Forwarded from گفتوشنود
در جمهوری اسلامی، صدای اذان بلندتر است یا صدای اندیشه؟
بازتولید قدرت از مسجد تا کتابخانه!
✍️پیام همراهان
در جمهوری اسلامی، اولویت همیشه با ساخت نمازخانه، حسینیه و امامزاده بوده است، نه کتابخانه و مرکز اندیشه. این تقدم تصادفی نیست؛ سیاستی است برای تثبیت پیوند دین و قدرت، و تقدیس اقتداری که میخواهد جاودانه به نظر برسد.
نمازخانه در این نظم، تنها محل عبادت نیست، بلکه سنگری ایدئولوژیک برای بازتولید سلطه است. در مدارس، دانشگاهها و ادارات، نماز جماعت به مناسکی حکومتی بدل شده که با ستایش رهبر پایان مییابد؛ گویی اطاعت از خدا بیمیانجی به اطاعت از حاکم ترجمه شده است. در این فضا، ایمان به تجربهای شخصی و آزاد فروکاسته نمیشود، بلکه در چارچوب قدرت معنا پیدا میکند؛ دینی که میخواهد اقتدار را مقدس و نقد را حرام جلوه دهد.
اما سلطه فقط در مسجد و نمازخانه متولد نمیشود. حکومت حتی کتابخانهها را نیز به تصرف درآورده است. کتابهای انتقادی سانسور یا ممنوع میشوند، در حالی که آثار ایدئولوژیک و تبلیغاتی در قفسهها جا خوش کردهاند. کتابخانهها، متروها و اماکن عمومی پر از کتابهاییاند که نه برای بیداری، بلکه برای تکرار باورهای رسمی نوشته شدهاند. در نتیجه، کتابخانه نیز به ابزاری برای حفظ ذهنهای مطیع تبدیل میشود؛ مکملی فرهنگی در کنار مناسک مذهبی.
قدرت، هم با زبان دعا سخن میگوید و هم با زبان کتاب، تا هم قلبها و هم ذهنها را در اختیار گیرد. اما با همهی این تلاشها، صدای اندیشه هنوز خاموش نشده است.
خوشبختانه این روزها، موجی تازه از امید در جامعه جریان دارد. کافهکتابها، محافل کوچک گفتوگو و مراکز اندیشهورزی مردمی در گوشهوکنار شهرها برپا شدهاند؛ فضاهایی خودجوش که نه از بودجهی حکومتی تغذیه میکنند و نه از ترس سانسور میایستند. مردم خود کتاب میخوانند، نقد میکنند و مینویسند. شاید صدای اذان هنوز بلندتر باشد، اما این زمزمههای اندیشه آرام و پیوسته در حال بازپسگیری آیندهاند.
#اخلاق #ایمان #خرد #مسجد #کتابخانه #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
در جمهوری اسلامی، صدای اذان بلندتر است یا صدای اندیشه؟
بازتولید قدرت از مسجد تا کتابخانه!
✍️پیام همراهان
در جمهوری اسلامی، اولویت همیشه با ساخت نمازخانه، حسینیه و امامزاده بوده است، نه کتابخانه و مرکز اندیشه. این تقدم تصادفی نیست؛ سیاستی است برای تثبیت پیوند دین و قدرت، و تقدیس اقتداری که میخواهد جاودانه به نظر برسد.
نمازخانه در این نظم، تنها محل عبادت نیست، بلکه سنگری ایدئولوژیک برای بازتولید سلطه است. در مدارس، دانشگاهها و ادارات، نماز جماعت به مناسکی حکومتی بدل شده که با ستایش رهبر پایان مییابد؛ گویی اطاعت از خدا بیمیانجی به اطاعت از حاکم ترجمه شده است. در این فضا، ایمان به تجربهای شخصی و آزاد فروکاسته نمیشود، بلکه در چارچوب قدرت معنا پیدا میکند؛ دینی که میخواهد اقتدار را مقدس و نقد را حرام جلوه دهد.
اما سلطه فقط در مسجد و نمازخانه متولد نمیشود. حکومت حتی کتابخانهها را نیز به تصرف درآورده است. کتابهای انتقادی سانسور یا ممنوع میشوند، در حالی که آثار ایدئولوژیک و تبلیغاتی در قفسهها جا خوش کردهاند. کتابخانهها، متروها و اماکن عمومی پر از کتابهاییاند که نه برای بیداری، بلکه برای تکرار باورهای رسمی نوشته شدهاند. در نتیجه، کتابخانه نیز به ابزاری برای حفظ ذهنهای مطیع تبدیل میشود؛ مکملی فرهنگی در کنار مناسک مذهبی.
قدرت، هم با زبان دعا سخن میگوید و هم با زبان کتاب، تا هم قلبها و هم ذهنها را در اختیار گیرد. اما با همهی این تلاشها، صدای اندیشه هنوز خاموش نشده است.
خوشبختانه این روزها، موجی تازه از امید در جامعه جریان دارد. کافهکتابها، محافل کوچک گفتوگو و مراکز اندیشهورزی مردمی در گوشهوکنار شهرها برپا شدهاند؛ فضاهایی خودجوش که نه از بودجهی حکومتی تغذیه میکنند و نه از ترس سانسور میایستند. مردم خود کتاب میخوانند، نقد میکنند و مینویسند. شاید صدای اذان هنوز بلندتر باشد، اما این زمزمههای اندیشه آرام و پیوسته در حال بازپسگیری آیندهاند.
#اخلاق #ایمان #خرد #مسجد #کتابخانه #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤12👍7👌1
Forwarded from گفتوشنود
دنی آلوز، ستاره پیشین تیمهای بارسلونا و برزیل، پس از تبرئه از اتهام آزار جنسی، با حضور در یک کلیسا در شهر خیرونا اسپانیا، طرفدارانش را شگفتزده کرد. او در سخنرانی احساسی خود گفت که «با خدا پیمان بسته» و از یافتن ایمان پس از «سختترین دوران زندگیاش» گفت.
سایت گل در گزارشی درباره دنی آلوز، نوشته: «دنی آلوز، یکی از پرافتخارترین بازیکنان تاریخ فوتبال جهان، حالا مسیری کاملاً متفاوت را در اسپانیا آغاز کرده است. این مدافع راست پیشین بارسلونا و برزیل، در کلیسای الیم خیرونا در میان جمعی از مؤمنان سخن گفت و از «ایمان و رستگاری» پس از تبرئه از اتهام آزار جنسی صحبت کرد.»
آلوز که در سال ۲۰۲۲ در یک کلوب شبانه در بارسلونا به تعرض به یک زن متهم شده بود، ۱۴ ماه در بازداشت موقت بود و در فوریه ۲۰۲۴ به چهار سال و نیم زندان محکوم شد. اما دادگاه عالی کاتالونیا در مارس ۲۰۲۵ حکم او را به دلیل «ناهماهنگی در شواهد» لغو کرد.
آلوز در تازهترین حضورش در خیرونا، در برابر جمعیت گفت: «باید امور مربوط به خدا را جدی بگیریم و ایمان داشته باشیم. من خودم گواه این هستم. من با خدا پیمان بستم. در میان طوفان و بحران، همیشه فرستادهای از سوی خدا هست. در بدترین لحظه زندگیام، آن فرستاده مرا پیدا کرد، به کلیسا آورد و من امروز به لطف او در مسیر ایمان قرار دارم.»
#فوتبال #تجاوز #ایمان #گفتگو_توانا
@Dialigue1402
دنی آلوز، ستاره پیشین تیمهای بارسلونا و برزیل، پس از تبرئه از اتهام آزار جنسی، با حضور در یک کلیسا در شهر خیرونا اسپانیا، طرفدارانش را شگفتزده کرد. او در سخنرانی احساسی خود گفت که «با خدا پیمان بسته» و از یافتن ایمان پس از «سختترین دوران زندگیاش» گفت.
سایت گل در گزارشی درباره دنی آلوز، نوشته: «دنی آلوز، یکی از پرافتخارترین بازیکنان تاریخ فوتبال جهان، حالا مسیری کاملاً متفاوت را در اسپانیا آغاز کرده است. این مدافع راست پیشین بارسلونا و برزیل، در کلیسای الیم خیرونا در میان جمعی از مؤمنان سخن گفت و از «ایمان و رستگاری» پس از تبرئه از اتهام آزار جنسی صحبت کرد.»
آلوز که در سال ۲۰۲۲ در یک کلوب شبانه در بارسلونا به تعرض به یک زن متهم شده بود، ۱۴ ماه در بازداشت موقت بود و در فوریه ۲۰۲۴ به چهار سال و نیم زندان محکوم شد. اما دادگاه عالی کاتالونیا در مارس ۲۰۲۵ حکم او را به دلیل «ناهماهنگی در شواهد» لغو کرد.
آلوز در تازهترین حضورش در خیرونا، در برابر جمعیت گفت: «باید امور مربوط به خدا را جدی بگیریم و ایمان داشته باشیم. من خودم گواه این هستم. من با خدا پیمان بستم. در میان طوفان و بحران، همیشه فرستادهای از سوی خدا هست. در بدترین لحظه زندگیام، آن فرستاده مرا پیدا کرد، به کلیسا آورد و من امروز به لطف او در مسیر ایمان قرار دارم.»
#فوتبال #تجاوز #ایمان #گفتگو_توانا
@Dialigue1402
❤8👎5💔2
Forwarded from گفتوشنود
جنا جیمسون، ستاره سابق فیلمهای پورن، با تعمید گرفتن و اعلام ایمان خود به عیسی مسیح، بسیاری را شگفت زده کرده است.
جنا جیمسون، ستاره پیشین فیلمهای پورن به تازگی تعمید آب گرفت و مسیر زندگی خود را تغییر داد. او اعلام کرده: اکنون از شهرت خود برای هدایت دیگران به سوی عیسی مسیح استفاده میکند.
جیمسون ۵۱ ساله، با انتشار پستی در اینستاگرام اعلام کرد که پس از سالها شهرت به واسطه جسمش، اکنون در تلاش است تا به دیگران در شناخت عیسی مسیح کمک کند.
او در توضیح این پست نوشت: «کتاب مقدس را بخوانید... پشیمان نخواهید شد.»
جیمسون در پست دیگری اظهار داشت که این سفر معنوی او واکنشهای متفاوتی را برانگیخته است، اما تاکید کرد که این سفر ایمانی، مسیری شخصی است.
او افزود که به این دلیل آن را علنی میکند، زیرا میداند افراد زیادی هستند که تمایل به شناخت مسیح دارند، اما از قضاوت شدن میترسند. او همچنین عکسی از خود با عنوان «زن سامری کنار چاه» که روایتی از انجیل یوحنا است، به اشتراک گذاشت و پیشتر نیز در پستی در ماه سپتامبر، از ایمانش به عیسی مسیح سخن گفته بود.
جیمسون متولد لاس وگاس است و پس از ورود به صنعت فیلمهای پورن در اوایل دهه ۱۹۹۰، به یکی از چهرههای شاخص این صنعت تبدیل شد و لقب «ملکه پورن» را به دست آورد.
او در حدود سال ۲۰۰۸ بازنشستگی خود را از این صنعت اعلام کرد. در آوریل گذشته، جیمسون و همسرش، جسی لاولس، پس از ۱۱ ماه زندگی مشترک، از جدایی خود خبر دادند.
در سالهای اخیر، جیمسون به طور فزایندهای درباره چالشهای گذشتهاش با اعتیاد و روابط شخصی صحبت کرده است. در سال ۲۰۱۵، او اعلام کرده بود که در دوران رابطهاش با لیور بیتون، تاجر اسرائیلی، به دین یهودیت گرویده است.
