آموزشکده توانا
48.5K subscribers
42.3K photos
41.8K videos
2.57K files
21.9K links
کانال رسمی «توانا؛ آموزشکده جامعه مدنی»
عكس،خبر و فيلم‌هاى خود را براى ما بفرستيد:
تلگرام:
t.me/Tavaana_Admin

📧 : info@tavaana.org
📧 : to@tavaana.org

tavaana.org

instagram.com/tavaana
twitter.com/Tavaana
facebook.com/tavaana
youtube.com/Tavaana2010
Download Telegram
غنوشی؛ مردی که نمی‌خواهد «خمینی» باشد

پس از ۲۲ سال پناهندگی سیاسی در تبعید توسط دولت تونس و پس از سقوط دولت دیکتاتوری بن علی در ۲۰۱۱، راشد غنوشی در آستانه بازگشت به کشورش (۳۱ ژانویه ۲۰۱۱) گفت که «من خمینی نیستم». او با این سخن کوتاه ولی گویا خط فاصلی بین حکومت مطلوب خود در تونس و حکومتی که آیت‌الله خمینی در ایران پایه‌گذاری کرد، کشید.

این سخن آن هم از زبان یکی از برجسته‌ترین رهبران اسلامگرای جهان در آن هنگام بازتاب فراوانی داشت، به ویژه اینکه با پیروزی انقلاب اسلامی و طی چند بار سفرش به ایران بر کسی پوشیده نبود که راشد غنوشی از ستایشگران آیت‌الله خمینی است. آیت‌الله خمینی نماد بارز «اسلام سیاسی» در قرن بیستم بود که با پیوند زدن سیاست و دیانت انقلابی را رقم زد که توانست بنیاد حکومت اسلامی [نام کتاب آیت‌الله خمینی] مورد نظرش را بنا نهد.

حال که انقلاب در تونس بن‌علی را از قدرت به زیر کشیده و غنوشی عازم کشورش بود تا در بنیاد نهادن نظام جدید کشورش شریک باشد، گفتن اینکه من خمینی نیستم، آیا فاصله گرفتن او از اسلام سیاسی باید معنا می‌شد؟ آیا غنوشی به پیشینه فکری خود پشت کرده بود؟ آیا او دیگر به دنیال تأسیس حکومت اسلامی نبود؟

در پاسخ به این پرسش برخی بر این باور بودند که این سخن غنوشی جز فریبی برای افکار عمومی نبود تا در آستانه بازگشتش به تونس (مانند بازگشت آیت‌الله خمینی از فرانسه به ایران) از حجم نگرانی‌ها بکاهد و تصور نشود که او در صدد بنیاد نهادن نظامی ایدئولوژیک از نوع جمهوری اسلامی ایران در تونس است.

غنوشی و انقلاب اسلامی

با تحولات جهان عرب (به اصطلاح بهار عربی) که از تونس آغاز و تا بحرین وزیدن گرفت، جمهوری اسلامی در مدعای بی‌پایه خود که «این تحولات نه بهار عربی بلکه بیداری اسلامیِ ملهَم از انقلاب اسلامی» است، ناگزیر چشم از این سخن غنوشی فرو بست که گفت من خمینی نیستم. چنین سخنی هرگز در محافل سیاسی ایران بررسی نشد که چرا غنوشی دیگر خود را دنباله‌رو آیت‌الله خمینی نمی‌داند اگر تحولات عرب ملهم از انقلاب اسلامی است؟

ولی آنجا که نیاز به بهره بردن از نام غنوشی بود، سید هادی خسروشاهی کتابی را از مجموعه مقالات و سخنرانی‌های غنوشی منتشر کرد و عنوان آن را «حرکت امام خمینی و تجدید حیات اسلام» نام نهاد که در پانزدهمین سال جمهوری اسلامی (۱۳۷۲) منتشر شد.

غنوشی و پذیرش اسلام #سکولار

بر خلاف کسانی که آن سخن غنوشی را حمل بر دروغ و فریب می‌دانستند، بودند کسانی که رگه‌هایی از تغییر را در اندیشه سیاسی غنوشی مشاهده می‌کردند و سخن او را نه فریب بلکه نمادی از تجدید نظر او در اسلام سیاسی می‌دانستند.

اگر آیت‌الله #خمینی ۱۵ سال از تبعید خود را در نجف و تنها چهار ماه پایانی آن را در دهکده‌ای کوچک (نوفل لوشاتو) در حاشیه پاریس اقامت گزیده بود، غنوشی بیشترین سال‌ها از ۲۲ سال #تبعید خود را در بریتانیا سپری کرده بود. این تماس نزدیک با جهان غرب، تأثیرات خود را بر غنوشی ۷۱ ساله به هنگام بازگشت به تونس گذاشته بود.

