Forwarded from گفتوشنود
انسانگرایی، جایگزینی برای دینهای باستانی؛ ساختار و فعالیت سازمانهای انسانگرا و درسهایی برای ایران
در روزگاری که نیاز به معنا و پیوندهای اجتماعی فراتر از چهارچوبهای سنتی احساس میشود، مطالعه موردی «انسانگرایی، جایگزینی برای دینهای باستانی؛ ساختار و فعالیت سازمانهای انسانگرا و درسهایی برای ایران» دریچهای تازه به روی سازماندهی مدنی میگشاید.
این نوشتار با نگاهی تطبیقی به تجربیات بریتانیا و فرانسه، نشان میدهد که چگونه جوامع غیردینی توانستهاند از «انزوا و سایه» خارج شده و به بخشی فعال از زیستبوم اجتماعی تبدیل شوند.
این نوشتار با مثال از یک مراسم تشییع جنازه انسانگرا آغاز میشود. در این الگو، به جای «دعاهای تکراری نسخهوار»، بر روایت خاطرهها و کرامت انسانی تاکید میشود. این تجربه نشان میدهد که شان انسان صرفا به قالبهای دینی وابسته نیست و میتوان آیینهایی «صمیمیتر و اصیلتر» بر پایه واقعیتهای زیسته خلق کرد.
در ادامه متن به بررسی فعالیت Humanists UK در بریتانیا میپردازد که بر «ارائه خدمات عملی» (مانند مشاوره و آموزش) تمرکز دارد، و در مقابل، اتحادیه خردگرایان در فرانسه را معرفی میکند که پیشران «مناظرات فکری و دفاع از لائیسیته» است.
در بخش دیگر درسهایی برای زیست کثرتگرا در ایران؛ این متن یادآور میشود که تغییر در جوامعی مانند ایران، لزوما با اصلاحات سیاسی کلان آغاز نمیشود. طبق متن، «نهادینهشدن، بسیار پیش از بهرسمیتشناختن رسمی آغاز میشود.» درس اصلی برای کنشگران ایرانی، تمرکز بر ایجاد «حلقههای کوچک اما تابآور اعتماد» و ارائه خدمات اجتماعی غیرحساس است که میتواند بهتدریج به زیستبوم اندیشه بدیل مشروعیت ببخشد.
این مطلب تاکید میکند که همزیستی یک اصل تئوریک نیست، بلکه «رویهای عملی» است که از طریق استمرار، شکیبایی و مفید بودن در زندگی روزمره حاصل میشود.
این نوشتار توسط آموزشکده توانا منتشر شده و برای مطالعه کامل این مطلب و تامل در جزئیات آن، به سایت «گفتوشنود» مراجعه کنید:
https://dialog.tavaana.org/humanist-organizations
#انسانگرایی #دین #اومانیسم #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
در روزگاری که نیاز به معنا و پیوندهای اجتماعی فراتر از چهارچوبهای سنتی احساس میشود، مطالعه موردی «انسانگرایی، جایگزینی برای دینهای باستانی؛ ساختار و فعالیت سازمانهای انسانگرا و درسهایی برای ایران» دریچهای تازه به روی سازماندهی مدنی میگشاید.
این نوشتار با نگاهی تطبیقی به تجربیات بریتانیا و فرانسه، نشان میدهد که چگونه جوامع غیردینی توانستهاند از «انزوا و سایه» خارج شده و به بخشی فعال از زیستبوم اجتماعی تبدیل شوند.
این نوشتار با مثال از یک مراسم تشییع جنازه انسانگرا آغاز میشود. در این الگو، به جای «دعاهای تکراری نسخهوار»، بر روایت خاطرهها و کرامت انسانی تاکید میشود. این تجربه نشان میدهد که شان انسان صرفا به قالبهای دینی وابسته نیست و میتوان آیینهایی «صمیمیتر و اصیلتر» بر پایه واقعیتهای زیسته خلق کرد.
در ادامه متن به بررسی فعالیت Humanists UK در بریتانیا میپردازد که بر «ارائه خدمات عملی» (مانند مشاوره و آموزش) تمرکز دارد، و در مقابل، اتحادیه خردگرایان در فرانسه را معرفی میکند که پیشران «مناظرات فکری و دفاع از لائیسیته» است.
در بخش دیگر درسهایی برای زیست کثرتگرا در ایران؛ این متن یادآور میشود که تغییر در جوامعی مانند ایران، لزوما با اصلاحات سیاسی کلان آغاز نمیشود. طبق متن، «نهادینهشدن، بسیار پیش از بهرسمیتشناختن رسمی آغاز میشود.» درس اصلی برای کنشگران ایرانی، تمرکز بر ایجاد «حلقههای کوچک اما تابآور اعتماد» و ارائه خدمات اجتماعی غیرحساس است که میتواند بهتدریج به زیستبوم اندیشه بدیل مشروعیت ببخشد.
این مطلب تاکید میکند که همزیستی یک اصل تئوریک نیست، بلکه «رویهای عملی» است که از طریق استمرار، شکیبایی و مفید بودن در زندگی روزمره حاصل میشود.
این نوشتار توسط آموزشکده توانا منتشر شده و برای مطالعه کامل این مطلب و تامل در جزئیات آن، به سایت «گفتوشنود» مراجعه کنید:
https://dialog.tavaana.org/humanist-organizations
#انسانگرایی #دین #اومانیسم #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤2😍1
Forwarded from گفتوشنود
آرامش دوستدار؛ درخشش عقلانیت در سایه سنگین دینخویی
آرامش دوستدار در ۲ خرداد ۱۳۱۰ خورشیدی دیده به جهان گشود؛ فیلسوفی که تمام عمر خویش را وقف واکاوی این پرسش کرد که چرا در فرهنگ ما، چراغ تفکر مستقل همواره زیر سایه سنگین جزماندیشی به خاموشی گراییده است. او که تحصیلات آکادمیک خود را در رشته فلسفه در آلمان به پایان رساند، در دوران تدریس در دانشگاه تهران و پس از آن در دوران تبعید خودخواسته، به یکی از رادیکالترین منتقدان ساختار ذهنیت ایرانی بدل شد. دوستدار بیش از آنکه یک محققِ کلاسیک باشد، یک «متفکر عاصی» بود که با زبانی صریح و به دور از مصلحتاندیشیهای مرسوم روشنفکری، جراحی عمیقی بر پیکره فرهنگ ما انجام داد. او خود را در برابر سنتی میدید که نه تنها پرسشگری را تشویق نمیکند، بلکه به ماهیت آن مشکوک است و آن را با «مرجعیت قدسی» جایگزین میکند.
در سپهر اندیشه ایران، او حکم همان «تکدرخت عاصی» در کویر جزماندیشی را دارد. او در مسیر فکری خود، از دلبستگیهای اولیه عبور کرد و به چنان صراحتی در نقد «فرهنگ دینی» رسید که شاید در تاریخ معاصر ما بینظیر باشد.
دوستدار، مسئله اصلی را در تضاد بنیادین میان «دین» و «تفکر» میجست و معتقد بود که فرهنگ دینی، از اساس سد راه اندیشیدن است. او برای تبیین این پدیده، واژهی دقیق و تکاندهنده «دینخویی» را استفاده کرد؛ مفهومی که نه صرفا به معنای باور قلبی فرد به خدا، بلکه به معنای سیطره یک ساختار فکری است که «پرسشگری» را برنمیتابد. او در آثار خود، به زیبایی مرز میان «پرسش» و «استخبار» را ترسیم میکند و میگوید: «درست آنجایی که پرسش میبایستی نشان دهد که پرسش است... مرجع پا به میان مینهد تا استخبار را جانشین پرسیدن نماید.» به بیان او، آنچه در فرهنگ دینی رخ میدهد، پرسش برآمده از حیرت وجودی نیست، بلکه «استخبار» یا کسب خبر از مرجعی قدسی است که راه را بر هرگونه «تفکر خودبنیاد» میبندد.
این فیلسوف، با تیزبینی نیچهایاش، استبداد تاریخی فرهنگ ایرانی را ریشهدار در همین «امتناع تفکر» میدانست. از نظر دوستدار، دینخویی به گونهای است که «مومن» به دلیل اتکای بیچونوچرا به مرجع، توانایی استقلال رای را از دست میدهد و در نتیجه، اندیشه در نطفه خفه میشود. او البته به ندرت قائل به استثناهایی مانند زکریای رازی بود، اما تاکید داشت که این استثنائات، هرگز به «حکم عمومی» تبدیل نشدند و نتوانستند آن سد عظیم تاریخی را بشکنند.
برای دوستدار، رهایی از این «درخششهای تیره»، نه با اصلاحات سطحی، که تنها از طریق «جرئت اندیشیدن» و بیرون آمدن از زیر سایه مرجعیت دینخو ممکن بود. او معتقد بود که دینخویی، «امتناع تفکر» است؛ یعنی وضعیتی که در آن ذهن، در چارچوبهای از پیش تعیینشده زندانی میشود و قدرت نقادی خود را از دست میدهد. شاید بتوان گفت پیام مرکزی زندگیِ فکری او، فراخوان بیوقفه به «انسان» است تا از دایره امن مرجعیت بیرون بیاید و بار سنگین خردورزی مستقل را بر دوش گیرد.
بیشتر در مورد آرامش دوستدار بخوانید:
https://tavaana.org/about_aramesh_dustdar/
#دین_خویی #نقد_دین #آرامش_دوستدار #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
آرامش دوستدار در ۲ خرداد ۱۳۱۰ خورشیدی دیده به جهان گشود؛ فیلسوفی که تمام عمر خویش را وقف واکاوی این پرسش کرد که چرا در فرهنگ ما، چراغ تفکر مستقل همواره زیر سایه سنگین جزماندیشی به خاموشی گراییده است. او که تحصیلات آکادمیک خود را در رشته فلسفه در آلمان به پایان رساند، در دوران تدریس در دانشگاه تهران و پس از آن در دوران تبعید خودخواسته، به یکی از رادیکالترین منتقدان ساختار ذهنیت ایرانی بدل شد. دوستدار بیش از آنکه یک محققِ کلاسیک باشد، یک «متفکر عاصی» بود که با زبانی صریح و به دور از مصلحتاندیشیهای مرسوم روشنفکری، جراحی عمیقی بر پیکره فرهنگ ما انجام داد. او خود را در برابر سنتی میدید که نه تنها پرسشگری را تشویق نمیکند، بلکه به ماهیت آن مشکوک است و آن را با «مرجعیت قدسی» جایگزین میکند.
در سپهر اندیشه ایران، او حکم همان «تکدرخت عاصی» در کویر جزماندیشی را دارد. او در مسیر فکری خود، از دلبستگیهای اولیه عبور کرد و به چنان صراحتی در نقد «فرهنگ دینی» رسید که شاید در تاریخ معاصر ما بینظیر باشد.
دوستدار، مسئله اصلی را در تضاد بنیادین میان «دین» و «تفکر» میجست و معتقد بود که فرهنگ دینی، از اساس سد راه اندیشیدن است. او برای تبیین این پدیده، واژهی دقیق و تکاندهنده «دینخویی» را استفاده کرد؛ مفهومی که نه صرفا به معنای باور قلبی فرد به خدا، بلکه به معنای سیطره یک ساختار فکری است که «پرسشگری» را برنمیتابد. او در آثار خود، به زیبایی مرز میان «پرسش» و «استخبار» را ترسیم میکند و میگوید: «درست آنجایی که پرسش میبایستی نشان دهد که پرسش است... مرجع پا به میان مینهد تا استخبار را جانشین پرسیدن نماید.» به بیان او، آنچه در فرهنگ دینی رخ میدهد، پرسش برآمده از حیرت وجودی نیست، بلکه «استخبار» یا کسب خبر از مرجعی قدسی است که راه را بر هرگونه «تفکر خودبنیاد» میبندد.
این فیلسوف، با تیزبینی نیچهایاش، استبداد تاریخی فرهنگ ایرانی را ریشهدار در همین «امتناع تفکر» میدانست. از نظر دوستدار، دینخویی به گونهای است که «مومن» به دلیل اتکای بیچونوچرا به مرجع، توانایی استقلال رای را از دست میدهد و در نتیجه، اندیشه در نطفه خفه میشود. او البته به ندرت قائل به استثناهایی مانند زکریای رازی بود، اما تاکید داشت که این استثنائات، هرگز به «حکم عمومی» تبدیل نشدند و نتوانستند آن سد عظیم تاریخی را بشکنند.
برای دوستدار، رهایی از این «درخششهای تیره»، نه با اصلاحات سطحی، که تنها از طریق «جرئت اندیشیدن» و بیرون آمدن از زیر سایه مرجعیت دینخو ممکن بود. او معتقد بود که دینخویی، «امتناع تفکر» است؛ یعنی وضعیتی که در آن ذهن، در چارچوبهای از پیش تعیینشده زندانی میشود و قدرت نقادی خود را از دست میدهد. شاید بتوان گفت پیام مرکزی زندگیِ فکری او، فراخوان بیوقفه به «انسان» است تا از دایره امن مرجعیت بیرون بیاید و بار سنگین خردورزی مستقل را بر دوش گیرد.
