Forwarded from گفتوشنود
بسیاری از مردم دوست دارند رویدادهایی مانند درگذشت یا تولد و ازدواج معمولا با مراسمی احساسی، زیبا و صمیمانه گرامی داشته شود. انتخاب شکل مراسم میتواند نشانی از این باشد که فرد در زندگی چه چیزهایی را ارزشمند میداند.
ناصر تقوایی، کارگردان بزرگ و اندیشمند ایرانی، در واپسین خواستهاش چنین کرد: خاکسپاری با موسیقی فولکلور (بومی) و جامههای سپید.
در جامعهای همهچیز از جمله رویدادهای مهم زندگی به تصرف نهاد مذهب درآمده است، چنین انتخابی بازگرداندن کرامت انسانی و تاکید بر حق انتخاب افراد است.
تقوایی بهجای آیینهایی که بر فریاد و بنده بودن استوارند، آیینی شخصی و بسیار ساده و صمیمانه برگزید که بر زیبایی و آرامش تکیه دارد. او یادآور شد که انسان میتواند آزادانه و آگاهانه بر شکلِ زیست خود تصمیم بگیرد، چنانکه در آثارش آزادانه بر زندگی اندیشیده بود.
شاید این همان روح روشنگری است که ایران ما بدان نیاز دارد: بازخوانی آیینها ، پس گرفتن ساحتها و عرصهها.
هر فردی و هر نسلی حق دارد آیینِ خود را انتخاب کند یا بیافریند. نسلِ امروز، خسته از نمایشهای سطحی پرهیاهو و اشکهای نمایشی و اجباری، به دنبال اصالت و صداقتی آرام است؛ صداقتی که در سپیدی لباس و صدای سازهای بومی ما نهفته است. این انتخاب فردی، پژواکی جمعی دارد: نشانهای از تغییری تدریجی در روح جامعهای که میخواهد از ترس به سوی آگاهی حرکت کند.
شاید ما هنوز آماده رهایی از تمام سنتهای مرگاندیش و مردهپرست گذشته نباشیم، اما هر گامی در این مسیر، حرکتی به سوی زیستنی انسانیتر است.
آنچه ناصر تقوایی بر جای گذاشت، تنها فیلمها و تصویرهای ماندگار نبود، بلکه شجاعتی بیصدا بود؛ شجاعتِ گفتن اینکه حتی در لحظهی آخر، میتوان صادق و آزاد ماند و زیبایی، زندگی و آزادی را پاس داشت.
تصویر بالا: خاکسپاری ناصر تقوایی ۱۴۰۴
تصویر پایین: خاکسپاری روحالله خمینی ۱۳۶۸
#ناصر_تقوایی #سینما #سانسور #آیین #روشنگری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
بسیاری از مردم دوست دارند رویدادهایی مانند درگذشت یا تولد و ازدواج معمولا با مراسمی احساسی، زیبا و صمیمانه گرامی داشته شود. انتخاب شکل مراسم میتواند نشانی از این باشد که فرد در زندگی چه چیزهایی را ارزشمند میداند.
ناصر تقوایی، کارگردان بزرگ و اندیشمند ایرانی، در واپسین خواستهاش چنین کرد: خاکسپاری با موسیقی فولکلور (بومی) و جامههای سپید.
در جامعهای همهچیز از جمله رویدادهای مهم زندگی به تصرف نهاد مذهب درآمده است، چنین انتخابی بازگرداندن کرامت انسانی و تاکید بر حق انتخاب افراد است.
تقوایی بهجای آیینهایی که بر فریاد و بنده بودن استوارند، آیینی شخصی و بسیار ساده و صمیمانه برگزید که بر زیبایی و آرامش تکیه دارد. او یادآور شد که انسان میتواند آزادانه و آگاهانه بر شکلِ زیست خود تصمیم بگیرد، چنانکه در آثارش آزادانه بر زندگی اندیشیده بود.
شاید این همان روح روشنگری است که ایران ما بدان نیاز دارد: بازخوانی آیینها ، پس گرفتن ساحتها و عرصهها.
هر فردی و هر نسلی حق دارد آیینِ خود را انتخاب کند یا بیافریند. نسلِ امروز، خسته از نمایشهای سطحی پرهیاهو و اشکهای نمایشی و اجباری، به دنبال اصالت و صداقتی آرام است؛ صداقتی که در سپیدی لباس و صدای سازهای بومی ما نهفته است. این انتخاب فردی، پژواکی جمعی دارد: نشانهای از تغییری تدریجی در روح جامعهای که میخواهد از ترس به سوی آگاهی حرکت کند.
