This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«این ویولون نوازی دکتر مسعود ارشادی متخصص قلب است که غریبانه فوت کرد.
در شیراز کار می کرد و در پیامی صوتی به همکارانش گفته بود از شدت ضعف نمیتوانم بروم تست بدهم و در این شهر کسی را ندارم من را ببرد.چند روز بعد خانوادهاش از سیرجان به شیراز رفتند و جنازهاش را در خانه پیدا کردند.»
متن از توییتر یاسین نمکچیان
@Tavaana_Tavaanatech
در شیراز کار می کرد و در پیامی صوتی به همکارانش گفته بود از شدت ضعف نمیتوانم بروم تست بدهم و در این شهر کسی را ندارم من را ببرد.چند روز بعد خانوادهاش از سیرجان به شیراز رفتند و جنازهاش را در خانه پیدا کردند.»
متن از توییتر یاسین نمکچیان
@Tavaana_Tavaanatech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پروانهای در پیلهام؛ زندانی بی حیلهام؛ آی مردم! آی مردم!
🔹ترانه «وطن» از حمید هیراد
با ما نمیسازد دگر این روزگار لعنتی
آی مردم؛ آی مردم!
پروانهای در پیلهام؛ زندانی بی حیلهام
آی مردم؛ آی مردم!
ای آن که مرا با ضرب تبر از ریشه جدا کردی
شادی که زدی تیری به دلم اما تو خطا کردی
وطن! ای مادر غم دیدهام؛ وطن!
جان به لب رسیدهام؛ وطن!
دردت به جانم ؛ دردت به جانم
وطن! ای مادر غم دیدهام؛ وطن!
جان به لب رسیدهام؛ وطن!
دردت به جانم؛ دردت به جانم
بار امانت برده شد، حقی به ناحق خورده شد
کی خاطری آزرده شد؟
آی مردم؛ آی مردم!
یار دبستانی من؛ با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما؛ بغض منو آه منی
آی مردم؛ آی مردم!
وطن! ای مادر غم دیدهام؛ وطن!
جان به لب رسیدهام؛ وطن!
دردت به جانم؛ دردت به جانم
وطن! ای مادر غم دیدهام؛ وطن!
جان به لب رسیدهام؛ وطن!
دردت به جانم؛ دردت به جانم
@Tavaana_Tavaanatech
🔹ترانه «وطن» از حمید هیراد
با ما نمیسازد دگر این روزگار لعنتی
آی مردم؛ آی مردم!
پروانهای در پیلهام؛ زندانی بی حیلهام
آی مردم؛ آی مردم!
ای آن که مرا با ضرب تبر از ریشه جدا کردی
شادی که زدی تیری به دلم اما تو خطا کردی
وطن! ای مادر غم دیدهام؛ وطن!
جان به لب رسیدهام؛ وطن!
دردت به جانم ؛ دردت به جانم
وطن! ای مادر غم دیدهام؛ وطن!
جان به لب رسیدهام؛ وطن!
دردت به جانم؛ دردت به جانم
بار امانت برده شد، حقی به ناحق خورده شد
کی خاطری آزرده شد؟
آی مردم؛ آی مردم!
یار دبستانی من؛ با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما؛ بغض منو آه منی
آی مردم؛ آی مردم!
وطن! ای مادر غم دیدهام؛ وطن!
جان به لب رسیدهام؛ وطن!
دردت به جانم؛ دردت به جانم
وطن! ای مادر غم دیدهام؛ وطن!
جان به لب رسیدهام؛ وطن!
دردت به جانم؛ دردت به جانم
@Tavaana_Tavaanatech
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
موزیک-ویدیوی "چهل سال"
با صدای گوگوش و سیاوش قمیشی
این ویدیو را یکی از همراهان توانا ارسال کرده و گفته است که آن را «به مناسبت چهلمین سال درگذشت پادشاه فقید ایران» تنظیم کرده است.
@Tavaana_Tavaanatech
با صدای گوگوش و سیاوش قمیشی
این ویدیو را یکی از همراهان توانا ارسال کرده و گفته است که آن را «به مناسبت چهلمین سال درگذشت پادشاه فقید ایران» تنظیم کرده است.
@Tavaana_Tavaanatech
جرات اندیشیدن داشته باش!
«هر گونه ایمان جزمی، هر گونه اعتقاد موروثی و تمامی باورهای از پیش داده و مفت به چنگ آمدهای، که محمل سوارشدن قیمها بر تودهی صغیر به حساب آمدهاند، باید از نو، آزادانه و نقادانه، اندیشه شوند.
جرات اندیشیدن در عین حال اعتماد به همان عقل مشترکی است، که به باور دکارت به تساوی به هر انسانی داده شده است، حتی اگر قرار بنابر آن باشد که با این عقل حدود وسعه همین عقل را مبرهن کنند. جرات اندیشیدن یعنی همان به کار انداختن عقل روشمندانهی عقل یا فعلیت بخشیدن به امکانی که هر کس از عهدهی آن برمیآید.»
بیشتر بخوانید:
https://bit.ly/2X54hXo
#توانا
#فلسفه #عقلانیت #شک #نواندیشی
@Tavaana_Tavaanatech
«هر گونه ایمان جزمی، هر گونه اعتقاد موروثی و تمامی باورهای از پیش داده و مفت به چنگ آمدهای، که محمل سوارشدن قیمها بر تودهی صغیر به حساب آمدهاند، باید از نو، آزادانه و نقادانه، اندیشه شوند.
جرات اندیشیدن در عین حال اعتماد به همان عقل مشترکی است، که به باور دکارت به تساوی به هر انسانی داده شده است، حتی اگر قرار بنابر آن باشد که با این عقل حدود وسعه همین عقل را مبرهن کنند. جرات اندیشیدن یعنی همان به کار انداختن عقل روشمندانهی عقل یا فعلیت بخشیدن به امکانی که هر کس از عهدهی آن برمیآید.»
بیشتر بخوانید:
https://bit.ly/2X54hXo
#توانا
#فلسفه #عقلانیت #شک #نواندیشی
@Tavaana_Tavaanatech
اکانت معمار در توییتر در یک رشته توییت درباره یکی از جانباختگان آبان ۹۸ مطلبی را به شرح زیر منتشر کرد:
«این نوشته رو یه خانم خرمشهری برام فرستاد که خودش هممحلهای #محسن_محمدپور بود و با دوست و آشنای نزدیکش صحبت کرده. تنها خواهشم ازتون اینه که با دقت بخونیدش و نذارید محسن فراموش بشه. اینقدر که دیگه ازمون برمیاد. تنها تغییرش این بوده که کتابیش کردم برای خبرگزاریا.
سلام معمار جان.
امروز تصمیم گرفتم همۀ چیزهایی را که دربارۀ محسن میدانم به تو بگویم. هر طور دوست داری منتشرش کن. اما حتماً منتشرش کن.