جیمسون در خصوص گرایش اخیرش به مسیحیت به «نیویورک پست» گفت که اعلام عشقش به عیسی مسیح، این امید را در دل بسیاری روشن میکند که آنها نیز این فیض را دریافت کرده و نجات خواهند یافت.
برگرفته از آژانس خبری مسیحیان ایران
#جنا_جیمسون #پورن #ایمان #تعمید #مسیحی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
جنا جیمسون، ستاره سابق فیلمهای پورن، با تعمید گرفتن و اعلام ایمان خود به عیسی مسیح، بسیاری را شگفت زده کرده است.
جنا جیمسون، ستاره پیشین فیلمهای پورن به تازگی تعمید آب گرفت و مسیر زندگی خود را تغییر داد. او اعلام کرده: اکنون از شهرت خود برای هدایت دیگران به سوی عیسی مسیح استفاده میکند.
جیمسون ۵۱ ساله، با انتشار پستی در اینستاگرام اعلام کرد که پس از سالها شهرت به واسطه جسمش، اکنون در تلاش است تا به دیگران در شناخت عیسی مسیح کمک کند.
او در توضیح این پست نوشت: «کتاب مقدس را بخوانید... پشیمان نخواهید شد.»
جیمسون در پست دیگری اظهار داشت که این سفر معنوی او واکنشهای متفاوتی را برانگیخته است، اما تاکید کرد که این سفر ایمانی، مسیری شخصی است.
او افزود که به این دلیل آن را علنی میکند، زیرا میداند افراد زیادی هستند که تمایل به شناخت مسیح دارند، اما از قضاوت شدن میترسند. او همچنین عکسی از خود با عنوان «زن سامری کنار چاه» که روایتی از انجیل یوحنا است، به اشتراک گذاشت و پیشتر نیز در پستی در ماه سپتامبر، از ایمانش به عیسی مسیح سخن گفته بود.
جیمسون متولد لاس وگاس است و پس از ورود به صنعت فیلمهای پورن در اوایل دهه ۱۹۹۰، به یکی از چهرههای شاخص این صنعت تبدیل شد و لقب «ملکه پورن» را به دست آورد.
او در حدود سال ۲۰۰۸ بازنشستگی خود را از این صنعت اعلام کرد. در آوریل گذشته، جیمسون و همسرش، جسی لاولس، پس از ۱۱ ماه زندگی مشترک، از جدایی خود خبر دادند.
در سالهای اخیر، جیمسون به طور فزایندهای درباره چالشهای گذشتهاش با اعتیاد و روابط شخصی صحبت کرده است. در سال ۲۰۱۵، او اعلام کرده بود که در دوران رابطهاش با لیور بیتون، تاجر اسرائیلی، به دین یهودیت گرویده است.
جیمسون در خصوص گرایش اخیرش به مسیحیت به «نیویورک پست» گفت که اعلام عشقش به عیسی مسیح، این امید را در دل بسیاری روشن میکند که آنها نیز این فیض را دریافت کرده و نجات خواهند یافت.
برگرفته از آژانس خبری مسیحیان ایران
#جنا_جیمسون #پورن #ایمان #تعمید #مسیحی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤10👎10👍1
جاویدنام ایمان بهادری، مربی فوتبال، در اراک پس از ضرب و شتم با باتوم، با شلیک مستقیم نیروهای سرکوب کشته شد
ایمان بهادری، مربی فوتبال، روز ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ در شهر اراک توسط نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی جان خود را از دست داد.
بر اساس اطلاعات رسیده از شاهدان محلی، ابتدا مأموران او را در یکی از کوچهها با باتوم مورد ضربوشتم قرار دادهاند و پس از آن با شلیک گلوله به بدنش، وی را به قتل رساندهاند.
ایمان بهادری از چهرههای شناختهشده ورزشی در اراک بود. برادر او نیز از دروازهبانان تیم فوتبال آلومینیوم اراک است.
کشتهشدن ایمان بهادری نمونهای دیگر از بهکارگیری خشونت مرگبار علیه شهروندان غیرمسلح است؛ رویدادی که نقض آشکار حق حیات و اصول بنیادین حقوق بشر به شمار میرود و ضرورت ثبت، مستندسازی و پیگیری حقیقت را بیش از پیش برجسته میکند.
#ایمان_بهادری #اراک #نه_به_جمهوری_اسلامی #انقلاب_۱۴۰۴ #جنایت_علیه_بشریت
@Tavaana_TavaanaTech
ایمان بهادری، مربی فوتبال، روز ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ در شهر اراک توسط نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی جان خود را از دست داد.
بر اساس اطلاعات رسیده از شاهدان محلی، ابتدا مأموران او را در یکی از کوچهها با باتوم مورد ضربوشتم قرار دادهاند و پس از آن با شلیک گلوله به بدنش، وی را به قتل رساندهاند.
ایمان بهادری از چهرههای شناختهشده ورزشی در اراک بود. برادر او نیز از دروازهبانان تیم فوتبال آلومینیوم اراک است.
کشتهشدن ایمان بهادری نمونهای دیگر از بهکارگیری خشونت مرگبار علیه شهروندان غیرمسلح است؛ رویدادی که نقض آشکار حق حیات و اصول بنیادین حقوق بشر به شمار میرود و ضرورت ثبت، مستندسازی و پیگیری حقیقت را بیش از پیش برجسته میکند.
#ایمان_بهادری #اراک #نه_به_جمهوری_اسلامی #انقلاب_۱۴۰۴ #جنایت_علیه_بشریت
@Tavaana_TavaanaTech
💔19❤2👍1🕊1
Forwarded from تواناتک Tavaanatech
بازداشت سعید سوزنگر و ایمان صیرفی؛
از کنشگران حوزه اینترنت
بر اساس گزارشهای منتشرشده، سعید سوزنگر از کنشگران حوزه اینترنت بازداشت شده است. اتهامات منتسب به او «تبلیغ علیه نظام» و «اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی» عنوان شده است.
سعید سوزنگر در سالهای گذشته بهعنوان کنشگری دغدغهمند شناخته میشد که فعالیتهایش بر حق دسترسی آزاد مردم به اینترنت، آموزش در مناطق محروم و مقابله با سوءاستفاده از کودکان در فضای مجازی متمرکز بود.
تلاش مستمر او برای شناسایی و مقابله با کانالها و صفحات مرتبط با کودکآزاری و بهرهکشی جنسی از کودکان در شبکههای اجتماعی، از شاخصترین بخشهای کارنامهاش به شمار میرود. او همچنین در افشا و مقابله با کلاهبرداریهای اینترنتی نقش فعالی داشته است.
در همین بازه زمانی، ایمان (امیرحسین) صیرفی، برنامهنویس و کارشناس امنیت دیجیتال و از کنشگران حوزه اینترنت نیز بازداشت شده است. درباره علت بازداشت و وضعیت فعلی ایمان صیرفی تاکنون اطلاعات رسمی یا موثقی منتشر نشده است.
#سعید_سوزنگر #ایمان_صیرفی
💸 tavaanatech
از کنشگران حوزه اینترنت
بر اساس گزارشهای منتشرشده، سعید سوزنگر از کنشگران حوزه اینترنت بازداشت شده است. اتهامات منتسب به او «تبلیغ علیه نظام» و «اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی» عنوان شده است.
سعید سوزنگر در سالهای گذشته بهعنوان کنشگری دغدغهمند شناخته میشد که فعالیتهایش بر حق دسترسی آزاد مردم به اینترنت، آموزش در مناطق محروم و مقابله با سوءاستفاده از کودکان در فضای مجازی متمرکز بود.
تلاش مستمر او برای شناسایی و مقابله با کانالها و صفحات مرتبط با کودکآزاری و بهرهکشی جنسی از کودکان در شبکههای اجتماعی، از شاخصترین بخشهای کارنامهاش به شمار میرود. او همچنین در افشا و مقابله با کلاهبرداریهای اینترنتی نقش فعالی داشته است.
در همین بازه زمانی، ایمان (امیرحسین) صیرفی، برنامهنویس و کارشناس امنیت دیجیتال و از کنشگران حوزه اینترنت نیز بازداشت شده است. درباره علت بازداشت و وضعیت فعلی ایمان صیرفی تاکنون اطلاعات رسمی یا موثقی منتشر نشده است.
#سعید_سوزنگر #ایمان_صیرفی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💔19❤4🕊4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مراسم چهلم جاویدنام ایمان میرشکاری بر سر مزارش برگزار شد
ایمان میرشکاری، ۴۲ ساله، پنجشنبه ۱۹ دی در قائمیه (چنار شاهیجان) از فاصلهی نزدیک توسط بسیجیها از پشت به کمرش شلیک کردند و کشته شد.
او در قبرستانی بهنام سید محمد به خاک سپرده شد.
ایمان میرشکاری جوشکار بود و یک پسر دو ساله داشت.
#ایمان_میرشکاری #نه_به_جمهوری_اسلامی
#جنایت_علیه_بشریت
@Tavaana_TavaanaTech
مراسم چهلم جاویدنام ایمان میرشکاری بر سر مزارش برگزار شد
ایمان میرشکاری، ۴۲ ساله، پنجشنبه ۱۹ دی در قائمیه (چنار شاهیجان) از فاصلهی نزدیک توسط بسیجیها از پشت به کمرش شلیک کردند و کشته شد.
او در قبرستانی بهنام سید محمد به خاک سپرده شد.
ایمان میرشکاری جوشکار بود و یک پسر دو ساله داشت.
#ایمان_میرشکاری #نه_به_جمهوری_اسلامی
#جنایت_علیه_بشریت
@Tavaana_TavaanaTech
💔39🕊5❤1
تداوم بازداشت ایمان معدلی در شیراز و درگذشت مادر نگران و چشمانتظارش
ایمان معدلی از روز ۲۳ دیماه در منزل خود در شیراز بازداشت و به زندان عادلآباد منتقل شده است.
بر اساس اطلاعات دریافتی، پدر ایمان پیشتر درگذشته بود و او تنها با مادر سالخوردهاش زندگی میکرد؛ مادری که به دلیل شرایط جسمی، توان پیگیری امور قضایی فرزندش را نداشت.
گفته میشود همزمان با هجوم مأموران برای بازداشت ایمان، مادرش دچار حمله قلبی شده است. از زمان بازداشت تاکنون، پاسخ روشنی درباره وضعیت پرونده و شرایط نگهداری ایمان به خانواده ارائه نشده است.
در حالی که مادر ایمان در نگرانی و چشمانتظاری بهسر میبرد، دو روز پیش درگذشت. او بدون آنکه خبری روشن از وضعیت فرزندش دریافت کند، چشم از جهان فروبست.
پی نوشت: ایمان معدلی، برای تشییع پیکر مادرش موقتا آزاد شد
#ایمان_معدلی #شیراز #از_بازداشتیها_بگو
@Tavaana_TavaanaTech
ایمان معدلی از روز ۲۳ دیماه در منزل خود در شیراز بازداشت و به زندان عادلآباد منتقل شده است.
بر اساس اطلاعات دریافتی، پدر ایمان پیشتر درگذشته بود و او تنها با مادر سالخوردهاش زندگی میکرد؛ مادری که به دلیل شرایط جسمی، توان پیگیری امور قضایی فرزندش را نداشت.
گفته میشود همزمان با هجوم مأموران برای بازداشت ایمان، مادرش دچار حمله قلبی شده است. از زمان بازداشت تاکنون، پاسخ روشنی درباره وضعیت پرونده و شرایط نگهداری ایمان به خانواده ارائه نشده است.
