Forwarded from گفتوشنود
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فتوای محمدباقر خرازی، دبیرکل حزبالله ایران: به بیحجابها حمله کنید؛ حکم آنها مرگ است!
محمدباقر خرازی، دبیرکل حزبالله ایران که انتشار نطقهای پرحاشیهاش طی روزهای اخیر خبرساز شده، در یک اظهارنظر جدید حکم کشتن بیحجابها را صادر کرد!
سید محمدباقر خرازی، دبیرکل حزبالله ایران، در ویدئویی جنجالی منتشره در شبکههای اجتماعی، فتوایی صادر کرد که بر اساس آن مدعی شد حکم برخورد با زنان بیحجاب در مرحله نخست «تضریب» (ضرب و شتم) و در صورت پافشاری آنان، «قتل» است. او در این اظهارات همچنین دولت وقت ایران را «دولت شیطانی» خواند و پیشنهاد کرد گروهی ۵۰ هزار نفری برای برخورد با بیحجابان در تهران به خیابانها بیایند.
وی پیش از این نیز در اظهار نظری جنجالی دیگر، ساخت بمب اتم و شلیک آن در اقیانوس اطلس برای ایجاد سونامی و رسیدن موج آن به سواحل آمریکا را راه نجات کشور دانسته بود.
#حجاب_اجباری #فتوا #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
محمدباقر خرازی، دبیرکل حزبالله ایران که انتشار نطقهای پرحاشیهاش طی روزهای اخیر خبرساز شده، در یک اظهارنظر جدید حکم کشتن بیحجابها را صادر کرد!
سید محمدباقر خرازی، دبیرکل حزبالله ایران، در ویدئویی جنجالی منتشره در شبکههای اجتماعی، فتوایی صادر کرد که بر اساس آن مدعی شد حکم برخورد با زنان بیحجاب در مرحله نخست «تضریب» (ضرب و شتم) و در صورت پافشاری آنان، «قتل» است. او در این اظهارات همچنین دولت وقت ایران را «دولت شیطانی» خواند و پیشنهاد کرد گروهی ۵۰ هزار نفری برای برخورد با بیحجابان در تهران به خیابانها بیایند.
وی پیش از این نیز در اظهار نظری جنجالی دیگر، ساخت بمب اتم و شلیک آن در اقیانوس اطلس برای ایجاد سونامی و رسیدن موج آن به سواحل آمریکا را راه نجات کشور دانسته بود.
#حجاب_اجباری #فتوا #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
💔14🕊5❤1
Forwarded from گفتوشنود
دستور «مرگ برای زنان» و «تروریسم دینی»
آیا سناریوی «به مرگ بگیر تا به تب راضی شوند» در راه است؟
دبیرکل «حزبالله» ایران گفته است حکم زنان بیحجاب «مرگ» است. چنین سخنی را نمیتوان صرفا یک اظهارنظر حاشیهای یا موضعگیری فردی فاقد اهمیت تلقی کرد. نظام اسلامی بارها اهداف خود را به صورتی پنهان و نیابتی پیش برده است، تا ضمن رسیدن به اهداف خود، از پذیرش مسئولیت تبعات آن اهداف فرار کند.
پرسش مهمتر این است که آیا طرح علنی چنین تهدیدی و بازتاب گسترده آن، بخشی از بازی روانی حسابشده برای آمادهسازی افکار عمومی و عادیسازی مرحله تازهای از خشونت علیه زنان است؟ آیا بار دیگر همان سیاست قدیمی «به مرگ بگیر تا به تب راضی شوند» در حال اجراست؟
مقاومت زنان ایرانی در برابر حجاب اجباری به عصر مشروطه برمیگردد. بخش بزرگی از جامعه ایران از همان سالهای نخست استقرار حکومت اسلامی، اجبار در پوشش را نپذیرفت. حکومت نیز هنگامی که نتوانست این سیاست را با رضایت اجتماعی پیش ببرد، به تدریج به ابزارهای خاص متوسل شد: تهدید، بازداشت، تحقیر، خشونت خیابانی و از همه مهمتر، ایجاد «ترور و هراس». (واژه ترور در ریشه خود به معنای هراس افکندن است.)
در سالهای نخست پس از انقلاب، انتشار خبرها و روایتهای متعدد از حملههای فیزیکی و آسیب به زنانی که پوشش مورد تأیید حکومت را نداشتند، فضای گستردهای از هراس ایجاد کرد. برای بسیاری از زنان، رعایت حجاب اجباری راهی برای کاهش خطر آزار، برخورد و خشونت بود. به بیان دیگر، آنچه حکومت نتوانست با اقناع به دست آورد، تلاش کرد با ترس تحمیل کند.
اما در سالهای اخیر این معادله به شکل چشمگیری تغییر کرده است. شمار زیادی از زنان ایرانی، با وجود بازداشت، محرومیت اجتماعی، فشار اقتصادی، تهدید و دیگر هزینهها، از تن دادن به حجاب اجباری خودداری کردهاند. این مقاومت گسترده نشان داده است که اجبار نهتنها نتوانسته حجاب حکومتی را به یک هنجار پذیرفتهشده تبدیل کند. در چنین شرایطی، ممکن است حکومت بار دیگر به همان ابزارهایی بازگردد که پیشتر برای تحمیل اراده خود به جامعه به کار گرفته است: تولید هراس در مقیاس عمومی و سپس سرکوب سازمانیافته.
