آموزشکده توانا
47.9K subscribers
43.2K photos
42K videos
2.57K files
22.1K links
کانال رسمی «توانا؛ آموزشکده جامعه مدنی»
عكس،خبر و فيلم‌هاى خود را براى ما بفرستيد:
تلگرام:
t.me/Tavaana_Admin

📧 : info@tavaana.org
📧 : to@tavaana.org

tavaana.org

instagram.com/tavaana
twitter.com/Tavaana
facebook.com/tavaana
youtube.com/Tavaana2010
Download Telegram
Forwarded from گفت‌وشنود
مارتا نوسبام
تخیل اخلاقی و رواداری مبتنی بر همدلی

مارتا نوسبام (متولد ۱۹۴۷)، فیلسوف برجسته آمریکایی و از پیشگامان فلسفه اخلاق و سیاست در جهان معاصر است. او با تلفیق سنت‌های ارسطویی و اخلاق کانتی، رویکردی انسانی به عدالت ارائه داده که به «رویکرد قابلیت‌ها» (Capabilities Approach) شهرت دارد. نوسبام معتقد است که برای فهمِ پذیرش و رواداری، نباید صرفا به قوانین انتزاعی تکیه کرد؛ بلکه باید از ابزارهای فرهنگی و عاطفی برای درک رنج و منزلت دیگران بهره برد.

نظریه همدلی
پذیرش از طریق تخیل اخلاقی

از دیدگاه نوسبام، رواداری تنها به معنای عدم دخالت در زندگی دیگران نیست، بلکه نوعی «فضیلت فعال» است که نیازمند مهارت‌های انسانی خاصی است:

۱. تخیل اخلاقی (Literary Imagination):
نوسبام معتقد است ادبیات و هنر نقش کلیدی در رواداری دارند. تخیل اخلاقی به ما اجازه می‌دهد خود را در جایگاه دیگری (به‌ویژه اقلیت‌ها و طردشدگان) بگذاریم و زندگی آن‌ها را از درون تجربه کنیم. این توانایی، ترس و بیگانگی نسبت به «غریبه» را کاهش داده و پایه اصلی پذیرش انسان‌های متفاوت است.

۲. رویکرد قابلیت‌ها (پذیرشِ کرامت انسانی):
نوسبام معتقد است جامعه روادار باید بستری فراهم کند که هر فرد بتواند قابلیت‌های انسانی خود را شکوفا کند. رواداری حقیقی یعنی احترام به تنوعِ شیوه‌های زیستن، به گونه‌ای که هیچ فردی به دلیل تفاوت در عقیده یا سبک زندگی، از فرصت‌های بنیادی زندگی (مانند آموزش، سلامتی و مشارکت سیاسی) محروم نشود.

۳. نقد احساسات سمی (ترس و نفرت):
او استدلال می‌کند که ریشه اصلی عدم رواداری، «ترس» و «نفرت فرافکنانه» است؛ جایی که ما برای امنیت هویت خود، دیگری را موجودی پست‌تر یا خطرناک می‌بینیم. نوسبام پیشنهاد می‌دهد که برای رسیدن به پذیرش، باید از احساسات «خودخواهانه» به سمت احساسات «اخلاقی» (مانند شفقت و همدلی) حرکت کنیم که برابری بنیادی انسان‌ها را به رسمیت می‌شناسند.

پذیرش در نگاه نوسبام، یک «عمل شهروندی» است. او رواداری را نه به عنوان یک تحمل سرد و بی‌تفاوت، بلکه به عنوان «کنجکاوی همدلانه» تعریف می‌کند. جامعه‌ای که نوسبام تصویر می‌کند، جامعه‌ای است که در آن شهروندان از طریق آموزش احساسات و پرورش تخیل، می‌آموزند که تفاوت‌های دیگری، نه تهدیدی برای بقای ما، بلکه غنایی برای کلیت تجربه انسانی است.

#مارتا_نوسبام #فلسفه #اخلاق #همدلی #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
❤2💯1
Forwarded from گفت‌وشنود
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ایدئولوژی مذهبی، هنگامی که به شکل افراطی و مطلق‌گرایانه دنبال می‌شود، به جای تعالی انسان و گسترش اخلاق، می‌تواند به ابزاری برای سلطه، حذف و خشونت بدل شود.

پایبندی کورکورانه به چنین ایدئولوژی‌هایی، به‌ویژه هنگامی که انسانیت و کرامت فردی را فدای "حقیقت مطلق" خودساخته می‌کنند، منجر به توجیه رفتارهای غیرانسانی به نام مقدس‌ترین مفاهیم می‌شود.

این‌گونه تفکر افراطی، به جای اینکه دین را در خدمت انسان قرار دهد، انسان را قربانی دین می‌سازد و در نهایت نه تنها اخلاق را تضعیف می‌کند، بلکه بنیان‌های انسانیت را نیز از میان می‌برد.

#حکومت_ایدئولوژیک #کرامت_انسانی #اخلاق #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
👍17❤5💔3🕊2😍2
Forwarded from گفت‌وشنود
امانوئل لویناس
چرا اخلاق پذیرش مقدم بر سیاست است؟


امانوئل لویناس (۱۹۰۶–۱۹۹۵)، فیلسوف فرانسوی لیتوانیایی‌تبار، یکی از متفکران در حوزه اخلاق و پدیدارشناسی است. او که بازمانده‌ی هولوکاست بود، فلسفه خود را بر پایه این پرسش بنا کرد که «چگونه پس از فاجعه‌ بشری، می‌توان به اخلاق اندیشید؟».
لویناس برخلاف فیلسوفان پیشین که سوژه و «خود» را محور هستی می‌دانستند، معتقد است که پیش از هر اندیشه یا عقلانیتی، ما در برابر «دیگری» مسئولیم.

نظریه چهره؛
پذیرش به مثابه یک وظیفه اخلاقی
از دیدگاه لویناس، پذیرش و رواداری نه یک انتخاب آزادانه یا مصلحت سیاسی، بلکه یک «اجبار اخلاقی» است که از لحظه‌ی دیدار با دیگری آغاز می‌شود.

۱. مواجهه با چهره (The Face):
لویناس معتقد است وقتی با چهره‌ی دیگری روبرو می‌شویم، گویی با یک فرمان الهی یا اخلاقی مواجه می‌شویم. چهره‌ دیگری به ما می‌گوید: «تو نباید مرا بکشی» و «تو مسئول منی». این مواجهه، من خودخواه را از مرکزیت خارج می‌کند و به من یادآوری می‌کند که هستی من در گرو حضور دیگری است.

۲. اخلاق پیش از سیاست:
برای لویناس، پذیرش دیگری مقدم بر هر قرارداد اجتماعی یا قانون سیاسی است. رواداری در نگاه او، تحمل تفاوت‌ها نیست، بلکه «پذیرشِ تقدس دیگری» است. او معتقد است ما باید در برابر «بی‌نهایتِ» وجود دیگری، کرنش کنیم و بپذیریم که هرگز نمی‌توانیم او را به طور کامل بشناسیم یا به زیرمجموعه‌ هویت خود درآوریم.

