«چگونه به "درماندگی" تن ندهیم؟؛
راهکارهایی برای حفظِ عاملیت در عصرِ ناامیدی»
پیام همراهان
در برابر درماندگی آموختهشده چه کنیم؟
این روزها مداوم با اخبار اعدام، زندان سلول انفرادی و.... مواجه هستیم. نتیجه این خشونتهای بیرویه ممکن است این باشد که تلاشهای ما برای رسیدن به یک جامعه آزاد بیفایده است.
درماندگی آموختهشده وقتی رخ میدهد که فرد حس کند «هیچ کنشی» (هر چقدر هم کوچک) بر «نتیجه» تأثیری ندارد. برای مقابله با آن، باید این پیوندِ شکسته شده بین «کنش» و «نتیجه» را در مقیاسهای خرد بازسازی کنیم:
۱. استراتژیِ پیروزیهای کوچک (Micro-Agency):
درماندگی زمانی حاکم میشود که ما فقط به «تغییرات کلان» نگاه میکنیم (مثلاً سقوطِ ساختار). وقتی آن اتفاق نمیافتد، حسِ بیقدرتی میکنیم. عاملیت را در امور روزمره تمرین کنید: انجام یک کارِ اصلاحی در محیطِ کار، یادگیریِ یک مهارتِ نو، یا حتی سازماندهیِ یک گروه کوچک برایِ حلِ یک مشکلِ محلی. اینها «شواهدی» به مغز شما مخابره میکنند که: «من هنوز توانِ تأثیرگذاری دارم.»
۲. نقدِ «منطقِ صفر و یک»:
درماندگی میگوید: «یا همهچیز را تغییر میدهم، یا هیچچیز تغییر نکرده است.» این منطق را به چالش بکشید. در برابرِ این فکر که «چون نمیتوانم کل ساختار را عوض کنم، پس هیچکاری نمیکنم»، این واقعیت را جایگزین کنید که: «هر گامِ کوچک، بخشی از یک حرکتِ بزرگ است.»
۳. پیوند با «دیگری» (خروج از انزوا):
درماندگی در «تنهایی» رشد میکند. وقتی رنجهایمان را با دیگران به اشتراک میگذاریم، میبینیم که رنجِ ما «فردی» نیست، بلکه «ساختاری» است. این درکِ جمعی، قدرتِ سیستم برای «بیارزش کردنِ کنشِ ما» را کاهش میدهد. گفتگو، خود یک کنشِ رهاییبخش است.
۴. مدیریتِ روایتِ ذهنی:
وقتی شکست میخورید، آن را به «نقصِ ذاتیِ خود» نسبت ندهید (مثلاً: «من آدمِ بیعرضهای هستم»). آن را به «موانعِ بیرونی» نسبت دهید (مثلاً: «ساختارِ سرکوبگر بسیار قوی بود، اما من تلاشم را کردم»). این کار باعث میشود عزتنفسِ شما در برابرِ شکستهایِ ساختاری محافظت شود.
۵. تمرکز بر «ارزشها» به جای «نتایج»:
این مهمترین بخش است. در درماندگی آموختهشده، ما روی نتیجه (پیروزیِ سیاسی) متمرکزیم. اگر نتیجه حاصل نشود، تسلیم میشویم. اما اگر روی «ارزشها» (عدالتخواهی، حقیقتگویی، شرافت) متمرکز باشیم، حتی در شرایطِ شکست، باز هم به ارزشِ خود پایبندیم.
#عاملیت
@Tavaana_TavaanaTech
«چگونه به "درماندگی" تن ندهیم؟؛
راهکارهایی برای حفظِ عاملیت در عصرِ ناامیدی»
پیام همراهان
در برابر درماندگی آموختهشده چه کنیم؟
این روزها مداوم با اخبار اعدام، زندان سلول انفرادی و.... مواجه هستیم. نتیجه این خشونتهای بیرویه ممکن است این باشد که تلاشهای ما برای رسیدن به یک جامعه آزاد بیفایده است.
درماندگی آموختهشده وقتی رخ میدهد که فرد حس کند «هیچ کنشی» (هر چقدر هم کوچک) بر «نتیجه» تأثیری ندارد. برای مقابله با آن، باید این پیوندِ شکسته شده بین «کنش» و «نتیجه» را در مقیاسهای خرد بازسازی کنیم:
۱. استراتژیِ پیروزیهای کوچک (Micro-Agency):
درماندگی زمانی حاکم میشود که ما فقط به «تغییرات کلان» نگاه میکنیم (مثلاً سقوطِ ساختار). وقتی آن اتفاق نمیافتد، حسِ بیقدرتی میکنیم. عاملیت را در امور روزمره تمرین کنید: انجام یک کارِ اصلاحی در محیطِ کار، یادگیریِ یک مهارتِ نو، یا حتی سازماندهیِ یک گروه کوچک برایِ حلِ یک مشکلِ محلی. اینها «شواهدی» به مغز شما مخابره میکنند که: «من هنوز توانِ تأثیرگذاری دارم.»
۲. نقدِ «منطقِ صفر و یک»:
درماندگی میگوید: «یا همهچیز را تغییر میدهم، یا هیچچیز تغییر نکرده است.» این منطق را به چالش بکشید. در برابرِ این فکر که «چون نمیتوانم کل ساختار را عوض کنم، پس هیچکاری نمیکنم»، این واقعیت را جایگزین کنید که: «هر گامِ کوچک، بخشی از یک حرکتِ بزرگ است.»
۳. پیوند با «دیگری» (خروج از انزوا):
درماندگی در «تنهایی» رشد میکند. وقتی رنجهایمان را با دیگران به اشتراک میگذاریم، میبینیم که رنجِ ما «فردی» نیست، بلکه «ساختاری» است. این درکِ جمعی، قدرتِ سیستم برای «بیارزش کردنِ کنشِ ما» را کاهش میدهد. گفتگو، خود یک کنشِ رهاییبخش است.
۴. مدیریتِ روایتِ ذهنی:
وقتی شکست میخورید، آن را به «نقصِ ذاتیِ خود» نسبت ندهید (مثلاً: «من آدمِ بیعرضهای هستم»). آن را به «موانعِ بیرونی» نسبت دهید (مثلاً: «ساختارِ سرکوبگر بسیار قوی بود، اما من تلاشم را کردم»). این کار باعث میشود عزتنفسِ شما در برابرِ شکستهایِ ساختاری محافظت شود.
