الناز رکابی: آزادی باید ساده باشد، مثل نفسکشیدن
الناز رکابی، قهرمان سنگنوردی ایران، در آستانه چهارمین سالگرد جانباختن مهسا امینی، با انتشار متنی در اینستاگرام نوشت که جنبش «زن، زندگی، آزادی» نگاه او را به زندگی و مسیر رسیدن به اهدافش تغییر داده است.
الناز رکابی نوشت: «چهار سال پیش، همین روزها، مرگ مهسا امینی برای من و بسیاری دیگر جرقهای بود در تاریکیای که سالها به آن عادت کرده بودیم.»
او افزود: «از آن روز، در کنار تمام راههایی که بهسوی هدفهایم میرفت، راه دیگری نیز باز شد: اینکه فقط مهم نیست به کجا میرسی؛ مهم است که در مسیر رسیدن، چگونه زندگی میکنی.»
این قهرمان سنگنوردی در ادامه نوشت: «زن، زندگی، آزادی از زندگی میگوید؛ از زندگیای که در آن برای بیان خواستههایمان نترسیم، برای آزادی زندگیمان را قربانی نکنیم و بهای فریادها، انتخابها و اعتراضمان، تهدید، حذفشدن از فردا و ازدستدادن فرصتها نباشد.»
الناز رکابی در پایان تأکید کرد: «آزادی باید ساده باشد، مثل نفسکشیدن. زنده باد ایران و ایرانی. زن، زندگی، آزادی.»
الناز رکابی از نخستین زنان ورزشکار عضو تیم ملی ایران بود که در یک رقابت رسمی بینالمللی بدون حجاب اجباری حاضر شد. او در مهرماه ۱۴۰۱ و همزمان با اعتراضات «زن، زندگی، آزادی»، بدون حجاب اجباری در مرحله نهایی مسابقات قهرمانی سنگنوردی آسیا در سئول کره جنوبی رقابت کرد و به مقام چهارم رسید. حضور او بازتاب گستردهای در ایران و جهان یافت و بهعنوان نمادی از همراهی با اعتراضات زنان ایران شناخته شد؛ هرچند رکابی پس از آن ناچار شد اعلام کند کناررفتن حجابش هنگام مسابقه «ناخواسته» بوده است.
#الناز_رکابی #مهسا_امینی #زن_زندگی_آزادی
@Tavaana_TavaanaTech
الناز رکابی، قهرمان سنگنوردی ایران، در آستانه چهارمین سالگرد جانباختن مهسا امینی، با انتشار متنی در اینستاگرام نوشت که جنبش «زن، زندگی، آزادی» نگاه او را به زندگی و مسیر رسیدن به اهدافش تغییر داده است.
الناز رکابی نوشت: «چهار سال پیش، همین روزها، مرگ مهسا امینی برای من و بسیاری دیگر جرقهای بود در تاریکیای که سالها به آن عادت کرده بودیم.»
او افزود: «از آن روز، در کنار تمام راههایی که بهسوی هدفهایم میرفت، راه دیگری نیز باز شد: اینکه فقط مهم نیست به کجا میرسی؛ مهم است که در مسیر رسیدن، چگونه زندگی میکنی.»
این قهرمان سنگنوردی در ادامه نوشت: «زن، زندگی، آزادی از زندگی میگوید؛ از زندگیای که در آن برای بیان خواستههایمان نترسیم، برای آزادی زندگیمان را قربانی نکنیم و بهای فریادها، انتخابها و اعتراضمان، تهدید، حذفشدن از فردا و ازدستدادن فرصتها نباشد.»
الناز رکابی در پایان تأکید کرد: «آزادی باید ساده باشد، مثل نفسکشیدن. زنده باد ایران و ایرانی. زن، زندگی، آزادی.»
الناز رکابی از نخستین زنان ورزشکار عضو تیم ملی ایران بود که در یک رقابت رسمی بینالمللی بدون حجاب اجباری حاضر شد. او در مهرماه ۱۴۰۱ و همزمان با اعتراضات «زن، زندگی، آزادی»، بدون حجاب اجباری در مرحله نهایی مسابقات قهرمانی سنگنوردی آسیا در سئول کره جنوبی رقابت کرد و به مقام چهارم رسید. حضور او بازتاب گستردهای در ایران و جهان یافت و بهعنوان نمادی از همراهی با اعتراضات زنان ایران شناخته شد؛ هرچند رکابی پس از آن ناچار شد اعلام کند کناررفتن حجابش هنگام مسابقه «ناخواسته» بوده است.
#الناز_رکابی #مهسا_امینی #زن_زندگی_آزادی
@Tavaana_TavaanaTech
❤41🕊6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به یاد آر
ژینا، دختری که رویاهایی داشت...
او عاشق رقص و آواز بود، شوق زندگی در چشمانش میدرخشید و از جهان، سهم کوچکی از زیباییاش میخواست.
در رویایش شاید میخواست گوینده شود.
اما ماشین خاموشی و مرگ جمهوری اسلامی، در یک عصر پاییزی، سایه خود را بر سر آرزوهایش کشید.