با مراجعت به تونس و به رغم پافشاری بسیاری، غنوشی نه نامزد ریاست جمهوری شد و نه حزبش نامزدی برای ریاست جمهوری معرفی کرد. بر خلاف آیت‌الله خمینی که اصلاً باوری به فعالیت حزبی نداشت، غنوشی اهتمام اصلی خود را بازسازی حزبش اعلام کرد.

راه مسالمت‌آمیزی که غنوشی و حزبش برای تعامل با دیگر جریانات سیاسی تونس پیشه کرد، در سال ۲۰۱۲ جایزه ارزشمند «چَتم هاوس برای آزادی اندیشه» و در سال ۲۰۱۴ جایزه «ابن رشد برای اندیشه آزاد» را برایش همراه آورد.

مسیر تحول #آزاداندیشی #غنوشی و حزبش که هرگز متوسل به سلاح نشدند تا آنجا ادامه یافت که در تازه‌ترین نماد تغییرات ژرفی که در او و حزبش پدیدار شده، غنوشی در آخرین گردهمایی حزب مواضعی را اتخاذ کرد که شگفت‌انگیزتر از آن سخنش شد که گفته بود من خمینی نیستم.

منبع: رادیو فردا

@Tavaana_TavaanaTech
حکم اعدام محمد علی طاهری ابلاغ شد.
مانا نیستانی
goo.gl/aN35bw
مانا نیستانی با انتشار این کارتون در کانال تلگرام خود چنین نوشت:
"وکیل محمدعلی طاهری موسس عرفان حلقه اعلام کرد که حکم اعدام موکلش صادر شده است.
من با مجازات اعدام به طور کلی مخالفم و دلایل خودم را هم دارم، اما اعدام افراد به جرم اعتقاد و تبلیغ یک عقیده دوچندان محکوم و غیر منطقی است. به نظر من افراد باید حق داشته باشند تا معتقد به هر شکلی از متافیزیک و معنویات باشند تا جایی که اعتقادات و تعالیم شان پا روی حقوق و آزادی های فردی زن و مرد و کودک و دگراندیشان و سایر افراد جامعه و ناباوران نگذارد، ایضا ایجاد نفرت و خشونت و تبعیض بین باورمند و ناباور هم نکند. با توجه به شرط فوق، یک مسیحی، مسلمان، صوفی، بهایی، یهودی، بودایی و ... باید آزادی عقیده و بیان و عبادت داشته باشد تا من کارتونیست هم بتوانم با خیال راحت سربه سر هرکدامشان بگذارم و بی منطقی ها و سوتی هایشان را به سخره بگیرم. اما وقتی داعیان طرفداری از یک یک عقیده ، طرفداران عقیده و باور دیگری را سرکوب و محکوم به "مرگ" می کنند تا مبادا برای دکان دونبشی که باز کرده اند رقیبی پیدا بشود، الویت من می شود دفاع از حق زیستن و باورمندی گروه مظلوم، ولو به اعتقادی سست. اگر آقای طاهری ـ بر فرض ـ حق کسی را خورده، کلاهبرداری کرده یا با ترویج دروغ کسی را سرکیسه کرده باید بشیوه ای عادلانه محاکمه، به موارد رسیدگی و بابت جرمی واقعی ـ نه پرونده سازی ـ محکوم و تنبیه شود که مسلما آن تنبیه هم اعدام نخواهد بود وگرنه با صدور چنین احکام بی پایه و بگیر و ببند طرفداران یک عقیده، آن مسلک در جایگاه "مظلوم" قرار خواهد گرفت و اولویت هر آزاداندیشی طبیعتا رفع ظلم خواهد شد. در چنین فضایی ناخودآگاه نقد تفکر آن مسلک می رود در حاشیه یا حتی به کل کنار گذاشته می شود چرا که هر نقد یا شوخی انگار مساوی با همراهی با سرکوبگر یا لگد زدن به گروه زندانی و اعدامی خواهد بود. در واقع مسلک مظلوم به لطف دشمنان افراطیش در طولانی مدت سپر دفاعی پیدا کرده نقد و شوخی با آن "تابو"ی نه فقط باورمندان آن مسلک، که حتی آزاداندیشانی خواهد شد که وظیفه شان تابوشکنی و روشنگری است. این فضا، به ضرر اندیشمندی فرهنگ بشری است."
@mananey