۵. تمرکز بر «ارزشها» به جای «نتایج»:
این مهمترین بخش است. در درماندگی آموختهشده، ما روی نتیجه (پیروزیِ سیاسی) متمرکزیم. اگر نتیجه حاصل نشود، تسلیم میشویم. اما اگر روی «ارزشها» (عدالتخواهی، حقیقتگویی، شرافت) متمرکز باشیم، حتی در شرایطِ شکست، باز هم به ارزشِ خود پایبندیم.
#عاملیت
@Tavaana_TavaanaTech
👍14👌3❤2
Forwarded from گفتوشنود
تزوتان تودوروف
چگونه رنج دیگری را به بنیان همزیستی بدل کنیم؟
تزوتان تودوروف (۱۹۳۹–۲۰۱۷)، فیلسوف، نشانهشناس و تاریخدان برجسته بلغاری-فرانسوی، یکی از متعالیترین صداهای انسانی در حوزه نقد فرهنگی و اخلاق حافظه است. او که سالها تحت تاثیر جو خفقانآور کمونیسم در بلغارستان زیسته بود و بعدها در فرانسه به یکی از برجستهترین روشنفکران تبدیل شد، آثار عمیقی درباره استبداد، فجایع قرن بیستم و چگونگی مواجهه با «دیگری» نگاشت. تودوروف نشان داد که چگونه فرهنگ و ادبیات میتوانند ابزاری برای نجات انسانیت در تاریکترین دورانها باشند.
▪️نظریه تفاهم بینفرهنگی؛ پذیرش از طریق روایت دیگری
از دیدگاه تودوروف، رواداری و پذیرش تنها یک مدارای قانونی نیست، بلکه یک «تعهد اخلاقی» به رسمیت شناختن غیریت است. او مفاهیم کلیدی زیر را برای تحقق این همزیستی مطرح میکند:
▪️تفاهم بینفرهنگی (Cross-Cultural Understanding)
تودوروف معتقد است هیچکس نمیتواند ادعا کند فرهنگ یا ارزشهایش معیار مطلقِ حقیقت است. پذیرش دیگری یعنی تواناییِ خارج شدن از خودشیفتگی فرهنگی و تلاش برای دیدن جهان از چشم «دیگری». او رواداری را سفری فکری و عاطفی میداند که در آن ما با فرهنگهای بیگانه گفتگو میکنیم تا ابعاد ناشناختهی انسان بودن را کشف کنیم.
▪️اخلاق حافظه و سوگواری
تودوروف در بررسی تاریخ استبداد و استعمار بر مفهوم «حافظه» تاکید میکند. او هشدار میدهد که استفاده ابزاری از فجایع گذشته برای ایجاد نفرت جدید، جامعه را نابود میکند. پذیرش در نگاه او یعنی توانایی «به یاد آوردن رنج دیگران» (حتی دشمنان یا بیگانگان) و تبدیل آن به خشتی برای همزیستی مسالمتآمیز. یادآوری رنج، قطبنمای اخلاقی رواداری است.
▪️نقد بربریت درونی
تودوروف با مطالعه توتالیتاریسم دریافت که بربریت مختص جوامع بدوی نیست، بلکه در دل مدرنیته و تمدن پیشرفته غربی نیز سر برمیآورد. پذیرش دیگری یعنی شناخت این خطر که اگر ما به نام ارزشهای خود، انسانیت دیگری را انکار کنیم، به همان بربریت مدرن دچار شدهایم. رواداری یعنی مقاومت در برابر این وسوسه که خود را حق مطلق و دیگری را باطل مطلق بدانیم.
پذیرش در اندیشه تودوروف، یعنی تمرین مداوم «انسانگرایی انتقادی». او معتقد است که ما در مواجهه با دیگری، همواره در حال بازتعریف خودمان هستیم. جامعه روادار از منظر تودوروف، جامعهای است که در آن حافظه تاریخی مانع از تکرار خشونت میشود و افراد میآموزند که تفاوتها، تهدیدی برای بقا نیستند، بلکه دعوتی هستند برای فهم عمیقتر جهان مشترک انسانی.
#اخلاق #انسانگرایی #رواداری #همزیستی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
چگونه رنج دیگری را به بنیان همزیستی بدل کنیم؟
تزوتان تودوروف (۱۹۳۹–۲۰۱۷)، فیلسوف، نشانهشناس و تاریخدان برجسته بلغاری-فرانسوی، یکی از متعالیترین صداهای انسانی در حوزه نقد فرهنگی و اخلاق حافظه است. او که سالها تحت تاثیر جو خفقانآور کمونیسم در بلغارستان زیسته بود و بعدها در فرانسه به یکی از برجستهترین روشنفکران تبدیل شد، آثار عمیقی درباره استبداد، فجایع قرن بیستم و چگونگی مواجهه با «دیگری» نگاشت. تودوروف نشان داد که چگونه فرهنگ و ادبیات میتوانند ابزاری برای نجات انسانیت در تاریکترین دورانها باشند.
▪️نظریه تفاهم بینفرهنگی؛ پذیرش از طریق روایت دیگری
از دیدگاه تودوروف، رواداری و پذیرش تنها یک مدارای قانونی نیست، بلکه یک «تعهد اخلاقی» به رسمیت شناختن غیریت است. او مفاهیم کلیدی زیر را برای تحقق این همزیستی مطرح میکند:
▪️تفاهم بینفرهنگی (Cross-Cultural Understanding)
تودوروف معتقد است هیچکس نمیتواند ادعا کند فرهنگ یا ارزشهایش معیار مطلقِ حقیقت است. پذیرش دیگری یعنی تواناییِ خارج شدن از خودشیفتگی فرهنگی و تلاش برای دیدن جهان از چشم «دیگری». او رواداری را سفری فکری و عاطفی میداند که در آن ما با فرهنگهای بیگانه گفتگو میکنیم تا ابعاد ناشناختهی انسان بودن را کشف کنیم.