در حالی که مادر ایمان در نگرانی و چشمانتظاری بهسر میبرد، دو روز پیش درگذشت. او بدون آنکه خبری روشن از وضعیت فرزندش دریافت کند، چشم از جهان فروبست.
پی نوشت: ایمان معدلی، برای تشییع پیکر مادرش موقتا آزاد شد
#ایمان_معدلی #شیراز #از_بازداشتیها_بگو
@Tavaana_TavaanaTech
💔47🕊7❤4
ایمان معماریان، دامپزشک و فعال محیط زیست بازداشت شد
ایمان معماریان، دامپزشک حیاتوحش و فعال محیط زیست، در تهران بازداشت شده و با گذشت چند روز، همچنان اطلاعاتی درباره نهاد بازداشتکننده و اتهامات مطرحشده علیه او منتشر نشده است.
بر اساس گزارشهای منتشرشده، ایمان معماریان، دامپزشک و فعال حوزه محیط زیست، روز اول اردیبهشت ۱۴۰۵ در محل کار خود در تهران بازداشت شده است. با وجود گذشت چند روز از زمان بازداشت، هنوز جزئیاتی درباره نهاد بازداشتکننده یا دلایل و اتهامات احتمالی علیه او اعلام نشده و این موضوع به افزایش نگرانیها درباره وضعیت او انجامیده است.
ایمان معماریان، فارغالتحصیل دامپزشکی از دانشگاه تهران، طی دو دهه گذشته در حوزه حیاتوحش در ایران فعالیت داشته و از چهرههای شناختهشده در این حوزه بهشمار میرود.
بازداشت این فعال محیط زیست در حالی صورت گرفته که به گفته منابع، او با بیماری زمینهای مواجه است و نیاز به مراقبتهای پزشکی مستمر و نظارت پزشک دارد.
بازداشت فعالان محیط زیست در سالهای اخیر مسبوق به سابقه بوده است. پیشتر نیز شماری از فعالان این حوزه، از جمله فریبرز حیدری و آرش نیکخو، در مقاطع مختلف بازداشت و پس از مدتی آزاد شدهاند.
#ایمان_معماریان #از_بازداشتیها_بگو
@Tavaana_TavaanaTech
ایمان معماریان، دامپزشک حیاتوحش و فعال محیط زیست، در تهران بازداشت شده و با گذشت چند روز، همچنان اطلاعاتی درباره نهاد بازداشتکننده و اتهامات مطرحشده علیه او منتشر نشده است.
بر اساس گزارشهای منتشرشده، ایمان معماریان، دامپزشک و فعال حوزه محیط زیست، روز اول اردیبهشت ۱۴۰۵ در محل کار خود در تهران بازداشت شده است. با وجود گذشت چند روز از زمان بازداشت، هنوز جزئیاتی درباره نهاد بازداشتکننده یا دلایل و اتهامات احتمالی علیه او اعلام نشده و این موضوع به افزایش نگرانیها درباره وضعیت او انجامیده است.
ایمان معماریان، فارغالتحصیل دامپزشکی از دانشگاه تهران، طی دو دهه گذشته در حوزه حیاتوحش در ایران فعالیت داشته و از چهرههای شناختهشده در این حوزه بهشمار میرود.
بازداشت این فعال محیط زیست در حالی صورت گرفته که به گفته منابع، او با بیماری زمینهای مواجه است و نیاز به مراقبتهای پزشکی مستمر و نظارت پزشک دارد.
بازداشت فعالان محیط زیست در سالهای اخیر مسبوق به سابقه بوده است. پیشتر نیز شماری از فعالان این حوزه، از جمله فریبرز حیدری و آرش نیکخو، در مقاطع مختلف بازداشت و پس از مدتی آزاد شدهاند.
#ایمان_معماریان #از_بازداشتیها_بگو
@Tavaana_TavaanaTech
💔9❤2
Forwarded from گفتوشنود
آیا ایمان بدون خدا ممکن است؟
نگاهی به جهان میلان کوندرا
میلان کوندرا در رمان سبکی تحملناپذیر هستی، بیش از آنکه داستانی عاشقانه بنویسد، پرسشی فلسفی پیش میکشد: آیا در جهانی بیخدا و بیمعنا هنوز میتوان مؤمن بود؟
او از وحی، نجات و یقین سخن نمیگوید؛ از سبکی، تصادف و ناپایداری هستی میگوید. اما در همین جهان سبک و گذرا، نوعی ایمان تازه سر برمیآورد ، ایمان بدون خدا.
کوندرا معتقد است زندگی «سبک» است، چون هیچ تکراری ندارد؛ هیچ معنا یا ضرورتی ما را به بودن مجبور نکرده است. ما تنها یک بار زندگی میکنیم، و همین بیتکراری، زندگی را هم بیپناه و هم یگانه میکند.
در برابر این سبکی، انسان دو گزینه دارد: یا به مطلقی پناه ببرد تا اضطراب را فراموش کند، یا سبک بودن را بپذیرد و با آگاهی از پوچی، به زندگی معنا دهد.
کوندرا راه دوم را برمیگزیند: پذیرش بیمعنایی و آفرینش معنا در دل آن.
در نگاه او، ایمان دیگر به حقیقتی متافیزیکی مربوط نیست؛ بلکه به شهامت زیستن مربوط است ، شهامت آری گفتن به جهانی که پاسخی نمیدهد.
شخصیتهای او، مانند توما و ترزا، میان سبکی و سنگینی، آزادی و دلبستگی، پیوسته در نوساناند؛ اما رهاییشان در همین نوسان است، نه در رسیدن به قطعیت.
کوندرا به ما میآموزد که ایمان، اگر اصیل باشد، شاید دیگر به خدا نیاز نداشته باشد.
ایمان، در معنای عمیق اگزیستانسیالیستی، نه تسلیم در برابر اقتدار الهی، بلکه پذیرش دلیرانه ناپایداری و بیمعنایی زندگی است.
ایمان بیخدا، در جهان کوندرا، نه انکار ایمان است، بلکه شکل نابتری از آن: ایمانی که از تکیهگاه رها شده و تنها بر شجاعتِ بودن تکیه دارد ، ایمانی سبک، اما تحملناپذیر.
#ایمان #میلان_کوندرا #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
نگاهی به جهان میلان کوندرا
میلان کوندرا در رمان سبکی تحملناپذیر هستی، بیش از آنکه داستانی عاشقانه بنویسد، پرسشی فلسفی پیش میکشد: آیا در جهانی بیخدا و بیمعنا هنوز میتوان مؤمن بود؟
او از وحی، نجات و یقین سخن نمیگوید؛ از سبکی، تصادف و ناپایداری هستی میگوید. اما در همین جهان سبک و گذرا، نوعی ایمان تازه سر برمیآورد ، ایمان بدون خدا.
کوندرا معتقد است زندگی «سبک» است، چون هیچ تکراری ندارد؛ هیچ معنا یا ضرورتی ما را به بودن مجبور نکرده است. ما تنها یک بار زندگی میکنیم، و همین بیتکراری، زندگی را هم بیپناه و هم یگانه میکند.
در برابر این سبکی، انسان دو گزینه دارد: یا به مطلقی پناه ببرد تا اضطراب را فراموش کند، یا سبک بودن را بپذیرد و با آگاهی از پوچی، به زندگی معنا دهد.
کوندرا راه دوم را برمیگزیند: پذیرش بیمعنایی و آفرینش معنا در دل آن.
در نگاه او، ایمان دیگر به حقیقتی متافیزیکی مربوط نیست؛ بلکه به شهامت زیستن مربوط است ، شهامت آری گفتن به جهانی که پاسخی نمیدهد.
شخصیتهای او، مانند توما و ترزا، میان سبکی و سنگینی، آزادی و دلبستگی، پیوسته در نوساناند؛ اما رهاییشان در همین نوسان است، نه در رسیدن به قطعیت.
کوندرا به ما میآموزد که ایمان، اگر اصیل باشد، شاید دیگر به خدا نیاز نداشته باشد.
ایمان، در معنای عمیق اگزیستانسیالیستی، نه تسلیم در برابر اقتدار الهی، بلکه پذیرش دلیرانه ناپایداری و بیمعنایی زندگی است.
ایمان بیخدا، در جهان کوندرا، نه انکار ایمان است، بلکه شکل نابتری از آن: ایمانی که از تکیهگاه رها شده و تنها بر شجاعتِ بودن تکیه دارد ، ایمانی سبک، اما تحملناپذیر.
#ایمان #میلان_کوندرا #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤6👍4👌1
Forwarded from گفتوشنود
جغرافیا، تصادف و باور
چرا ایمان ما تا حد زیادی به خاک زادگاهمان بند است؟
ریچارد داوکینز در گفتوگویی معروف با طرح یک پرسش بنیادین یادآور میشود که بسیاری از ما اگر در جغرافیایی دیگر متولد میشدیم، نظامی کاملا متفاوت از باورهای دینی یا عقیدتی را برمیگزیدیم. این گزاره ساده اما عمیق، پرده از حقیقتی پنهان برمیدارد: «عامل تصادف جغرافیایی و خانوادگی» نقش تعیینکنندهای در شکلگیری هویت عقیدتی انسانها دارد.
▪️نقش تصادف در هندسه باورها
انسانها در بستری چند وجهی چشم به جهان میگشایند که از پیش توسط نسلهای پیشین طراحی شده است. زبان، فرهنگ، آدابورسوم و از همه مهمتر «دین و مذهب»، میراثی تحمیلی در نخستین سالهای زندگی است.
اگر کودکی در خانوادهای سنتی در شبهقاره هند متولد شود، احتمال هندو یا مسلمان شدنش بسیار بالاست.
همان کودک اگر در قلب اروپا یا آمریکا متولد شود، احتمالا آیین مسیحیت را بهعنوان حقیقت مطلق خواهد پذیرفت.
این واقعیت نشان میدهد که بخش بزرگی از تعصبات مذهبی یا عقیدتی، محصول انتخاب آگاهانه و آزادانه نیست، بلکه نتیجه تصادف محض مکان تولد و محیط پیرامون است.
▪️فروتنی معرفتشناختی؛ راهی به سوی مدارا
اعتراف به این واقعیت تصادفی بودن، ما را به سوی مفهوم حیاتی «فروتنی در ایمان» رهنمون میشود. هنگامی که بپذیریم دینداری یا حتی خداناباوری ما تا حد زیادی تحت تاثیر جغرافیا و خانواده شکل گرفته است، نگاه ما به دیگران تغییر میکند و دیگر به راحتی مخالفان فکری خود را گمراه یا مستحق سرزنش نمیدانیم، زیرا درک میکنیم که اگر جای آنها بودیم، احتمالا همان باور را داشتیم.
همچنین درک مداراجویانه از ایمان زمانی شکل میگیرد که بدانیم سیستمهای اعتقادی ریشه در تاریخ و جغرافیا دارند، نه لزوما در اثباتهای علمی و قطعی.
پذیرش عامل تصادف در باورمندی به ما میآموزد که به جای پافشاری کورکورانه بر حق مطلق بودن خود، به انسانهای دیگر با تمام تفاوتهای عقیدتیشان احترام بگذاریم و فضایی برای گفتوگو و مدارا فراهم کنیم.
شما چه تجربه و دیدگاهی در این مورد دارید ؟
#باور #ایمان #دین_موروثی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
چرا ایمان ما تا حد زیادی به خاک زادگاهمان بند است؟
ریچارد داوکینز در گفتوگویی معروف با طرح یک پرسش بنیادین یادآور میشود که بسیاری از ما اگر در جغرافیایی دیگر متولد میشدیم، نظامی کاملا متفاوت از باورهای دینی یا عقیدتی را برمیگزیدیم. این گزاره ساده اما عمیق، پرده از حقیقتی پنهان برمیدارد: «عامل تصادف جغرافیایی و خانوادگی» نقش تعیینکنندهای در شکلگیری هویت عقیدتی انسانها دارد.
