مادر جاویدنام دنیا فرهادی، ضمن انتشار این تصویر، خطاب به دخترش نوشت:
«دخترم دنیا، تو که مثل یک پرنده در دل کوههای زندگی پرواز میکردی، الان در سکوتِ این کوههای بلند، فقط صدای دلتنگیام به گوش میرسد. کوهها هم گویی با من در این فقدان شریکند، چون میدانند که در دل من تنها یک جای خالی است، جای تو که دیگر نیستی وقتی نسیم میوزد، گویی صدای خندههای توست که در باد پیچیده، و هر سنگی که در مسیرم میبینم، یادگاری از گامهای کوچک توست که بر این خاک و کوهها حک شدهاند. حالا در سکوت مطلق، به من میگویند که هنوز هم با تو زندگی میکنم، حتی اگر این زندگی برایم پر از اشک و دلتنگی باشد. هر لحظه که در این کوهها قدم میزنم، تو را در هر گلی که بر دامنهی کوه شکوفا میشود میبینم. دخترم، تو همچنان در این کوههای پر از سکوت و درد زندهای، روحت میان این درختها و سنگها گمشده است، و من با هر نفس در دل کوه، به یاد تو زندهام، در دلتنگیهایی که تنها کوهها و آسمانهای بیپایان، گواه آن خواهند بود #دنیافرهادی_دانشجو_دخترکارون💔🥀🕊»
دنیا فرهادی، ۲۲ ساله و دانشجوی معماری اهل ایذه، روز ۱۶ آذر ۱۴۰۱ همزمان با روز دانشجو در اهواز ناپدید شد. او پیشتر در اعتراضات دانشجویی با بسیجیهای دانشگاه درگیری داشت. آخرین تماسهای او با خانوادهاش حوالی پل کابلی اهواز ثبت شد و پس از آن ناپدید گردید. خانوادهاش با وجود جستجو و مشاهده آثار خون در محل، روزها از سرنوشت او بیخبر ماندند. سرانجام ۲۴ آذر، پیکر او کیلومترها دورتر در حاشیه رود کارون در روستای مظفریه پیدا شد. شواهد نشان میداد دنیا فرهادی هدف گلوله قرار گرفته است. نیروهای امنیتی چهار روز مانع حضور غواصان برای جستجو شدند.
#دنیا_فرهادی #ایذه #خوزستان #دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
«دخترم دنیا، تو که مثل یک پرنده در دل کوههای زندگی پرواز میکردی، الان در سکوتِ این کوههای بلند، فقط صدای دلتنگیام به گوش میرسد. کوهها هم گویی با من در این فقدان شریکند، چون میدانند که در دل من تنها یک جای خالی است، جای تو که دیگر نیستی وقتی نسیم میوزد، گویی صدای خندههای توست که در باد پیچیده، و هر سنگی که در مسیرم میبینم، یادگاری از گامهای کوچک توست که بر این خاک و کوهها حک شدهاند. حالا در سکوت مطلق، به من میگویند که هنوز هم با تو زندگی میکنم، حتی اگر این زندگی برایم پر از اشک و دلتنگی باشد. هر لحظه که در این کوهها قدم میزنم، تو را در هر گلی که بر دامنهی کوه شکوفا میشود میبینم. دخترم، تو همچنان در این کوههای پر از سکوت و درد زندهای، روحت میان این درختها و سنگها گمشده است، و من با هر نفس در دل کوه، به یاد تو زندهام، در دلتنگیهایی که تنها کوهها و آسمانهای بیپایان، گواه آن خواهند بود #دنیافرهادی_دانشجو_دخترکارون💔🥀🕊»
دنیا فرهادی، ۲۲ ساله و دانشجوی معماری اهل ایذه، روز ۱۶ آذر ۱۴۰۱ همزمان با روز دانشجو در اهواز ناپدید شد. او پیشتر در اعتراضات دانشجویی با بسیجیهای دانشگاه درگیری داشت. آخرین تماسهای او با خانوادهاش حوالی پل کابلی اهواز ثبت شد و پس از آن ناپدید گردید. خانوادهاش با وجود جستجو و مشاهده آثار خون در محل، روزها از سرنوشت او بیخبر ماندند. سرانجام ۲۴ آذر، پیکر او کیلومترها دورتر در حاشیه رود کارون در روستای مظفریه پیدا شد. شواهد نشان میداد دنیا فرهادی هدف گلوله قرار گرفته است. نیروهای امنیتی چهار روز مانع حضور غواصان برای جستجو شدند.
#دنیا_فرهادی #ایذه #خوزستان #دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔46❤5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مادر جاویدنام میلاد سعیدیانجو، بر سر مزار فرزندش، در آستانه سالگرد آغاز انقلاب مهسا
- میلاد سعیدیانجو روز ۲۵ آبان ۱۴۰۱ در ایذه کشته شد. او در یک مغازه نان فانتزی در اهواز کار میکرد و قرار بود فردای روزی که کشته شد، به محل کارش در اهواز برگردد.
جمهوری اسلامی خواهر میلاد، زهرا را بازداشت کرد و او را از کارش برکنار کرد. اجازه برگزاری مراسم تولد میلاد را به خانوادهاش ندادند و خواهر و برادرش را مضروب کردند.
مدتی بعد حتی آنها را تهدید به حذف فیزیکی هم کردند.
چرا؟ چون این خانواده سناریوی رژیم در انتساب کشتار ایذه به مخالفان را قبول نکردند و طی شکایتی دادخواهی کردند. آنها مجاهد کورکور و سایر افرادی که حکومت مدعی است قاتل هستند را برادران خود میدانند.
همه در ایذه میدانند که قاتل کیان پیرفلک و میلاد سعیدیانجو و .... چه کسانی هستند. اما حکومت تلاش کرده بود با تحریف واقعیت، سرکوب مخالفان را موجه جلوه دهد.
#میلاد_سعیدیان_جو #ایذه #دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
- میلاد سعیدیانجو روز ۲۵ آبان ۱۴۰۱ در ایذه کشته شد. او در یک مغازه نان فانتزی در اهواز کار میکرد و قرار بود فردای روزی که کشته شد، به محل کارش در اهواز برگردد.
