گلشن فتحی، فعال مدنی، در یادداشتی درباره احساسات این روزها نسبت به فوتبال نوشته است نسلی که روزی برای یک گل تا صبح در خیابانها میرقصید، حالا پیش از هر فریاد شادی به نامهایی فکر میکند که دیگر نیستند، صداهایی که خاموش شدند و رویاهایی که نیمهکاره ماندند. او مینویسد فوتبال دیگر فقط یک بازی نیست؛ برای بسیاری از مردم ایران، نود دقیقهای است که در آن وجدان یک ملت محاکمه میشود و حتی شادیِ پیروزی هم روی زخمی عمیق از ترس، مهاجرت، زندان، فقر و ناامیدی میافتد.
متن این یادداشت به شرح زیر است:
«غمانگیزترین بخش ماجرا این نیست که تیم ملی ببازد.اتفاقا، این است که دیگرنمیدانیم باید برای چه چیزی خوشحال شویم و برای چه عزاداری کنیم.
وقتی بازیکنی با پیراهن ایران روی زمین میافتد،قلبمان فرو میریزد. نه به خاطر یازده نفر در یک زمین فوتبال؛ به خاطر نامی که روی سینهشان نوشته شده.به خاطر پنج حرفی که هنوز برای میلیونها نفر مقدس است.. ایران.
اما همان لحظه که بلند میشوند، میدوند، میبرند، لبخند میزنند و دور افتخار میزنند، چیزی در گلوی ما گیر میکندما سالهاست میان دو حقیقت متضاد زندانی شدهایم.
نه میتوانیم از پیراهن ایران و تیم ملی متنفر باشیم، نه میتوانیم چشممان را روی زخمهای ایران ببندیم.
برای همین است که این روزها فوتبال دیگر بازی نیست.. فوتبال تبدیل شده به یک دادگاه.. نود دقیقه محاکمه وجدان یک ملت.
گل که میخوریم، درد میکشیم.
گل که میزنیم، باز هم درد میکشیم.
از تحقیر شدنشان شاد و خشمگین میشویم،
از تشویق شدنشان هم شاد یا آرام نمیشویم.
اگر به یکی از آنها آسیبی برسد،انگار به تکهای از ایران آسیب رسیده است.
اگر پیروز شوند، باز هم چیزی در درونمان فریاد میزند که مگر میشود این همه اندوه را برای نود دقیقه فراموش کرد؟ دی ماه چه؟
ما به جایی رسیدهایم که حتی شادیهایمان هم عزادارند.
نسلی که روزی برای یک گل تا صبح در خیابانها میرقصید، حالا قبل از هر فریاد شادی، به هزار چیز فکر میکند؛
به نامهایی که دیگر نیستند،صداهایی که خاموش شدند،رؤیاهایی که نیمهکاره ماندند،به جوانیای که زیر بار ترس، مهاجرت،زندان،فقر و ناامیدی دفن شد.
شاید تراژدی بزرگ ایران همین باشد..اینکه هنوز عاشق وطنیم،اما دیگر نمیتوانیم بیدغدغه دوستش داشته باشیم.
وطن برای ما خاک نیست.خاطره است،مادر است،دوست از دسترفته است،کوچهای است که نامش عوض شد، عکسی است که از دیوار پایین کشیده شد..صدایی است که اجازه ندادند شنیده شود.
برای همین وقتی تیمی با نام ایران بازی میکند،ما تاریخ و داغ و زخم تماشا میکنیم.
و چه تلخ است که در این سرزمین،از باختن گریه میکنیم،از بردن هم گریه میکنیم.
چه تلخ است که هنوز ایران را با تمام وجود دوست داریم،
اما سالهاست هیچ پیروزیای نتوانسته آن غمی را که روی سینه این ملت نشسته،از جا بلند کند.
شاید روزی برسد که دوباره فوتبال فقط یک گل باشد و یک فریاد شادی. تفاوتی بین تیم حکومت و تیم ملی نباشد..
