الناز رکابی: آزادی باید ساده باشد، مثل نفسکشیدن
الناز رکابی، قهرمان سنگنوردی ایران، در آستانه چهارمین سالگرد جانباختن مهسا امینی، با انتشار متنی در اینستاگرام نوشت که جنبش «زن، زندگی، آزادی» نگاه او را به زندگی و مسیر رسیدن به اهدافش تغییر داده است.
الناز رکابی نوشت: «چهار سال پیش، همین روزها، مرگ مهسا امینی برای من و بسیاری دیگر جرقهای بود در تاریکیای که سالها به آن عادت کرده بودیم.»
او افزود: «از آن روز، در کنار تمام راههایی که بهسوی هدفهایم میرفت، راه دیگری نیز باز شد: اینکه فقط مهم نیست به کجا میرسی؛ مهم است که در مسیر رسیدن، چگونه زندگی میکنی.»
این قهرمان سنگنوردی در ادامه نوشت: «زن، زندگی، آزادی از زندگی میگوید؛ از زندگیای که در آن برای بیان خواستههایمان نترسیم، برای آزادی زندگیمان را قربانی نکنیم و بهای فریادها، انتخابها و اعتراضمان، تهدید، حذفشدن از فردا و ازدستدادن فرصتها نباشد.»
الناز رکابی در پایان تأکید کرد: «آزادی باید ساده باشد، مثل نفسکشیدن. زنده باد ایران و ایرانی. زن، زندگی، آزادی.»
الناز رکابی از نخستین زنان ورزشکار عضو تیم ملی ایران بود که در یک رقابت رسمی بینالمللی بدون حجاب اجباری حاضر شد. او در مهرماه ۱۴۰۱ و همزمان با اعتراضات «زن، زندگی، آزادی»، بدون حجاب اجباری در مرحله نهایی مسابقات قهرمانی سنگنوردی آسیا در سئول کره جنوبی رقابت کرد و به مقام چهارم رسید. حضور او بازتاب گستردهای در ایران و جهان یافت و بهعنوان نمادی از همراهی با اعتراضات زنان ایران شناخته شد؛ هرچند رکابی پس از آن ناچار شد اعلام کند کناررفتن حجابش هنگام مسابقه «ناخواسته» بوده است.
#الناز_رکابی #مهسا_امینی #زن_زندگی_آزادی
@Tavaana_TavaanaTech
الناز رکابی، قهرمان سنگنوردی ایران، در آستانه چهارمین سالگرد جانباختن مهسا امینی، با انتشار متنی در اینستاگرام نوشت که جنبش «زن، زندگی، آزادی» نگاه او را به زندگی و مسیر رسیدن به اهدافش تغییر داده است.
الناز رکابی نوشت: «چهار سال پیش، همین روزها، مرگ مهسا امینی برای من و بسیاری دیگر جرقهای بود در تاریکیای که سالها به آن عادت کرده بودیم.»
او افزود: «از آن روز، در کنار تمام راههایی که بهسوی هدفهایم میرفت، راه دیگری نیز باز شد: اینکه فقط مهم نیست به کجا میرسی؛ مهم است که در مسیر رسیدن، چگونه زندگی میکنی.»
این قهرمان سنگنوردی در ادامه نوشت: «زن، زندگی، آزادی از زندگی میگوید؛ از زندگیای که در آن برای بیان خواستههایمان نترسیم، برای آزادی زندگیمان را قربانی نکنیم و بهای فریادها، انتخابها و اعتراضمان، تهدید، حذفشدن از فردا و ازدستدادن فرصتها نباشد.»
الناز رکابی در پایان تأکید کرد: «آزادی باید ساده باشد، مثل نفسکشیدن. زنده باد ایران و ایرانی. زن، زندگی، آزادی.»
الناز رکابی از نخستین زنان ورزشکار عضو تیم ملی ایران بود که در یک رقابت رسمی بینالمللی بدون حجاب اجباری حاضر شد. او در مهرماه ۱۴۰۱ و همزمان با اعتراضات «زن، زندگی، آزادی»، بدون حجاب اجباری در مرحله نهایی مسابقات قهرمانی سنگنوردی آسیا در سئول کره جنوبی رقابت کرد و به مقام چهارم رسید. حضور او بازتاب گستردهای در ایران و جهان یافت و بهعنوان نمادی از همراهی با اعتراضات زنان ایران شناخته شد؛ هرچند رکابی پس از آن ناچار شد اعلام کند کناررفتن حجابش هنگام مسابقه «ناخواسته» بوده است.
#الناز_رکابی #مهسا_امینی #زن_زندگی_آزادی
@Tavaana_TavaanaTech
❤43🕊6
زن از میانِ قرنها سکوت بلند شد؛
زندگی در رگهای خیابان دوید؛
و آزادی برای نخستینبار، شبیه رؤیا نبود؛ شبیه زنی بود که سایهاش از دیوارهای ترس بلندتر شده بود.
طرح از ملیکا باقری.
به سان ماه، در شبی که آسمان را خسوفی دیرپا فرا گرفته بود، به شهری آمد که سالها بود تیرگی و غبار بر چهرهاش نشسته بود.
طرهای از گیسوان مجعد و شبق گونش بر رخساره چون ماهش فرو افتاده بود؛ و شاید همین یک رشته گیسو برای آن همه ظلمت، زیادی نور داشت.
پاسداران شب، تاب تماشای ماه را نیاوردند.
دست بردند تا نور را خاموش کنند؛ و بر سیمای قمر، سیلیای نشاندند که شب را در نیلی رخسارش جاودانه کرد.
ماه منیر خمید؛ چون هلالی نحیف، و سه روز در محاق ماند.
هر بامداد، خورشید سر برآورد و با ناله و زاری از او خواست دیدگانش را بگشاید.
ماه رخسار، فریاد عاشقان خویش را میشنید؛ صدای مادران را، صدای پدران را، و صدای هزاران انسانی را که نمیخواستند باور کنند ماه میتواند بمیرد.
اما رمقی برای پاسخ نداشت.
اهریمن زشت خو، پتک خویش را چنان بر فرق او کوفته بود که گویی میخواست نه یک تن، که خود امکان روشنایی را درهم بشکند.
و سرانجام ماه دانست که دیگر ماندن در ظلمت ممکن نیست.
آهی کشید، دست ابریشمینش را به دست خورشید سپرد و در آغوش او آرام گرفت.
خورشید، اما، آرام نگرفت.
از آن هم آغوشی، چنان در التهاب سوخت که دیگر تاب خویشتن داری نداشت.
خورشید شهریور، که روزهای پایانی تابستان را با ملایمت خزان سپری میکرد، ناگهان آتش نیمه مرداد را بر سر زمینیان فرو ریخت؛ و دلهایی را که سالها از خوف یخ زده بودند، به هرم خویش گداخت.
آنگاه کمان برگرفت.
پیکانی از شراره رخ ماه ساخت و آن را به سوی زمین خاکستری رها کرد.
اما یک تیر بود و هزاران دل.
از هر خانه، از هر کوچه، از هر دانشگاه و خیابان، نوری برخاست؛ و تیر نخستین، در پرواز خویش هزاران بار تکثیر شد.
سپاهیان ظلمت، برای نخستین بار دریافتند که نور را میتوان کشت، اما نمیتوان کشتن نور را از یاد انسانها برد.
و آن شب، نه ماه تنها بود، نه خورشید.
هزاران نور در آسمان و زمین برخاستند و غریو مردمانی که دیگر نمیخواستند در تاریکی زندگی کنند، در جهان پیچید:
زن، زندگی، آزادی
مسعود گرزین
#مهسا_امینی
#زن_زندگی_آزادی
@Tavaana_TavaanaTech
زندگی در رگهای خیابان دوید؛
و آزادی برای نخستینبار، شبیه رؤیا نبود؛ شبیه زنی بود که سایهاش از دیوارهای ترس بلندتر شده بود.
طرح از ملیکا باقری.
به سان ماه، در شبی که آسمان را خسوفی دیرپا فرا گرفته بود، به شهری آمد که سالها بود تیرگی و غبار بر چهرهاش نشسته بود.
طرهای از گیسوان مجعد و شبق گونش بر رخساره چون ماهش فرو افتاده بود؛ و شاید همین یک رشته گیسو برای آن همه ظلمت، زیادی نور داشت.
پاسداران شب، تاب تماشای ماه را نیاوردند.
دست بردند تا نور را خاموش کنند؛ و بر سیمای قمر، سیلیای نشاندند که شب را در نیلی رخسارش جاودانه کرد.
ماه منیر خمید؛ چون هلالی نحیف، و سه روز در محاق ماند.
هر بامداد، خورشید سر برآورد و با ناله و زاری از او خواست دیدگانش را بگشاید.
ماه رخسار، فریاد عاشقان خویش را میشنید؛ صدای مادران را، صدای پدران را، و صدای هزاران انسانی را که نمیخواستند باور کنند ماه میتواند بمیرد.
اما رمقی برای پاسخ نداشت.
اهریمن زشت خو، پتک خویش را چنان بر فرق او کوفته بود که گویی میخواست نه یک تن، که خود امکان روشنایی را درهم بشکند.