من بهصورت اتفاقی با رضا (اسم مستعار) آشنا شدم. رضا از بستگان محسنِ مظلوم است و از بچگی با هم بزرگ شدهاند.
پُستی [در اینستاگرام] برای محسن گذاشته بود و روز بعدش آن را پاک کرد. من از آن پُست اسکرینشات گرفته بودم.
برایش پیام گذاشتم و جوابم را داد؛
اما طول کشید تا به من اعتماد کند.گفت چند بار بهخاطر کارهایی که برای محسن کردهام از «ستاد» زنگ زدهاند و دو بار هم به پدرم تذکر دادهاند.
من هم البته قول دادم اسمی از او نبرم. عکسهای محسن را برایم فرستاد و همۀ ماجرا را تعریف کرد؛ و البته جاهایی هم از شدتِ غصه و تألّم نتوانست تایپ کند و با گریه برایم وُیس گذاشت.
محسن بعد از مدرسه برای خانوادۀ رضا در ساختمانی بنایی میکرد.روز قبل از کشته شدنش هم به رضا گفته بود که میخواهد فردا برای اعتراض برود بیرون.
رضا گفت: «خانوادۀ محسن فقیر بودند و محسن بسیار به فکر خانوادهاش بود. کار میکرد تا کمکخرجی برای پدرش باشد و مواقعی که برای مدرسه پول لازم داشت، میرفت زبالههای بازیافتی را جمع میکرد و میفروخت و میگفت نمیخوام دستم در جیب بابا باشد.»
«روز فاجعه، او فقط در خیابانِ نزدیکِ خانهشان ایستاده بود که ناگهان شلوغ شد و مأموران با باطوم حمله کردند و محسن را هم بهشدت زدند و محسن روی زمین افتاد و باز هم به جانش افتادند و رهایش نکردند و تا میتوانستند کتکش زدند و خون سراپایش را گرفت.
مردم ترسیده بودند و کسی برای کمک جلو نیامد؛ تا اینکه یک خانمِ سیّده و دخترش آمدند و از مردم کمک خواستند، اما احدی برای کمک پا پیش نگذاشت.
آن خانم محسن را بلند کرد و روی دوشش گذاشت و بردش کنار خیابان تا برسانندش به بیمارستان؛
اما چون سراپای پیکر محسن غرق خون بود ماشینها نمیایستادند. دخترِ آن خانم طلاهایش را درآورده بود و به ماشینها نشان میداد تا طلاها را بگیرند و محسنِ نیمهجان را سوار کنند.
آخر رانندهای پیدا شده بود و طلاها را گرفته بود و صدهزار تومان هم کرایه ازشان گرفته بود و محسن را به بیمارستان رسانده بود.»
«محسن به کما رفت. مادرش هر روز در خانه مراسم میگرفت و نذری میداد تا بچهاش دوباره چشم باز کند و به هوش بیاید و همان محسنِ شاد و غیور، باز به خانه برگردد. یازده روز در آیسییو بستری مانده بود و ظاهراً در کما بود.»
حرفمان به اینجا که رسید، رضا گفت خواهر، من به چیزی شک دارم اما بین خودمان بمانَد. دوباره قول دادم که اسمی از او نبرم.
گفت: «عصر روز دهمی که محسن در کما بود، چند خانم پرستار با پدر محسن صحبت کرده بودند که اعضای بدنش را به نیازمندان اهدا کنند.
پدرش اجازه نداده و گفته بود: مادرش هر روز مشغول نذز و دعاست که زودتر پسرِ نوجوانِ رعنایش از بیمارستان سالم دربیاید؛ من چطور به آن زن بگویم رضایت بدهد که اعضای بدن پسرش را اهدا کنیم؟ آن هم وقتی هنوز زنده است!چند ساعت بعد از آن که پدرش به خانه آمد، زنگ زدند و گفتند پسرتان رفت... .»
رضا ادامه داد: «ما تا چهار روز جنازه را ندیدیم و بعد که جنازه را دادند، همه گفتند فاتحه را عقب بیندازیم و جنازه را ببریم اهواز برای کالبدشکافی. بعد از کالبدشکافی جنازه را آوردیم به سردخانۀ خرمشهر.
بعد جنازه را بردیم خانه، دور حیاط گرداندیم و رفتیم مسجد برایش نماز خواندیم و رفتیم قبرستان که پیکر هفده سالهاش را به خاک بسپاریم.»
اینجا رضا ویس میگذاشت و گریه میکرد. من هم آرزو میکردم کاش میمردم و این چیزها را نمیشنیدم.
حال رضا آنقدر بد بود که دلم نیامد بپرسم نتیجۀ کالبدشکافی چه بود. چه به سر پیکر نازنینِ نوجوانش آورده بودند...
گفت: «سر خاک تقریباً هیچکس نبود. غریب بودیم و تنها. اجازه نداشتیم به کسی بگوییم بیاید. همان چند نفری هم که آمده بودند، خودشان به طریقی خبردار شده بودند و آمده بودند.
محسن مظلوم رفت و مظلوم به خاک سپرده شد.او مظلوم بود.»
رضا میگفت من مثل برادری دوستش داشتم. پسرِ بینهایت زحمتکشی بود. هم درس میخواند و هم کار میکرد و هم با بچهها توی کوچه فوتبال بازی میکرد. میگفت بچههای محله هم انگار برادری از دست داده بودند، به عزایش نشستند.
ادامه در پست بعدی
@Tavaana_Tavaanatech
اکانت معمار در توییتر در یک رشته توییت درباره یکی از جانباختگان آبان ۹۸ مطلبی را به شرح زیر منتشر کرد:
«این نوشته رو یه خانم خرمشهری برام فرستاد که خودش هممحلهای #محسن_محمدپور بود و با دوست و آشنای نزدیکش صحبت کرده. تنها خواهشم ازتون اینه که با دقت بخونیدش و نذارید محسن فراموش بشه. اینقدر که دیگه ازمون برمیاد. تنها تغییرش این بوده که کتابیش کردم برای خبرگزاریا.
سلام معمار جان.
امروز تصمیم گرفتم همۀ چیزهایی را که دربارۀ محسن میدانم به تو بگویم. هر طور دوست داری منتشرش کن. اما حتماً منتشرش کن.
من بهصورت اتفاقی با رضا (اسم مستعار) آشنا شدم. رضا از بستگان محسنِ مظلوم است و از بچگی با هم بزرگ شدهاند.
پُستی [در اینستاگرام] برای محسن گذاشته بود و روز بعدش آن را پاک کرد. من از آن پُست اسکرینشات گرفته بودم.
برایش پیام گذاشتم و جوابم را داد؛
اما طول کشید تا به من اعتماد کند.گفت چند بار بهخاطر کارهایی که برای محسن کردهام از «ستاد» زنگ زدهاند و دو بار هم به پدرم تذکر دادهاند.