جدایی‌ دین از دولت، آزادی مذهبی و پلورالیسم
http://bit.ly/1iqBkxe
دین و آزادی‌های مذهبی
http://bit.ly/2euo8tZ
سیاست و دین
http://bit.ly/2eGYv5x

رواداری یا تلورانس یکی از پروژه‌های تواناست. از طریق سایت زیر می‌توانید به منابع جامعی که آموزشکده تهیه کرده است دسترسی پیدا کنید:

bit.ly/1RtZYec

اطلاعات بیشتر درباره‌ی مدارای مذهبی :
http://bit.ly/1ZppjIC

حقوق اقلیت‌ها در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران:
http://bit.ly/1QUEeV6

@Tavaana_TavaanaTech
Forwarded from گفت‌وشنود
‏بر مزار او کسی دعا نخواند. چون پیش از آنکه به قتل برسد، در یک برنامه‌ی تلویزیونی گفته بود که مایل است بر سنگ قبرش فقط سه کلمه بنویسند: «یک زن»، «یک مادر»، و «یک مادر بزرگ»! او همین را برای معرفی خود کافی می‌دانست و به هیچ خدایی باور نداشت.

‏شاید برای ما باورپذیر نباشد که خوانش سطرهایی از انجیل، به عنوان برنامه‌ی صبحگاهی در مدارس، در ایالات متحده‌ی آمریکا در دهه‌ی شصت میلادی اجباری بوده است. مادلین موری اوهِیْر (Madalyn Murray O’Hair) که خود را بی‌اعتقاد به مسیحیت، و ناباور به وجود خداوند معرفی می‌کرد، تصمیم گرفت به این نوع اجبار اعتراض کند. اولین‌بار در مجادله‌ای با معلم جوان مدرسه‌ای در بالتیمور که فرزندش را به آنجا می‌فرستاد، توضیح داد که اجبار برنامه‌های دینی به دانش‌آموزان، خلاف قانون اساسی‌ست؛ وقتی معلم در پاسخ گفت که اگر حق با شماست، پس چرا اولیاء مدرسه را تحت تعقیب قانونی قرار نمی‌دهید، مادلین کار خود را دلیرانه شروع کرد.

‏در میان پیام‌های تهدیدآمیز، حتی تهدید به قتل، نگاه‌های عصبانی همسایگان و فشارهایی که برخی از اعضای خانواده‌ی خود او بر او می‌آوردند، تسلیم نشد. او به درستی می‌گفت که اولین قانون از متمم قانون اساسی ایالات متحده، آزادی ادیان را تضمین می‌کند و این آزادی شامل بر عدم باور به ادیان هم هست. مادلین تاکید داشت که اگر دین و دولت از هم جدا هستند، مدارس دولتی حق ندارند از محل بودجه‌ی عمومی، برای برگزاری اجباری نوعی نیایش دینی هزینه کنند و یا برای آن برنامه‌ریزی نمایند...

#خداناباوران #خداناباوری #ناباورمندان #رواداری #آزادی_ادیان #آزاداندیشی

@dialogue1402

https://www.ddinstagram.com/p/C1iNwVrRSp7/?igsh=MTlocDRoOW91Yjhreg==
Forwarded from گفت‌وشنود
این اولین بار نیست که جمهوری اسلامی از برگزاری مراسم بزرگداشت یکی از تاثیرگذارترین شاعران معاصر ایران جلوگیری می‌کند. شاملو از مخالفان سرسخت جمهوری اسلامی بود. او کمی پس از انقلاب اسلامی در مقام سردبیر در سرمقاله اولین شماره "کتاب جمعه" نوشته بود: «روزهای سیاهی در پیش است.» به بهانه سالگرد درگذشت شاملو و ممانعت امنیتی از برگزاری مراسم در این روز این مقاله را دوباره می‌خوانیم.

اول دفتر : روزهای سیاهی در پیش است.