▪️نقش تصادف در هندسه باورها
انسانها در بستری چند وجهی چشم به جهان میگشایند که از پیش توسط نسلهای پیشین طراحی شده است. زبان، فرهنگ، آدابورسوم و از همه مهمتر «دین و مذهب»، میراثی تحمیلی در نخستین سالهای زندگی است.
اگر کودکی در خانوادهای سنتی در شبهقاره هند متولد شود، احتمال هندو یا مسلمان شدنش بسیار بالاست.
همان کودک اگر در قلب اروپا یا آمریکا متولد شود، احتمالا آیین مسیحیت را بهعنوان حقیقت مطلق خواهد پذیرفت.
این واقعیت نشان میدهد که بخش بزرگی از تعصبات مذهبی یا عقیدتی، محصول انتخاب آگاهانه و آزادانه نیست، بلکه نتیجه تصادف محض مکان تولد و محیط پیرامون است.
▪️فروتنی معرفتشناختی؛ راهی به سوی مدارا
اعتراف به این واقعیت تصادفی بودن، ما را به سوی مفهوم حیاتی «فروتنی در ایمان» رهنمون میشود. هنگامی که بپذیریم دینداری یا حتی خداناباوری ما تا حد زیادی تحت تاثیر جغرافیا و خانواده شکل گرفته است، نگاه ما به دیگران تغییر میکند و دیگر به راحتی مخالفان فکری خود را گمراه یا مستحق سرزنش نمیدانیم، زیرا درک میکنیم که اگر جای آنها بودیم، احتمالا همان باور را داشتیم.
همچنین درک مداراجویانه از ایمان زمانی شکل میگیرد که بدانیم سیستمهای اعتقادی ریشه در تاریخ و جغرافیا دارند، نه لزوما در اثباتهای علمی و قطعی.
پذیرش عامل تصادف در باورمندی به ما میآموزد که به جای پافشاری کورکورانه بر حق مطلق بودن خود، به انسانهای دیگر با تمام تفاوتهای عقیدتیشان احترام بگذاریم و فضایی برای گفتوگو و مدارا فراهم کنیم.
شما چه تجربه و دیدگاهی در این مورد دارید ؟
#باور #ایمان #دین_موروثی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤14💯3👌2
Forwarded from گفتوشنود
تداوم فشار امنیتی بر شهروندان بهایی
اجرای حکم زندان ایمان رشیدی
ایمان رشیدی، شهروند بهایی ساکن یزد، روز یکشنبه ۱ شهریورماه ۱۴۰۵ پس از حضور در شعبه اول اجرای احکام دادگاه انقلاب این شهر، بازداشت و برای تحمل دوران محکومیت خود به زندان مرکزی یزد منتقل شد.
▪️جزئیات پرونده، اتهامات و سوابق
آقای رشیدی پیشتر توسط دادگاه انقلاب یزد از بابت اتهامات «فعالیت تبلیغی علیه نظام» و «فعالیت تبلیغی انحرافی مغایر با شرع مقدس اسلام» به سه سال و شش ماه و یک روز حبس تعزیری (با احتساب ایام بازداشت قبلی)، ۱۵ سال محرومیت اجتماعی درجه پنج و پرداخت ۳۷۱ میلیون ریال جزای نقدی محکوم شده بود.
این شهروند بهایی در مهرماه ۱۴۰۲ توسط اداره اطلاعات یزد بازداشت و پس از انتقال به زندان، در اسفندماه همان سال با تودیع وثیقه آزاد شده بود. مراحل بازپرسی و دادگاه وی در بهمن و اسفند ۱۴۰۲ بدون دسترسی به وکیل برگزار شد. وی همچنین دارای سابقه محکومیت پیشین بوده و در بهمنماه ۱۳۹۶ نیز پس از اتمام دوران حبس از زندان آزاد شده بود.
▪️سرکوب سیستماتیک و نقض حقوق اقلیتهای مذهبی
بازداشت و انتقال ایمان رشیدی به زندان، نمونهای دیگر از تشدید فشارهای امنیتی و قضایی علیه شهروندان بهایی است. دستگاه قضایی با استفاده از احکام سنگین حبس، محرومیتهای طولانیمدت اجتماعی و برپایی دادگاههای بدون دسترسی به وکیل، تلاش میکند تا با اعمال ارعاب، زندگی مدنی جامعه بهایی را هدف قرار داده و هزینههای سنگینی را بر آنان تحمیل کند، سیاستی که نشاندهنده استمرار نقض آشکار آزادی عقیده در ایران است.
#ایمان_رشیدی
#داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
اجرای حکم زندان ایمان رشیدی
ایمان رشیدی، شهروند بهایی ساکن یزد، روز یکشنبه ۱ شهریورماه ۱۴۰۵ پس از حضور در شعبه اول اجرای احکام دادگاه انقلاب این شهر، بازداشت و برای تحمل دوران محکومیت خود به زندان مرکزی یزد منتقل شد.
▪️جزئیات پرونده، اتهامات و سوابق
آقای رشیدی پیشتر توسط دادگاه انقلاب یزد از بابت اتهامات «فعالیت تبلیغی علیه نظام» و «فعالیت تبلیغی انحرافی مغایر با شرع مقدس اسلام» به سه سال و شش ماه و یک روز حبس تعزیری (با احتساب ایام بازداشت قبلی)، ۱۵ سال محرومیت اجتماعی درجه پنج و پرداخت ۳۷۱ میلیون ریال جزای نقدی محکوم شده بود.
این شهروند بهایی در مهرماه ۱۴۰۲ توسط اداره اطلاعات یزد بازداشت و پس از انتقال به زندان، در اسفندماه همان سال با تودیع وثیقه آزاد شده بود. مراحل بازپرسی و دادگاه وی در بهمن و اسفند ۱۴۰۲ بدون دسترسی به وکیل برگزار شد. وی همچنین دارای سابقه محکومیت پیشین بوده و در بهمنماه ۱۳۹۶ نیز پس از اتمام دوران حبس از زندان آزاد شده بود.
▪️سرکوب سیستماتیک و نقض حقوق اقلیتهای مذهبی
بازداشت و انتقال ایمان رشیدی به زندان، نمونهای دیگر از تشدید فشارهای امنیتی و قضایی علیه شهروندان بهایی است. دستگاه قضایی با استفاده از احکام سنگین حبس، محرومیتهای طولانیمدت اجتماعی و برپایی دادگاههای بدون دسترسی به وکیل، تلاش میکند تا با اعمال ارعاب، زندگی مدنی جامعه بهایی را هدف قرار داده و هزینههای سنگینی را بر آنان تحمیل کند، سیاستی که نشاندهنده استمرار نقض آشکار آزادی عقیده در ایران است.
#ایمان_رشیدی
#داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
💔10🕊3❤2
Forwarded from گفتوشنود
عقل و نقل
کدام داور نهایی است؟
اگر عقل و متن مقدس با هم اختلاف پیدا کنند، کدامیک باید عقب بنشیند؟
این سوال، تازه نیست.
قرنها پیش، متکلمان مسلمان دقیقا با همین معما دستوپنجه نرم میکردند: وقتی ظاهر یک آیه یا روایت، با آنچه عقل بهوضوح درک میکند در تضاد باشد، کدامیک «داور نهایی» است؟
ابنرشد، فیلسوف و فقیه اندلسی، در کتاب «فصلالمقال» پاسخی جسورانه داد: چون هم عقل و هم شرع از یک منبع حقیقت سرچشمه میگیرند، اگر نتیجه قطعی برهان عقلی با ظاهر متن دینی ناسازگار باشد، وظیفه عالمان دین، تاویل متن است، نه انکار عقل. از نگاه او، عقل هرگز نمیتواند با حقیقت در تعارض باشد. تعارض، نشانه سوءبرداشت ما از متن است، نه شکست عقل.
در سنت معتزلی هم همین اصل، پایه کلام بود: «حُسن و قُبح عقلی» یعنی عقل انسان بهتنهایی، پیش از هر وحیای، قادر است خوب و بد را تشخیص دهد. برای معتزله، عدالت خدا باید با معیار عقلی قابلفهم باشد، وگرنه واژه «عادل» بیمعنا میشود.
اما یک مثال ساده این بحث انتزاعی را ملموس میکند: فرض کنید متنی قدیمی به شما بگوید زمین مسطح است، اما تمام شواهد علمی خلاف آن را نشان دهند. آیا باید عقل و مشاهده را کنار بگذارید، یا بپذیرید که یا برداشتتان از متن اشتباه بوده، یا متن را باید در زمینه تاریخیاش فهمید؟
بسیاری از ایمانداران در طول تاریخ، همین راه دوم را رفتهاند، نه از سر بیایمانی، بلکه از سر صداقت فکری.
پرسش نهایی اینجاست: وقتی باوری را حفظ میکنیم بهرغم تعارضش با عقل، آیا واقعا از «ایمان» دفاع میکنیم، یا از «ترس بازاندیشی»؟
#ایمان #عقل #خرد #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
کدام داور نهایی است؟
اگر عقل و متن مقدس با هم اختلاف پیدا کنند، کدامیک باید عقب بنشیند؟
این سوال، تازه نیست.
قرنها پیش، متکلمان مسلمان دقیقا با همین معما دستوپنجه نرم میکردند: وقتی ظاهر یک آیه یا روایت، با آنچه عقل بهوضوح درک میکند در تضاد باشد، کدامیک «داور نهایی» است؟
ابنرشد، فیلسوف و فقیه اندلسی، در کتاب «فصلالمقال» پاسخی جسورانه داد: چون هم عقل و هم شرع از یک منبع حقیقت سرچشمه میگیرند، اگر نتیجه قطعی برهان عقلی با ظاهر متن دینی ناسازگار باشد، وظیفه عالمان دین، تاویل متن است، نه انکار عقل. از نگاه او، عقل هرگز نمیتواند با حقیقت در تعارض باشد. تعارض، نشانه سوءبرداشت ما از متن است، نه شکست عقل.
در سنت معتزلی هم همین اصل، پایه کلام بود: «حُسن و قُبح عقلی» یعنی عقل انسان بهتنهایی، پیش از هر وحیای، قادر است خوب و بد را تشخیص دهد. برای معتزله، عدالت خدا باید با معیار عقلی قابلفهم باشد، وگرنه واژه «عادل» بیمعنا میشود.
اما یک مثال ساده این بحث انتزاعی را ملموس میکند: فرض کنید متنی قدیمی به شما بگوید زمین مسطح است، اما تمام شواهد علمی خلاف آن را نشان دهند. آیا باید عقل و مشاهده را کنار بگذارید، یا بپذیرید که یا برداشتتان از متن اشتباه بوده، یا متن را باید در زمینه تاریخیاش فهمید؟
بسیاری از ایمانداران در طول تاریخ، همین راه دوم را رفتهاند، نه از سر بیایمانی، بلکه از سر صداقت فکری.
پرسش نهایی اینجاست: وقتی باوری را حفظ میکنیم بهرغم تعارضش با عقل، آیا واقعا از «ایمان» دفاع میکنیم، یا از «ترس بازاندیشی»؟
#ایمان #عقل #خرد #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍5👌2
Forwarded from گفتوشنود
سندروم آسیب دینی
وقتی شک، گناه تعریف میشود
تصور کنید کسی از کودکی به شما گفته: «اگر درباره خدا شک کنی، ممکن است مجازات شوی، همینجا یا بعد از مرگ». حالا هر بار که یک سوال کوچک به ذهنتان میرسد، بلافاصله یک هشدار درونی روشن میشود: «این فکر خطرناک است، متوقفش کن». این دقیقا همان مکانیزمی است که روانشناسان به آن «شرطیسازی ترس» میگویند.