مهسا،با خشونت و تیرگی گشت ارشاد، توسط جمهوری اسلامی به قتل رسید؛ اما داغ آن معصومیت پرپرشده، بر خاطره این سرزمین ماندگار شد.
او رفت، اما ژینا در فریاد هر کوچه، در نوای هر رقص رها و در ترانههای این خاک، زنده است؛ زخمی که التیام نمییابد و مردمی که هرگز فراموش نمیکند.
#ژینا_امینی #مهسا_امینی #نه_به_جمهوری_اسلامی
ژینا، دختری که رویاهایی داشت...
او عاشق رقص و آواز بود، شوق زندگی در چشمانش میدرخشید و از جهان، سهم کوچکی از زیباییاش میخواست.
در رویایش شاید میخواست گوینده شود.
اما ماشین خاموشی و مرگ جمهوری اسلامی، در یک عصر پاییزی، سایه خود را بر سر آرزوهایش کشید.
مهسا،با خشونت و تیرگی گشت ارشاد، توسط جمهوری اسلامی به قتل رسید؛ اما داغ آن معصومیت پرپرشده، بر خاطره این سرزمین ماندگار شد.
او رفت، اما ژینا در فریاد هر کوچه، در نوای هر رقص رها و در ترانههای این خاک، زنده است؛ زخمی که التیام نمییابد و مردمی که هرگز فراموش نمیکند.
#ژینا_امینی #مهسا_امینی #نه_به_جمهوری_اسلامی
❤47🕊9
صدور حکم پنج سال و شش ماه حبس، شلاق و تبعید برای امیر خالدیان
امیر خالدیان، شهروند ۳۵ ساله اهل قروه و از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، در دو پرونده جداگانه مجموعاً به پنج سال و شش ماه حبس، ۷۴ ضربه شلاق و دو سال تبعید به میناب محکوم شده است.
بر اساس گزارش دریافتی، یکی از شعب دادگاه کیفری قروه به ریاست قاضی هادی خانی، امیر خالدیان را به یک سال حبس، ۷۴ ضربه شلاق و دو سال تبعید به شهرستان میناب محکوم کرده است.
در پروندهای دیگر، یکی از شعب دادگاه انقلاب شهرستان قروه به ریاست قاضی محمدحسین بیگدلو نیز حکم چهار سال و شش ماه حبس برای این شهروند صادر کرده است. جزئیات اتهامات مطرحشده علیه او و وضعیت قطعی یا قابلاعتراض بودن این احکام تاکنون بهطور دقیق اعلام نشده است.
امیر خالدیان پیشتر نیز در جریان اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» بازداشت شده بود و بنا بر گزارشهای حقوق بشری، در دوران بازداشت تحت شکنجه و بدرفتاری قرار گرفت.
او در جریان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ نیز هدف پیگرد نیروهای امنیتی قرار گرفت. بر اساس اطلاعات دریافتی، هنگام یورش مأموران به منزلش برای بازداشت او، در چند ناحیه از بدن دچار شکستگی شد و پس از این واقعه مدتی بهصورت مخفیانه زندگی میکرد.
گزارشهای رسیده همچنین حاکی از آن است که امیر خالدیان پس از بازداشت، برای انجام اعترافات اجباری تحت فشار و شکنجه قرار داشته است.
#امیر_خالدیان #قروه
@Tavaana_TavaanaTech
امیر خالدیان، شهروند ۳۵ ساله اهل قروه و از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، در دو پرونده جداگانه مجموعاً به پنج سال و شش ماه حبس، ۷۴ ضربه شلاق و دو سال تبعید به میناب محکوم شده است.
بر اساس گزارش دریافتی، یکی از شعب دادگاه کیفری قروه به ریاست قاضی هادی خانی، امیر خالدیان را به یک سال حبس، ۷۴ ضربه شلاق و دو سال تبعید به شهرستان میناب محکوم کرده است.
در پروندهای دیگر، یکی از شعب دادگاه انقلاب شهرستان قروه به ریاست قاضی محمدحسین بیگدلو نیز حکم چهار سال و شش ماه حبس برای این شهروند صادر کرده است. جزئیات اتهامات مطرحشده علیه او و وضعیت قطعی یا قابلاعتراض بودن این احکام تاکنون بهطور دقیق اعلام نشده است.
امیر خالدیان پیشتر نیز در جریان اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» بازداشت شده بود و بنا بر گزارشهای حقوق بشری، در دوران بازداشت تحت شکنجه و بدرفتاری قرار گرفت.
او در جریان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ نیز هدف پیگرد نیروهای امنیتی قرار گرفت. بر اساس اطلاعات دریافتی، هنگام یورش مأموران به منزلش برای بازداشت او، در چند ناحیه از بدن دچار شکستگی شد و پس از این واقعه مدتی بهصورت مخفیانه زندگی میکرد.
گزارشهای رسیده همچنین حاکی از آن است که امیر خالدیان پس از بازداشت، برای انجام اعترافات اجباری تحت فشار و شکنجه قرار داشته است.