شاید ما هنوز آماده رهایی از تمام سنتهای مرگاندیش و مردهپرست گذشته نباشیم، اما هر گامی در این مسیر، حرکتی به سوی زیستنی انسانیتر است.
آنچه ناصر تقوایی بر جای گذاشت، تنها فیلمها و تصویرهای ماندگار نبود، بلکه شجاعتی بیصدا بود؛ شجاعتِ گفتن اینکه حتی در لحظهی آخر، میتوان صادق و آزاد ماند و زیبایی، زندگی و آزادی را پاس داشت.
تصویر بالا: خاکسپاری ناصر تقوایی ۱۴۰۴
تصویر پایین: خاکسپاری روحالله خمینی ۱۳۶۸
#ناصر_تقوایی #سینما #سانسور #آیین #روشنگری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤23👍2👎1
گفتوگوی اختصاصی کیوان کریمی، فیلمساز، در روزنامه «پیام ما» با «مرضیه وفامهر» همسر و همراه «ناصر تقوایی»
لوکیشن «چای تلخ» را جلوی چشمانش آتش زدند
روزنامه «ییام ما» ویژهنامهای به یاد زندهیاد ناصر تقوایی، منتشر کرد. بخشهایی از مصاحبه کیوان کریمی، فیلمساز ایرانی با با «مرضیه وفامهر» همسر و همراه «ناصر تقوایی» را بخوانید:
«در تمام این سالها، که اسمش را مردم بهاشتباه گذاشتهاند انزوا یا سکوت ناصر تقوایی، از جلسهای به جلسه دیگر میدوید بلکه کاری راه بیندازد. درخواست انتشار مجله داد که پاسخ نگرفت. درخواست مؤسسه فرهنگی داد که پس از ثبت شرکتها پروانه را به دستور از بالا به ما ندادند؛ یعنی الان مؤسسه فرهنگی هنری ناصر تقوایی ثبت شده، اما ارشاد گفت از بالا دستور دادهاند، پروانه ندهیم. من سه سال یک آپارتمان مبله را خالی نگهداشتم، بلکه مجوز داده شود و آقای تقوایی مثل همه دیگرانی که فضای تولید فکری خود را دارند و رونقی به جان و زندگیشان میدهد، فضای لازم را داشته باشد، اما درنهایت با ضرر مالی بسیار آپارتمان را خالی کردم.
تقوایی را نگذاشتند که بسازد. تفاوت در زیست ایران همین بود که تقوایی را مجبور به سکوت کردند. این اجبار به سکوت و تن ندادن خود او به سانسور و حذف، او را به ورطهای کشاند که هیچگاه رنگ دوربین و صحنه را نبیند. این انتخاب یک کارگردان همچون همکارانش در اروپا نبود؛ این اجبار بود. توقیف فیلمها، ندادن مجوز ساخت، عدم حمایت مالی، تهدید به مرگ و استفاده از زور در سالهای سیاه، تا خرابکاری سر صحنه فیلمهایش و آن تراژدی بزرگداشت آبادان، همه دانههای بههممتصلی بودند که تقوایی را به بستنشینی در اتاقش سنجاق کرد.