و سرانجام ماه دانست که دیگر ماندن در ظلمت ممکن نیست.
آهی کشید، دست ابریشمینش را به دست خورشید سپرد و در آغوش او آرام گرفت.
خورشید، اما، آرام نگرفت.
از آن هم آغوشی، چنان در التهاب سوخت که دیگر تاب خویشتن داری نداشت.
خورشید شهریور، که روزهای پایانی تابستان را با ملایمت خزان سپری میکرد، ناگهان آتش نیمه مرداد را بر سر زمینیان فرو ریخت؛ و دلهایی را که سالها از خوف یخ زده بودند، به هرم خویش گداخت.
آنگاه کمان برگرفت.
پیکانی از شراره رخ ماه ساخت و آن را به سوی زمین خاکستری رها کرد.
اما یک تیر بود و هزاران دل.
از هر خانه، از هر کوچه، از هر دانشگاه و خیابان، نوری برخاست؛ و تیر نخستین، در پرواز خویش هزاران بار تکثیر شد.
سپاهیان ظلمت، برای نخستین بار دریافتند که نور را میتوان کشت، اما نمیتوان کشتن نور را از یاد انسانها برد.
و آن شب، نه ماه تنها بود، نه خورشید.
هزاران نور در آسمان و زمین برخاستند و غریو مردمانی که دیگر نمیخواستند در تاریکی زندگی کنند، در جهان پیچید:
زن، زندگی، آزادی
مسعود گرزین
#مهسا_امینی
#زن_زندگی_آزادی
@Tavaana_TavaanaTech
💔27❤7👍7🕊5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اعتصاب عمومی کسبه و بازاریان سقز
همزمان با هزارمین سالگرد قتل حکومتی مهسا امینی
تصاویر منتشر شده نشان میدهد، کسبه و بازاریان سقز همزمان با چهارمین سالگرد مهسا ژینا امینی دست به اعتصاب عمومی زدند.
در همین حال اخبار رسیدهحاکی از تحمیل جو شدید سرکوب و استقرار خودروهای نظامی و امنیتی سرکوبگر در سطح شهر سقز است.
برخی منابع خبر دادند نیروهای جمهوری اسلامی از وحشت مردم مسیرهای منتهی به آرامستان آیچی، محل مزار ژینا امینی را مسدود کرده.
#مهسا_امینی #ژینا_امینی #زن_زندگی_آزادی
همزمان با هزارمین سالگرد قتل حکومتی مهسا امینی
تصاویر منتشر شده نشان میدهد، کسبه و بازاریان سقز همزمان با چهارمین سالگرد مهسا ژینا امینی دست به اعتصاب عمومی زدند.
در همین حال اخبار رسیدهحاکی از تحمیل جو شدید سرکوب و استقرار خودروهای نظامی و امنیتی سرکوبگر در سطح شهر سقز است.
برخی منابع خبر دادند نیروهای جمهوری اسلامی از وحشت مردم مسیرهای منتهی به آرامستان آیچی، محل مزار ژینا امینی را مسدود کرده.
#مهسا_امینی #ژینا_امینی #زن_زندگی_آزادی
🕊23💔6👌5❤3
عفو بینالملل: جمهوری اسلامی در جریان خیزش «زن، زندگی، آزادی» مرتکب «جنایات علیه بشریت» شده است / درخواست صدور حکم بازداشت برای ۸۷ مقام جمهوری اسلامی
سازمان عفو بینالملل با انتشار گزارشی تفصیلی در چهارمین سالگرد قتل حکومتی ژینا (مهسا) امینی، اعلام کرد که جمهوری اسلامی در جریان سرکوب اعتراضات سراسری «زن، زندگی، آزادی»، مرتکب «جنایات علیه بشریت» شده است. این نهاد بینالمللی از دادستانهای سراسر جهان خواست تا درباره مقامهای دخیل در این سرکوبها تحقیق کرده و در صورت وجود شواهد کافی، احکام بازداشت آنان را صادر کنند.
بر اساس این گزارش، عفو بینالملل ۸۷ مقام جمهوری اسلامی را شناسایی کرده است که باید تحت تحقیقات کیفری قرار گیرند. این فهرست شامل ۶۲ فرمانده نیروهای امنیتی (۳۳ فرمانده سپاه پاسداران و ۲۷ فرمانده فراجا) و همچنین ۲۵ مقام وزارت کشور از جمله استانداران و فرمانداران است. از این میان، ۱۰ نفر مقام کشوری و ۷۷ نفر مسئولان منطقهای و استانی در ۱۷ شهرستان واقع در استانهای کردستان، کرمانشاه و آذربایجان غربی بودهاند.
در صدر فهرست ارائهشده از سوی عفو بینالملل، نام چهرههایی چون علی خامنهای، محمد باقری، حسین سلامی و محمد پاکپور به چشم میخورد. همچنین احمد وحیدی، وزیر کشور وقت در سال ۱۴۰۱، از دیگر مقامهایی است که نامش در این پرونده قرار دارد. این سازمان حقوق بشری بر ضرورت اقدام عملی جامعه جهانی و اعمال صلاحیت جهانی برای محاکمه عاملان و آمران این سرکوبهای خونین تأکید کرده است.
#عفو_بین_الملل #زن_زندگی_آزادی #نه_به_جمهوری_اسلامی #مهسا_امینی
@Tavaana_TavaanaTech
سازمان عفو بینالملل با انتشار گزارشی تفصیلی در چهارمین سالگرد قتل حکومتی ژینا (مهسا) امینی، اعلام کرد که جمهوری اسلامی در جریان سرکوب اعتراضات سراسری «زن، زندگی، آزادی»، مرتکب «جنایات علیه بشریت» شده است. این نهاد بینالمللی از دادستانهای سراسر جهان خواست تا درباره مقامهای دخیل در این سرکوبها تحقیق کرده و در صورت وجود شواهد کافی، احکام بازداشت آنان را صادر کنند.
بر اساس این گزارش، عفو بینالملل ۸۷ مقام جمهوری اسلامی را شناسایی کرده است که باید تحت تحقیقات کیفری قرار گیرند. این فهرست شامل ۶۲ فرمانده نیروهای امنیتی (۳۳ فرمانده سپاه پاسداران و ۲۷ فرمانده فراجا) و همچنین ۲۵ مقام وزارت کشور از جمله استانداران و فرمانداران است. از این میان، ۱۰ نفر مقام کشوری و ۷۷ نفر مسئولان منطقهای و استانی در ۱۷ شهرستان واقع در استانهای کردستان، کرمانشاه و آذربایجان غربی بودهاند.
در صدر فهرست ارائهشده از سوی عفو بینالملل، نام چهرههایی چون علی خامنهای، محمد باقری، حسین سلامی و محمد پاکپور به چشم میخورد. همچنین احمد وحیدی، وزیر کشور وقت در سال ۱۴۰۱، از دیگر مقامهایی است که نامش در این پرونده قرار دارد. این سازمان حقوق بشری بر ضرورت اقدام عملی جامعه جهانی و اعمال صلاحیت جهانی برای محاکمه عاملان و آمران این سرکوبهای خونین تأکید کرده است.
#عفو_بین_الملل #زن_زندگی_آزادی #نه_به_جمهوری_اسلامی #مهسا_امینی
@Tavaana_TavaanaTech
👌15👍2🕊1💯1
آتش زیر خاکستر
خالق اثر
اسد بیناخواهی
«حضرت آقا» در گور شد و جنبش آزادیخواهی ایرانیان زنده است.
#مهسا_امینی #زن_زندگی_آزادی #نه_به_جمهوری_اسلامی
خالق اثر
اسد بیناخواهی
«حضرت آقا» در گور شد و جنبش آزادیخواهی ایرانیان زنده است.
#مهسا_امینی #زن_زندگی_آزادی #نه_به_جمهوری_اسلامی
👍27❤7👌1🕊1
زن، زندگی، آزادی در امتداد تجربهها
✍️مهدی یراحی
چهار سال از قتل مهسا امینی گذشت؛ از خشونتی که بر او رفت، از کشته شدن و مجروح شدن و زندانی شدن هزاران ایرانی معترض و از عزادار شدن خانوادههایشان تا ایستادگیها، سوگواریها و فسردگیِ تکتکمان، و از آغاز «زن، زندگی، آزادی» در ایران.
به گمانم، خیزشهای اجتماعی جزایر جدا از هم نیستند؛ هرکدام بخشی از رنج، تجربه و حافظه پیشین را با خود حمل میکنند و به بعدی میسپارند. پیوستگی اما به معنای یکسان بودن شعار، رهبر یا مقصد سیاسی نیست؛ و نمیتوان برای اثبات تصویری مطلوب از حال و آینده، گذشته و مفهومِ تجربه میلیونها انسان را بازتعریف کرد.