روزهای سیاهی در پیش است. دوران پر ادباری که، گرچه منطقاً عمری دراز نمی‌تواند داشت، از هم‌اکنون نهاد تیرهٔ خود را آشکار کرده است و استقرار سلطهٔ خود را بر زمینه‌ئی از نفی دموکراسی، نفی ملّیت، و نفی دستاوردهای مدنّیت و فرهنگ و هنر می‌جوید.
این‌چنین دورانی به ناگزیر پایدار نخواهد ماند، و جبر تاریخ، بدون تردید آن را زیر غلتکِ سنگین خویش درهم خواهد کوفت. امّا نسل ما و نسل آینده، در این کشاکش اندوهبار، زیانی متحمل خواهد شد که بی‌گمان سخت کمرشکن خواهد بود. چرا که قشریون مطلق‌زده هر اندیشهٔ آزادی را دشمن می‌دارند و کامگاری خود را جز به شرط امحاء مطلق فکر و اندیشه غیرممکن می‌شمارند. پس نخستین هدفِ نظامی که هم‌اکنون می‌کوشد پایه‌های قدرت خود را به ضرب چماق و دشنه استحکام بخشد و نخستین گام‌های خود را با به آتش کشیدن کتابخانه‌ها و هجوم علنی به هسته‌های فعال هنری و تجاوز آشکار به مراکز فرهنگی کشور برداشته، کشتار همهٔ متفکران و آزاداندیشان جامعه است.
اکنون ما در آستانهٔ توفانی روبنده ایستاده‌ایم. بادنماها ناله‌کنان به حرکت درآمده‌اند و غباری طاعونی از آفاق برخاسته است. می‌توان به دخمه‌های سکوت پناه برد، زبان در کام و سر در گریبان کشید تا توفان بی‌امان بگذرد. امّا رسالت تاریخی روشنفکران، پناه امن جستن را تجویز نمی‌کند. هر فریادی آگاه‌ کننده است، پس از حنجره‌های خونین خویش فریاد خواهیم کشید و حدوث توفان را اعلام خواهیم کرد.
سپاه کفن‌پوش روشنفکران متعهد در جنگی نابرابر به میدان آمده‌اند. بگذار لطمه‌ئی که بر اینان وارد می‌آید نشانه‌ئی هشداردهنده باشد از هجومی که تمامی دستاوردهای فرهنگی و مدنی خلق‌های ساکن این محدودهٔ جغرافیائی در معرض آن قرار گرفته است.

احمد شاملو
کتاب جمعه شماره یک سال اول پنجشنبه ۴ مرداد ماه ۱۳۵۸

#جمهوری_اسلامی #آزاداندیشی #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
👍245
Forwarded from گفت‌وشنود
جولیو پومپونیو لتا
معمار آکادمی، پیشگام اومانیسم روم
و مدافع استقلال فکر

جولیو پومپونیو لتا (۱۴۲۸–۱۴۹۸)، مربی و انسان‌گرای برجسته ایتالیایی، از چهره‌های کلیدی رنسانس در رم بود که با تاسیس آکادمی روم، فضایی نو برای احیای اندیشه‌های کلاسیک و تفکر آزادمنشانه فراهم کرد. او با رویکردی ساختارشکنانه، سنت‌های آموزشی خشک و تعصبات زمانه را به چالش کشید و بازگشت به خرد و ادبیات باستان را راهی برای شکوفایی انسان دانست.

محور اصلی اندیشه پومپونیو لتا، اصالتِ خردِ فردی و رهایی از بندهای استبداد مذهبی و جزم‌اندیشی بود. او بر این باور بود که انسان برای شناخت جهان و جایگاه خویش، نیازی به واسطه‌های جزم‌اندیش ندارد و باید با تکیه بر عقل خود، آزادیِ اندیشه را تجربه کند.

لتا در آکادمی خود محیطی ایجاد کرد که در آن اندیشمندان و جوانان می‌توانستند بدون ترس از سانسورهای نهادهای دینی، به بحث و تبادل نظر درباره فلسفه، هنر و علوم پرداختند. او نگاه سنتی و بسته به دین را که مانع رشد آگاهی بشری بود، نقد می‌کرد و بر این عقیده بود که دانش حقیقی، ابزاری برای رهایی روح و خرد از تاریکی جهل است.

او اهمیت ویژه‌ای برای مطالعه‌ی آزادانه‌ متون یونانی و رومی قائل بود و نشان داد که ارزش‌های انسانی، مستقل از فرامینِ تعصب‌آمیز و تحمیلیِ کلیسا قابل تعریف و تحقق هستند. از نظر او، آموزش و فرهنگ‌سازی تنها راه برای بازگرداندن کرامت از دست‌رفته به انسانِ دربندِ خرافات است.

پومپونیو لتا در زندگی شخصی نیز با بی‌اعتنایی به قدرت‌های حاکم و تشریفات مذهبی زمانه، استقلال فکری خود را حفظ کرد و به عنوان یک معلمِ آزادی‌خواه شناخته شد. او زندگی خود را وقفِ آموزشِ نسلی کرد که می‌خواستند با تکیه بر خردِ زمینی و تجربی، جهان پیرامون خود را از نو بسازند.