بیشتر در مورد آرامش دوستدار بخوانید:
https://tavaana.org/about_aramesh_dustdar/
#دین_خویی #نقد_دین #آرامش_دوستدار #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤2👌1
Forwarded from گفتوشنود
توماس دِ تورکِمادا، تفتیشگر اعظم دین در اسپانیا؛ دین، سلطه، وحشت
«در تاریخ جهان، نام برخی افراد با ساختن شهرها، گسترش علم یا اصلاحات سیاسی پیوند خورده است. نام برخی دیگر، بیشتر یادآور پرسشهایی درباره قدرت، مدارا و برخورد حکومتها با تفاوتهای فکری و مذهبی است. توماس دِ تورکمادا، روحانی دومینیکن اسپانیایی و نخستین «تفتیشگر اعظم» در اسپانیا، در دسته دوم قرار میگیرد.»
نوشتار «توماس دِ تورکمادا» به زندگی و نقش یکی از شناختهشدهترین چهرههای مرتبط با دادگاههای تفتیش عقاید در اسپانیا میپردازد؛ نهادی که در تاریخ اروپا به دلیل برخورد سختگیرانه با دگراندیشان مذهبی و کسانی که از باور رسمی فاصله میگرفتند، شهرت یافته است.
سرگذشت تورکمادا، روایتی از اروپای قرن پانزدهم است که متاسفانه در ایران قرن بیستویکم داستانی آشنا است؛ روایتی که پرسشهایی ایجاد میکند که در جوامع دیگر و دورههای متفاوت نیز تکرار شدهاند.
این مطلب تنها یک روایت تاریخی نیست، بلکه فرصتی برای تأمل درباره پیامدهای پیوند قدرت سیاسی و مذهبی، محدودیت آزادی اندیشه و سرکوب تفاوتهاست. نویسنده نشان میدهد که چگونه تلاش برای تحمیل یک باور واحد میتواند به حذف صداهای متفاوت و نقض حقوق افراد بینجامد.
یکی از نکات مهم این نوشتار، توجه به این واقعیت تاریخی است که فقدان مدارا و آزادی عقیده، صرفاً مسئلهای متعلق به گذشته نیست؛ بلکه شناخت این تجربهها میتواند به درک بهتر اهمیت حقوق بشر، آزادی دین و باور و ضرورت همزیستی در جوامع امروز کمک کند.
متن کامل این نوشتار را در سایت بخوانید:
https://dialog.tavaana.org/tomas-de-torquemada/
#تفتیش_عقاید #دین_حکومتی #حکومت_دینی #گفتگو_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
«در تاریخ جهان، نام برخی افراد با ساختن شهرها، گسترش علم یا اصلاحات سیاسی پیوند خورده است. نام برخی دیگر، بیشتر یادآور پرسشهایی درباره قدرت، مدارا و برخورد حکومتها با تفاوتهای فکری و مذهبی است. توماس دِ تورکمادا، روحانی دومینیکن اسپانیایی و نخستین «تفتیشگر اعظم» در اسپانیا، در دسته دوم قرار میگیرد.»
نوشتار «توماس دِ تورکمادا» به زندگی و نقش یکی از شناختهشدهترین چهرههای مرتبط با دادگاههای تفتیش عقاید در اسپانیا میپردازد؛ نهادی که در تاریخ اروپا به دلیل برخورد سختگیرانه با دگراندیشان مذهبی و کسانی که از باور رسمی فاصله میگرفتند، شهرت یافته است.
سرگذشت تورکمادا، روایتی از اروپای قرن پانزدهم است که متاسفانه در ایران قرن بیستویکم داستانی آشنا است؛ روایتی که پرسشهایی ایجاد میکند که در جوامع دیگر و دورههای متفاوت نیز تکرار شدهاند.
این مطلب تنها یک روایت تاریخی نیست، بلکه فرصتی برای تأمل درباره پیامدهای پیوند قدرت سیاسی و مذهبی، محدودیت آزادی اندیشه و سرکوب تفاوتهاست. نویسنده نشان میدهد که چگونه تلاش برای تحمیل یک باور واحد میتواند به حذف صداهای متفاوت و نقض حقوق افراد بینجامد.
یکی از نکات مهم این نوشتار، توجه به این واقعیت تاریخی است که فقدان مدارا و آزادی عقیده، صرفاً مسئلهای متعلق به گذشته نیست؛ بلکه شناخت این تجربهها میتواند به درک بهتر اهمیت حقوق بشر، آزادی دین و باور و ضرورت همزیستی در جوامع امروز کمک کند.
متن کامل این نوشتار را در سایت بخوانید:
https://dialog.tavaana.org/tomas-de-torquemada/
#تفتیش_عقاید #دین_حکومتی #حکومت_دینی #گفتگو_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤5👍1
Forwarded from گفتوشنود
کارن آرمسترانگ؛ چگونه انسان طی ۴هزار سال خدا را آفرید؟
کارن آرمسترانگ، نویسنده و پژوهشگر برجسته بریتانیایی در حوزه ادیان، از شناختهشدهترین چهرههای معاصر در زمینه گفتوگوی میاندینی و مطالعه تطبیقی ادیان است. او در آثار خود کوشیده است نشان دهد که سنتهای دینی بزرگ جهان، با وجود تفاوتهایشان، در بسیاری از ارزشهای اخلاقی و انسانی با یکدیگر اشتراک دارند؛ بهویژه در تأکید بر شفقت، همدلی و احترام به کرامت انسان.
نوشتار «کارن آرمسترانگ» به زندگی، اندیشهها و فعالیتهای این متفکر برجسته میپردازد؛ زنی که پس از سالها پژوهش درباره اسلام، مسیحیت، یهودیت و دیگر سنتهای دینی، به یکی از مهمترین مدافعان گفتوگو و تفاهم میان پیروان ادیان مختلف تبدیل شد. او معتقد است که بسیاری از تنشها و سوءتفاهمهای دینی، از ناآگاهی نسبت به دیگری و فقدان گفتوگوی سازنده ناشی میشوند.
یکی از نکات مهم این نوشتار، تأکید بر مفهوم «شفقت» بهعنوان ارزشی مشترک میان فرهنگها و ادیان گوناگون است؛ مفهومی که آرمسترانگ آن را پایهای برای همزیستی، صلح و فهم متقابل در جهان امروز میداند.
متن کامل این نوشتار را در سایت بخوانید:
https://dialog.tavaana.org/karen-armstrong/
#کارل_آرمسترانگ #دین #خدا #انسان #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
کارن آرمسترانگ، نویسنده و پژوهشگر برجسته بریتانیایی در حوزه ادیان، از شناختهشدهترین چهرههای معاصر در زمینه گفتوگوی میاندینی و مطالعه تطبیقی ادیان است. او در آثار خود کوشیده است نشان دهد که سنتهای دینی بزرگ جهان، با وجود تفاوتهایشان، در بسیاری از ارزشهای اخلاقی و انسانی با یکدیگر اشتراک دارند؛ بهویژه در تأکید بر شفقت، همدلی و احترام به کرامت انسان.
نوشتار «کارن آرمسترانگ» به زندگی، اندیشهها و فعالیتهای این متفکر برجسته میپردازد؛ زنی که پس از سالها پژوهش درباره اسلام، مسیحیت، یهودیت و دیگر سنتهای دینی، به یکی از مهمترین مدافعان گفتوگو و تفاهم میان پیروان ادیان مختلف تبدیل شد. او معتقد است که بسیاری از تنشها و سوءتفاهمهای دینی، از ناآگاهی نسبت به دیگری و فقدان گفتوگوی سازنده ناشی میشوند.
یکی از نکات مهم این نوشتار، تأکید بر مفهوم «شفقت» بهعنوان ارزشی مشترک میان فرهنگها و ادیان گوناگون است؛ مفهومی که آرمسترانگ آن را پایهای برای همزیستی، صلح و فهم متقابل در جهان امروز میداند.
متن کامل این نوشتار را در سایت بخوانید:
https://dialog.tavaana.org/karen-armstrong/
#کارل_آرمسترانگ #دین #خدا #انسان #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤11👌3👍1
Forwarded from گفتوشنود
ویلیام جیمز و «گونههای تجربه دینی»
نگاهی به ایمان از دریچه روان و ضمیر انسان
«گونههای تجربه دینی» (The Varieties of Religious Experience) اثر ویلیام جیمز، فیلسوف و روانشناس برجسته آمریکایی، یکی از مهمترین آثار کلاسیک در روانشناسی دین و فلسفه دین به شمار میرود. این کتاب که بر پایه سخنرانیهای گیفورد در سالهای ۱۹۰۱ و ۱۹۰۲ شکل گرفت، هنوز هم از تأثیرگذارترین آثار در مطالعه تجربه دینی از منظری غیرالهیاتی و علمی محسوب میشود.
نوشتار «ویلیام جیمز و تنوع تجربه دینی» به معرفی این اثر و اهمیت آن در فهم دین میپردازد. جیمز در این کتاب، به جای تمرکز بر نهادهای دینی، روحانیت یا آموزههای رسمی، توجه خود را معطوف به تجربههای شخصی انسانها از ایمان، دعا، عرفان، توبه، تحول درونی و احساس ارتباط با امر قدسی میکند. همین جابهجایی نگاه، کتاب را به اثری متمایز و ماندگار تبدیل کرده است.
این مطلب نشان میدهد که جیمز چگونه کوشید دین را نه صرفاً بهعنوان مجموعهای از عقاید و مناسک، بلکه بهعنوان بخشی از تجربه زیسته انسانها مطالعه کند. او معتقد بود برای فهم دین، باید به آنچه افراد در زندگی شخصی خود تجربه میکنند توجه داشت؛ تجربههایی که میتوانند بسیار متنوع و گاه متفاوت از روایتهای رسمی دینی باشند.
یکی از نکات مهم این نوشتار، تأکید بر این موضوع است که مطالعه علمی و روانشناختی دین، لزوماً به معنای رد یا تأیید باورهای دینی نیست؛ بلکه تلاشی برای فهم بهتر نقش دین و معنویت در زندگی انسانهاست.
متن کامل این نوشتار را در سایت بخوانید:
https://dialog.tavaana.org/william-james-2/
#ویلیام_جیمز #دین #روانشناختی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
نگاهی به ایمان از دریچه روان و ضمیر انسان
«گونههای تجربه دینی» (The Varieties of Religious Experience) اثر ویلیام جیمز، فیلسوف و روانشناس برجسته آمریکایی، یکی از مهمترین آثار کلاسیک در روانشناسی دین و فلسفه دین به شمار میرود. این کتاب که بر پایه سخنرانیهای گیفورد در سالهای ۱۹۰۱ و ۱۹۰۲ شکل گرفت، هنوز هم از تأثیرگذارترین آثار در مطالعه تجربه دینی از منظری غیرالهیاتی و علمی محسوب میشود.
نوشتار «ویلیام جیمز و تنوع تجربه دینی» به معرفی این اثر و اهمیت آن در فهم دین میپردازد. جیمز در این کتاب، به جای تمرکز بر نهادهای دینی، روحانیت یا آموزههای رسمی، توجه خود را معطوف به تجربههای شخصی انسانها از ایمان، دعا، عرفان، توبه، تحول درونی و احساس ارتباط با امر قدسی میکند. همین جابهجایی نگاه، کتاب را به اثری متمایز و ماندگار تبدیل کرده است.
این مطلب نشان میدهد که جیمز چگونه کوشید دین را نه صرفاً بهعنوان مجموعهای از عقاید و مناسک، بلکه بهعنوان بخشی از تجربه زیسته انسانها مطالعه کند. او معتقد بود برای فهم دین، باید به آنچه افراد در زندگی شخصی خود تجربه میکنند توجه داشت؛ تجربههایی که میتوانند بسیار متنوع و گاه متفاوت از روایتهای رسمی دینی باشند.
یکی از نکات مهم این نوشتار، تأکید بر این موضوع است که مطالعه علمی و روانشناختی دین، لزوماً به معنای رد یا تأیید باورهای دینی نیست؛ بلکه تلاشی برای فهم بهتر نقش دین و معنویت در زندگی انسانهاست.
متن کامل این نوشتار را در سایت بخوانید:
https://dialog.tavaana.org/william-james-2/
#ویلیام_جیمز #دین #روانشناختی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👌6❤1
Forwarded from گفتوشنود
«وقتی به مراسم قربانیکردن انسان فکر میکنیم، یاد آیینهای هولناک کنعانیان باستان یا آزتکها میافتیم و گمان میکنیم که ادیان توحیدی به قربانیکردن انسان پایان دادهاند. اما در واقع، پیروان ادیان توحیدی انسانهای بسیار بیشتری را قربانی کردهاند تا بیشتر فرقههای چندخدایی. مسیحیت و اسلام به مراتب انسانهای بیشتری را به نام خدا کشتهاند تا پیروان خدایانی چون بَعل یا ویتسلپُچلی، خدای جنگ آزتکها.»
یووال نوح هراری، بیستویک درس برای قرن بیستویکم، ۲۰۱۸
#دین #نقد_دین #یواال_نوح_هراری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
«وقتی به مراسم قربانیکردن انسان فکر میکنیم، یاد آیینهای هولناک کنعانیان باستان یا آزتکها میافتیم و گمان میکنیم که ادیان توحیدی به قربانیکردن انسان پایان دادهاند. اما در واقع، پیروان ادیان توحیدی انسانهای بسیار بیشتری را قربانی کردهاند تا بیشتر فرقههای چندخدایی. مسیحیت و اسلام به مراتب انسانهای بیشتری را به نام خدا کشتهاند تا پیروان خدایانی چون بَعل یا ویتسلپُچلی، خدای جنگ آزتکها.»