#امیر_خالدیان #قروه
@Tavaana_TavaanaTech
💔21🕊7❤2
محمد رفیع صادقی، معلم بازنشسته و فعال اجتماعی، بازداشت شد
محمد رفیع صادقی، معلم بازنشسته، توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد.
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران در گزارشی نوشت، محمد رفیع صادقی بازداشت شد.
براساس این گزارش، آقای صادقی که از وضعیت جسمانی مناسبی نیز برخوردار نیست، توسط نیروهای اداره اطلاعات بازداشت و سپس به مکان نامعلومی منتقل شده است.
در این گزارش به محل بازداشت این معلم بازنشسته اشارهای نشده است.
تا لحظه تنظیم این گزارش از محل نگهداری، دلایل بازداشت و اتهامات مطروحه علیه محمد رفیع صادقی اطلاعی حاصل نشده است.
آقای صادقی پس از بازنشستگی، بخش مهمی از فعالیتهای خود را به ترویج صلح، گفتوگو، همزیستی، دفاع از حقوق شهروندان و حمایت از زندانیان، بهویژه زندانیان سیاسی و فرهنگیان در بند، معطوف کرده بود. همچنین بنا بر گزارشهای رسیده، او در مناطق مختلف، بهویژه مناطق محروم از جمله منوجان، جیرفت و عنبرآباد، در زمینه میانجیگری، آشتی، آزادی زندانیان و کاهش خشونت اجتماعی فعالیت داشته است.
#محمد_رفیع_صادقی #از_بازداشتیها_بگو
محمد رفیع صادقی، معلم بازنشسته، توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد.
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران در گزارشی نوشت، محمد رفیع صادقی بازداشت شد.
براساس این گزارش، آقای صادقی که از وضعیت جسمانی مناسبی نیز برخوردار نیست، توسط نیروهای اداره اطلاعات بازداشت و سپس به مکان نامعلومی منتقل شده است.
در این گزارش به محل بازداشت این معلم بازنشسته اشارهای نشده است.
تا لحظه تنظیم این گزارش از محل نگهداری، دلایل بازداشت و اتهامات مطروحه علیه محمد رفیع صادقی اطلاعی حاصل نشده است.
آقای صادقی پس از بازنشستگی، بخش مهمی از فعالیتهای خود را به ترویج صلح، گفتوگو، همزیستی، دفاع از حقوق شهروندان و حمایت از زندانیان، بهویژه زندانیان سیاسی و فرهنگیان در بند، معطوف کرده بود. همچنین بنا بر گزارشهای رسیده، او در مناطق مختلف، بهویژه مناطق محروم از جمله منوجان، جیرفت و عنبرآباد، در زمینه میانجیگری، آشتی، آزادی زندانیان و کاهش خشونت اجتماعی فعالیت داشته است.
#محمد_رفیع_صادقی #از_بازداشتیها_بگو
🕊12💔5
سرکوب برونمرزی مخالفان؛
توقیف ۲۴۰ مورد اموال و ۱۸۲ حساب بانکی خبرنگاران، فعالان و منتقدان جمهوری اسلامی
ماشین سرکوب جمهوری اسلامی ابعاد تازهای از فشار برونمرزی را به نمایش گذاشته است؛ به گزارش خبرگزاری میزان، نهادهای قضایی تاکنون با استناد به «قانون تشدید مجازات جرم جاسوسی و همکاری با کشورهای متخاصم»، دستکم ۲۴۰ مورد از اموال و املاک مخالفان حکومت که بخش عمدهای از آن متعلق به خبرنگاران رسانههای فارسیزبان خارج از کشور، روزنامهنگاران و چهرههای سرشناس است را توقیف و ۱۸۲ حساب بانکی را مسدود کردهاند.
این اقدامات خصمانه در حالی تشدید شده است که مقامهای قضایی، از جمله اسدالله جعفری، رئیس کل دادگستری اصفهان، با صراحت هدف از این مصادرهها را تلاش برای به زانو درآوردن منتقدان ساکن خارج و خالی کردن تجمعهای اعتراضی دانستهاند؛ اعترافی آشکار که نشان میدهد توقیف داراییها نه یک روند حقوقی، بلکه ابزاری عریان برای ارعاب و مجازات است. گزارشها حاکی از آن است که با راهاندازی سامانههای دیجیتال نظیر «سهام» و تشکیل پرونده برای هزاران شهروند از اقشار مختلف از جمله روزنامهنگاران، بازیگران و ورزشکاران ، این روند شتابی خطرناک به خود گرفته است.
در همین حال، سازمانهای بینالمللی حقوق بشر و نهادهای ناظر، این رویکرد را مصداق بارز «سرکوب برونمرزی» و نقض فاحش حقوق بنیادین انسانها دانستهاند. فولکر تورک، کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل، این مصادرههای گسترده را محکوم کرده و نهادهای اروپایی نیز بر لزوم برخورد با این رویههای سرکوبگرانه تأکید کردهاند؛ بومیسازیِ قانونیِ توقیف اموال، بار دیگر سیمای حکومتی را به تصویر میکشد که حتی پس از تبعید و دور شدن شهروندان از مرزها، چنگال غارت و تلافی را به سوی دارایی آنان دراز کرده است.
#نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
توقیف ۲۴۰ مورد اموال و ۱۸۲ حساب بانکی خبرنگاران، فعالان و منتقدان جمهوری اسلامی
ماشین سرکوب جمهوری اسلامی ابعاد تازهای از فشار برونمرزی را به نمایش گذاشته است؛ به گزارش خبرگزاری میزان، نهادهای قضایی تاکنون با استناد به «قانون تشدید مجازات جرم جاسوسی و همکاری با کشورهای متخاصم»، دستکم ۲۴۰ مورد از اموال و املاک مخالفان حکومت که بخش عمدهای از آن متعلق به خبرنگاران رسانههای فارسیزبان خارج از کشور، روزنامهنگاران و چهرههای سرشناس است را توقیف و ۱۸۲ حساب بانکی را مسدود کردهاند.
این اقدامات خصمانه در حالی تشدید شده است که مقامهای قضایی، از جمله اسدالله جعفری، رئیس کل دادگستری اصفهان، با صراحت هدف از این مصادرهها را تلاش برای به زانو درآوردن منتقدان ساکن خارج و خالی کردن تجمعهای اعتراضی دانستهاند؛ اعترافی آشکار که نشان میدهد توقیف داراییها نه یک روند حقوقی، بلکه ابزاری عریان برای ارعاب و مجازات است. گزارشها حاکی از آن است که با راهاندازی سامانههای دیجیتال نظیر «سهام» و تشکیل پرونده برای هزاران شهروند از اقشار مختلف از جمله روزنامهنگاران، بازیگران و ورزشکاران ، این روند شتابی خطرناک به خود گرفته است.
در همین حال، سازمانهای بینالمللی حقوق بشر و نهادهای ناظر، این رویکرد را مصداق بارز «سرکوب برونمرزی» و نقض فاحش حقوق بنیادین انسانها دانستهاند. فولکر تورک، کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل، این مصادرههای گسترده را محکوم کرده و نهادهای اروپایی نیز بر لزوم برخورد با این رویههای سرکوبگرانه تأکید کردهاند؛ بومیسازیِ قانونیِ توقیف اموال، بار دیگر سیمای حکومتی را به تصویر میکشد که حتی پس از تبعید و دور شدن شهروندان از مرزها، چنگال غارت و تلافی را به سوی دارایی آنان دراز کرده است.
#نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
💔6🕊1
Forwarded from گفتوشنود
مونا، دختری که تا ابد هفده ساله ماند
در اواخر تابستان سال ۱۳۴۴ دختری به دنیا آمد که نامش را مونا گذاشتند. کسی نمیدانست این نوزاد روزی به نمادی از رنج و شجاعت یک نسل بدل خواهد شد.
مونا در سایه مهر خانواده بزرگ شد؛ دختری پرشور و مهربان که از کودکی دلش میخواست روزی معلم شود و به کودکان درس بدهد، همانطور که بعدها در کلاسهای اخلاق به بچههای بهایی درس میداد.
اما تندبادی که پس از استقرار جمهوری اسلامی بر جامعه بهاییان ایران وزیده بود، در خانه آنها را نیز کوبید. مونا همراه با پدرش، یدالله، بازداشت شد؛ دختر و پدر، هر دو تنها به جرم باور به دینشان.
چند ماه بعد، در دیماه ۱۳۶۱، مقامات قضایی به مادر مونا، فرخنده انوری، خبر دادند که اگر وثیقهای سنگین بپردازد، دخترش آزاد خواهد شد. مادر با امید به آغوشکشیدن دوباره فرزندش، سند خانه را برداشت و به اداره مربوطه برد. اما آنچه در انتظارش بود، نه آزادی مونا که بازداشت خود او بود.
مادر را گرفتند و به زندان عادلآباد شیراز فرستادند؛ زندانی که اکنون هر سه عضو خانواده در آن گرفتار بودند.
چندی نگذشت که در ۲۲ اسفند ۱۳۶۱، یدالله، پدر مونا، اعدام شد. مونا در حالی که هنوز داغ پدر بر دلش تازه بود، ماهها شکنجه و تحقیر را در سلولهای همان زندان تحمل کرد، بیآنکه از باورش دست بکشد.
سرانجام روز ۲۸ خرداد ۱۳۶۲، او را همراه با نُه زن بهایی دیگر، به میدان چوگان شیراز بردند. مونا که کوچکترین آنان بود، ناچار شد نخست شاهد بهدار آویختهشدن دوستانش باشد.
وقتی نوبت او رسید، برای آخرین بار از او خواستند باورش را انکار کند.
مونا نپذیرفت.
سپس دست مامور اعدام را بوسید و گفت: «در دین ما بوسیدن دستها ممنوع است، اما ما مجازیم دست کسانی را که ما را به خاطر عقیدهمان میکشند، ببوسیم.» آنگاه طناب دار را بوسید، آن را دور گردن خود انداخت و در حالی که لبخندی بر لب داشت، جان سپرد؛ دختری هفدهساله که هرگز فرصت نیافت به آرزوهایش برسد.
