سیمون فرزامی؛ روزنامهنگاری که ماند و تیرباران شد
سیمون فرزامی میتوانست پس از انقلاب ۵۷ ایران را ترک کند؛ چنانکه بسیاری از روزنامهنگاران آن روزگار رفتند. اما ماند. روزنامهنگاری که دههها در ایران کار کرده بود و به گفته خبرگزاری فرانسه، حرفهاش را عاشقانه دوست داشت، سرانجام در ۷۰ سالگی به اتهام «جاسوسی» تیرباران شد.
سیمون روزنبلوم فرزامی، روزنامهنگار ایرانی-سوئیسی و سردبیر روزنامه فرانسویزبان «ژورنال دو تهران»، ۲۹ آذر ۱۳۵۹ اعدام شد. او از نخستین روزنامهنگارانی بود که پس از استقرار جمهوری اسلامی در اعدامهای حکومتی کشته شد.
فرزامی، پسرخوانده ابوالحسن حکیمی، دیپلمات و نماینده مجلس در دوره پهلوی، و فرزند مادری یهودی و سوئیسیتبار بود. پس از جنگ جهانی دوم به ایران آمد و بهدلیل تسلط بر چند زبان، فعالیت حرفهای خود را در خبرگزاری پارس آغاز کرد.
کارنامه او تنها به روزنامهنگاری محدود نبود. در المپیک زمستانی ۱۹۵۶ سرپرست و پرچمدار کاروان ایران بود، در تأسیس ارکستر فیلارمونیک تهران نقش داشت و با رسانههایی چون آسوشیتدپرس، خبرگزاری فرانسه و تلگراف همکاری میکرد.
اما پس از اشغال سفارت آمریکا، نام او در ارتباط با اسنادی مطرح شد که دانشجویان اشغالکننده سفارت منتشر کردند. در این اسناد از فردی با رمز «SDTRAMP» نام برده میشد که بعدها سیمون فرزامی معرفی شد. آنچه در این اسناد درباره ملاقاتهای او آمده، عمدتاً انتقال خبرها و اطلاعات مربوط به تحولات سیاسی روز ایران بود.
مارک باودن نیز در کتاب «مهمانان آیتالله» فرزامی را فردی باتجربه و مطلع توصیف میکند که با طرفهای مختلف در دوران جنگ سرد ارتباط داشت؛ اما ملاقاتهای منتسب به او با مسئول وقت ایستگاه سیا در تهران، از نظر محتوایی عمدتاً کماهمیت ارزیابی شدهاند.
با این همه، فرزامی به «جاسوسی» متهم و تیرباران شد.
تبار یهودی او نیز احتمالا در سرنوشتش بیتأثیر نبود؛ بهویژه در فضایی که پیشتر حبیب القانیان، سرمایهدار سرشناس یهودی، نیز اعدام شده بود.
سیمون فرزامی میتوانست برود؛ اما ماند تا روزنامهنگار بماند. حکومتی که تازه بر سر کار آمده بود، پاسخ این ماندن را با جوخه آتش داد.
#سیمون_فرزامی #روزنامه_نگار #آزادی_بیان #آزادی_مطبوعات
@Tavaana_TavaanaTech
سیمون فرزامی میتوانست پس از انقلاب ۵۷ ایران را ترک کند؛ چنانکه بسیاری از روزنامهنگاران آن روزگار رفتند. اما ماند. روزنامهنگاری که دههها در ایران کار کرده بود و به گفته خبرگزاری فرانسه، حرفهاش را عاشقانه دوست داشت، سرانجام در ۷۰ سالگی به اتهام «جاسوسی» تیرباران شد.
سیمون روزنبلوم فرزامی، روزنامهنگار ایرانی-سوئیسی و سردبیر روزنامه فرانسویزبان «ژورنال دو تهران»، ۲۹ آذر ۱۳۵۹ اعدام شد. او از نخستین روزنامهنگارانی بود که پس از استقرار جمهوری اسلامی در اعدامهای حکومتی کشته شد.
فرزامی، پسرخوانده ابوالحسن حکیمی، دیپلمات و نماینده مجلس در دوره پهلوی، و فرزند مادری یهودی و سوئیسیتبار بود. پس از جنگ جهانی دوم به ایران آمد و بهدلیل تسلط بر چند زبان، فعالیت حرفهای خود را در خبرگزاری پارس آغاز کرد.