یووال نوح هراری، بیستویک درس برای قرن بیستویکم، ۲۰۱۸
#دین #نقد_دین #یواال_نوح_هراری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍30👌3❤1
Forwarded from گفتوشنود
روز جهانی حمایت از قربانیان شکنجه به عنوان یک ابتکار از سوی سازمان ملل متحد در ۲۶ ژوئن ۱۹۹۷ تعیین شد. این روز به یاد تصویب "کنوانسیون سازمان ملل متحد علیه شکنجه و دیگر مجازاتها یا رفتارهای ظالمانه، غیرانسانی یا تحقیرآمیز" در ۲۶ ژوئن ۱۹۸۷ گرامی داشته میشود. هدف از این روز جلب توجه جهانی به موضوع شکنجه و اثرات مخرب آن بر افراد و جوامع است.
در طول تاریخ، بسیاری از افراد به دلیل باورهای دینی، سیاسی، و ایدئولوژیک خود مورد شکنجه قرار گرفتهاند. خداناباوران، دینناباوران، و افراد دارای باورهای متفاوت دیگر نیز از این قاعده مستثنی نبودهاند و در بسیاری از جوامع با تبعیض، آزار و شکنجه روبرو شدهاند. شکنجه به عنوان یک ابزار سرکوب برای کنترل و ساکت کردن مخالفان و تقویت قدرت حاکمان استفاده شده است.
در ایران و حکومت جمهوری اسلامی بسیاری از افراد به علت باورهای متفاوت، با خواست حکومت فرقهای شیعه، زندانی و با شکنجه و در مواردی با احکام سلب حیات و اعدام مواجه میشوند.
جاوید رحمان، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر در ایران، در حاشیه پنجاه و ششمین جلسه شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد و جلسهای که با عنوان "بحران مصونیت در ایران؛ از دهه شصت تا مهسا امینی" برگزار شده بود، از شکنجه در کنار اقدامات دیگری نظیر ناپدید شدن اجباری، قتل و اعدامهای خودسرانه، به مثابه یکی از مصادیق "جنایت علیه بشریت" نام برد که به دست حکومت جمهوری اسلامی از دهه ۱۳۶۰ تا امروز انجام شده است.
شکنجه نه تنها جسمی بلکه روحی و روانی نیز بوده و اثرات طولانیمدتی بر قربانیان و خانوادههایشان دارد. ایجاد این روز جهانی به عنوان یک فرصت برای آموزش و اطلاعرسانی درباره این موضوع و تقویت اقدامات جهانی برای از بین بردن شکنجه و حمایت از حقوق بشر و قربانیان آن است.
این روز همچنین یادآور تعهد جامعه جهانی به حقوق بشر و ضرورت ادامه مبارزه با هر گونه شکنجه و رفتار غیرانسانی است. سازمانها و فعالان حقوق بشر در سراسر جهان از این روز برای تقویت تلاشهای خود و جلب توجه عموم به وضعیت قربانیان شکنجه استفاده میکنند.
#تفتیش_عقاید #شکنجه #خداناباوران #دین_ناباوران #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
روز جهانی حمایت از قربانیان شکنجه به عنوان یک ابتکار از سوی سازمان ملل متحد در ۲۶ ژوئن ۱۹۹۷ تعیین شد. این روز به یاد تصویب "کنوانسیون سازمان ملل متحد علیه شکنجه و دیگر مجازاتها یا رفتارهای ظالمانه، غیرانسانی یا تحقیرآمیز" در ۲۶ ژوئن ۱۹۸۷ گرامی داشته میشود. هدف از این روز جلب توجه جهانی به موضوع شکنجه و اثرات مخرب آن بر افراد و جوامع است.
در طول تاریخ، بسیاری از افراد به دلیل باورهای دینی، سیاسی، و ایدئولوژیک خود مورد شکنجه قرار گرفتهاند. خداناباوران، دینناباوران، و افراد دارای باورهای متفاوت دیگر نیز از این قاعده مستثنی نبودهاند و در بسیاری از جوامع با تبعیض، آزار و شکنجه روبرو شدهاند. شکنجه به عنوان یک ابزار سرکوب برای کنترل و ساکت کردن مخالفان و تقویت قدرت حاکمان استفاده شده است.
در ایران و حکومت جمهوری اسلامی بسیاری از افراد به علت باورهای متفاوت، با خواست حکومت فرقهای شیعه، زندانی و با شکنجه و در مواردی با احکام سلب حیات و اعدام مواجه میشوند.
جاوید رحمان، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر در ایران، در حاشیه پنجاه و ششمین جلسه شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد و جلسهای که با عنوان "بحران مصونیت در ایران؛ از دهه شصت تا مهسا امینی" برگزار شده بود، از شکنجه در کنار اقدامات دیگری نظیر ناپدید شدن اجباری، قتل و اعدامهای خودسرانه، به مثابه یکی از مصادیق "جنایت علیه بشریت" نام برد که به دست حکومت جمهوری اسلامی از دهه ۱۳۶۰ تا امروز انجام شده است.
شکنجه نه تنها جسمی بلکه روحی و روانی نیز بوده و اثرات طولانیمدتی بر قربانیان و خانوادههایشان دارد. ایجاد این روز جهانی به عنوان یک فرصت برای آموزش و اطلاعرسانی درباره این موضوع و تقویت اقدامات جهانی برای از بین بردن شکنجه و حمایت از حقوق بشر و قربانیان آن است.
این روز همچنین یادآور تعهد جامعه جهانی به حقوق بشر و ضرورت ادامه مبارزه با هر گونه شکنجه و رفتار غیرانسانی است. سازمانها و فعالان حقوق بشر در سراسر جهان از این روز برای تقویت تلاشهای خود و جلب توجه عموم به وضعیت قربانیان شکنجه استفاده میکنند.
#تفتیش_عقاید #شکنجه #خداناباوران #دین_ناباوران #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👌9🕊7❤1💔1
Forwarded from گفتوشنود
آیین «شینتو» و فرهنگ مدرن ژاپن
چگونه یک دین «بدون کتاب»، روحیه ژاپنی را شکل داده است؟
ورق بزنید
رفتار بازیکنان و هواداران تیم ملی ژاپن سالهاست که توجه و ستایش مردم جهان را به خود جلب کرده است. هواداران ژاپنی، فارغ از نتیجه مسابقه، پس از پایان بازی روی سکوها میمانند و زبالههای سکوهای خود را جمع میکنند. بازیکنان نیز رختکن را تمیز و مرتب تحویل میدهند و با نوشتن جملهای کوتاه به زبان کشور میزبان، از آن سپاسگزاری میکنند.
نظم، پاکیزگی، احترام به فضای عمومی، وجدان کاری و مسئولیتپذیری، از ویژگیهایی است که سالهاست نام ژاپن را با خود همراه کرده است. ژاپن پیش از جنگ دوم جهانی به سرعت به کشوری صنعتی و علمی تبدیل شده بود و پس از شکست نیز دوباره با سرعتی حیرتانگیز خود را بازسازی کرد. انقلابیون ایرانی گاه میگفتند میخواهند از ایران یک «ژاپن اسلامی» بسازند.
بدون شک فرهنگ، روحیه و اخلاقیات مردم ژاپن در سرنوشت آنان نقش داشته است. این فرهنگ از کجا آمده است؟ پاسخ ساده نیست. آموزش، خانواده، قوانین، توسعه اقتصادی و نهادهای مدرن همگی نقش مهمی داشتهاند. بسیاری از پژوهشگران فرهنگ ژاپن معتقدند این ویژگیها بر بستری تاریخی شکل گرفتهاند که آیین شینتو، دین بومی ژاپن، بخشی از آن است.
شینتو، برخلاف ادیان ابراهیمی، نه پیامبر بنیانگذار دارد، نه کتاب مقدس محوری و نه ادعای حقیقت انحصاری. هسته باورهای آن بیش از آنکه ایمان به یک روایت یا داستان تاریخی باشد، مجموعهای از آیینها، پاسداشت «کامی»ها (روحهای ارزشمند)، پاکیزگی، احترام به یاد نیاکان و هماهنگی با جهان پیرامون است. بسیاری از ژاپنیها حتی اگر خود را مذهبی ندانند، همچنان در سنتهای شینتویی زندگی میکنند.
در این آیین، پاکیزگی، احترام به مکان، هماهنگی با طبیعت و آلوده نکردن فضای مشترک، ارزشهایی مهم به شمار میروند؛ ارزشهایی که بهتدریج از معبد فراتر رفتند و به مدرسه، خیابان، محل کار و حتی ورزشگاه راه یافتند.
به نظر میرسد سالهاست بسیاری از دینداران، ادیان غیرابراهیمی را با نگاهی «از بالا به پایین» مینگرند؛ گویی اخلاق، فضیلت و تمدن تنها در انحصار ادیان ابراهیمی (که خود را ادیان بزرگ یا «اولوالعزم» یا «صاحب کتاب» مینامند) است. اما اگر شینتو، بدون پیامبر یا کتاب، توانسته باشد در کنار عوامل فرهنگی دیگر در شکلگیری فرهنگی مسئولیتپذیر، منظم و پاکیزه ژاپن سهمی داشته باشد، چرا باید فکر کنیم دین ما بهترین دین جهان است؟
ژاپن نیز، مانند هر کشور دیگری، از اشتباهات و شکستهای تاریخی مصون نبوده است. با این حال، یکی از ویژگیهای برجسته فرهنگ امروز این کشور، پذیرش مسئولیت، تلاش برای اصلاح، و ترجیح سازندگی بر ماندن در گذشته است؛ رویکردی که نقش مهمی در توسعه و پیشرفت ژاپن ایفا کرده است.
شاید ارزش یک سنت دینی را نتوان با شمار پیامبران، کتابهای مقدس یا ادعاهای سنگین آن سنجید. شاید پرسش مهمتر این باشد که آن سنت، چه نوع انسانی و چه نوع جامعهای میسازد؟ چه ثمر و میوهای دارد؟ اگر دینی انسانهایی مسئولتر، فروتنتر، قانونمدارتر و محترمتر نسبت به حقوق دیگران پرورش دهد، آیا این دستاورد، خود یکی از معیارهای مهم برای ارزیابی آن دین نیست؟
#شینتو #دین #آیین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
چگونه یک دین «بدون کتاب»، روحیه ژاپنی را شکل داده است؟
ورق بزنید
رفتار بازیکنان و هواداران تیم ملی ژاپن سالهاست که توجه و ستایش مردم جهان را به خود جلب کرده است. هواداران ژاپنی، فارغ از نتیجه مسابقه، پس از پایان بازی روی سکوها میمانند و زبالههای سکوهای خود را جمع میکنند. بازیکنان نیز رختکن را تمیز و مرتب تحویل میدهند و با نوشتن جملهای کوتاه به زبان کشور میزبان، از آن سپاسگزاری میکنند.
نظم، پاکیزگی، احترام به فضای عمومی، وجدان کاری و مسئولیتپذیری، از ویژگیهایی است که سالهاست نام ژاپن را با خود همراه کرده است. ژاپن پیش از جنگ دوم جهانی به سرعت به کشوری صنعتی و علمی تبدیل شده بود و پس از شکست نیز دوباره با سرعتی حیرتانگیز خود را بازسازی کرد. انقلابیون ایرانی گاه میگفتند میخواهند از ایران یک «ژاپن اسلامی» بسازند.
بدون شک فرهنگ، روحیه و اخلاقیات مردم ژاپن در سرنوشت آنان نقش داشته است. این فرهنگ از کجا آمده است؟ پاسخ ساده نیست. آموزش، خانواده، قوانین، توسعه اقتصادی و نهادهای مدرن همگی نقش مهمی داشتهاند. بسیاری از پژوهشگران فرهنگ ژاپن معتقدند این ویژگیها بر بستری تاریخی شکل گرفتهاند که آیین شینتو، دین بومی ژاپن، بخشی از آن است.
شینتو، برخلاف ادیان ابراهیمی، نه پیامبر بنیانگذار دارد، نه کتاب مقدس محوری و نه ادعای حقیقت انحصاری. هسته باورهای آن بیش از آنکه ایمان به یک روایت یا داستان تاریخی باشد، مجموعهای از آیینها، پاسداشت «کامی»ها (روحهای ارزشمند)، پاکیزگی، احترام به یاد نیاکان و هماهنگی با جهان پیرامون است. بسیاری از ژاپنیها حتی اگر خود را مذهبی ندانند، همچنان در سنتهای شینتویی زندگی میکنند.
در این آیین، پاکیزگی، احترام به مکان، هماهنگی با طبیعت و آلوده نکردن فضای مشترک، ارزشهایی مهم به شمار میروند؛ ارزشهایی که بهتدریج از معبد فراتر رفتند و به مدرسه، خیابان، محل کار و حتی ورزشگاه راه یافتند.