۳. مسئولیت برای دیگری:
پذیرش از نظر لویناس یعنی «جانشینِ دیگری بودن». او رواداری را به معنای مسئولیت‌پذیری بی‌قید و شرط می‌داند. در حالی که دیگران بر «حقوق من» تاکید دارند، لویناس بر «تکلیف من در برابر دیگری» پافشاری می‌کند. جامعه‌ روادار در نگاه او، جامعه‌ای است که در آن «خود» همواره نگران رنج و نیازهای «دیگری» است.

پذیرش در اندیشه‌ لویناس، یک پذیرش «رادیکال» و «نامتقارن» است؛ یعنی من موظفم دیگری را بپذیرم، حتی اگر او در پاسخ، چنین وظیفه‌ای نسبت به من نداشته باشد. این اخلاق بخشش و گشودگی است که مانع از خشونت می‌شود. از نظر لویناس، اگر ما بتوانیم چهره‌ انسانی دیگری را فارغ از ملیت، مذهب یا جایگاه اجتماعی‌اش ببینیم، دیگر رواداری یک انتخاب نخواهد بود، بلکه حقیقتی است که در سرشت انسانی ما نهفته است.

#اخلاق #پذیرش #رواداری #امانوئل_لویناس #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
❤7👍4👌1
Forwarded from گفت‌وشنود
آمارتیا سن
هویت‌های چندگانه و رواداری در پرتو خرد اجتماعی

آمارتیا سن (متولد ۱۹۳۳)، اقتصاددان و فیلسوف برجسته هندی و برنده جایزه نوبل، یکی از متفکران کلیدی در حوزه عدالت اجتماعی و توسعه انسانی است. او که سال‌ها در دانشگاه‌های هاروارد و کمبریج تدریس کرده، رویکردی نوآورانه به مفاهیم «توسعه» و «هویت» دارد. سن برخلاف نگاه‌های تقلیل‌گرایانه که انسان‌ها را در یک برچسب (مانند مذهب یا قومیت) محبوس می‌کنند، بر «آزادی انتخاب» و «هویت‌های چندگانه» تأکید دارد.

نظریه هویت و خشونت
پذیرش در دنیای متکثر

از دیدگاه سن، رواداری و پذیرش دیگری تنها زمانی ممکن است که ما از «تله‌ هویت‌های یگانه» رها شویم. او برای تبیین این پذیرش، مفاهیم زیر را مطرح می‌کند:

۱. نقد دسته‌بندی تک‌بعدی:

سن معتقد است که ریشه بسیاری از ستیزها، «دسته‌بندی یگانه» (Singular Affiliation) است؛ یعنی وقتی به دیگری فقط به چشم «آن دیگری» (مثلا فقط به چشم یک خارجی یا پیرو دینی خاص) نگاه می‌کنیم. رواداری از نظر او یعنی به رسمیت شناختن این واقعیت که هر فرد، هویت‌های متعددی دارد (مادر، شهروند، هنرمند، متفکر و...). پذیرش دیگری یعنی دیدن این پیوندهای مشترک و فراتر رفتن از مرزهای ساختگی هویت.

۲. آزادی برای اندیشیدن (خرد عمومی):

سن معتقد است پذیرشِ دیگری مستلزم «خرد عمومی» است. او با الهام از سنت‌های استدلالی، معتقد است که رواداری نباید از روی «بی‌تفاوتی» باشد، بلکه باید محصول یک «بحث عقلانی» باشد. جامعه روادار جامعه‌ای است که در آن افراد آزادند تا هویت خود را نقد کنند و درباره ارزش‌های مشترک گفتگو کنند.

۳. رویکرد قابلیت‌ها (پذیرش به مثابه عدالت):

سن پذیرش را با عدالت گره می‌زند. جامعه‌ای که واقعا دیگری را می‌پذیرد، باید به او «قابلیت» (Capability) دهد؛ یعنی شرایطی فراهم کند که او بتواند زندگی ارزشمندی را که برایش ارزش قائل است، محقق کند. پذیرش حقیقی یعنی رفع موانع بیرونی که مانع از شکوفایی دیگری می‌شود.

پذیرش در نگاه آمارتیا سن، به معنای «آگاهی از تنوع» است. او معتقد است که ما نباید برای رسیدن به رواداری، تفاوت‌ها را انکار کنیم، بلکه باید «گستردگی،هویت انسانی» را درک کنیم. جامعه‌ای که سن تصویر می‌کند، جامعه‌ای است که در آن «گفتگو» میان هویت‌های متفاوت جریان دارد و هیچ فردی به خاطر یک برچسب هویتی، طرد یا سرکوب نمی‌شود. رواداری در اینجا، تمرین مداوم خرد و عدالت برای فهم پیچیدگی زندگی دیگری است.

#آمارتیا_سن #اخلاق_پذیرش #رواداری #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
👍6❤4👌1
Forwarded from گفت‌وشنود
ویلیام کینگدم کلیفورد، فیلسوف و ریاضی‌دان قرن نوزدهم، در مقاله‌ای باعنوان “The Ethics of Belief” به بررسی اخلاقی بودن باور بدون شواهد کافی می‌پردازد.

او استدلال می‌کند که باور داشتن به چیزی بدون شواهد کافی غیر اخلاقی است. سه دلیل اصلی او عبارتند از:

▪️اول، باورها تأثیر مستقیم بر رفتارهای ما دارند. باورهای نادرست یا سست می‌توانند به خطرات جدی برای فرد و جامعه منجر شوند، زیرا اعمال ما بر اساس باورهای ما شکل می‌گیرد و خطاهای این باورها می‌تواند به زیان دیگران تمام شود.

▪️دوم، کلیفورد به مذمت خوی زودباوری می‌پردازد و هشدار می‌دهد که پذیرش باورهای نادرست به تدریج می‌تواند ما را به مخاطبانی زودباور و آسیب‌پذیر تبدیل کند. این وضعیت می‌تواند به پذیرش اخبار جعلی و خرافات منجر شود و آسیب‌های جدی به جامعه وارد آورد.

▪️سوم، کلیفورد بر اهمیت محافظت از گنجینه مشترک دانش تاکید می‌کند. باورهای نادرست می‌توانند این گنجینه را آلوده کرده و به تصمیم‌گیری‌های غلط منجر شوند.

در دنیای دیجیتال کنونی، تفکر انتقادی و اجتناب از زودباوری به یک ضرورت اخلاقی بدل شده است.

#فلسفه #اخلاق #کلیفورد #باور #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
👍15👌2💯2😍1
Forwarded from گفت‌وشنود
ژاک دریدا
واسازی بیگانگی
با نگاهی به مفهوم پذیرش

ژاک دریدا (۱۹۳۰–۲۰۰۴)، فیلسوف فرانسوی و بنیان‌گذار جریان «واسازی» (Deconstruction)، یکی از بحث‌برانگیزترین و تاثیرگذارترین متفکران پست‌مدرن است. او با به چالش کشیدن تقابل‌های دوگانه (مانند خود/دیگری، مرکز/حاشیه)، ساختارهای اندیشه غربی را نقد کرد. دغدغه اصلی دریدا در سال‌های پایانی عمر، مفهوم «اخلاق دیگری» و چگونگی مواجهه با «ناشناخته» بود؛ مواجهه‌ای که او آن را در قالب میهمان‌نوازی تبیین کرد.

