This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مراسم سالگرد جاویدنام محمد پورپیرعلی، از جانباختگان آبان ۹۸ بر سر مزارش برگزار شد
مادرش نوشت:
«دردنیای من .بعد رفتنت پنج سال است که عقربه ها ازنبودت یخ زدهاند عزیزاسمانیم ...دلم برات تنگ شده»
من #محمد_پورپیرعلی هستم. من کشته شدم، در تاریخ ۲۶ آبان ماه ۱۳۹۸. فقط ۱۹ سالم بود، متولد ۸ مرداد ماه ۱۳۷۹. فرزند لطفعلی، تک پسر و اهل و ساکن یزدانشهر نجف آباد در استان اصفهان بودم. خانوادم وضعیت مالی خوبی نداشتن، وقتی دیپلم گرفتم نمیتونستم هزینه ثبت نام و مخارج دانشگاه رو تامین کنم به همین علت شروع کردم به عنوان شاگرد توی یه مغازه مکانیکی کار کردم تا کمک خرج خانواده هم باشم. از اینکه کار پیدا کرده بودم خیلی خوشحال بودم. اصولا پسری آروم و متین بودم و صدامو بلند نمیکردم.
با شروع اعتراضات سراسری به افزایش ناگهانی سیصد درصدی قیمت بنزین تو آبان ماه ۱۳۹۸، مردم اصفهان و شهرستانهای اطراف از جمله یزدانشهر هم به قیام مردمی پیوستن. من و دوست صمیمیم #آرمان_امانی هم بیتفاوت نبودیم و شب ۲۶ آبان بود که برای خرید داروی پدر آرمان تو یزدانشهر و پیوستن به تجمع رفتیم بیرون. توی مسیر دیدیم خیابونا شلوغه، مامورای سرکوبگر بیرحمانه عین میدون جنگ به سمت مردم بی دفاع شلیک میکردن. ناگهان توی شلوغی یکی از مزدورا منو هدف قرار داد و به سمتم تیراندازی کرد، یه گلوله جنگی به گردنم و یکی به شکمم برخورد کرد و غرق در خون افتادم کف خیابون و مظلومانه جون دادم….همون موقع آرمان صحنه گلوله خوردن منو دید و هراسان دوید به طرفم برای کمک که ناگهان اونو هم هدف قرار دادن و به سمتش شلیک کردن، یه گلوله جنگی به کمرش اصابت کرد و وقتی سعی کرد فرار کنه یه گلوله هم به سرش شلیک کردن، آرمان هم افتاد کف خیابون و با مغزی متلاشی شده جان باخت…
پیکر بیجون من در تیران نجف آباد، گلستان شهدای روستای آبپونه مظلومانه به خاک سپرده شد…
بعد از کشته شدنم یه روز که مادرم با چند تا از مادرای دادخواه دیگه سر مزارم نشسته بود گفت: «من یکی از مادرای شهدای آبان ۹۸ هستم، به این حکومت ظالم و ظلم رای نمیدم، نه میبخشم نه فراموش میکنم، به چه گناهی بچه منو پر پر کردن؟ رأی ما فقط سرنگونی».
مادر داغدارم همیشه میگفت: «من محمد رو با بدبختی بزرگ کردم، اون پسری بود که نه بچگی کرد نه بزرگی…»
روایت از صفحه خانم لعبت
#آبان۹۸ #آبان_ادامه_دارد #یاری_مدنی_توانا
📱 Tavaana
📱 Tavaana
📱 Tavaana
📱 Tavaana
📱 tavaana
📱 Beshkan
📱 Dialogue
📱 tavaana
@Tavaana_TavaanaTech
مادرش نوشت:
«دردنیای من .بعد رفتنت پنج سال است که عقربه ها ازنبودت یخ زدهاند عزیزاسمانیم ...دلم برات تنگ شده»
من #محمد_پورپیرعلی هستم. من کشته شدم، در تاریخ ۲۶ آبان ماه ۱۳۹۸. فقط ۱۹ سالم بود، متولد ۸ مرداد ماه ۱۳۷۹. فرزند لطفعلی، تک پسر و اهل و ساکن یزدانشهر نجف آباد در استان اصفهان بودم. خانوادم وضعیت مالی خوبی نداشتن، وقتی دیپلم گرفتم نمیتونستم هزینه ثبت نام و مخارج دانشگاه رو تامین کنم به همین علت شروع کردم به عنوان شاگرد توی یه مغازه مکانیکی کار کردم تا کمک خرج خانواده هم باشم. از اینکه کار پیدا کرده بودم خیلی خوشحال بودم. اصولا پسری آروم و متین بودم و صدامو بلند نمیکردم.