به نظر میرسد سالهاست بسیاری از دینداران، ادیان غیرابراهیمی را با نگاهی «از بالا به پایین» مینگرند؛ گویی اخلاق، فضیلت و تمدن تنها در انحصار ادیان ابراهیمی (که خود را ادیان بزرگ یا «اولوالعزم» یا «صاحب کتاب» مینامند) است. اما اگر شینتو، بدون پیامبر یا کتاب، توانسته باشد در کنار عوامل فرهنگی دیگر در شکلگیری فرهنگی مسئولیتپذیر، منظم و پاکیزه ژاپن سهمی داشته باشد، چرا باید فکر کنیم دین ما بهترین دین جهان است؟
ژاپن نیز، مانند هر کشور دیگری، از اشتباهات و شکستهای تاریخی مصون نبوده است. با این حال، یکی از ویژگیهای برجسته فرهنگ امروز این کشور، پذیرش مسئولیت، تلاش برای اصلاح، و ترجیح سازندگی بر ماندن در گذشته است؛ رویکردی که نقش مهمی در توسعه و پیشرفت ژاپن ایفا کرده است.
شاید ارزش یک سنت دینی را نتوان با شمار پیامبران، کتابهای مقدس یا ادعاهای سنگین آن سنجید. شاید پرسش مهمتر این باشد که آن سنت، چه نوع انسانی و چه نوع جامعهای میسازد؟ چه ثمر و میوهای دارد؟ اگر دینی انسانهایی مسئولتر، فروتنتر، قانونمدارتر و محترمتر نسبت به حقوق دیگران پرورش دهد، آیا این دستاورد، خود یکی از معیارهای مهم برای ارزیابی آن دین نیست؟
#شینتو #دین #آیین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍15❤2😍1
Forwarded from گفتوشنود
آیین «شینتو» و فرهنگ مدرن ژاپن
چگونه یک دین «بدون کتاب»، روحیه ژاپنی را شکل داده است؟
ورق بزنید
رفتار بازیکنان و هواداران تیم ملی ژاپن سالهاست که توجه و ستایش مردم جهان را به خود جلب کرده است. هواداران ژاپنی، فارغ از نتیجه مسابقه، پس از پایان بازی روی سکوها میمانند و زبالههای سکوهای خود را جمع میکنند. بازیکنان نیز رختکن را تمیز و مرتب تحویل میدهند و با نوشتن جملهای کوتاه به زبان کشور میزبان، از آن سپاسگزاری میکنند.
نظم، پاکیزگی، احترام به فضای عمومی، وجدان کاری و مسئولیتپذیری، از ویژگیهایی است که سالهاست نام ژاپن را با خود همراه کرده است. ژاپن پیش از جنگ دوم جهانی به سرعت به کشوری صنعتی و علمی تبدیل شده بود و پس از شکست نیز دوباره با سرعتی حیرتانگیز خود را بازسازی کرد. انقلابیون ایرانی گاه میگفتند میخواهند از ایران یک «ژاپن اسلامی» بسازند.
بدون شک فرهنگ، روحیه و اخلاقیات مردم ژاپن در سرنوشت آنان نقش داشته است. این فرهنگ از کجا آمده است؟ پاسخ ساده نیست. آموزش، خانواده، قوانین، توسعه اقتصادی و نهادهای مدرن همگی نقش مهمی داشتهاند. بسیاری از پژوهشگران فرهنگ ژاپن معتقدند این ویژگیها بر بستری تاریخی شکل گرفتهاند که آیین شینتو، دین بومی ژاپن، بخشی از آن است.
شینتو، برخلاف ادیان ابراهیمی، نه پیامبر بنیانگذار دارد، نه کتاب مقدس محوری و نه ادعای حقیقت انحصاری. هسته باورهای آن بیش از آنکه ایمان به یک روایت یا داستان تاریخی باشد، مجموعهای از آیینها، پاسداشت «کامی»ها (روحهای ارزشمند)، پاکیزگی، احترام به یاد نیاکان و هماهنگی با جهان پیرامون است. بسیاری از ژاپنیها حتی اگر خود را مذهبی ندانند، همچنان در سنتهای شینتویی زندگی میکنند.
در این آیین، پاکیزگی، احترام به مکان، هماهنگی با طبیعت و آلوده نکردن فضای مشترک، ارزشهایی مهم به شمار میروند؛ ارزشهایی که بهتدریج از معبد فراتر رفتند و به مدرسه، خیابان، محل کار و حتی ورزشگاه راه یافتند.
به نظر میرسد سالهاست بسیاری از دینداران، ادیان غیرابراهیمی را با نگاهی «از بالا به پایین» مینگرند؛ گویی اخلاق، فضیلت و تمدن تنها در انحصار ادیان ابراهیمی (که خود را ادیان بزرگ یا «اولوالعزم» یا «صاحب کتاب» مینامند) است. اما اگر شینتو، بدون پیامبر یا کتاب، توانسته باشد در کنار عوامل فرهنگی دیگر در شکلگیری فرهنگی مسئولیتپذیر، منظم و پاکیزه ژاپن سهمی داشته باشد، چرا باید فکر کنیم دین ما بهترین دین جهان است؟
ژاپن نیز، مانند هر کشور دیگری، از اشتباهات و شکستهای تاریخی مصون نبوده است. با این حال، یکی از ویژگیهای برجسته فرهنگ امروز این کشور، پذیرش مسئولیت، تلاش برای اصلاح، و ترجیح سازندگی بر ماندن در گذشته است؛ رویکردی که نقش مهمی در توسعه و پیشرفت ژاپن ایفا کرده است.
شاید ارزش یک سنت دینی را نتوان با شمار پیامبران، کتابهای مقدس یا ادعاهای سنگین آن سنجید. شاید پرسش مهمتر این باشد که آن سنت، چه نوع انسانی و چه نوع جامعهای میسازد؟ چه ثمر و میوهای دارد؟ اگر دینی انسانهایی مسئولتر، فروتنتر، قانونمدارتر و محترمتر نسبت به حقوق دیگران پرورش دهد، آیا این دستاورد، خود یکی از معیارهای مهم برای ارزیابی آن دین نیست؟
#شینتو #دین #آیین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
چگونه یک دین «بدون کتاب»، روحیه ژاپنی را شکل داده است؟
ورق بزنید
رفتار بازیکنان و هواداران تیم ملی ژاپن سالهاست که توجه و ستایش مردم جهان را به خود جلب کرده است. هواداران ژاپنی، فارغ از نتیجه مسابقه، پس از پایان بازی روی سکوها میمانند و زبالههای سکوهای خود را جمع میکنند. بازیکنان نیز رختکن را تمیز و مرتب تحویل میدهند و با نوشتن جملهای کوتاه به زبان کشور میزبان، از آن سپاسگزاری میکنند.
نظم، پاکیزگی، احترام به فضای عمومی، وجدان کاری و مسئولیتپذیری، از ویژگیهایی است که سالهاست نام ژاپن را با خود همراه کرده است. ژاپن پیش از جنگ دوم جهانی به سرعت به کشوری صنعتی و علمی تبدیل شده بود و پس از شکست نیز دوباره با سرعتی حیرتانگیز خود را بازسازی کرد. انقلابیون ایرانی گاه میگفتند میخواهند از ایران یک «ژاپن اسلامی» بسازند.
بدون شک فرهنگ، روحیه و اخلاقیات مردم ژاپن در سرنوشت آنان نقش داشته است. این فرهنگ از کجا آمده است؟ پاسخ ساده نیست. آموزش، خانواده، قوانین، توسعه اقتصادی و نهادهای مدرن همگی نقش مهمی داشتهاند. بسیاری از پژوهشگران فرهنگ ژاپن معتقدند این ویژگیها بر بستری تاریخی شکل گرفتهاند که آیین شینتو، دین بومی ژاپن، بخشی از آن است.
شینتو، برخلاف ادیان ابراهیمی، نه پیامبر بنیانگذار دارد، نه کتاب مقدس محوری و نه ادعای حقیقت انحصاری. هسته باورهای آن بیش از آنکه ایمان به یک روایت یا داستان تاریخی باشد، مجموعهای از آیینها، پاسداشت «کامی»ها (روحهای ارزشمند)، پاکیزگی، احترام به یاد نیاکان و هماهنگی با جهان پیرامون است. بسیاری از ژاپنیها حتی اگر خود را مذهبی ندانند، همچنان در سنتهای شینتویی زندگی میکنند.
در این آیین، پاکیزگی، احترام به مکان، هماهنگی با طبیعت و آلوده نکردن فضای مشترک، ارزشهایی مهم به شمار میروند؛ ارزشهایی که بهتدریج از معبد فراتر رفتند و به مدرسه، خیابان، محل کار و حتی ورزشگاه راه یافتند.
به نظر میرسد سالهاست بسیاری از دینداران، ادیان غیرابراهیمی را با نگاهی «از بالا به پایین» مینگرند؛ گویی اخلاق، فضیلت و تمدن تنها در انحصار ادیان ابراهیمی (که خود را ادیان بزرگ یا «اولوالعزم» یا «صاحب کتاب» مینامند) است. اما اگر شینتو، بدون پیامبر یا کتاب، توانسته باشد در کنار عوامل فرهنگی دیگر در شکلگیری فرهنگی مسئولیتپذیر، منظم و پاکیزه ژاپن سهمی داشته باشد، چرا باید فکر کنیم دین ما بهترین دین جهان است؟
ژاپن نیز، مانند هر کشور دیگری، از اشتباهات و شکستهای تاریخی مصون نبوده است. با این حال، یکی از ویژگیهای برجسته فرهنگ امروز این کشور، پذیرش مسئولیت، تلاش برای اصلاح، و ترجیح سازندگی بر ماندن در گذشته است؛ رویکردی که نقش مهمی در توسعه و پیشرفت ژاپن ایفا کرده است.
شاید ارزش یک سنت دینی را نتوان با شمار پیامبران، کتابهای مقدس یا ادعاهای سنگین آن سنجید. شاید پرسش مهمتر این باشد که آن سنت، چه نوع انسانی و چه نوع جامعهای میسازد؟ چه ثمر و میوهای دارد؟ اگر دینی انسانهایی مسئولتر، فروتنتر، قانونمدارتر و محترمتر نسبت به حقوق دیگران پرورش دهد، آیا این دستاورد، خود یکی از معیارهای مهم برای ارزیابی آن دین نیست؟
#شینتو #دین #آیین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍11❤3😍1
Forwarded from گفتوشنود
فردریش نیچه:
دینها همگی نظامهای بیرحمیاند
«آنگاه که انسان چون ضروری مییافت که چیزی را در خاطر بنشاند، این کار جز با خون ریختن و شکنجه دادن و قربانیکردن ازپیش نمیرفت؛ هولناکترین قربانگریها و گروگانگذاریها - از جمله قربان کردن نخستزادهها - دلآشوبترین اندامبُریها - برای مثال اخته کردن - سنگدلانهترین آیینگزاریهای همه فرقههای دینی - و دینها همگی در زیرینترین زمینه خویش، نظامهای بیرحمیاند - ریشه این همه در آن غریزهایست که پی برده بود همانا درد، نیرومندترین دستیار حافظه است… »
فریدریش نیچه، فیلسوف آلمانی و منتقد رادیکال سنتهای دینی، در جستار دوم از «تبارشناسی اخلاق» جمله صریحی را به صورت معترضه مطرح میکند: «دینها همگی نظامهای بیرحمیاند!» او اعتقاد دارد که چیزی «ترسناکتر و هولانگیزتر از فن حافظهسازی» در سراسر تاریخ بشر وجود نداشته است و آیینهای زهد همگی در واقع تکنیکهای حافظهسازی بودهاند. ادیان به عنوان تجلی آیینهای زهد، با آفریدن سختترین رنجهای خودساخته و خودخواسته، و تحمیل آن به انسانها، بنابراین «همگی نظامهای بیرحمیاند»
اگرچه ما ایرانیان با تجربه یک حکومت ستمگر دینی مایلیم که با این جملات همدلی کنیم، اما آنچه نیچه میگوید بر چند اندیشه کلان استوار است که همگی میتوانند نقد و رد شوند. از جمله این اندیشه که ادیان با تزریق بدوجدانی کار میکنند و با فن حافظهسازی یا تاریخپردازی، تلاش میکنند که خود را محق جلوه دهند.
شما چه فکر میکنید؟
آیا صرفنظر از تجربه تاریخی خود، دیدگاه نیچه را قابل دفاع میدانید؟
#رواداری #گفتگو_توانا #دین #نقد_دین #نیچه
@dialogue1402
دینها همگی نظامهای بیرحمیاند
«آنگاه که انسان چون ضروری مییافت که چیزی را در خاطر بنشاند، این کار جز با خون ریختن و شکنجه دادن و قربانیکردن ازپیش نمیرفت؛ هولناکترین قربانگریها و گروگانگذاریها - از جمله قربان کردن نخستزادهها - دلآشوبترین اندامبُریها - برای مثال اخته کردن - سنگدلانهترین آیینگزاریهای همه فرقههای دینی - و دینها همگی در زیرینترین زمینه خویش، نظامهای بیرحمیاند - ریشه این همه در آن غریزهایست که پی برده بود همانا درد، نیرومندترین دستیار حافظه است… »
فریدریش نیچه، فیلسوف آلمانی و منتقد رادیکال سنتهای دینی، در جستار دوم از «تبارشناسی اخلاق» جمله صریحی را به صورت معترضه مطرح میکند: «دینها همگی نظامهای بیرحمیاند!» او اعتقاد دارد که چیزی «ترسناکتر و هولانگیزتر از فن حافظهسازی» در سراسر تاریخ بشر وجود نداشته است و آیینهای زهد همگی در واقع تکنیکهای حافظهسازی بودهاند. ادیان به عنوان تجلی آیینهای زهد، با آفریدن سختترین رنجهای خودساخته و خودخواسته، و تحمیل آن به انسانها، بنابراین «همگی نظامهای بیرحمیاند»
اگرچه ما ایرانیان با تجربه یک حکومت ستمگر دینی مایلیم که با این جملات همدلی کنیم، اما آنچه نیچه میگوید بر چند اندیشه کلان استوار است که همگی میتوانند نقد و رد شوند. از جمله این اندیشه که ادیان با تزریق بدوجدانی کار میکنند و با فن حافظهسازی یا تاریخپردازی، تلاش میکنند که خود را محق جلوه دهند.
