«۸ مرداد "زن"ی وارد بند شد. نامش را شنیده بودم . "زن"ی از "زاهدان"رنج کشیده مظلوممان، از" شهر خدانور"، آمده بود. زهره صیادی، "زن"ی که برای کودکان بیشناسنامه که حکایتشان درد است، برای کودکان کار که کودکیشان رنج است، برای کودکان بیسواد که آیندهشان تاریک است، چون دختر ۵ ساله زیبای خودش، "مادر"ی کرده بود و طی ۱۰ سال فعالیت بی وقفه، ۱۰ بار بازداشت شده و حالا برای تحمل یک سال حبس پا به زندان" زنان" میگذاشت.
زهره ما مبتلا به سرطانی است که متاسفانه پزشکان متخصص تا کنون منشا آن را تشخیص ندادهاند. توده در پایین پرده دیافراگم تشکیل شده بود. زهره با پایانیافتن دور اول شیمی درمانی ( از تاریخ اول شهریور تا پایان بهمن ۱۴۰۱)، بلافاصله دور دوم را از اسفند ۱۴۰۱ شروع کرد که میبایست تا پایان اسفند ۱۴۰۲ هر سه هفته یک بار انجام دهد.
از زمان حبس تا کنون دو بار در تاریخهای ۵ و ۲۱ تیر زهره ۲۴ ساعت پس از شیمی درمانی به زندان منتقل شده، حتی پزشکان زندان معتقدند که تحمل این وضعیت غیر قابل تحمل است.
زهره" زن"ی صبور، مقاوم و بااراده است. هرگز نمیتوانم از ضعف جسمش و دویدن درد در رگهایش بعد از شیمی درمانی کلامی بگویم. همین بس بگویم که زهره عزیز هر بار شیمی درمانی را زیر کلاه یخی که به شدت دردناک است، انجام میدهد تا مبادا وقتی در بند و در کنار ماست، از دیدن موهای ریخته و تغییر چهرهاش ناراحت شویم.
چنین "زنان"ی به تصور من آزادیخواهان و عدالتجویان واقعی و دردمندی هستند که بی هیچ نام و نشانی بار بر دوش میکشند و ما به آنها مدیونیم.
"زنان" مبارز، مقاوم و پرمهری چون زهره که مرگ را به زانو درآورده اند، به میانجی قدرت "زنانگی" و "مادرانگی" شان ، بنیان های پوسیده و ترک برداشته ظلم "حکومت دینی استبدادی" را به لرزه انداختهاند.
اساسا صحبت از دادگاه، دادرسی و گوهر نایاب "عدالت" در سیستم قضایی جمهوری اسلامی نیست، بحث بر سر وجود ذرهای، پرتوی از" مروت"، "عطوفت" و "مسئولیت انسان"ی است که که نه در" سیستم قضایی" غیر مستقل، نه در" سیستم امنیتی "سرکوبگر و متاسفانه حتی نه در" پزشکی قانونی" تحت نظارت قوه قضاییه دیده نمیشود. ...»
متن کامل نوشته نرگس محمدی
سخنرانی شش سال پیش زهره صیادی
#زهره_صیادی #نرگس_محمدی
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
زهره ما مبتلا به سرطانی است که متاسفانه پزشکان متخصص تا کنون منشا آن را تشخیص ندادهاند. توده در پایین پرده دیافراگم تشکیل شده بود. زهره با پایانیافتن دور اول شیمی درمانی ( از تاریخ اول شهریور تا پایان بهمن ۱۴۰۱)، بلافاصله دور دوم را از اسفند ۱۴۰۱ شروع کرد که میبایست تا پایان اسفند ۱۴۰۲ هر سه هفته یک بار انجام دهد.
از زمان حبس تا کنون دو بار در تاریخهای ۵ و ۲۱ تیر زهره ۲۴ ساعت پس از شیمی درمانی به زندان منتقل شده، حتی پزشکان زندان معتقدند که تحمل این وضعیت غیر قابل تحمل است.
زهره" زن"ی صبور، مقاوم و بااراده است. هرگز نمیتوانم از ضعف جسمش و دویدن درد در رگهایش بعد از شیمی درمانی کلامی بگویم. همین بس بگویم که زهره عزیز هر بار شیمی درمانی را زیر کلاه یخی که به شدت دردناک است، انجام میدهد تا مبادا وقتی در بند و در کنار ماست، از دیدن موهای ریخته و تغییر چهرهاش ناراحت شویم.
چنین "زنان"ی به تصور من آزادیخواهان و عدالتجویان واقعی و دردمندی هستند که بی هیچ نام و نشانی بار بر دوش میکشند و ما به آنها مدیونیم.
"زنان" مبارز، مقاوم و پرمهری چون زهره که مرگ را به زانو درآورده اند، به میانجی قدرت "زنانگی" و "مادرانگی" شان ، بنیان های پوسیده و ترک برداشته ظلم "حکومت دینی استبدادی" را به لرزه انداختهاند.