من هم البته قول دادم اسمی از او نبرم. عکسهای محسن را برایم فرستاد و همۀ ماجرا را تعریف کرد؛ و البته جاهایی هم از شدتِ غصه و تألّم نتوانست تایپ کند و با گریه برایم وُیس گذاشت.
محسن بعد از مدرسه برای خانوادۀ رضا در ساختمانی بنایی میکرد.روز قبل از کشته شدنش هم به رضا گفته بود که میخواهد فردا برای اعتراض برود بیرون.
رضا گفت: «خانوادۀ محسن فقیر بودند و محسن بسیار به فکر خانوادهاش بود. کار میکرد تا کمکخرجی برای پدرش باشد و مواقعی که برای مدرسه پول لازم داشت، میرفت زبالههای بازیافتی را جمع میکرد و میفروخت و میگفت نمیخوام دستم در جیب بابا باشد.»
«روز فاجعه، او فقط در خیابانِ نزدیکِ خانهشان ایستاده بود که ناگهان شلوغ شد و مأموران با باطوم حمله کردند و محسن را هم بهشدت زدند و محسن روی زمین افتاد و باز هم به جانش افتادند و رهایش نکردند و تا میتوانستند کتکش زدند و خون سراپایش را گرفت.
مردم ترسیده بودند و کسی برای کمک جلو نیامد؛ تا اینکه یک خانمِ سیّده و دخترش آمدند و از مردم کمک خواستند، اما احدی برای کمک پا پیش نگذاشت.
آن خانم محسن را بلند کرد و روی دوشش گذاشت و بردش کنار خیابان تا برسانندش به بیمارستان؛
اما چون سراپای پیکر محسن غرق خون بود ماشینها نمیایستادند. دخترِ آن خانم طلاهایش را درآورده بود و به ماشینها نشان میداد تا طلاها را بگیرند و محسنِ نیمهجان را سوار کنند.
آخر رانندهای پیدا شده بود و طلاها را گرفته بود و صدهزار تومان هم کرایه ازشان گرفته بود و محسن را به بیمارستان رسانده بود.»
«محسن به کما رفت. مادرش هر روز در خانه مراسم میگرفت و نذری میداد تا بچهاش دوباره چشم باز کند و به هوش بیاید و همان محسنِ شاد و غیور، باز به خانه برگردد. یازده روز در آیسییو بستری مانده بود و ظاهراً در کما بود.»
حرفمان به اینجا که رسید، رضا گفت خواهر، من به چیزی شک دارم اما بین خودمان بمانَد. دوباره قول دادم که اسمی از او نبرم.
گفت: «عصر روز دهمی که محسن در کما بود، چند خانم پرستار با پدر محسن صحبت کرده بودند که اعضای بدنش را به نیازمندان اهدا کنند.
پدرش اجازه نداده و گفته بود: مادرش هر روز مشغول نذز و دعاست که زودتر پسرِ نوجوانِ رعنایش از بیمارستان سالم دربیاید؛ من چطور به آن زن بگویم رضایت بدهد که اعضای بدن پسرش را اهدا کنیم؟ آن هم وقتی هنوز زنده است!چند ساعت بعد از آن که پدرش به خانه آمد، زنگ زدند و گفتند پسرتان رفت... .»
رضا ادامه داد: «ما تا چهار روز جنازه را ندیدیم و بعد که جنازه را دادند، همه گفتند فاتحه را عقب بیندازیم و جنازه را ببریم اهواز برای کالبدشکافی. بعد از کالبدشکافی جنازه را آوردیم به سردخانۀ خرمشهر.
بعد جنازه را بردیم خانه، دور حیاط گرداندیم و رفتیم مسجد برایش نماز خواندیم و رفتیم قبرستان که پیکر هفده سالهاش را به خاک بسپاریم.»
اینجا رضا ویس میگذاشت و گریه میکرد. من هم آرزو میکردم کاش میمردم و این چیزها را نمیشنیدم.
حال رضا آنقدر بد بود که دلم نیامد بپرسم نتیجۀ کالبدشکافی چه بود. چه به سر پیکر نازنینِ نوجوانش آورده بودند...
گفت: «سر خاک تقریباً هیچکس نبود. غریب بودیم و تنها. اجازه نداشتیم به کسی بگوییم بیاید. همان چند نفری هم که آمده بودند، خودشان به طریقی خبردار شده بودند و آمده بودند.
محسن مظلوم رفت و مظلوم به خاک سپرده شد.او مظلوم بود.»
رضا میگفت من مثل برادری دوستش داشتم. پسرِ بینهایت زحمتکشی بود. هم درس میخواند و هم کار میکرد و هم با بچهها توی کوچه فوتبال بازی میکرد. میگفت بچههای محله هم انگار برادری از دست داده بودند، به عزایش نشستند.
ادامه در پست بعدی
@Tavaana_Tavaanatech
Instagram
توانا: آموزشكده جامعه مدنى
اکانت معمار در توییتر در یک رشته توییت درباره یکی از جانباختگان آبان ۹۸ مطلبی را به شرح زیر منتشر کرد: «این نوشته رو یه خانم خرمشهری برام فرستاد که خودش هممحلهای #محسن_محمدپور بود و با دوست و آشنای نزدیکش صحبت کرده. تنها خواهشم ازتون اینه که با دقت…
ادامهی پست قبلی
بعد عکسها را فرستاد و گفت همۀ عکسها را خودم گرفتهام و گوشی محسن از این گوشیهای قدیمیِ بدون دوربین بود. حتی پول خریدن گوشی هم نداشت! گفت طاقت دیدن مادر محسن را ندارم. دائم مشت بر سینه میکوبد و مادرانه و با داغ دل و اشک سوزان گریه میکند و مینالد که خدا بزند آنکه پسرم را زد.
.
چند روز بعد دوباره به رضا پیام دادم و پرسیدم همه جا نوشتهاند که حکومت از خانوادۀ محسن برای تحویل جنازه پول گرفته. این حقیقت دارد؟ گفت که هیچ پولی نگرفتهاند. پرسیدم راست است که اعضای بدنش را درآورده بودند؟ گفت حقیقت ندارد.
اما من تردید دارم و فکر میکنم رضا هم یا تردید داشت یا ترسید به من چیزی بگوید.
شاید هم این منم که دارم اشتباه میکنم. اما رضا میگفت درست چند ساعت بعد از اینکه از بابای محسن اجازۀ اهدای عضو خواستند و پدرش جواب منفی داد، محسن فوت کرد، یا درستتر بگویم، کشته شد.
فکرش آتش به سرتاپایم میزند و بغضش گلویم را له میکند: آدم در کما زنده است. اجازه ندارند اعضا را بردارند. شکم محسن کار میکرد. نمیدانم؛ حسی به من میگوید محسن زنده بوده و در بیمارستان، دوباره کشتندش. نمیخواستند زنده بماند و پرستارها تحت فشار، جانش راگرفتند.