شما چه فکر میکنید؟
آیا صرفنظر از تجربه تاریخی خود، دیدگاه نیچه را قابل دفاع میدانید؟
#رواداری #گفتگو_توانا #دین #نقد_دین #نیچه
@dialogue1402
💯11👍5❤3👌2
Forwarded from کلاس و کتاب توانا
وجدان در محاصره
یادداشتهایی درباره دین، دولت، سکولاریسم و تمامیتخواهی
چه کسی حق دارد به نام حقیقت برای وجدان انسان قانون بنویسد؟ نه فقط برای رفتار بیرونی او، بلکه برای باور، شک، وفاداری و تصویری که از خود و جهان دارد. هر جامعهای ناچار است قانون داشته باشد اما هنگامی که قدرت، کلیسا، دولت، فرقه یا ایدئولوژی بخواهد از سامان زندگی عمومی فراتر رود و قلمرو درونی انسان را نیز در اختیار بگیرد، بود و نبود انسان را به مخاطره میاندازد. در چنین شرایطی نهاد دینی میتواند به شمشیر مشروعیت بدهد، دولت میتواند به نام آزادی با باورها درگیر شود، حکومت میتواند به نام رهایی دین را از عرصه عمومی براند و ایدئولوژی میتواند به نام انسان نو، همه شئون زندگی شهروندان را زیر فرمان خود بگیرد. مسئله فقط دین نیست؛ هر نظامی که خود را صاحب نهایی حقیقت بداند به احتمال زیاد به وسوسه کنترل انسان و جامعه دچار میشود.
چهار یادداشت این پرونده گفتوشنود از همین رو کنار هم آمدهاند. «آمیزش کلیسا و شمشیر» نشان میدهد چگونه یک مرجع دینی میتواند به تصرف سرزمین، بردهسازی و حذف مردمان دیگر لباس مشروعیت بپوشاند. «ابو-پیکار» سوی دیگر مسئله را پیش میکشد: وقتی فرقهها به نام دین یا معنویت به جان و روان پیروان خود دستاندازی میکنند، دولت تا کجا حق مداخله دارد؟ «چرا سکولاریسم؟» میکوشد مرز دشوار میان آزادی باور و ضرورت قانون مدنی را روشن کند. «تمامیتخواهی» نیز نشان میدهد خطر فقط در دین سیاسی یا فرقههای مذهبی خلاصه نمیشود؛ هر نظام فکریای که بخواهد همه زندگی انسان را مطابق طرح خود بسازد، میتواند به حذف آزادی بینجامد.
در همه این یادداشتها مسئله این است که نهادها چگونه با باور انسان روبرو میشوند: آیا از آزادی وجدان پاسداری میکنند یا آن را به ماده خام قدرت تبدیل میکنند؟ پرسش این پرونده ساده اما بنیادین است: چگونه میتوان جامعهای ساخت که در آن نه ادیان بتوانند انسان را در حلقه اطاعت گرفتار کنند، نه دولت بتواند به بهانه نجات یا نظم، وجدان شهروندان را مصادره کند و نه هیچ ایدئولوژیای بتواند زندگی آدمی را از پیش طراحیشده و فرمانپذیر بخواهد.
کتابچه «وجدان در محاصره» را به رایگان دانلود کنید و بخوانید!
https://dialog.tavaana.org/collections-8/
#سکولاریسم #تمامیت_خواهی #دین #دولت #گفتگو_توانا
@tavaana
@Dialogue1402
یادداشتهایی درباره دین، دولت، سکولاریسم و تمامیتخواهی
چه کسی حق دارد به نام حقیقت برای وجدان انسان قانون بنویسد؟ نه فقط برای رفتار بیرونی او، بلکه برای باور، شک، وفاداری و تصویری که از خود و جهان دارد. هر جامعهای ناچار است قانون داشته باشد اما هنگامی که قدرت، کلیسا، دولت، فرقه یا ایدئولوژی بخواهد از سامان زندگی عمومی فراتر رود و قلمرو درونی انسان را نیز در اختیار بگیرد، بود و نبود انسان را به مخاطره میاندازد. در چنین شرایطی نهاد دینی میتواند به شمشیر مشروعیت بدهد، دولت میتواند به نام آزادی با باورها درگیر شود، حکومت میتواند به نام رهایی دین را از عرصه عمومی براند و ایدئولوژی میتواند به نام انسان نو، همه شئون زندگی شهروندان را زیر فرمان خود بگیرد. مسئله فقط دین نیست؛ هر نظامی که خود را صاحب نهایی حقیقت بداند به احتمال زیاد به وسوسه کنترل انسان و جامعه دچار میشود.
چهار یادداشت این پرونده گفتوشنود از همین رو کنار هم آمدهاند. «آمیزش کلیسا و شمشیر» نشان میدهد چگونه یک مرجع دینی میتواند به تصرف سرزمین، بردهسازی و حذف مردمان دیگر لباس مشروعیت بپوشاند. «ابو-پیکار» سوی دیگر مسئله را پیش میکشد: وقتی فرقهها به نام دین یا معنویت به جان و روان پیروان خود دستاندازی میکنند، دولت تا کجا حق مداخله دارد؟ «چرا سکولاریسم؟» میکوشد مرز دشوار میان آزادی باور و ضرورت قانون مدنی را روشن کند. «تمامیتخواهی» نیز نشان میدهد خطر فقط در دین سیاسی یا فرقههای مذهبی خلاصه نمیشود؛ هر نظام فکریای که بخواهد همه زندگی انسان را مطابق طرح خود بسازد، میتواند به حذف آزادی بینجامد.
در همه این یادداشتها مسئله این است که نهادها چگونه با باور انسان روبرو میشوند: آیا از آزادی وجدان پاسداری میکنند یا آن را به ماده خام قدرت تبدیل میکنند؟ پرسش این پرونده ساده اما بنیادین است: چگونه میتوان جامعهای ساخت که در آن نه ادیان بتوانند انسان را در حلقه اطاعت گرفتار کنند، نه دولت بتواند به بهانه نجات یا نظم، وجدان شهروندان را مصادره کند و نه هیچ ایدئولوژیای بتواند زندگی آدمی را از پیش طراحیشده و فرمانپذیر بخواهد.
کتابچه «وجدان در محاصره» را به رایگان دانلود کنید و بخوانید!
https://dialog.tavaana.org/collections-8/
#سکولاریسم #تمامیت_خواهی #دین #دولت #گفتگو_توانا
@tavaana
@Dialogue1402
👍10❤1👌1
Forwarded from گفتوشنود
دینداری و اسارت جاودانگی
چگونه میل به جاودانگی میتواند آزادی انسان را محدود کند
میل به جاودانگی، نیرویی بنیادین در انسان است که ریشه در اضطراب از مرگ دارد. وقتی انسان از محدودیت و فناپذیری خود آگاه میشود، به دنبال راههایی برای «ماندن» میگردد. این میل طبیعی است، اما اگر غیرفعال یا غیرآگاهانه دنبال شود، میتواند آزادی واقعی را محدود کند. افراد گاهی در دینداری، گاهی در شهرت، ثروت، علم یا حتی فرزندآوری تلاش میکنند که نام و اثر خود را باقی بگذارند.
راه دیگری نیز وجود دارد: به جای اصرار بر جاودانگی، میتوان تمرکز را روی مفید بودن و اثربخش بودن گذاشت. زندگی اصیل یعنی حضور کامل در لحظه، انجام کارهای ارزشمند و وفاداری به خود، بدون اینکه اضطراب ماندن در یادها زندگی را تحت تأثیر قرار دهد. وقتی ما مردهایم، تفاوتی ندارد که از ما یادی شود یا نه؛ آنچه مهم است، کیفیت و اصالت زندگی ماست.
پروژهٔ جاودانگی میتواند در مسیرهایی غیر از دینداری نیز تحقق یابد. علم، فلسفه، هنر، خدمات اجتماعی و کارهای رایگانبخشانه همه راههایی هستند که انسان میتواند تأثیر واقعی بگذارد، بدون گرفتار شدن در ایدئولوژی، خرافه یا شستشوی مغزی. اخلاقی زیستن، به ویژه یک اخلاق معنوی و سکولار، آزادی و معنا را همزمان با اثرگذاری فراهم میکند.
کسی که مرگ را پذیرفته و با اضطراب فناپذیری خود کنار آمده، دیگر نیازی به اصرار بر جاودانگی ندارد. او میتواند آزادانه، اصیل و اثرگذار زندگی کند. در پایان، یک پرسش تأملبرانگیز باقی میماند:
اگر کسی با اضطراب مرگ کنار آمده و زندگی اصیل و آزادانهای دارد، آیا هنوز به دین نیاز دارد؟
«فردا که ازین دیرِ فنا درگذریم
با هفتهزارسالگان سربهسریم»
#جاودانگی #دین #ایدئولوژی #آزادی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
چگونه میل به جاودانگی میتواند آزادی انسان را محدود کند
میل به جاودانگی، نیرویی بنیادین در انسان است که ریشه در اضطراب از مرگ دارد. وقتی انسان از محدودیت و فناپذیری خود آگاه میشود، به دنبال راههایی برای «ماندن» میگردد. این میل طبیعی است، اما اگر غیرفعال یا غیرآگاهانه دنبال شود، میتواند آزادی واقعی را محدود کند. افراد گاهی در دینداری، گاهی در شهرت، ثروت، علم یا حتی فرزندآوری تلاش میکنند که نام و اثر خود را باقی بگذارند.
راه دیگری نیز وجود دارد: به جای اصرار بر جاودانگی، میتوان تمرکز را روی مفید بودن و اثربخش بودن گذاشت. زندگی اصیل یعنی حضور کامل در لحظه، انجام کارهای ارزشمند و وفاداری به خود، بدون اینکه اضطراب ماندن در یادها زندگی را تحت تأثیر قرار دهد. وقتی ما مردهایم، تفاوتی ندارد که از ما یادی شود یا نه؛ آنچه مهم است، کیفیت و اصالت زندگی ماست.
پروژهٔ جاودانگی میتواند در مسیرهایی غیر از دینداری نیز تحقق یابد. علم، فلسفه، هنر، خدمات اجتماعی و کارهای رایگانبخشانه همه راههایی هستند که انسان میتواند تأثیر واقعی بگذارد، بدون گرفتار شدن در ایدئولوژی، خرافه یا شستشوی مغزی. اخلاقی زیستن، به ویژه یک اخلاق معنوی و سکولار، آزادی و معنا را همزمان با اثرگذاری فراهم میکند.
کسی که مرگ را پذیرفته و با اضطراب فناپذیری خود کنار آمده، دیگر نیازی به اصرار بر جاودانگی ندارد. او میتواند آزادانه، اصیل و اثرگذار زندگی کند. در پایان، یک پرسش تأملبرانگیز باقی میماند:
اگر کسی با اضطراب مرگ کنار آمده و زندگی اصیل و آزادانهای دارد، آیا هنوز به دین نیاز دارد؟
«فردا که ازین دیرِ فنا درگذریم
با هفتهزارسالگان سربهسریم»
#جاودانگی #دین #ایدئولوژی #آزادی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍12👌2
Forwarded from گفتوشنود
دینخویی
فقر اندیشه در سایه جزماندیشی
آرامش دوستدار در کتاب «امتناع تفکر در فرهنگ دینی» مفهوم «دینخویی» را به عنوان بیماری بنیادین تفکر در بسترهای سنتی معرفی میکند.
دینخویی با وابستگی شدید و کورکورانه به باورها و آداب مذهبی تعریف میشود؛ حالتی که در آن انسان از تفکر انتقادی گریزان است،
از مواجهه با چالشهای فلسفی و تجربههای تازه هراس دارد و ذهن خود را به روی هر پرسش بنیادینی میبندد.
فرد دینخو هیچگاه پرسشگری نمیکند، زیرا پرسش، امنیت ذهنیِ شکننده او را تهدید میکند. او در بهترین حالت تنها به دنبال «استخبار» یا کسب خبر برای تأیید دانستههای پیشین خویش است. در این فضا، دین دیگر راهی برای تعالی انسان نیست، بلکه حصاری است که دور خرد کشیده میشود تا مانع از هرگونه پویایی و تحول فکری گردد.
چنین وضعیتی نشاندهنده امتناع از اندیشیدن است؛ جایی که سنت جایگزین عقل میشود و تکرارِ مناسک، جایگزین آگاهی میگردد.
دینخویی انسان را به موجودی تکساحتی تبدیل میکند که تابِ تحمل دگراندیشی را ندارد و هرگونه تردید را به مثابه تهدید مینگرد.