جمهوری اسلامی خواهر میلاد، زهرا را بازداشت کرد و او را از کارش برکنار کرد. اجازه برگزاری مراسم تولد میلاد را به خانوادهاش ندادند و خواهر و برادرش را مضروب کردند.
مدتی بعد حتی آنها را تهدید به حذف فیزیکی هم کردند.
چرا؟ چون این خانواده سناریوی رژیم در انتساب کشتار ایذه به مخالفان را قبول نکردند و طی شکایتی دادخواهی کردند. آنها مجاهد کورکور و سایر افرادی که حکومت مدعی است قاتل هستند را برادران خود میدانند.
همه در ایذه میدانند که قاتل کیان پیرفلک و میلاد سعیدیانجو و .... چه کسانی هستند. اما حکومت تلاش کرده بود با تحریف واقعیت، سرکوب مخالفان را موجه جلوه دهد.
#میلاد_سعیدیان_جو #ایذه #دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔34❤4
به گزارش امتداد، با گذشت یک سال از بازداشت موقت مینا بهمنی، این دختر ۲۸ ساله همچنان در وضعیت بلاتکلیف در بازداشت موقت به سر میبرد؛ در حالیکه مطابق ماده ۲۴۲ قانون آیین دادرسی کیفری، حداکثر مدت بازداشت موقت یک سال است و ریاست قوه قضائیه نیز به صراحت تأکید کرده بود پس از پایان این مهلت نباید متهم را با صدور وثیقههای غیرمنطقی در بازداشت نگاه داشت. با این وجود، بازپرس شعبه دوم ایذه نه تنها پرونده را به دادگاه ارسال نکرد بلکه وثیقهای سنگین و خلاف عرف به مبلغ ۲۰ میلیارد تومان صادر نمود. خانواده و مردم ایذه در اقدامی بیسابقه چندین سند ملکی به ارزش بیش از همین مبلغ فراهم کردند، اما کارشناس منتخب بازپرس با ارزیابیهای عجیب و متناقض عملاً راه آزادی او را بست. نمونه بارز این تناقض، ملکی است که سال گذشته توسط همان مرجع یک میلیارد و ۸۰۰ میلیون تومان قیمتگذاری شده بود اما این بار تنها ۸۰۰ میلیون تومان برآورد گردید؛ آن هم در شرایطی که قیمت ملک در یک سال گذشته افزایش یافته است. این رفتار به گفته وکلا نه اشتباه بلکه ایذاء عمدی است و باعث جریحهدار شدن عواطف خانواده، برادران و بستگان و مردم ایذه شده است.
پیام درفشان، وکیل مینا بهمنی، در گفتوگو با امتداد تصریح کرد: «اتهام انتسابی برخلاف اصول مسلم حقوقی است. خانم بهمنی هیچ دخالتی در وقوع حادثه نداشته و تنها پس از ماجرا، تحت تأثیر پیوند عاطفی با برادرش، اقدامی انجام داد که قانون آن را “مساعدت به متهم جهت خلاصی از محاکمه” مینامد. این عنوان حقوقی با “مساعدت به محکوم جهت خلاصی از مجازات” تفاوت دارد و حتی در صورت اثبات، با توجه به رابطه خواهری، قانونگذار مجازات مخففهای پیشبینی کرده است.» بر اساس مواد ۵۵۳ و ۵۵۴ قانون مجازات اسلامی، چنانچه شخصی با باور به بیگناهی متهم به او کمک کند، از مجازات معاف میشود و حتی اگر علم به مجرمیت داشته باشد، در صورت نسبت خانوادگی، بیش از نصف حداکثر مجازات تعیین نمیشود. بنابراین حتی در سختترین فرض، مجازات او حداکثر یکونیم سال حبس است؛ در حالیکه امروز بیش از یک سال در بازداشت مانده و عملاً مجازات را پیش از حکم قطعی متحمل شده است.
به گزارش امتداد به نقل از وکیل پرونده؛ در این میان، فرمانده فراجا ایذه نیز در دیداری رسمی با وکلای پرونده ضمن ابراز تأثر از کشتهشدن مأمور همکار خود که دو فرزند خردسال بر جای گذاشته، تأکید کرده است که پلیس تنها مطیع قانون است و برای پرهیز از تصمیمات احساسی حتی پیشنهاد داده پرونده به ضابطانی غیر از فراجا واگذار شود. این نگاه منطقی و حرفهای مورد تقدیر وکلا قرار گرفته اما بازپرس پرونده همچنان بر مسیر خلاف قانون اصرار دارد.
اکنون دو کلاسه پرونده در دادسرای انتظامی قضات و معاونت حقوق شهروندی مفتوح است و همچنین همکاران دیگر از جمله خانم فرشته تابانیان موضوع را به مسئولان عالی دادگستری خوزستان منتقل کردهاند. وکلا هشدار دادهاند ادامه این وضعیت نهتنها نقض حقوق قانونی یک دختر جوان است بلکه میتواند موجبات نارضایتی عمومی و بحران در ایذه را فراهم آورد. از این رو براساس ماده ۳۵۳ آیین دادرسی کیفری، رسانهای شدن این روند اجتنابناپذیر شد تا مقامات عالی کشور در جریان اقدامات بازپرس قرار گرفته و مانع از تداوم نقض آشکار قانون و امنیت قضایی شوند.
متن کامل گزارش امتداد
#مینا_بهمنی #ماریا_بهمنی #ایذه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
پیام درفشان، وکیل مینا بهمنی، در گفتوگو با امتداد تصریح کرد: «اتهام انتسابی برخلاف اصول مسلم حقوقی است. خانم بهمنی هیچ دخالتی در وقوع حادثه نداشته و تنها پس از ماجرا، تحت تأثیر پیوند عاطفی با برادرش، اقدامی انجام داد که قانون آن را “مساعدت به متهم جهت خلاصی از محاکمه” مینامد. این عنوان حقوقی با “مساعدت به محکوم جهت خلاصی از مجازات” تفاوت دارد و حتی در صورت اثبات، با توجه به رابطه خواهری، قانونگذار مجازات مخففهای پیشبینی کرده است.» بر اساس مواد ۵۵۳ و ۵۵۴ قانون مجازات اسلامی، چنانچه شخصی با باور به بیگناهی متهم به او کمک کند، از مجازات معاف میشود و حتی اگر علم به مجرمیت داشته باشد، در صورت نسبت خانوادگی، بیش از نصف حداکثر مجازات تعیین نمیشود. بنابراین حتی در سختترین فرض، مجازات او حداکثر یکونیم سال حبس است؛ در حالیکه امروز بیش از یک سال در بازداشت مانده و عملاً مجازات را پیش از حکم قطعی متحمل شده است.