نظریه میهمان‌نوازی؛
پذیرش فراتر از قانون
از دیدگاه دریدا، رواداری سیاسی رایج، همیشه با «شرط و شروط» همراه است (مثلا تحمل دیگری تا زمانی که قانون را رعایت کند). او در مقابل، بر مفهومی رادیکال‌تر تاکید می‌کند:

۱. میهمان‌نوازی بی‌قید و شرط (Unconditional Hospitality):
دریدا معتقد است میهمان‌نوازی حقیقی یعنی استقبال از «دیگری» بدون پرسیدن نام، ملیت یا عقیده‌اش. پذیرش در نگاه او، گشودن بی‌قید و شرط خانه (ذهن و جامعه) به روی کسی است که با من متفاوت است. این یک آرمان ناممکن اما ضروری است که به ما یادآوری می‌کند همیشه باید به دنبال بازتر کردن مرزهای پذیرش باشیم.

با این حال، دریدا تاکید می‌کند که میهمان‌نوازی حقیقی همیشه با آپوریا (تناقض حل‌نشدنی) همراه است: میهمان‌نوازی بی‌قیدوشرط آرمانی ناممکن است، زیرا خطر ویرانی خانه و هویت میزبان را به همراه دارد، در حالی که میهمان‌نوازی مشروط (قانونی) ضروری اما ناکافی است؛ بنابراین، پذیرش واقعی همواره در مذاکره و تنش دائمی میان این دو قرار دارد.

۲. مواجهه با «دیگری مطلق» (The Wholly Other):
دریدا معتقد است دیگری هرگز به طور کامل برای ما قابل شناخت نیست. رواداری حقیقی یعنی پذیرش این «رازآلودگی دیگری». ما نباید سعی کنیم دیگری را در مفاهیم خود هضم یا تعریف کنیم. پذیرش دریدایی، احترام گذاشتن به آن بخش از دیگری است که همیشه برای ما «ناشناخته» و «تفاوت محض» باقی می‌ماند.

۳. واسازی مرزهای «خودی»:
واسازی به ما می‌آموزد که مرز میان «خودی» و «غریبه» از پیش تعیین شده نیست. دریدا معتقد است در درون خود ما نیز، همیشه یک «دیگری» وجود دارد. بنابراین، پذیرش دیگری در فضای عمومی، آینه‌ای است که به ما کمک می‌کند با تفاوت‌های درون خودمان نیز مواجهه شویم.

پذیرش در اندیشه‌ دریدا، یک «گشودگی همیشگی» است. او معتقد است که قانون به تنهایی نمی‌تواند عدالت را برقرار کند؛ بلکه نیاز به «اخلاق میهمان‌نوازی» داریم که فراتر از قوانین خشک عمل کند. جامعه‌ روادار از منظر دریدا، جامعه‌ای نیست که مرزهایش را به روی غریبه می‌بندد، بلکه جامعه‌ای است که همواره در حال پرسش از این مرزهاست و اجازه می‌دهد «دیگری»، هویت آن را تغییر دهد و غنی‌تر کند.

#ژاک_دریدا #پذیرش #دیگری #اخلاق #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
❤4👍2👌1
Forwarded from گفت‌وشنود
افلاطون، شاگرد برجسته سقراط، یکی از تأثیرگذارترین چهره‌ها در تاریخ فلسفه اخلاق است که راه استاد خود را در پیوند زدن اخلاق با گفت‌وگو و تفکر عقلانی ادامه داد. او در آثارش، به‌ویژه در «جمهوری»، اخلاق را نه صرفاً مجموعه‌ای از هنجارهای رفتاری، بلکه بخشی از معماری کلان روح انسان و نظم کیهانی می‌دانست. از نظر افلاطون، عدالت، خیر و فضیلت، مفاهیمی بودند که باید از طریق تأمل عقلانی و تربیت درونی روح کشف و تحقق یابند، نه از راه تقلید یا اطاعت کورکورانه از رسوم جامعه.

نقش دیالوگ در فلسفه افلاطون اساسی است. او تقریباً تمامی آثار فلسفی خود را به صورت گفت‌وگوهای نمایشی میان شخصیت‌های مختلف، به‌ویژه سقراط، نگاشت. این قالب نه تنها ادبیاتی زنده برای انتقال اندیشه بود، بلکه بازتابی از باور او به ماهیت پویای حقیقت و اخلاق بود؛ یعنی حقیقت از طریق تعامل و تبادل نظر، و نه از طریق دیکته کردن یا تلقین، به دست می‌آید. گفت‌وگوهای افلاطونی، مانند «فایدون» یا «کریتون»، نمایانگر تلاش برای کشف بنیادهای اخلاقی در بستری از پرسش، پاسخ و تأمل فلسفی هستند.

در مرکز فلسفه اخلاق افلاطون، مفهوم «خیر مطلق» (the Form of the Good) قرار دارد. او باور داشت که تمام فضیلت‌ها از ادراک این خیر مطلق سرچشمه می‌گیرند و وظیفه فیلسوف، به‌ویژه در مقام حاکم یا معلم، هدایت روح انسان به سوی ادراک این خیر است. در نگاه او، اخلاق و سیاست از یکدیگر جدا نیستند، زیرا جامعه عادل زمانی شکل می‌گیرد که افراد آن بر اساس فضیلت تربیت شوند و حکمرانی در دست دانایان قرار گیرد. از این رو، تعلیم و تربیت اخلاقی برای افلاطون نه یک موضوع فرعی، بلکه محور اصلاح فرد و جامعه بود.

در نهایت، افلاطون با تأکید بر نقش عقل، گفت‌وگو و ادراک خیر در تحقق اخلاق، پایه‌ای برای اخلاقیات فلسفی غرب گذاشت که تا قرن‌ها بعد الهام‌بخش فلاسفه، متفکران دینی و حتی نظام‌های آموزشی باقی ماند. او اخلاق را به جای امری صرفاً دینی یا قراردادی، به صورت پرسشی فلسفی در بطن هستی و شناخت انسان طرح کرد. این میراث افلاطونی، همچنان در فلسفه معاصر، تعلیم و تربیت و سیاست‌ورزی اخلاق‌محور، پژواک دارد.

