آموزشکده توانا
49.6K subscribers
41.2K photos
41.6K videos
2.57K files
21.7K links
کانال رسمی «توانا؛ آموزشکده جامعه مدنی»
عكس،خبر و فيلم‌هاى خود را براى ما بفرستيد:
تلگرام:
t.me/Tavaana_Admin

📧 : info@tavaana.org
📧 : to@tavaana.org

tavaana.org

instagram.com/tavaana
twitter.com/Tavaana
facebook.com/tavaana
youtube.com/Tavaana2010
Download Telegram
پیام وزارت امور خارجه آمریکا به مردم ایران: آینده ایران باید به دست خود ایرانیان ساخته شود

وزارت امور خارجه آمریکا در یک پیام ویدیویی خطاب به مردم ایران، به فرهنگ، تاریخ غنی و استعدادهای این ملت اشاره کرد. پیام با تاکید بر مسئولیت رهبری جمهوری اسلامی در محدودیت‌های کنونی کشور ایران، گفت که مردم ایران خواهان فرصت، ثبات، آزادی و زندگی بدون ترس هستند. پیام با هدف نمایاندن تفاوت بین مردم و رهبری، گفت که آینده ایران در دست خود ایرانیان است و داستان آن هنوز تمام شده نیست.

وزارت امور خارجه ایالات متحده روز پنجشنبه ۱۴ خرداد با انتشار یک پیام ویدیویی خطاب به مردم ایران، بر احترام آمریکا به تاریخ، فرهنگ، و ظرفیت‌های ملت ایران تأکید کرد، و در عین حال رهبری جمهوری اسلامی را عامل اصلی محدودیت‌ها و مشکلات کنونی این کشور دانست.

در این پیام، که در اختیار صدای آمریکا قرار گرفته است، گفته می‌شود: «برای هزاران سال، مردم ایران تمدن بشری را شکل دادند؛ شعر، علم، پزشکی، معماری و هنر.»
این پیام با اشاره به میراث تاریخی ایران تأکید می‌کند که آمریکایی‌ها هنگام نگاه به ایران، «ملتی بزرگ با تاریخی غنی و نسلی سرشار از استعداد و پتانسیل» را می‌بینند.

وزارت امور خارجه آمریکا در ادامه می‌گوید میلیون‌ها ایرانی امروز خواهان همان ارزش‌ها و فرصت‌هایی هستند که مردم در سراسر جهان به دنبال آن هستند، یعنی «فرصت، ثبات، امکان آزادی بیان و زندگی بدون ترس.»
این پیام همچنین به موفقیت ایرانیان در خارج از کشور اشاره می‌کند و می‌گوید هر جا آزادی و فرصت وجود داشته است، ایرانیان توانایی خود را برای پیشرفت و موفقیت نشان داده‌اند.

وزارت امور خارجه آمریکا در بخش دیگری از این پیام، میان مردم ایران و رژیم جمهوری اسلامی تفاوت قائل شده و تصریح می‌کند: «مشکل مردم ایران نیستند.» در ادامه آمده است: «مشکل رهبری‌ای است که از تعامل می‌ترسد، و به جای فرصت، تقابل را انتخاب می‌کند.»

این پیام همچنین بر اهمیت اعتماد حکومت‌ها به شهروندان خود تأکید می‌کند و می‌گوید: «ملت‌های قوی به مردم خود اعتماد می‌کنند.»
در پایان این پیام، وزارت امور خارجه آمریکا بر نقش مردم ایران در تعیین سرنوشت کشورشان تأکید کرده و می‌گوید: «آینده ایران باید به دست مردمش شکل بگیرد.» پیام همچنین با نگاهی امیدوارانه به آینده می‌افزاید: «داستان ایران هنوز در حال نوشته شدن است. بهترین فصل آن شاید هنوز در پیش باشد.»

این پیام در حالی منتشر می‌شود که تنش‌ها میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی همچنان ادامه دارد، و همزمان تلاش‌های دیپلماتیک برای رسیدگی به مسائل هسته‌ای و امنیتی ایران در جریان است.