زن، زندگی، آزادی نیز در همین روند، مسئله زن، بدن، کرامت انسان، معیشت، حجاب اجباری و نسبت فرد و حکومت را به رویارویی کشاند. شکافی عمیق در جامعه را آشکار کرد و در عین تکثر، میان بخش بزرگی از جامعه «مایی» ساخت که پیش از آن به این روشنی وجود نداشت. این دو با هماند و یکی دیگری را پاک نمیکند؛ تجربهای انسانی و ملی.
این جنبش، به گمان من، نفی مشخصی است: نه به تحقیر، نه به حجاب اجباری، نه به حکومت بر بدن و نه به فرودست کردنِ انسان در برابر ایدئولوژی.
همین تکثر، روایتهای مختلفی ساخته و میسازد؛ اما هر روایت مخدوشی امروز، خاستگاه واقعی دیروز را تغییر نمیدهد.
زن، زندگی، آزادی به باور من، نه نقطه آغاز این مسیر است و نه پایان آن؛ در امتداد تجربههای پیشین شکل گرفت، معنای تازهای به آنها داد و خود نیز به تجربهای برای آنچه پس از آن آمده و میآید تبدیل شد؛ بخشی از همان دریای تجربههای گران جامعه ایران که باید تا رسیدن به آزادی و دموکراسی چراغ راه بماند، نه دستاویزی برای جدلهای فرسایشی، نه بازگشتی به اصلاحطلبی بیافق در دل همین ساختار، و نه تکرار چرخه جایگزینی یک اقتدار با اقتدار دیگر.
از صفحه اینستاگرام نویسنده
#مهدی_یراحی #زن_زندگی_آزادی #مهسا_امینی
@Tavaana_TavaanaTech
✍️مهدی یراحی
چهار سال از قتل مهسا امینی گذشت؛ از خشونتی که بر او رفت، از کشته شدن و مجروح شدن و زندانی شدن هزاران ایرانی معترض و از عزادار شدن خانوادههایشان تا ایستادگیها، سوگواریها و فسردگیِ تکتکمان، و از آغاز «زن، زندگی، آزادی» در ایران.
به گمانم، خیزشهای اجتماعی جزایر جدا از هم نیستند؛ هرکدام بخشی از رنج، تجربه و حافظه پیشین را با خود حمل میکنند و به بعدی میسپارند. پیوستگی اما به معنای یکسان بودن شعار، رهبر یا مقصد سیاسی نیست؛ و نمیتوان برای اثبات تصویری مطلوب از حال و آینده، گذشته و مفهومِ تجربه میلیونها انسان را بازتعریف کرد.
زن، زندگی، آزادی نیز در همین روند، مسئله زن، بدن، کرامت انسان، معیشت، حجاب اجباری و نسبت فرد و حکومت را به رویارویی کشاند. شکافی عمیق در جامعه را آشکار کرد و در عین تکثر، میان بخش بزرگی از جامعه «مایی» ساخت که پیش از آن به این روشنی وجود نداشت. این دو با هماند و یکی دیگری را پاک نمیکند؛ تجربهای انسانی و ملی.
این جنبش، به گمان من، نفی مشخصی است: نه به تحقیر، نه به حجاب اجباری، نه به حکومت بر بدن و نه به فرودست کردنِ انسان در برابر ایدئولوژی.
همین تکثر، روایتهای مختلفی ساخته و میسازد؛ اما هر روایت مخدوشی امروز، خاستگاه واقعی دیروز را تغییر نمیدهد.
زن، زندگی، آزادی به باور من، نه نقطه آغاز این مسیر است و نه پایان آن؛ در امتداد تجربههای پیشین شکل گرفت، معنای تازهای به آنها داد و خود نیز به تجربهای برای آنچه پس از آن آمده و میآید تبدیل شد؛ بخشی از همان دریای تجربههای گران جامعه ایران که باید تا رسیدن به آزادی و دموکراسی چراغ راه بماند، نه دستاویزی برای جدلهای فرسایشی، نه بازگشتی به اصلاحطلبی بیافق در دل همین ساختار، و نه تکرار چرخه جایگزینی یک اقتدار با اقتدار دیگر.
از صفحه اینستاگرام نویسنده
#مهدی_یراحی #زن_زندگی_آزادی #مهسا_امینی
@Tavaana_TavaanaTech
❤18👍3💯2👌1
کانون صنفی معلمان در بزرگداشت یاد و خاطره ژینا امینی و جنبش، زن، زندگی آزادی بیانهای با این شرح منتشر کرد:
بیانیه کانون صنفی معلمان در بزرگداشت یاد و خاطره ژینا امینی و جنبش، زن، زندگی آزادی
«نامت از خانه کوچک ما فراتر رفت»
چهار سال از جانباختن معصومانه دختری گذشت که مرگش به انفجار خشم و مطالبهای منجر شد که سالها سینه میلیونها زن و مرد ایرانی را سنگین و دردمند کرده بود. نام او تبدیل به شعاری شد جاری بر زبانها؛ شعاری که از خیابانهای کردستان تا تهران و تا... ، از دانشگاهها تا کارگاهها، و از زبان جوانان تا صدای مادران، طنین انداخت.
«زن زندگی آزادی»
دیگر فقط یک شعار نبود؛ یک خواست جمعی، یک هویت، و یک راه شد.
آنچه در این چهار سال رخ داد، فقط اعتراض نبود. تغییری عمیق در بطن جامعه بود.
دختران و زنانی که برای سالها ساکت بیصدا بودن را یاد گرفته بودند، به خیابان آمدند و با صدای رسا اعلام حضور کردند.
مردانی که تصور میکردند حقوق زنان امری زنانه است، در کنار آنها قرار گرفتند.
خانوادههایی که فقط سوگوار بودند، به دادخواه تبدیل شدند.
و جامعهای که میخواستند در ترس و سکوت بماند، دانست که باید بپرسد، اعتراض کند، و تسلیم نشود.
جنبش ژینا، جنبش خشونت نبود؛ جنبش آگاهی و پایداری مدنی بود. جنبشی بود که با وجود سرکوب، با وجود زندان، و از دست دادنها، نهتنها متوقف نشد که ریشههایش عمیقتر و قویتر شد. از خیابان به خانهها رفت و از خانهها به دلها و اندیشهها؛ از بزرگترین شهرها تا دورافتادهترین روستاها، هرکدام گامهایی به جلو برداشتند.
امروز، دختری که در شهری کوچک، بزرگ میشود، میداند که حق دارد انتخاب کند، حق دارد بپوشد آنچه میخواهد، و حق دارد زندگی کند. این تغییر نه کوچک است و نه هیچ قدرتی میتواند از جامعه بگیرد.
خانواده امینی اما هنوز چشم به راه حقیقت است. اگرچه این انتظار، تنها انتظار یک خانواده نیست؛ میلیونها نفر در این سرزمین، با آنها همراهند و باور دارند که این حقیقتجویی، تنها با پایداری مدنی و با تداوم همین جنبش به نتیجه میرسد.
کانون صنفی معلمان ایران یاد و خاطره جانسوز ژینا را پاس میدارد، با خانواده او همدردی میکند و با جنبش برابریطلبانه و آزادیخواه زن زندگی آزادی همراه است.
کانون صنفی معلمان ایران
۱۴۰۵/۶/۲۵
#مهسا_امینی #کانون_صنفی_معلمان_ایران
#زن_زندگی_آزادی
@Tavaana_TavaanaTech
بیانیه کانون صنفی معلمان در بزرگداشت یاد و خاطره ژینا امینی و جنبش، زن، زندگی آزادی
«نامت از خانه کوچک ما فراتر رفت»
چهار سال از جانباختن معصومانه دختری گذشت که مرگش به انفجار خشم و مطالبهای منجر شد که سالها سینه میلیونها زن و مرد ایرانی را سنگین و دردمند کرده بود. نام او تبدیل به شعاری شد جاری بر زبانها؛ شعاری که از خیابانهای کردستان تا تهران و تا... ، از دانشگاهها تا کارگاهها، و از زبان جوانان تا صدای مادران، طنین انداخت.
«زن زندگی آزادی»
دیگر فقط یک شعار نبود؛ یک خواست جمعی، یک هویت، و یک راه شد.
آنچه در این چهار سال رخ داد، فقط اعتراض نبود. تغییری عمیق در بطن جامعه بود.
دختران و زنانی که برای سالها ساکت بیصدا بودن را یاد گرفته بودند، به خیابان آمدند و با صدای رسا اعلام حضور کردند.
مردانی که تصور میکردند حقوق زنان امری زنانه است، در کنار آنها قرار گرفتند.
خانوادههایی که فقط سوگوار بودند، به دادخواه تبدیل شدند.
و جامعهای که میخواستند در ترس و سکوت بماند، دانست که باید بپرسد، اعتراض کند، و تسلیم نشود.
جنبش ژینا، جنبش خشونت نبود؛ جنبش آگاهی و پایداری مدنی بود. جنبشی بود که با وجود سرکوب، با وجود زندان، و از دست دادنها، نهتنها متوقف نشد که ریشههایش عمیقتر و قویتر شد. از خیابان به خانهها رفت و از خانهها به دلها و اندیشهها؛ از بزرگترین شهرها تا دورافتادهترین روستاها، هرکدام گامهایی به جلو برداشتند.