روانشناس آمریکایی مارلین وینل، که سالها روی افرادی که از محیطهای دینی سختگیر بیرون آمده بودند پژوهش کرد، پدیدهای را با عنوان «سندروم آسیب دینی» (Religious Trauma Syndrome) توصیف کرد. به گفته او، در برخی نظامهای تربیتی، شک نه یک مرحله طبیعی رشد فکری، بلکه نشانه «وسوسهی شیطانی» یا «ضعف ایمان» معرفی میشود. نتیجه؟ مغز، خود عمل «پرسیدن» را با اضطراب و گناه پیوند میزند، نه با کنجکاوی.
از زاویه دیگر، روانشناس اجتماعی لئون فستینگر با نظریه «ناهماهنگی شناختی» توضیح میدهد چرا کنار گذاشتن یک باور قدیمی اینقدر دردناک است: وقتی باوری با هویت، خانواده و حس امنیت گره خورده، به چالش کشیدنش شبیه به تهدید علیه کل دنیای درونی فرد احساس میشود نه یک بحث فکری ساده.
مثالی ملموس: کودکی که یاد گرفته دست زدن به اجاق داغ، درد دارد، دیگر لازم نیست هر بار امتحان کند؛ بهمحض نزدیک شدن، دستش را پس میکشد. برای بسیاری، سوال درباره خدا هم دقیقا همین بازتاب را پیدا کرده: نه چون واقعا فکر کردهاند و به خطرناک بودنش رسیدهاند، بلکه چون یاد گرفتهاند حتی نزدیک شدن به آن، «میسوزاند».
اما نکته اینجاست: ترس آموختهشده، با حقیقت اثباتشده فرق دارد. صرف ترسیدن از یک سوال، دلیلی بر خطرناک بودن آن سوال نیست.
شاید سوال واقعی این باشد: از خود «خدا» میترسیم، یا از عواقبی که دیگران برای پرسیدن دربارهاش تعریف کردهاند؟
#شک #ایمان #گناه #ترس #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
وقتی شک، گناه تعریف میشود
تصور کنید کسی از کودکی به شما گفته: «اگر درباره خدا شک کنی، ممکن است مجازات شوی، همینجا یا بعد از مرگ». حالا هر بار که یک سوال کوچک به ذهنتان میرسد، بلافاصله یک هشدار درونی روشن میشود: «این فکر خطرناک است، متوقفش کن». این دقیقا همان مکانیزمی است که روانشناسان به آن «شرطیسازی ترس» میگویند.
روانشناس آمریکایی مارلین وینل، که سالها روی افرادی که از محیطهای دینی سختگیر بیرون آمده بودند پژوهش کرد، پدیدهای را با عنوان «سندروم آسیب دینی» (Religious Trauma Syndrome) توصیف کرد. به گفته او، در برخی نظامهای تربیتی، شک نه یک مرحله طبیعی رشد فکری، بلکه نشانه «وسوسهی شیطانی» یا «ضعف ایمان» معرفی میشود. نتیجه؟ مغز، خود عمل «پرسیدن» را با اضطراب و گناه پیوند میزند، نه با کنجکاوی.
از زاویه دیگر، روانشناس اجتماعی لئون فستینگر با نظریه «ناهماهنگی شناختی» توضیح میدهد چرا کنار گذاشتن یک باور قدیمی اینقدر دردناک است: وقتی باوری با هویت، خانواده و حس امنیت گره خورده، به چالش کشیدنش شبیه به تهدید علیه کل دنیای درونی فرد احساس میشود نه یک بحث فکری ساده.
مثالی ملموس: کودکی که یاد گرفته دست زدن به اجاق داغ، درد دارد، دیگر لازم نیست هر بار امتحان کند؛ بهمحض نزدیک شدن، دستش را پس میکشد. برای بسیاری، سوال درباره خدا هم دقیقا همین بازتاب را پیدا کرده: نه چون واقعا فکر کردهاند و به خطرناک بودنش رسیدهاند، بلکه چون یاد گرفتهاند حتی نزدیک شدن به آن، «میسوزاند».
اما نکته اینجاست: ترس آموختهشده، با حقیقت اثباتشده فرق دارد. صرف ترسیدن از یک سوال، دلیلی بر خطرناک بودن آن سوال نیست.
شاید سوال واقعی این باشد: از خود «خدا» میترسیم، یا از عواقبی که دیگران برای پرسیدن دربارهاش تعریف کردهاند؟
#شک #ایمان #گناه #ترس #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👌13💯2
Forwarded from گفتوشنود
ایمان و تروریسم
نقش دیدگاههای ایمان-محور در کشتارهای بزرگ چیست؟
▪️آیا جنایات بزرگ به ایمان نیاز دارند؟
انجام عملیات تروریستی یا کشتارهای بزرگ، گاهی نیاز به افرادی دارد که به نقشه و هدف چنین عملیاتی «ایمان» قوی و عمیق داشته باشند؛ به ویژه وقتی مرتکبین این جنایات میدانند خودشان در این عملیات کشته خواهند شد. بدون ایمان به یک دین یا ایدئولوژی تعصبآمیز، چگونه میتوان افرادی را قانع نمود که کشتن هزاران انسان معمولی، و همزمان، کشته شدن خودشان، کاری موجه یا حتی «پسندیده» است؟
▪️اسلام، جهاد و ۱۱ سپتامبر
حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ را اعضای گروه اسلامی القاعده انجام دادند؛ رهبر سازمان، اسامه بنلادن، آن را بر پایه ترکیبی از اسلامگرایی، ایده «جهاد»، و آرمان دفاع از «امت اسلامی» شکل داده بود. بنلادن برای بسیج پیروانش از قرآن، تاریخ اسلام، مفهوم جهاد و شاید مهمتر از همه، از وعده شهادت و پاداش اخروی استفاده میکرد، و به صورت مداوم غرب را به شکلی شیطان در دیدگاه پیروان خود نمایش میداد.
▪️آموزه کشتار دینی: از فتوای خمینی تا فتوای بنلادن
در «فتوای» سال ۱۹۹۸، بنلادن و متحدانش کشتن آمریکاییان ــ چه نظامی و چه غیرنظامی ــ را «وظیفه فردی هر مسلمان» معرفی کردند و ادعا کردند آمریکا با «خدا و پیامبرش» وارد جنگ شده است. گزارشها نشان میدهند که بنلادن مرتب پیروانش را به «شهادت» فرا میخواند. دعوت رسمی به کشتار در سنتهای دینی اسلامی و غیر اسلامی مثالهای متعددی دارد: فتوای خمینی برای قتل رشدی، تا موارد متعدد دعوت به جهاد علیه پیروان سایر ادیان و خداناباوران و یا حتی «جادوگران» در اسلام و مسیحیت.
▪️کشتارهای ایمانمحور غیر دینی
جنگ دوم جهانی مثال مستقیم دیگری برای کشتارهای ایمانمحور است؛ برای مثال، ایمانی راسخ به یک پیشوای کاریزماتیک مانند هیتلر. پیش از جنگ، شاید بسیاری تصور میکردند مردم آلمان (که در مسیر رشد اقتصادی سریعی بودند) شروع به جنگی نخواهند کرد که آشکارا منافع آنان و جانشان را به خطر میانداخت. اما ایدئولوژی نازیسم فراتر از هر محاسبه عقلانی، آلمانیها را به ایمانی محکم و میثاقی شدید با آرمانهای حزب فرا میخواند. در روایت ایمان-محور حزب، هیتلر در شمایل یک انسان برتر ظاهر میسد: یک رهبر دلسوز و قابل اعتماد؛ کسی باید به او ایمان داشت، و میشد برایش کشت و کشته شد.
▪️چه راه چارهای در دسترس است؟
راه چاره برای اجتناب از کشتارهای ایمان-محور چیست؟ کنار گذاشتن ایمان؟ اصلاح و متعادل کردن ایمانهای قدیمی و رایج مانند ایمان اسلامی؟ یا آفرینش ایمانهای جدیدی که بر اساس اخلاقی بهتری از ادیان بنا شده باشند؟ آیا دینباورانی که بر اهمیت مرگ و پسامرگ تاکید دارند و زندگی انسانی این جهانی را تحقیر میکنند، میتوانند در برابر وسوسه جهاد، «شهادت» و پاداش اخروی مقاومت کنند؟
#ایمان #نقد_دین #تروریسم #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
نقش دیدگاههای ایمان-محور در کشتارهای بزرگ چیست؟
▪️آیا جنایات بزرگ به ایمان نیاز دارند؟
انجام عملیات تروریستی یا کشتارهای بزرگ، گاهی نیاز به افرادی دارد که به نقشه و هدف چنین عملیاتی «ایمان» قوی و عمیق داشته باشند؛ به ویژه وقتی مرتکبین این جنایات میدانند خودشان در این عملیات کشته خواهند شد. بدون ایمان به یک دین یا ایدئولوژی تعصبآمیز، چگونه میتوان افرادی را قانع نمود که کشتن هزاران انسان معمولی، و همزمان، کشته شدن خودشان، کاری موجه یا حتی «پسندیده» است؟
▪️اسلام، جهاد و ۱۱ سپتامبر
حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ را اعضای گروه اسلامی القاعده انجام دادند؛ رهبر سازمان، اسامه بنلادن، آن را بر پایه ترکیبی از اسلامگرایی، ایده «جهاد»، و آرمان دفاع از «امت اسلامی» شکل داده بود. بنلادن برای بسیج پیروانش از قرآن، تاریخ اسلام، مفهوم جهاد و شاید مهمتر از همه، از وعده شهادت و پاداش اخروی استفاده میکرد، و به صورت مداوم غرب را به شکلی شیطان در دیدگاه پیروان خود نمایش میداد.
▪️آموزه کشتار دینی: از فتوای خمینی تا فتوای بنلادن
در «فتوای» سال ۱۹۹۸، بنلادن و متحدانش کشتن آمریکاییان ــ چه نظامی و چه غیرنظامی ــ را «وظیفه فردی هر مسلمان» معرفی کردند و ادعا کردند آمریکا با «خدا و پیامبرش» وارد جنگ شده است. گزارشها نشان میدهند که بنلادن مرتب پیروانش را به «شهادت» فرا میخواند. دعوت رسمی به کشتار در سنتهای دینی اسلامی و غیر اسلامی مثالهای متعددی دارد: فتوای خمینی برای قتل رشدی، تا موارد متعدد دعوت به جهاد علیه پیروان سایر ادیان و خداناباوران و یا حتی «جادوگران» در اسلام و مسیحیت.
▪️کشتارهای ایمانمحور غیر دینی
جنگ دوم جهانی مثال مستقیم دیگری برای کشتارهای ایمانمحور است؛ برای مثال، ایمانی راسخ به یک پیشوای کاریزماتیک مانند هیتلر. پیش از جنگ، شاید بسیاری تصور میکردند مردم آلمان (که در مسیر رشد اقتصادی سریعی بودند) شروع به جنگی نخواهند کرد که آشکارا منافع آنان و جانشان را به خطر میانداخت. اما ایدئولوژی نازیسم فراتر از هر محاسبه عقلانی، آلمانیها را به ایمانی محکم و میثاقی شدید با آرمانهای حزب فرا میخواند. در روایت ایمان-محور حزب، هیتلر در شمایل یک انسان برتر ظاهر میسد: یک رهبر دلسوز و قابل اعتماد؛ کسی باید به او ایمان داشت، و میشد برایش کشت و کشته شد.