منبع:
صدای آمریکا

@Tavaana_TavaanaTech
👌143💯2
سهیل عربی، عکاس، وبلاگ‌نویس ، کنشگر مدنی و زندانی سیاسی پیشین است که طی بیش از یک دهه گذشته، به دلیل فعالیت‌های انتقادی و افشاگرانه خود، بارها طعم حبس، تبعید و فشارهای امنیتی را چشیده است. او که پیش از بازداشت‌های اخیر نیز سال‌های متمادی از عمر خود را در زندان‌های اوین و تهران بزرگ سپری کرده، همواره به عنوان صدایی رساتر از پشت میله‌ها برای دادخواهی شناخته شده است. وی که به‌تازگی پس از تحمل دوره‌ای جدید از حبس در زندان قزلحصار کرج آزاد شده، در نامه‌ای تکان‌دهنده با عنوان «حبس در جنگ؛ تلاش برای بقا در زندان قزلحصار»، به تشریح ابعاد هولناکی از شرایط نگهداری در سوئیت ۳۵ واحد سه این زندان پرداخته است.

سهیل در این نامه، با توصیف فضای مرگ‌محور حاکم بر این بند، از حضور زندانیان جوان محکوم به اعدام، محرومیت‌های شدید ارتباطی از جمله ممنوعیت تماس و ملاقات، و همچنین آنچه «شکنجه‌های فیزیکی سیستماتیک و رفتارهای خشونت‌آمیز» توسط برخی مسئولان زندان خوانده، پرده برداشته است. در ادامه این نامه آمده است:


حبس در جنگ؛ تلاش برای بقا در زندان قزلحصار، به روایت سهیل عربی

سلول ۱۰ سوئیت قزلحصار؛ همان‌جایی که سازمان زندان‌ها آن را «اندرزگاه تربیت، سالن ۳۵ واحد سه ندامتگاه قزلحصار» می‌نامد. کنارم چند جوان متولد نیمه دوم دهه هشتاد نشسته‌اند؛ کمتر از بیست‌ساله. گردن‌هایشان را بالا و پایین و چپ و راست تکان می‌دهند تا عضلاتشان را برای طناب دار آماده کنند. با بغض می‌گویند می‌خواهند گردن‌هایشان را برای اعدام آماده کنند. اینجا بوی مرگ آن‌قدر سنگین است که حتی وقتی زمین از انفجارها و عبور جنگنده‌ها می‌لرزد و طلق پنجره‌ها فرو می‌ریزد، کسی نمی‌ترسد. بعضی‌ها حتی هورا می‌کشند. اگر یکی دو روز خبری از انفجار نباشد، برخی زندانیان و حتی کارکنان زندان غمگین می‌شوند. اینجا ایران است؛ سوئیت واحد سه زندان قزلحصار.

از راهرو صدای فریاد می‌آید: «ننگ بر ستمگر! ننگ بر شکنجه‌گر!» صداها برایم آشناست؛ حمزه و سعید. چند روز بعد می‌فهمم پویا قبادی و چند هم‌بند دیگرم که در سلول کناری بودند، اعدام شده‌اند. خشم و اندوه در وجودم موج می‌زند، اما باید پنهانش کنم؛ هم‌سلولی‌هایم جوان‌اند و از اعدام وحشت دارند.

یک غروب افسر جانشین در را باز می‌کند و سلطانعلی را صدا می‌زند. می‌گوید «بیا ببرمت جای بهتر.» فردا می‌فهمیم جای بهتر یعنی اعدام. نیمه‌شب‌های زیادی هم با همین صداها بیدار می‌شویم؛ «بیا بیرون، کارت دارند.» می‌دانیم یعنی چه. عرفان قبل از رفتن با لب بی‌صدا می‌گوید: «اگر رفتم، برایم سوگواری نکنید، مرا زندگی کنید.»

