روایت «قبر خالی»؛ ۳۸ روز جستوجو برای کودکی که هرگز پیدا نشد
به نقل از روزنامه شرق، پرونده «ماکان نصیری»، دانشآموز هفتساله کلاس اولی در مدرسه شجره طیبه میناب، در حالی با عنوان مفقودالاثر بسته شد که «از او فقط یک لنگه کفش ماند و یک پولیور آبی».
در این گزارش آمده است که از میان ۱۵۶ قربانی این حمله، تنها پیکر ماکان هرگز شناسایی نشد: «تنها کودکی که هیچچیز، مطلقا هیچچیز از پیکر نحیف و کوچکش پیدا نشد».
مادر ماکان، آسیه، ۳۸ روز میان آوارها و سردخانهها به دنبال نشانی از فرزندش بود. تنها امید او، تکهای از بدن کودک بود: «۳۸ روز در سردخانهها و روی آوارها بود تا تکهای از بدن سومین فرزندش را پیدا کند». اما در نهایت، دایی ماکان تنها نشانه را پیدا کرد؛ «یک لنگه کفش پاره ماکان صد متر دورتر از محل انفجار».
روایت لحظه پیدا شدن این نشانه، نقطه اوج این فاجعه است: «از حال رفت؛ چون تا آن روز هیچ اثری از ماکان ندیده بودند… قیامت شد».
مادر میگوید در تمام ساعات جستوجو، هیچ کودک زندهای از زیر آوار بیرون نیامد: «هر کسی که از زیر آوار بیرون کشیده میشد، بیجان بود». و درباره وضعیت پیکرها میگوید: «بیشترشان تکهتکه بودند».
در روز چهارم، تنها نشانه دیگر پیدا شد: «پولیور آبی ماکان». اما حتی آن هم امید را از بین نبرد؛ «به همین دلیل امید به زندهبودنش داشتم». این امید تا روز سیوهشتم ادامه داشت.
دایی ماکان که خود در میان آوارها به جستوجو پرداخته، صحنهها را اینگونه توصیف میکند: «هرچه آوار برمیداشتند، تکههای دست و پا و سر کوچک کودکان بود… اصلا نمیشود وصف کرد». او حتی تکههای بدن را جمعآوری میکرد: «هر تکه گوشت یا انگشتی پیدا میکرد میگذاشت روی گاز استریل و میبرد به پزشکی قانونی».
در نهایت، از ماکان فقط چند یادگار باقی ماند؛ «پولیور آبی مچالهشده و یک لنگه کفش کرم»، که اکنون در یک صندوق شیشهای در مسجد محل نگهداری میشود.
قبر ماکان اما خالی است. به گفته مادر: «الان فقط یک قبر نمادین دارد». قبری که به یکی از تلخترین تصاویر این فاجعه تبدیل شده؛ «قبرهای خالی کوچک… قبر ماکان اما خالی است».
گزارش کامل را اینجا بخوانید:
https://tinyurl.com/3dpnuk38
#ماکان_نصیری #میناب #جنگ
@Tavaana_TavaanaTech
به نقل از روزنامه شرق، پرونده «ماکان نصیری»، دانشآموز هفتساله کلاس اولی در مدرسه شجره طیبه میناب، در حالی با عنوان مفقودالاثر بسته شد که «از او فقط یک لنگه کفش ماند و یک پولیور آبی».
در این گزارش آمده است که از میان ۱۵۶ قربانی این حمله، تنها پیکر ماکان هرگز شناسایی نشد: «تنها کودکی که هیچچیز، مطلقا هیچچیز از پیکر نحیف و کوچکش پیدا نشد».
مادر ماکان، آسیه، ۳۸ روز میان آوارها و سردخانهها به دنبال نشانی از فرزندش بود. تنها امید او، تکهای از بدن کودک بود: «۳۸ روز در سردخانهها و روی آوارها بود تا تکهای از بدن سومین فرزندش را پیدا کند». اما در نهایت، دایی ماکان تنها نشانه را پیدا کرد؛ «یک لنگه کفش پاره ماکان صد متر دورتر از محل انفجار».
روایت لحظه پیدا شدن این نشانه، نقطه اوج این فاجعه است: «از حال رفت؛ چون تا آن روز هیچ اثری از ماکان ندیده بودند… قیامت شد».
مادر میگوید در تمام ساعات جستوجو، هیچ کودک زندهای از زیر آوار بیرون نیامد: «هر کسی که از زیر آوار بیرون کشیده میشد، بیجان بود». و درباره وضعیت پیکرها میگوید: «بیشترشان تکهتکه بودند».
در روز چهارم، تنها نشانه دیگر پیدا شد: «پولیور آبی ماکان». اما حتی آن هم امید را از بین نبرد؛ «به همین دلیل امید به زندهبودنش داشتم». این امید تا روز سیوهشتم ادامه داشت.
دایی ماکان که خود در میان آوارها به جستوجو پرداخته، صحنهها را اینگونه توصیف میکند: «هرچه آوار برمیداشتند، تکههای دست و پا و سر کوچک کودکان بود… اصلا نمیشود وصف کرد». او حتی تکههای بدن را جمعآوری میکرد: «هر تکه گوشت یا انگشتی پیدا میکرد میگذاشت روی گاز استریل و میبرد به پزشکی قانونی».
در نهایت، از ماکان فقط چند یادگار باقی ماند؛ «پولیور آبی مچالهشده و یک لنگه کفش کرم»، که اکنون در یک صندوق شیشهای در مسجد محل نگهداری میشود.
قبر ماکان اما خالی است. به گفته مادر: «الان فقط یک قبر نمادین دارد». قبری که به یکی از تلخترین تصاویر این فاجعه تبدیل شده؛ «قبرهای خالی کوچک… قبر ماکان اما خالی است».
گزارش کامل را اینجا بخوانید:
https://tinyurl.com/3dpnuk38
#ماکان_نصیری #میناب #جنگ
@Tavaana_TavaanaTech
💔26🕊3❤2