اما سرکوب گسترده نیز معمولاً به «مقدمهسازی روانی» نیاز دارد. جامعه باید ابتدا با سطحی بهمراتب هولناکتر از خشونت مواجه شود، تا اقداماتی که در شرایط عادی غیرقابلقبول تلقی میشوند، در مقایسه با آن «کمتر خشن» یا حتی «قابل تحمل» جلوه کنند. این دقیقاً همان منطق «به مرگ بگیر تا به تب راضی شوند» است تا سیاست «النصر بالرعب» (پیروزی از طریق وحشتافکنی) اجرا شود.
سناریو میتواند چنین عمل کند: ابتدا چهرههایی تندرو، خشن و «نیمهرسمی» وارد صحنه میشوند و از مجازاتهایی مانند قتل، اسیدپاشی یا برخوردهای مشابه سخن میگویند. سطح تهدید بهقدری بالا برده میشود که جامعه در انتظار بدترین شکل خشونت قرار گیرد. سپس چند «حادثه» نیز توسط ظاهرا «افراد خودسر» اتفاق میافتد (که در واقع خودسر نیستند). جامعه دچار وحشت میشود. از این پس اگر دستگاه رسمی با بازگشت گسترده نیروهای انتظامی، گشتهای حجاب، بازداشت، ضربوشتم، توقیف خودروها، پلمب کسبوکارها و پروندهسازی وارد عمل شود، همین خشونت حکومتی در مقایسه با تهدید اولیه «ملایمتر» به نظر خواهد رسید.
در چنین الگویی، سخنان افراطی الزاما سیاست رسمی اعلامشده نیستند؛ اما میتوانند فضای روانی لازم را برای اجرای سیاست رسمی فراهم کنند. مرزهای خشونت ابتدا در کلام جابهجا میشوند تا جابهجایی آنها در عمل با مقاومت کمتری روبهرو شود.
از همین منظر است که اظهاراتی از جنس صدور حکم مرگ برای زنان بیحجاب را باید بسیار جدی گرفت. نباید به شکل قطعی تصور کرد این اظهارات بدون هماهنگی بوده است. مسئله فقط یک جمله یا یک فرد نیست. مسئله این است که وقتی سخن گفتن از قتل زنان به دلیل نوع پوشش وارد فضای عمومی میشود، یک خط قرمز اساسی در حال شکسته شدن است: عادیسازی خشونت علیه زنانی که حاضر نیستند سبک زندگی مورد نظر حکومت را بپذیرند.
جامعه ایران پیشتر هزینه سنگین چنین سیاستهایی را پرداخته است. امروز نیز مسئله صرفا حجاب نیست؛ مسئله حق انسان، انتخاب، امنیت و زندگی بدون تهدید است. هیچ حکومتی نباید بتواند ابتدا جامعه را با تهدید به مرگ بترساند و سپس سرکوب «کمتر مرگبار» خود را بهعنوان اعتدال به مردم بفروشد.
اگر تهدید به قتل زنان مقدمهای برای بازگرداندن سیاست ترس باشد، باید پیش از آنکه این تهدیدها به بخشی عادی از فضای عمومی تبدیل شوند، نسبت به هدف و پیامدهای آنها هشدار داد. آنچه در معرض خطر قرار دارد تنها انتخاب پوشش زنان نیست؛ حق جامعه ایران برای رهایی از حکمرانی مبتنی بر ترس و اجبار است.
#حجاب_اجباری #فتوای_قتل #حکومت_ایدئولوژیک #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
آیا سناریوی «به مرگ بگیر تا به تب راضی شوند» در راه است؟
دبیرکل «حزبالله» ایران گفته است حکم زنان بیحجاب «مرگ» است. چنین سخنی را نمیتوان صرفا یک اظهارنظر حاشیهای یا موضعگیری فردی فاقد اهمیت تلقی کرد. نظام اسلامی بارها اهداف خود را به صورتی پنهان و نیابتی پیش برده است، تا ضمن رسیدن به اهداف خود، از پذیرش مسئولیت تبعات آن اهداف فرار کند.
پرسش مهمتر این است که آیا طرح علنی چنین تهدیدی و بازتاب گسترده آن، بخشی از بازی روانی حسابشده برای آمادهسازی افکار عمومی و عادیسازی مرحله تازهای از خشونت علیه زنان است؟ آیا بار دیگر همان سیاست قدیمی «به مرگ بگیر تا به تب راضی شوند» در حال اجراست؟
مقاومت زنان ایرانی در برابر حجاب اجباری به عصر مشروطه برمیگردد. بخش بزرگی از جامعه ایران از همان سالهای نخست استقرار حکومت اسلامی، اجبار در پوشش را نپذیرفت. حکومت نیز هنگامی که نتوانست این سیاست را با رضایت اجتماعی پیش ببرد، به تدریج به ابزارهای خاص متوسل شد: تهدید، بازداشت، تحقیر، خشونت خیابانی و از همه مهمتر، ایجاد «ترور و هراس». (واژه ترور در ریشه خود به معنای هراس افکندن است.)