به گزارش امتداد به نقل از وکیل پرونده؛ در این میان، فرمانده فراجا ایذه نیز در دیداری رسمی با وکلای پرونده ضمن ابراز تأثر از کشتهشدن مأمور همکار خود که دو فرزند خردسال بر جای گذاشته، تأکید کرده است که پلیس تنها مطیع قانون است و برای پرهیز از تصمیمات احساسی حتی پیشنهاد داده پرونده به ضابطانی غیر از فراجا واگذار شود. این نگاه منطقی و حرفهای مورد تقدیر وکلا قرار گرفته اما بازپرس پرونده همچنان بر مسیر خلاف قانون اصرار دارد.
اکنون دو کلاسه پرونده در دادسرای انتظامی قضات و معاونت حقوق شهروندی مفتوح است و همچنین همکاران دیگر از جمله خانم فرشته تابانیان موضوع را به مسئولان عالی دادگستری خوزستان منتقل کردهاند. وکلا هشدار دادهاند ادامه این وضعیت نهتنها نقض حقوق قانونی یک دختر جوان است بلکه میتواند موجبات نارضایتی عمومی و بحران در ایذه را فراهم آورد. از این رو براساس ماده ۳۵۳ آیین دادرسی کیفری، رسانهای شدن این روند اجتنابناپذیر شد تا مقامات عالی کشور در جریان اقدامات بازپرس قرار گرفته و مانع از تداوم نقض آشکار قانون و امنیت قضایی شوند.
متن کامل گزارش امتداد
#مینا_بهمنی #ماریا_بهمنی #ایذه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔20🕊5❤4
در اولین سوتِ آغاز سال تحصیلی من کوکب بداغی پگاه دبیر ورزش ایذه نه خدمتگزارِ وزارتخانهها که همرزمِ مردمم در زمینِ بزرگِ ایرانزمین
نه برای قهرمان شدن و دریافت مدال و نشان بلکه وجدان انسانی ام مرا به میدان خواندن است
از کلاسِ درسِ ایذه تا تهران از بلوچستان تا کردستان، زمینِ بازیِ ما یکی است
میدانِ آزادی
هیأت تخلفات اداری، همان داوران ناآشنا به اخلاق ورزشی، که به ناحق کارت قرمز انفصال را به نشانه سکوت به من نشان دادند شما قواعد بازی را نه مانند یک داور منصف که مانند بازیکنی خاطی زیر پا گذاشتهاید یک ورزشکار میداند که پیروزیِ ناشی از تقلب رسوایی است نه افتخار
این یک ماراتن است نه دو سرعتو
ما ادامه داریم
تخلفِ من بلندایِ قامتی است که در برابرِ بادهای وهمناک خم نمیشود
در بازی بزرگ زندگی،این صداقت و عدالت است که قهرمان میسازد، نه احکام ناعادلانه
آنان که علیرضا مهمدی پهلوان کشتی فرنگی ایران را در مسابقات جهانی نه توسط داور ایرانی با قضاوت نادرست داوران بینالمللی از طلا محروم کردند
نشان دادند بیعدالتی مرزی نمیشناسد و درد محرومیت از حق،در هر کجای جهان که باشد یکسان است
امروز همان بیعدالتی با ناداوری داخلی ،در هیأت تخلفات اداری تجلی یافته است و مرا از حق تعلیم و تربیت محروم نموده
ای مردم سرزمینم من برای افتخار آفرینی در میدان های جهانی نیامده ام برای بودن در کنار شما آمده ام
در کنار دخترانِ سرزمینم، گردآفریدهای عصرِ حاضر که پهلوانی را در میدانهای سخت زندگی میآموزند
در کنار پسرانِ ایران کاوههای زمانه که چرخِ زندگی را به حرکت درمیآورند
ما خدمتگزارِهیچ نهادی نیستیم پرورشدهندگانِ نسلِ آزادهای هستیم که برای سرفرازیِ میهن میکوشند
کارتِ زرد را می گیرم برای همهی بی عدالتی ها در مقابل کارت قرمز می دهم به سکوت در برابر ظلم
کارتِ زردِ صبر و بردباری در برابرِ ناملایمات
اما بدانید که کارت قرمز را برای آنانی نگه داشتهایم که فرشِ قرمزِ قدرت را زیرِ پایِ خود پهن کردهاند
کارت زرد بگیریم برای همه ی دردها و محرومیت ها
کارتِ قرمز را برای آنانی خواهیم کشید که
قانونِ انسانیت و جوانمردی را زیرِ پا گذاشته اند
این بازی زندگی قواعد ساده ای دارد شرافت از مقام بالاتر است
مردم از نهادها مهم ترند
معلمان ورزش می آموزند
هیچ خطایی آخرِ راه نیست
هیچ کارتِ قرمزی نمیتواند روحیهٔ تیمی را که برای پیروزیِ حق متحد شده است بشکند
ای مردمِ ایران ما در زمین بزرگی بازی میکنیم
که مرزهایش از دلِ کویر تا بلندای کوهها گسترده است
داورانِ ناعادل سوتهایشان را برای خاموشیِ ما میزنند
اما غافل از آن که هر سوتِ آنان، فریادِ ما را رساتر میکند.
و من، کوکب بداغی پگاه در زمین زندگی ایستاده ام
برای پاسداری از شرافتی که نسلبهنسل به ما سپرده شده است.