#افلاطون #سقراط #دیالکتیک #اخلاق #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
👌9❤4👍1💯1
Forwarded from گفت‌وشنود
کوری خودخواسته؛ شریک خاموش جنایت

مارگارت هفرنان در کتاب کوری خودخواسته(Willful Blindness) توضیح می‌دهد که بسیاری از فجایع نه از نادانی، بلکه از انتخاب آگاهانه‌ی ندیدن پدید می‌آیند. انسان‌ها برای حفظ آرامش، امنیت یا منافع خود، چشم بر حقیقت می‌بندند. اما همین چشم بستن، همان سکوتی است که جنایت را ممکن می‌سازد.
ما ایرانیان این حقیقت تلخ را بارها تجربه کرده‌ایم؛ از دهه‌ی ۶۰ تا آبان ۹۸، و به‌ویژه در سال ۱۴۰۱. زمانی که خیابان‌ها پر از خون جوانان شد، هزاران نفر به زندان افتادند و خانواده‌های بی‌شماری داغدار شدند. روایت‌ها و تصاویر همه جا بود. هیچ‌کس نمی‌تواند ادعا کند «نمی‌دانستم». اما بسیاری ترجیح دادند نادیده بگیرند.
این کوری خودخواسته در جامعه‌ی ما شکل‌های گوناگون دارد:
کارمندانی که برای حفظ شغل، چشمانشان را بر فساد و سرکوب بستند.
نیروهایی که با توجیه «دستور مافوق» ماشه را کشیدند.
شهروندانی که زیر فشار معیشت یا از ترس سرکوب، سکوت را انتخاب کردند و گفتند: «به ما ربطی ندارد».
نباید فراموش کنیم که ترس و هزینه‌ها واقعی‌اند؛ اما همین ترس‌ها نیز ابزار رژیم برای بازتولید سکوت است. اگر نپذیریم که انکار و بی‌تفاوتی بخشی از بازی قدرت است، خودمان به‌سادگی در خدمت آن قرار می‌گیریم.
راه غلبه بر این کوری، فقط در شجاعت فردی خلاصه نمی‌شود. ما نیاز به تکنیک‌ها و کنش‌های جمعی داریم:
روایتگری جمعی: گفتن تجربه‌ها، ثبت خاطرات و شهادت‌ها برای شکستن دیوار انکار.
حلقه‌های گفت‌وگوی امن: فضاهایی که در آن بتوان پرسید، به اشتراک گذاشت و بدون ترس حقیقت را دید.
حمایت از افشاگران و کنشگران: کسانی که با خطرپذیری واقعیت را برملا می‌کنند.
یادآوری تاریخ: پیوند دادن امروز با دیروز تا تکرار چرخه‌های سرکوب عادی‌سازی نشود.
پیام کتاب برای ما این است: ندیدن، انتخابی بی‌طرفانه نیست؛ بلکه همدستی خاموش با جنایت است. هر بار که چشم‌ها را می‌بندیم، در حقیقت دست جلاد را آزاد می‌کنیم.
آینده‌ی ما نه در سکوت، بلکه در دیدن و گفتن است. اگر امروز تصمیم نگیریم که ببینیم، فردا تاریخ ما را نه تماشاگر، بلکه شریک خاموش سرکوب خواهد نوشت.

#حقیقت #رواداری #اخلاق #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
👌22❤7👍7💯2
Forwarded from گفت‌وشنود
چرا حکومت دینی نمی‌تواند حکومتی اخلاقی باشد؟

🔹️اخلاق بر آزادی، انتخاب و وجدان فردی استوار است، اما حکومت دینی بر اجبار، تکلیف و اطاعت بنا می‌شود.
در چنین نظمی، فضیلت اخلاقی از درون انسان نمی‌جوشد، بلکه از فرمان قدرت صادر می‌شود. ایمان به تکلیف شرعی فروکاسته و وجدان به ترس بدل می‌گردد. وقتی حکومت خود را سخنگوی خدا می‌داند، نقد را گناه و نافرمانی را کفر می‌شمارد؛ و در این لحظه، اخلاق از معنا تهی می‌شود.

🔹️چرا از حکومت دینی مثل جمهوری اسلامی این اندازه ستیزه‌گری با مدارا بیرون می‌آید؟
و تجربه جمهوری اسلامی شما را به چه پاسخی برای این پرسش رسانده است؟

🔹️دین، هنگامی که در جایگاه قدرت می‌نشیند، از ساحت ایمان به قلمرو اجبار رانده می‌شود. تجربه جمهوری اسلامی نشان داد که حکومت دینی نه به گسترش معنویت، بلکه به تولید ترس، ریا و سرکوب می‌انجامد. محدودیت آزادی اندیشه، تبعیض علیه زنان، بی‌حقوقی دگراندیشان و بی‌خدایان، همه نشانه آن است که دینی که به قدرت تکیه کند، ناگزیر با مدارا بیگانه می‌شود. این تجربه ما را به یک پاسخ روشن می‌رساند: هرگاه ایمان ابزار حکومت شود، اخلاق قربانی می‌شود.

#حکومت_دینی #اخلاق #گفتگو_توانا
👍21❤5👌1
Forwarded from گفت‌وشنود
تزوتان تودوروف
چگونه رنج دیگری را به بنیان هم‌زیستی بدل کنیم؟

تزوتان تودوروف (۱۹۳۹–۲۰۱۷)، فیلسوف، نشانه‌شناس و تاریخ‌دان برجسته بلغاری-فرانسوی، یکی از متعالی‌ترین صداهای انسانی در حوزه نقد فرهنگی و اخلاق حافظه است. او که سال‌ها تحت تاثیر جو خفقان‌آور کمونیسم در بلغارستان زیسته بود و بعدها در فرانسه به یکی از برجسته‌ترین روشنفکران تبدیل شد، آثار عمیقی درباره استبداد، فجایع قرن بیستم و چگونگی مواجهه با «دیگری» نگاشت. تودوروف نشان داد که چگونه فرهنگ و ادبیات می‌توانند ابزاری برای نجات انسانیت در تاریک‌ترین دوران‌ها باشند.

▪️نظریه تفاهم بین‌فرهنگی؛ پذیرش از طریق روایت دیگری

از دیدگاه تودوروف، رواداری و پذیرش تنها یک مدارای قانونی نیست، بلکه یک «تعهد اخلاقی» به رسمیت شناختن غیریت است. او مفاهیم کلیدی زیر را برای تحقق این هم‌زیستی مطرح می‌کند:


▪️تفاهم بین‌فرهنگی (Cross-Cultural Understanding)

تودوروف معتقد است هیچ‌کس نمی‌تواند ادعا کند فرهنگ یا ارزش‌هایش معیار مطلقِ حقیقت است. پذیرش دیگری یعنی تواناییِ خارج شدن از خودشیفتگی فرهنگی و تلاش برای دیدن جهان از چشم «دیگری». او رواداری را سفری فکری و عاطفی می‌داند که در آن ما با فرهنگ‌های بیگانه گفتگو می‌کنیم تا ابعاد ناشناخته‌ی انسان بودن را کشف کنیم.

▪️اخلاق حافظه و سوگواری

تودوروف در بررسی تاریخ استبداد و استعمار بر مفهوم «حافظه» تاکید می‌کند. او هشدار می‌دهد که استفاده‌ ابزاری از فجایع گذشته برای ایجاد نفرت جدید، جامعه را نابود می‌کند. پذیرش در نگاه او یعنی توانایی «به یاد آوردن رنج دیگران» (حتی دشمنان یا بیگانگان) و تبدیل آن به خشتی برای هم‌زیستی مسالمت‌آمیز. یادآوری رنج، قطب‌نمای اخلاقی رواداری است.