اندیشه پومپونیو لتا دعوتی است به ایستادگی در برابر سلطه فکری و جستجوی حقیقت از مسیر عقل. او به ما می‌آموزد که انسانِ آزاد کسی است که با شجاعت، بندهای تحمیلیِ جهل و تعصب را بگسلَد و با چراغِ خرد، مسیرِ خودآگاهی و رهایی را هموار کند.

#اومانیسم #انسانگرایی #آزاداندیشی #تفکر_نقاد #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
👍75👌1
Forwarded from گفت‌وشنود
رواداری به مثابه ایمنی‌زیستی جامعه
چرا جامعه‌ای که تحمل تنوع را ندارد، در برابر بحران‌ها شکننده‌تر است؟

وقتی به سیستم ایمنی بدن انسان نگاه می‌کنیم، پیچیدگی شگفت‌انگیزی را می‌بینیم که بقا را نه در یکدستی، بلکه در تکثر و حضور سلول‌های متنوع معنا می‌کند. هرچه این شبکه متنوع‌تر باشد، توانایی شناسایی تهدیدها و ویروس‌های ناشناخته بالاتر می‌رود.

جامعه نیز در مقیاسی بزرگ‌تر، از همین قانون زیستی پیروی می‌کند. هنگامی که ساختار یک جمع، هرگونه تفاوت، صدای ناهمساز و اندیشه‌ی متفاوتی را پس بزند و به دنبال یکدستی اجباری باشد، در واقع سیستم دفاعی خود را فلج کرده است.

جامعه‌ای که تنوع را برنمی‌تابد، مانند ارگانیسمی است که سلول‌های خودی را بیگانه پندارند و به نابودی آن‌ها برخیزد. این فرآیند فرسایشی، سیستم را در برابر بحران‌های پیش‌بینی‌نشده به‌شدت آسیب‌پذیر و شکننده می‌کند. در چنین بستری، انعطاف‌پذیری اجتماعی رنگ می‌بازد و ساختارها به جای انطباق با واقعیت‌های متغیر، دچار خشک‌مغزی می‌شوند.

هر تکانه‌ی بیرونی، از بحران‌های اقتصادی گرفته تا چالش‌های فرهنگی، می‌تواند پوسته‌ی نازک این همگونی مصنوعی را بشکند و کل سیستم را به آستانه‌ فروپاشی برساند.

تاریخ بارها نشان داده است که انعطاف و پویایی، زاییده برخورد اندیشه‌ها و سبک‌های زیست گوناگون است. حذف تنوع، هزینه‌های پنهان سنگینی بر دوش جوامع می‌گذارد که معمولا خود را در قالب از دست رفتن خلاقیت، فرار نخبگان فکری و انجماد اجتماعی نشان می‌دهند.

وقتی مسیرهای یادگیری و مواجهه با حقیقت به یک جریان واحد و بی‌رقابت محدود می‌شود، توانایی جامعه برای بازآفرینی و حل مسئله تحلیل می‌رود. در نهایت، شکنندگی حاصل از عدم رواداری، نه یک تصادف، بلکه پیامد طبیعی سیستمی است که زیستن در میان طیف وسیعی از رنگ‌ها و صداها را برنمی‌تابد و به تقابل با ماهیت تکثرگرای حیات برمی‌خیزد.


#رواداری #تکثر #آزاداندیشی #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
👍6👌1
Forwarded from گفت‌وشنود
گفت‌وگو به جای مناظره
هدف از حرف زدن پیروزی نیست، بلکه «فهم مشترک» است

در مناظره، کلمات حکم سلاح را دارند و هدف نهایی، فتح موضع طرف مقابل و نشاندن او بر سکوی شکست است. در این میدان، هر استدلال برای چوب زدن به دیوار استدلال دیگری چیده می‌شود و پیروزی زمانی رخ می‌دهد که صدای رقیب خاموش شود یا به عقب‌نشینی تن دهد.

اما این ساختار ستیزه‌جو پیش از آنکه واقعیتی را روشن کند، آن را در دود غلیظ لجبازی‌های لفظی پنهان می‌سازد. در چنین فضایی، شنیدن نه ابزاری برای درک کردن، بلکه فرصتی برای یافتن نقاط ضعف و ضربه‌زدن به موقع است.

در نقطه‌ مقابل، گفت‌وگو از منطق دیگری پیروی می‌کند. در گفت‌وگو، انسان‌ها نه برای غلبه بر یکدیگر، بلکه برای پر کردن فاصله میان جهان‌های ذهنی‌شان روبه‌روی هم می‌نشینند.

