This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من #مهرداد_قربانی هستم. من کشته شدم، در تاریخ ۳۰ شهریور ماه ۱۴۰۱. فقط هجده سالم بود، متولد ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۳. فرزند محمد حسین و زینب بودم. اهل و ساکن زنجان و با خانوادم تو محله کوی قائم زندگی میکردم.
با شروع اعتراضات سراسری بعد از کشته شدن مهسا امینی، مردم غیور زنجان هم به پا خاستن. روز ۳۰ شهریور ماه بود که من و دوستام برای حمایت از مردم کردستان و قتل مهسا به خیابون رفتیم تا اعتراض خودمونو فریاد بزنیم. اونروز ساعت شش و نیم عصر با دوستام قرار گذاشته بودیم دم در مجتمع فجر، پیاده به طرف سعدی شمالی حرکت کردیم از سمت استانداری و بعد در نزدیکی بوتیک تیک تاک به دوستای دیگمون ملحق شديدم، ده دقيقه اونجا ایستادیم، محل شلوغ بود و یگان ویژه با استفاده از گاز اشک آور مردمو متفرق می کردن. وقتی موتور سوارا از سمت زینبیه به سمت چهار راه سعدی اومدن ما از کوچه کنار بوتیک به دروازه رشت فرار کردیم، بعد از فرار و گریز فراوان از دوستام جدا موندم، حدود ساعت ۹ شب از کوچه بینش خارج و وارد بلوار چمران تو خیابون منتهی به قائم شدم، مزدورای موتور سوار هم زمان به محل رسیدن من به سمت میدان قائم حرکت کردم که ناگهان اونا در کمتر از یه دقیقه دو بار اقدام به شلیک کردن، اولین شلیک به سمت جمعیت بود و کمتر از سی ثانیه دومین شلیک به من اصابت کرد از فاصله پنج متری و از پشت سر، پشت بدنم و باسن چپم پر از ساچمه شد و غرق در خون شدم، افتادم زمین، مزدورا ریختن رو سرم، نمیذاشتن منوببرن بیمارستان حتی نیروهای سرکوب ازم فیلم برداری میکردند. چند نفر رهگذر بمن کمک کردن که از جام بلند شم ، با کمک راننده یه ماشین پژو ۲۰۶ میخواستن منو به بیمارستان ببرن ولی از ترس اینکه دست مامورا نیفتیم تصمیم گرفتم برم خونمون. وقتی منو رسوندن خونه خانوادم منو به بیمارستان ولیعصر زنجان رسوندن ولی اونجا به علت شدت جراحات وارده چشم از دنیا فرو بستم….
بعد از کالبد شکافی پزشکی قانونی علت مرگم رو برخورد اجسام سخت فلزی پر شتاب (ساچمه) یا تیز اعلام کرد. به تشخیص اونا من دچار خونریزی وسیع داخلی و خارجی و عوارض ناشی از اون و همینطور آسیب ارگانهای داخل شکم و خلف صفاق شده بودم.
مامورای امنیتی خانوادمو تهدید کردن که مراسم خاکسپاری باید در سکوت و بدون حضور مردم انجام بشه. خواهرم تو مراسم فریاد میزد و میگفت: «مهرداد مثل یه دسته گل بود، گناهی نداشت. صداش باشین، راه مهرداد رو ادامه بدین، این جوونا نیاز به فاتحه ندارن پاکترین انسانهای روی زمین هستن، چرا باید کشته بشن فقط خونخواهی کنین». پیکر بیجون من مظلومانه در بهشت زهرای زنجان در قطعه ۷، شماره ۴-۳ به خاک سپرده شد…
بعد از کشته شدنم مامورا میخواستن خانوادمو مجبور به گرفتن دیه بکنن تا از شکایت صرفنظر کنن ولی اونا قبول نکردن و دادخواه خون به ناحق ریخته شده من بودن.