داوریِ نهایی با مردم است و مردم کارت قرمز خود را روزی به دستان تاریخ خواهند سپرد
زنده باد آزادی
پاینده باد ایران
سرفراز باد مردمی که قهرمانانه زندگی میکنند
کوکب بداغی پگاه یک مهر ماه هزار و چهارصد و چهار ایذه
#کوکب_بداقی #معلم #ایذه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
نه برای قهرمان شدن و دریافت مدال و نشان بلکه وجدان انسانی ام مرا به میدان خواندن است
از کلاسِ درسِ ایذه تا تهران از بلوچستان تا کردستان، زمینِ بازیِ ما یکی است
میدانِ آزادی
هیأت تخلفات اداری، همان داوران ناآشنا به اخلاق ورزشی، که به ناحق کارت قرمز انفصال را به نشانه سکوت به من نشان دادند شما قواعد بازی را نه مانند یک داور منصف که مانند بازیکنی خاطی زیر پا گذاشتهاید یک ورزشکار میداند که پیروزیِ ناشی از تقلب رسوایی است نه افتخار
این یک ماراتن است نه دو سرعتو
ما ادامه داریم
تخلفِ من بلندایِ قامتی است که در برابرِ بادهای وهمناک خم نمیشود
در بازی بزرگ زندگی،این صداقت و عدالت است که قهرمان میسازد، نه احکام ناعادلانه
آنان که علیرضا مهمدی پهلوان کشتی فرنگی ایران را در مسابقات جهانی نه توسط داور ایرانی با قضاوت نادرست داوران بینالمللی از طلا محروم کردند
نشان دادند بیعدالتی مرزی نمیشناسد و درد محرومیت از حق،در هر کجای جهان که باشد یکسان است
امروز همان بیعدالتی با ناداوری داخلی ،در هیأت تخلفات اداری تجلی یافته است و مرا از حق تعلیم و تربیت محروم نموده
ای مردم سرزمینم من برای افتخار آفرینی در میدان های جهانی نیامده ام برای بودن در کنار شما آمده ام
در کنار دخترانِ سرزمینم، گردآفریدهای عصرِ حاضر که پهلوانی را در میدانهای سخت زندگی میآموزند
در کنار پسرانِ ایران کاوههای زمانه که چرخِ زندگی را به حرکت درمیآورند
ما خدمتگزارِهیچ نهادی نیستیم پرورشدهندگانِ نسلِ آزادهای هستیم که برای سرفرازیِ میهن میکوشند
کارتِ زرد را می گیرم برای همهی بی عدالتی ها در مقابل کارت قرمز می دهم به سکوت در برابر ظلم
کارتِ زردِ صبر و بردباری در برابرِ ناملایمات
اما بدانید که کارت قرمز را برای آنانی نگه داشتهایم که فرشِ قرمزِ قدرت را زیرِ پایِ خود پهن کردهاند
کارت زرد بگیریم برای همه ی دردها و محرومیت ها
کارتِ قرمز را برای آنانی خواهیم کشید که
قانونِ انسانیت و جوانمردی را زیرِ پا گذاشته اند
این بازی زندگی قواعد ساده ای دارد شرافت از مقام بالاتر است
مردم از نهادها مهم ترند
معلمان ورزش می آموزند
هیچ خطایی آخرِ راه نیست
هیچ کارتِ قرمزی نمیتواند روحیهٔ تیمی را که برای پیروزیِ حق متحد شده است بشکند
ای مردمِ ایران ما در زمین بزرگی بازی میکنیم
که مرزهایش از دلِ کویر تا بلندای کوهها گسترده است
داورانِ ناعادل سوتهایشان را برای خاموشیِ ما میزنند
اما غافل از آن که هر سوتِ آنان، فریادِ ما را رساتر میکند.
و من، کوکب بداغی پگاه در زمین زندگی ایستاده ام
برای پاسداری از شرافتی که نسلبهنسل به ما سپرده شده است.
داوریِ نهایی با مردم است و مردم کارت قرمز خود را روزی به دستان تاریخ خواهند سپرد
زنده باد آزادی
پاینده باد ایران
سرفراز باد مردمی که قهرمانانه زندگی میکنند
کوکب بداغی پگاه یک مهر ماه هزار و چهارصد و چهار ایذه
#کوکب_بداقی #معلم #ایذه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍36❤7💔3👎1
هجوم وحشیانه ماموران امنیتی به منزل کوکب بداغی، فعال صنفی معلمان، در شهرستان ایذه و ضرب و شتم او مقابل دیدگان فرزندش
فواد چوبین، از بازداشتشدگان ایذه در سال ۱۴۰۱ و دایی جاویدنام آرتین رحمانی، در شبکه اجتماعی ایکس خبر داد:
«امروز، ۲۱ مهر، حوالی ساعت ۳ بعدازظهر، ۹ مأمور لباسشخصی به منزل شخصی کوکب بداغی معلم و فعال صنفی در ایذه حمله کردند. مأموران در مقابل کودک خردسالش، او و همسرش را بهشدت مورد ضربوشتم قرار دادند و تلفنهای همراهشان را نیز با خود بردند. حال جسمی هر دو بسیار وخیم است.»
ـ کوکب بداغی دبیر ورزش است. او اخیرا توسط هیات تخلفات اداری به چهار ماه انفصال از خدمت محکوم شد و عملا برای یک سال امکان کار و تدریس را از دست داد.
او در واکنش به این حکم نوشته بود:
«خدمتگزارِهیچ نهادی نیستیم، پرورشدهندگانِ نسلِ آزادهای هستیم که برای سرفرازیِ میهن میکوشند. داورانِ ناعادل سوتهایشان را برای خاموشیِ ما میزنند
اما غافل از آن که هر سوتِ آنان، فریادِ ما را رساتر میکند.
و من، کوکب بداغی پگاه در زمین زندگی ایستادهام
برای پاسداری از شرافتی که نسلبهنسل به ما سپرده شده است.