اینجا فقط زندان نیست؛ جایی است که پیش از اعدام، آدم‌ها را می‌شکنند. صدای ضربه لوله آب به بدن زندانی‌ها، صدای خنده نگهبان‌ها، و جمله‌هایی مثل «بچه‌ها گرم کنید برای استقبال از یک معاند» بخشی از زندگی روزمره است.

۲۰ اسفند ۱۴۰۴، در شرایطی که با قطع اینترنت کارم را از دست داده بودم، برای گذران زندگی با موتور کار می‌کردم. حوالی عصر در پارک اوستا نشسته بودم که ناگهان دو نفر به من حمله کردند. گفتند از قرارگاه ثارالله هستند. گوشی و وسایلم را گرفتند، فحاشی کردند و مدام می‌پرسیدند «استارلینک و اسلحه کجاست؟» بعد از چند بازجویی و ضرب‌وشتم، مرا با چشم‌بند به الف یک بردند؛ همان‌جایی که می‌گویند «اینجا اوین نیست، حقوق بشر آنتن نمی‌دهد.»

تمام شب را با دست و پا و چشم بسته در مینی‌بوس نگه داشتند. با تمسخر می‌گفتند آن‌قدر نگهت می‌داریم تا «به خودت بشاشی.» صبح بازجو آمد و گفت «خوش گذشت؟» گفتم «نوبت شما هم می‌رسد.» بازجویی‌ها ادامه داشت: چرا اعتراض کردی، چرا به زخمی‌ها کمک کردی. جوابم این بود که اعتراض با اغتشاش فرق دارد.

در بازپرسی، روی برگه نوشتند متهم به اجتماع و تبانی هستم. نوشتم من دادخواهم. برایم قرار بازداشت موقت با محرومیت از تماس و ملاقات صادر کردند و در نهایت مرا به قزلحصار فرستادند.

در سوئیت، سلولی کوچک با بنر «محروم از تماس و ملاقات». ابتدا با سلطانعلی و پارسا بودم. سلطانعلی پنجاه روز انفرادی را پشت سر گذاشته بود و آمدن ما را «گشایش» می‌دانست. بعد مهدی اضافه شد. گاهی ما را بین سلول ۳ و ۱۰ جابه‌جا می‌کردند. سال تحویل را بدون هیچ وسیله‌ای، فقط از صدای تبریک نگهبان‌ها فهمیدیم. چند جوان تازه‌وارد که به شدت شکنجه شده بودند را آوردند؛ از ترس شوکه بودند و از تهدید به اعدام حرف می‌زدند.

شرایط نگهداری بسیار بد بود؛ سلول‌های کوچک، جمعیت زیاد، نبود هواخوری، غذای کم و بی‌کیفیت، نبود امکانات بهداشتی. ده نفر در یک سلول ۱۲ متری، یک لیوان برای همه، چای در بطری پلاستیکی مچاله. بسیاری از زندانیان حتی از خانواده‌هایشان بی‌خبر بودند.

ادامه در لینک زیر:
https://tavaana.org/soheil-arabi/

#سهیل_عربی #بیانیه

@Tavaana_TavaanaTech
💔64
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آخرین جشن تولد متین قربانی؛ جوانی که ۱۸ دی ۱۴۰۴ کشته شد

جاویدنام متین قربانی، باریستای جوان متولد ۱۳ خرداد ۱۳۸۱، سال گذشته روز تولدش را در کنار همسرش با خنده و شادی جشن گرفت؛ اما آن روز، آخرین تولدی بود که در کنار عزیزانش سپری کرد. او در جریان اعتراضات ۱۸ دی ۱۴۰۴ در کرج بر اثر شلیک مستقیم نیروهای امنیتی جان باخت.

در ویدیویی که همسرش منتشر کرده، با حسرت از آخرین تولدی می‌گوید که کنار هم بودند و آرزو می‌کند کاش می‌شد دوباره آن روزها تکرار شوند. او در بخشی از این ویدیو خطاب به متین می‌گوید:
«پارسال روز تولدت کنار هم بودیم، می‌خندیدیم و خوشحال بودیم؛ کاش می‌شد دوباره کنار هم باشیم.»


