سالها در بند ترس و کنترل بوده، میلرزونه.
ما همین الگو رو در جای دیگه هم میبینیم: در کودکی که پدر و مادرش رابطهای سمی دارن و بعدها همان الگو رو در عشقش تکرار میکنه؛ در گروگانی که فرصت فرار داره اما نمیتونه بره.
مغز میگه: «درسته بد است، اما زندهایم. همینه که هست.»
اما رهایی فقط وقتی ممکنه که بفهمیم این «امنیت» دروغیه که ترس برای ما ساخته.
آزادی، مسئولیت میخواهد، جرأت سقوط در خلأ.
برای کسی که تمام عمرش را در قفس زیسته، پرواز با یک سخنرانی توضیحدادنی نیست — باید خودش لمسش کند.
شما فکر میکنید، آیا آمادگی دارید که در حکومتی دموکراتیک زندگی کنید؟ آمادگی دارید که از برخی چیزها که بهشون عادت کردید، دل بکنید؟ آیا آماده پذیرش مسئولیت و انتخابهای جدید در زندگی هستید؟ به نظر شما الگوهای شناخته شده در زندگی تحت سیطره جمهوری اسلامی چه چیزهایی هستند؟ به چه چیزهایی عادت کردیم؟
ویدیو از صفحه آیه، زن خوشفکر ایرانی ساکن ایتالیا:
worldofayeh
#مسئولیت_پذیری #مسئولیت_آزادی #منطقه_امن #گفتگو_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
چرا زنی از نظام زنستیز حمایت میکنه؟ چرا شهروندی از دیکتاتور دفاع میکنه؟
پاسخ شاید در «ترس از آزادی» باشه.
انسانی که سالها در یک ساختار سرکوبگر زندگی کرده، ذهنش یاد گرفته بقا رو با «آشنایی» اشتباه بگیره. مغز ما برای زنده موندن دنبال محیط آشناست، نه محیط بهتر.
برای همین، جهنم آشنا برای خیلیها امنتر از بهشت ناشناس به نظر میرسه.
در کرهٔ شمالی آدمهایی هستن که با خطر مرگ از کشورشون فرار میکنن، اما بعد از رسیدن به آزادی، برمیگردن… چون آزادی براشون ترسناکتر از زندان بوده.
زندگی در نظام انتخاب و مسئولیت، ذهنی رو که سالها در بند ترس و کنترل بوده، میلرزونه.
ما همین الگو رو در جای دیگه هم میبینیم: در کودکی که پدر و مادرش رابطهای سمی دارن و بعدها همان الگو رو در عشقش تکرار میکنه؛ در گروگانی که فرصت فرار داره اما نمیتونه بره.
مغز میگه: «درسته بد است، اما زندهایم. همینه که هست.»
اما رهایی فقط وقتی ممکنه که بفهمیم این «امنیت» دروغیه که ترس برای ما ساخته.
آزادی، مسئولیت میخواهد، جرأت سقوط در خلأ.
برای کسی که تمام عمرش را در قفس زیسته، پرواز با یک سخنرانی توضیحدادنی نیست — باید خودش لمسش کند.
شما فکر میکنید، آیا آمادگی دارید که در حکومتی دموکراتیک زندگی کنید؟ آمادگی دارید که از برخی چیزها که بهشون عادت کردید، دل بکنید؟ آیا آماده پذیرش مسئولیت و انتخابهای جدید در زندگی هستید؟ به نظر شما الگوهای شناخته شده در زندگی تحت سیطره جمهوری اسلامی چه چیزهایی هستند؟ به چه چیزهایی عادت کردیم؟
ویدیو از صفحه آیه، زن خوشفکر ایرانی ساکن ایتالیا:
worldofayeh
#مسئولیت_پذیری #مسئولیت_آزادی #منطقه_امن #گفتگو_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍20❤8💔2
ناخودآگاهِ جمعیِ ناتوان از کنش؛
ای خدا، ای فلک، ای طبیعت!