داوریِ نهایی با مردم است و مردم کارت قرمز خود را روزی به دستان تاریخ خواهند سپرد »
لازم به ذکر است، بر اساس شکایت سپاه پاسداران و با رای دادگاه انقلاب اهواز، چهار نفر از معلمان خوزستانی، خانم کوکب بداغی پگاه و آقایان پیروز نامی، علی کروشات، و سیامک صادقی چهرازی به اتهام "فعالیت تبلیغی علیه نظام" به یک سال و به اتهام "اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور" به پنج سال حبس تعزیری محکوم شدهاند. در مجموع، برای این چهار فعال صنفی ۲۴ سال زندان تعیین شده است.
خانم کوکب بداغی، از جمله فعالان مدنی و صنفی ایذه است که همواره برای مطالبات به حق معلمان ایستادگی کرده است.
#کوکب_بداغی
#ایذه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
فواد چوبین، از بازداشتشدگان ایذه در سال ۱۴۰۱ و دایی جاویدنام آرتین رحمانی، در شبکه اجتماعی ایکس خبر داد:
«امروز، ۲۱ مهر، حوالی ساعت ۳ بعدازظهر، ۹ مأمور لباسشخصی به منزل شخصی کوکب بداغی معلم و فعال صنفی در ایذه حمله کردند. مأموران در مقابل کودک خردسالش، او و همسرش را بهشدت مورد ضربوشتم قرار دادند و تلفنهای همراهشان را نیز با خود بردند. حال جسمی هر دو بسیار وخیم است.»
ـ کوکب بداغی دبیر ورزش است. او اخیرا توسط هیات تخلفات اداری به چهار ماه انفصال از خدمت محکوم شد و عملا برای یک سال امکان کار و تدریس را از دست داد.
او در واکنش به این حکم نوشته بود:
«خدمتگزارِهیچ نهادی نیستیم، پرورشدهندگانِ نسلِ آزادهای هستیم که برای سرفرازیِ میهن میکوشند. داورانِ ناعادل سوتهایشان را برای خاموشیِ ما میزنند
اما غافل از آن که هر سوتِ آنان، فریادِ ما را رساتر میکند.
و من، کوکب بداغی پگاه در زمین زندگی ایستادهام
برای پاسداری از شرافتی که نسلبهنسل به ما سپرده شده است.
داوریِ نهایی با مردم است و مردم کارت قرمز خود را روزی به دستان تاریخ خواهند سپرد »
لازم به ذکر است، بر اساس شکایت سپاه پاسداران و با رای دادگاه انقلاب اهواز، چهار نفر از معلمان خوزستانی، خانم کوکب بداغی پگاه و آقایان پیروز نامی، علی کروشات، و سیامک صادقی چهرازی به اتهام "فعالیت تبلیغی علیه نظام" به یک سال و به اتهام "اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور" به پنج سال حبس تعزیری محکوم شدهاند. در مجموع، برای این چهار فعال صنفی ۲۴ سال زندان تعیین شده است.
خانم کوکب بداغی، از جمله فعالان مدنی و صنفی ایذه است که همواره برای مطالبات به حق معلمان ایستادگی کرده است.
#کوکب_بداغی
#ایذه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔40❤4👎1
امید سعیدیانجو، از پروندهسازی مجدد و احضار خواهرش زهرا به دادگاه انقلاب اهواز خبر داد
بعد از جانباختن میلاد سعیدیانجو در خیزش ۱۴۰۱ در شهرستان ایذه، خانوادهاش از جمله زهرا به شدت تحت فشار قرار گرفتند. زهرا چندین بار بازداشت شد، از محل کارش اخراج شد، حتی تهدید به مرگ شد.
حالا پروندهسازی جدید با عناوین اتهامی : «اغوا يا تحريك مردم به جنگ و کشتار با یکدیگر به قصد برهم زدن امنیت کشور» و «تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی»
امید سعیدیانجو نوشت:
صدای خواهرم زهرا سعیدیان جو، را بشنوید:
«سه سال از کشته شدن برادرم گذشته .
مسیر دادخواهی ما در این سه سال پر از فشار، تهدید، بازداشت و پروندهسازی شده است.
در تمام این سالها، تنها خواستهام روشن شدن حقیقت و معرفی عاملان قتل برادرم بوده .
حق انسانی و ابتدایی که هر خانوادهای در سوگ عزیزش دارد.
با وجود شکایتها و پیگیریهای قانونی، پاسخ من نه عدالت بود و نه شنیدن صدای دادخواهی؛
بلکه بازداشتهای پیدرپی، شکنجههای روحی و جسمی، از دست دادن شغل، و حالا احضاریهای جدید از دادگاه انقلاب
با اتهاماتی سنگین و بیاساس.
من هیچگاه به خشونت یا نفرت دامن نزدهام.
تنها خواستهام عدالت بوده؛ عدالت برای برادرم بوده.
اگر امروز صدایم را میبُرند، بدانید که هنوز حقیقت زنده است
و دادخواهی خاموش نمیشود.»
#میلاد_سعیدیان_جو #زهرا_سعیدیان_جو #ایذه #اهواز #دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
بعد از جانباختن میلاد سعیدیانجو در خیزش ۱۴۰۱ در شهرستان ایذه، خانوادهاش از جمله زهرا به شدت تحت فشار قرار گرفتند. زهرا چندین بار بازداشت شد، از محل کارش اخراج شد، حتی تهدید به مرگ شد.
حالا پروندهسازی جدید با عناوین اتهامی : «اغوا يا تحريك مردم به جنگ و کشتار با یکدیگر به قصد برهم زدن امنیت کشور» و «تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی»
امید سعیدیانجو نوشت:
صدای خواهرم زهرا سعیدیان جو، را بشنوید:
«سه سال از کشته شدن برادرم گذشته .
مسیر دادخواهی ما در این سه سال پر از فشار، تهدید، بازداشت و پروندهسازی شده است.
در تمام این سالها، تنها خواستهام روشن شدن حقیقت و معرفی عاملان قتل برادرم بوده .
حق انسانی و ابتدایی که هر خانوادهای در سوگ عزیزش دارد.
با وجود شکایتها و پیگیریهای قانونی، پاسخ من نه عدالت بود و نه شنیدن صدای دادخواهی؛
بلکه بازداشتهای پیدرپی، شکنجههای روحی و جسمی، از دست دادن شغل، و حالا احضاریهای جدید از دادگاه انقلاب
با اتهاماتی سنگین و بیاساس.