سالها گذشت، اما نامش زنده ماند؛ یادآور دخترکی که در برابر بیداد، تنها ایمانش را داشت و از آن دست نکشید.
#مونا_محمودنژاد #داستان_ما_یکیست #بهائیان_ایران
@Dialogue1402
در اواخر تابستان سال ۱۳۴۴ دختری به دنیا آمد که نامش را مونا گذاشتند. کسی نمیدانست این نوزاد روزی به نمادی از رنج و شجاعت یک نسل بدل خواهد شد.
مونا در سایه مهر خانواده بزرگ شد؛ دختری پرشور و مهربان که از کودکی دلش میخواست روزی معلم شود و به کودکان درس بدهد، همانطور که بعدها در کلاسهای اخلاق به بچههای بهایی درس میداد.
اما تندبادی که پس از استقرار جمهوری اسلامی بر جامعه بهاییان ایران وزیده بود، در خانه آنها را نیز کوبید. مونا همراه با پدرش، یدالله، بازداشت شد؛ دختر و پدر، هر دو تنها به جرم باور به دینشان.
چند ماه بعد، در دیماه ۱۳۶۱، مقامات قضایی به مادر مونا، فرخنده انوری، خبر دادند که اگر وثیقهای سنگین بپردازد، دخترش آزاد خواهد شد. مادر با امید به آغوشکشیدن دوباره فرزندش، سند خانه را برداشت و به اداره مربوطه برد. اما آنچه در انتظارش بود، نه آزادی مونا که بازداشت خود او بود.
مادر را گرفتند و به زندان عادلآباد شیراز فرستادند؛ زندانی که اکنون هر سه عضو خانواده در آن گرفتار بودند.
چندی نگذشت که در ۲۲ اسفند ۱۳۶۱، یدالله، پدر مونا، اعدام شد. مونا در حالی که هنوز داغ پدر بر دلش تازه بود، ماهها شکنجه و تحقیر را در سلولهای همان زندان تحمل کرد، بیآنکه از باورش دست بکشد.
سرانجام روز ۲۸ خرداد ۱۳۶۲، او را همراه با نُه زن بهایی دیگر، به میدان چوگان شیراز بردند. مونا که کوچکترین آنان بود، ناچار شد نخست شاهد بهدار آویختهشدن دوستانش باشد.
وقتی نوبت او رسید، برای آخرین بار از او خواستند باورش را انکار کند.
مونا نپذیرفت.
سپس دست مامور اعدام را بوسید و گفت: «در دین ما بوسیدن دستها ممنوع است، اما ما مجازیم دست کسانی را که ما را به خاطر عقیدهمان میکشند، ببوسیم.» آنگاه طناب دار را بوسید، آن را دور گردن خود انداخت و در حالی که لبخندی بر لب داشت، جان سپرد؛ دختری هفدهساله که هرگز فرصت نیافت به آرزوهایش برسد.
سالها گذشت، اما نامش زنده ماند؛ یادآور دخترکی که در برابر بیداد، تنها ایمانش را داشت و از آن دست نکشید.
#مونا_محمودنژاد #داستان_ما_یکیست #بهائیان_ایران
@Dialogue1402
💔25❤3🕊3
امجد امینی در چهارمین سالگرد قتل حکومتی ژینا (مهسا):
چهار سال است که جای خالیات را هر ساعت با خود حمل میکنیم
امجد امینی، پدر ژینا (مهسا) امینی، در آستانه چهارمین سالگرد قتل حکومتی فرزندش، دلنوشتهای پردرد منتشر کرد؛ روایتی از چهار سال داغی که کهنه نمیشود، رنجی که با زمان فر نمینشیند و همبستگی مردمی که هزاران فرزند را به این خانواده داغدیده بخشیده است.
امجد امینی نوشته:
ژینای نازنینم، چهار سال گذشته، اما داغت نه کهنه شده و نه حتی برای دمی آرام گرفته. برای ما، تو هنوز همان فرشتهای هستی که با هر لبخند، با هر نگاه، دست مهربانی روزگار را بر زندگی ما میکشیدی.
در این ایام بیش از همیشه به تو فکر میکنیم؛ در روزگاری که هر روز تلختر و امیدها کمرنگتر شده، بیش از همه قلبمان در گرو آرزوهای جوانیات همچون توست. اگر امروز در میان ما بودی چه میکردی؟ آیا هنوز همان شور زندگی را در چشمانت میدیدیم؟ آیا هنوز از فردا حرف میزدی و برای روزهای پیش رو رویا میبافتی؟
ژینا جان، برای ما، تو پیش از هر چیز، دخترمان بودی. دختری که با آمدنش زندگیمان رنگ دیگری گرفت و با رفتنش زخمی بر دلمان ماند که هیچ واژهای توان بیانش را ندارد. اما سرنوشت تو به گونهای رقم خورد که نامت از خانه کوچک ما فراتر رفت.