امروز، دختری که در شهری کوچک، بزرگ میشود، میداند که حق دارد انتخاب کند، حق دارد بپوشد آنچه میخواهد، و حق دارد زندگی کند. این تغییر نه کوچک است و نه هیچ قدرتی میتواند از جامعه بگیرد.
خانواده امینی اما هنوز چشم به راه حقیقت است. اگرچه این انتظار، تنها انتظار یک خانواده نیست؛ میلیونها نفر در این سرزمین، با آنها همراهند و باور دارند که این حقیقتجویی، تنها با پایداری مدنی و با تداوم همین جنبش به نتیجه میرسد.
کانون صنفی معلمان ایران یاد و خاطره جانسوز ژینا را پاس میدارد، با خانواده او همدردی میکند و با جنبش برابریطلبانه و آزادیخواه زن زندگی آزادی همراه است.
کانون صنفی معلمان ایران
۱۴۰۵/۶/۲۵
#مهسا_امینی #کانون_صنفی_معلمان_ایران
#زن_زندگی_آزادی
@Tavaana_TavaanaTech
❤27🕊4👍1💯1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مادر دادخواه جاویدنام سیاوش محمودی، در ویدیویی که در استوری اینستاگرام خود منتشر کرده، از توهین به فرزندش و ضربوشتم خود بر سر مزار او خبر داد.
او میگوید برای تمیزکردن مزار سیاوش رفته بود که چند نفر به آنجا آمدند. به احترام حضورشان بر سر مزار فرزندش، از جا برخاست و به درخواست آنها برای عکسگرفتن در کنار او و مزار سیاوش پاسخ مثبت داد.
به گفته این مادر دادخواه، یکی از مردان پس از گرفتن عکس، به چشمان او نگاه کرد و با لحنی توهینآمیز درباره کشتهشدن سیاوش گفت: «پسرت به خاطر اینکه دنبال دخترا بوده، دخترا شیرش کردن، رفته اونجا به خاطر همین زدنش.»
مادر سیاوش میگوید وقتی از فرزندش دفاع کرد، چند مرد به او حمله کردند: «سه چهار تا مرد گنده بابت اینکه من از پسرم حمایت کردم، ریختن سر من و من رو مورد کتککاری قرار دادن.»
او در پایان روایت خود میگوید: «اینجاست ایران، این شهر منه، اینجا مزار بچه منه.»
#سیاوش_محمودی #زن_زندگی_آزادی #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
مادر دادخواه جاویدنام سیاوش محمودی، در ویدیویی که در استوری اینستاگرام خود منتشر کرده، از توهین به فرزندش و ضربوشتم خود بر سر مزار او خبر داد.
او میگوید برای تمیزکردن مزار سیاوش رفته بود که چند نفر به آنجا آمدند. به احترام حضورشان بر سر مزار فرزندش، از جا برخاست و به درخواست آنها برای عکسگرفتن در کنار او و مزار سیاوش پاسخ مثبت داد.
به گفته این مادر دادخواه، یکی از مردان پس از گرفتن عکس، به چشمان او نگاه کرد و با لحنی توهینآمیز درباره کشتهشدن سیاوش گفت: «پسرت به خاطر اینکه دنبال دخترا بوده، دخترا شیرش کردن، رفته اونجا به خاطر همین زدنش.»
مادر سیاوش میگوید وقتی از فرزندش دفاع کرد، چند مرد به او حمله کردند: «سه چهار تا مرد گنده بابت اینکه من از پسرم حمایت کردم، ریختن سر من و من رو مورد کتککاری قرار دادن.»
او در پایان روایت خود میگوید: «اینجاست ایران، این شهر منه، اینجا مزار بچه منه.»
#سیاوش_محمودی #زن_زندگی_آزادی #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
💔54🕊5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چهار سال از آن روزهای خونین میگذرد؛ روزهایی که خشم و اندوه از قتل حکومتی ژینا (مهسا) امینی، کوچهها و خیابانهای ایران را فراگرفت. شهریور ۱۴۰۱، تنها یک تاریخ در تقویم نیست؛ یادآور روزهایی است که شماری از شهروندان در شهرهای مختلف، در اعتراض به این فاجعه و برای احقاق بدیهیترین حقوق انسانی خود به خیابان آمدند، اما با هجوم ماموران حکومتی به خاک و خون کشیده شدند.
اعتراض، حق قانونی و طبیعی هر انسان و شهروندی است و هرگونه سرکوب، تیراندازی و کشتار معترضان، جرمی آشکار و غیرقانونی است. در آن روزها، گلولهها پاسخ فریادها شد؛ شمار زیادی از شهروندان زخمی و بازداشت شدند و خاک این سرزمین داغدار عزیزانی گشت که جان خود را در راه آزادی گذاختند.
امروز در تقاطع این یادها، نباید اجازه دهیم غبار فراموشی بر آن روزها بنشیند. یادآوری شهریور ۱۴۰۱، آغاز جنبشی است که با خون ژینا و جانهای بیدار هزاران انسان آزاده رقم خورد؛ جنبشی که پیونددهنده رنجها، امیدها و اراده استوار نسلی شد که دیگر تن به اسارت و تاریکی نمیدهد.
یاد آن روزها و نام تمامی جانباختگان راه آزادی، چراغ راه فردای این سرزمین است.
#مهسا_امینی #زن_زندگی_آزادی
اعتراض، حق قانونی و طبیعی هر انسان و شهروندی است و هرگونه سرکوب، تیراندازی و کشتار معترضان، جرمی آشکار و غیرقانونی است. در آن روزها، گلولهها پاسخ فریادها شد؛ شمار زیادی از شهروندان زخمی و بازداشت شدند و خاک این سرزمین داغدار عزیزانی گشت که جان خود را در راه آزادی گذاختند.
امروز در تقاطع این یادها، نباید اجازه دهیم غبار فراموشی بر آن روزها بنشیند. یادآوری شهریور ۱۴۰۱، آغاز جنبشی است که با خون ژینا و جانهای بیدار هزاران انسان آزاده رقم خورد؛ جنبشی که پیونددهنده رنجها، امیدها و اراده استوار نسلی شد که دیگر تن به اسارت و تاریکی نمیدهد.
یاد آن روزها و نام تمامی جانباختگان راه آزادی، چراغ راه فردای این سرزمین است.
#مهسا_امینی #زن_زندگی_آزادی
💔32👍3❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جنبش «زن، زندگی، آزادی» با قتل حکومتی ژینا (مهسا) امینی در شهریور ۱۴۰۱ آغاز شد؛ رویدادی که خشم عمومی را برانگیخت و خیابانهای ایران را به صحنه اعتراضی علیه استبداد تبدیل کرد. در روزهای پایانی شهریور ۱۴۰۱، مردم در سراسر کشور با همبستگی کمنظیری به خیابان آمدند و زنان با پیشتازی در این میدان، خواستار بنیادین آزادی و کرامت انسانی شدند. در مقابل، جمهوری اسلامی پاسخ این فریادهای حقطلبانه را با سرکوب عریان، خشونت قهرآمیز و گلوله داد که به کشته و زخمی شدن و بازداشت هزاران نفر انجامید.
امروز با گذشت زمان، یادآوری آن روزها سدی در برابر فراموشی است. حاکمیت همچنان به سرکوب و ایجاد ارعاب ادامه میدهد؛ چنانکه در چهارمین سالگرد این خیزش، سازمان عفو بینالملل با انتشار گزارشی اعلام کرد جمهوری اسلامی با شناسایی ۸۷ مقام دخیل، مرتکب «جنایات علیه بشریت» شده است.
این مقاومت و همبستگی عمومی، چراغ راه نسلی است که برای پسگرفتن زندگی و آزادی از پای ننشسته است.
#نه_به_جمهوری_اسلامی #زن_زندگی_آزادی #مهسا_امینی
جنبش «زن، زندگی، آزادی» با قتل حکومتی ژینا (مهسا) امینی در شهریور ۱۴۰۱ آغاز شد؛ رویدادی که خشم عمومی را برانگیخت و خیابانهای ایران را به صحنه اعتراضی علیه استبداد تبدیل کرد. در روزهای پایانی شهریور ۱۴۰۱، مردم در سراسر کشور با همبستگی کمنظیری به خیابان آمدند و زنان با پیشتازی در این میدان، خواستار بنیادین آزادی و کرامت انسانی شدند. در مقابل، جمهوری اسلامی پاسخ این فریادهای حقطلبانه را با سرکوب عریان، خشونت قهرآمیز و گلوله داد که به کشته و زخمی شدن و بازداشت هزاران نفر انجامید.
امروز با گذشت زمان، یادآوری آن روزها سدی در برابر فراموشی است. حاکمیت همچنان به سرکوب و ایجاد ارعاب ادامه میدهد؛ چنانکه در چهارمین سالگرد این خیزش، سازمان عفو بینالملل با انتشار گزارشی اعلام کرد جمهوری اسلامی با شناسایی ۸۷ مقام دخیل، مرتکب «جنایات علیه بشریت» شده است.