در این قاب، ایمان به جزمیت بدل میشود و حقیقت، جانی برای گفتوگو و بازآفرینی باقی نمیگذارد.
#دین_خویی #نقد_دین #تفکر_نقاد #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
فقر اندیشه در سایه جزماندیشی
آرامش دوستدار در کتاب «امتناع تفکر در فرهنگ دینی» مفهوم «دینخویی» را به عنوان بیماری بنیادین تفکر در بسترهای سنتی معرفی میکند.
دینخویی با وابستگی شدید و کورکورانه به باورها و آداب مذهبی تعریف میشود؛ حالتی که در آن انسان از تفکر انتقادی گریزان است،
از مواجهه با چالشهای فلسفی و تجربههای تازه هراس دارد و ذهن خود را به روی هر پرسش بنیادینی میبندد.
فرد دینخو هیچگاه پرسشگری نمیکند، زیرا پرسش، امنیت ذهنیِ شکننده او را تهدید میکند. او در بهترین حالت تنها به دنبال «استخبار» یا کسب خبر برای تأیید دانستههای پیشین خویش است. در این فضا، دین دیگر راهی برای تعالی انسان نیست، بلکه حصاری است که دور خرد کشیده میشود تا مانع از هرگونه پویایی و تحول فکری گردد.
چنین وضعیتی نشاندهنده امتناع از اندیشیدن است؛ جایی که سنت جایگزین عقل میشود و تکرارِ مناسک، جایگزین آگاهی میگردد.
دینخویی انسان را به موجودی تکساحتی تبدیل میکند که تابِ تحمل دگراندیشی را ندارد و هرگونه تردید را به مثابه تهدید مینگرد.
در این قاب، ایمان به جزمیت بدل میشود و حقیقت، جانی برای گفتوگو و بازآفرینی باقی نمیگذارد.
#دین_خویی #نقد_دین #تفکر_نقاد #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤14👍8👌1💯1
Forwarded from گفتوشنود
جغرافیا، تصادف و باور
چرا ایمان ما تا حد زیادی به خاک زادگاهمان بند است؟
ریچارد داوکینز در گفتوگویی معروف با طرح یک پرسش بنیادین یادآور میشود که بسیاری از ما اگر در جغرافیایی دیگر متولد میشدیم، نظامی کاملا متفاوت از باورهای دینی یا عقیدتی را برمیگزیدیم. این گزاره ساده اما عمیق، پرده از حقیقتی پنهان برمیدارد: «عامل تصادف جغرافیایی و خانوادگی» نقش تعیینکنندهای در شکلگیری هویت عقیدتی انسانها دارد.
▪️نقش تصادف در هندسه باورها
انسانها در بستری چند وجهی چشم به جهان میگشایند که از پیش توسط نسلهای پیشین طراحی شده است. زبان، فرهنگ، آدابورسوم و از همه مهمتر «دین و مذهب»، میراثی تحمیلی در نخستین سالهای زندگی است.
اگر کودکی در خانوادهای سنتی در شبهقاره هند متولد شود، احتمال هندو یا مسلمان شدنش بسیار بالاست.
همان کودک اگر در قلب اروپا یا آمریکا متولد شود، احتمالا آیین مسیحیت را بهعنوان حقیقت مطلق خواهد پذیرفت.
این واقعیت نشان میدهد که بخش بزرگی از تعصبات مذهبی یا عقیدتی، محصول انتخاب آگاهانه و آزادانه نیست، بلکه نتیجه تصادف محض مکان تولد و محیط پیرامون است.
▪️فروتنی معرفتشناختی؛ راهی به سوی مدارا
اعتراف به این واقعیت تصادفی بودن، ما را به سوی مفهوم حیاتی «فروتنی در ایمان» رهنمون میشود. هنگامی که بپذیریم دینداری یا حتی خداناباوری ما تا حد زیادی تحت تاثیر جغرافیا و خانواده شکل گرفته است، نگاه ما به دیگران تغییر میکند و دیگر به راحتی مخالفان فکری خود را گمراه یا مستحق سرزنش نمیدانیم، زیرا درک میکنیم که اگر جای آنها بودیم، احتمالا همان باور را داشتیم.
همچنین درک مداراجویانه از ایمان زمانی شکل میگیرد که بدانیم سیستمهای اعتقادی ریشه در تاریخ و جغرافیا دارند، نه لزوما در اثباتهای علمی و قطعی.
پذیرش عامل تصادف در باورمندی به ما میآموزد که به جای پافشاری کورکورانه بر حق مطلق بودن خود، به انسانهای دیگر با تمام تفاوتهای عقیدتیشان احترام بگذاریم و فضایی برای گفتوگو و مدارا فراهم کنیم.
شما چه تجربه و دیدگاهی در این مورد دارید ؟
#باور #ایمان #دین_موروثی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
چرا ایمان ما تا حد زیادی به خاک زادگاهمان بند است؟
ریچارد داوکینز در گفتوگویی معروف با طرح یک پرسش بنیادین یادآور میشود که بسیاری از ما اگر در جغرافیایی دیگر متولد میشدیم، نظامی کاملا متفاوت از باورهای دینی یا عقیدتی را برمیگزیدیم. این گزاره ساده اما عمیق، پرده از حقیقتی پنهان برمیدارد: «عامل تصادف جغرافیایی و خانوادگی» نقش تعیینکنندهای در شکلگیری هویت عقیدتی انسانها دارد.
▪️نقش تصادف در هندسه باورها
انسانها در بستری چند وجهی چشم به جهان میگشایند که از پیش توسط نسلهای پیشین طراحی شده است. زبان، فرهنگ، آدابورسوم و از همه مهمتر «دین و مذهب»، میراثی تحمیلی در نخستین سالهای زندگی است.
اگر کودکی در خانوادهای سنتی در شبهقاره هند متولد شود، احتمال هندو یا مسلمان شدنش بسیار بالاست.
همان کودک اگر در قلب اروپا یا آمریکا متولد شود، احتمالا آیین مسیحیت را بهعنوان حقیقت مطلق خواهد پذیرفت.
این واقعیت نشان میدهد که بخش بزرگی از تعصبات مذهبی یا عقیدتی، محصول انتخاب آگاهانه و آزادانه نیست، بلکه نتیجه تصادف محض مکان تولد و محیط پیرامون است.
▪️فروتنی معرفتشناختی؛ راهی به سوی مدارا
اعتراف به این واقعیت تصادفی بودن، ما را به سوی مفهوم حیاتی «فروتنی در ایمان» رهنمون میشود. هنگامی که بپذیریم دینداری یا حتی خداناباوری ما تا حد زیادی تحت تاثیر جغرافیا و خانواده شکل گرفته است، نگاه ما به دیگران تغییر میکند و دیگر به راحتی مخالفان فکری خود را گمراه یا مستحق سرزنش نمیدانیم، زیرا درک میکنیم که اگر جای آنها بودیم، احتمالا همان باور را داشتیم.
همچنین درک مداراجویانه از ایمان زمانی شکل میگیرد که بدانیم سیستمهای اعتقادی ریشه در تاریخ و جغرافیا دارند، نه لزوما در اثباتهای علمی و قطعی.
پذیرش عامل تصادف در باورمندی به ما میآموزد که به جای پافشاری کورکورانه بر حق مطلق بودن خود، به انسانهای دیگر با تمام تفاوتهای عقیدتیشان احترام بگذاریم و فضایی برای گفتوگو و مدارا فراهم کنیم.
شما چه تجربه و دیدگاهی در این مورد دارید ؟
#باور #ایمان #دین_موروثی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤14💯3👌2
Forwarded from گفتوشنود
تحول در معناخواهی
جستجوی معنویت در بستر تغییرات اجتماعی
بررسی تاریخ جوامع بشری نشان میدهد که نیاز به معنا و تمسک به معنویت، از عناصر پایداری بوده است که در طول زمانهای مختلف همواره حضور داشته و متناسب با شرایط اجتماعی و فرهنگی هر عصر بازتعریف شده است. انسان در هیچ دورهای از تاریخ نسبت به پرسشهای بنیادی وجودی بیتفاوت نبوده، بلکه پیوسته کوشیده است تا الگویی برای درک هستی و جایگاه خود در آن بیابد.
از منظر جامعهشناختی، پدیدار شدن جریانات نوظهور معنوی در جهان معاصر را میتوان در راستای همین دگرگونیهای ساختاری و جامعهشناختی تحلیل کرد. با دگرگون شدن نهادها، روابط اجتماعی و الگوهای زیست در عصر جدید، شیوههای رویکرد انسان به امر معنوی نیز دستخوش تغییر شده است. دیوید تیسی (David Tacey)، پژوهشگر روانشناسی و مطالعات دینی، این وضعیت را نوعی «انقلاب معنوی» در بستر فرهنگ معاصر میداند؛ رویکردی که نشان میدهد تغییر در الگوهای معنوی، برآمده از پویاییهای روانی و اجتماعی جدید است.
در این نگاه، معنویتگرایی معاصر الزاما نفی سنتهای گذشته یا بازگشت مستقیم به آنها نیست، بلکه بازتاب نوعی پویایی فرهنگی است که طی آن، افراد در پی تجربهای از معنویت هستند که با ویژگیهای دنیای امروز همخوانی داشته باشد. همانطور که تیسی اشاره میکند، این جریان در تلاش است تجربهای معنوی شکل دهد که همزمان ابعاد فردی و جمعی و نیز پیوندهای تاریخی و امروزی را در بر گیرد.
در مجموع، تحلیل جامعهشناختی معنویتهای نوظهور نشان میدهد که جامعه معاصر با انکار معنویت روبرو نیست، بلکه شاهد تغییر شکل و تغییر بازنمایی آن در ساختارهای نوین اجتماعی است. تمایل انسان به معناخواهی، امری سیال و متناسب با زمانه است که در هر دوره تاریخی، قالبی نو برای تجلی مییابد.
#دین #معنا #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
جستجوی معنویت در بستر تغییرات اجتماعی
بررسی تاریخ جوامع بشری نشان میدهد که نیاز به معنا و تمسک به معنویت، از عناصر پایداری بوده است که در طول زمانهای مختلف همواره حضور داشته و متناسب با شرایط اجتماعی و فرهنگی هر عصر بازتعریف شده است. انسان در هیچ دورهای از تاریخ نسبت به پرسشهای بنیادی وجودی بیتفاوت نبوده، بلکه پیوسته کوشیده است تا الگویی برای درک هستی و جایگاه خود در آن بیابد.
از منظر جامعهشناختی، پدیدار شدن جریانات نوظهور معنوی در جهان معاصر را میتوان در راستای همین دگرگونیهای ساختاری و جامعهشناختی تحلیل کرد. با دگرگون شدن نهادها، روابط اجتماعی و الگوهای زیست در عصر جدید، شیوههای رویکرد انسان به امر معنوی نیز دستخوش تغییر شده است. دیوید تیسی (David Tacey)، پژوهشگر روانشناسی و مطالعات دینی، این وضعیت را نوعی «انقلاب معنوی» در بستر فرهنگ معاصر میداند؛ رویکردی که نشان میدهد تغییر در الگوهای معنوی، برآمده از پویاییهای روانی و اجتماعی جدید است.
در این نگاه، معنویتگرایی معاصر الزاما نفی سنتهای گذشته یا بازگشت مستقیم به آنها نیست، بلکه بازتاب نوعی پویایی فرهنگی است که طی آن، افراد در پی تجربهای از معنویت هستند که با ویژگیهای دنیای امروز همخوانی داشته باشد. همانطور که تیسی اشاره میکند، این جریان در تلاش است تجربهای معنوی شکل دهد که همزمان ابعاد فردی و جمعی و نیز پیوندهای تاریخی و امروزی را در بر گیرد.
در مجموع، تحلیل جامعهشناختی معنویتهای نوظهور نشان میدهد که جامعه معاصر با انکار معنویت روبرو نیست، بلکه شاهد تغییر شکل و تغییر بازنمایی آن در ساختارهای نوین اجتماعی است. تمایل انسان به معناخواهی، امری سیال و متناسب با زمانه است که در هر دوره تاریخی، قالبی نو برای تجلی مییابد.
#دین #معنا #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👌1
Forwarded from گفتوشنود
توماس جفرسون، یکی از بنیانگذاران آمریکا و نویسنده اصلی اعلامیه استقلال، از مدافعان سرسخت آزادی عقیده و محدود بودن قدرت دولت بود. او در کتاب «یادداشتهایی درباره ایالت ویرجینیا» تاکید کرد که حکومت تنها حق دخالت در اموری را دارد که به دیگران زیان واقعی برساند.
به باور جفرسون، باورهای مذهبی یا بیدینی افراد، تا وقتی که آسیب نزند، موضوع شخصی است و دولت نباید در آن دخالت کند.
این دیدگاه پایهای مهم برای جدایی دین از حکومت و آزادی وجدان در آمریکا شد.
#تماس_جفرسون #دین #سکولاریسم #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
توماس جفرسون، یکی از بنیانگذاران آمریکا و نویسنده اصلی اعلامیه استقلال، از مدافعان سرسخت آزادی عقیده و محدود بودن قدرت دولت بود. او در کتاب «یادداشتهایی درباره ایالت ویرجینیا» تاکید کرد که حکومت تنها حق دخالت در اموری را دارد که به دیگران زیان واقعی برساند.