حسم میگوید طفلکم محسن را دو بار کشتند!
کاش میمردم برایت محسن، که اینقدر بیکس و تنها بودی و غریب رفتی. کاش میمردم برای مظلومیتت محسنم. قصۀ محسن تلخترین اتفاق زندگیام بود. عکس پروفایلم را تا عمر دارم عوض نمیکنم و تا زندهام از محسن مینویسم.
این هم لبخند قشنگش زیر آفتاب خرمشهر. میبینید طفلکم چه ژستی با بیل گرفته؟ ای کاش من مرده بودم و تو مانده بودی مادر...
۲۷ مرداد تولدش است. فراموشش نکنید. قسمتان میدهم فراموشش نکنید. محسن مظلوم و غریب رفت. شما نگذارید بعد از رفتنش هم غریب بمانَد.
محسنم دستش خالی، ولی طبعش تا دلتان بخواهد بلند بود.
اسمش #محسن_محمدپور_منیعات بود. این اسم را تا عمر دارید بگویید. تا عمر دارید به یادش باشید.»
@Tavaana_Tavaanatech
بعد عکسها را فرستاد و گفت همۀ عکسها را خودم گرفتهام و گوشی محسن از این گوشیهای قدیمیِ بدون دوربین بود. حتی پول خریدن گوشی هم نداشت! گفت طاقت دیدن مادر محسن را ندارم. دائم مشت بر سینه میکوبد و مادرانه و با داغ دل و اشک سوزان گریه میکند و مینالد که خدا بزند آنکه پسرم را زد.
.
چند روز بعد دوباره به رضا پیام دادم و پرسیدم همه جا نوشتهاند که حکومت از خانوادۀ محسن برای تحویل جنازه پول گرفته. این حقیقت دارد؟ گفت که هیچ پولی نگرفتهاند. پرسیدم راست است که اعضای بدنش را درآورده بودند؟ گفت حقیقت ندارد.
اما من تردید دارم و فکر میکنم رضا هم یا تردید داشت یا ترسید به من چیزی بگوید.
شاید هم این منم که دارم اشتباه میکنم. اما رضا میگفت درست چند ساعت بعد از اینکه از بابای محسن اجازۀ اهدای عضو خواستند و پدرش جواب منفی داد، محسن فوت کرد، یا درستتر بگویم، کشته شد.
فکرش آتش به سرتاپایم میزند و بغضش گلویم را له میکند: آدم در کما زنده است. اجازه ندارند اعضا را بردارند. شکم محسن کار میکرد. نمیدانم؛ حسی به من میگوید محسن زنده بوده و در بیمارستان، دوباره کشتندش. نمیخواستند زنده بماند و پرستارها تحت فشار، جانش راگرفتند.
حسم میگوید طفلکم محسن را دو بار کشتند!
کاش میمردم برایت محسن، که اینقدر بیکس و تنها بودی و غریب رفتی. کاش میمردم برای مظلومیتت محسنم. قصۀ محسن تلخترین اتفاق زندگیام بود. عکس پروفایلم را تا عمر دارم عوض نمیکنم و تا زندهام از محسن مینویسم.
این هم لبخند قشنگش زیر آفتاب خرمشهر. میبینید طفلکم چه ژستی با بیل گرفته؟ ای کاش من مرده بودم و تو مانده بودی مادر...
۲۷ مرداد تولدش است. فراموشش نکنید. قسمتان میدهم فراموشش نکنید. محسن مظلوم و غریب رفت. شما نگذارید بعد از رفتنش هم غریب بمانَد.
محسنم دستش خالی، ولی طبعش تا دلتان بخواهد بلند بود.
اسمش #محسن_محمدپور_منیعات بود. این اسم را تا عمر دارید بگویید. تا عمر دارید به یادش باشید.»
@Tavaana_Tavaanatech
Instagram
توانا: آموزشكده جامعه مدنى
اکانت معمار در توییتر در یک رشته توییت درباره یکی از جانباختگان آبان ۹۸ مطلبی را به شرح زیر منتشر کرد: «این نوشته رو یه خانم خرمشهری برام فرستاد که خودش هممحلهای #محسن_محمدپور بود و با دوست و آشنای نزدیکش صحبت کرده. تنها خواهشم ازتون اینه که با دقت…
Forwarded from تواناتک Tavaanatech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چگونه: پینکردن نظرها در اینستاگرام
در اینستاگرام میتوانیم یک نظر از نظرهای زیر یک پست را در بالای بخش نظرات پین کنیم. در این ویدیو با انجام این کار در اندروید و آیاواس آشنا میشویم.
https://bit.ly/2EtGXMz
#چگونه #اینستاگرام
@tavaanatech
در اینستاگرام میتوانیم یک نظر از نظرهای زیر یک پست را در بالای بخش نظرات پین کنیم. در این ویدیو با انجام این کار در اندروید و آیاواس آشنا میشویم.
https://bit.ly/2EtGXMz
#چگونه #اینستاگرام
@tavaanatech
Forwarded from تواناتک Tavaanatech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیشینگ (Phishing)
فیشینگ این روزها یکی از رایجترین راههای هک است. اما فیشینگ دقیقا به چه معنی است و چگونه صورت میگیرد؟
این انیمیشن از مجموعه «فرهنگ اصطلاحات تک» است.
https://bit.ly/2P6ipeq
#فرهنگ_اصطلاحات_تک #فیشینگ #Phishing #هک
@tavaanatech
فیشینگ این روزها یکی از رایجترین راههای هک است. اما فیشینگ دقیقا به چه معنی است و چگونه صورت میگیرد؟
این انیمیشن از مجموعه «فرهنگ اصطلاحات تک» است.
https://bit.ly/2P6ipeq
#فرهنگ_اصطلاحات_تک #فیشینگ #Phishing #هک
@tavaanatech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خانم بهاره رهنما بر این باور است: «تا زنی خودش نخواهد کمتر کسی میتواند به او بیادبی کند در هر شکلی»!
به گفته او «تربیت خانوادگی» دختران و «اصول» آنها تعیینکننده است که آزار ببینند یا نبینند!
برای خانم بهاره رهنما متاسف هستیم که به زبان غیرمستقیم میگوید آزاری که زنان ایرانی میبینند و یا بازیگران زن در سینما با آن روبرو هستند، تقصیر خودشان است!
#بهاره_رهنما #آزار_جنسی #زنان #سینما
@Tavaana_Tavaanatech
خانم بهاره رهنما بر این باور است: «تا زنی خودش نخواهد کمتر کسی میتواند به او بیادبی کند در هر شکلی»!
به گفته او «تربیت خانوادگی» دختران و «اصول» آنها تعیینکننده است که آزار ببینند یا نبینند!