اینجا کلمات ابزار تسخیر نیستند، بلکه پل‌هایی برای عبور از مرز تنهایی فکری‌اند. هدف از حرف زدن، رسیدن به نقطه‌ای است که هیچ‌کدام پیش از ورود به آنجا را نداشتند. فضایی از معنای مشترک که از برخورد آرام و بی‌کینه زاویه‌دیدها متولد می‌شود.

وقتی غایت گفتگو پیروزی نباشد، نیاز به دفاع سرسختانه از سنگر عقاید هم رنگ می‌بازد. افراد اجازه می‌دهند تردیدها و ابهام‌هایشان دیده شود و به جای اصرار بر مطلق بودن خویش، تکه‌ای از پازل حقیقت را در دست دیگری جستجو می‌کنند.

مرگ مناظره و تولد گفت‌وگو، آغاز بازگشت انسانیت به متن ارتباطات است، جایی که تفاوت آرا نه بهانه‌ای برای جنگ، بلکه دعوتی است برای دیدن جهان از پنجره‌ای تازه، بدون آنکه کسی بازنده از میدان بیرون برود.

#مناظره #جدل #رواداری #آزاداندیشی #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
🕊6💯4
Forwarded from گفت‌وشنود
خودآیینی فکری در عصر الگوریتم‌ها
چگونه در میان حجم انبوه جهت‌دهی‌ها، خودمختار بمانیم؟


انسان امروز در هزارتوئی از جریان‌های نامرئی دست‌وپا می‌زند که در آن‌ها، ماشین‌ها و الگوریتم‌ها پیش از آنکه خود فرد اراده کند، مسیر خواستن، پسندیدن و اندیشیدن را ترسیم کرده‌اند.

این مهار نامحسوس در بستر جوامعی که زیر سایه یک ساختار ایدئولوژیک مذهبی تمام‌عیار زیست می‌کنند، ابعادی به‌مراتب پیچیده‌تر و فرساینده‌تر به خود می‌گیرد. در چنین ساختاری، ماشین کنترل اجتماعی از روز اول تولد، مسئولیت مهندسی میل، تعریف ارزش‌ها و جهت‌دهی به جریان آگاهی را انحصاری کرده است.

رسانه‌ها، تریبون‌ها و نهادهای رسمی، روزانه خوراک فکری ازپیش‌جویده‌ای را به خورد جان جمعی می‌دهند که هدف نهایی‌اش، تولید انسان‌هایی هم‌شکل و تابع است.

در دل این میدان فشار، مرز میان خواست درونی و بازتاب اراده‌ قدرت حاکم به‌تدریج رنگ می‌بازد. الگوریتم‌های دیجیتال در بیرون و سیستم‌های عقیدتی ایدئولوژیک در درون، دست‌به‌دست هم می‌دهند تا فضایی برای نفس کشیدن تردید باقی نگذارند. پرسشگری به جرمی پنهان تبدیل می‌شود و تفکر انتقادی زیر وزن بارهای سنگین باورهای رسمی، سر خم می‌کند.

خودآیینی فکری در چنین منظومه‌ای، بیش از آنکه یک انتخاب ساده باشد، تقلاییست مداوم برای حفظ مرزهای باریک «منِ مستقل» در برابر هجوم بی‌رحم ماشین‌های کلان‌پیکر جهت‌دهی، ماشینی که تلاش می‌کند حتی خلوت‌ترین زاویه‌های ذهن را نیز با فرمول‌های مذهبی و سیاسی خود تسخیر کند.

با این همه، انسان در این تقابل، تاب‌آورتر از آن است که به تمامی در قالب‌های دیکته‌شده ذوب شود. هرچند نظارت حداکثری، دامنه‌ انتخاب را تنگ می‌کند، اما هر تردید آرام در ذهن، هر نگاه مورب به شعارهای رسمی و هر وقفه‌ کوتاه پیش از پذیرش باورهای تحمیلی، نشانه‌ای از حیات سرسختانه‌ خودآیینی است.

خودآیینی فکری در این اقلیم، نه یک پیروزی پرهیاهو، که عادتی برای پس‌گرفتن حقِ مالکیت بر تن و اندیشه است، تلاشی برای اینکه در میان هیاهوی مداوم آیین‌ها و الگوریتم‌ها، صدای درون خویش گم نشود.