من هیچگاه به خشونت یا نفرت دامن نزدهام.
تنها خواستهام عدالت بوده؛ عدالت برای برادرم بوده.
اگر امروز صدایم را میبُرند، بدانید که هنوز حقیقت زنده است
و دادخواهی خاموش نمیشود.»
#میلاد_سعیدیان_جو #زهرا_سعیدیان_جو #ایذه #اهواز #دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔20❤5👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مراسم سومین سالگرد جانباختن میلاد سعیدیانجو بر سر مزارش برگزار شد
مادرش میگوید پسرش را با تیر جنگی کشتهاند، فرزندانش را با دسترنج خود و در یتیمی بزرگ کرده است. او میگوید قاتل فرزندش مشخص نشده و برای فرزندان دیگرش پروندهسازی کردهاند.
در ادامه ویدیو عمه میلاد سعیدیانجو بر مزار برادرزادهاش مویه میکند و نوای لری میخواند.
امید، برادر جاویدنام میلاد سعیدیانجو ضمن انتشار این ویدیو نوشت:
امسال سومین سالگرد برادر عزیزم، جاویدنام میلاد سعیدیانجو
در حالی برگزار شد که دلمان هنوز پر از داغ و درد نبودنش است.
به دلایلی که میدانید، مراسم سالگرد دو روز زودتر در روز جمعه ۲۳ آبان و در جمعی خانوادگی برگزار شد، تا شاید کمی از فشار و سختیها دور بمانیم.
اما چه فرقی میکند؟ چون هر لحظه از این سه سال، دلمان همچنان درگیر یاد و خاطرههای اوست.
از تمام عزیزانی که در این مدت کنار ما بودهاند،
که با محبتها و حضورشان در این راه سخت،
به ما قوت قلب دادند، بینهایت سپاسگزاریم.
شما برای ما فرشتههایی بودید که در این مسیر تنها نبودیم.
یاد میلاد همیشه در قلب ما زنده است،
و هیچ چیزی نمیتواند او را از یاد ببرد.💔🥀»
#میلاد_سعیدیان_جو #ایذه #دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
مادرش میگوید پسرش را با تیر جنگی کشتهاند، فرزندانش را با دسترنج خود و در یتیمی بزرگ کرده است. او میگوید قاتل فرزندش مشخص نشده و برای فرزندان دیگرش پروندهسازی کردهاند.
در ادامه ویدیو عمه میلاد سعیدیانجو بر مزار برادرزادهاش مویه میکند و نوای لری میخواند.
امید، برادر جاویدنام میلاد سعیدیانجو ضمن انتشار این ویدیو نوشت:
امسال سومین سالگرد برادر عزیزم، جاویدنام میلاد سعیدیانجو
در حالی برگزار شد که دلمان هنوز پر از داغ و درد نبودنش است.
به دلایلی که میدانید، مراسم سالگرد دو روز زودتر در روز جمعه ۲۳ آبان و در جمعی خانوادگی برگزار شد، تا شاید کمی از فشار و سختیها دور بمانیم.
اما چه فرقی میکند؟ چون هر لحظه از این سه سال، دلمان همچنان درگیر یاد و خاطرههای اوست.
از تمام عزیزانی که در این مدت کنار ما بودهاند،
که با محبتها و حضورشان در این راه سخت،
به ما قوت قلب دادند، بینهایت سپاسگزاریم.
شما برای ما فرشتههایی بودید که در این مسیر تنها نبودیم.
یاد میلاد همیشه در قلب ما زنده است،
و هیچ چیزی نمیتواند او را از یاد ببرد.💔🥀»
#میلاد_سعیدیان_جو #ایذه #دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
🕊24💔14❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به نام خدای رنگینکمان
بیست و پنجم آبان روزی است که ایذه قلبش شکست.
در تقویم این سرزمین روزهایی هست که فقط یک تاریخ نیستند؛ زخمیاند که زمان هم نمیتواند از عمقشان کم کند.
بیست و پنجم آبان ایذه یکی از همان روزهاست؛ شبی که صدای مردم به آسمان رفت، اما زمین با خون بیگناهانی که بر آن افتادند تاریکتر شد.
آن شب هفت نفر از فرزندان این خاک پر کشیدند؛ از میانشان کودکی نهساله که هنوز جهان را تازه میفهمید و آرزوهایش از قامت کوتاهش بزرگتر بود.
او و دیگر جانباختگان تنها نامهایی در یک فهرست نیستند؛ لحظههایی ناتماماند، زندگیهایی که باید ادامه مییافتند، نفسهایی که هرگز نباید خاموش میشدند.
ایذه آن شب فقط شاهد نبود؛ سوخت، گریست و در سکوت تلخش داستانی نوشت که نسلهای بعد نیز باید آن را بشنوند. داستان انسانهایی که تنها برای حق شنیدهشدن ایستادند و بهایی سنگین پرداختند.
بیست و پنجم آبان یادآور این حقیقت است که هر قطره خون بیگناه نه فراموش میشود و نه بیصدا میماند؛ یادآور این است که پشت هر نام، خانوادهای در سوگ است، شهری در اندوه و مردمی که تلاش میکنند درد را به امید تبدیل کنند.
امروز، در سالگرد آن شب سیاه، به احترام نام و یادشان میایستیم:
برای کودک نهسالهای که رویاهایش نارس ماند؛
برای جوانانی که آیندهشان بریده شد؛
و برای ایذهای که هنوز جای آن زخم را بر سینه دارد.
یادشان روشن، راهشان ماندگار.
بیست و پنجم آبان شبی بود که ایذه نفسش را با گریه برید.
گاهی یک شهر در یک شب پیر میشود؛
گاهی یک تاریخ آنقدر سنگین است که بر شانههای یک ملت مینشیند.
آن شب، تاریکی پیش از غروب بر خیابانها فرود آمد و صدای زندگی در میان هراس شکست.