▪️اخلاق حافظه و سوگواری
تودوروف در بررسی تاریخ استبداد و استعمار بر مفهوم «حافظه» تاکید میکند. او هشدار میدهد که استفاده ابزاری از فجایع گذشته برای ایجاد نفرت جدید، جامعه را نابود میکند. پذیرش در نگاه او یعنی توانایی «به یاد آوردن رنج دیگران» (حتی دشمنان یا بیگانگان) و تبدیل آن به خشتی برای همزیستی مسالمتآمیز. یادآوری رنج، قطبنمای اخلاقی رواداری است.
▪️نقد بربریت درونی
تودوروف با مطالعه توتالیتاریسم دریافت که بربریت مختص جوامع بدوی نیست، بلکه در دل مدرنیته و تمدن پیشرفته غربی نیز سر برمیآورد. پذیرش دیگری یعنی شناخت این خطر که اگر ما به نام ارزشهای خود، انسانیت دیگری را انکار کنیم، به همان بربریت مدرن دچار شدهایم. رواداری یعنی مقاومت در برابر این وسوسه که خود را حق مطلق و دیگری را باطل مطلق بدانیم.
پذیرش در اندیشه تودوروف، یعنی تمرین مداوم «انسانگرایی انتقادی». او معتقد است که ما در مواجهه با دیگری، همواره در حال بازتعریف خودمان هستیم. جامعه روادار از منظر تودوروف، جامعهای است که در آن حافظه تاریخی مانع از تکرار خشونت میشود و افراد میآموزند که تفاوتها، تهدیدی برای بقا نیستند، بلکه دعوتی هستند برای فهم عمیقتر جهان مشترک انسانی.
#اخلاق #انسانگرایی #رواداری #همزیستی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤10👌2
Forwarded from تواناتک Tavaanatech
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
جاویدنام نازلی جانپرور؛
از شلیک ساچمه در قیطریه تا ربودهشدن از مرکز درمانی
جاویدنام نازلی جانپرور، اهل بجنورد، روز ۱۸ دیماه در قیطریه تهران هدف شلیک ساچمه نیروهای سرکوبگر قرار گرفت و در وضعیت وخیمی به کلینیک قیطریه منتقل شد. با این حال، مأموران جمهوری اسلامی او را هنگام درمان از داخل این مرکز ربودند.
🔸ساعت ۹:۴۵ شب ۱۸ دیماه، آخرین سلفی نازلی جانپرور در تلفن همراهش ثبت شد. دقایقی بعد به او شلیک شد و جانش را از دست داد. آن تصویر، آخرین یادگار اوست.
🔸او پیشتر، در سال ۱۴۰۱، در پیامی به آموزشکده توانا از آرزوی ایرانی گفته بود:
#نازلی_جان_پرور
💸 tavaanatech
از شلیک ساچمه در قیطریه تا ربودهشدن از مرکز درمانی
جاویدنام نازلی جانپرور، اهل بجنورد، روز ۱۸ دیماه در قیطریه تهران هدف شلیک ساچمه نیروهای سرکوبگر قرار گرفت و در وضعیت وخیمی به کلینیک قیطریه منتقل شد. با این حال، مأموران جمهوری اسلامی او را هنگام درمان از داخل این مرکز ربودند.
🔸ساعت ۹:۴۵ شب ۱۸ دیماه، آخرین سلفی نازلی جانپرور در تلفن همراهش ثبت شد. دقایقی بعد به او شلیک شد و جانش را از دست داد. آن تصویر، آخرین یادگار اوست.
🔸او پیشتر، در سال ۱۴۰۱، در پیامی به آموزشکده توانا از آرزوی ایرانی گفته بود:
«حرف بچههای ایران(بچههای کف خیابون)
جنگ_جنگ_تا_آزادی
آزادی یعنی کرد و لر و ترک وفارس، با حجاب و بی حجاب
بی دین و با دین با هر تفکری در کنار هم بدون وجود یک حکومت اسلامی آزادانه زندگی کنیم همیییین
فعلا هدف فقط سرنگونیه بعد سر تعیین حاکمیت در آینده به تفاهم میرسیم
انقدر تو این وضعیت سلیقههاتون رو به رخ هم نکشید، ما یکپارچگی و اتحاد لازم داریم، فعلا فقط براندازی این نظام»
#نازلی_جان_پرور
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💔39❤1
در جستجویِ عاملیت در میانهیِ رنج و حقیقت
پیام همراهان
این روزها که ساختار قدرت با تمام توان از ابزارهای «روانشناسیِ تسکینبخش» - یا آنچه که مثبت اندیشی سمی نامیده میشود- برای مدیریت خشم عمومی استفاده میکند، بیش از هر زمان دیگری نیازمندِ تأمل در «عاملیتِ انسانی» هستیم. وقتی رسانههای رسمی، رنجهای عظیم و غیرقابلانکارِ پس از حوادث دیماه را زیر لایههایی از «پذیرشِ منفعلانه» و «رواقیگریِ حکومتی» پنهان میکنند و همزمان با دامن زدن به شعارهای انتقامجویی، سعی در مصادرهی احساساتِ جمعی دارند، ما در وضعیتی دشوار قرار میگیریم: وضعیتی که در آن «آرامش» به مثابه «تسلیم» و «خشم» به مثابه «انتقام» بازنمایی میشود.
اما عاملیتِ ما در چنین شرایطی، لزوماً به معنایِ پرتاب شدن به میدانِ نبردهایِ کور نیست. عاملیت، پیش از هر چیز، در «تلاش برایِ دیدنِ حقیقت» متبلور میشود. شاید بسیاری از ما، از سرِ استیصال، ترس یا برای حفظِ سلامتِ روانِ عزیزانمان، به پناهگاهِ «پذیرشِ شرایط» پناه برده باشیم؛ این نه مایهی شرمساری است و نه لزوماً به معنایِ دست شستن از آرمانها. آنچه اهمیت دارد این است که «پناهگاه» را با «واقعیت» اشتباه نگیریم.