#خودآیینی #آزاداندیشی #تفکر_انتقادی #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
👍51👌1
Forwarded from گفت‌وشنود
مرزهای ظریف میان مدارا و بی‌تفاوتی
چگونه رواداری واقعی را از «من چه کار دارم»های مخرب تشخیص دهیم؟

در ساختاری که همه‌ ارکان قدرت و رسانه‌ رسمی بر اساس یک ایدئولوژی مذهبیِ مطلق‌گرا چرخیده و بر همگونی جامعه اصرار دارند، مرز میان فضیلت مدارا و انفعال ناشی از بی‌تفاوتی، به باریکی یک تار مو می‌شود. در این جغرافیا، سال‌هاست که کلمه‌ «تحمل» بار معنایی خاصی به خود گرفته است. گاه از سوی قدرت به عنوان فرمانی برای سکوت معنا شده و گاه در میان افراد جامعه، به سنگری پنهان برای فرار از هزینه‌های اجتماعی تبدیل گشته است. در این میان، تشخیص رواداری اصیل از جمله‌ رخوت‌آور «من چه کار دارم»، به یکی از پیچیده‌ترین پرسش‌های زیست جمعی بدل می‌شود.

بی‌تفاوتی، فرزند ناخواسته‌ خستگی از تنش و ترس از هزینه‌های ابراز عقیده است. وقتی دایره‌ نظارت ایدئولوژیک بر تمام ابعاد زندگی خصوصی و عمومی سایه می‌گستراند، بسیاری برای حفظ آرامش شکننده‌ روزمره‌ خود، به پوسته‌ای از بی‌اعتمادی پناه می‌برند. در این حالت، «من چه کار دارم» نه یک انتخاب آگاهانه بر پایه‌ احترام به تفاوت دیگری، بلکه مکانیسمی دفاعی در برابر فرسایشِ مدام است. واکنشی از روی استیصال که در آن، رنج پیرامونی یا تجاوز به حریم دیگری نادیده گرفته می‌شود، مشروط بر آنکه ترکش حوادث به خلوت فرد نرسد. این بی‌تفاوتی فراگیر، ساختار همبستگی اجتماعی را از درون تهی می‌کند و جامعه را به جزایری جداافتاده بدل می‌سازد که هیچ‌کس نسبت به سرنوشت دیگری حس مسئولیتی ندارد.

در نقطه‌ مقابل، رواداری ریشه‌دار، کنشی است آگاهانه و سرشار از حضور. رواداری به معنای بستن چشم بر واقعیت یا فرار از مواجهه نیست، بلکه توانایی در آغوش کشیدن حق زیست دیگری است، حتی زمانی که آن سبک زندگی یا اندیشه، فرسنگ‌ها با باورهای حاکم یا حتی با عقاید شخصی خود فرد فاصله دارد. رواداری نیازمند شجاعت فکری است، حرکتی فعالانه برای به رسمیت شناختن کثرت، بدون آنکه فرد به دام تایید مطلق بیفتد یا به ورطه‌ انفعال و ‌مسئولیت‌زدایی سقوط کند. در جامعه‌ای که زیر فشار یک‌صدایی ایدئولوژیک دست‌وپا می‌زند، مرز باریک میان این دو، در نهایت با میزان حضور کرامت انسانی سنجیده می‌شود، جایی که سکوت نه از سر ترس و فرار، بلکه از جایگاه احترام به آزادی دیگری معنا می‌یابد.

#رواداری #بی_تفاوتی #تکثر #آزاداندیشی #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
14👌1💔1
Forwarded from گفت‌وشنود
رنه دکارت
اصالت اندیشه و استقلال خرد فردی در مسیر شناخت

رنه دکارت (۱۵۹۶–۱۶۵۰)، فیلسوف و ریاضیدان فرانسوی، از پایه‌گذاران فلسفه مدرن است که با انقلابی فکری، خرد انسانی را به عنوان کانون شناخت جهان مطرح کرد. او با رویکردی شجاعانه، تمامی باورها و دانسته‌های سنتی مبتنی بر مرجعیت‌های پیشین را زیر سوال برد تا به یقینی استوار و انکارناپذیر دست یابد.

محور اصلی اندیشه‌ دکارت، «شک دستوری» بود. او استدلال کرد که برای رسیدن به حقیقت راستین، باید ابتدا همه‌ باورهای پیشین و آموخته‌های جزم‌اندیشانه را به حالت تعلیق درآورد و از نو بنای معرفت را بر پایه‌ای محکم استوار ساخت.