برای خانم بهاره رهنما متاسف هستیم که به زبان غیرمستقیم میگوید آزاری که زنان ایرانی میبینند و یا بازیگران زن در سینما با آن روبرو هستند، تقصیر خودشان است!
#بهاره_رهنما #آزار_جنسی #زنان #سینما
@Tavaana_Tavaanatech
«سلام. من یک زن هستم. با ظاهری ساده و بدون آرایش و با ماسک امروز صبح داشتم پیاده می رفتم سر کار که یک آقایی پنجاه شصت ساله با ماشین برلیانس سفید به شماره...آمد کنار من و شروع کرد به متلک گفتن.
با صدای بلند دشنامی نثارش کردم و شماره ماشینش را هم با صدای بلند خواندم. رسیدم دفتر و تلفن زدم به شماره ۱۱۰ پلیس تا گزارش کنم. پلیس حتی شماره ماشینش را از من نگرفت. گفت باید نگهش میداشتی تا ما مامور بفرستیم. من پیاده، چطوری نگهش میداشتم؟
گفت باید بری شورای حل اختلاف شکایت کنی. من که دادگاه نمیرم برای شکایت چون میدونم به جایی نمیرسه وگرنه برای تنبیه این آلت سرگردان این کار را میکردم. خواهش میکنم این را انتشار بدید چون درد خیلیهاست. من الان چهل و شش سالمه و از این موارد زیاد دیدم. نگران دختر چهارده سالم هستم که داره تو این جامعه بزرگ میشه».
متن ارسالی از همراهان
تجربه شخصی شما در این موارد چه میگوید؟ برخورد پلیس ۱۱۰ در این موارد چگونه بوده است؟
#پلیس_۱۱۰ #آزار_زنان #تجاوز_جنسی #نیروی_انتظامی #حقوق_زنان
@Tavaana_Tavaanatech
با صدای بلند دشنامی نثارش کردم و شماره ماشینش را هم با صدای بلند خواندم. رسیدم دفتر و تلفن زدم به شماره ۱۱۰ پلیس تا گزارش کنم. پلیس حتی شماره ماشینش را از من نگرفت. گفت باید نگهش میداشتی تا ما مامور بفرستیم. من پیاده، چطوری نگهش میداشتم؟
گفت باید بری شورای حل اختلاف شکایت کنی. من که دادگاه نمیرم برای شکایت چون میدونم به جایی نمیرسه وگرنه برای تنبیه این آلت سرگردان این کار را میکردم. خواهش میکنم این را انتشار بدید چون درد خیلیهاست. من الان چهل و شش سالمه و از این موارد زیاد دیدم. نگران دختر چهارده سالم هستم که داره تو این جامعه بزرگ میشه».
متن ارسالی از همراهان
تجربه شخصی شما در این موارد چه میگوید؟ برخورد پلیس ۱۱۰ در این موارد چگونه بوده است؟
#پلیس_۱۱۰ #آزار_زنان #تجاوز_جنسی #نیروی_انتظامی #حقوق_زنان
@Tavaana_Tavaanatech
Instagram
توانا: آموزشكده جامعه مدنى
اینستاگرام تواناتک: @tavaanatech «سلام. من یک زن هستم. با ظاهری ساده و بدون آرایش و با ماسک امروز صبح داشتم پیاده می رفتم سر کار که یک آقایی پنجاه شصت ساله با ماشین برلیانس سفید به شماره...آمد کنار من و شروع کرد به متلک گفتن. با صدای بلند دشنامی نثارش کردم…
«حالا تازه وزارت اوقاف هم آقایان میخواهند درستش کنند؛ به تخیل این که تقلید از یک مملکت دیگری؛ به تخیل این که روحانیت را تحت وزارتخانه ببرند. این خواب را به گور میبرید. امکان ندارد که ما بگذاریم که این هم بیاید تحت نظر فلان وزیر و فلان.
وزارت اوقاف میخواهید درست کنید، باید وزارت اوقاف از ما باشد، نه اینکه شما تعیین کنید. تعیین شما قبول نیست؛ شما ارزش ندارید که تعیین کنید؛ ما باید تعیین کنیم. بگذارید تعیین کنیم ما یک نفر را، یک آقایی را رئیس فرهنگش کنیم، یک نفر هم وزیر اوقافش بکنیم؛ اوقاف را، آن وقت ببینید که این طوری که الآن دارد لوطیخور میشود نخواهد شد؛ تمام مطالب به خودش خواهد رسید. دست ما بدهید تا ببینید چه خواهد شد. آن وقت ببینید که ما با همین اوقاف این فقرا را غنیشان میکنیم؛ با همین اوقاف، با همین اوقاف، ما فقرا را غنی میکنیم. شما خاضع بشوید برای چند تا حکم اسلام، شما ما را اجازه بدهید که مالیات اسلامی را به آن طوری که اسلام با شمشیر میگرفت بگیریم از مردم، آن وقت ببینید که دیگر یک فقیر باقی میماند؟ من برای شما راه هم میسازم؛ من برای شما کشتی هم میخرم. بگذارید. شما نخواهید گذاشت.
#خمینی، هجدهم شهریور ۱۳۴۳»
,
#اوقاف #جنگل_هیرکانی #لوطیخور #کوه_دماوند #وقف
بدون شرح
برگرفته از فیسبوک مسعودسلطانی
@Tavaana_Tavaanatech
وزارت اوقاف میخواهید درست کنید، باید وزارت اوقاف از ما باشد، نه اینکه شما تعیین کنید. تعیین شما قبول نیست؛ شما ارزش ندارید که تعیین کنید؛ ما باید تعیین کنیم. بگذارید تعیین کنیم ما یک نفر را، یک آقایی را رئیس فرهنگش کنیم، یک نفر هم وزیر اوقافش بکنیم؛ اوقاف را، آن وقت ببینید که این طوری که الآن دارد لوطیخور میشود نخواهد شد؛ تمام مطالب به خودش خواهد رسید. دست ما بدهید تا ببینید چه خواهد شد. آن وقت ببینید که ما با همین اوقاف این فقرا را غنیشان میکنیم؛ با همین اوقاف، با همین اوقاف، ما فقرا را غنی میکنیم. شما خاضع بشوید برای چند تا حکم اسلام، شما ما را اجازه بدهید که مالیات اسلامی را به آن طوری که اسلام با شمشیر میگرفت بگیریم از مردم، آن وقت ببینید که دیگر یک فقیر باقی میماند؟ من برای شما راه هم میسازم؛ من برای شما کشتی هم میخرم. بگذارید. شما نخواهید گذاشت.