برای حفظِ این عاملیت در فضایِ خاکستریِ امروز:
۱. همدلی با خویشتن و دیگری: به جایِ سرزنشِ خود یا کسانی که از فرطِ فشار، به روانشناسیِ تسکینبخش پناه بردهاند، تلاش کنیم فضایِ میانِ «بقایِ روزمره» و «آرمانخواهی» را به رسمیت بشناسیم. درکِ رنجِ دیگران، آغازِ مقاومت در برابرِ پروپاگاندایی است که میخواهد ما را در تنهایی و بیتفاوتی محصور کند.
۲. تمایز میان «پذیرشِ واقعیت» و «توجیهِ ظلم»: میتوان واقعیتهایِ تلخِ معیشتی و امنیتی را برایِ بقا پذیرفت، اما هیچگاه آنها را به «عدالت» تعبیر نکرد. مراقب باشیم که در دامِ توجیهِ ساختارها نیفتیم؛ حتی وقتی که برای حفظِ جانمان، سکوت را انتخاب کردهایم.
۳. پاسداری از حافظه: در جهانی که روایتهایِ رسمی سعی در پاک کردنِ ردِ خونها و رنجها دارند، «به یاد آوردن» یک کنشِ سیاسیِ رادیکال است. کافی است روایتِ خود و اطرافیانمان را از آن روزها زنده نگه داریم.
آزادی، نه در پایانِ رنج، بلکه در انتخابِ صادقانهیِ مسیرِ ما در میانِ این رنجها آغاز میشود. عاملیت، تنها در «کنشگریِ رادیکال» خلاصه نمیشود؛ گاهی «حفظِ نگاهِ انتقادی» در میانهیِ بمبارانِ پروپاگاندا، خود بزرگترین کنشِ رهاییبخش است.
#عاملیت
@Tavaana_TavaanaTech
در جستجویِ عاملیت در میانهیِ رنج و حقیقت
پیام همراهان
این روزها که ساختار قدرت با تمام توان از ابزارهای «روانشناسیِ تسکینبخش» - یا آنچه که مثبت اندیشی سمی نامیده میشود- برای مدیریت خشم عمومی استفاده میکند، بیش از هر زمان دیگری نیازمندِ تأمل در «عاملیتِ انسانی» هستیم. وقتی رسانههای رسمی، رنجهای عظیم و غیرقابلانکارِ پس از حوادث دیماه را زیر لایههایی از «پذیرشِ منفعلانه» و «رواقیگریِ حکومتی» پنهان میکنند و همزمان با دامن زدن به شعارهای انتقامجویی، سعی در مصادرهی احساساتِ جمعی دارند، ما در وضعیتی دشوار قرار میگیریم: وضعیتی که در آن «آرامش» به مثابه «تسلیم» و «خشم» به مثابه «انتقام» بازنمایی میشود.
اما عاملیتِ ما در چنین شرایطی، لزوماً به معنایِ پرتاب شدن به میدانِ نبردهایِ کور نیست. عاملیت، پیش از هر چیز، در «تلاش برایِ دیدنِ حقیقت» متبلور میشود. شاید بسیاری از ما، از سرِ استیصال، ترس یا برای حفظِ سلامتِ روانِ عزیزانمان، به پناهگاهِ «پذیرشِ شرایط» پناه برده باشیم؛ این نه مایهی شرمساری است و نه لزوماً به معنایِ دست شستن از آرمانها. آنچه اهمیت دارد این است که «پناهگاه» را با «واقعیت» اشتباه نگیریم.
برای حفظِ این عاملیت در فضایِ خاکستریِ امروز:
۱. همدلی با خویشتن و دیگری: به جایِ سرزنشِ خود یا کسانی که از فرطِ فشار، به روانشناسیِ تسکینبخش پناه بردهاند، تلاش کنیم فضایِ میانِ «بقایِ روزمره» و «آرمانخواهی» را به رسمیت بشناسیم. درکِ رنجِ دیگران، آغازِ مقاومت در برابرِ پروپاگاندایی است که میخواهد ما را در تنهایی و بیتفاوتی محصور کند.
۲. تمایز میان «پذیرشِ واقعیت» و «توجیهِ ظلم»: میتوان واقعیتهایِ تلخِ معیشتی و امنیتی را برایِ بقا پذیرفت، اما هیچگاه آنها را به «عدالت» تعبیر نکرد. مراقب باشیم که در دامِ توجیهِ ساختارها نیفتیم؛ حتی وقتی که برای حفظِ جانمان، سکوت را انتخاب کردهایم.
۳. پاسداری از حافظه: در جهانی که روایتهایِ رسمی سعی در پاک کردنِ ردِ خونها و رنجها دارند، «به یاد آوردن» یک کنشِ سیاسیِ رادیکال است. کافی است روایتِ خود و اطرافیانمان را از آن روزها زنده نگه داریم.
آزادی، نه در پایانِ رنج، بلکه در انتخابِ صادقانهیِ مسیرِ ما در میانِ این رنجها آغاز میشود. عاملیت، تنها در «کنشگریِ رادیکال» خلاصه نمیشود؛ گاهی «حفظِ نگاهِ انتقادی» در میانهیِ بمبارانِ پروپاگاندا، خود بزرگترین کنشِ رهاییبخش است.
#عاملیت
@Tavaana_TavaanaTech
👍8❤3👌1💯1
بر اساس گزارشی که در کانال تلگرامی مهدی محمودیان منتشر شده، نیلوفر حدادی، مدیر دوبلاژ و دوبلور حرفهای، پس از بازداشت و تشکیل پروندهای امنیتی، روز ۱۷ تیرماه ۱۴۰۵ در منزل خود جان باخته است. نتیجه آزمایش سمشناسی پزشکی قانونی هنوز اعلام نشده و پرونده بررسی مرگ او همچنان مفتوح است.
بنا بر این گزارش، مأموران پلیس امنیت در اواخر فروردینماه ۱۴۰۵ با یورش به منزل نیلوفر حدادی، او را بازداشت کردند. گفته شده است که علت تشکیل پرونده، تلاش ناموفق او برای تماس تلفنی با یک شبکه تلویزیونی ماهوارهای بوده؛ تماسی که ظاهراً هرگز برقرار نشده است. بااینحال، در جریان بازجوییها اتهامهای سنگینی از جمله «جاسوسی» و «همکاری با دولتهای متخاصم» علیه او مطرح شد.