این مقاومت و همبستگی عمومی، چراغ راه نسلی است که برای پسگرفتن زندگی و آزادی از پای ننشسته است.
#نه_به_جمهوری_اسلامی #زن_زندگی_آزادی #مهسا_امینی
❤28🕊8👌2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
لیلا مهدوی در چهارمین سالگرد کشتهشدن فرزندش: سیاوش من، سیاوش نامدار ایران شد
لیلا مهدوی، مادر جاویدنام سیاوش محمودی، در مراسم چهارمین سالگرد کشتهشدن فرزند شانزدهسالهاش به دست نیروهای جمهوری اسلامی، از محدودیتهای امنیتی اعمالشده علیه خود و ممانعت از برگزاری مراسم یادبود فرزندش سخن گفت.
او با یادآوری قهرمانان شاهنامه گفت که پیشتر آرش، رستم، سهراب، اسفندیار و سیاوش را قهرمانانی متعلق به قصههای دور میدانست، اما گذر زمان به او آموخته است که «شاهنامه فقط کتاب نیست و قهرمانانش گاهی دوباره در همین خاک متولد میشوند.»
لیلا مهدوی با تشبیه فرزندش به سیاوش شاهنامه گفت:
«سیاوش من، پسر شانزدهسالهام، با همان پاکی و بیگناهی سیاوش شاهنامه از خانه بیرون رفت؛ به امید بازگشت و به امید فردایی که هرگز به آن نرسید. اما تیری از کمان ظلم، این بار نه به سوی دیو و دشمن، بلکه به سوی صورت نازنین یک نوجوان نشانه رفت.»
مادر سیاوش محمودی تاکید کرد که فرزندش نه شمشیری داشت و نه سپری و افزود: «سلاحش جوانی و پاکی بود و گناهش تنها این بود که در روزگار سختی زندگی میکرد.»
او همچنین از چهار سال فشار و محدودیت امنیتی سخن گفت و اظهار داشت که در این مدت حتی اجازه نداشته است مراسم یادبود فرزندش را بر سر مزار او برگزار کند:
«گویی میخواستند حتی سوگواری یک مادر را خاموش کنند. اما مگر میتوان آتش را با دیوار خاموش کرد؟»
لیلا مهدوی در پایان سخنانش سیاوش محمودی را «برگی دیگر از دفتر قهرمانان ایران» خواند و گفت:
«سیاوش من، قهرمان کوچک خانهی من و نامدار بزرگ دل من، سیاوش ایران شد؛ سیاوش نامدار ایران. زنده باد فرزند ایران، زنده باد سیاوش نامدار ایرانزمین.»
سیاوش محمودی، نوجوان شانزدهساله، در جریان خیزش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» با شلیک مستقیم نیروهای جمهوری اسلامی در تهران کشته شد. خانوادهی او طی چهار سال گذشته، با وجود فشارها و محدودیتهای امنیتی، دادخواهی برای روشنشدن حقیقت و محاکمهی آمران و عاملان کشتهشدن فرزندشان را ادامه دادهاند.
#سیاوش_محمودی #دادخواهی #زن_زندگی_آزادی
@Tavaana_TavaanaTech
لیلا مهدوی، مادر جاویدنام سیاوش محمودی، در مراسم چهارمین سالگرد کشتهشدن فرزند شانزدهسالهاش به دست نیروهای جمهوری اسلامی، از محدودیتهای امنیتی اعمالشده علیه خود و ممانعت از برگزاری مراسم یادبود فرزندش سخن گفت.
او با یادآوری قهرمانان شاهنامه گفت که پیشتر آرش، رستم، سهراب، اسفندیار و سیاوش را قهرمانانی متعلق به قصههای دور میدانست، اما گذر زمان به او آموخته است که «شاهنامه فقط کتاب نیست و قهرمانانش گاهی دوباره در همین خاک متولد میشوند.»
لیلا مهدوی با تشبیه فرزندش به سیاوش شاهنامه گفت:
«سیاوش من، پسر شانزدهسالهام، با همان پاکی و بیگناهی سیاوش شاهنامه از خانه بیرون رفت؛ به امید بازگشت و به امید فردایی که هرگز به آن نرسید. اما تیری از کمان ظلم، این بار نه به سوی دیو و دشمن، بلکه به سوی صورت نازنین یک نوجوان نشانه رفت.»
مادر سیاوش محمودی تاکید کرد که فرزندش نه شمشیری داشت و نه سپری و افزود: «سلاحش جوانی و پاکی بود و گناهش تنها این بود که در روزگار سختی زندگی میکرد.»
او همچنین از چهار سال فشار و محدودیت امنیتی سخن گفت و اظهار داشت که در این مدت حتی اجازه نداشته است مراسم یادبود فرزندش را بر سر مزار او برگزار کند:
«گویی میخواستند حتی سوگواری یک مادر را خاموش کنند. اما مگر میتوان آتش را با دیوار خاموش کرد؟»
لیلا مهدوی در پایان سخنانش سیاوش محمودی را «برگی دیگر از دفتر قهرمانان ایران» خواند و گفت:
«سیاوش من، قهرمان کوچک خانهی من و نامدار بزرگ دل من، سیاوش ایران شد؛ سیاوش نامدار ایران. زنده باد فرزند ایران، زنده باد سیاوش نامدار ایرانزمین.»
سیاوش محمودی، نوجوان شانزدهساله، در جریان خیزش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» با شلیک مستقیم نیروهای جمهوری اسلامی در تهران کشته شد. خانوادهی او طی چهار سال گذشته، با وجود فشارها و محدودیتهای امنیتی، دادخواهی برای روشنشدن حقیقت و محاکمهی آمران و عاملان کشتهشدن فرزندشان را ادامه دادهاند.
#سیاوش_محمودی #دادخواهی #زن_زندگی_آزادی
@Tavaana_TavaanaTech
❤26🕊8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نامش نیکا بود، دختری با چشمهای پر از رویا و سری پر از شور زندگی. نیکا شاکرمی، نوجوانی از نسل بیداری، متولد دهم مهر ۱۳۸۴ بود؛ دختری که هنوز جهان برایش در آستانه کشف و شگفتی بود، اما تقویم زندگیاش در ۲۹ شهریور ۱۴۰۱، در میان دود و فریاد خیابانهای تهران ورق خورد و به دست ماموران قاتل جمهوری اسلامی بسته شد.
آن شب، در التهاب خیزشی که پس از قتل حکومتی مهسا ژینا امینی شعله کشیده بود، نیکا در بلوار کشاورز گام گذاشت؛ پاهایش استوار و نگاهش سرشار از آزادی بود. اما ظلم و سیاهی در آن روزها، جوینده معصوم آزادی را برنتابید. او را در آن هیاهو ربودند، شکنجه و آزار کردند و پس از روزها بیخبری، پیکر بیجانش در کهریزک به دست خانوادهاش رسید تا داغی بیپایان بر دل تاریخ بنشاند.
حکومتیان مرگش را به بازی گرفتند و روایتی ساختگی بافتند، اما حقیقت چشمان روشنِ نیکا در یادها جاودانه ماند.
امروز، در چهارمین سالگرد آن روزهای خونین، نیکا تنها یک نام نیست؛ او نماد معصومیت درخشان نسلی است که نخواست در تاریکی بماند. او دختری با موهای رها در باد و لبخندی جاودانه است که در هر ترانه، هر شوق زندگی و هر گام استوار در خیابان، دوباره متولد میشود.
ما روایت نیکا را، حکایت آن نگاه پر از زندگی را، هرگز از خاطر نخواهیم برد. او در تکتک ضربانهای قلب این سرزمین جاری است؛ روایتی تلخ اما باشکوه از دختری که جان داد تا آزادی معنایی دوباره یابد.
یادش تا ابد روشن و گرامی باد.
#نیکا_شاکرمی #مهسا_امینی #زن_زندگی_آزادی
@Tavaana_TavaanaTech
آن شب، در التهاب خیزشی که پس از قتل حکومتی مهسا ژینا امینی شعله کشیده بود، نیکا در بلوار کشاورز گام گذاشت؛ پاهایش استوار و نگاهش سرشار از آزادی بود. اما ظلم و سیاهی در آن روزها، جوینده معصوم آزادی را برنتابید. او را در آن هیاهو ربودند، شکنجه و آزار کردند و پس از روزها بیخبری، پیکر بیجانش در کهریزک به دست خانوادهاش رسید تا داغی بیپایان بر دل تاریخ بنشاند.
حکومتیان مرگش را به بازی گرفتند و روایتی ساختگی بافتند، اما حقیقت چشمان روشنِ نیکا در یادها جاودانه ماند.
امروز، در چهارمین سالگرد آن روزهای خونین، نیکا تنها یک نام نیست؛ او نماد معصومیت درخشان نسلی است که نخواست در تاریکی بماند. او دختری با موهای رها در باد و لبخندی جاودانه است که در هر ترانه، هر شوق زندگی و هر گام استوار در خیابان، دوباره متولد میشود.
ما روایت نیکا را، حکایت آن نگاه پر از زندگی را، هرگز از خاطر نخواهیم برد. او در تکتک ضربانهای قلب این سرزمین جاری است؛ روایتی تلخ اما باشکوه از دختری که جان داد تا آزادی معنایی دوباره یابد.