او در اوج این شکاکیت، به گزاره‌ مشهور خود یعنی «می‌اندیشم، پس هستم» (Cogito, ergo sum) رسید. دکارت نشان داد که حتی اگر در همه‌ پدیده‌ها و درستی حواس شک کنیم، خود عمل شک کردن و اندیشیدن، گواهی روشن بر وجود اندیشنده‌ای است که شک می‌کند؛ به این ترتیب، استقلال خرد فردی به عنوان سنگ‌بنای تفکر مدرن تثبیت شد.

دکارت با تفکیک میان «ماده» و «ذهن»، راه را برای پیشرفت علم تجربی و رهایی تحقیقات علمی از تسلط نهادهای جزم‌اندیش هموار کرد. او معتقد بود جهان ماده بر اساس قوانین مکانیکی و قابل فهم اداره می‌شود و عقل انسان ابزاری توانا برای کشف این قوانین است، بدون آنکه نیازی به اتکا به خرافات یا توهمات ماورایی داشته باشد.

او هرگونه تسلیم کورکورانه در برابر سنت‌ها و پذیرش آرا بدون دلیل را نفی می‌کرد. در نگاه دکارت، خرد انسانی همچون چراغی روشن است که می‌تواند با روشی منظم و استدلالی، پیچیده‌ترین مسائل را حل کند و انسان را از تاریکی جهل و تعصب نجات دهد.

اندیشه دکارت دعوتی است به خودآگاهی فکری و اعتماد به قدرت عقل فردی. او به ما می‌آموزد که برای رسیدن به حقیقت، باید شهامت زیر سوال بردن باورهای کهنه را داشت و با تکیه بر استدلال منطقی، مسیر شناخت و آزادی اندیشه را هموار کرد.

#دکارت #شکاکیت #انسانگرایی #آزاداندیشی #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
👍8👌1
جداسازی اندیشه از هویت
چرا نقد اندیشه، حمله به هویت تعبیر می‌شود؟

در فضای فکری برخی از ما، مرز میان باور و وجود به شدت مخدوش است و اندیشه انسان‌ها نه به عنوان ابزاری سیال برای شناخت جهان، بلکه به مثابه پوسته‌ای دفاعی و چسبیده به هویت فردی شناخته می‌شود.

در این ساختار سنتی و ریشه‌دار، وقتی ایده‌ای به چالش کشیده می‌شود یا زیر تیغ نقد می‌رود، صاحب آن ایده بلافاصله احساس می‌کند که کل وجود، اصالت و شرافتش هدف هجوم قرار گرفته است.

ذهن جمعی عادت کرده است عقاید را با ریشه‌های خونی و حیثیتی گره بزند و به جای برخورد با استدلال، به دفاع از سنگر شخص بلند شود.

این همانی میان فکر و هویت، ریشه در جوامعی دارد که در آن‌ها استقلال فردی و تفکر انتقادی به رسمیت شناخته نشده است. وقتی فرد در بستری رشد می‌کند که اعتبارش نه بر پایه انتخاب‌های آگاهانه، بلکه بر اساس وابستگی به مجموعه‌ای از باورهای از پیش تعیین شده سنجیده می‌شود، نقد آن باور به معنای خلع سلاح کردن و فروپاشی شخصیتی اوست.

در چنین فضایی، اندیشه لباس حریم خصوصی می‌پوشد و هر پرسشی پیرامون اعتبار یک گزاره، به خصومت شخصی تعبیر می‌شود. گفتگو جای خود را به میدان جنگ می‌دهد و افراد به جای تحلیل گزاره‌ها، سنگر می‌گیرند تا از آبرو و اعتبار فردی خود دفاع کنند.

نتیجه این در هم تنیدگی، فلج شدن جریان زنده اندیشه و شکل‌گیری فرهنگ سکوت یا تملق است. کسی جرات نمی‌کند خطایی را در ساختار یک تفکر نمایان کند، زیرا هزینه اجتماعی این جرات‌ورزی، ترور شخصیت و طرد شدن از دایره امن گروه است.

از این‌روی تا زمانی که نتوان میان آنچه انسان می‌اندیشد و آنچه انسان هست فاصله‌ای امن ایجاد کرد، هر نقد علمی یا اجتماعی به خصومتی شخصی تبدیل می‌شود.

بقای این فرهنگ بسته در گرو همین عدم تفکیک است؛ فضایی که در آن اندیشه‌ها مصون از پرسش می‌مانند، چون حاملان آن‌ها اجازه نمی‌دهند کسی به حریم هویتشان نزدیک شود.


#تفکر_انتقادی #آزاداندیشی #باور #هویت #گفتگو_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
👌2