▪️نقد بربریت درونی

تودوروف با مطالعه توتالیتاریسم دریافت که بربریت مختص جوامع بدوی نیست، بلکه در دل مدرنیته و تمدن پیشرفته‌ غربی نیز سر برمی‌آورد. پذیرش دیگری یعنی شناخت این خطر که اگر ما به نام ارزش‌های خود، انسانیت دیگری را انکار کنیم، به همان بربریت مدرن دچار شده‌ایم. رواداری یعنی مقاومت در برابر این وسوسه که خود را حق مطلق و دیگری را باطل مطلق بدانیم.

پذیرش در اندیشه‌ تودوروف، یعنی تمرین مداوم «انسان‌گرایی انتقادی». او معتقد است که ما در مواجهه با دیگری، همواره در حال بازتعریف خودمان هستیم. جامعه‌ روادار از منظر تودوروف، جامعه‌ای است که در آن حافظه‌ تاریخی مانع از تکرار خشونت می‌شود و افراد می‌آموزند که تفاوت‌ها، تهدیدی برای بقا نیستند، بلکه دعوتی هستند برای فهم عمیق‌تر جهان مشترک انسانی.

#اخلاق #انسانگرایی #رواداری #همزیستی #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
❤10👌2
Forwarded from گفت‌وشنود
چرا اخلاق مقدم بر شناخت است؟
بازخوانی دیدگاه امانوئل لویناس

فلسفه امانوئل لویناس (۱۹۰۶-۱۹۹۵)، متفکر فرانسوی لیتوانیایی‌تبار، یکی از مهم‌ترین چرخش‌های مفهومی در سنت پدیدارشناسی و فلسفه قاره‌ای پس از جنگ جهانی دوم به شمار می‌رود. لویناس با نقد سنتی که از افلاطون تا هایدگر بر تقدم «هستی» و «شناخت» تاکید داشت، اخلاق را نه به‌عنوان یک شاخه فرعی از فلسفه، بلکه به‌عنوان «فلسفه نخستین» مطرح کرد.

⚫️مولفه‌های اصلی اخلاق و دیگری در اندیشه لویناس

▪️مفهوم «چهره» (The Face):
در پدیدارشناسی لویناس، مواجهه با چهره دیگری یک تجربه بصری یا بازنمایی ادراکی ساده نیست، بلکه رخدادی است که خودآگاهی فرد را مخاطب قرار می‌دهد. چهره در عین آسیب‌پذیری ملموس، حامل امری بپذیرفتنی و فرمان اخلاقیِ «تو نباید بکشی» است که تسلط سوژه بر دیگری را ناممکن می‌سازد.

▪️مسئولیت نامتقارن:
لویناس رابطه اخلاقی را رابطه‌ای یک‌طرفه و غیرمتقابل می‌داند. در این دیدگاه، مسئولیت فرد در قبال دیگری مشروط به رفتار متقابل یا قرارداد اجتماعی نیست؛ سوژه پیش از هرگونه انتخاب آگاهانه، در برابر دیگری متعهد و مسئول است.

▪️دیگرپذیری و عدم تقلیل دیگری:
«دیگری» در اندیشه لویناس به مفاهیم ذهنی سوژه یا تشابهات شناختی تقلیل نمی‌یابد. لویناس هرگونه تلاش برای شناخت کامل یا گنجاندن دیگری در چارچوب‌های خودی را نوعی تصاحب و «خشونت مفهوم‌شناختی» تلقی می‌کند و بر حفظ تمایز و تمامیت دیگری تاکید دارد.

▪️امر الهی در مقام «حضور غایب»:
در چارچوب لویناسی، خدا نه از طریق اثبات‌های متافیزیکی یا تجربیات مستقیم عرفانی، بلکه در بستر روابط اخلاقی میان‌فردی درک می‌شود. مفهوم خدا به‌عنوان امری فراتر، تنها ردپایی در مسئولیت‌پذیری انسان در قبال دیگری بر جای می‌گذارد.

خوانش لویناس از اخلاق، مبنای نوینی برای سنجش رفتارهای انسانی، حقوق بشر، فلسفه سیاسی و مطالعات میان‌فرهنگی فراهم کرده و مسئولیت‌پذیری را محور اصلی وجودشناسی انسان قرار داده است.

#اخلاق #شناخت #فلسفه #امانوئل_لویناس #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
❤6👌4
Forwarded from گفت‌وشنود
فریدریش نیچه
آفرینش ارزش‌های زمینی و رهایی از بند مذهب

فریدریش نیچه (۱۸۴۴–۱۹۰۰)، فیلسوف و منتقد بزرگ آلمانی، از پیشگامان بنیادین تفکر مدرن است که با نقد ساختارهای سنتی، زنگ خطر را برای فروپاشی نظام‌های ارزشی کهنه به صدا درآورد. او با نگاهی رادیکال به تاریخ فرهنگ غرب، بر این باور بود که اخلاقیات و باورهای مسلط، حیات زمینی انسان را به بند کشیده و مانع شکوفایی واقعی پتانسیل‌های بشری شده‌اند.

محور اصلی اندیشه‌ نیچه، نقد ارزش‌های سنتی و نظام‌های مذهبی و اخلاقی پیشین بود. او استدلال می‌کرد که بسیاری از این ارزش‌ها بر پایه‌ انکار زندگی واقعی، ترس از واقعیت و ترویج ضعف شکل گرفته‌اند؛ از این‌رو، برای رهایی انسان، نیازمند یک «باز ارزش‌گذاری فراگیر» در تمام ارکان تفکر بشری هستیم.

او در کانون فلسفه‌ خود، مفهوم «ابرانسان» (Übermensch) را طرح کرد. از دیدگاه نیچه، ابرانسان نماد انسانی است که از بحران نیهیلیزم (پوچ‌گرایی) عبور کرده، بر ترس‌های درونی‌اش غلبه نموده و با تکیه بر اراده‌ معطوف به قدرت، معنا و ارزش‌های اصیل را در همین جهان زمینی خلق می‌کند.

نیچه بر توانایی اراده‌ فردی پافشاری می‌کرد و معتقد بود که انسان نباید برای معنا بخشیدن به زندگی‌اش به آسمان‌ها یا احکام از پیش‌تعیین‌شده تکیه کند. او دعوت می‌کرد که انسان‌ها با شجاعت از محدودیت‌های مذهبی و اخلاقی سنتی عبور کنند و مسئولیت کامل آفرینش ارزش‌های خود را بر عهده بگیرند.

او هرگونه جزم‌اندیشی، انفعال و تسلیم در برابر سرنوشت را رد می‌کرد. در نگاه نیچه، زندگی اصیل مستلزم پذیرش رنج‌ها و تضادهای هستی و تبدیل آن‌ها به نیرویی برای رشد و تعالی فردی است؛ رویکردی که انسان را از یک دنباله‌روی کورکورانه، به آفریننده‌ای خودآگاه تبدیل می‌کند.