یکی از لوکیشنهای فیلم «چای تلخ» تنها نخلستان سبز در آن منطقه بود که خودمان ساخته بودیم و البته کنار آنجا یکسری نخلستان سوخته بود. ما احتیاج داشتیم به آن نخلهای سبز در داستان فیلم. روزهای سختی بود که امکانات تولید در اختیار تقوایی نبود و مدام از تهیهکننده پیغام و پسغام تعویض دیالوگهای فیلم و صحنههایش میآمد. بهناگاه روزی غروب وقتی داشتیم، با تمام زحمتی که داشت، پلانهای آن روز را میگرفتیم یکباره همان نخلستان سبز را جلو چشمان تقوایی به آتش کشیدند. فکر میکنی برای یک کارگردان چه چیزی سختتر از آن میتواند باشد که لوکیشن فیلمت را جلوی چشمانت آتش بزنند. تقوایی واقعاً با دستهای خودش آنجا را ساخته بود. از بس خاک جابهجا و حتی صحنه را تمیز کرده بود، دستهایش تاول زده بود و ناخنهایش بهخاطر مواد شیمیایی که از زمان جنگ در خاک آنجا بود، کاملاً خورده شده بود. چگونه و با چه زبانی باید میگفتند که تو را نمیخواهیم. چیزی که واقعاً او را بهتمامی ناامید کرد، حوادث سال ۹۳ در آبادان بود. در جشنواره سینماحقیقت گفتند میخواهند بزرگداشت برای آقای تقوایی بگیرند. او اصلاً حاضر به رفتن نبود؛ قهر کرده بود. آنقدر آنها به من تلفن زدند که به زور وادارش کردم برود. خودم نتوانستم برم. ویدئوهایش هست که ناراحتیاش را ابراز کرد. بعد از برنامه سینماحقیقت به ما گفتند عین این برنامه را باید در آبادان بگیریم. ما رفتیم آبادان. قرار بود برنامه در سینمانفت یا تاج سابق باشد. تقوایی همیشه میگفت از بچگی آرزو داشتم یک فیلم بسازم و داخل این سینما نمایش داده شود. اتفاقی که افتاد برخی از تندروها به برنامه فرستاده شدند. به مجری برنامه گفته بودند اجازه ندارد ناصر تقوایی را به سن دعوت کند؛ چون این شخص ممنوعالکار است. مجری هم میترسید؛ چون در آن منطقه زندگی میکرد. بالاخره چند نفر از مستندسازان که رفته بودند روی سن جایزهشان را بگیرند، استاد تقوایی را صدا کردند که برود روی سن و صحبت کند. رفت دو-سه دقیقه صحبت کرد که یکباره صدای بوقهای خطر سینما را درآوردند. سهچهار ردیف هم از افراد داخل سالن شروع کردند به پخش نوحه. گروهی از فیلمسازان تقوایی را دوره کردند و بردند داخل ماشین که کتکش نزنند و دو-سه خانم درشتهیکل من را دوره کردند؛ چون بیرون برای کتککاری ایستاده بودند. ما را با ماشین از آنجا بردند. برگشتیم هتل. تقوایی دو-سه ساعت ساکت مطلق بود. من هم اشک میریختم، آنقدر گریه کرده بودم که چشمانم باز نمیشد. خیلی انرژی منفی گرفته بودم از اینهمه خشونت؛ بابت اینکه مگر مردم آبادان چه دارند؟ هیچچیز ندارند. یک شب برایشان برنامه گذاشتند و اینها هم به عشقی آمد بودند، بعد ریختند برنامه را اینگونه خراب کردند. خیلی شب تلخی بود و این باعث شد تقوایی از سینما که قهر کرده بود، از خوزستان هم قهر کند. بعدها چندبار دعوت شد و گفت پایم را به خوزستان نمیگذارم.»
برای خواندن متن کامل به این لینک بروید:
https://payamema.ir/payam/141606
#ناصر_تقوایی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
لوکیشن «چای تلخ» را جلوی چشمانش آتش زدند
روزنامه «ییام ما» ویژهنامهای به یاد زندهیاد ناصر تقوایی، منتشر کرد. بخشهایی از مصاحبه کیوان کریمی، فیلمساز ایرانی با با «مرضیه وفامهر» همسر و همراه «ناصر تقوایی» را بخوانید:
«در تمام این سالها، که اسمش را مردم بهاشتباه گذاشتهاند انزوا یا سکوت ناصر تقوایی، از جلسهای به جلسه دیگر میدوید بلکه کاری راه بیندازد. درخواست انتشار مجله داد که پاسخ نگرفت. درخواست مؤسسه فرهنگی داد که پس از ثبت شرکتها پروانه را به دستور از بالا به ما ندادند؛ یعنی الان مؤسسه فرهنگی هنری ناصر تقوایی ثبت شده، اما ارشاد گفت از بالا دستور دادهاند، پروانه ندهیم. من سه سال یک آپارتمان مبله را خالی نگهداشتم، بلکه مجوز داده شود و آقای تقوایی مثل همه دیگرانی که فضای تولید فکری خود را دارند و رونقی به جان و زندگیشان میدهد، فضای لازم را داشته باشد، اما درنهایت با ضرر مالی بسیار آپارتمان را خالی کردم.