مهسا، همسر متین قربانی، پیش‌تر نیز با انتشار تصویری از در آغوش گرفتن پیکر بی‌جان او، روایتی دردناک از فقدان مرد زندگی‌اش را به اشتراک گذاشته بود. حالا در سالروز تولد متین، به جای آغوشی گرم، تنها سنگ سرد مزار او را در آغوش می‌گیرد؛ تصویری تلخ از زندگی‌ای که در ۱۸ دی ۱۴۰۴ ناتمام ماند.

#متین_قربانی

💸 tavaanatech
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💔121
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
جاویدنام مهنا دوکوشکانی، دختر ۱۸ ساله اهل کرمانشاه، در ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ بر اثر شلیک ماموران جمهوری اسلامی جان باخت.

مهنا ورزشکار رشته کاراته بود و در رقابت‌های استانی نیز مقام‌هایی کسب کرده بود. او مانند بسیاری از جان‌باختگان اعتراضات، آرزوها، برنامه‌ها و آینده‌ای پیش رو داشت؛ آینده‌ای که هرگز فرصت تحقق پیدا نکرد. امروز، زنده نگه داشتن نام و یاد او و دیگر جان‌باختگان، تلاشی برای جلوگیری از فراموش شدن روایت زندگی‌هایی است که ناتمام ماندند.

⚫️درد خانواده‌هایی که عزیزانشان را از دست داده‌اند همچنان پابرجاست. جمله کوتاه و تلخی که برخی از کاربران به نقل از مادر جاویدنام مهنا دوکوشکانی بازنشر کرده‌اند: «ندیدم هیچ‌جا کسی اسمی از دخترم بگه». این جمله، روایت اندوه مادری است که نمی‌خواهد نام و یاد فرزندش در میان انبوه خبرها و گذر زمان به فراموشی سپرده شود.

#مهنا_دوکوشکانی

💸 tavaanatech
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💔162
Forwarded from گفت‌وشنود
دفاعیه عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، روحانی منتقد، از زندان قم: «ضحاک» خواندن رهبر، توهین نیست
از هیچ‌یک از مواضع و فعالیت‌های خود پشیمان نیستم

عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، روحانی منتقد، پژوهشگر علوم دینی و عضو هیئت علمی دانشگاه مفید، در دفاعیه‌ای که به‌تازگی از زندان ساحلی قم منتشر کرده است، ضمن رد قاطعانه اتهامات مطروحه در کیفرخواست خود، آن‌ها را «واهی» و «بی‌پایه» خواند. او تاکید کرد که تمامی مواضع، سخنرانی‌ها و فعالیت‌هایش، صرفا در چارچوب ادای وظایف دینی، اخلاقی و ملی بوده است. سلیمانی اردستانی با انتقاد صریح از روند بازداشت، شرایط نگهداری و نحوه تنظیم کیفرخواست، اعلام کرد که از هیچ‌یک از دیدگاه‌ها و اقدامات علمی و انتقادی خود پشیمان نیست و بر استمرار مسیر فکری خود تأکید ورزید.

نکته قابل تامل در پرونده سلیمانی اردستانی این است که او به عنوان یک روحانی معتقد به اسلام، تنها به دلیل نقل آرا تاریخی و پژوهش‌های علمی در حوزه دین با چنین برخوردهای قهری مواجه شده است.
این روحانی منتقد که علاوه بر بازداشت و فشارهای قضایی، با درخواست خلع لباس نیز روبرو بوده، در شامگاه اول فروردین ۱۴۰۵ طی یک بازداشت همراه با خشونت، از منزل خود به بازداشتگاه منتقل شد و در حال حاضر و در نیمه خرداد ۱۴۰۵، با گذشت بیش از دو ماه، همچنان در بند و در بازداشت به سر می‌برد.