اساسا صحبت از دادگاه، دادرسی و گوهر نایاب "عدالت" در سیستم قضایی جمهوری اسلامی نیست، بحث بر سر وجود ذرهای، پرتوی از" مروت"، "عطوفت" و "مسئولیت انسان"ی است که که نه در" سیستم قضایی" غیر مستقل، نه در" سیستم امنیتی "سرکوبگر و متاسفانه حتی نه در" پزشکی قانونی" تحت نظارت قوه قضاییه دیده نمیشود. ...»
متن کامل نوشته نرگس محمدی
سخنرانی شش سال پیش زهره صیادی
#زهره_صیادی #نرگس_محمدی
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍60❤19💔10🔥6🙏2🕊1
حمله به زهره صیادی، فعال مدنی مدافع بیشناسنامهها؛ بازگشت سیاستهای خشونت و رد مرز در سیستان و بلوچستان
روایت یک معلم از بازگشت سیاستهای رد مرز و خشونت در سیستان و بلوچستان
یک معلم که شاهد عینی یکی از تجمعات اخیر در سیستان و بلوچستان بوده، از برخورد خشونتآمیز با زهره صیادی ـ فعال مدنی شناختهشده در زمینهی دفاع از حقوق شهروندان بیشناسنامه ـ و همزمان از شدت گرفتن فشارها بر خانوادههای فاقد مدارک هویتی خبر میدهد.
او میگوید:
«من همان روز آنجا بودم. ما برای پیگیری وضعیت چند خانواده بیشناسنامه آمده بودیم. ناگهان مردی با لحن تند و خشمگین به او نزدیک شد و گفت “به تو مربوط نیست”، بعد درگیری پیش آمد و او را با مشت زد و دهان خانم صیادی در از خون شد. صحنهای تلخ و ناباورانه بود؛ کسی که سالها برای حق تحصیل کودکان بیشناسنامه تلاش کرده، حالا خودش هدف خشونت قرار گرفته بود.»
این معلم میگوید که در سالهای گذشته، تلاشهای فعالان مدنی باعث شده بود بازداشت و «رد مرز» خانوادههای فاقد شناسنامه متوقف شود و حتی کودکان بتوانند با دریافت کد آموزشی وارد مدرسه شوند. اما حالا همهچیز در حال بازگشت به نقطهی صفر است:
«بعد از جمعهی خونین زاهدان، فضا بهکلی تغییر کرده. از بازداشتهای خانوادگی تا تهدید فعالان محلی... همه چیز دوباره دارد به دوران ترس و سکوت برمیگردد.»
بازداشتهای خانوادگی و رنج بیصداها
او از بازداشت جمعی ساکنان یک روستا در نزدیکی خاش خبر میدهد:
«حدود یک هفته پیش، خانوادههای کامل را بردند، زنها، بچهها، مردها. هیچ تفکیکی بین کودک و بزرگسال نبود. مأموران انگار مأمور اجرای خشم بودند، نه قانون. هنوز هم نمیدانیم بسیاری از آنها کجا هستند.»
به گفتهی این معلم، تلاشهای بیوقفهی سالهای گذشته پس از تجمع مردم بیشناسنامه مقابل مجلس در سال ۱۳۹۵ باعث شده بود روند صدور شناسنامه برای هزاران نفر آغاز شود. اما او با تأسف میگوید:
«همهی آن امیدها دارد از بین میرود. دیگر کسی جوابگو نیست. پروندهها متوقف شدهاند، بازداشتها زیاد شده و حتی کسانی که برای دفاع از بیصداها سخن میگویند، هدف خشونت قرار میگیرند.»
این شاهد عینی تأکید میکند که موضوع فراتر از یک درگیری شخصی است:
«آن مشت فقط یک لحظه بود، اما معنایش خیلی بزرگتر است. معنایش این است که در این کشور حتی دفاع از محرومان هم مجازات دارد. معنایش این است که ستم دارد عادی میشود.»
این معلم که از نزدیک با خانوادههای بیشناسنامه کار کرده، با اندوه میگوید:
«خانم زهره صیادی درد کشید، اما فراموش نکنیم که درد بزرگتر، درد آن مردمان بینام است. حالا همهی ما باید کنار آنها بایستیم تا از سرزمینشان بیرون نرانده شوند. این فقط دفاع از چند خانواده نیست؛ دفاع از انسان است. ما کنار خانم صیادی میایستیم و از کودکان دفاع میکنیم»
ـ عکس زهره صیادی، فعال مدنی و زندانی سیاسی سابق، در یکی از تجمعات اعتراضی
برای آشنایی با زهره صیادی، خوب است نامه دو سال پیش نرگس محمدی در مورد او را که با وجود ابتلا به بیماری سرطان در زندان بود، بخوانید:
«۸ مرداد "زن"ی وارد بند شد. نامش را شنیده بودم . "زن"ی از "زاهدان"رنج کشیده مظلوممان، از" شهر خدانور"، آمده بود. زهره صیادی، "زن"ی که برای کودکان بیشناسنامه که حکایتشان درد است، برای کودکان کار که کودکیشان رنج است، برای کودکان بیسواد که آیندهشان تاریک است، چون دختر ۵ ساله زیبای خودش، "مادر"ی کرده بود و طی ۱۰ سال فعالیت بی وقفه، ۱۰ بار بازداشت شده و حالا برای تحمل یک سال حبس پا به زندان" زنان" میگذاشت.....»