#خمینی، هجدهم شهریور ۱۳۴۳»
,
#اوقاف #جنگل_هیرکانی #لوطیخور #کوه_دماوند #وقف
بدون شرح
برگرفته از فیسبوک مسعودسلطانی
@Tavaana_Tavaanatech
Instagram
توانا: آموزشكده جامعه مدنى
«حالا تازه وزارت اوقاف هم آقایان میخواهند درستش کنند؛ به تخیل این که تقلید از یک مملکت دیگری؛ به تخیل این که روحانیت را تحت وزارتخانه ببرند. این خواب را به گور میبرید. امکان ندارد که ما بگذاریم که این هم بیاید تحت نظر فلان وزیر و فلان. وزارت اوقاف میخواهید…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عمامه نجاتبخش!
«این فیلم را بگذارید ببینید جمهوری اسلامی برای اینکه بخواد آبروی آخوندا رو برگردونه چه کارایی که نمی کنه! الان عمامه این آخوند نجات بخش شده:)))»
متن و ویدئو ارسالی از همراهان
به نظر شما روحانیت بین مردم نامحبوب شده است؟
#جمهوری_اسلامی #روحانیت #آخوند #عمامه
@Tavaana_Tavaanatech
عمامه نجاتبخش!
«این فیلم را بگذارید ببینید جمهوری اسلامی برای اینکه بخواد آبروی آخوندا رو برگردونه چه کارایی که نمی کنه! الان عمامه این آخوند نجات بخش شده:)))»
متن و ویدئو ارسالی از همراهان
به نظر شما روحانیت بین مردم نامحبوب شده است؟
#جمهوری_اسلامی #روحانیت #آخوند #عمامه
@Tavaana_Tavaanatech
«هر چه کادر پزشکی و پرستاران، برای جلوگیری از مرگومیر بیماران بر اثر شیوع کرونا زحمت کشیدند را قرار است که مداحان در ماه محرم همه را بر باد بدهند.
«مداحان مقابل عالما» همه آن چیزی است که جمهوریاسلامی در این ۴۱ سال به ارمغان آورده است و نتیجهاش شده ویرانی ِ ایران.»
#کرونا #محرم #مداحان
@Tavaana_Tavaanatech
«مداحان مقابل عالما» همه آن چیزی است که جمهوریاسلامی در این ۴۱ سال به ارمغان آورده است و نتیجهاش شده ویرانی ِ ایران.»
#کرونا #محرم #مداحان
@Tavaana_Tavaanatech
Forwarded from تواناتک Tavaanatech
نکات امنیتی مهم برای شرکت در تظاهرات
https://tech.tavaana.org/fa/node/2418
#امنیت #امنیت_دیجیتال
@tavaanatech
https://tech.tavaana.org/fa/node/2418
#امنیت #امنیت_دیجیتال
@tavaanatech
ساعتهای مرگ
در حاشیه تائید حکم اعدام پنج تن از بازداشتشدگان تظاهرات سراسری دی ۹۶
طرح از رضا عقیلی
https://bit.ly/2BIsSKa
#کارتون #لغو_فوری_اعدام
#اعدام_نکنید
#آبان۹۸ #دی۹۶
@Tavaana_Tavaanatech
در حاشیه تائید حکم اعدام پنج تن از بازداشتشدگان تظاهرات سراسری دی ۹۶
طرح از رضا عقیلی
https://bit.ly/2BIsSKa
#کارتون #لغو_فوری_اعدام
#اعدام_نکنید
#آبان۹۸ #دی۹۶
@Tavaana_Tavaanatech
Forwarded from آموزشکده توانا
سالگرد جانباختن ِ اکبر محمدی در زندان اوین
.
هشتم مردادماه روزی است که اکبر محمدی در زندان اوین و بر اثر اعتصاب غذا در اعتراض به وضعیت نامطلوب خود جان باخت.
.
اکبر محمدی در پی اعتراضات دانشجویی تیرماه ۱۳۷۸ در تهران دستگیر شد و به شکل وحشیانهای مورد شکنجه قرار گرفت. اکبر محمدی در آن روز به همراه برادر و جمعی دیگر از فعالان دانشجویی دستگیر شد. اکبر در دادگاه انقلاب به اعدام محکوم شد اما پس از چندی حکم او به ۱۵ سال حبس تقلیل پیدا کرد.
.
او پس از اعتصاب غذای خشک به شهادت هم بندان خود و به دنبال وخیمشدن وضعیت جسمیاش به بهداری زندان اوین منتقل شد.
ماموران زندن اکبر را با دست و پای در زنجیر بستند و دهان او را نیز با چسب بستند تا صدای او در آن زمان، به دلیل وجود بازرسان بینالمللی در زندان، به گوش کسی نرسد. اکبر محمدی در همین شب به طرز مشکوکی فوت میکند. همبندان او گفتند که او به شکل وحشیانهای مورد ضرب و شتم قرار میگیرد.
.
پس از این، حکومت پیکر اکبر را شبانه و بدون حضور هیچ یک از اعضای خانواده او و در تحت تدابیر شدید امنیتی در روستای «چنگ میان» در اطراف شهر آمل دفن میکنند.
.
مادر اکبر محمدی در مراسمی که با حضور سنگین ماموران امنیتی برگزار شد در حالی که بر سر مزار اکبر گل و شیرینی پخش میکرد. میگفت:
«امروز روز عروسی فرزندم است و همهی شما در جشن عروسی اکبر شرکت کردهاید.»
.
اکبر محمدی در ۸ مرداد ۱۳۸۵ جان باخت.
یاد اکبر محمدی گرامی!
.
یکی از همبندیهای اکبر محمدی آخرین دقایق حیات او و آنچه گذشت را شرح داده است:
https://tavaana.org/fa/node/3489
.
اکبر محمدی اولین و آخرین قربانی سیستم ضدحقوقبشری قوهقضاییه و سازمان زندانهای جمهوری اسلامی ایران نبود. متاسفانه این روند تا به امروز ادامه یافته است. همین روزها تعداد زیادی از زندانیان در اعتصاب غذا هستند و افراد زیادی به ناحق زندانی شده و تحت آزار و شکنجه قرار دارند.
امروز کمتر از اکبر محمدی و مقاومت او یاد میشود، انگار ظلم عادی شده است. نگذاریم چنین شود و صدای زندانیان و آزادیخواهان باشیم.
@Tavaana_TavaanaTech
.
هشتم مردادماه روزی است که اکبر محمدی در زندان اوین و بر اثر اعتصاب غذا در اعتراض به وضعیت نامطلوب خود جان باخت.
.
اکبر محمدی در پی اعتراضات دانشجویی تیرماه ۱۳۷۸ در تهران دستگیر شد و به شکل وحشیانهای مورد شکنجه قرار گرفت. اکبر محمدی در آن روز به همراه برادر و جمعی دیگر از فعالان دانشجویی دستگیر شد. اکبر در دادگاه انقلاب به اعدام محکوم شد اما پس از چندی حکم او به ۱۵ سال حبس تقلیل پیدا کرد.
.
او پس از اعتصاب غذای خشک به شهادت هم بندان خود و به دنبال وخیمشدن وضعیت جسمیاش به بهداری زندان اوین منتقل شد.