به باور جفرسون، باورهای مذهبی یا بیدینی افراد، تا وقتی که آسیب نزند، موضوع شخصی است و دولت نباید در آن دخالت کند.
این دیدگاه پایهای مهم برای جدایی دین از حکومت و آزادی وجدان در آمریکا شد.
#تماس_جفرسون #دین #سکولاریسم #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤17🕊2👍1😍1
Forwarded from گفتوشنود
دین موروثی
آنچه علوم شناختی درباره شکلگیری باور میگوید
اگر در عربستان به دنیا میآمدید، مسلمان بودید. اگر در تایلند به دنیا میآمدید، بودایی. این یک حدس نیست، یک واقعیت آماریست.
جامعهشناسان دین به این پدیده میگویند «برنامهریزی فرهنگی» (Cultural Programming). ایده اصلیاش ساده و در عین حال آزاردهنده است: مغز انسان در سالهای اول زندگی، پیش از آنکه قدرت داوری نقادانه داشته باشد، باورهای اطرافیانش را نه بهعنوان «یک گزینه از میان گزینهها»، بلکه بهعنوان «واقعیت مطلق جهان» ضبط میکند.
یک کودک چهار ساله وقتی نماز خواندن پدرش یا صلیب کشیدن مادرش را میبیند، در حال یادگیری ریاضی یا زبان نیست، در حال نقشهبرداری از «جهانی که در آن باید زندگی کند» است.
این یادگیری، برخلاف یادگیری زبان، هرگز بهطور جدی به چالش کشیده نمیشود. چرا؟ چون کسی به کودک نمیگوید «حالا چند تا دین دیگر را هم بررسی کن و بعد تصمیم بگیر».
نکته جالب اینجاست: این فرایند مخصوص دین نیست. زبان مادری، ارزشهای سیاسی، حتی ذائقه غذایی، همگی به همین شکل «نصب» میشوند. اما دین یک ویژگی خاص دارد معمولا با برچسب «مقدس» و «غیرقابلسوال» عرضه میشود، در حالی که ذائقه غذایی اینطور نیست.
اینجاست که سوال جدی مطرح میشود: اگر باور من به هر دینی، محصول تصادف جغرافیایی تولدم است، نه نتیجه تحقیق آگاهانهام، آیا این باور میتواند «حقیقت» نامیده شود؟ یا فقط یک عادت ذهنی بهارثرسیده است که هرگز آزمایش نشده؟
این پرسش، اهانت به هیچ دینی نیست. دعوتیست به یک تمرین ساده: باوری را که داری، یکبار هم که شده، از زاویه دید یک ناظر بیرونی نگاه کن. آیا اگر امروز برای اولین بار با آن مواجه میشدی، بازهم میپذیرفتیاش؟
#دین_موروثی #تفکر_نقاد #آزاداندیشی #علوم_شناختی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
آنچه علوم شناختی درباره شکلگیری باور میگوید
اگر در عربستان به دنیا میآمدید، مسلمان بودید. اگر در تایلند به دنیا میآمدید، بودایی. این یک حدس نیست، یک واقعیت آماریست.
جامعهشناسان دین به این پدیده میگویند «برنامهریزی فرهنگی» (Cultural Programming). ایده اصلیاش ساده و در عین حال آزاردهنده است: مغز انسان در سالهای اول زندگی، پیش از آنکه قدرت داوری نقادانه داشته باشد، باورهای اطرافیانش را نه بهعنوان «یک گزینه از میان گزینهها»، بلکه بهعنوان «واقعیت مطلق جهان» ضبط میکند.
یک کودک چهار ساله وقتی نماز خواندن پدرش یا صلیب کشیدن مادرش را میبیند، در حال یادگیری ریاضی یا زبان نیست، در حال نقشهبرداری از «جهانی که در آن باید زندگی کند» است.
این یادگیری، برخلاف یادگیری زبان، هرگز بهطور جدی به چالش کشیده نمیشود. چرا؟ چون کسی به کودک نمیگوید «حالا چند تا دین دیگر را هم بررسی کن و بعد تصمیم بگیر».
نکته جالب اینجاست: این فرایند مخصوص دین نیست. زبان مادری، ارزشهای سیاسی، حتی ذائقه غذایی، همگی به همین شکل «نصب» میشوند. اما دین یک ویژگی خاص دارد معمولا با برچسب «مقدس» و «غیرقابلسوال» عرضه میشود، در حالی که ذائقه غذایی اینطور نیست.
اینجاست که سوال جدی مطرح میشود: اگر باور من به هر دینی، محصول تصادف جغرافیایی تولدم است، نه نتیجه تحقیق آگاهانهام، آیا این باور میتواند «حقیقت» نامیده شود؟ یا فقط یک عادت ذهنی بهارثرسیده است که هرگز آزمایش نشده؟
این پرسش، اهانت به هیچ دینی نیست. دعوتیست به یک تمرین ساده: باوری را که داری، یکبار هم که شده، از زاویه دید یک ناظر بیرونی نگاه کن. آیا اگر امروز برای اولین بار با آن مواجه میشدی، بازهم میپذیرفتیاش؟
#دین_موروثی #تفکر_نقاد #آزاداندیشی #علوم_شناختی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍18❤9👌3
Forwarded from گفتوشنود
«خدا؟ آری؛ دین؟ نه»
خداباوران بدون دین چه میگویند؟
پژوهشها و نظرسنجیهای سالهای اخیر نشان میدهند که گروه بزرگی از ایرانیان، در حالی که هنوز به خدا، آفریدگار یا نوعی نیروی برتر از انسان باور دارند، دیگر خود را پیرو اسلام یا هیچ دین و مذهب مشخصی نمیدانند. بسیاری از ایرانیان نیز گفتهاند که در طول زندگی باور مذهبی پیشین خود را کنار گذاشتهاند. در نظرسنجیها، میزان باور به خدا همچنان بالاتر از میزان تعلق به یک دین مشخص گزارش شده است. این افراد را میتوان «خداباوران بدون دین» نامید. این افراد چه گفتمان، پرسشها، تردیدها و استدلالهایی ممکن است داشته باشند؟
«خدا هست، اما دین ساخته بشر است»
برای برخی، باور به آفریدگار به معنای پذیرش دین، به ویژه دینهای مسلط و رایج نیست. ممکن است کسی معتقد باشد جهان خالقی دارد، اما در عین حال دین را پدیدهای انسانی و تاریخی بداند. از این دیدگاه، دینهای بزرگ در مسیر تاریخی خود توسط انسانهایی با توان گفتاری یا رهبری نسبتا بالا ساخته و پرداخته شده، کپی و تقلید شده، تفسیر شده و شاخه شاخه شدهاند.
«دین نتایج تاریکی به همراه داشته است»
برخی دین را مانند درختی میبینند که باید آن را بر اساس میوهها و ثمراتش سنجید، نه ادعاهای سنگینی که دارد. بعضی ادیان ادعاهای بزرگی دارند. اما نتایج عملی کردار و گفتار پیروان ادیان، عملکرد روحانیان و نهادهای مذهبی، نوع مواجهه آنان با مخالفان، زنان، و دگراندیشان، و همچنین تجربه جوامعی که دین در آنها قدرت سیاسی پیدا کرده است، میتواند بخشی از این ارزیابی باشد.
«تجربه زندگی اخلاقی بدون نیاز به دین»
آیا برای اخلاق به دین نیاز داریم؟ آیا راستگویی، همدلی، عدالت، کمک به دیگران و پرهیز از خشونت حتما به پاداش بهشت یا ترس از جهنم نیاز دارند؟ یا اخلاق میتواند بر وجدان، عقل، همدلی و تجربه زندگی اجتماعی استوار باشد؟ پاسخ افراد بدون دین این است که زندگی اخلاقی به دین ارتباط زیادی ندارد. افراد بدون دین نیز میتوانند زندگی شایسته و غنی داشته باشند، و متدینین نیز میتوانند دست به جنایات بزرگ بزنند.
«دین و سلامت روان»
دین برای برخی افراد منبع آرامش، امید و معناست. اما برای دیگران ممکن است ترس از گناه، عذاب، جهنم، احساس دائمی تقصیر یا اضطراب درباره رعایت احکام مذهبی ایجاد کند. بنابراین پرسش شاید این نباشد که «دین خوب است یا بد»، بلکه این باشد که باور مذهبی در زندگی واقعی هر فرد چه اثری بر آزادی، آرامش و سلامت روان او میگذارد؟
«اجباری بودن دین، دلیل بیاساس بودن آن است»
برای بسیاری از ایرانیان، دین تنها یک مسئله شخصی و ذهنی نبوده است. آنان نتایج عملی حکومت دینی را در زندگی روزمره تجربه کردهاند: دین مسلح، خشونت دینی، حجاب اجباری، محدودیت سبک زندگی، سانسور، تبعیض مذهبی، غصب نهادهای اقتصادی و اجتماعی و مجازات رفتارهایی که «گناه» محسوب میشوند. این تجربه میتواند پرسشی اساسی ایجاد کند: اگر یک دین واقعا حقیقت دارد، آیا برای پذیرفتهشدن به اجبار، مجازات و قدرت حکومت نیاز دارد؟
«احکام غیر انسانی و تفسیرهای بیپایان»
بعضی افراد همچنان خدا را باور دارند، اما با بخشهایی از متون یا احکام دینی کنار نمیآیند. احکامی درباره خداناباوران، ازدینبرگشتگان، زنان، غیر مسلمانان، مجازاتها، بردهداری، قتل عام، جنگ، ارتداد یا روابط انسانی میتواند آنان را به این پرسش برساند که آیا همه آنچه در سنتهای دینی آمده، واقعا میتواند فرمان تغییرناپذیر یک خدای دانا و عادل باشد؟
«خرافه و افسونزدگی دینی نشان توهم بودن آن است»
ممکن است کسی به نوعی پروردگار یا خرد برتر باور داشته باشد، اما داستانهای معجزه، جن، شیطان، افسون، چشمزخم، شفاعت، کرامت یا دیگر ادعاهای فراطبیعی ادیان را نپذیرد. در این نگاه، خرافهزدگی دین و انبوه پاسخهای جعلی که رهبران دینی به سوالات مردم دادهاند (که هرگز شامل «نمیدانم» نبوده است) نشان وهمآلود بودن دین است.
«آگاهی تاریخی از نقش دین در فساد و ستم»
آگاهی بیشتر از تاریخ ادیان نیز میتواند باورهای پیشین را تغییر دهد.جنگهای مذهبی، آزار دگراندیشان، تبعیض علیه اقلیتها، محاکمه مرتدان و بدعتگذاران، بهرهبرداری سیاسی از ایمان و توجیه خشونت به نام خدا، برای برخی این پرسش را ایجاد میکند که چه مقدار از آنچه «خواست خدا» نامیده شده، در واقع نقشه و برنامه سلطهجویانی بوده که از رویکرد دینی برای همراه کردن مردم با خود بهره جستهاند.
#خداناباور #خداباور #دین_ناباور #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
خداباوران بدون دین چه میگویند؟
پژوهشها و نظرسنجیهای سالهای اخیر نشان میدهند که گروه بزرگی از ایرانیان، در حالی که هنوز به خدا، آفریدگار یا نوعی نیروی برتر از انسان باور دارند، دیگر خود را پیرو اسلام یا هیچ دین و مذهب مشخصی نمیدانند. بسیاری از ایرانیان نیز گفتهاند که در طول زندگی باور مذهبی پیشین خود را کنار گذاشتهاند. در نظرسنجیها، میزان باور به خدا همچنان بالاتر از میزان تعلق به یک دین مشخص گزارش شده است. این افراد را میتوان «خداباوران بدون دین» نامید. این افراد چه گفتمان، پرسشها، تردیدها و استدلالهایی ممکن است داشته باشند؟
«خدا هست، اما دین ساخته بشر است»
برای برخی، باور به آفریدگار به معنای پذیرش دین، به ویژه دینهای مسلط و رایج نیست. ممکن است کسی معتقد باشد جهان خالقی دارد، اما در عین حال دین را پدیدهای انسانی و تاریخی بداند. از این دیدگاه، دینهای بزرگ در مسیر تاریخی خود توسط انسانهایی با توان گفتاری یا رهبری نسبتا بالا ساخته و پرداخته شده، کپی و تقلید شده، تفسیر شده و شاخه شاخه شدهاند.
«دین نتایج تاریکی به همراه داشته است»
برخی دین را مانند درختی میبینند که باید آن را بر اساس میوهها و ثمراتش سنجید، نه ادعاهای سنگینی که دارد. بعضی ادیان ادعاهای بزرگی دارند. اما نتایج عملی کردار و گفتار پیروان ادیان، عملکرد روحانیان و نهادهای مذهبی، نوع مواجهه آنان با مخالفان، زنان، و دگراندیشان، و همچنین تجربه جوامعی که دین در آنها قدرت سیاسی پیدا کرده است، میتواند بخشی از این ارزیابی باشد.
«تجربه زندگی اخلاقی بدون نیاز به دین»
آیا برای اخلاق به دین نیاز داریم؟ آیا راستگویی، همدلی، عدالت، کمک به دیگران و پرهیز از خشونت حتما به پاداش بهشت یا ترس از جهنم نیاز دارند؟ یا اخلاق میتواند بر وجدان، عقل، همدلی و تجربه زندگی اجتماعی استوار باشد؟ پاسخ افراد بدون دین این است که زندگی اخلاقی به دین ارتباط زیادی ندارد. افراد بدون دین نیز میتوانند زندگی شایسته و غنی داشته باشند، و متدینین نیز میتوانند دست به جنایات بزرگ بزنند.