توضیح: بازنشر این نامه و اطلاعات پیرامون آن، در جهت دفاع از حقوق بشر و انعکاس نقض حقوق زندانیان سیاسی در جمهوری اسلامی است و الزما به معنای تایید آرا و باورهای فرد نامبرده نمی‌باشد.

متن کامل دفاعیه را در سایت بخوانید
https://tavaana.org/soleimani-ardestani/

#آزاداندیش #عبدالرحیم_سلیمانی_اردستانی #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
12👍1
هشدار سقوط اخلاقی: در مسیر مبارزه، شبیه به آنچه با آن می‌جنگیم نشویم
✍️سپیده حجامی

طبق عادت روزانه گوشی‌ام را برای مرور اخبار باز کردم، تصویر #مرجان_ساتراپی بارها در صفحه‌ام تکرار شد. در نگاه اول تصور کردم احتمالاً جایزه جدیدی کسب کرده است. راستش ابتدا توجه چندانی نکردم و کپشن‌ها را نخواندم؛ چرا که با برخی مواضع و مسیر هنر اعتراضی او زاویه داشتم و با نگاه سیاسی‌اش هم‌عقیده نبودم. اما چند صفحه پایین‌تر، با این تیتر درشت مواجه شدم:
«مرجان ساتراپی درگذشت».

خبر کوتاه بود و تلخ. فارغ از تمام تفاوت‌های فکری و خط‌مشی سیاسی، برای مرجان ساتراپی به عنوان یک زنِ هنرمند و مبارز احترام قائل بودم. او را همواره در قامت انسانی می‌دیدم که از حق آزادی بیان برای ابراز باورهایش بهره می‌برد؛ حتی اگر آن باورها با نگرش من فرسنگ‌ها فاصله داشت. چطور می‌توان فراموش کرد که او به خاطر ایران و در اعتراض به سیاست‌های سازش‌کارانه غرب، بالاترین نشان افتخار فرانسه "لژیون دونور" را رد کرد؟ او با همین یک اقدام نشان داد که فراتر از عناوین شخصی، دغدغه وطن و مردمش را دارد و همین نگاه او برای من ارزشمند و قابل احترام بود.

اما آنچه امروز فراتر از خبر درگذشت او مرا شوکه و متأثر کرد، واکنش‌های بخشی از فضای سیاسی بود. عده‌ای بابت درگذشت او ابراز خوشحالی کردند. دردآورتر و هولناک‌تر این است که این افراد، از حامیان و وابستگان به بدنه عقیدتی جمهوری اسلامی نبودند؛ این‌ها کسانی بودند که خود را «مخالف» این حکومت می‌دانند، اما با باور و خواسته‌ای متفاوت از ساتراپی. این واکنش‌ها یک زنگ خطر جدی و بزرگ برای همه ماست. ما باید به شدت مراقب باشیم که در مسیر مبارزه با استبداد، آرام‌آرام شبیه به همان چیزی نشویم که با آن می‌جنگیم. شادی از مرگ یک انسان، آن هم صرفاً به دلیل اختلاف نظر و سلیقه سیاسی، دقیقاً همان راه، روش و منش جمهوری اسلامی و حامیان رادیکال آن است.

حکومتی که خود عصاره تمام سیاهی‌ها و پلیدی‌های این جهان است، و جامعه را با همین شیوه "حذف، کینه و شادی از نابودی دگراندیشان" مسخ و آلوده کرده است. اگر قرار باشد در فردای آزادی، با همان خشم کور و همان بی‌رحمی با هم‌سنگران و مخالفان فکری خود در جبهه اپوزیسیون، یعنی کسانی که مثل ما مخالف این حکومتند اما باور سیاسی متفاوتی دارند، مواجه شویم، عملاً شکست خورده‌ایم.

بسیار مهم است که امروز آگاهانه، منصفانه و با پرنسیب اخلاقی قدم برداریم، مبادا روزی چشم باز کنیم و ببینیم خود به همان موجود پلیدی تبدیل شده‌ایم که با آن مبارزه می‌کنیم.


@Tavaana_TavaanaTech
👍142💯2