▪️چه راه چارهای در دسترس است؟
راه چاره برای اجتناب از کشتارهای ایمان-محور چیست؟ کنار گذاشتن ایمان؟ اصلاح و متعادل کردن ایمانهای قدیمی و رایج مانند ایمان اسلامی؟ یا آفرینش ایمانهای جدیدی که بر اساس اخلاقی بهتری از ادیان بنا شده باشند؟ آیا دینباورانی که بر اهمیت مرگ و پسامرگ تاکید دارند و زندگی انسانی این جهانی را تحقیر میکنند، میتوانند در برابر وسوسه جهاد، «شهادت» و پاداش اخروی مقاومت کنند؟
#ایمان #نقد_دین #تروریسم #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤7🕊3💯1
Forwarded from گفتوشنود
فیدئیسم
دفاع از ایمان یا فرار از استدلال؟
اگر کسی به شما بگوید «هرچه دلیلت قویتر باشد، ایمانت ضعیفتر است»، تعجب میکنید یا حرفش را جدی میگیرید؟
این جمله، خلاصه عجیبترین رویکرد به ایمان در تاریخ فلسفه دین است: فیدئیسم (Fideism).
برخلاف کسانی که تلاش میکنند برای خدا برهان بیاورند، فیدئیستها میگویند اصلا نباید چنین تلاشی کرد، چون ایمان، از جنس دیگری است و با معیارهای عقل سنجیده نمیشود.
فیلسوف دانمارکی سورن کییرکگور، از مهمترین چهرههای این رویکرد، ایمان را «جهش» مینامید، جهشی که دقیقا در نقطهای رخ میدهد که عقل دیگر راهنما نیست.
او داستان ابراهیم و فرمان قربانی کردن اسحاق را نمونه اعلای این جهش میدانست: از منظر عقل و اخلاق معمول، این فرمان غیرقابلتوجیه است؛ اما کییرکگور میگفت ایمان راستین، دقیقا همانجایی آغاز میشود که منطق متوقف میشود.
فیلسوف دیگری که فدئیستها به ایدههای او متوسل میشوند، لودویگ ویتگنشتاین متاخر، مفهوم «بازیهای زبانی» را مطرح کرد: هر حوزه از زندگی ( علم، اخلاق، دین ) قواعد داوری خودش را دارد و نباید با معیار حوزه دیگر سنجیده شود. از این زاویه، پرسیدن «برهان علمی برای خدا کجاست؟» مثل این است که در وسط یک بازی شطرنج بپرسید «گل این بازی کجاست؟» سؤال، از قواعد اشتباهی میآید.
اما نقد جدی به فیدئیسم از همینجا شروع میشود: اگر ایمان از هر داوری عقلانی معاف باشد، چه چیزی مانع میشود هر باور غیرمنطقی، حتی خرافه یا تعصب خطرناک با همین توجیه، از نقد در امان بماند؟
فیلسوف آنتونی فلو دقیقاً همین اشکال را مطرح کرد: باوری که در برابر هیچ شاهد یا استدلالی، حتی در اصل، قابل ابطال نیست، عملا از هرگونه معنای قابلبحث تهی میشود.
مثالی ساده: تصور کنید کسی ادعا کند در اتاق کناری یک اژدهای نامرئی و بیوزن و بیصدا زندگی میکند که هیچ ابزاری نمیتواند حضورش را ثابت یا رد کند.
آیا تفاوت معناداری میان «این اژدها هست» و «این اژدها نیست» باقی میماند؟
پرسشی که منتقدان فیدئیسم مطرح میکنند: وقتی باوری را از هر آزمون عقلانی معاف میکنیم، آیا داریم از ایمان محافظت میکنیم، یا آن را از هر معنای قابلفهم تهی میسازیم؟
#فیدئیسم #ایمان #باور #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
دفاع از ایمان یا فرار از استدلال؟
اگر کسی به شما بگوید «هرچه دلیلت قویتر باشد، ایمانت ضعیفتر است»، تعجب میکنید یا حرفش را جدی میگیرید؟
این جمله، خلاصه عجیبترین رویکرد به ایمان در تاریخ فلسفه دین است: فیدئیسم (Fideism).
برخلاف کسانی که تلاش میکنند برای خدا برهان بیاورند، فیدئیستها میگویند اصلا نباید چنین تلاشی کرد، چون ایمان، از جنس دیگری است و با معیارهای عقل سنجیده نمیشود.
فیلسوف دانمارکی سورن کییرکگور، از مهمترین چهرههای این رویکرد، ایمان را «جهش» مینامید، جهشی که دقیقا در نقطهای رخ میدهد که عقل دیگر راهنما نیست.
او داستان ابراهیم و فرمان قربانی کردن اسحاق را نمونه اعلای این جهش میدانست: از منظر عقل و اخلاق معمول، این فرمان غیرقابلتوجیه است؛ اما کییرکگور میگفت ایمان راستین، دقیقا همانجایی آغاز میشود که منطق متوقف میشود.
فیلسوف دیگری که فدئیستها به ایدههای او متوسل میشوند، لودویگ ویتگنشتاین متاخر، مفهوم «بازیهای زبانی» را مطرح کرد: هر حوزه از زندگی ( علم، اخلاق، دین ) قواعد داوری خودش را دارد و نباید با معیار حوزه دیگر سنجیده شود. از این زاویه، پرسیدن «برهان علمی برای خدا کجاست؟» مثل این است که در وسط یک بازی شطرنج بپرسید «گل این بازی کجاست؟» سؤال، از قواعد اشتباهی میآید.
اما نقد جدی به فیدئیسم از همینجا شروع میشود: اگر ایمان از هر داوری عقلانی معاف باشد، چه چیزی مانع میشود هر باور غیرمنطقی، حتی خرافه یا تعصب خطرناک با همین توجیه، از نقد در امان بماند؟
فیلسوف آنتونی فلو دقیقاً همین اشکال را مطرح کرد: باوری که در برابر هیچ شاهد یا استدلالی، حتی در اصل، قابل ابطال نیست، عملا از هرگونه معنای قابلبحث تهی میشود.
مثالی ساده: تصور کنید کسی ادعا کند در اتاق کناری یک اژدهای نامرئی و بیوزن و بیصدا زندگی میکند که هیچ ابزاری نمیتواند حضورش را ثابت یا رد کند.
آیا تفاوت معناداری میان «این اژدها هست» و «این اژدها نیست» باقی میماند؟
پرسشی که منتقدان فیدئیسم مطرح میکنند: وقتی باوری را از هر آزمون عقلانی معاف میکنیم، آیا داریم از ایمان محافظت میکنیم، یا آن را از هر معنای قابلفهم تهی میسازیم؟
#فیدئیسم #ایمان #باور #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍9👌1
Forwarded from گفتوشنود
شکاکیت
حقی برای فرد یا خطری برای جمع؟
فیلسوف و منطقدان آمریکایی چارلز پیرس، در مقاله معروف «تثبیت باور» (۱۸۷۷)، شک را نه یک حالت ناخوشایند که باید هرچه سریعتر از آن فرار کرد، بلکه نقطه آغاز هر جستوجوی صادقانه فکری میدانست. از نگاه او، انسان تنها زمانی بهراستی میاندیشد که در حالت شک قرار گرفته باشد؛ باور بدون تجربهی شک، محصول تنبلی ذهنی یا فشار بیرونی است، نه تفکر.
فیلسوف انگلیسی آیزایا برلین، در دفاع از تکثرگرایی، ایده مهمتری را مطرح کرد: آزادی واقعی انسان، شامل حق انتخاب میان ارزشها و باورهای متفاوت است و این انتخاب، بدون امکان تردید در باورهای موجود، اصلا معنا ندارد.
از نگاه او، جامعهای که تنها یک پاسخ درست برای همه سؤالات بزرگ زندگی عرضه میکند و شک در آن را غیرمجاز میداند، در حال محدود کردن آزادی بنیادین انسان است، نه محافظت از حقیقت.
اما وقتی هویت فرد در باور دینی خلاصه شود، شک دیگر یک حق فردی نیست؛ به تهدیدی علیه گروه تبدیل میشود. در بسیاری از جوامع، نه قانون رسمی، بلکه فشار اجتماعی( طرد، شرمساری، قطع رابطه ) کسی را که با صدای بلند شک میکند مجازات میکند.
نتیجه؟ شک، بهجای آنکه علنی و قابلگفتوگو باشد، به یک تجربه مخفی و توام با گناه تبدیل میشود.
مثالی ملموس: تصور کنید در یک کلاس درس، معلمی اعلام کند «هر کس سوال بپرسد، نشان میدهد درس را دوست ندارد». نتیجه چه خواهد بود؟ دانشآموزان دیگر سوال نمیپرسند، نه چون همهچیز را فهمیدهاند، بلکه چون یاد گرفتهاند سوال پرسیدن خطرناک است. وقتی هویت دینی به همین شکل با شک برخورد کند، نتیجه مشابه است: نه فهم عمیقتر، بلکه سکوت مخفیکارانه.
حق بر شک، به این معنا نیست که هر باوری اشتباه است؛ به این معناست که هیچ باوری نباید از پرسیدن معاف باشد حتی اگر آن باور، ستون هویت جمعی یک گروه باشد.
سوالی که باقی میماند: آیا جامعهای که شک را جرم میداند، واقعا از ایمان محافظت میکند، یا فقط از سکوت اجباری؟
#ایمان #شک #باور #آزاداندیشی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
حقی برای فرد یا خطری برای جمع؟
فیلسوف و منطقدان آمریکایی چارلز پیرس، در مقاله معروف «تثبیت باور» (۱۸۷۷)، شک را نه یک حالت ناخوشایند که باید هرچه سریعتر از آن فرار کرد، بلکه نقطه آغاز هر جستوجوی صادقانه فکری میدانست. از نگاه او، انسان تنها زمانی بهراستی میاندیشد که در حالت شک قرار گرفته باشد؛ باور بدون تجربهی شک، محصول تنبلی ذهنی یا فشار بیرونی است، نه تفکر.
فیلسوف انگلیسی آیزایا برلین، در دفاع از تکثرگرایی، ایده مهمتری را مطرح کرد: آزادی واقعی انسان، شامل حق انتخاب میان ارزشها و باورهای متفاوت است و این انتخاب، بدون امکان تردید در باورهای موجود، اصلا معنا ندارد.
از نگاه او، جامعهای که تنها یک پاسخ درست برای همه سؤالات بزرگ زندگی عرضه میکند و شک در آن را غیرمجاز میداند، در حال محدود کردن آزادی بنیادین انسان است، نه محافظت از حقیقت.
اما وقتی هویت فرد در باور دینی خلاصه شود، شک دیگر یک حق فردی نیست؛ به تهدیدی علیه گروه تبدیل میشود. در بسیاری از جوامع، نه قانون رسمی، بلکه فشار اجتماعی( طرد، شرمساری، قطع رابطه ) کسی را که با صدای بلند شک میکند مجازات میکند.
نتیجه؟ شک، بهجای آنکه علنی و قابلگفتوگو باشد، به یک تجربه مخفی و توام با گناه تبدیل میشود.
مثالی ملموس: تصور کنید در یک کلاس درس، معلمی اعلام کند «هر کس سوال بپرسد، نشان میدهد درس را دوست ندارد». نتیجه چه خواهد بود؟ دانشآموزان دیگر سوال نمیپرسند، نه چون همهچیز را فهمیدهاند، بلکه چون یاد گرفتهاند سوال پرسیدن خطرناک است. وقتی هویت دینی به همین شکل با شک برخورد کند، نتیجه مشابه است: نه فهم عمیقتر، بلکه سکوت مخفیکارانه.