از اونطرف قاتل من شناسایی شد ولی پرونده قتل رو چندین ماه از این دادگاه به اون دادگاه ارجاع دادن و گفتن پرونده امنیتیه و محرمانه هست، حتی لباسی که موقع کشته شدن تنم بود رو به خانوادم پس ندادن ولی بعد همون پرونده به اصطلاح محرمانه رو فرستادن دادسرای عمومی! بعد از گذشت نه ماه از قتل من، جلسه محاکمه توی دادسرای زنجان برگزار شد. قاتل از نیروهای مسلح بود ولی تو پرونده ذکر نکردن از کدوم ارگان و در نهایت هم به دلایل واهی و غیرمنصفانه تبرئه شد.
خانوادم از نتیجه دادگاه خیلی آزرده شدن، خواهرم گفت: قاتل مهرداد رو با دلایل و ادله ای تبرئه کردن که هر دانشجوی ترم اول وکالت هم پرونده رو بخونه گریهاش میگیره به این همه بی عدالتی و ظلم سیستم قضایی! اما صبر ما زياده صبح میشه این شب باز میشه این در….
هموطن منم مثل خیلی دیگه از جوونای وطنم رویاهای زیادی برای رسیدن به آزادی و زندگی عادی داشتم. من دو روز بعد باید راهی مدرسه میشدم ولی به جاش در آرامستان بهشت زهرای زنجان تو خونه ابدیم زیر خروارها خاک سرد خوابیدم. برای آزادی جون دادم، نذار خونم پایمال بشه فراموشم نکن و روز پیروزی از منم یاد کن…💔
متن از لعبت
LoabatK
#مهسا_امینی #علیه_فراموشی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
با شروع اعتراضات سراسری بعد از کشته شدن مهسا امینی، مردم غیور زنجان هم به پا خاستن. روز ۳۰ شهریور ماه بود که من و دوستام برای حمایت از مردم کردستان و قتل مهسا به خیابون رفتیم تا اعتراض خودمونو فریاد بزنیم. اونروز ساعت شش و نیم عصر با دوستام قرار گذاشته بودیم دم در مجتمع فجر، پیاده به طرف سعدی شمالی حرکت کردیم از سمت استانداری و بعد در نزدیکی بوتیک تیک تاک به دوستای دیگمون ملحق شديدم، ده دقيقه اونجا ایستادیم، محل شلوغ بود و یگان ویژه با استفاده از گاز اشک آور مردمو متفرق می کردن. وقتی موتور سوارا از سمت زینبیه به سمت چهار راه سعدی اومدن ما از کوچه کنار بوتیک به دروازه رشت فرار کردیم، بعد از فرار و گریز فراوان از دوستام جدا موندم، حدود ساعت ۹ شب از کوچه بینش خارج و وارد بلوار چمران تو خیابون منتهی به قائم شدم، مزدورای موتور سوار هم زمان به محل رسیدن من به سمت میدان قائم حرکت کردم که ناگهان اونا در کمتر از یه دقیقه دو بار اقدام به شلیک کردن، اولین شلیک به سمت جمعیت بود و کمتر از سی ثانیه دومین شلیک به من اصابت کرد از فاصله پنج متری و از پشت سر، پشت بدنم و باسن چپم پر از ساچمه شد و غرق در خون شدم، افتادم زمین، مزدورا ریختن رو سرم، نمیذاشتن منوببرن بیمارستان حتی نیروهای سرکوب ازم فیلم برداری میکردند. چند نفر رهگذر بمن کمک کردن که از جام بلند شم ، با کمک راننده یه ماشین پژو ۲۰۶ میخواستن منو به بیمارستان ببرن ولی از ترس اینکه دست مامورا نیفتیم تصمیم گرفتم برم خونمون. وقتی منو رسوندن خونه خانوادم منو به بیمارستان ولیعصر زنجان رسوندن ولی اونجا به علت شدت جراحات وارده چشم از دنیا فرو بستم….
بعد از کالبد شکافی پزشکی قانونی علت مرگم رو برخورد اجسام سخت فلزی پر شتاب (ساچمه) یا تیز اعلام کرد. به تشخیص اونا من دچار خونریزی وسیع داخلی و خارجی و عوارض ناشی از اون و همینطور آسیب ارگانهای داخل شکم و خلف صفاق شده بودم.