با شروع اعتراضات سراسری به افزایش ناگهانی سیصد درصدی قیمت بنزین تو آبان ماه ۱۳۹۸، مردم اصفهان و شهرستانهای اطراف از جمله یزدانشهر هم به قیام مردمی پیوستن. من و دوست صمیمیم #آرمان_امانی هم بیتفاوت نبودیم و شب ۲۶ آبان بود که برای خرید داروی پدر آرمان تو یزدانشهر و پیوستن به تجمع رفتیم بیرون. توی مسیر دیدیم خیابونا شلوغه، مامورای سرکوبگر بیرحمانه عین میدون جنگ به سمت مردم بی دفاع شلیک میکردن. ناگهان توی شلوغی یکی از مزدورا منو هدف قرار داد و به سمتم تیراندازی کرد، یه گلوله جنگی به گردنم و یکی به شکمم برخورد کرد و غرق در خون افتادم کف خیابون و مظلومانه جون دادم….همون موقع آرمان صحنه گلوله خوردن منو دید و هراسان دوید به طرفم برای کمک که ناگهان اونو هم هدف قرار دادن و به سمتش شلیک کردن، یه گلوله جنگی به کمرش اصابت کرد و وقتی سعی کرد فرار کنه یه گلوله هم به سرش شلیک کردن، آرمان هم افتاد کف خیابون و با مغزی متلاشی شده جان باخت…
پیکر بیجون من در تیران نجف آباد، گلستان شهدای روستای آبپونه مظلومانه به خاک سپرده شد…
بعد از کشته شدنم یه روز که مادرم با چند تا از مادرای دادخواه دیگه سر مزارم نشسته بود گفت: «من یکی از مادرای شهدای آبان ۹۸ هستم، به این حکومت ظالم و ظلم رای نمیدم، نه میبخشم نه فراموش میکنم، به چه گناهی بچه منو پر پر کردن؟ رأی ما فقط سرنگونی».
مادر داغدارم همیشه میگفت: «من محمد رو با بدبختی بزرگ کردم، اون پسری بود که نه بچگی کرد نه بزرگی…»
روایت از صفحه خانم لعبت
#آبان۹۸ #آبان_ادامه_دارد #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💔23👍7
آرمان شادیوند، خواننده، آهنگساز و فعال محیط زیست, روز چهارم آذر ماه ۱۴۰۳ بازداشت شد
طبق گزارش دریافتی، آرمان شادیوند، آهنگساز، نویسنده، فعال محیطزیست و کشاورز ۳۳ ساله، یکی از فعالان مدنی مدنی و زیستمحیطی ایران است که به دلیل فعالیتهایش بارها مورد آزار و اذیت و سرکوب حکومت جمهوری اسلامی قرار گرفته است. او که سالها در خط مقدم حفاظت از طبیعت زاگرس بوده، هر تابستان با تشکیل گروههایی به مهار آتشسوزیهای گسترده در این منطقه میپرداخت. آرمان که چندی پیش احضاریهای برای مراجعه به دادسرایشهرستان درهشهر استان ایلام و دفاع بابت اتهام «تبلیغ علیه نظام» دریافت کرده بود، تا زمان سبز شدن علفهای زاگرس صبر کرد و پس از آن و با تاخیرخود را به دادسرا معرفی کرد و بازداشت شد.