برای آزادی موقت حدادی وثیقهای به مبلغ سه میلیارد تومان تعیین شد. بر اساس اطلاعات منتشرشده، خانواده او بهدلیل اختلافات پیشین برای تأمین این وثیقه اقدامی نکردند و سرانجام یکی از همکاران سینماییاش با ارائه سند، زمینه آزادی او را پس از چند روز بازداشت فراهم کرد.
نیلوفر حدادی با مادر سالمندش که به بیماری آلزایمر مبتلا بود زندگی میکرد و بهتنهایی مسئولیت نگهداری از او را بر عهده داشت. به گفته نزدیکانش، او در دوران بازداشت بیش از هر چیز نگران مادر بیمار و تنهای خود بود.
در این گزارش همچنین آمده است که حدادی سابقه ابتلا به بیماری خودایمنی داشت و فشارهای ناشی از بازداشت، بازجویی و بلاتکلیفی پرونده، وضعیت جسمی و روانی او را تحت تأثیر قرار داده بود. پرونده او پس از مدتی به یکی از شعب دادگاه انقلاب به ریاست قاضی افشاری ارجاع شد. گفته میشود احتمال صدور حکمی سنگین، نگرانی و اضطراب او را افزایش داده بود و او در تماس با شماری از همکارانش بارها از ترس خود نسبت به سرنوشت پرونده سخن گفته بود.
پس از چند روز بیخبری، پیکر نیلوفر حدادی در منزلش پیدا شد. بر اساس اطلاعات منتشرشده، حدود پنج تا هفت روز از مرگ او گذشته بود که همسایگان پس از استشمام بوی نامطبوع، وارد خانه شدند و با پیکر او روبهرو شدند. در تمام این مدت، مادر مبتلا به آلزایمر او نیز در همان خانه حضور داشت و ظاهراً بدون آنکه متوجه مرگ دخترش شده باشد، عادتهای روزمره خود را ادامه میداد.
علت اولیه مرگ نیلوفر حدادی «ایست قلبی» و تاریخ درگذشت او ۱۷ تیرماه ۱۴۰۵ اعلام شده است؛ بااینحال، نتیجه آزمایش سمشناسی پزشکی قانونی هنوز مشخص نشده و بنا بر گزارش کانال تلگرامی مهدی محمودیان، پرونده بررسی مرگ او در پلیس آگاهی شهریار همچنان باز است.
در ادامه این گزارش آمده است که قرار بود پیکر حدادی در قطعه هنرمندان به خاک سپرده شود، اما پس از تماس منتسب به یک نهاد امنیتی، محل دفن تغییر کرد و پیکر او با شتاب در محلی خارج از قطعه هنرمندان به خاک سپرده شد. همچنین شماری از همکارانش قصد برگزاری مراسم یادبود داشتند، اما با برگزاری این مراسم مخالفت شد.
نیلوفر حدادی از مدیران دوبلاژ حرفهای و شناختهشده، مسلط به چند زبان و همچنین ورزشکار بود. مرگ ناگهانی او پس از بازداشت، بازجویی، تشکیل پرونده امنیتی و تحمل چند ماه اضطراب و بلاتکلیفی، پرسشهای جدی درباره علت و شرایط مرگش بر جای گذاشته است.
تا زمان انتشار این گزارش، مقامهای قضایی، انتظامی و امنیتی درباره نحوه بازداشت، مستندات اتهامهای مطرحشده، روند رسیدگی به پرونده، نتیجه نهایی تحقیقات درباره علت مرگ، تغییر محل دفن و جلوگیری از برگزاری مراسم یادبود نیلوفر حدادی توضیح شفافی ارائه نکردهاند.
#نیلوفر_حدادی
@Tavaana_TavaanaTech
بنا بر این گزارش، مأموران پلیس امنیت در اواخر فروردینماه ۱۴۰۵ با یورش به منزل نیلوفر حدادی، او را بازداشت کردند. گفته شده است که علت تشکیل پرونده، تلاش ناموفق او برای تماس تلفنی با یک شبکه تلویزیونی ماهوارهای بوده؛ تماسی که ظاهراً هرگز برقرار نشده است. بااینحال، در جریان بازجوییها اتهامهای سنگینی از جمله «جاسوسی» و «همکاری با دولتهای متخاصم» علیه او مطرح شد.
برای آزادی موقت حدادی وثیقهای به مبلغ سه میلیارد تومان تعیین شد. بر اساس اطلاعات منتشرشده، خانواده او بهدلیل اختلافات پیشین برای تأمین این وثیقه اقدامی نکردند و سرانجام یکی از همکاران سینماییاش با ارائه سند، زمینه آزادی او را پس از چند روز بازداشت فراهم کرد.
نیلوفر حدادی با مادر سالمندش که به بیماری آلزایمر مبتلا بود زندگی میکرد و بهتنهایی مسئولیت نگهداری از او را بر عهده داشت. به گفته نزدیکانش، او در دوران بازداشت بیش از هر چیز نگران مادر بیمار و تنهای خود بود.
در این گزارش همچنین آمده است که حدادی سابقه ابتلا به بیماری خودایمنی داشت و فشارهای ناشی از بازداشت، بازجویی و بلاتکلیفی پرونده، وضعیت جسمی و روانی او را تحت تأثیر قرار داده بود. پرونده او پس از مدتی به یکی از شعب دادگاه انقلاب به ریاست قاضی افشاری ارجاع شد. گفته میشود احتمال صدور حکمی سنگین، نگرانی و اضطراب او را افزایش داده بود و او در تماس با شماری از همکارانش بارها از ترس خود نسبت به سرنوشت پرونده سخن گفته بود.
پس از چند روز بیخبری، پیکر نیلوفر حدادی در منزلش پیدا شد. بر اساس اطلاعات منتشرشده، حدود پنج تا هفت روز از مرگ او گذشته بود که همسایگان پس از استشمام بوی نامطبوع، وارد خانه شدند و با پیکر او روبهرو شدند. در تمام این مدت، مادر مبتلا به آلزایمر او نیز در همان خانه حضور داشت و ظاهراً بدون آنکه متوجه مرگ دخترش شده باشد، عادتهای روزمره خود را ادامه میداد.