در این چهار سال، بارها با خود اندیشیدهایم که ما یک دختر داشتیم و او را از ما گرفتند؛ اما مهر مردم، هزاران فرزند دیگر را به خانواده ما آورد. در میان این همه رنج، چیزی که هرگز فراموش نمیکنیم، همدلی و مهری است که میان مردم این سرزمین تکثیر شد.
ژینای عزیزم، چهار سال است که جای خالیات را هر روز و هر ساعت با خود حمل میکنیم. گاهی یک عکس، یک خاطره، یک نگاه و حتی شنیدن نامت کافی است تا همه چیز دوباره از ابتدا در برابر چشمانمان زنده شود. برای دیگران شاید چهار سال گذشته باشد، اما برای پدر و مادری که فرزندش را از دست داده، زمان معنای دیگری دارد. بعضی داغها با گذشت روزها کوچک نمیشوند؛ فقط انسان میآموزد چگونه آنها را با خود به دوش بکشد.
با این همه، در تمام این سالها چشمی پرخون به خاک داشتهایم و چشمی به روزی که حقیقت آشکار شود. باور داریم راز سهبهمهری که تو و همه عزیزان خفته در این خاک با خود دارید، برای همیشه پنهان نخواهد ماند.
ژینا جان، دختر نازنینم، نام و یادت تا آخرین نفس با ماست.
یارب چه ها به سینه این خاکدان در است
کس نیست واقف این همه راز نهفته را
امجد امینی
پدر زندهیاد ژینا (مهسا) امینی
#مهسا_امینی #ژینا_امینی
@Tavaana_TavaanaTech
چهار سال است که جای خالیات را هر ساعت با خود حمل میکنیم
امجد امینی، پدر ژینا (مهسا) امینی، در آستانه چهارمین سالگرد قتل حکومتی فرزندش، دلنوشتهای پردرد منتشر کرد؛ روایتی از چهار سال داغی که کهنه نمیشود، رنجی که با زمان فر نمینشیند و همبستگی مردمی که هزاران فرزند را به این خانواده داغدیده بخشیده است.
امجد امینی نوشته:
ژینای نازنینم، چهار سال گذشته، اما داغت نه کهنه شده و نه حتی برای دمی آرام گرفته. برای ما، تو هنوز همان فرشتهای هستی که با هر لبخند، با هر نگاه، دست مهربانی روزگار را بر زندگی ما میکشیدی.
در این ایام بیش از همیشه به تو فکر میکنیم؛ در روزگاری که هر روز تلختر و امیدها کمرنگتر شده، بیش از همه قلبمان در گرو آرزوهای جوانیات همچون توست. اگر امروز در میان ما بودی چه میکردی؟ آیا هنوز همان شور زندگی را در چشمانت میدیدیم؟ آیا هنوز از فردا حرف میزدی و برای روزهای پیش رو رویا میبافتی؟
ژینا جان، برای ما، تو پیش از هر چیز، دخترمان بودی. دختری که با آمدنش زندگیمان رنگ دیگری گرفت و با رفتنش زخمی بر دلمان ماند که هیچ واژهای توان بیانش را ندارد. اما سرنوشت تو به گونهای رقم خورد که نامت از خانه کوچک ما فراتر رفت.
در این چهار سال، بارها با خود اندیشیدهایم که ما یک دختر داشتیم و او را از ما گرفتند؛ اما مهر مردم، هزاران فرزند دیگر را به خانواده ما آورد. در میان این همه رنج، چیزی که هرگز فراموش نمیکنیم، همدلی و مهری است که میان مردم این سرزمین تکثیر شد.
ژینای عزیزم، چهار سال است که جای خالیات را هر روز و هر ساعت با خود حمل میکنیم. گاهی یک عکس، یک خاطره، یک نگاه و حتی شنیدن نامت کافی است تا همه چیز دوباره از ابتدا در برابر چشمانمان زنده شود. برای دیگران شاید چهار سال گذشته باشد، اما برای پدر و مادری که فرزندش را از دست داده، زمان معنای دیگری دارد. بعضی داغها با گذشت روزها کوچک نمیشوند؛ فقط انسان میآموزد چگونه آنها را با خود به دوش بکشد.
با این همه، در تمام این سالها چشمی پرخون به خاک داشتهایم و چشمی به روزی که حقیقت آشکار شود. باور داریم راز سهبهمهری که تو و همه عزیزان خفته در این خاک با خود دارید، برای همیشه پنهان نخواهد ماند.
ژینا جان، دختر نازنینم، نام و یادت تا آخرین نفس با ماست.
یارب چه ها به سینه این خاکدان در است
کس نیست واقف این همه راز نهفته را
امجد امینی
پدر زندهیاد ژینا (مهسا) امینی
#مهسا_امینی #ژینا_امینی
@Tavaana_TavaanaTech
💔36❤6
اتهام سنگین «بغی» علیه محمدپارسا گلچین، دانشجوی دانشگاه تهران و دارنده طلای المپیاد
محمدپارسا گلچین، دانشجوی ورودی ۱۴۰۳ کارشناسی ادبیات دانشگاه تهران و دارنده مدال طلای المپیاد ادبی، با اتهام سنگین «بغی» (عضویت در گروه باغی) مواجه شد.