یادش تا ابد روشن و گرامی باد.
#نیکا_شاکرمی #مهسا_امینی #زن_زندگی_آزادی
@Tavaana_TavaanaTech
💔41❤4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شهریور ۱۴۰۱ نقطهعطفی در تاریخ مقاومت جمعی ماست؛ روزهایی که خیابانهای شهرهای ایران به صحنه خروش میلیونی ملتی تبدیل شد که دیگر بار سنگین ظلم، تحقیر و استبداد را برنتابیدند. آنچه این خیزش را جاودانه ساخت، همبستگی بینظیر و شانهبهشانه مردمی بود که با دستهای خالی اما قلبهای سرشار از امید، در برابر تاریکی ایستادند.
در آن روزهای پرشور، کوچه و خیابان معنایی دیگر یافت. هنگامی که جوانان و زنان شجاع ما با دست خالی و صفوف فشرده، نیروهای تا دندان مسلح سرکوب را با اتحاد و پایداری خود به عقب راندند، صحنههایی از غرور، شجاعت و همبستگی خلق شد که تاریخ به خود ندیده بود. هر فریاد، هر سنگر کوچک مردمی و هر دستِ گرهخورده در دست دیگری، گواهی بر این حقیقت بود که ارادهی یک ملتِ به پاخاسته، توان شکستن قفلهای خفقان را دارد.
امروز، در سالگرد آن حماسههای بزرگ، «علیه فراموشی» میایستیم تا به یاد آوریم که قدرتِ همبستگی ما از هر ابزار سرکوبی فراتر است. آن روزها نقشه راه آیندهای شد که در آن، ترس معنا خود را باخت و زندگی و آزادی به بهای جان و رنج، معنایی دوباره یافت.
#زن_زندگی_آزادی #مهسا_امینی #نه_به_جمهورى_اسلامى
در آن روزهای پرشور، کوچه و خیابان معنایی دیگر یافت. هنگامی که جوانان و زنان شجاع ما با دست خالی و صفوف فشرده، نیروهای تا دندان مسلح سرکوب را با اتحاد و پایداری خود به عقب راندند، صحنههایی از غرور، شجاعت و همبستگی خلق شد که تاریخ به خود ندیده بود. هر فریاد، هر سنگر کوچک مردمی و هر دستِ گرهخورده در دست دیگری، گواهی بر این حقیقت بود که ارادهی یک ملتِ به پاخاسته، توان شکستن قفلهای خفقان را دارد.
امروز، در سالگرد آن حماسههای بزرگ، «علیه فراموشی» میایستیم تا به یاد آوریم که قدرتِ همبستگی ما از هر ابزار سرکوبی فراتر است. آن روزها نقشه راه آیندهای شد که در آن، ترس معنا خود را باخت و زندگی و آزادی به بهای جان و رنج، معنایی دوباره یافت.
#زن_زندگی_آزادی #مهسا_امینی #نه_به_جمهورى_اسلامى
🕊13❤6
انتقال علی زارعی، زندانی سیاسی محکوم به اعدام، به سلول انفرادی در زندان قزلحصار
علی زارعی دوزدرهسی، زندانی سیاسی محکوم به اعدام و از آسیبدیدگان چشمی اعتراضات سراسری ۱۴۰۱، امروز دوشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۵، از بند ۳۷ واحد سه زندان قزلحصار کرج به سلول انفرادی منتقل شد.
تاکنون دلیل انتقال این زندانی سیاسی به سلول انفرادی و نهاد صادرکننده دستور آن مشخص نشده است. انتقال زندانیان محکوم به اعدام به سلول انفرادی، بهویژه بدون اطلاعرسانی درباره علت آن، نگرانیها درباره وضعیت و احتمال اجرای حکم آنان را افزایش میدهد؛ هرچند در حال حاضر هیچ اطلاعاتی درباره برنامه اجرای حکم علی زارعی در دست نیست.
علی زارعی پس از مدتی اقامت در خارج از کشور به ایران بازگشت و روز هشتم اردیبهشتماه ۱۴۰۵ بازداشت شد. او پس از طی دوران بازجویی، نهم تیرماه به زندان منتقل شد و پیش از انتقال به سلول انفرادی، در بند ۳۷ واحد سه زندان قزلحصار کرج نگهداری میشد.
شعبه ۲۳ دادگاه انقلاب تهران، طی حکمی بدوی که روز اول شهریورماه ۱۴۰۵ صادر شد، این زندانی سیاسی را با اتهام «افساد فیالارض» به اعدام محکوم کرد. «فعالیت سیاسی گسترده»، «انعکاس خسارت تصنعی»، «تهیه اخبار کذب»، «تبلیغ علیه نظام»، «برهم زدن امنیت» و «ورود و خروج غیرمجاز» از دیگر عناوین مطرحشده در پرونده او هستند.
پرونده علی زارعی پیشتر در شعبه سوم دادسرای امنیت اوین بررسی شده است. بنا بر اطلاعات موجود، او در روند رسیدگی به پرونده از دسترسی به وکیل انتخابی محروم بوده است.
علی زارعی دوزدرهسی در جریان اعتراضات سراسری ۱۴۰۱ بر اثر شلیک نیروهای حکومتی از ناحیه چشم آسیب دید. صدور حکم اعدام برای یک معترض آسیبدیده، پس از محاکمهای که در آن از حق دسترسی به وکیل انتخابی محروم بوده، نگرانیهای جدی درباره رعایت اصول دادرسی عادلانه در پرونده او ایجاد کرده است.
#علی_زارعی
#علی_زارعی_دوزدرهسی
#نه_به_اعدام
#قزلحصار
#زن_زندگی_آزادی
@Tavaana_TavaanaTech
علی زارعی دوزدرهسی، زندانی سیاسی محکوم به اعدام و از آسیبدیدگان چشمی اعتراضات سراسری ۱۴۰۱، امروز دوشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۵، از بند ۳۷ واحد سه زندان قزلحصار کرج به سلول انفرادی منتقل شد.
تاکنون دلیل انتقال این زندانی سیاسی به سلول انفرادی و نهاد صادرکننده دستور آن مشخص نشده است. انتقال زندانیان محکوم به اعدام به سلول انفرادی، بهویژه بدون اطلاعرسانی درباره علت آن، نگرانیها درباره وضعیت و احتمال اجرای حکم آنان را افزایش میدهد؛ هرچند در حال حاضر هیچ اطلاعاتی درباره برنامه اجرای حکم علی زارعی در دست نیست.
علی زارعی پس از مدتی اقامت در خارج از کشور به ایران بازگشت و روز هشتم اردیبهشتماه ۱۴۰۵ بازداشت شد. او پس از طی دوران بازجویی، نهم تیرماه به زندان منتقل شد و پیش از انتقال به سلول انفرادی، در بند ۳۷ واحد سه زندان قزلحصار کرج نگهداری میشد.
شعبه ۲۳ دادگاه انقلاب تهران، طی حکمی بدوی که روز اول شهریورماه ۱۴۰۵ صادر شد، این زندانی سیاسی را با اتهام «افساد فیالارض» به اعدام محکوم کرد. «فعالیت سیاسی گسترده»، «انعکاس خسارت تصنعی»، «تهیه اخبار کذب»، «تبلیغ علیه نظام»، «برهم زدن امنیت» و «ورود و خروج غیرمجاز» از دیگر عناوین مطرحشده در پرونده او هستند.
پرونده علی زارعی پیشتر در شعبه سوم دادسرای امنیت اوین بررسی شده است. بنا بر اطلاعات موجود، او در روند رسیدگی به پرونده از دسترسی به وکیل انتخابی محروم بوده است.
علی زارعی دوزدرهسی در جریان اعتراضات سراسری ۱۴۰۱ بر اثر شلیک نیروهای حکومتی از ناحیه چشم آسیب دید. صدور حکم اعدام برای یک معترض آسیبدیده، پس از محاکمهای که در آن از حق دسترسی به وکیل انتخابی محروم بوده، نگرانیهای جدی درباره رعایت اصول دادرسی عادلانه در پرونده او ایجاد کرده است.
#علی_زارعی
#علی_زارعی_دوزدرهسی
#نه_به_اعدام
#قزلحصار
#زن_زندگی_آزادی
@Tavaana_TavaanaTech
❤12🕊9💔7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چهار سال از آن پاییز خونین میگذرد؛ پاییز ۱۴۰۱ که خیابانهای ایران پر از فریاد دادخواهی شد و جوانانی پاکباخته، جان بر سر آزادی نهادند. مهرداد قربانی، نوجوان ۱۸ ساله اهل زنجان، یکی از همان ستارههای خاموشناشدنی است که در جریان اعتراضات سراسری، هدف شلیک مستقیم و از پشت سرِ نیروهای حکومتی قرار گرفت و به خاک افتاد.
