ریما شیرمحمدی، فعال حقوقبشر، روایتی از جمعه خونین #نسیم_شهر منتشر کرد:
«جمعه، ۹ ژانویه، مردم در مقابل کلانتری نسیمشهر تجمع کردند. نسیمشهر یکی از مناطق حاشیهای و فقیر تهران است. جمعیت شعار میداد: «نیروی انتظامی، حمایت، حمایت»
از میان جمعیت، یک پسر جوان با صدای بلند گفت: «آقا نیروی انتظامی، من به خاطر برادر، خواهر، پسر و دختر تو اومدم تو خیابون، پس به همراه ما باش. تو هم مثل مایی. به تو هم مثل من و میلیونها انسان ظلم شده.»
هرچه زمان میگذشت، به تعداد جمعیت افزوده میشد. بعد از یک ساعت، جمعیت به حدود ۳۰۰ نفر رسید. از میان جمعیت، کسی شعار داد: «فقر، فساد، گرونی، میریم تا سرنگونی! » و جمعیت این شعار را تکرار کرد.
شعار بعدی «رضا شاه، روحت شاد! » بود و جمعیت آن را تکرار کرد. سپس شعار «مرگ بر دیکتاتور! » سر داده شد و مردم آن را تکرار کردند.
در میانه این شعارها، ناگهان صدای گلوله شنیدم. یکی از بچههای محلهمان که قرار بود تا ۴۸ ساعت آینده داماد شود، هدف گلوله قرار گرفت. گلوله به وسط سرش اصابت کرده بود و در مدت کوتاهی بدنش غرق در خون شد. جمعیت با دیدن این صحنه به سمت درِ کلانتری حرکت کرد. از این لحظه، صدای گلوله بهصورت ممتد شنیده میشد. جمعیت به گلوله بسته شد و هر چند ثانیه یک نفر غرق در خون به زمین میافتاد.
افرادی که مقابل کلانتری بودند شروع به فرار کردند. کسانی که در حال فرار بودند، از پشت مورد اصابت گلوله قرار میگرفتند. هر لحظه احساس میکردم نفر بعدی که با گلوله سرش شکافته میشود من هستم. ناامیدانه میدویدم و در حال دویدن میدیدم افراد کنارم و پشت سرم یکییکی با ضرب گلوله به خون میغلتند.
در نهایت به کوچهای امن رسیدم و با احتیاط به سمت کلانتری نگاه کردم. دهها نفر در دم کشته شده بودند و تعدادی دیگر در حال جان دادن بودند. چند نفر که از ناحیهی شکم و پا زخمی شده بودند، دستهایشان را به نشانه تسلیم بالا برده بودند و فریاد میزدند:
«شلیک نکنید!» اما شلیکها همچنان ادامه داشت.
اکنون بیش از ۸ روز از این جنایت هولناک میگذرد و دستکم ۳۰ نفر در این واقعه کشته شدهاند. از چهار روز پیش، بازداشت افرادی که در مقابل کلانتری تجمع کرده بودند و جان سالم به در بردهاند، آغاز شده است.»
#یاری_مدنی_توانا #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
«جمعه، ۹ ژانویه، مردم در مقابل کلانتری نسیمشهر تجمع کردند. نسیمشهر یکی از مناطق حاشیهای و فقیر تهران است. جمعیت شعار میداد: «نیروی انتظامی، حمایت، حمایت»
از میان جمعیت، یک پسر جوان با صدای بلند گفت: «آقا نیروی انتظامی، من به خاطر برادر، خواهر، پسر و دختر تو اومدم تو خیابون، پس به همراه ما باش. تو هم مثل مایی. به تو هم مثل من و میلیونها انسان ظلم شده.»
هرچه زمان میگذشت، به تعداد جمعیت افزوده میشد. بعد از یک ساعت، جمعیت به حدود ۳۰۰ نفر رسید. از میان جمعیت، کسی شعار داد: «فقر، فساد، گرونی، میریم تا سرنگونی! » و جمعیت این شعار را تکرار کرد.
شعار بعدی «رضا شاه، روحت شاد! » بود و جمعیت آن را تکرار کرد. سپس شعار «مرگ بر دیکتاتور! » سر داده شد و مردم آن را تکرار کردند.
در میانه این شعارها، ناگهان صدای گلوله شنیدم. یکی از بچههای محلهمان که قرار بود تا ۴۸ ساعت آینده داماد شود، هدف گلوله قرار گرفت. گلوله به وسط سرش اصابت کرده بود و در مدت کوتاهی بدنش غرق در خون شد. جمعیت با دیدن این صحنه به سمت درِ کلانتری حرکت کرد. از این لحظه، صدای گلوله بهصورت ممتد شنیده میشد. جمعیت به گلوله بسته شد و هر چند ثانیه یک نفر غرق در خون به زمین میافتاد.
افرادی که مقابل کلانتری بودند شروع به فرار کردند. کسانی که در حال فرار بودند، از پشت مورد اصابت گلوله قرار میگرفتند. هر لحظه احساس میکردم نفر بعدی که با گلوله سرش شکافته میشود من هستم. ناامیدانه میدویدم و در حال دویدن میدیدم افراد کنارم و پشت سرم یکییکی با ضرب گلوله به خون میغلتند.
در نهایت به کوچهای امن رسیدم و با احتیاط به سمت کلانتری نگاه کردم. دهها نفر در دم کشته شده بودند و تعدادی دیگر در حال جان دادن بودند. چند نفر که از ناحیهی شکم و پا زخمی شده بودند، دستهایشان را به نشانه تسلیم بالا برده بودند و فریاد میزدند:
«شلیک نکنید!» اما شلیکها همچنان ادامه داشت.
اکنون بیش از ۸ روز از این جنایت هولناک میگذرد و دستکم ۳۰ نفر در این واقعه کشته شدهاند. از چهار روز پیش، بازداشت افرادی که در مقابل کلانتری تجمع کرده بودند و جان سالم به در بردهاند، آغاز شده است.»
#یاری_مدنی_توانا #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
💔7