هفت چراغ خاموش شد، هفت تپش از ریتم این سرزمین جدا شد و میان آنها کودکی نهساله بود؛ کودکی که هنوز نمیدانست دنیا چقدر میتواند بیرحم باشد، کودکی که کف دستهای کوچکش برای گرفتن آینده باز بود، نه برای وداع.
ایذه آن شب فقط عزادار نشد؛ ترک برداشت.
ترکی که هنوز سالها بعد، بارانهای جنوب هم نتوانستهاند بشویند.
مردمش دویدند، فریاد زدند، گریستند و جهان برای لحظهای کوتاه باید میایستاد تا بفهمد چگونه ممکن است صدای حقخواهی با سکوتی سنگین و خاموشی پاسخ داده شود.
بیست و پنجم آبان زخمی است که نه بسته میشود، نه خاک میخورد و نه از یاد میرود.
هر نام آن هفت نفر آینهای است روبهروی ما تا فراموش نکنیم امید چقدر گران است و انسان چقدر بیدفاع.
امروز در سالگرد آن شب چراغی در دلها روشن میکنیم؛ نه برای گریه، بلکه برای اینکه بگوییم:
هیچ کودکی نباید چنین از جهان جدا شود،
هیچ شهری نباید چنین عزادار شود،
و هیچ حقیقتی نباید اینگونه تنها بماند.
یادشان جاودانه، غمشان بر دل.
و نام بیست و پنجم آبان نالهای است که هنوز در بادهای ایذه میپیچد؛
شبی که ایذه فرو ریخت و ایران صدای شکستن قلبش را شنید.
شبهایی در تاریخ هستند که نه فقط تاریکاند، بلکه تاریکی را از نو تعریف میکنند.
بیست و پنجم آبان یکی از همان شبهاست؛ شبی که زمان ایستاد، هوا سنگینتر از سوگ شد و خاک شاهد خاموش رنجی بود که هنوز زمین زیر پایش میلرزد.
هفت جان بیاجازه زندگی خاموش شدند؛ هفت ستاره که میتوانستند تا آسمان بروند، اما در میانه پرواز چیزی آنها را از آسمان کند.
و میانشان کودکی نهساله بود؛ کودکی که نه دشمنی داشت و نه سلاحی جز قلب کوچکی که به زندگی امید داشت.
او رفت و با رفتنش چیزی در ایذه مُرد که هنوز زنده نشده است.
ایذه تنها عزادار نشد؛ شکست.
زیرا هیچ شهری مرگ کودک خود را تاب نمیآورد و همان شهر پیشین باقی نمیماند.
بیست و پنجم آبان فقط یک تاریخ نیست؛
یک فریاد بریده است، یک سؤال بیپاسخ، یک عدالت گمشده.
نام آن هفت نفر بر شانه ماست:
سنگین، بیصدا، اما جاودانه.
سه سال گذشت؛ اما نه خونشان خشک شده و نه زخم شهر التیام یافته.
باد که از کوههای ایذه پایین میآید، صدای آن شب را با خود میآورد؛ صدای دویدنها، گریهها، فرو ریختنها و خاموششدن کودکی که جهان بیاو جای کوچکتری شد.
یادشان نه خاک میشود و نه خاموش.
بیست و پنجم آبان نه فقط سوگ، که عهدی است؛
عهدی برای زنده نگهداشتن نام و ادامه دادن راهشان.
اما آبان زخمی بود که در طول سالها تکرار شده بود و در آن شب به عمیقترین شکل خود نمایان شد.
کوکب بداغی — پگاه، معلم و فعال صنفی ایذه.
#ایذه #زن_زندگی_آزادی #دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
بیست و پنجم آبان روزی است که ایذه قلبش شکست.
در تقویم این سرزمین روزهایی هست که فقط یک تاریخ نیستند؛ زخمیاند که زمان هم نمیتواند از عمقشان کم کند.
بیست و پنجم آبان ایذه یکی از همان روزهاست؛ شبی که صدای مردم به آسمان رفت، اما زمین با خون بیگناهانی که بر آن افتادند تاریکتر شد.
آن شب هفت نفر از فرزندان این خاک پر کشیدند؛ از میانشان کودکی نهساله که هنوز جهان را تازه میفهمید و آرزوهایش از قامت کوتاهش بزرگتر بود.
او و دیگر جانباختگان تنها نامهایی در یک فهرست نیستند؛ لحظههایی ناتماماند، زندگیهایی که باید ادامه مییافتند، نفسهایی که هرگز نباید خاموش میشدند.
ایذه آن شب فقط شاهد نبود؛ سوخت، گریست و در سکوت تلخش داستانی نوشت که نسلهای بعد نیز باید آن را بشنوند. داستان انسانهایی که تنها برای حق شنیدهشدن ایستادند و بهایی سنگین پرداختند.
بیست و پنجم آبان یادآور این حقیقت است که هر قطره خون بیگناه نه فراموش میشود و نه بیصدا میماند؛ یادآور این است که پشت هر نام، خانوادهای در سوگ است، شهری در اندوه و مردمی که تلاش میکنند درد را به امید تبدیل کنند.
امروز، در سالگرد آن شب سیاه، به احترام نام و یادشان میایستیم:
برای کودک نهسالهای که رویاهایش نارس ماند؛
برای جوانانی که آیندهشان بریده شد؛
و برای ایذهای که هنوز جای آن زخم را بر سینه دارد.
یادشان روشن، راهشان ماندگار.
بیست و پنجم آبان شبی بود که ایذه نفسش را با گریه برید.
گاهی یک شهر در یک شب پیر میشود؛
گاهی یک تاریخ آنقدر سنگین است که بر شانههای یک ملت مینشیند.
آن شب، تاریکی پیش از غروب بر خیابانها فرود آمد و صدای زندگی در میان هراس شکست.
هفت چراغ خاموش شد، هفت تپش از ریتم این سرزمین جدا شد و میان آنها کودکی نهساله بود؛ کودکی که هنوز نمیدانست دنیا چقدر میتواند بیرحم باشد، کودکی که کف دستهای کوچکش برای گرفتن آینده باز بود، نه برای وداع.
ایذه آن شب فقط عزادار نشد؛ ترک برداشت.
ترکی که هنوز سالها بعد، بارانهای جنوب هم نتوانستهاند بشویند.