در سالهای نخست پس از انقلاب، انتشار خبرها و روایتهای متعدد از حملههای فیزیکی و آسیب به زنانی که پوشش مورد تأیید حکومت را نداشتند، فضای گستردهای از هراس ایجاد کرد. برای بسیاری از زنان، رعایت حجاب اجباری راهی برای کاهش خطر آزار، برخورد و خشونت بود. به بیان دیگر، آنچه حکومت نتوانست با اقناع به دست آورد، تلاش کرد با ترس تحمیل کند.
اما در سالهای اخیر این معادله به شکل چشمگیری تغییر کرده است. شمار زیادی از زنان ایرانی، با وجود بازداشت، محرومیت اجتماعی، فشار اقتصادی، تهدید و دیگر هزینهها، از تن دادن به حجاب اجباری خودداری کردهاند. این مقاومت گسترده نشان داده است که اجبار نهتنها نتوانسته حجاب حکومتی را به یک هنجار پذیرفتهشده تبدیل کند. در چنین شرایطی، ممکن است حکومت بار دیگر به همان ابزارهایی بازگردد که پیشتر برای تحمیل اراده خود به جامعه به کار گرفته است: تولید هراس در مقیاس عمومی و سپس سرکوب سازمانیافته.
اما سرکوب گسترده نیز معمولاً به «مقدمهسازی روانی» نیاز دارد. جامعه باید ابتدا با سطحی بهمراتب هولناکتر از خشونت مواجه شود، تا اقداماتی که در شرایط عادی غیرقابلقبول تلقی میشوند، در مقایسه با آن «کمتر خشن» یا حتی «قابل تحمل» جلوه کنند. این دقیقاً همان منطق «به مرگ بگیر تا به تب راضی شوند» است تا سیاست «النصر بالرعب» (پیروزی از طریق وحشتافکنی) اجرا شود.
سناریو میتواند چنین عمل کند: ابتدا چهرههایی تندرو، خشن و «نیمهرسمی» وارد صحنه میشوند و از مجازاتهایی مانند قتل، اسیدپاشی یا برخوردهای مشابه سخن میگویند. سطح تهدید بهقدری بالا برده میشود که جامعه در انتظار بدترین شکل خشونت قرار گیرد. سپس چند «حادثه» نیز توسط ظاهرا «افراد خودسر» اتفاق میافتد (که در واقع خودسر نیستند). جامعه دچار وحشت میشود. از این پس اگر دستگاه رسمی با بازگشت گسترده نیروهای انتظامی، گشتهای حجاب، بازداشت، ضربوشتم، توقیف خودروها، پلمب کسبوکارها و پروندهسازی وارد عمل شود، همین خشونت حکومتی در مقایسه با تهدید اولیه «ملایمتر» به نظر خواهد رسید.
در چنین الگویی، سخنان افراطی الزاما سیاست رسمی اعلامشده نیستند؛ اما میتوانند فضای روانی لازم را برای اجرای سیاست رسمی فراهم کنند. مرزهای خشونت ابتدا در کلام جابهجا میشوند تا جابهجایی آنها در عمل با مقاومت کمتری روبهرو شود.
از همین منظر است که اظهاراتی از جنس صدور حکم مرگ برای زنان بیحجاب را باید بسیار جدی گرفت. نباید به شکل قطعی تصور کرد این اظهارات بدون هماهنگی بوده است. مسئله فقط یک جمله یا یک فرد نیست. مسئله این است که وقتی سخن گفتن از قتل زنان به دلیل نوع پوشش وارد فضای عمومی میشود، یک خط قرمز اساسی در حال شکسته شدن است: عادیسازی خشونت علیه زنانی که حاضر نیستند سبک زندگی مورد نظر حکومت را بپذیرند.
جامعه ایران پیشتر هزینه سنگین چنین سیاستهایی را پرداخته است. امروز نیز مسئله صرفا حجاب نیست؛ مسئله حق انسان، انتخاب، امنیت و زندگی بدون تهدید است. هیچ حکومتی نباید بتواند ابتدا جامعه را با تهدید به مرگ بترساند و سپس سرکوب «کمتر مرگبار» خود را بهعنوان اعتدال به مردم بفروشد.
اگر تهدید به قتل زنان مقدمهای برای بازگرداندن سیاست ترس باشد، باید پیش از آنکه این تهدیدها به بخشی عادی از فضای عمومی تبدیل شوند، نسبت به هدف و پیامدهای آنها هشدار داد. آنچه در معرض خطر قرار دارد تنها انتخاب پوشش زنان نیست؛ حق جامعه ایران برای رهایی از حکمرانی مبتنی بر ترس و اجبار است.
#حجاب_اجباری #فتوای_قتل #حکومت_ایدئولوژیک #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
🕊8❤2💔1