ماموران زندن اکبر را با دست و پای در زنجیر بستند و دهان او را نیز با چسب بستند تا صدای او در آن زمان، به دلیل وجود بازرسان بینالمللی در زندان، به گوش کسی نرسد. اکبر محمدی در همین شب به طرز مشکوکی فوت میکند. همبندان او گفتند که او به شکل وحشیانهای مورد ضرب و شتم قرار میگیرد.
.
پس از این، حکومت پیکر اکبر را شبانه و بدون حضور هیچ یک از اعضای خانواده او و در تحت تدابیر شدید امنیتی در روستای «چنگ میان» در اطراف شهر آمل دفن میکنند.
.
مادر اکبر محمدی در مراسمی که با حضور سنگین ماموران امنیتی برگزار شد در حالی که بر سر مزار اکبر گل و شیرینی پخش میکرد. میگفت:
«امروز روز عروسی فرزندم است و همهی شما در جشن عروسی اکبر شرکت کردهاید.»
.
اکبر محمدی در ۸ مرداد ۱۳۸۵ جان باخت.
یاد اکبر محمدی گرامی!
.
یکی از همبندیهای اکبر محمدی آخرین دقایق حیات او و آنچه گذشت را شرح داده است:
https://tavaana.org/fa/node/3489
.
اکبر محمدی اولین و آخرین قربانی سیستم ضدحقوقبشری قوهقضاییه و سازمان زندانهای جمهوری اسلامی ایران نبود. متاسفانه این روند تا به امروز ادامه یافته است. همین روزها تعداد زیادی از زندانیان در اعتصاب غذا هستند و افراد زیادی به ناحق زندانی شده و تحت آزار و شکنجه قرار دارند.
امروز کمتر از اکبر محمدی و مقاومت او یاد میشود، انگار ظلم عادی شده است. نگذاریم چنین شود و صدای زندانیان و آزادیخواهان باشیم.
@Tavaana_TavaanaTech
Instagram
توانا: آموزشكده جامعه مدنى
. سالگرد جانباختن ِ اکبر محمدی در زندان اوین . هشتم مردادماه روزی است که اکبر محمدی در زندان اوین و بر اثر اعتصاب غذا در اعتراض به وضعیت نامطلوب خود جان باخت. . اکبر محمدی در پی اعتراضات دانشجویی تیرماه ۱۳۷۸ در تهران دستگیر شد و به شکل وحشیانهای مورد شکنجه…
محسن دهنوی ۲۰ تیر ۱۳۹۶ از فرودگاه بوستون آمریکا دیپورت شد. او با ویزای تبادل فرهنگی و علمی (J-1) به عنوان محقق و به منظور کار در بیمارستان کودکان بوستون به همراه همسر و سه فرزندش به آمریکا سفر کرده بود اما ماموران اداره مرزبانی و گمرک ایالات متحده مانع ورود آنها شدند و در نهایت پس از یک روز آنها را به ایران بازگرداندند. بسیاری دیپورت او را به فرمان مهاجرتی ترامپ مرتبط دانستند، اما گشت مرزی و گمرک ایالات متحده اعلام کرد دیپورت دهنوی هیچ ارتباطی با دستورالعمل اجرایی رئیس جمهور، دونالد ترامپ، درباره مسافران چند کشور عمدتا مسلمان، از جمله ایران، ندارد.
به گفته استفانی مالین، سخنگوی مرزبانی و گمرک آمریکا، دستور دیپورت دهنوی پس از بررسی مدارک او صادر شده. برادر دهنوی همچنین درباره علت این دیپورت گفت: «در فرودگاه به علت عدم تطابق مدارک تحصیلی با مدارک ارائهشده، جلوی ورود ایشان گرفته شد.» محسن دهنوی درباره علت دیپورتش مینویسد: «رفتن من به آمریکا دو سه هفته بعد از محدودیت ورود مسلمانان به آمریکا از سوی دولت ترامپ بود. با وجود این که دو بار ویزا گرفتم، در فرودگاه دیپورت شدم.» لازم به ذکر است که ورود مسلمانان به آمریکا هیچ منعی ندارد.
اما محسن دهنوی کیست؟
محسن دهنوی، متولد شهریور ۱۳۶۳ در شهرستان رامیان استان گلستان، فارغالتحصیل دکتری نانوبیوتکنولوژی از دانشگاه صنعتی شریف است. آنطور که در وبسایت دهنوی آمده است، سالهای ۸۶ و ۸۷ مسئول بسیج دانشجویی بوده است و سال ۱۳۸۹ معاون «پژوهشکده شهید رضایی» دانشگاه شریف شده و مدیریت چند پروژه پژوهشکده را برعهده داشته است؛ پژوهشکدهای که در زمینه رادار «ماورای افق» OTH (Over The Horizon) و همچنین رادار Passive با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همکاری میکند. سپاه در سال ۱۳۸۸ دو پژوهشکده دیگر نیز در دانشگاه شریف تاسیس کرد.
پس از انتشار خبر دیپورت دهنوی از فرودگاه بوستون تصاویری از درگیری او با دانشجویان در سال ۱۳۹۴ منتشر شد که با واکنشهای بسیاری در شبکههای اجتماعی همراه بود. دهنوی درباره این تصاویر گفت: «این قبیل اتفاقات در فضای دانشجویی کاملا طبیعی است. ... بله. دقیقا آنجا با آقای شریفیمقدم درگیر بودم؛ من همواره در دعواها، تحصنها و تجمعات دانشجویی مشارکت و فعالیت داشتم؛ چراکه اقتضای دوران دانشجویی است و معتقدم فردی که در دوران دانشجویی خود چنین تجربهای نداشته باشد، رشد سیاسی و اجتماعی کافی ندارد.»
بیشتر بخوانید:
https://bit.ly/311SnyN
#محسن_دهنوی #بسیج_دانشجویی #مجلس #جمهوری_اسلامی #سپاه_پاسداران
@Tavaana_Tavaanatech
به گفته استفانی مالین، سخنگوی مرزبانی و گمرک آمریکا، دستور دیپورت دهنوی پس از بررسی مدارک او صادر شده. برادر دهنوی همچنین درباره علت این دیپورت گفت: «در فرودگاه به علت عدم تطابق مدارک تحصیلی با مدارک ارائهشده، جلوی ورود ایشان گرفته شد.» محسن دهنوی درباره علت دیپورتش مینویسد: «رفتن من به آمریکا دو سه هفته بعد از محدودیت ورود مسلمانان به آمریکا از سوی دولت ترامپ بود. با وجود این که دو بار ویزا گرفتم، در فرودگاه دیپورت شدم.» لازم به ذکر است که ورود مسلمانان به آمریکا هیچ منعی ندارد.