«دین و سلامت روان»
دین برای برخی افراد منبع آرامش، امید و معناست. اما برای دیگران ممکن است ترس از گناه، عذاب، جهنم، احساس دائمی تقصیر یا اضطراب درباره رعایت احکام مذهبی ایجاد کند. بنابراین پرسش شاید این نباشد که «دین خوب است یا بد»، بلکه این باشد که باور مذهبی در زندگی واقعی هر فرد چه اثری بر آزادی، آرامش و سلامت روان او میگذارد؟
«اجباری بودن دین، دلیل بیاساس بودن آن است»
برای بسیاری از ایرانیان، دین تنها یک مسئله شخصی و ذهنی نبوده است. آنان نتایج عملی حکومت دینی را در زندگی روزمره تجربه کردهاند: دین مسلح، خشونت دینی، حجاب اجباری، محدودیت سبک زندگی، سانسور، تبعیض مذهبی، غصب نهادهای اقتصادی و اجتماعی و مجازات رفتارهایی که «گناه» محسوب میشوند. این تجربه میتواند پرسشی اساسی ایجاد کند: اگر یک دین واقعا حقیقت دارد، آیا برای پذیرفتهشدن به اجبار، مجازات و قدرت حکومت نیاز دارد؟
«احکام غیر انسانی و تفسیرهای بیپایان»
بعضی افراد همچنان خدا را باور دارند، اما با بخشهایی از متون یا احکام دینی کنار نمیآیند. احکامی درباره خداناباوران، ازدینبرگشتگان، زنان، غیر مسلمانان، مجازاتها، بردهداری، قتل عام، جنگ، ارتداد یا روابط انسانی میتواند آنان را به این پرسش برساند که آیا همه آنچه در سنتهای دینی آمده، واقعا میتواند فرمان تغییرناپذیر یک خدای دانا و عادل باشد؟
«خرافه و افسونزدگی دینی نشان توهم بودن آن است»
ممکن است کسی به نوعی پروردگار یا خرد برتر باور داشته باشد، اما داستانهای معجزه، جن، شیطان، افسون، چشمزخم، شفاعت، کرامت یا دیگر ادعاهای فراطبیعی ادیان را نپذیرد. در این نگاه، خرافهزدگی دین و انبوه پاسخهای جعلی که رهبران دینی به سوالات مردم دادهاند (که هرگز شامل «نمیدانم» نبوده است) نشان وهمآلود بودن دین است.
«آگاهی تاریخی از نقش دین در فساد و ستم»
آگاهی بیشتر از تاریخ ادیان نیز میتواند باورهای پیشین را تغییر دهد.جنگهای مذهبی، آزار دگراندیشان، تبعیض علیه اقلیتها، محاکمه مرتدان و بدعتگذاران، بهرهبرداری سیاسی از ایمان و توجیه خشونت به نام خدا، برای برخی این پرسش را ایجاد میکند که چه مقدار از آنچه «خواست خدا» نامیده شده، در واقع نقشه و برنامه سلطهجویانی بوده که از رویکرد دینی برای همراه کردن مردم با خود بهره جستهاند.
#خداناباور #خداباور #دین_ناباور #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍10❤1👌1💯1💔1
Forwarded from گفتوشنود
جان لاک
معمار نامرئی جدایی دین از دولت
سال ۱۶۸۹، جان لاک، فیلسوف انگلیسی، در تبعیدگاهش در هلند رسالهای کوتاه اما زلزلهآفرین منتشر کرد: نامهای درباره تساهل. اروپا تازه از جنگهای خونین مذهبی بیرون آمده بود؛ کاتولیک و پروتستان قرنها یکدیگر را به نام خدا کشته بودند. لاک پرسشی طرح کرد که تا آن زمان کفرآمیز بهنظر میرسید: چرا اصلا دولت باید در ایمان مردم دخالت کند؟
استدلال او ساده و بنیانکن بود: ایمان امری کاملا درونی و شخصی است و با زور قابل تحمیل نیست. لاک نوشت «هیچکس نمیتواند با اجبار بیرونی، قلبش را وادار به باور کند»؛ حتی اگر شمشیر بر گردنت باشد، نمیتوانی واقعا بهزور باور کنی.
او مرز روشنی میان قلمرو دولت و قلمرو کلیسا کشید: وظیفه دولت، حفظ اموال، امنیت و حقوق مدنی است، نه نجات روح شهروندان. این تفکیک، بذر اولیه جدایی دین از حکومت (سکولاریسم سیاسی) بود.
لاک تساهل را نه فقط توصیه اخلاقی، بلکه ضرورت منطقی میدانست؛ چون هیچ مرجعی نمیتواند با قطعیت ادعا کند تفسیرش از دین، تنها تفسیر درست است.
با این حال، تساهل او محدودیت داشت: کاتولیکها را بهدلیل وفاداری به پاپ (قدرتی خارجی) و ملحدان را بهدلیل نبود سوگند الهی، از این حمایت مستثنا کرد، یادآوری اینکه حتی پیشگامان آزادی، محدودیتهای زمانه خود را داشتند.
. این رساله مستقیما بر بنیانگذاران آمریکا و اصل جدایی دین از دولت در قانون اساسی آمریکا تاثیر گذاشت؛ جفرسون و مدیسون آشکارا از لاک وام گرفتند.
تاثیر اندیشه لاک امروز در هر قانون اساسی سکولار مدرن که آزادی مذهب را تضمین میکند، در جریان است.
#جان_لاک #سکولاریسم #دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
معمار نامرئی جدایی دین از دولت
سال ۱۶۸۹، جان لاک، فیلسوف انگلیسی، در تبعیدگاهش در هلند رسالهای کوتاه اما زلزلهآفرین منتشر کرد: نامهای درباره تساهل. اروپا تازه از جنگهای خونین مذهبی بیرون آمده بود؛ کاتولیک و پروتستان قرنها یکدیگر را به نام خدا کشته بودند. لاک پرسشی طرح کرد که تا آن زمان کفرآمیز بهنظر میرسید: چرا اصلا دولت باید در ایمان مردم دخالت کند؟
استدلال او ساده و بنیانکن بود: ایمان امری کاملا درونی و شخصی است و با زور قابل تحمیل نیست. لاک نوشت «هیچکس نمیتواند با اجبار بیرونی، قلبش را وادار به باور کند»؛ حتی اگر شمشیر بر گردنت باشد، نمیتوانی واقعا بهزور باور کنی.
او مرز روشنی میان قلمرو دولت و قلمرو کلیسا کشید: وظیفه دولت، حفظ اموال، امنیت و حقوق مدنی است، نه نجات روح شهروندان. این تفکیک، بذر اولیه جدایی دین از حکومت (سکولاریسم سیاسی) بود.
لاک تساهل را نه فقط توصیه اخلاقی، بلکه ضرورت منطقی میدانست؛ چون هیچ مرجعی نمیتواند با قطعیت ادعا کند تفسیرش از دین، تنها تفسیر درست است.
با این حال، تساهل او محدودیت داشت: کاتولیکها را بهدلیل وفاداری به پاپ (قدرتی خارجی) و ملحدان را بهدلیل نبود سوگند الهی، از این حمایت مستثنا کرد، یادآوری اینکه حتی پیشگامان آزادی، محدودیتهای زمانه خود را داشتند.
. این رساله مستقیما بر بنیانگذاران آمریکا و اصل جدایی دین از دولت در قانون اساسی آمریکا تاثیر گذاشت؛ جفرسون و مدیسون آشکارا از لاک وام گرفتند.
تاثیر اندیشه لاک امروز در هر قانون اساسی سکولار مدرن که آزادی مذهب را تضمین میکند، در جریان است.
#جان_لاک #سکولاریسم #دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍10👌1
Forwarded from گفتوشنود
تمایزیافتگی خود
مهارتی که در بازاندیشی دینی کمتر آموختهایم
میشود از باورهای خانواده فاصله گرفت، بدون اینکه رابطه با آنها را از دست بدهید؟ جواب کوتاه: بله، اما با یک مهارت که کمتر کسی به ما یاد داده.
خیلیها فکر میکنند بازاندیشی دینی یک انتخاب دوگانه است: یا همان چیزی باش که خانوادهات میخواهد، یا آماده قطع رابطه باش. اما روانشناسان خانوادهدرمانی چیز دیگری میگویند.
روانپزشک آمریکایی موری بوون، بنیانگذار نظریه سیستمهای خانوادگی، مفهومی به نام «تمایزیافتگی خود» (Differentiation of Self) را مطرح کرد: توانایی حفظ هویت و افکار مستقل خودتان، درحالیکه هنوز از نظر عاطفی به خانواده متصل میمانید.
از نگاه او، بلوغ روانی یعنی بتوانی بگویی «من فکر متفاوتی دارم» بدون آنکه این جمله را مساوی با «من تو را رد میکنم» بدانی و مهمتر، بدون آنکه خانواده هم آن را اینطور تفسیر کند.
نکته دوم را فیلیس تیکل، نویسنده و سخنران حوزه دین، از مشاهداتش درباره نسلهایی که از دین موروثی فاصله میگیرند مطرح کرده: بازاندیشی دینی، لزوما بهمعنای اعلام عمومی و رودررو نیست.
بسیاری از افراد، مسیر خود را با گفتوگوهای تدریجی، سوالهای کوچک، و نه یک «افشای» ناگهانی طی کردهاند.
مثالی ساده: فرض کنید فرزندی از رشته دانشگاهی مورد علاقه خانوادهاش فاصله میگیرد. اگر یکشبه اعلام کند «من دیگر پزشکی نمیخوانم»، واکنش خانواده احتمالا شوک و مقاومت است. اما اگر طی زمان، علاقهاش را نشان دهد، سوال بپرسد، گفتوگو کند، مسیر تغییر هموارتر میشود. همین منطق درباره باورها هم صادق است.
چند نکتهی عملی: سوال بپرسید، نه اعلام موضع؛ («چرا فکر میکنی اینطور است؟» بهتر از «تو اشتباه میکنی»).
زمان بگذارید، نه یک مکالمه یا جدل کوتاه. و از همه مهمتر، هدف را «فهمیده شدن» بگذارید، نه «متقاعد کردن».
سوالی که ارزش تامل دارد: آیا رابطه خانوادگی سالم، به معنای باور یکسان داشتن است، یا به معنای احترام به تفاوت باور، حتی وقتی سخت است؟
#باور #دین #تفاوت #تکثر #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
مهارتی که در بازاندیشی دینی کمتر آموختهایم
میشود از باورهای خانواده فاصله گرفت، بدون اینکه رابطه با آنها را از دست بدهید؟ جواب کوتاه: بله، اما با یک مهارت که کمتر کسی به ما یاد داده.
خیلیها فکر میکنند بازاندیشی دینی یک انتخاب دوگانه است: یا همان چیزی باش که خانوادهات میخواهد، یا آماده قطع رابطه باش. اما روانشناسان خانوادهدرمانی چیز دیگری میگویند.
روانپزشک آمریکایی موری بوون، بنیانگذار نظریه سیستمهای خانوادگی، مفهومی به نام «تمایزیافتگی خود» (Differentiation of Self) را مطرح کرد: توانایی حفظ هویت و افکار مستقل خودتان، درحالیکه هنوز از نظر عاطفی به خانواده متصل میمانید.
از نگاه او، بلوغ روانی یعنی بتوانی بگویی «من فکر متفاوتی دارم» بدون آنکه این جمله را مساوی با «من تو را رد میکنم» بدانی و مهمتر، بدون آنکه خانواده هم آن را اینطور تفسیر کند.
نکته دوم را فیلیس تیکل، نویسنده و سخنران حوزه دین، از مشاهداتش درباره نسلهایی که از دین موروثی فاصله میگیرند مطرح کرده: بازاندیشی دینی، لزوما بهمعنای اعلام عمومی و رودررو نیست.
بسیاری از افراد، مسیر خود را با گفتوگوهای تدریجی، سوالهای کوچک، و نه یک «افشای» ناگهانی طی کردهاند.
مثالی ساده: فرض کنید فرزندی از رشته دانشگاهی مورد علاقه خانوادهاش فاصله میگیرد. اگر یکشبه اعلام کند «من دیگر پزشکی نمیخوانم»، واکنش خانواده احتمالا شوک و مقاومت است. اما اگر طی زمان، علاقهاش را نشان دهد، سوال بپرسد، گفتوگو کند، مسیر تغییر هموارتر میشود. همین منطق درباره باورها هم صادق است.
چند نکتهی عملی: سوال بپرسید، نه اعلام موضع؛ («چرا فکر میکنی اینطور است؟» بهتر از «تو اشتباه میکنی»).
زمان بگذارید، نه یک مکالمه یا جدل کوتاه. و از همه مهمتر، هدف را «فهمیده شدن» بگذارید، نه «متقاعد کردن».
سوالی که ارزش تامل دارد: آیا رابطه خانوادگی سالم، به معنای باور یکسان داشتن است، یا به معنای احترام به تفاوت باور، حتی وقتی سخت است؟
#باور #دین #تفاوت #تکثر #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍10❤3👌1