خواهر داغدیده و دادخواه او چه زیبا روایت کرد: او به خاطر ظلم رواشده بر مهسا، در کنار شجاعترین فرزندان این مرزوبوم به خیابان رفت تا در برابر بیعدالتی و ستم بایستد. مهرداد رفت، اما آرمان بزرگش در کوچهبهکوچهی این سرزمین جاری ماند.
امروز در چهارمین سالگرد جانباختنش، مزار و محل پرپر شدن او با گلهای یادبود عطرآگین میشود؛ نمادی از اینکه خانوادهها و نسلی که بیدار شده، هرگز فرزندان دلیر خود را از یاد نبرند.
«علیه فراموشی» ایستادهایم تا یاد مهرداد و تمامی جانباختگان راه آزادی، چراغ راه فردای روشن ما باشد.
#مهرداد_قربانی #زن_زندگی_آزادی
چهار سال از آن پاییز خونین میگذرد؛ پاییز ۱۴۰۱ که خیابانهای ایران پر از فریاد دادخواهی شد و جوانانی پاکباخته، جان بر سر آزادی نهادند. مهرداد قربانی، نوجوان ۱۸ ساله اهل زنجان، یکی از همان ستارههای خاموشناشدنی است که در جریان اعتراضات سراسری، هدف شلیک مستقیم و از پشت سرِ نیروهای حکومتی قرار گرفت و به خاک افتاد.
خواهر داغدیده و دادخواه او چه زیبا روایت کرد: او به خاطر ظلم رواشده بر مهسا، در کنار شجاعترین فرزندان این مرزوبوم به خیابان رفت تا در برابر بیعدالتی و ستم بایستد. مهرداد رفت، اما آرمان بزرگش در کوچهبهکوچهی این سرزمین جاری ماند.
امروز در چهارمین سالگرد جانباختنش، مزار و محل پرپر شدن او با گلهای یادبود عطرآگین میشود؛ نمادی از اینکه خانوادهها و نسلی که بیدار شده، هرگز فرزندان دلیر خود را از یاد نبرند.
«علیه فراموشی» ایستادهایم تا یاد مهرداد و تمامی جانباختگان راه آزادی، چراغ راه فردای روشن ما باشد.
#مهرداد_قربانی #زن_زندگی_آزادی
🕊16❤9💔1
Forwarded from آموزشکده توانا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چهار سال از آن پاییز خونین میگذرد؛ پاییز ۱۴۰۱ که خیابانهای ایران پر از فریاد دادخواهی شد و جوانانی پاکباخته، جان بر سر آزادی نهادند. مهرداد قربانی، نوجوان ۱۸ ساله اهل زنجان، یکی از همان ستارههای خاموشناشدنی است که در جریان اعتراضات سراسری، هدف شلیک مستقیم و از پشت سرِ نیروهای حکومتی قرار گرفت و به خاک افتاد.
خواهر داغدیده و دادخواه او چه زیبا روایت کرد: او به خاطر ظلم رواشده بر مهسا، در کنار شجاعترین فرزندان این مرزوبوم به خیابان رفت تا در برابر بیعدالتی و ستم بایستد. مهرداد رفت، اما آرمان بزرگش در کوچهبهکوچهی این سرزمین جاری ماند.
امروز در چهارمین سالگرد جانباختنش، مزار و محل پرپر شدن او با گلهای یادبود عطرآگین میشود؛ نمادی از اینکه خانوادهها و نسلی که بیدار شده، هرگز فرزندان دلیر خود را از یاد نبرند.
«علیه فراموشی» ایستادهایم تا یاد مهرداد و تمامی جانباختگان راه آزادی، چراغ راه فردای روشن ما باشد.
#مهرداد_قربانی #زن_زندگی_آزادی
چهار سال از آن پاییز خونین میگذرد؛ پاییز ۱۴۰۱ که خیابانهای ایران پر از فریاد دادخواهی شد و جوانانی پاکباخته، جان بر سر آزادی نهادند. مهرداد قربانی، نوجوان ۱۸ ساله اهل زنجان، یکی از همان ستارههای خاموشناشدنی است که در جریان اعتراضات سراسری، هدف شلیک مستقیم و از پشت سرِ نیروهای حکومتی قرار گرفت و به خاک افتاد.
خواهر داغدیده و دادخواه او چه زیبا روایت کرد: او به خاطر ظلم رواشده بر مهسا، در کنار شجاعترین فرزندان این مرزوبوم به خیابان رفت تا در برابر بیعدالتی و ستم بایستد. مهرداد رفت، اما آرمان بزرگش در کوچهبهکوچهی این سرزمین جاری ماند.
امروز در چهارمین سالگرد جانباختنش، مزار و محل پرپر شدن او با گلهای یادبود عطرآگین میشود؛ نمادی از اینکه خانوادهها و نسلی که بیدار شده، هرگز فرزندان دلیر خود را از یاد نبرند.
«علیه فراموشی» ایستادهایم تا یاد مهرداد و تمامی جانباختگان راه آزادی، چراغ راه فردای روشن ما باشد.
#مهرداد_قربانی #زن_زندگی_آزادی
💔25❤1
چهار سال از خیزش «زن، زندگی، آزادی» گذشته است؛ خیزشی که با مرگ ژینا مهسا امینی آغاز شد، اما خیلی زود از اعتراض به حجاب اجباری فراتر رفت و پرسشی بنیادی را پیش روی جامعه گذاشت: حکومت تا کجا حق دارد درباره بدن، سبک زندگی و آزادیهای فردی شهروندان تصمیم بگیرد؟
اهمیت این خیزش فقط در حضور گسترده مردم در خیابان نبود. زنان و مردان، دانشآموزان و دانشجویان، استادان و معلمان، کارگران و کسبه، هنرمندان و ورزشکاران، هر یک به شکلی وارد میدان شدند. اعتراض نیز از مرزهای جغرافیایی عبور کرد؛ از کردستان، خاستگاه شعار «ژن، ژیان، ئازادی»، تا بلوچستان، تهران و بسیاری از شهرهای بزرگ و کوچک ایران.
اما شاید یکی از عمیقترین پیامدهای این خیزش، به چالش کشیده شدن بخشی از گفتمان ایدئولوژیکی بود که جمهوری اسلامی بیش از چهار دهه برای تثبیت آن تلاش کرده بود. حجاب اجباری فقط قانونی درباره پوشش نبود؛ نمادی از حق ادعایی حکومت برای مداخله در زندگی خصوصی شهروندان بود. پس از خیزش، حکومت همچنان ابزار اجبار را در اختیار داشت، اما فاصله میان «آنچه حکومت تحمیل میکند» و «آنچه بخشی از جامعه میپذیرد» آشکارتر شد.
بهای این ایستادگی سنگین بود: صدها کشته، هزاران بازداشت، شکنجه، خشونت و اعدام. از میان همین رنج، نسل تازهای از خانوادههای دادخواه نیز به میدان آمد؛ خانوادههایی که نام و تصویر عزیزانشان را زنده نگه داشتند و در برابر فراموشی و تحمیل روایت رسمی ایستادند.
چهار سال بعد، نه باید این خیزش را رمانتیک کرد و نه میتوان آن را فقط با پایان اعتراضات گسترده خیابانی سنجید.
«زن، زندگی، آزادی» یک درس دشوار نیز داشت: شجاعت و همبستگی میتوانند جامعه را به حرکت درآورند، اما برای تبدیل نیروی اجتماعی به تغییر سیاسی پایدار، سازمانیافتگی، شبکههای اعتماد، نهادهای مستقل و همکاری بلندمدت نیز ضروریاند.
شاید میراث این خیزش در همین دو واقعیت باشد: جامعه قدرت «نه» گفتن خود را نشان داد و دشواری تبدیل این «نه» به تغییر پایدار را نیز تجربه کرد.
#زن_زندگی_آزادی #مهسا_امینی #ژینا_امینی #نیکا_شاکرمی #سارینا_اسماعیل_زاده #حنانه_کیا #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
اهمیت این خیزش فقط در حضور گسترده مردم در خیابان نبود. زنان و مردان، دانشآموزان و دانشجویان، استادان و معلمان، کارگران و کسبه، هنرمندان و ورزشکاران، هر یک به شکلی وارد میدان شدند. اعتراض نیز از مرزهای جغرافیایی عبور کرد؛ از کردستان، خاستگاه شعار «ژن، ژیان، ئازادی»، تا بلوچستان، تهران و بسیاری از شهرهای بزرگ و کوچک ایران.
اما شاید یکی از عمیقترین پیامدهای این خیزش، به چالش کشیده شدن بخشی از گفتمان ایدئولوژیکی بود که جمهوری اسلامی بیش از چهار دهه برای تثبیت آن تلاش کرده بود. حجاب اجباری فقط قانونی درباره پوشش نبود؛ نمادی از حق ادعایی حکومت برای مداخله در زندگی خصوصی شهروندان بود. پس از خیزش، حکومت همچنان ابزار اجبار را در اختیار داشت، اما فاصله میان «آنچه حکومت تحمیل میکند» و «آنچه بخشی از جامعه میپذیرد» آشکارتر شد.