مردمش دویدند، فریاد زدند، گریستند و جهان برای لحظهای کوتاه باید میایستاد تا بفهمد چگونه ممکن است صدای حقخواهی با سکوتی سنگین و خاموشی پاسخ داده شود.
بیست و پنجم آبان زخمی است که نه بسته میشود، نه خاک میخورد و نه از یاد میرود.
هر نام آن هفت نفر آینهای است روبهروی ما تا فراموش نکنیم امید چقدر گران است و انسان چقدر بیدفاع.
امروز در سالگرد آن شب چراغی در دلها روشن میکنیم؛ نه برای گریه، بلکه برای اینکه بگوییم:
هیچ کودکی نباید چنین از جهان جدا شود،
هیچ شهری نباید چنین عزادار شود،
و هیچ حقیقتی نباید اینگونه تنها بماند.
یادشان جاودانه، غمشان بر دل.
و نام بیست و پنجم آبان نالهای است که هنوز در بادهای ایذه میپیچد؛
شبی که ایذه فرو ریخت و ایران صدای شکستن قلبش را شنید.
شبهایی در تاریخ هستند که نه فقط تاریکاند، بلکه تاریکی را از نو تعریف میکنند.
بیست و پنجم آبان یکی از همان شبهاست؛ شبی که زمان ایستاد، هوا سنگینتر از سوگ شد و خاک شاهد خاموش رنجی بود که هنوز زمین زیر پایش میلرزد.
هفت جان بیاجازه زندگی خاموش شدند؛ هفت ستاره که میتوانستند تا آسمان بروند، اما در میانه پرواز چیزی آنها را از آسمان کند.
و میانشان کودکی نهساله بود؛ کودکی که نه دشمنی داشت و نه سلاحی جز قلب کوچکی که به زندگی امید داشت.
او رفت و با رفتنش چیزی در ایذه مُرد که هنوز زنده نشده است.
ایذه تنها عزادار نشد؛ شکست.
زیرا هیچ شهری مرگ کودک خود را تاب نمیآورد و همان شهر پیشین باقی نمیماند.
بیست و پنجم آبان فقط یک تاریخ نیست؛
یک فریاد بریده است، یک سؤال بیپاسخ، یک عدالت گمشده.
نام آن هفت نفر بر شانه ماست:
سنگین، بیصدا، اما جاودانه.
سه سال گذشت؛ اما نه خونشان خشک شده و نه زخم شهر التیام یافته.
باد که از کوههای ایذه پایین میآید، صدای آن شب را با خود میآورد؛ صدای دویدنها، گریهها، فرو ریختنها و خاموششدن کودکی که جهان بیاو جای کوچکتری شد.
یادشان نه خاک میشود و نه خاموش.
بیست و پنجم آبان نه فقط سوگ، که عهدی است؛
عهدی برای زنده نگهداشتن نام و ادامه دادن راهشان.
اما آبان زخمی بود که در طول سالها تکرار شده بود و در آن شب به عمیقترین شکل خود نمایان شد.
کوکب بداغی — پگاه، معلم و فعال صنفی ایذه.
#ایذه #زن_زندگی_آزادی #دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔54❤9
مادر جاویدنام دنیا فرهادی از جانباختگان خیزش انقلابی ۱۴۰۱، با انتشار ویدیویی در اینستاگرام از اهدای گل به دانشجویان به مناسبت روز دانشجو و تهیه برخی کالاهای مورد نیاز برای بچههای نیازمند در سومین سالگرد جانباختن دخترش خبر داد.
او در استوری این ویدیو نوشته است: «چقدر امروز کم دارمت، چقدر دلتنگتم جان و دلم، چقدر بودنت قشنگ بود، ممنون که منو برای ۲۲ سال انتخاب کردی که مادرت باشم.»
دنیا فرهادی، دانشجوی معترض اهل ایذه، در جریان انقلاب مهسا در سال ۱۴۰۱ ناپدید شد و مدتی بعد، جسد او در کنار رود کارون پیدا شد.
«تو رفتی،
نه چون برگ،
که چون فریاد.
دخترِ رود
با قلبی پر از آفتاب،
ایستادی
در برابر تاریکی.
و حالا
نام تو
بر لبِ هر فریادیست
که از دلِ کارون
تا آسمان میرسد.
دنیا
تو هنوز اینجایی…
در ما.🕊️»
——
«مادران گریه نکردند، قد کشیدند کنار غم
چون وطن، روی شانهی همین زنها میایستد
رفتگانِ جوان، چراغِ راهِ فردا شدند
که وطن… با نفسِ آنان، دوباره نفس میکشد
سرفراز باد ایران عزیزما💚🕊️»
#دنیا_فرهادی #وطن
#روز_دانشجو #دلتنگی #دنیا_فرهادی #دادخواهی #ایذه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
او در استوری این ویدیو نوشته است: «چقدر امروز کم دارمت، چقدر دلتنگتم جان و دلم، چقدر بودنت قشنگ بود، ممنون که منو برای ۲۲ سال انتخاب کردی که مادرت باشم.»
دنیا فرهادی، دانشجوی معترض اهل ایذه، در جریان انقلاب مهسا در سال ۱۴۰۱ ناپدید شد و مدتی بعد، جسد او در کنار رود کارون پیدا شد.
«تو رفتی،
نه چون برگ،
که چون فریاد.
دخترِ رود
با قلبی پر از آفتاب،
ایستادی
در برابر تاریکی.
و حالا
نام تو
بر لبِ هر فریادیست
که از دلِ کارون
تا آسمان میرسد.
دنیا
تو هنوز اینجایی…
در ما.🕊️»
——
«مادران گریه نکردند، قد کشیدند کنار غم
چون وطن، روی شانهی همین زنها میایستد
رفتگانِ جوان، چراغِ راهِ فردا شدند
که وطن… با نفسِ آنان، دوباره نفس میکشد
سرفراز باد ایران عزیزما💚🕊️»
#دنیا_فرهادی #وطن
#روز_دانشجو #دلتنگی #دنیا_فرهادی #دادخواهی #ایذه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤28💔12🕊4