اندیشه نیچه هرچند دارای پیچیدگی‌، اما دعوت پرشوری است به بیداری اراده و آزادی از بندهاست. او به ما می‌آموزد که با عبور از بندهای کهنه، جهان را نه بر اساس توهمات مابعدالطبیعی، بلکه با اتکا به خلاقیت، توانمندی و اصالت درون خود از نو معنا ببخشیم.

#نیچه #فلسفه #اخلاق #نقد_دین #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
❤11👌5
Forwarded from گفت‌وشنود
هانس-گئورگ گادامر، فیلسوف آلمانی و از چهره‌های برجسته‌ هرمنوتیک فلسفی، نقش بنیادینی در بازاندیشی مفهوم گفت‌وگو در عرصه‌ فهم و اخلاق ایفا کرد.
او با اثر مهم خود «حقیقت و روش» (Wahrheit und Methode)، سنت فهم متون، فرهنگ و تجربه انسانی را از تفسیر صرف به یک رخداد گفت‌وگو محور بدل ساخت.

برای گادامر، فهم نه انتقال یک‌سویه معنا، بلکه فرآیندی زنده، باز و دیالوگ‌محور است که میان افق‌های متفاوت شکل می‌گیرد.

گادامر باور داشت که ما همواره درون یک سنت زبانی، تاریخی و فرهنگی زندگی می‌کنیم و فهمیدن، یعنی گفت‌وگو کردن با این سنت‌ها. از دید او، گفت‌وگو تنها ابزار انتقال اطلاعات نیست، بلکه رخدادی است که در آن سوژه و ابژه به تعامل و تاثیر متقابل می‌رسند. این دیدگاه، فهم را از یک فرآیند مکانیکی یا نسبی‌گرایانه، به حرکتی پویا و اخلاقی تبدیل می‌کند، حرکتی که مستلزم گشودگی، احترام به دیگری و پذیرش پیش‌داوری‌های سازنده است.

گفت‌وگو در هرمنوتیک گادامر، بیش از یک روش، نوعی رویکرد به جهان است، رویکردی که در آن هیچ‌کس صاحب حقیقت مطلق نیست و معنا در فضای اشتراک افق‌ها پدید می‌آید. این نگاه، به‌ویژه در عرصه اخلاق، سیاست، دین و تفاهم بین‌فرهنگی اهمیت می‌یابد جایی که پیش‌فرض‌ها، هویت‌ها و زبان‌های گوناگون به مواجهه‌ای سازنده نیاز دارند.

گفت‌وگوی واقعی نزد گادامر، مستلزم آمادگی برای تغییر خود در مواجهه با دیگری است.

میراث گادامر، بازاندیشی در نسبت میان فهم، زبان و دیگری است. رویکردی که اخلاق گفت‌وگو را نه تنها برای تفسیر متن، بلکه برای هم‌زیستی انسانی ضروری می‌داند.

او ما را دعوت می‌کند به شنیدن، به باز بودن در برابر تجربه‌های متفاوت، و به مشارکت در گفت‌وگویی که نه پایان دارد و نه صاحب مطلق. به تعبیر او، حقیقت در گفت‌وگو ظهور می‌کند، نه بیرون از آن.

#گادامر #شنیدن #فهم #اخلاق #گفتگو_توانا

@dialogue1402
👍3👌1
Forwarded from گفت‌وشنود
اخلاق در آینه‌ گفتگو
خرد عملی و هنر زیستن از منظر ارسطو

ارسطو، شاگرد برجسته افلاطون و آموزگار اسکندر مقدونی، با ارائه نظریه‌ای اخلاقی که بر پایه‌ «فضیلت» و «خرد عملی» (فرونسیس) بنا شده، یکی از بنیان‌گذاران اصلی اخلاق هنجاری در سنت فلسفه غرب به‌شمار می‌رود.

برخلاف افلاطون که اخلاق را به جهان مُثُل و ایده‌آل‌های انتزاعی پیوند می‌زد، ارسطو رویکردی زمینی‌تر، واقع‌بینانه و تجربه‌محور اتخاذ کرد. او در اثر مشهور خود، «اخلاق نیکوماخوس»، اخلاق را به‌مثابه «هنری برای زیستن خوب» تعریف می‌کند؛ هنری که نه با دستورالعمل‌های یک‌شبه، بلکه نیازمند پرورش تدریجی فضیلت‌ها در انسان و تصمیم‌گیری خردمندانه در موقعیت‌های گوناگون زندگی است.

از نظر ارسطو، انسان موجودی است اجتماعی و گفت‌وگومحور که شکوفایی حقیقی او تنها در بستر اجتماع و تعامل با دیگران ممکن می‌شود. او مفهوم «لوگوس» (گفتار و عقلانیت) را جوهر اصلی انسان می‌دانست و باور داشت که نوع بشر به‌واسطه توانایی‌اش در استدلال، گفتگو و داوری اخلاقی از دیگر موجودات متمایز می‌گردد.

بر این اساس، پرورش فضیلت‌های اخلاقی از راه فرمان‌های خشک یا اجبار حاصل نمی‌شود، بلکه در سایه گفت‌وگو، تربیت مدنی و مشارکت فعال در زندگی جمعی تحقق می‌یابد. گفت‌وگو در این اندیشه، نه صرفا ابزاری برای تبادل کلام، بلکه روشی اصیل برای زیستن و شناخت حقایق اخلاقی است.

هسته مرکزی اخلاق ارسطویی، ایده‌ درخشان «حد وسط» (Golden Mean) است: فضیلت همواره در میانه‌ افراط و تفریط جای دارد. برای نمونه، شجاعت حد میانه‌ میان ترسویی و بی‌پروایی است. انتخاب این حد وسط نیازمند خرد عملی و تامل است، نوعی عقلانیت موقعیت‌مند و منعطف که تنها در طول زمان و از طریق تجربه، گفتگوهای سازنده و تعاملات اجتماعی شکل می‌گیرد.

در این دیدگاه، گفتگو ابزاری زنده برای قضاوت اخلاقی و انتخاب بهترین راه عمل در پیچیدگی‌های زندگی واقعی است.

میراث ارسطو با تاکید بر پیوند ناگسستنی میان اخلاق، گفتگو و خرد جمعی، اخلاق را به فرآیندی پویا برای شکوفایی انسان بدل کرده که تا امروز در مباحث فلسفی، روان‌شناسی و آموزش مدنی حضوری کارآمد دارد.


#اخلاق #فلسفه #ارسطو #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
❤5👌2
Forwarded from گفت‌وشنود
تکثرگرایی معرفتی
چرا هیچ نظام فکری واحد نمی‌تواند پاسخ همه‌ پرسش‌های بشر را بدهد؟

کورت گودل، منطق‌دان اتریشی، در سال ۱۹۳۱ دو قضیه‌ «ناتمامیت» را اثبات کرد: در هر نظام صوری سازگار که برای بیان حساب پایه کافی باشد، همواره گزاره‌هایی وجود دارند که در چارچوب خود آن نظام نه قابل اثبات‌اند و نه قابل ابطال این یافته که در ریاضیات محض متولد شد، بعدها به‌کرات در فلسفه‌ علم به‌عنوان استعاره‌ای برای محدودیت ذاتی هر نظام بسته‌ فکری به‌کار رفت، هیچ چارچوبی نمی‌تواند هم‌زمان کامل و خودبسنده باشد.