مامورای امنیتی خانوادمو تهدید کردن که مراسم خاکسپاری باید در سکوت و بدون حضور مردم انجام بشه. خواهرم تو مراسم فریاد میزد و میگفت: «مهرداد مثل یه دسته گل بود، گناهی نداشت. صداش باشین، راه مهرداد رو ادامه بدین، این جوونا نیاز به فاتحه ندارن پاکترین انسانهای روی زمین هستن، چرا باید کشته بشن فقط خونخواهی کنین». پیکر بیجون من مظلومانه در بهشت زهرای زنجان در قطعه ۷، شماره ۴-۳ به خاک سپرده شد…
بعد از کشته شدنم مامورا میخواستن خانوادمو مجبور به گرفتن دیه بکنن تا از شکایت صرفنظر کنن ولی اونا قبول نکردن و دادخواه خون به ناحق ریخته شده من بودن.
از اونطرف قاتل من شناسایی شد ولی پرونده قتل رو چندین ماه از این دادگاه به اون دادگاه ارجاع دادن و گفتن پرونده امنیتیه و محرمانه هست، حتی لباسی که موقع کشته شدن تنم بود رو به خانوادم پس ندادن ولی بعد همون پرونده به اصطلاح محرمانه رو فرستادن دادسرای عمومی! بعد از گذشت نه ماه از قتل من، جلسه محاکمه توی دادسرای زنجان برگزار شد. قاتل از نیروهای مسلح بود ولی تو پرونده ذکر نکردن از کدوم ارگان و در نهایت هم به دلایل واهی و غیرمنصفانه تبرئه شد.
خانوادم از نتیجه دادگاه خیلی آزرده شدن، خواهرم گفت: قاتل مهرداد رو با دلایل و ادله ای تبرئه کردن که هر دانشجوی ترم اول وکالت هم پرونده رو بخونه گریهاش میگیره به این همه بی عدالتی و ظلم سیستم قضایی! اما صبر ما زياده صبح میشه این شب باز میشه این در….
هموطن منم مثل خیلی دیگه از جوونای وطنم رویاهای زیادی برای رسیدن به آزادی و زندگی عادی داشتم. من دو روز بعد باید راهی مدرسه میشدم ولی به جاش در آرامستان بهشت زهرای زنجان تو خونه ابدیم زیر خروارها خاک سرد خوابیدم. برای آزادی جون دادم، نذار خونم پایمال بشه فراموشم نکن و روز پیروزی از منم یاد کن…💔
متن از لعبت
LoabatK
#مهسا_امینی #علیه_فراموشی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔35❤3👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چهار سال از آن پاییز خونین میگذرد؛ پاییز ۱۴۰۱ که خیابانهای ایران پر از فریاد دادخواهی شد و جوانانی پاکباخته، جان بر سر آزادی نهادند. مهرداد قربانی، نوجوان ۱۸ ساله اهل زنجان، یکی از همان ستارههای خاموشناشدنی است که در جریان اعتراضات سراسری، هدف شلیک مستقیم و از پشت سرِ نیروهای حکومتی قرار گرفت و به خاک افتاد.
خواهر داغدیده و دادخواه او چه زیبا روایت کرد: او به خاطر ظلم رواشده بر مهسا، در کنار شجاعترین فرزندان این مرزوبوم به خیابان رفت تا در برابر بیعدالتی و ستم بایستد. مهرداد رفت، اما آرمان بزرگش در کوچهبهکوچهی این سرزمین جاری ماند.
امروز در چهارمین سالگرد جانباختنش، مزار و محل پرپر شدن او با گلهای یادبود عطرآگین میشود؛ نمادی از اینکه خانوادهها و نسلی که بیدار شده، هرگز فرزندان دلیر خود را از یاد نبرند.
«علیه فراموشی» ایستادهایم تا یاد مهرداد و تمامی جانباختگان راه آزادی، چراغ راه فردای روشن ما باشد.