حق بر شک، به این معنا نیست که هر باوری اشتباه است؛ به این معناست که هیچ باوری نباید از پرسیدن معاف باشد حتی اگر آن باور، ستون هویت جمعی یک گروه باشد.
سوالی که باقی میماند: آیا جامعهای که شک را جرم میداند، واقعا از ایمان محافظت میکند، یا فقط از سکوت اجباری؟
#ایمان #شک #باور #آزاداندیشی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍5🕊4👌2❤1
Forwarded from گفتوشنود
داستان نردبانی که نمیشود تکانش داد
حساسیتهای ایمانی چطور کارها را پیچیده میکند
یک نردبان چوبی پنجپلهای، بیش از ۲۶۶ سال است روی یک طاقچه در مقدسترین کلیسای مسیحیت جهان مانده و هیچکس جرات جابجاییاش را ندارد. نه بهخاطر تقدس نردبان، بلکه چون هیچ روحانیای نمیداند آیا حق تکاندادنش را دارد یا نه. این نردبان، نمادی شد از اینکه سادهترین مسائل چطور میتوانند در دام باورهای دینی گرفتار بمانند.
▪️کلیسایی که یک نردبان معمایی دارد
کلیسای مقبره مقدس در اورشلیم، جایی که برخی آن را محل دفن عیسی مسیح میدانند، نردبانی معمولی زیر یکی از پنجرههایش دارد. این نردبان هیچ منشا اساطیری یا تقدس خاصی ندارد؛ اما روحانیان مسیحی بر سر اینکه چه کسی حق برداشتنش را دارد توافق نکردهاند. بر اساس شواهد، بیش از دویست سال است این مسئله حلنشده باقی مانده است.
▪️شش فرقه، یک کلیسا، رقابتی دیرینه
از قرن هفتم که ساسانیان صلیب مقدس کلیسا را به ایران بردند تا ویرانی آن در قرن یازدهم، این بنا تاریخی پرتنش دارد. امروز مدیریتش میان شش فرقه مسیحی، عمدتا کاتولیک رومی، ارتدوکس یونانی و ارتدوکس ارمنی، تقسیم شده است. هر گروه بهشدت مراقب است دیگری از حدود اختیاراتش تجاوز نکند؛ همین رقابت، ریشه بنبست نردبان است.
▪️«وضع موجود»؛ قانونی برای هر شمع و جارو
در قرن هجدهم، عثمانیها برنامهای موسوم به «وضع موجود» تدوین کردند که حتی روشنکردن یک شمع یا جاروزدن گوشهای از کلیسا را مشمول توافق میان فرقهها میکرد. در ۱۹۹۷، گردشگری به نام «اندی» برای طنز، نردبان را از پنجره به داخل کشید؛ اما چون توافقی دربارهاش نبود، دوباره همانجا روی طاقچه بازگردانده شد.
▪️درسی برای گفتوگوی بینادیان
این ماجرا نشان میدهد سادگی یا پیچیدگی یک اختلاف مذهبی، نه به خود موضوع، بلکه به نگاه باورمندان بستگی دارد. با اینحال، ادامه عبادت مشترک این فرقهها در کنار هم، با وجود بنبست نردبان، از تمایل واقعی به همزیستی حکایت دارد؛ درسی که نشان میدهد صبر و دیپلماسی میتوانند حتی در دل عمیقترین اختلافات دینی راه را باز نگه دارند.
متن کامل این یادداشت را در وبسایت گفتوشنود بخوانید
داستان نردبانی که نمیشود تکانش داد
حساسیتهای ایمانی چطور کارها را پیچیده میکند
https://dialog.tavaana.org/immovable-ladder-church-holy-sepulchre/
#ایمان #باور #نقد_دین #آزاداندیشی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
حساسیتهای ایمانی چطور کارها را پیچیده میکند
یک نردبان چوبی پنجپلهای، بیش از ۲۶۶ سال است روی یک طاقچه در مقدسترین کلیسای مسیحیت جهان مانده و هیچکس جرات جابجاییاش را ندارد. نه بهخاطر تقدس نردبان، بلکه چون هیچ روحانیای نمیداند آیا حق تکاندادنش را دارد یا نه. این نردبان، نمادی شد از اینکه سادهترین مسائل چطور میتوانند در دام باورهای دینی گرفتار بمانند.
▪️کلیسایی که یک نردبان معمایی دارد
کلیسای مقبره مقدس در اورشلیم، جایی که برخی آن را محل دفن عیسی مسیح میدانند، نردبانی معمولی زیر یکی از پنجرههایش دارد. این نردبان هیچ منشا اساطیری یا تقدس خاصی ندارد؛ اما روحانیان مسیحی بر سر اینکه چه کسی حق برداشتنش را دارد توافق نکردهاند. بر اساس شواهد، بیش از دویست سال است این مسئله حلنشده باقی مانده است.
▪️شش فرقه، یک کلیسا، رقابتی دیرینه
از قرن هفتم که ساسانیان صلیب مقدس کلیسا را به ایران بردند تا ویرانی آن در قرن یازدهم، این بنا تاریخی پرتنش دارد. امروز مدیریتش میان شش فرقه مسیحی، عمدتا کاتولیک رومی، ارتدوکس یونانی و ارتدوکس ارمنی، تقسیم شده است. هر گروه بهشدت مراقب است دیگری از حدود اختیاراتش تجاوز نکند؛ همین رقابت، ریشه بنبست نردبان است.
▪️«وضع موجود»؛ قانونی برای هر شمع و جارو
در قرن هجدهم، عثمانیها برنامهای موسوم به «وضع موجود» تدوین کردند که حتی روشنکردن یک شمع یا جاروزدن گوشهای از کلیسا را مشمول توافق میان فرقهها میکرد. در ۱۹۹۷، گردشگری به نام «اندی» برای طنز، نردبان را از پنجره به داخل کشید؛ اما چون توافقی دربارهاش نبود، دوباره همانجا روی طاقچه بازگردانده شد.
▪️درسی برای گفتوگوی بینادیان
این ماجرا نشان میدهد سادگی یا پیچیدگی یک اختلاف مذهبی، نه به خود موضوع، بلکه به نگاه باورمندان بستگی دارد. با اینحال، ادامه عبادت مشترک این فرقهها در کنار هم، با وجود بنبست نردبان، از تمایل واقعی به همزیستی حکایت دارد؛ درسی که نشان میدهد صبر و دیپلماسی میتوانند حتی در دل عمیقترین اختلافات دینی راه را باز نگه دارند.
متن کامل این یادداشت را در وبسایت گفتوشنود بخوانید
داستان نردبانی که نمیشود تکانش داد
حساسیتهای ایمانی چطور کارها را پیچیده میکند
https://dialog.tavaana.org/immovable-ladder-church-holy-sepulchre/
#ایمان #باور #نقد_دین #آزاداندیشی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍9❤1👌1
Forwarded from گفتوشنود
پیتر بوقوسیان
چگونه بدون جدل، کسی را به تردید در باورش واداریم؟
پیتر بوقوسیان، فیلسوف آمریکایی و مدرس سابق دانشگاه ایالتی پورتلند، برخلاف بسیاری از منتقدان دین، علاقهای به مناظرههای داغ و اثبات نادرستی خدا نداشت. حوزه تخصصی او فلسفه تعلیم و تربیت و معرفتشناسی بود؛ و همین زمینه، او را به پرسشی متفاوت رساند: بهجای بحث درباره «آیا خدا وجود دارد؟»، چرا از خود فرایند باورکردن نپرسیم؟
سال ۲۰۱۳، بوقوسیان کتاب A Manual for Creating Atheists را منتشر کرد؛ عنوانی که در فارسی میتوان آن را «راهنمای خداناباورشدن» ترجمه کرد. ایده مرکزی کتاب این بود: بهجای حمله به باور دینی، باید از باورمند پرسید «چگونه به این باور رسیدی؟» و «چه شواهدی میتواند نظرت را تغییر دهد؟»
او این روش را «استخراج معرفتشناختی» نامید؛ گفتوگویی سقراطی که هدفش شکستدادن طرف مقابل نیست، بلکه واداشتن او به بازبینی خود فرایند فکریاش است. به باور بوقوسیان، مشکل اصلی «ایمان» نه محتوای آن، بلکه پذیرش باور بدون نیاز به شواهد کافی است؛ او این الگو را نوعی «ویروس معرفتی» توصیف کرد که فراتر از دین، در باورهای شبهعلمی و سیاسی نیز دیده میشود.
این رویکرد، بوقوسیان را بعدها به بنیانگذاری جنبش «معرفتشناسی خیابانی» (Street Epistemology) سوق داد؛ روشی که در آن، گفتوگوهای مستندشده با افراد عادی درباره باورهایشان، بدون قصد اثبات درست یا غلطبودن، در فضای مجازی منتشر میشد.
نگاه او امروز در آموزش تفکر انتقادی و روشهای گفتوگوی بدون خصومت درباره باور، همچنان الهامبخش است.
#پرسشگری #تفکر_انتقادی #باور #ایمان #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
چگونه بدون جدل، کسی را به تردید در باورش واداریم؟
پیتر بوقوسیان، فیلسوف آمریکایی و مدرس سابق دانشگاه ایالتی پورتلند، برخلاف بسیاری از منتقدان دین، علاقهای به مناظرههای داغ و اثبات نادرستی خدا نداشت. حوزه تخصصی او فلسفه تعلیم و تربیت و معرفتشناسی بود؛ و همین زمینه، او را به پرسشی متفاوت رساند: بهجای بحث درباره «آیا خدا وجود دارد؟»، چرا از خود فرایند باورکردن نپرسیم؟
سال ۲۰۱۳، بوقوسیان کتاب A Manual for Creating Atheists را منتشر کرد؛ عنوانی که در فارسی میتوان آن را «راهنمای خداناباورشدن» ترجمه کرد. ایده مرکزی کتاب این بود: بهجای حمله به باور دینی، باید از باورمند پرسید «چگونه به این باور رسیدی؟» و «چه شواهدی میتواند نظرت را تغییر دهد؟»
او این روش را «استخراج معرفتشناختی» نامید؛ گفتوگویی سقراطی که هدفش شکستدادن طرف مقابل نیست، بلکه واداشتن او به بازبینی خود فرایند فکریاش است. به باور بوقوسیان، مشکل اصلی «ایمان» نه محتوای آن، بلکه پذیرش باور بدون نیاز به شواهد کافی است؛ او این الگو را نوعی «ویروس معرفتی» توصیف کرد که فراتر از دین، در باورهای شبهعلمی و سیاسی نیز دیده میشود.
این رویکرد، بوقوسیان را بعدها به بنیانگذاری جنبش «معرفتشناسی خیابانی» (Street Epistemology) سوق داد؛ روشی که در آن، گفتوگوهای مستندشده با افراد عادی درباره باورهایشان، بدون قصد اثبات درست یا غلطبودن، در فضای مجازی منتشر میشد.
نگاه او امروز در آموزش تفکر انتقادی و روشهای گفتوگوی بدون خصومت درباره باور، همچنان الهامبخش است.