شامِ تاریکِ ما را سحر کن
پیام همراهان
ناخودآگاهِ جمعی ما آکنده از رنج است، اما تهی از کنش. ما درد را بهخوبی میشناسیم، آن را روایت کردهایم، آوازش را خواندهایم و برایش اشک ریختهایم؛ اما هنگامی که نوبت به خشم میرسد، به آن نیروی مرزگذار و تغییرساز، ناگهان زبانمان میگیرد. بهجایش آه میکشیم، ناله میکنیم و چشم به جایی بیرون از خود میدوزیم.
«ای خدا، ای فلک، ای طبیعت!» این فراخوان جمعی، بیش از آنکه دعایی ساده باشد، نشانهی یک الگوی روانیِ ریشهدار است: عادت به واگذاری عاملیت. گویی تاریکی بیفاعل است و سحر باید از جایی بیرون از انسان نازل شود. در این الگو، ما نه کنشگران تاریخ، که تماشاگران تقدیر هستیم؛ محکومانِ صبوری که امید را جانشین مسئولیت کردهایم.
فرهنگ عاطفی ما خشم را یا خطرناک دانسته یا نازیبا. خشم باید تلطیف شود، به ناله بدل گردد، یا در قالب عرفان و رضا حل شود تا نظم نمادین بر هم نخورد. نتیجه، شکلگیری نوعی مظلومیت اخلاقی است: رنج میکشیم، پس حق داریم، اما کنش نمیکنیم. این مظلومیت آرامبخش است، اما ناتوانکننده.
نقد ناخودآگاه جمعی، درست از همینجا آغاز میشود: از بازشناسی این حقیقت که بدون خشمِ آگاهانه، هیچ تغییری ممکن نیست. خشمی که فریاد نیست، ویرانگری نیست، بلکه مطالبه است؛ خشمی که خطاب دارد، مسئول را نشانه میگیرد و از جهان پاسخ میخواهد.
شاید وقت آن رسیده که بهجای التماس برای سحر،
جرئت کنیم تاریکی را نامگذاری کنیم
و سهم خودمان را در ساختن صبح بپذیریم
#خشم #کنشگری #مسئولیت_پذیری #مبارزه_مدنی #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
ای خدا، ای فلک، ای طبیعت!
شامِ تاریکِ ما را سحر کن
پیام همراهان
ناخودآگاهِ جمعی ما آکنده از رنج است، اما تهی از کنش. ما درد را بهخوبی میشناسیم، آن را روایت کردهایم، آوازش را خواندهایم و برایش اشک ریختهایم؛ اما هنگامی که نوبت به خشم میرسد، به آن نیروی مرزگذار و تغییرساز، ناگهان زبانمان میگیرد. بهجایش آه میکشیم، ناله میکنیم و چشم به جایی بیرون از خود میدوزیم.
«ای خدا، ای فلک، ای طبیعت!» این فراخوان جمعی، بیش از آنکه دعایی ساده باشد، نشانهی یک الگوی روانیِ ریشهدار است: عادت به واگذاری عاملیت. گویی تاریکی بیفاعل است و سحر باید از جایی بیرون از انسان نازل شود. در این الگو، ما نه کنشگران تاریخ، که تماشاگران تقدیر هستیم؛ محکومانِ صبوری که امید را جانشین مسئولیت کردهایم.
فرهنگ عاطفی ما خشم را یا خطرناک دانسته یا نازیبا. خشم باید تلطیف شود، به ناله بدل گردد، یا در قالب عرفان و رضا حل شود تا نظم نمادین بر هم نخورد. نتیجه، شکلگیری نوعی مظلومیت اخلاقی است: رنج میکشیم، پس حق داریم، اما کنش نمیکنیم. این مظلومیت آرامبخش است، اما ناتوانکننده.
نقد ناخودآگاه جمعی، درست از همینجا آغاز میشود: از بازشناسی این حقیقت که بدون خشمِ آگاهانه، هیچ تغییری ممکن نیست. خشمی که فریاد نیست، ویرانگری نیست، بلکه مطالبه است؛ خشمی که خطاب دارد، مسئول را نشانه میگیرد و از جهان پاسخ میخواهد.
شاید وقت آن رسیده که بهجای التماس برای سحر،
جرئت کنیم تاریکی را نامگذاری کنیم
و سهم خودمان را در ساختن صبح بپذیریم
#خشم #کنشگری #مسئولیت_پذیری #مبارزه_مدنی #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
👍9🕊4💔3👌2❤1