تقوایی را نگذاشتند که بسازد. تفاوت در زیست ایران همین بود که تقوایی را مجبور به سکوت کردند. این اجبار به سکوت و تن ندادن خود او به سانسور و حذف، او را به ورطهای کشاند که هیچگاه رنگ دوربین و صحنه را نبیند. این انتخاب یک کارگردان همچون همکارانش در اروپا نبود؛ این اجبار بود. توقیف فیلمها، ندادن مجوز ساخت، عدم حمایت مالی، تهدید به مرگ و استفاده از زور در سالهای سیاه، تا خرابکاری سر صحنه فیلمهایش و آن تراژدی بزرگداشت آبادان، همه دانههای بههممتصلی بودند که تقوایی را به بستنشینی در اتاقش سنجاق کرد.
یکی از لوکیشنهای فیلم «چای تلخ» تنها نخلستان سبز در آن منطقه بود که خودمان ساخته بودیم و البته کنار آنجا یکسری نخلستان سوخته بود. ما احتیاج داشتیم به آن نخلهای سبز در داستان فیلم. روزهای سختی بود که امکانات تولید در اختیار تقوایی نبود و مدام از تهیهکننده پیغام و پسغام تعویض دیالوگهای فیلم و صحنههایش میآمد. بهناگاه روزی غروب وقتی داشتیم، با تمام زحمتی که داشت، پلانهای آن روز را میگرفتیم یکباره همان نخلستان سبز را جلو چشمان تقوایی به آتش کشیدند. فکر میکنی برای یک کارگردان چه چیزی سختتر از آن میتواند باشد که لوکیشن فیلمت را جلوی چشمانت آتش بزنند. تقوایی واقعاً با دستهای خودش آنجا را ساخته بود. از بس خاک جابهجا و حتی صحنه را تمیز کرده بود، دستهایش تاول زده بود و ناخنهایش بهخاطر مواد شیمیایی که از زمان جنگ در خاک آنجا بود، کاملاً خورده شده بود. چگونه و با چه زبانی باید میگفتند که تو را نمیخواهیم. چیزی که واقعاً او را بهتمامی ناامید کرد، حوادث سال ۹۳ در آبادان بود. در جشنواره سینماحقیقت گفتند میخواهند بزرگداشت برای آقای تقوایی بگیرند. او اصلاً حاضر به رفتن نبود؛ قهر کرده بود. آنقدر آنها به من تلفن زدند که به زور وادارش کردم برود. خودم نتوانستم برم. ویدئوهایش هست که ناراحتیاش را ابراز کرد. بعد از برنامه سینماحقیقت به ما گفتند عین این برنامه را باید در آبادان بگیریم. ما رفتیم آبادان. قرار بود برنامه در سینمانفت یا تاج سابق باشد. تقوایی همیشه میگفت از بچگی آرزو داشتم یک فیلم بسازم و داخل این سینما نمایش داده شود. اتفاقی که افتاد برخی از تندروها به برنامه فرستاده شدند. به مجری برنامه گفته بودند اجازه ندارد ناصر تقوایی را به سن دعوت کند؛ چون این شخص ممنوعالکار است. مجری هم میترسید؛ چون در آن منطقه زندگی میکرد. بالاخره چند نفر از مستندسازان که رفته بودند روی سن جایزهشان را بگیرند، استاد تقوایی را صدا کردند که برود روی سن و صحبت کند. رفت دو-سه دقیقه صحبت کرد که یکباره صدای بوقهای خطر سینما را درآوردند. سهچهار ردیف هم از افراد داخل سالن شروع کردند به پخش نوحه. گروهی از فیلمسازان تقوایی را دوره کردند و بردند داخل ماشین که کتکش نزنند و دو-سه خانم درشتهیکل من را دوره کردند؛ چون بیرون برای کتککاری ایستاده بودند. ما را با ماشین از آنجا بردند. برگشتیم هتل. تقوایی دو-سه ساعت ساکت مطلق بود. من هم اشک میریختم، آنقدر گریه کرده بودم که چشمانم باز نمیشد. خیلی انرژی منفی گرفته بودم از اینهمه خشونت؛ بابت اینکه مگر مردم آبادان چه دارند؟ هیچچیز ندارند. یک شب برایشان برنامه گذاشتند و اینها هم به عشقی آمد بودند، بعد ریختند برنامه را اینگونه خراب کردند. خیلی شب تلخی بود و این باعث شد تقوایی از سینما که قهر کرده بود، از خوزستان هم قهر کند. بعدها چندبار دعوت شد و گفت پایم را به خوزستان نمیگذارم.»
برای خواندن متن کامل به این لینک بروید:
https://payamema.ir/payam/141606
#ناصر_تقوایی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
🕊17💔5👍2❤1