به گزارش فعالان حقوق دانشجویان، علاوه بر این اتهام، عناوین دیگری چون «اجتماع و تبانی علیه امنیت داخلی» و «اقدام تبلیغی علیه امنیت ملی» نیز در پرونده این دانشجوی نخبه مطرح شده و وی برای آخرین دفاع به شعبه ۲۶۸ بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب مشهد احضار شده است.
آقای گلچین در ۲۲ فروردین ۱۴۰۵ به همراه شماری از دانشجویان در جریان یک بازدید دوستانه در مشهد، با یورش مأموران مسلح و به شکلی خشونتآمیز بازداشت شده بود.
پرونده این دانشجوی زندانی و سایر همپروندهایهای او در حالی با اتهامات سنگین امنیتی روبهروست که نهادهای مدنی بارها نسبت به روند فزاینده پروندهسازی و سرکوب دانشجویان و نخبگان علمی کشور هشدار دادهاند.
#محمد_پارسا_گلچین #بغی #محاربه #از_بازداشتیها_بگو
@Tavaana_TavaanaTech
محمدپارسا گلچین، دانشجوی ورودی ۱۴۰۳ کارشناسی ادبیات دانشگاه تهران و دارنده مدال طلای المپیاد ادبی، با اتهام سنگین «بغی» (عضویت در گروه باغی) مواجه شد.
به گزارش فعالان حقوق دانشجویان، علاوه بر این اتهام، عناوین دیگری چون «اجتماع و تبانی علیه امنیت داخلی» و «اقدام تبلیغی علیه امنیت ملی» نیز در پرونده این دانشجوی نخبه مطرح شده و وی برای آخرین دفاع به شعبه ۲۶۸ بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب مشهد احضار شده است.
آقای گلچین در ۲۲ فروردین ۱۴۰۵ به همراه شماری از دانشجویان در جریان یک بازدید دوستانه در مشهد، با یورش مأموران مسلح و به شکلی خشونتآمیز بازداشت شده بود.
پرونده این دانشجوی زندانی و سایر همپروندهایهای او در حالی با اتهامات سنگین امنیتی روبهروست که نهادهای مدنی بارها نسبت به روند فزاینده پروندهسازی و سرکوب دانشجویان و نخبگان علمی کشور هشدار دادهاند.
#محمد_پارسا_گلچین #بغی #محاربه #از_بازداشتیها_بگو
@Tavaana_TavaanaTech
🕊11💔10
Forwarded from گفتوشنود
ارتداد: مردود شدن در دین!
امری که در جمهوری اسلامی مجازاتش مرگ است
ورق بزنید
اداره یک کانال تلگرامی در جمهوری اسلامی میتواند به قیمت جانتان تمام شود. در اردیبهشت ۱۴۰۲، یوسف مهراد و صدرالله فاضلی زارعی صرفا بهخاطر مدیریت کانالهایی با محتوای انتقادی از اسلام اعدام شدند؛ اتهامشان «سبالنبی» و «ارتداد فطری» بود. جالب اینکه همان رسانه دولتی که خبر اعدام را داد، جایی دیگر نوشته بود «بیشترین جعلیات درباره ائمه از سوی برخی منبریهاست»!
ارتداد چیست؟
ارتداد یعنی بازگشت، در اصطلاح دینی یعنی انکار دین یا خروج از آن؛ در مسیحیت و یهودیت نیز معادلی دارد که با مجازات سخت یا طرد اجتماعی همراه بوده است. در فقه اسلامی، ارتداد دو دسته دارد: «فطری» (زاده خانواده مسلمان که اسلام را ترک کرده) و «ملی» (کسی که ابتدا غیرمسلمان بوده و بعد اسلام را کنار گذاشته).
در قرآن و فقه شیعه
قرآن در آیه ۲۱۷ سوره بقره، بر عواقب اخروی ارتداد تاکید دارد و روایات اسلامی آن را از بزرگترین گناهان میدانند. در فقه شیعه، مجازات ارتداد اعدام برای مردان و حبس ابد برای زنان است. با این حال، حسینعلی منتظری پیشنهاد داد مجازات ارتداد به مسائل مدنی محدود شود؛ او تغییر عقیده را غیر از ارتداد میدانست.
قربانیان ارتداد در ایران
پس از استقرار جمهوری اسلامی، احکام اعدام بسیاری بر پایه ارتداد صادر شد: چپگرایانی در دهه شصت به جرم الحاد اعدام شدند، علی دشتی زیر شکنجه در بیمارستان درگذشت و منتقدانی مانند برقعی و قلمداران بارها ترور شدند. حکم ارتداد گاه علنی نمیشود اما در خفا اجرا میگردد؛ احکام مشابهی علیه بهاییان و نوکیشان مسیحی نیز صادر شده است.
