This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گلشن فتحی، فعال مدنی، در این ویدیو از ایجاد آلودگی صوتی توسط نیروهای حکومتی و تبعیض در حق استفاده از خیابان میگوید.
او ضمن انتشار این ویدیو مینویسد:
«چرا بعضیها مالک خیابانند؟ چرا خیابان، برای بعضیها همیشه روشن و امن است و برای بعضی دیگر تاریک و پر از ترس؟
چرا آنها با پرچم و شعار، صاحب این خاک به نظر میرسند و ما، ساکنانی موقت که هر لحظه ممکن است بازخواست شویم نه بهخاطر خطای احتمالی، صرفا بهخاطر متفاوت بودن؟
من خواستهای عجیب ندارم. نه قدرت میخواهم، نه آشوب.
فقط میخواهم اگر حق نامش را بتوان گذاشت ماهی یکبار، یک ربع، یا حتی چند دقیقه، در میدان اصلی شهر بایستم، میکروفونی در دست بگیرم و حرفم را بزنم.
همین مثل آنها… فریاد بزنم و تمام حرص و بغضم را بر سر پنجرههای این شهر آوار کنم
بدون ترس و لرز… بدون اینکه هر کلمهام را پیشاپیش سانسور کنم در ذهن خودم.
مگر حق شهروندی من چه تفاوتی دارد با کسی که با یک پرچم و چند شعار ایدئولوژیک، خیابان را به تصرف خود درمیآورد؟
او میتواند هر شب آرامش مرا به هم بزند، صدای بلندش را بر زندگی من تحمیل کند، خیابان را ببندد، فضا را پر کند از حضور خودش و من از ترس کشنده حتی جرأت نکنم بگویم لطفاً، خواهش میکنم کمی آرامتر.
آلودگی صدا که صرفا صدا نیست.
وقتی با صدای جنگ و اخبار بمباران و اضطرابِ هر لحظه گره میخورد، تبدیل میشود به فشاری که تا عمق جان نفوذ میکند.
من احساس میکنم میان دو دیوانه گیر افتادهام
میان دشمن خارجی و تندروهای داخلی،
میان ترس از آنچه از بیرون میآید و فشاری که از درون تحمیل میشود.
جایی که نه پناهی هست و نه صدایی که تو را نمایندگی کند.
احساس میکنم اسیرم.
اسیری که زندانبانش آنقدر به او نزدیک است که راه فرار را هم از یادش میبرد.
و تلختر از آن لحظهای است که حتی اگر در را باز بگذارند،
به خودش میگوید: «کجا بروم؟ چه کسی منتظر من است؟»
من همان بیتِ ناتمامم:
حالِ من، حالِ اسیریست که هنگامِ فرار یادش آمد
کسی منتظرش نیست…
و نرفت.
این فقط یک اعتراض نیست.
یک بغض قدیمی است.
بغضِ دیدهنشدن، شنیدهنشدن، مهم نبودن.
چرا شادی آنها مجاز است و شادی ما جرم؟
چرا حضور آنها حق است و حضور ما تهدید؟
چرا خیابان برای آنها خانه است و برای ما، جایی که باید از آن عبور کنیم سریع، بیصدا با اضطراب کشنده؟
من فقط میخواهم سهم کوچکی از این شهر داشته باشم نه حتی بیشتر از دیگران.
فقط برابر با آنها
همینقدر ساده همینقدر دور و بعید…»
#جنگ #ایران #iran
@Tavaana_TavaanaTech
او ضمن انتشار این ویدیو مینویسد:
«چرا بعضیها مالک خیابانند؟ چرا خیابان، برای بعضیها همیشه روشن و امن است و برای بعضی دیگر تاریک و پر از ترس؟
چرا آنها با پرچم و شعار، صاحب این خاک به نظر میرسند و ما، ساکنانی موقت که هر لحظه ممکن است بازخواست شویم نه بهخاطر خطای احتمالی، صرفا بهخاطر متفاوت بودن؟
من خواستهای عجیب ندارم. نه قدرت میخواهم، نه آشوب.
فقط میخواهم اگر حق نامش را بتوان گذاشت ماهی یکبار، یک ربع، یا حتی چند دقیقه، در میدان اصلی شهر بایستم، میکروفونی در دست بگیرم و حرفم را بزنم.
همین مثل آنها… فریاد بزنم و تمام حرص و بغضم را بر سر پنجرههای این شهر آوار کنم
بدون ترس و لرز… بدون اینکه هر کلمهام را پیشاپیش سانسور کنم در ذهن خودم.
مگر حق شهروندی من چه تفاوتی دارد با کسی که با یک پرچم و چند شعار ایدئولوژیک، خیابان را به تصرف خود درمیآورد؟
او میتواند هر شب آرامش مرا به هم بزند، صدای بلندش را بر زندگی من تحمیل کند، خیابان را ببندد، فضا را پر کند از حضور خودش و من از ترس کشنده حتی جرأت نکنم بگویم لطفاً، خواهش میکنم کمی آرامتر.
آلودگی صدا که صرفا صدا نیست.
وقتی با صدای جنگ و اخبار بمباران و اضطرابِ هر لحظه گره میخورد، تبدیل میشود به فشاری که تا عمق جان نفوذ میکند.
من احساس میکنم میان دو دیوانه گیر افتادهام
میان دشمن خارجی و تندروهای داخلی،
میان ترس از آنچه از بیرون میآید و فشاری که از درون تحمیل میشود.
جایی که نه پناهی هست و نه صدایی که تو را نمایندگی کند.
احساس میکنم اسیرم.
اسیری که زندانبانش آنقدر به او نزدیک است که راه فرار را هم از یادش میبرد.
و تلختر از آن لحظهای است که حتی اگر در را باز بگذارند،
به خودش میگوید: «کجا بروم؟ چه کسی منتظر من است؟»
من همان بیتِ ناتمامم:
حالِ من، حالِ اسیریست که هنگامِ فرار یادش آمد
کسی منتظرش نیست…
و نرفت.
این فقط یک اعتراض نیست.
یک بغض قدیمی است.
بغضِ دیدهنشدن، شنیدهنشدن، مهم نبودن.
چرا شادی آنها مجاز است و شادی ما جرم؟
چرا حضور آنها حق است و حضور ما تهدید؟
چرا خیابان برای آنها خانه است و برای ما، جایی که باید از آن عبور کنیم سریع، بیصدا با اضطراب کشنده؟
من فقط میخواهم سهم کوچکی از این شهر داشته باشم نه حتی بیشتر از دیگران.
فقط برابر با آنها
همینقدر ساده همینقدر دور و بعید…»
#جنگ #ایران #iran
@Tavaana_TavaanaTech
❤14👍5💯2💔1