اما تا آن روز،هر برد و باخت یادآوری این حقیقت است که این سرزمین آنقدر زخم خورده که حتی خوشحالیهایش هم بوی سوگ میدهند.
هربار لبخند میزنم شرمنده وجدانم میشوم.»
نظر شما چیست؟
#ایران #فوتبال #جام_جهانی۲۰۲۶
@Tavaana_TavaanaTech
متن این یادداشت به شرح زیر است:
«غمانگیزترین بخش ماجرا این نیست که تیم ملی ببازد.اتفاقا، این است که دیگرنمیدانیم باید برای چه چیزی خوشحال شویم و برای چه عزاداری کنیم.
وقتی بازیکنی با پیراهن ایران روی زمین میافتد،قلبمان فرو میریزد. نه به خاطر یازده نفر در یک زمین فوتبال؛ به خاطر نامی که روی سینهشان نوشته شده.به خاطر پنج حرفی که هنوز برای میلیونها نفر مقدس است.. ایران.
اما همان لحظه که بلند میشوند، میدوند، میبرند، لبخند میزنند و دور افتخار میزنند، چیزی در گلوی ما گیر میکندما سالهاست میان دو حقیقت متضاد زندانی شدهایم.
نه میتوانیم از پیراهن ایران و تیم ملی متنفر باشیم، نه میتوانیم چشممان را روی زخمهای ایران ببندیم.
برای همین است که این روزها فوتبال دیگر بازی نیست.. فوتبال تبدیل شده به یک دادگاه.. نود دقیقه محاکمه وجدان یک ملت.
گل که میخوریم، درد میکشیم.
گل که میزنیم، باز هم درد میکشیم.
از تحقیر شدنشان شاد و خشمگین میشویم،
از تشویق شدنشان هم شاد یا آرام نمیشویم.
اگر به یکی از آنها آسیبی برسد،انگار به تکهای از ایران آسیب رسیده است.
اگر پیروز شوند، باز هم چیزی در درونمان فریاد میزند که مگر میشود این همه اندوه را برای نود دقیقه فراموش کرد؟ دی ماه چه؟
ما به جایی رسیدهایم که حتی شادیهایمان هم عزادارند.
نسلی که روزی برای یک گل تا صبح در خیابانها میرقصید، حالا قبل از هر فریاد شادی، به هزار چیز فکر میکند؛
به نامهایی که دیگر نیستند،صداهایی که خاموش شدند،رؤیاهایی که نیمهکاره ماندند،به جوانیای که زیر بار ترس، مهاجرت،زندان،فقر و ناامیدی دفن شد.
شاید تراژدی بزرگ ایران همین باشد..اینکه هنوز عاشق وطنیم،اما دیگر نمیتوانیم بیدغدغه دوستش داشته باشیم.
وطن برای ما خاک نیست.خاطره است،مادر است،دوست از دسترفته است،کوچهای است که نامش عوض شد، عکسی است که از دیوار پایین کشیده شد..صدایی است که اجازه ندادند شنیده شود.
برای همین وقتی تیمی با نام ایران بازی میکند،ما تاریخ و داغ و زخم تماشا میکنیم.
و چه تلخ است که در این سرزمین،از باختن گریه میکنیم،از بردن هم گریه میکنیم.
چه تلخ است که هنوز ایران را با تمام وجود دوست داریم،
اما سالهاست هیچ پیروزیای نتوانسته آن غمی را که روی سینه این ملت نشسته،از جا بلند کند.
شاید روزی برسد که دوباره فوتبال فقط یک گل باشد و یک فریاد شادی. تفاوتی بین تیم حکومت و تیم ملی نباشد..
اما تا آن روز،هر برد و باخت یادآوری این حقیقت است که این سرزمین آنقدر زخم خورده که حتی خوشحالیهایش هم بوی سوگ میدهند.
هربار لبخند میزنم شرمنده وجدانم میشوم.»
نظر شما چیست؟
#ایران #فوتبال #جام_جهانی۲۰۲۶
@Tavaana_TavaanaTech
❤17💔7👌5💯2