علت اولیه مرگ نیلوفر حدادی «ایست قلبی» و تاریخ درگذشت او ۱۷ تیرماه ۱۴۰۵ اعلام شده است؛ بااینحال، نتیجه آزمایش سمشناسی پزشکی قانونی هنوز مشخص نشده و بنا بر گزارش کانال تلگرامی مهدی محمودیان، پرونده بررسی مرگ او در پلیس آگاهی شهریار همچنان باز است.
در ادامه این گزارش آمده است که قرار بود پیکر حدادی در قطعه هنرمندان به خاک سپرده شود، اما پس از تماس منتسب به یک نهاد امنیتی، محل دفن تغییر کرد و پیکر او با شتاب در محلی خارج از قطعه هنرمندان به خاک سپرده شد. همچنین شماری از همکارانش قصد برگزاری مراسم یادبود داشتند، اما با برگزاری این مراسم مخالفت شد.
نیلوفر حدادی از مدیران دوبلاژ حرفهای و شناختهشده، مسلط به چند زبان و همچنین ورزشکار بود. مرگ ناگهانی او پس از بازداشت، بازجویی، تشکیل پرونده امنیتی و تحمل چند ماه اضطراب و بلاتکلیفی، پرسشهای جدی درباره علت و شرایط مرگش بر جای گذاشته است.
تا زمان انتشار این گزارش، مقامهای قضایی، انتظامی و امنیتی درباره نحوه بازداشت، مستندات اتهامهای مطرحشده، روند رسیدگی به پرونده، نتیجه نهایی تحقیقات درباره علت مرگ، تغییر محل دفن و جلوگیری از برگزاری مراسم یادبود نیلوفر حدادی توضیح شفافی ارائه نکردهاند.
#نیلوفر_حدادی
@Tavaana_TavaanaTech
💔40🕊11❤7
در ساختار جمهوری اسلامی، بیشترین قدرت و اختیار در دست شخصی است که عنوان «ولیفقیه» یا رهبر حکومت را در اختیار دارد. تصمیمگیری درباره سیاست خارجی، جنگ و صلح، نیروهای مسلح، دستگاههای امنیتی و مسائل کلان کشور، مستقیم یا غیرمستقیم زیر نظر او انجام میشود.
علی خامنهای، دومین رهبر جمهوری اسلامی، شش ماه پیش در جریان جنگ کشته شد. پس از او، فرزندش مجتبی خامنهای طی فرایندی غیرشفاف، بهعنوان سومین رهبر جمهوری اسلامی معرفی شد.
سالها گفته میشد مجتبی خامنهای در پشت پرده بسیاری از سیاستهای حکومت، از سرکوب مخالفان تا حذف رقیبان سیاسی، نقش فعالی داشته است. بااینحال، او هیچگاه چهرهای حاضر در رسانهها نبود و بهویژه طی یک سال گذشته، نه تصویر تازه و معتبری از او منتشر شده و نه صدایش شنیده شده است. اکنون حتی درباره زندهبودن یا وضعیت جسمانی او نیز تردیدهایی جدی وجود دارد.
با وجود این غیبت مطلق، همچنان بیانیههایی به نام مجتبی خامنهای منتشر و دستورهایی به او منتسب میشود؛ بدون آنکه مردم امکان مشاهده یا شنیدن مستقیم سخنان کسی را داشته باشند که گفته میشود بالاترین مقام سیاسی و نظامی کشور است.
مسعود پزشکیان مدعی شده است که یکبار با او دیدار کرده؛ ادعایی که با واکنش برخی نیروهای نزدیک به سپاه مواجه شد. این واکنشها بر ابهامها افزود و این گمان را تقویت کرد که حتی درون ساختار قدرت نیز درباره امکان دیدار با رهبر جدید، وضعیت جسمانی او یا چگونگی انتقال دستورهایش اختلاف و سردرگمی وجود دارد.
در روزهای اخیر، سخنان صریح یکی از روحانیان حکومتی به نام خرازی نیز توجهها را جلب کرده است. او که برادر همسر مسعود خامنهای است، آشکارا علیه پزشکیان سخن گفته، درباره برخی دستورهای منتسب به مجتبی خامنهای تردید ایجاد کرده و از فساد در بیت علی خامنهای سخن گفته است.
این سخنان را نمیتوان صرفاً موضعگیری شخصی یک طلبه دانست. پدر او عضو مجلس خبرگان است و عموهایش نیز از چهرههای بلندپایه جمهوری اسلامی، از جمله وزیر امور خارجه و مشاور علی خامنهای، بودهاند. چنین مواضعی میتواند نشانه تشدید جنگ قدرت درون حکومت باشد؛ جنگی که در غیاب رهبری قابلمشاهده، زمینه را برای سهمخواهی بیشتر مقامها و نهادها فراهم کرده است.
برخی گزارشها حاکی از آن است که مجتبی خامنهای در جنگ بهشدت زخمی شده و هنوز توان سخنگفتن یا راهرفتن ندارد. اگر چنین ادعایی درست باشد، این پرسش مطرح میشود که چگونه فردی با چنین وضعیت جسمانی بهعنوان رهبر انتخاب شده و اکنون چگونه درباره مهمترین مسائل کشور تصمیم میگیرد؟
گروهی نیز مدعیاند که بیانیههای منتشرشده به نام مجتبی خامنهای را محمدباقر قالیباف یا افراد نزدیک به او تنظیم میکنند. برای پشتیبانی از این ادعا، به شواهد و ردپاهای دیجیتال استناد شده است؛ شواهدی که نیازمند بررسی مستقل و تخصصیاند. بااینحال، شکلگیری چنین ادعاهایی نشان میدهد فقدان شفافیت تا چه اندازه اعتماد عمومی را از میان برده است.
همزمان، نشانههایی از تلاش برخی جناحها برای حذف کامل نهاد ریاستجمهوری و تبدیل ساختار موجود از «جمهوری اسلامی» به «حکومت اسلامی» دیده میشود. البته رئیسجمهور در جمهوری اسلامی همواره در برابر نهاد رهبری اختیارات محدودی داشته و، به تعبیر مشهور، بیشتر نقش «تدارکچی» را ایفا کرده است. تصمیمهای اصلی در بیت رهبری و نهادهای انتصابی اتخاذ میشد و رأی مردم عمدتاً جنبهای نمایشی و تبلیغاتی داشت.