یکی از دوستان آرمان میگوید:
«آرمان که در شهرستان درهشهر استان ایلام زندگی میکند، تحصیلات دبیرستانی خود را در سال سوم ناتمام گذاشت اما به صورت خودآموخته در حوزههایی چون کامپیوتر و صوت و سایکو آکوستیک فعالیت داشت. او نویسنده هشت کتاب است که تمامی آنها ممنوعچاپ هستند. یکی از این کتابها را در سال ۱۳۹۶ یا ۱۳۹۷ و در دوران حبس خود نوشت. او بارها به دلیل فعالیتهای مدنی و زیستمحیطیاش بازداشت شده و تحت فشارهای مختلف قرار گرفته است.
از جمله پروندههای او، شکایت یک سازمان وابسته به سپاه بود که سعی داشت پروژه بزرگ درختکاری آرمان را مصادره کند. در جریان این اختلاف، آرمان به دلیل مقاومت و درگیری زخمی شد و علیه او شکایتی به جرم ضرب و جرح عمدی و تهدید مطرح شد. در ادامه، بارها تهدید به مرگ شد و حتی به سمت خودروی شخصیاش و منزلش تیراندازی شد؛ مواردی که هیچگاه از سوی نهادهای قضایی پیگیری نشد. آثار گلولهها همچنان بر ماشین آرمان باقی مانده و مدارک تصویری آن موجود است.»
#آرمان_شادی_وند #دره_شهر #ایلام #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
طبق گزارش دریافتی، آرمان شادیوند، آهنگساز، نویسنده، فعال محیطزیست و کشاورز ۳۳ ساله، یکی از فعالان مدنی مدنی و زیستمحیطی ایران است که به دلیل فعالیتهایش بارها مورد آزار و اذیت و سرکوب حکومت جمهوری اسلامی قرار گرفته است. او که سالها در خط مقدم حفاظت از طبیعت زاگرس بوده، هر تابستان با تشکیل گروههایی به مهار آتشسوزیهای گسترده در این منطقه میپرداخت. آرمان که چندی پیش احضاریهای برای مراجعه به دادسرایشهرستان درهشهر استان ایلام و دفاع بابت اتهام «تبلیغ علیه نظام» دریافت کرده بود، تا زمان سبز شدن علفهای زاگرس صبر کرد و پس از آن و با تاخیرخود را به دادسرا معرفی کرد و بازداشت شد.
یکی از دوستان آرمان میگوید:
«آرمان که در شهرستان درهشهر استان ایلام زندگی میکند، تحصیلات دبیرستانی خود را در سال سوم ناتمام گذاشت اما به صورت خودآموخته در حوزههایی چون کامپیوتر و صوت و سایکو آکوستیک فعالیت داشت. او نویسنده هشت کتاب است که تمامی آنها ممنوعچاپ هستند. یکی از این کتابها را در سال ۱۳۹۶ یا ۱۳۹۷ و در دوران حبس خود نوشت. او بارها به دلیل فعالیتهای مدنی و زیستمحیطیاش بازداشت شده و تحت فشارهای مختلف قرار گرفته است.
از جمله پروندههای او، شکایت یک سازمان وابسته به سپاه بود که سعی داشت پروژه بزرگ درختکاری آرمان را مصادره کند. در جریان این اختلاف، آرمان به دلیل مقاومت و درگیری زخمی شد و علیه او شکایتی به جرم ضرب و جرح عمدی و تهدید مطرح شد. در ادامه، بارها تهدید به مرگ شد و حتی به سمت خودروی شخصیاش و منزلش تیراندازی شد؛ مواردی که هیچگاه از سوی نهادهای قضایی پیگیری نشد. آثار گلولهها همچنان بر ماشین آرمان باقی مانده و مدارک تصویری آن موجود است.»
#آرمان_شادی_وند #دره_شهر #ایلام #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤25🕊3👍2