#مهرداد_قربانی #زن_زندگی_آزادی
چهار سال از آن پاییز خونین میگذرد؛ پاییز ۱۴۰۱ که خیابانهای ایران پر از فریاد دادخواهی شد و جوانانی پاکباخته، جان بر سر آزادی نهادند. مهرداد قربانی، نوجوان ۱۸ ساله اهل زنجان، یکی از همان ستارههای خاموشناشدنی است که در جریان اعتراضات سراسری، هدف شلیک مستقیم و از پشت سرِ نیروهای حکومتی قرار گرفت و به خاک افتاد.
خواهر داغدیده و دادخواه او چه زیبا روایت کرد: او به خاطر ظلم رواشده بر مهسا، در کنار شجاعترین فرزندان این مرزوبوم به خیابان رفت تا در برابر بیعدالتی و ستم بایستد. مهرداد رفت، اما آرمان بزرگش در کوچهبهکوچهی این سرزمین جاری ماند.
امروز در چهارمین سالگرد جانباختنش، مزار و محل پرپر شدن او با گلهای یادبود عطرآگین میشود؛ نمادی از اینکه خانوادهها و نسلی که بیدار شده، هرگز فرزندان دلیر خود را از یاد نبرند.
«علیه فراموشی» ایستادهایم تا یاد مهرداد و تمامی جانباختگان راه آزادی، چراغ راه فردای روشن ما باشد.
#مهرداد_قربانی #زن_زندگی_آزادی
🕊18❤9💔2
Forwarded from آموزشکده توانا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چهار سال از آن پاییز خونین میگذرد؛ پاییز ۱۴۰۱ که خیابانهای ایران پر از فریاد دادخواهی شد و جوانانی پاکباخته، جان بر سر آزادی نهادند. مهرداد قربانی، نوجوان ۱۸ ساله اهل زنجان، یکی از همان ستارههای خاموشناشدنی است که در جریان اعتراضات سراسری، هدف شلیک مستقیم و از پشت سرِ نیروهای حکومتی قرار گرفت و به خاک افتاد.
خواهر داغدیده و دادخواه او چه زیبا روایت کرد: او به خاطر ظلم رواشده بر مهسا، در کنار شجاعترین فرزندان این مرزوبوم به خیابان رفت تا در برابر بیعدالتی و ستم بایستد. مهرداد رفت، اما آرمان بزرگش در کوچهبهکوچهی این سرزمین جاری ماند.
امروز در چهارمین سالگرد جانباختنش، مزار و محل پرپر شدن او با گلهای یادبود عطرآگین میشود؛ نمادی از اینکه خانوادهها و نسلی که بیدار شده، هرگز فرزندان دلیر خود را از یاد نبرند.
«علیه فراموشی» ایستادهایم تا یاد مهرداد و تمامی جانباختگان راه آزادی، چراغ راه فردای روشن ما باشد.
#مهرداد_قربانی #زن_زندگی_آزادی
چهار سال از آن پاییز خونین میگذرد؛ پاییز ۱۴۰۱ که خیابانهای ایران پر از فریاد دادخواهی شد و جوانانی پاکباخته، جان بر سر آزادی نهادند. مهرداد قربانی، نوجوان ۱۸ ساله اهل زنجان، یکی از همان ستارههای خاموشناشدنی است که در جریان اعتراضات سراسری، هدف شلیک مستقیم و از پشت سرِ نیروهای حکومتی قرار گرفت و به خاک افتاد.
خواهر داغدیده و دادخواه او چه زیبا روایت کرد: او به خاطر ظلم رواشده بر مهسا، در کنار شجاعترین فرزندان این مرزوبوم به خیابان رفت تا در برابر بیعدالتی و ستم بایستد. مهرداد رفت، اما آرمان بزرگش در کوچهبهکوچهی این سرزمین جاری ماند.
امروز در چهارمین سالگرد جانباختنش، مزار و محل پرپر شدن او با گلهای یادبود عطرآگین میشود؛ نمادی از اینکه خانوادهها و نسلی که بیدار شده، هرگز فرزندان دلیر خود را از یاد نبرند.
«علیه فراموشی» ایستادهایم تا یاد مهرداد و تمامی جانباختگان راه آزادی، چراغ راه فردای روشن ما باشد.
#مهرداد_قربانی #زن_زندگی_آزادی
💔26❤1