آیزایا برلین، فیلسوف سیاسی بریتانیایی، در مقاله‌ «دو مفهوم آزادی» (۱۹۵۸) و آثار بعدی‌اش مفهوم «کثرت‌گرایی ارزشی» را مطرح کرد. از نظر او، ارزش‌های انسانی مثل آزادی و برابری، یا عدالت و رحمت، لزوما در یک سلسله‌مراتب واحد قابل چیدمان نیستند و گاهی با یکدیگر در تنش قرار می‌گیرند.

برلین این را نه نقص، بلکه واقعیتی بنیادین در وضع بشر می‌دانست، نظامی که مدعی حل نهایی همه‌ این تنش‌ها باشد، از نظر او به‌ناچار بخشی از پیچیدگی واقعیت را نادیده می‌گیرد.

کارل پوپر در «منطق اکتشاف علمی» (۱۹۳۴) اصل «ابطال‌پذیری» را معیار علم دانست: هر نظریه‌ علمی معتبر، باید در اصل امکان رد شدن از طریق شواهد تازه را داشته باشد. از این زاویه، نظامی که خود را از هر نقد و آزمون مصون می‌داند، دیگر در قلمرو دانش تجربی نمی‌گنجد، بلکه به ساختاری جزمی نزدیک‌تر است.

توماس کوهن نیز در «ساختار انقلاب‌های علمی» (۱۹۶۲) نشان داد حتی علم، که غالبا یکپارچه‌ترین نظام معرفتی بشر تصور می‌شود، در طول تاریخ از رهگذر رقابت میان «پارادایم‌ها»ی متفاوت پیش رفته، نه از مسیر یک چارچوب ثابت و همیشگی.

این چهار خط فکری، از ریاضیات تا فلسفه‌ سیاسی و فلسفه‌ علم، از زوایای مستقل به یک نقطه می‌رسند: تنوع نظام‌های تبیین، نه انحراف از مسیر شناخت، که بازتاب طبیعی گستردگی و پیچیدگی پرسش‌هایی است که ذهن بشر با آن‌ها روبه‌رو بوده است.


#تکثر_گرایی #فلسفه #اخلاق #رواداری #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
❤5👌1
Forwarded from گفت‌وشنود
مونتسکیو (۱۶۸۹–۱۷۵۵)، از برجسته‌ترین فیلسوفان سیاسی عصر روشنگری در فرانسه بود که با نگاه انتقادی و جامعه‌شناختی خود به ساختارهای قدرت، نقشی بنیادین در شکل‌گیری اندیشه سیاسی مدرن ایفا کرد.

شاهکار او، «روح‌القوانین»، از سنگ‌های بنای دموکراسی‌های امروزی محسوب می‌شود.
نوآوری بزرگ مونتسکیو در این اثر، طرح نظریه «تفکیک قوا» (مقننه، مجریه و قضاییه) بود. او استدلال کرد که برای جلوگیری از استبداد و تضمین آزادی‌های فردی، این سه قوه باید مستقل از یکدیگر و در عین حال ناظر بر عملکرد هم باشند تا هیچ نهادی نتواند قدرت مطلق را تصاحب کند.

علاوه بر این، مونتسکیو از پیشگامان جامعه‌شناسی سیاسی و تاریخ‌نگاری قیاسی بود. او برخلاف متفکران پیش از خود، قوانین، اخلاقیات و نهادهای هر جامعه را محصول تصادف یا اراده صرف فرمانروایان نمی‌دانست، بلکه معتقد بود آب‌وهوا، جغرافیا، اقتصاد، سنت‌ها و فرهنگ هر سرزمین (که آن را «روح کلی یک ملت» می‌نامید) شکل‌دهنده نظام حقوقی و سیاسی آن است. اندیشه‌های او راهنمای تدوین قانون اساسی ایالات متحده و بسیاری از نظام‌های دموکراتیک جهان شد.

#مونتسکیو #فلسفه #اخلاق
#نقد_قدرت #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍8👌3❤2
Forwarded from گفت‌وشنود
دین، یا پیروان دین؟
اشکال از کجا است؟

یکی از ایده‌های رایج میان افراد مذهبی این است که دین هیچ نوع اشکال یا نقصی ندارد، و تمامی و رفتارهای زشت، خشونت‌ها، سوءاستفاده‌ها یا خرافاتی که به نام دین شکل گرفته‌اند، فقط نتیجه برداشت و عملکرد نادرست پیروان آن هستند. پیروان ادیان ممکن است بپذیرند همه ادیان دیگر - غیر از دین خودشان - دچار اشکالاتی هستند، اما وقتی به دین خودشان می‌رسند، یا وجود اشکالات و نواقص را به کلی انکار می‌کنند، یا آن را به عیب‌هایی از سمت مومنان نسبت می‌دهند: «هر چه عیب است از مومنان است و نه دین ما»!

در مقابل عده‌ای بر این اندیشه‌اند که ادیان قرن‌هاست مدعی هدایت اخلاقی و تربیت معنوی انسان‌اند، اما شواهد تاریخی و یا تجربه زیسته امروز مردم نشان می‌دهد که نمی‌توان میان تربیت دینی و بهزیستی انسانی رابطه مستحکمی شناسایی کرد. این افراد می‌گویند فساد یا ستم زیادی به نام و با انگیزه‌های دینی انجام می‌شود و مومنان یا خود بخشی از این ستم‌گری‌ها هستند یا نمی‌توانند با استفاده از دین، جلو آن را بگیرند. به نظر می‌رسد دین در موارد متعددی ممکن است از شما انسان بدتری بسازد.

بعضی نیز معتقدند که انسان خوب یا بدی بودن کلا به دین ربطی ندارد. این شخصیت افراد است که از آنان انسانی نیک یا بد می‌سازد. در این صورت سوالی دیگر مطرح می‌شود: اگر نیک بودن به دین ربطی ندارد، چرا باید پیرو ادیان بود؟

نظر شما چیست؟ آیا دین را می‌توان از تاریخ و پیروان آن جدا کرد؟ یا دین و انسان‌هایی که آن دین را ساخته یا پیروی کرده‌اند را باید در رابطه با هم قضاوت نمود؟

#نقد_دین #اخلاق #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
👍8❤1👌1
Forwarded from گفت‌وشنود
حق نداشتن هیچ باوری؛ اتحادیه‌ای که از حقوق بی‌دینان دفاع می‌کند
نگاهی به اتحادیه جهانی انسان‌گرا و اخلاق‌گرا

تصور کنید حقی که نه به داشتن یک باور خاص، بلکه به نداشتن هیچ باوری هم تعلق می‌گیرد. حق بی‌دین‌بودن. اما در بسیاری از کشورها، از عربستان تا ایران، همین انتخاب می‌تواند به قیمت زندان یا حتی جان تمام شود. یک اتحادیه جهانی، از دل آمستردام ۱۹۵۲، تلاش می‌کند این حق فراموش‌شده را به رسمیت بشناساند.