ارتداد فراتر از مرزهای ایران
حکم ارتداد مرزهای ایران را نیز درنوردیده است. خمینی در ۱۹۸۹ سلمان رشدی را به خاطر رمان «آیات شیطانی» مرتد و مهدورالدم اعلام کرد؛ فتوایی که به قتل هیتوشی ایگاراشی، مترجم ژاپنی و حمله به رشدی در ۲۰۲۲ انجامید. در آذربایجان نیز، پس از فتوای یک مرجع تقلید ایرانی علیه رافق تقی، نویسنده منتقد اسلام، او در ۲۰۱۱ با چاقو کشته شد.
پرسشی که هنوز باز است
منتقدان حقوق بشر، قوانین ارتداد را ناقض آزادی بیان و آزادی دین میدانند و برخی فقها معتقدند مجازات آن تنها در صورت اختلال اجتماعی موجه است. پرسش بنیادین همچنان باقی است: آیا تغییر عقیده جرم است؟ برخی متفکران بر این باورند که ارتداد بیش از آنکه مسئله دینی باشد، ابزاری سیاسی برای سرکوب مخالفان و کنترل اجتماعی بوده است.
نسخه کامل این یادداشت را در وبسایت گفتوشنود بخوانید
ارتداد: مردود شدن در دین!
https://dialog.tavaana.org/apostasy-2/
#ارتداد #آزادی_باور #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
امری که در جمهوری اسلامی مجازاتش مرگ است
ورق بزنید
اداره یک کانال تلگرامی در جمهوری اسلامی میتواند به قیمت جانتان تمام شود. در اردیبهشت ۱۴۰۲، یوسف مهراد و صدرالله فاضلی زارعی صرفا بهخاطر مدیریت کانالهایی با محتوای انتقادی از اسلام اعدام شدند؛ اتهامشان «سبالنبی» و «ارتداد فطری» بود. جالب اینکه همان رسانه دولتی که خبر اعدام را داد، جایی دیگر نوشته بود «بیشترین جعلیات درباره ائمه از سوی برخی منبریهاست»!
ارتداد چیست؟
ارتداد یعنی بازگشت، در اصطلاح دینی یعنی انکار دین یا خروج از آن؛ در مسیحیت و یهودیت نیز معادلی دارد که با مجازات سخت یا طرد اجتماعی همراه بوده است. در فقه اسلامی، ارتداد دو دسته دارد: «فطری» (زاده خانواده مسلمان که اسلام را ترک کرده) و «ملی» (کسی که ابتدا غیرمسلمان بوده و بعد اسلام را کنار گذاشته).
در قرآن و فقه شیعه
قرآن در آیه ۲۱۷ سوره بقره، بر عواقب اخروی ارتداد تاکید دارد و روایات اسلامی آن را از بزرگترین گناهان میدانند. در فقه شیعه، مجازات ارتداد اعدام برای مردان و حبس ابد برای زنان است. با این حال، حسینعلی منتظری پیشنهاد داد مجازات ارتداد به مسائل مدنی محدود شود؛ او تغییر عقیده را غیر از ارتداد میدانست.
قربانیان ارتداد در ایران
پس از استقرار جمهوری اسلامی، احکام اعدام بسیاری بر پایه ارتداد صادر شد: چپگرایانی در دهه شصت به جرم الحاد اعدام شدند، علی دشتی زیر شکنجه در بیمارستان درگذشت و منتقدانی مانند برقعی و قلمداران بارها ترور شدند. حکم ارتداد گاه علنی نمیشود اما در خفا اجرا میگردد؛ احکام مشابهی علیه بهاییان و نوکیشان مسیحی نیز صادر شده است.
ارتداد فراتر از مرزهای ایران
حکم ارتداد مرزهای ایران را نیز درنوردیده است. خمینی در ۱۹۸۹ سلمان رشدی را به خاطر رمان «آیات شیطانی» مرتد و مهدورالدم اعلام کرد؛ فتوایی که به قتل هیتوشی ایگاراشی، مترجم ژاپنی و حمله به رشدی در ۲۰۲۲ انجامید. در آذربایجان نیز، پس از فتوای یک مرجع تقلید ایرانی علیه رافق تقی، نویسنده منتقد اسلام، او در ۲۰۱۱ با چاقو کشته شد.
پرسشی که هنوز باز است
منتقدان حقوق بشر، قوانین ارتداد را ناقض آزادی بیان و آزادی دین میدانند و برخی فقها معتقدند مجازات آن تنها در صورت اختلال اجتماعی موجه است. پرسش بنیادین همچنان باقی است: آیا تغییر عقیده جرم است؟ برخی متفکران بر این باورند که ارتداد بیش از آنکه مسئله دینی باشد، ابزاری سیاسی برای سرکوب مخالفان و کنترل اجتماعی بوده است.
نسخه کامل این یادداشت را در وبسایت گفتوشنود بخوانید
ارتداد: مردود شدن در دین!
https://dialog.tavaana.org/apostasy-2/
#ارتداد #آزادی_باور #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍12🕊2