اکنون حکومت با استناد به شرایط جنگی و ضرورت حفاظت از جان رهبر، انتشار هرگونه تصویر یا صدای تازه از مجتبی خامنهای را متوقف کرده است. اما ملاحظات امنیتی نمیتواند بهانهای نامحدود برای پنهانکردن حقیقت باشد.
اکثریت مردم ایران سالهاست از این حکومت عبور کردهاند؛ اما حتی کسانی که هنوز به جمهوری اسلامی وفادارند، حق دارند بپرسند چه کسی مهمترین تصمیمهای زندگی آنان را میگیرد. تصمیم درباره ادامه جنگ یا ورود به مذاکره، سیاست خارجی، بودجه، اقتصاد و امنیت کشور در اختیار چه کسی است؟ او کجاست؟ اطلاعاتش را از چه کسانی دریافت میکند؟ چگونه دستور صادر میکند و چه نهادی صحت دستورهای منتسب به او را تأیید میکند؟
ایران امروز با رکود اقتصادی، تورم شدید و گسترش فقر روبهروست و زندگی میلیونها نفر بهسختی میگذرد. تصمیمهای بالاترین مقام حکومت مستقیماً بر معیشت حدود ۹۰ میلیون ایرانی اثر میگذارد. مردم حق دارند بدانند مسئول اصلی این وضعیت چه کسی است، چگونه فکر میکند، چه میگوید و با چه سازوکاری تصمیم میگیرد.
پرسش اصلی همچنان بیپاسخ مانده است:
مجتبی خامنهای کجاست؟ آیا زنده و قادر به اداره کشور است؟ اگر نیست، چه کسی به نام او فرمان میدهد و در عمل حکومت را رهبری میکند؟
@Tavaana_TavaanaTech
علی خامنهای، دومین رهبر جمهوری اسلامی، شش ماه پیش در جریان جنگ کشته شد. پس از او، فرزندش مجتبی خامنهای طی فرایندی غیرشفاف، بهعنوان سومین رهبر جمهوری اسلامی معرفی شد.
سالها گفته میشد مجتبی خامنهای در پشت پرده بسیاری از سیاستهای حکومت، از سرکوب مخالفان تا حذف رقیبان سیاسی، نقش فعالی داشته است. بااینحال، او هیچگاه چهرهای حاضر در رسانهها نبود و بهویژه طی یک سال گذشته، نه تصویر تازه و معتبری از او منتشر شده و نه صدایش شنیده شده است. اکنون حتی درباره زندهبودن یا وضعیت جسمانی او نیز تردیدهایی جدی وجود دارد.
با وجود این غیبت مطلق، همچنان بیانیههایی به نام مجتبی خامنهای منتشر و دستورهایی به او منتسب میشود؛ بدون آنکه مردم امکان مشاهده یا شنیدن مستقیم سخنان کسی را داشته باشند که گفته میشود بالاترین مقام سیاسی و نظامی کشور است.
مسعود پزشکیان مدعی شده است که یکبار با او دیدار کرده؛ ادعایی که با واکنش برخی نیروهای نزدیک به سپاه مواجه شد. این واکنشها بر ابهامها افزود و این گمان را تقویت کرد که حتی درون ساختار قدرت نیز درباره امکان دیدار با رهبر جدید، وضعیت جسمانی او یا چگونگی انتقال دستورهایش اختلاف و سردرگمی وجود دارد.
در روزهای اخیر، سخنان صریح یکی از روحانیان حکومتی به نام خرازی نیز توجهها را جلب کرده است. او که برادر همسر مسعود خامنهای است، آشکارا علیه پزشکیان سخن گفته، درباره برخی دستورهای منتسب به مجتبی خامنهای تردید ایجاد کرده و از فساد در بیت علی خامنهای سخن گفته است.
این سخنان را نمیتوان صرفاً موضعگیری شخصی یک طلبه دانست. پدر او عضو مجلس خبرگان است و عموهایش نیز از چهرههای بلندپایه جمهوری اسلامی، از جمله وزیر امور خارجه و مشاور علی خامنهای، بودهاند. چنین مواضعی میتواند نشانه تشدید جنگ قدرت درون حکومت باشد؛ جنگی که در غیاب رهبری قابلمشاهده، زمینه را برای سهمخواهی بیشتر مقامها و نهادها فراهم کرده است.
برخی گزارشها حاکی از آن است که مجتبی خامنهای در جنگ بهشدت زخمی شده و هنوز توان سخنگفتن یا راهرفتن ندارد. اگر چنین ادعایی درست باشد، این پرسش مطرح میشود که چگونه فردی با چنین وضعیت جسمانی بهعنوان رهبر انتخاب شده و اکنون چگونه درباره مهمترین مسائل کشور تصمیم میگیرد؟
گروهی نیز مدعیاند که بیانیههای منتشرشده به نام مجتبی خامنهای را محمدباقر قالیباف یا افراد نزدیک به او تنظیم میکنند. برای پشتیبانی از این ادعا، به شواهد و ردپاهای دیجیتال استناد شده است؛ شواهدی که نیازمند بررسی مستقل و تخصصیاند. بااینحال، شکلگیری چنین ادعاهایی نشان میدهد فقدان شفافیت تا چه اندازه اعتماد عمومی را از میان برده است.
همزمان، نشانههایی از تلاش برخی جناحها برای حذف کامل نهاد ریاستجمهوری و تبدیل ساختار موجود از «جمهوری اسلامی» به «حکومت اسلامی» دیده میشود. البته رئیسجمهور در جمهوری اسلامی همواره در برابر نهاد رهبری اختیارات محدودی داشته و، به تعبیر مشهور، بیشتر نقش «تدارکچی» را ایفا کرده است. تصمیمهای اصلی در بیت رهبری و نهادهای انتصابی اتخاذ میشد و رأی مردم عمدتاً جنبهای نمایشی و تبلیغاتی داشت.
اکنون حکومت با استناد به شرایط جنگی و ضرورت حفاظت از جان رهبر، انتشار هرگونه تصویر یا صدای تازه از مجتبی خامنهای را متوقف کرده است. اما ملاحظات امنیتی نمیتواند بهانهای نامحدود برای پنهانکردن حقیقت باشد.