#پرسشگری #تفکر_انتقادی #باور #ایمان #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤10👍4👌1
Forwarded from گفتوشنود
از شنیدن تا دانستن
سفر فکری تقلید به تحقیق
تصور کنید روزی از خواب بیدار شوید و متوجه شوید هرچه تا امروز «میدانستید»، در واقع فقط «شنیده بودید و نه سنجیده بودید؟»
آیا این لحظه را فاجعه مینامید یا آغاز؟
در سنت کلامی اسلامی، دو مفهوم وجود دارد که اغلب در کنار هم به کار میروند اما بنیادا متفاوتاند: «تقلید» و «تحقیق». تقلید یعنی پذیرفتن باوری صرفا به اعتبار گویندهاش پدر، معلم، جامعه ، بدون بررسی مستقل دلیل آن. تحقیق یعنی رسیدن به همان باور (یا باوری متفاوت) از طریق کاوش، پرسش، و سنجش شخصی. نکته مهم اینجاست: حتی متکلمان سنتی، تقلید در اصول اعتقادی را کافی نمیدانستند؛ آنان تصریح میکردند که ایمان صرفا مبتنی بر تکرار و عادت، فاقد استحکام معرفتی لازم است.
روانشناس رشد ویلیام پری، در پژوهش مشهورش بر دانشجویان دانشگاه هاروارد، الگویی مشابه اما در قالبی سکولار توصیف کرد: او نشان داد افراد در مسیر رشد فکری، از مرحله «دوگانهانگاری» درست جایی که هر سؤال، یک پاسخ درست از پیشتعیینشده دارد، عبور میکنند به مرحلهای که در آن، فرد یاد میگیرد چگونه میان دیدگاههای رقیب داوری مستقل کند و در نهایت، باوری آگاهانه و متعهدانه بسازد، نه باوری تحمیلی.
جالب است که این الگو، دقیقا ساختار مشابهی با مسیر تقلید به تحقیق دارد، یافتهای که نشان میدهد این فرایند، ویژه هیچ دین یا فرهنگ خاصی نیست؛ بخشی از رشد طبیعی ذهن انسان است.
مثالی ملموس: کودکی که برای اولینبار دوچرخهسواری میکند، مدتی با چرخهای کمکی حرکت میکند ، نه چون آنها بهترین راهاند، بلکه چون در آن مرحله، تنها راه ممکناند.
روزی میرسد که چرخهای کمکی برداشته میشوند. این لحظه، سقوط و زمین خوردن نیست؛ نشانهی آمادهشدن برای تعادل واقعی است.
تقلید در باور، شبیه همان چرخهای کمکیست: نقطه شروع لازم، اما نه مقصد نهایی.
تحقیق، بهمعنای رد قطعی هر آنچه آموختهایم نیست؛ بهمعنای عبور از پذیرش منفعلانه به مالکیت فعالانه یک باور است.
کسی که مسیر تحقیق را طی کرده، ممکن است به همان نتیجه قبلی برسد ، اما این بار، باور از آن خودش است، نه امانتی از دیگران.
پرسشی که در پایان این مسیر باقی میماند: باوری که هرگز از صافی تحقیق شخصی عبور نکرده، واقعا باور شماست، یا فقط میهمانیست که در ذهنتان اقامت گزیده؟
#باور #تقلید #تحقیق #ایمان #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
سفر فکری تقلید به تحقیق
تصور کنید روزی از خواب بیدار شوید و متوجه شوید هرچه تا امروز «میدانستید»، در واقع فقط «شنیده بودید و نه سنجیده بودید؟»
آیا این لحظه را فاجعه مینامید یا آغاز؟
در سنت کلامی اسلامی، دو مفهوم وجود دارد که اغلب در کنار هم به کار میروند اما بنیادا متفاوتاند: «تقلید» و «تحقیق». تقلید یعنی پذیرفتن باوری صرفا به اعتبار گویندهاش پدر، معلم، جامعه ، بدون بررسی مستقل دلیل آن. تحقیق یعنی رسیدن به همان باور (یا باوری متفاوت) از طریق کاوش، پرسش، و سنجش شخصی. نکته مهم اینجاست: حتی متکلمان سنتی، تقلید در اصول اعتقادی را کافی نمیدانستند؛ آنان تصریح میکردند که ایمان صرفا مبتنی بر تکرار و عادت، فاقد استحکام معرفتی لازم است.
روانشناس رشد ویلیام پری، در پژوهش مشهورش بر دانشجویان دانشگاه هاروارد، الگویی مشابه اما در قالبی سکولار توصیف کرد: او نشان داد افراد در مسیر رشد فکری، از مرحله «دوگانهانگاری» درست جایی که هر سؤال، یک پاسخ درست از پیشتعیینشده دارد، عبور میکنند به مرحلهای که در آن، فرد یاد میگیرد چگونه میان دیدگاههای رقیب داوری مستقل کند و در نهایت، باوری آگاهانه و متعهدانه بسازد، نه باوری تحمیلی.
جالب است که این الگو، دقیقا ساختار مشابهی با مسیر تقلید به تحقیق دارد، یافتهای که نشان میدهد این فرایند، ویژه هیچ دین یا فرهنگ خاصی نیست؛ بخشی از رشد طبیعی ذهن انسان است.
مثالی ملموس: کودکی که برای اولینبار دوچرخهسواری میکند، مدتی با چرخهای کمکی حرکت میکند ، نه چون آنها بهترین راهاند، بلکه چون در آن مرحله، تنها راه ممکناند.
روزی میرسد که چرخهای کمکی برداشته میشوند. این لحظه، سقوط و زمین خوردن نیست؛ نشانهی آمادهشدن برای تعادل واقعی است.
تقلید در باور، شبیه همان چرخهای کمکیست: نقطه شروع لازم، اما نه مقصد نهایی.
تحقیق، بهمعنای رد قطعی هر آنچه آموختهایم نیست؛ بهمعنای عبور از پذیرش منفعلانه به مالکیت فعالانه یک باور است.
کسی که مسیر تحقیق را طی کرده، ممکن است به همان نتیجه قبلی برسد ، اما این بار، باور از آن خودش است، نه امانتی از دیگران.
پرسشی که در پایان این مسیر باقی میماند: باوری که هرگز از صافی تحقیق شخصی عبور نکرده، واقعا باور شماست، یا فقط میهمانیست که در ذهنتان اقامت گزیده؟
#باور #تقلید #تحقیق #ایمان #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍13❤4👌2
Forwarded from گفتوشنود
فیلیپ کیچر
زندگی پس از ایمان
نقشهای برای دنیای بیخدا
فیلیپ کیچر، فیلسوف علم انگلیسی-آمریکایی و استاد دانشگاه کلمبیا، سالها پیش از آنکه به سراغ دین برود، در فلسفه علم شهرت یافته بود؛ بهویژه با نقد دقیق خلقتگرایی علمی و دفاع از روششناسی داروینی. اما در دهههای بعد، پرسشی او را بهسوی حوزه دیگری کشاند: اگر دین واقعا نادرست باشد، بعد از آن چه باید کرد؟
کیچر در کتاب زندگی پس از ایمان: دفاعیهای برای اومانیسم سکولار (۲۰۱۴) آگاهانه از لحن جدلی همکارانش فاصله گرفت. او نوشت کتابهای داوکینز و هیچنز، حتی اگر در نقد منطقی موفق باشند، یک چیز کلیدی را نادیده میگیرند: دین فقط مجموعهای از گزارههای نادرست نیست؛ برای میلیونها نفر، منبع تسلی، اجتماع، و معناست؛ چیزی که با یک استدلال منطقی بهتنهایی از بین نمیرود.
استدلال مرکزی او این بود: صرف اثبات نبودن خدا، برای کسی که در سوگ عزیزی یا در تنهایی به دنبال معناست، پاسخ کافی نیست؛ باید نشان داد که بعد از رفتن خدا، زندگی هنوز میتواند ارزش زیستن داشته باشد. به باور کیچر، سکولاریسم تنها زمانی میتواند جای دین را بگیرد که نشان دهد چگونه میتوان بدون وعدهی ماوراءالطبیعه، به تسلی، اخلاق و پیوند اجتماعی رسید.
او سه کارکرد اصلی دین را برشمرد که اومانیسم سکولار باید جایگزینی برایشان بیابد: تبیین هستی، تسلی در برابر رنج و مرگ، و جامعهای برای تعلقداشتن.
کیچر هشدار داد اگر سکولاریسم این خلاها را پر نکند، دین بازخواهد گشت، نه از سر منطق، بلکه از سر نیاز انسانی؛ و جوامعی که این نیازها را نادیده بگیرند، زمینه را برای بازگشت بنیادگرایی فراهم میکنند.
برخلاف رویکرد تهاجمی «ملحدان نو»، کیچر مدلی را پیشنهاد کرد که خودش «اومانیسم پالوده» نامید؛ رویکردی که هم بنیادگرایی دینی و هم بیتفاوتی سکولار نسبت به نیازهای معنوی انسان را نقد میکرد.
نگاه کیچر امروز در بحثهای جامعه سکولار درباره مناسک، اجتماع و معنا بدون دین، همچنان کاربردی است؛ پرسشی که هر جامعه در حال گذار از دین، دیر یا زود با آن روبهرو میشود.
#فلیپ_کیچر #معنا #انسانگرایی #ایمان
#گفتگو_توانا
@Dialogue1402
زندگی پس از ایمان
نقشهای برای دنیای بیخدا
فیلیپ کیچر، فیلسوف علم انگلیسی-آمریکایی و استاد دانشگاه کلمبیا، سالها پیش از آنکه به سراغ دین برود، در فلسفه علم شهرت یافته بود؛ بهویژه با نقد دقیق خلقتگرایی علمی و دفاع از روششناسی داروینی. اما در دهههای بعد، پرسشی او را بهسوی حوزه دیگری کشاند: اگر دین واقعا نادرست باشد، بعد از آن چه باید کرد؟
کیچر در کتاب زندگی پس از ایمان: دفاعیهای برای اومانیسم سکولار (۲۰۱۴) آگاهانه از لحن جدلی همکارانش فاصله گرفت. او نوشت کتابهای داوکینز و هیچنز، حتی اگر در نقد منطقی موفق باشند، یک چیز کلیدی را نادیده میگیرند: دین فقط مجموعهای از گزارههای نادرست نیست؛ برای میلیونها نفر، منبع تسلی، اجتماع، و معناست؛ چیزی که با یک استدلال منطقی بهتنهایی از بین نمیرود.
استدلال مرکزی او این بود: صرف اثبات نبودن خدا، برای کسی که در سوگ عزیزی یا در تنهایی به دنبال معناست، پاسخ کافی نیست؛ باید نشان داد که بعد از رفتن خدا، زندگی هنوز میتواند ارزش زیستن داشته باشد. به باور کیچر، سکولاریسم تنها زمانی میتواند جای دین را بگیرد که نشان دهد چگونه میتوان بدون وعدهی ماوراءالطبیعه، به تسلی، اخلاق و پیوند اجتماعی رسید.
او سه کارکرد اصلی دین را برشمرد که اومانیسم سکولار باید جایگزینی برایشان بیابد: تبیین هستی، تسلی در برابر رنج و مرگ، و جامعهای برای تعلقداشتن.
کیچر هشدار داد اگر سکولاریسم این خلاها را پر نکند، دین بازخواهد گشت، نه از سر منطق، بلکه از سر نیاز انسانی؛ و جوامعی که این نیازها را نادیده بگیرند، زمینه را برای بازگشت بنیادگرایی فراهم میکنند.
برخلاف رویکرد تهاجمی «ملحدان نو»، کیچر مدلی را پیشنهاد کرد که خودش «اومانیسم پالوده» نامید؛ رویکردی که هم بنیادگرایی دینی و هم بیتفاوتی سکولار نسبت به نیازهای معنوی انسان را نقد میکرد.
نگاه کیچر امروز در بحثهای جامعه سکولار درباره مناسک، اجتماع و معنا بدون دین، همچنان کاربردی است؛ پرسشی که هر جامعه در حال گذار از دین، دیر یا زود با آن روبهرو میشود.
#فلیپ_کیچر #معنا #انسانگرایی #ایمان
#گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍12👌4❤1