بیشتر بخوانید:
https://t.me/Tavaana_TavaanaTech/73638
#زهره_صیادی #کودکان_بی_شناسنامه #سیستان_و_بلوچستان #بلوچستان #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
روایت یک معلم از بازگشت سیاستهای رد مرز و خشونت در سیستان و بلوچستان
یک معلم که شاهد عینی یکی از تجمعات اخیر در سیستان و بلوچستان بوده، از برخورد خشونتآمیز با زهره صیادی ـ فعال مدنی شناختهشده در زمینهی دفاع از حقوق شهروندان بیشناسنامه ـ و همزمان از شدت گرفتن فشارها بر خانوادههای فاقد مدارک هویتی خبر میدهد.
او میگوید:
«من همان روز آنجا بودم. ما برای پیگیری وضعیت چند خانواده بیشناسنامه آمده بودیم. ناگهان مردی با لحن تند و خشمگین به او نزدیک شد و گفت “به تو مربوط نیست”، بعد درگیری پیش آمد و او را با مشت زد و دهان خانم صیادی در از خون شد. صحنهای تلخ و ناباورانه بود؛ کسی که سالها برای حق تحصیل کودکان بیشناسنامه تلاش کرده، حالا خودش هدف خشونت قرار گرفته بود.»
این معلم میگوید که در سالهای گذشته، تلاشهای فعالان مدنی باعث شده بود بازداشت و «رد مرز» خانوادههای فاقد شناسنامه متوقف شود و حتی کودکان بتوانند با دریافت کد آموزشی وارد مدرسه شوند. اما حالا همهچیز در حال بازگشت به نقطهی صفر است:
«بعد از جمعهی خونین زاهدان، فضا بهکلی تغییر کرده. از بازداشتهای خانوادگی تا تهدید فعالان محلی... همه چیز دوباره دارد به دوران ترس و سکوت برمیگردد.»
بازداشتهای خانوادگی و رنج بیصداها
او از بازداشت جمعی ساکنان یک روستا در نزدیکی خاش خبر میدهد:
«حدود یک هفته پیش، خانوادههای کامل را بردند، زنها، بچهها، مردها. هیچ تفکیکی بین کودک و بزرگسال نبود. مأموران انگار مأمور اجرای خشم بودند، نه قانون. هنوز هم نمیدانیم بسیاری از آنها کجا هستند.»
به گفتهی این معلم، تلاشهای بیوقفهی سالهای گذشته پس از تجمع مردم بیشناسنامه مقابل مجلس در سال ۱۳۹۵ باعث شده بود روند صدور شناسنامه برای هزاران نفر آغاز شود. اما او با تأسف میگوید:
«همهی آن امیدها دارد از بین میرود. دیگر کسی جوابگو نیست. پروندهها متوقف شدهاند، بازداشتها زیاد شده و حتی کسانی که برای دفاع از بیصداها سخن میگویند، هدف خشونت قرار میگیرند.»
این شاهد عینی تأکید میکند که موضوع فراتر از یک درگیری شخصی است:
«آن مشت فقط یک لحظه بود، اما معنایش خیلی بزرگتر است. معنایش این است که در این کشور حتی دفاع از محرومان هم مجازات دارد. معنایش این است که ستم دارد عادی میشود.»
این معلم که از نزدیک با خانوادههای بیشناسنامه کار کرده، با اندوه میگوید:
«خانم زهره صیادی درد کشید، اما فراموش نکنیم که درد بزرگتر، درد آن مردمان بینام است. حالا همهی ما باید کنار آنها بایستیم تا از سرزمینشان بیرون نرانده شوند. این فقط دفاع از چند خانواده نیست؛ دفاع از انسان است. ما کنار خانم صیادی میایستیم و از کودکان دفاع میکنیم»
ـ عکس زهره صیادی، فعال مدنی و زندانی سیاسی سابق، در یکی از تجمعات اعتراضی
برای آشنایی با زهره صیادی، خوب است نامه دو سال پیش نرگس محمدی در مورد او را که با وجود ابتلا به بیماری سرطان در زندان بود، بخوانید:
«۸ مرداد "زن"ی وارد بند شد. نامش را شنیده بودم . "زن"ی از "زاهدان"رنج کشیده مظلوممان، از" شهر خدانور"، آمده بود. زهره صیادی، "زن"ی که برای کودکان بیشناسنامه که حکایتشان درد است، برای کودکان کار که کودکیشان رنج است، برای کودکان بیسواد که آیندهشان تاریک است، چون دختر ۵ ساله زیبای خودش، "مادر"ی کرده بود و طی ۱۰ سال فعالیت بی وقفه، ۱۰ بار بازداشت شده و حالا برای تحمل یک سال حبس پا به زندان" زنان" میگذاشت.....»
بیشتر بخوانید:
https://t.me/Tavaana_TavaanaTech/73638
#زهره_صیادی #کودکان_بی_شناسنامه #سیستان_و_بلوچستان #بلوچستان #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔32❤3👍1