اکثریت مردم ایران سالهاست از این حکومت عبور کردهاند؛ اما حتی کسانی که هنوز به جمهوری اسلامی وفادارند، حق دارند بپرسند چه کسی مهمترین تصمیمهای زندگی آنان را میگیرد. تصمیم درباره ادامه جنگ یا ورود به مذاکره، سیاست خارجی، بودجه، اقتصاد و امنیت کشور در اختیار چه کسی است؟ او کجاست؟ اطلاعاتش را از چه کسانی دریافت میکند؟ چگونه دستور صادر میکند و چه نهادی صحت دستورهای منتسب به او را تأیید میکند؟
ایران امروز با رکود اقتصادی، تورم شدید و گسترش فقر روبهروست و زندگی میلیونها نفر بهسختی میگذرد. تصمیمهای بالاترین مقام حکومت مستقیماً بر معیشت حدود ۹۰ میلیون ایرانی اثر میگذارد. مردم حق دارند بدانند مسئول اصلی این وضعیت چه کسی است، چگونه فکر میکند، چه میگوید و با چه سازوکاری تصمیم میگیرد.
پرسش اصلی همچنان بیپاسخ مانده است:
مجتبی خامنهای کجاست؟ آیا زنده و قادر به اداره کشور است؟ اگر نیست، چه کسی به نام او فرمان میدهد و در عمل حکومت را رهبری میکند؟
@Tavaana_TavaanaTech
👍18❤9💯5👌2
Forwarded from تواناتک Tavaanatech
صفحه اختصاصی ترجمه ChatGPT اکنون به زبان فارسی در دسترس است و کاربران میتوانند متنهای خود را از زبانهای مختلف به فارسی ترجمه کنند.
🔸براساس توضیحات رسمی OpenAI، این ابزار از بیش از ۴۰ زبان پشتیبانی میکند و هنگام ترجمه، تنها واژهها را جایگزین نمیکند؛ بلکه تلاش میکند مفهوم، لحن و زمینه متن را نیز حفظ کند.
کاربران میتوانند پس از دریافت ترجمه، با دستورهایی ساده از ChatGPT بخواهند متن را رسمیتر، خودمانیتر، روانتر یا قابلفهمتر بازنویسی کند. ترجمه متن تایپشده، تصویر، صدا و فایلهایی مانند PDF و Word نیز در ChatGPT امکانپذیر است.
🔸البته کیفیت خروجی ممکن است با توجه به زبان، پیچیدگی و تخصصیبودن متن متفاوت باشد. برای اسناد حقوقی، پزشکی، مالی یا مطالب حساس، ترجمه باید توسط مترجم متخصص بررسی شود.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤5👍3👌1
Forwarded from تواناتک Tavaanatech
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
رزیتا رخزاده؛
مهندس جوانی که با شلیک نیروهای جمهوری اسلامی جان باخت
جاویدنام رزیتا رُخزاده، مهندس مکانیک، روز ۱۸ دیماه در جریان اعتراضات مردمی در منطقه صادقیه تهران، با اصابت گلوله از ناحیه پهلو هدف نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی قرار گرفت و جان خود را از دست داد.
بر اساس اطلاعات رسیده، رزیتا همراه خواهرش در خیابان حضور داشت که هدف تیراندازی قرار گرفت. خواهر او با وجود شرایط بحرانی، پیکر خونآلود رزیتا را با موتور به سمت بیمارستان منتقل کرد، اما او پیش از رسیدن به مرکز درمانی، جان باخت.
🔸گزارشها حاکی است که پس از کشتهشدن رزیتا، خانواده او تحت فشارهای شدید امنیتی قرار گرفتند تا از اطلاعرسانی و رسانهای کردن خبر جانباختنش خودداری کنند. با این حال، همکلاسیها و دوستانش سکوت را شکستند و نام او را به عنوان یکی دیگر از قربانیان سرکوب خونین ثبت کردند.
🔸رزیتا رُخزاده ساکن تهران و اهل رشت بود. او مهندس مکانیک و فارغالتحصیل دانشگاه سراسری گیلان بود و یک تعمیرگاه تخصصی خودروهای کلاسیک را اداره میکرد؛ مسیری که برای یک زن جوان در ایران، نماد شجاعت، استقلال و شکستن کلیشهها بود.
او در صفحه اینستاگرام خود نوشته بود:
📱 tavaanatech
مهندس جوانی که با شلیک نیروهای جمهوری اسلامی جان باخت
جاویدنام رزیتا رُخزاده، مهندس مکانیک، روز ۱۸ دیماه در جریان اعتراضات مردمی در منطقه صادقیه تهران، با اصابت گلوله از ناحیه پهلو هدف نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی قرار گرفت و جان خود را از دست داد.
بر اساس اطلاعات رسیده، رزیتا همراه خواهرش در خیابان حضور داشت که هدف تیراندازی قرار گرفت. خواهر او با وجود شرایط بحرانی، پیکر خونآلود رزیتا را با موتور به سمت بیمارستان منتقل کرد، اما او پیش از رسیدن به مرکز درمانی، جان باخت.
🔸گزارشها حاکی است که پس از کشتهشدن رزیتا، خانواده او تحت فشارهای شدید امنیتی قرار گرفتند تا از اطلاعرسانی و رسانهای کردن خبر جانباختنش خودداری کنند. با این حال، همکلاسیها و دوستانش سکوت را شکستند و نام او را به عنوان یکی دیگر از قربانیان سرکوب خونین ثبت کردند.
🔸رزیتا رُخزاده ساکن تهران و اهل رشت بود. او مهندس مکانیک و فارغالتحصیل دانشگاه سراسری گیلان بود و یک تعمیرگاه تخصصی خودروهای کلاسیک را اداره میکرد؛ مسیری که برای یک زن جوان در ایران، نماد شجاعت، استقلال و شکستن کلیشهها بود.
او در صفحه اینستاگرام خود نوشته بود:
«اولین دختر مکانیک نیستم، ولی میبالم به دختران قوی سرزمینم.»
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💔37💯2❤1