بهای این ایستادگی سنگین بود: صدها کشته، هزاران بازداشت، شکنجه، خشونت و اعدام. از میان همین رنج، نسل تازهای از خانوادههای دادخواه نیز به میدان آمد؛ خانوادههایی که نام و تصویر عزیزانشان را زنده نگه داشتند و در برابر فراموشی و تحمیل روایت رسمی ایستادند.
چهار سال بعد، نه باید این خیزش را رمانتیک کرد و نه میتوان آن را فقط با پایان اعتراضات گسترده خیابانی سنجید.
«زن، زندگی، آزادی» یک درس دشوار نیز داشت: شجاعت و همبستگی میتوانند جامعه را به حرکت درآورند، اما برای تبدیل نیروی اجتماعی به تغییر سیاسی پایدار، سازمانیافتگی، شبکههای اعتماد، نهادهای مستقل و همکاری بلندمدت نیز ضروریاند.
شاید میراث این خیزش در همین دو واقعیت باشد: جامعه قدرت «نه» گفتن خود را نشان داد و دشواری تبدیل این «نه» به تغییر پایدار را نیز تجربه کرد.
#زن_زندگی_آزادی #مهسا_امینی #ژینا_امینی #نیکا_شاکرمی #سارینا_اسماعیل_زاده #حنانه_کیا #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
🕊21💯4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پاییز ۱۴۰۱ یادآور روزهایی است که خیابان، خانهی مردم شد؛ روزهایی که خشم و امید گره خوردند و کوچهبهکوچه، سنگر به سنگر، مردم استبداد را به عقب راندند.
دست در دست هم، با خشم از ظلمی که بر مهسا امینی رفت و لبریز از شوق آزادی، مردم خیابانها را پس گرفتند و نشان دادند ارادهی یک ملتِ بهپاخاسته از هر نیروی سرکوبی قدرتمندتر است.
فراموش نمیشود آن همبستگی سترگ را که ترس را معنا باخت و طنین «زن، زندگی، آزادی» را جاودانه ساخت. آزادیخواهان برای زندگی، برای پسگرفتن آینده و برای هر قدمی که در آن کوچهها برداشتند، ایستادهاند؛ علیه فراموشی، تا پای جان.
#مهسا_امینی #زن_زندگی_آزادی
@Tavaana_TavaanaTech
دست در دست هم، با خشم از ظلمی که بر مهسا امینی رفت و لبریز از شوق آزادی، مردم خیابانها را پس گرفتند و نشان دادند ارادهی یک ملتِ بهپاخاسته از هر نیروی سرکوبی قدرتمندتر است.
فراموش نمیشود آن همبستگی سترگ را که ترس را معنا باخت و طنین «زن، زندگی، آزادی» را جاودانه ساخت. آزادیخواهان برای زندگی، برای پسگرفتن آینده و برای هر قدمی که در آن کوچهها برداشتند، ایستادهاند؛ علیه فراموشی، تا پای جان.
#مهسا_امینی #زن_زندگی_آزادی
@Tavaana_TavaanaTech
💔28🕊2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مراسم چهارمین سالگرد کشته شدن جاوید نام بهنام لایقپور، بر سر مدارش برگزار شد.
بهنام لایقپور، متولد ۸ بهمن ۱۳۶۴ در رشت، هنرمند تتو و پیرسینگ بود. او در جریان خیزش «زن، زندگی، آزادی« در ۳۰ شهریور ۱۴۰۱، در بلوار لاکانی رشت، با شلیک مستقیم نیروهای حکومتی کشته شد.
بهنام در آخرین پست اینستاگرامی خود اعلام کرده بود که به احترام مردم ایران، فعالیتهایش را تعلیق میکند. او قصد داشت پیش از نوروز ۱۴۰۲ با نامزدش، ازدواج کند. پس از کشتهشدن بهنام، خانوادهاش تحت فشار نیروهای امنیتی قرار گرفتند تا مراسم خاکسپاری را در سکوت و با حداقل حضور برگزار کنند. با این حال، مادر بهنام در مراسم خاکسپاری روسری خود را برداشت و شعار داد.
در مراسم سالگرد بین لایقپور جمع زیادی از مردم و خانوادههای دادخواه حضور یافتند.
#بهنام_لایق_پور #رشت #زن_زندگی_آزادی #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
مراسم چهارمین سالگرد کشته شدن جاوید نام بهنام لایقپور، بر سر مدارش برگزار شد.
بهنام لایقپور، متولد ۸ بهمن ۱۳۶۴ در رشت، هنرمند تتو و پیرسینگ بود. او در جریان خیزش «زن، زندگی، آزادی« در ۳۰ شهریور ۱۴۰۱، در بلوار لاکانی رشت، با شلیک مستقیم نیروهای حکومتی کشته شد.
بهنام در آخرین پست اینستاگرامی خود اعلام کرده بود که به احترام مردم ایران، فعالیتهایش را تعلیق میکند. او قصد داشت پیش از نوروز ۱۴۰۲ با نامزدش، ازدواج کند. پس از کشتهشدن بهنام، خانوادهاش تحت فشار نیروهای امنیتی قرار گرفتند تا مراسم خاکسپاری را در سکوت و با حداقل حضور برگزار کنند. با این حال، مادر بهنام در مراسم خاکسپاری روسری خود را برداشت و شعار داد.
در مراسم سالگرد بین لایقپور جمع زیادی از مردم و خانوادههای دادخواه حضور یافتند.
#بهنام_لایق_پور #رشت #زن_زندگی_آزادی #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
💔32🕊3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مادر مهران توانا، از غروب تا آخر شب پای تلویزیون مینشیند؛ فقط برای اینکه شاید یک لحظه دوباره تصویر پسرش را ببیند.
تصویر مهران در یکی از شبکههای ماهوارهای، هر چهار ساعت یکبار و برای چند ثانیه کوتاه پخش میشود. مادر اما آنقدر چشم به صفحه تلویزیون میدوزد که همان چند ثانیه را هم از دست ندهد. وقتی تصویر مهران ظاهر میشود، فریاد میزند و گریه میکند؛ بعد به اتاق پسرش میرود، لباسهایش را در آغوش میگیرد و دوباره با جای خالی او تنها میماند.
دهم مهرماه، زادروز مهران بصیر تواناست؛ جوانی ۲۹ ساله و اهل فومن که ۲۵ آبان ۱۴۰۱، در جریان خیزش «زن، زندگی، آزادی» در صومعهسرا، با شلیک مستقیم ماموران جمهوری اسلامی کشته شد.
مهران زمانی هدف گلوله قرار گرفت که برای کمک به زنی که با شلیک ساچمهای مجروح شده بود، به یاری او رفت. ماموران به قفسه سینه مهران شلیک کردند؛ گلوله از یک سوی بدنش وارد و از سوی دیگر خارج شد و جان او را گرفت.
مهران جوانی بود که مانند صدها شهروند دیگر، جمهوری اسلامی در حالی زندگی را از او گرفت که سرشار از شور زندگی و آرزو بود. آنها تنها خواهان عدالت و داشتن یک زندگی عادی و آرام بودند.
در ویدیویی که درباره مهران ساختهایم، بیشتر با او و زندگیاش آشنا شوید:
https://tavaana.org/mehrantavana/
#مهران_توانا #مهران_بصیر_توانا #زن_زندگی_آزادی
@Tavaana_TavaanaTech
مادر مهران توانا، از غروب تا آخر شب پای تلویزیون مینشیند؛ فقط برای اینکه شاید یک لحظه دوباره تصویر پسرش را ببیند.
تصویر مهران در یکی از شبکههای ماهوارهای، هر چهار ساعت یکبار و برای چند ثانیه کوتاه پخش میشود. مادر اما آنقدر چشم به صفحه تلویزیون میدوزد که همان چند ثانیه را هم از دست ندهد. وقتی تصویر مهران ظاهر میشود، فریاد میزند و گریه میکند؛ بعد به اتاق پسرش میرود، لباسهایش را در آغوش میگیرد و دوباره با جای خالی او تنها میماند.
دهم مهرماه، زادروز مهران بصیر تواناست؛ جوانی ۲۹ ساله و اهل فومن که ۲۵ آبان ۱۴۰۱، در جریان خیزش «زن، زندگی، آزادی» در صومعهسرا، با شلیک مستقیم ماموران جمهوری اسلامی کشته شد.
مهران زمانی هدف گلوله قرار گرفت که برای کمک به زنی که با شلیک ساچمهای مجروح شده بود، به یاری او رفت. ماموران به قفسه سینه مهران شلیک کردند؛ گلوله از یک سوی بدنش وارد و از سوی دیگر خارج شد و جان او را گرفت.
مهران جوانی بود که مانند صدها شهروند دیگر، جمهوری اسلامی در حالی زندگی را از او گرفت که سرشار از شور زندگی و آرزو بود. آنها تنها خواهان عدالت و داشتن یک زندگی عادی و آرام بودند.
در ویدیویی که درباره مهران ساختهایم، بیشتر با او و زندگیاش آشنا شوید:
https://tavaana.org/mehrantavana/
#مهران_توانا #مهران_بصیر_توانا #زن_زندگی_آزادی
@Tavaana_TavaanaTech
💔31❤3