اما محسن دهنوی کیست؟
محسن دهنوی، متولد شهریور ۱۳۶۳ در شهرستان رامیان استان گلستان، فارغالتحصیل دکتری نانوبیوتکنولوژی از دانشگاه صنعتی شریف است. آنطور که در وبسایت دهنوی آمده است، سالهای ۸۶ و ۸۷ مسئول بسیج دانشجویی بوده است و سال ۱۳۸۹ معاون «پژوهشکده شهید رضایی» دانشگاه شریف شده و مدیریت چند پروژه پژوهشکده را برعهده داشته است؛ پژوهشکدهای که در زمینه رادار «ماورای افق» OTH (Over The Horizon) و همچنین رادار Passive با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همکاری میکند. سپاه در سال ۱۳۸۸ دو پژوهشکده دیگر نیز در دانشگاه شریف تاسیس کرد.
پس از انتشار خبر دیپورت دهنوی از فرودگاه بوستون تصاویری از درگیری او با دانشجویان در سال ۱۳۹۴ منتشر شد که با واکنشهای بسیاری در شبکههای اجتماعی همراه بود. دهنوی درباره این تصاویر گفت: «این قبیل اتفاقات در فضای دانشجویی کاملا طبیعی است. ... بله. دقیقا آنجا با آقای شریفیمقدم درگیر بودم؛ من همواره در دعواها، تحصنها و تجمعات دانشجویی مشارکت و فعالیت داشتم؛ چراکه اقتضای دوران دانشجویی است و معتقدم فردی که در دوران دانشجویی خود چنین تجربهای نداشته باشد، رشد سیاسی و اجتماعی کافی ندارد.»
بیشتر بخوانید:
https://bit.ly/311SnyN
#محسن_دهنوی #بسیج_دانشجویی #مجلس #جمهوری_اسلامی #سپاه_پاسداران
@Tavaana_Tavaanatech
Instagram
توانا: آموزشكده جامعه مدنى
محسن دهنوی ۲۰ تیر ۱۳۹۶ از فرودگاه بوستون آمریکا دیپورت شد. او با ویزای تبادل فرهنگی و علمی (J-1) به عنوان محقق و به منظور کار در بیمارستان کودکان بوستون به همراه همسر و سه فرزندش به آمریکا سفر کرده بود اما ماموران اداره مرزبانی و گمرک ایالات متحده مانع…
Forwarded from تواناتک Tavaanatech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نادر انقطاع؛ دانشمند پیشتاز در فناوری نانو
نادر انقطاع سال ۱۳۳۴ در محله چهارراه عزیزخان (خیابان حافظ کنونی) شهر تهران متولد شد. یک بار هنگامی که برادرش در حال تعمیر یک رادیو بود متوجه شد اصواتی که به گوش میرسند امواجی هستند که از ایستگاه رادیویی فرستاده شدهاند. همین کنجکاویاش برای بهدستآوردن اطلاعات بیشتر درباره این امواج موجب شد به مهندسی برق و فیزیک علاقهمند شود. در ۲۲سالگی برای ادامه تحصیل به آمریکا رفت و پس از آن موفقیتهای فراوانی کسب کرد.
https://bit.ly/3hNySkg
#نادر_انقطاع #پروفایل
@tavaanatech
نادر انقطاع سال ۱۳۳۴ در محله چهارراه عزیزخان (خیابان حافظ کنونی) شهر تهران متولد شد. یک بار هنگامی که برادرش در حال تعمیر یک رادیو بود متوجه شد اصواتی که به گوش میرسند امواجی هستند که از ایستگاه رادیویی فرستاده شدهاند. همین کنجکاویاش برای بهدستآوردن اطلاعات بیشتر درباره این امواج موجب شد به مهندسی برق و فیزیک علاقهمند شود. در ۲۲سالگی برای ادامه تحصیل به آمریکا رفت و پس از آن موفقیتهای فراوانی کسب کرد.
https://bit.ly/3hNySkg
#نادر_انقطاع #پروفایل
@tavaanatech
معاون وزیر بهداشت گفت:
«فاجعه اصلی در تهران رخ داده است چرا که پایتخت در ردیف سوم آمار بالای مبتلایان و فوتی های کرونا قرار دارد.»
او البته تاکید کرد که به دلیل تغییر رفتار مردم و استفاده بیشتر از ماسک موارد بستری کاهش یافته.
حریرچی در عین حال گفت که بیش از ۳۰ درصد از مردم هنوز از ماسک استفاده نمیکنند.
وی با اشاره به وضعیت قرمز در تهران ادامه داد:
«اکثر استانها به رنگ قرمز در آمدهاند و این یعنی فاجعه، البته فاجعه اصلی در تهران رخ داده است.»
بر اساس آمار منتشرشده از جمعیت ۸۰ میلیونی ایران، حدود ۷۱ میلیون نفر در استانهایی با وضعیت قرمز زندگی میکنند.
#کرونا
#محرم
#ماسک
@Tavaana_Tavaanatech
«فاجعه اصلی در تهران رخ داده است چرا که پایتخت در ردیف سوم آمار بالای مبتلایان و فوتی های کرونا قرار دارد.»
او البته تاکید کرد که به دلیل تغییر رفتار مردم و استفاده بیشتر از ماسک موارد بستری کاهش یافته.
حریرچی در عین حال گفت که بیش از ۳۰ درصد از مردم هنوز از ماسک استفاده نمیکنند.
وی با اشاره به وضعیت قرمز در تهران ادامه داد:
«اکثر استانها به رنگ قرمز در آمدهاند و این یعنی فاجعه، البته فاجعه اصلی در تهران رخ داده است.»
بر اساس آمار منتشرشده از جمعیت ۸۰ میلیونی ایران، حدود ۷۱ میلیون نفر در استانهایی با وضعیت قرمز زندگی میکنند.
#کرونا
#محرم
#ماسک
@Tavaana_Tavaanatech
Forwarded from تواناتک Tavaanatech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر خانه باید یک حسینیه شود!
معاون وزیر بهداشت، ایرج حریرچی، توصیههای بهداشتیای برای ماه محرم ارائه کرد: « هر خانه باید یک حسینیه شود».
.
کاربری نوشت: « ظرفیت فضای مجازی را برای دانشآموزان مناطق محروم استفاده کنید که برای یک گوشی و دو گیگ اینترنت از تحصیل جانمونن»
.
.
#اینترنت #محرم #عزاداری #امام_حسین #عاشورا #تاسوعا
@tavaanatech
معاون وزیر بهداشت، ایرج حریرچی، توصیههای بهداشتیای برای ماه محرم ارائه کرد: « هر خانه باید یک حسینیه شود».
.
کاربری نوشت: « ظرفیت فضای مجازی را برای دانشآموزان مناطق محروم استفاده کنید که برای یک گوشی و دو گیگ اینترنت از تحصیل جانمونن»
.
.
#اینترنت #محرم #عزاداری #امام_حسین #عاشورا #تاسوعا
@tavaanatech