آزادی باور، شامل آزادی ناباوری
حقوق بشر همه انسان‌ها را فارغ از باورشان در بر می‌گیرد؛ داشتن هر عقیده، ناباوری به آن، یا تغییر از یک ایمان به ایمانی دیگر، همگی حق انسانی محسوب می‌شوند. هر کس می‌تواند بگوید یک دین یا باور خاص نادرست است یا با گفتن «من اعتقاد ندارم» از حق عدم اعتقاد بهره ببرد، بی‌آنکه امنیتش به خطر بیفتد.

نگاهی به گذشته
در جوامع باستانی، افراد بی‌دین اغلب تهدیدی برای نظم تلقی می‌شدند. با گسترش ادیان ابراهیمی، غیرمومنان با چالش‌های بزرگ‌تری مواجه شدند؛ در اروپای قرون وسطی، الحاد بدعت شمرده می‌شد و نظام تفتیش عقاید بسیاری را به شکنجه و اعدام محکوم کرد. حتی امروز، در عربستان الحاد جرم است و در ایران ارتداد می‌تواند به اعدام بینجامد.

اتحادیه جهانی انسان‌گرا و اخلاق‌گرا
«اتحادیه جهانی انسان‌گرا و اخلاق‌گرا» (اکنون «انسان‌گرایان بین‌الملل») در ۱۹۵۲ در آمستردام تاسیس شد و بر اخلاق‌مداری، خردورزی و جایگزینی برای جزم‌اندیشی مذهبی تاکید دارد؛ بدون تحمیل دیدگاه خود به دیگران. این نهاد گزارش سالانه «آزادی اندیشه» را منتشر می‌کند و از بنیان‌گذاران کمپین «به قوانین توهین به مقدسات پایان دهید»، در واکنش به حمله به شارلی ابدو، بوده است.

آیا این تجربه قابل گسترش است؟
اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق حقوق مدنی و سیاسی، آزادی اندیشه و مذهب را حقی مطلق می‌دانند؛ اما تحقق آن در جوامعی با سلطه دینی، صرفا با قوانین روی کاغذ ممکن نیست. آموزش مدنی و آگاهی‌بخشی، مانند فعالیت این اتحادیه، ضروری است. در ایران نیز این ارزش‌ها به‌ویژه میان نسل جوان رفته‌رفته بیش‌تر مورد توجه قرار می‌گیرد.

متن کامل این نوشتار را در وبسایت گفت‌وشنود بخوانید
انسان‌گرایی مدرن و تحول اجتماعی؛
نگاهی به اتحادیه جهانی انسان‌گرا و اخلاق‌گرا

https://dialog.tavaana.org/modern-humanism-txt/

#انسانگرایی #اخلاق #باور #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
❤3👍2👌2
Forwarded from گفت‌وشنود
سم هریس
فیلسوفی که گفت اخلاق را باید با علم سنجید

سال ۲۰۱۰، سم هریس، عصب‌شناس و فیلسوف آمریکایی، کتابی منتشر کرد که مرزی حساس را نشانه گرفت: چشم‌انداز اخلاقی.
ادعای او جسورانه بود: برخلاف باور رایج که علم فقط می‌تواند «هست‌ها» را توصیف کند نه «بایدها» را، هریس گفت علم می‌تواند و باید درباره اخلاق نیز داوری کند.

استدلال او این بود که اخلاق درباره‌ «شکوفایی و رنج موجودات آگاه» است؛ و چون رنج و شکوفایی وضعیت‌های واقعی مغز و تجربه‌ زیسته‌اند، پس می‌توان آن‌ها را مثل هر پدیده‌ دیگر با روش علمی بررسی کرد. به گفته‌ او، سوال‌های اخلاقی «سوالاتی درباره‌ حقایق‌اند، نه فقط سلیقه».

هریس مستقیما به نسبی‌گرایی اخلاقی و فرهنگی حمله کرد؛ ایده‌ای که می‌گوید هر فرهنگ ارزش‌های خودش را دارد و هیچ‌کدام برتر نیست. او پرسید: آیا واقعا می‌توانیم بگوییم جامعه‌ای که زنان را سنگسار می‌کند، از نظر اخلاقی با جامعه‌ای برابر است که حقوق برابر دارد؟

او تصویر «چشم‌انداز اخلاقی» را پیشنهاد داد: مثل چشم‌اندازی جغرافیایی با قله‌ها و دره‌ها؛ برخی شیوه‌های زندگی به قله‌های شکوفایی نزدیک‌ترند، برخی به دره‌های رنج. ممکن است چند قله‌ برابر وجود داشته باشد، اما این به‌معنای برابری همه‌ نقاط نیست.

هریس این نگاه را ابزاری برای مقابله با ریاکاری فرهنگی می‌دانست؛ باور داشت ترس از «قضاوت فرهنگ‌های دیگر» نباید مانع دفاع از حقوق بشر جهانی شود.

دیدگاه او با نقدهای جدی فیلسوفان اخلاق (مانند متهم‌شدن به مغالطه‌ طبیعت‌گرایانه) روبه‌رو شد، اما بحث را در فضای عمومی زنده نگه داشت.

میراث هریس امروز در تلاش برای پیوند علم و اخلاق جهانی، همچنان محل مناظره است.

#سم_هریس #اخلاق #باور #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
👍6❤3👌1
Forwarded from گفت‌وشنود
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کریستوفر هیچنز در این بخش از یک مناظره، یکی از مشهورترین استدلال‌های خود درباره نسبت دین و اخلاق را مطرح می‌کند: آیا انسان برای اخلاقی بودن به ترس از خدا و نظارت الهی نیاز دارد؟ آیا بدون ترس از خدا و مجازات انسان به حیوانی درنده تبدیل خواهد شد؟

مناظره کریستوفر هیچنز و اَل شارپتون در ۷ مه ۲۰۰۷ در کتابخانه عمومی نیویورک برگزار شد. هیچنز ابتدا به تاریخ این ادعا اشاره می‌کند، اما خودش درست برعکس استدلال می‌کند: انسان‌های خوب معمولا بدون فرمان دینی هم کار خوب می‌کنند، اما گاهی همین ایمان به «دستور الهی» است که می‌تواند انسان‌های معمولی را به انجام کاری بسیار شرورانه متقاعد کند.

هیچنز به طنز بسیار قوی خود شناخته شده بود و در ادامه گفتگو، با ارائه مثال‌هایی مانند عملیات تروریستی یا ختنه، می‌گوید ایمان مذهبی می‌تواند اعمال خشونت‌آمیز را توجیه عادی‌سازی یا حتی زیباسازی کند. البته او در برابر رویکرد تهاجمی شارپتون (کشیش آمریکایی طرف مناظره) با ادب و متانت برخورد می‌کند.

آیا اخلاق بدون دین ممکن است؟ و آیا دین همیشه انسان را اخلاقی‌تر می‌کند؟

#فلسفه #اخلاق #نقد_دین #گفتگو_توانا @Dialogue1402
❤13🕊3💔2👌1