کارنامه او تنها به روزنامهنگاری محدود نبود. در المپیک زمستانی ۱۹۵۶ سرپرست و پرچمدار کاروان ایران بود، در تأسیس ارکستر فیلارمونیک تهران نقش داشت و با رسانههایی چون آسوشیتدپرس، خبرگزاری فرانسه و تلگراف همکاری میکرد.
اما پس از اشغال سفارت آمریکا، نام او در ارتباط با اسنادی مطرح شد که دانشجویان اشغالکننده سفارت منتشر کردند. در این اسناد از فردی با رمز «SDTRAMP» نام برده میشد که بعدها سیمون فرزامی معرفی شد. آنچه در این اسناد درباره ملاقاتهای او آمده، عمدتاً انتقال خبرها و اطلاعات مربوط به تحولات سیاسی روز ایران بود.
مارک باودن نیز در کتاب «مهمانان آیتالله» فرزامی را فردی باتجربه و مطلع توصیف میکند که با طرفهای مختلف در دوران جنگ سرد ارتباط داشت؛ اما ملاقاتهای منتسب به او با مسئول وقت ایستگاه سیا در تهران، از نظر محتوایی عمدتاً کماهمیت ارزیابی شدهاند.
با این همه، فرزامی به «جاسوسی» متهم و تیرباران شد.
تبار یهودی او نیز احتمالا در سرنوشتش بیتأثیر نبود؛ بهویژه در فضایی که پیشتر حبیب القانیان، سرمایهدار سرشناس یهودی، نیز اعدام شده بود.
سیمون فرزامی میتوانست برود؛ اما ماند تا روزنامهنگار بماند. حکومتی که تازه بر سر کار آمده بود، پاسخ این ماندن را با جوخه آتش داد.
#سیمون_فرزامی #روزنامه_نگار #آزادی_بیان #آزادی_مطبوعات
@Tavaana_TavaanaTech
💔30❤5
چگونه در دل استبداد، عاملیت خود را پس بگیریم؟
دیکتاتوری فقط با زندان، دادگاه، سانسور و نیروهای امنیتی حکومت نمیکند. یکی از عمیقترین آثار سرکوب طولانی این است که به شهروندان میآموزد خود را ناتوان ببینند؛ سکوت کنند، از یکدیگر فاصله بگیرند و به این نتیجه برسند که در برابر ساختاری چنین قدرتمند «کاری از ما ساخته نیست».
در چنین شرایطی، انسان بهتدریج از شهروند به تماشاگر تبدیل میشود. بازنشستگان تجمع میکنند و دیگران میگویند مسئله ما نیست. معلمان اعتراض میکنند و تنها میمانند. کارگران اعتصاب میکنند، دانشجویی بازداشت میشود یا خانوادهای برای جلوگیری از اعدام عزیزش کمک میخواهد، اما هر گروه در محدوده خود گرفتار میماند.
این پراکندگی یکی از منابع قدرت حکومتهای اقتدارگراست. جامعهای که در آن هر گروه فقط هنگام تهدید منافع خودش واکنش نشان دهد، آسانتر کنترل میشود؛ زیرا میتوان گروههای مختلف را یکییکی تحت فشار قرار داد.
اما «عاملیت» از جایی آغاز میشود که شهروند خود را صرفاً قربانی تصمیم قدرت نداند و بپرسد: من همراه دیگران چه کاری میتوانم انجام دهم؟
پائولو فریره، در «آموزش ستمدیدگان»، بر پیوند آگاهی و عمل تأکید میکند. فهمیدن ستم کافی نیست؛ انسان باید از موقعیت منفعل خارج شود و در تغییر مناسباتی که او را ناتوان کردهاند مشارکت کند. واتسلاو هاول نیز نشان میدهد که اقتدارگرایی فقط با زور دوام نمیآورد؛ به مشارکت روزمره انسانها در سکوت، وانمودکردن و پذیرفتن دروغ نیز وابسته است.
بازپسگیری عاملیت الزاماً با کارهای بزرگ آغاز نمیشود. میتواند از تنها نگذاشتن دیگری شروع شود: حمایت از مطالبه بازنشستگانی که خودمان بازنشسته نیستیم؛ رساندن صدای کارگری که اعتصاب کرده؛ دفاع از حق زندانیای که حتی با عقایدش مخالفیم؛ سکوت نکردن در برابر اعدام؛ ساختن رسانه، انجمن، شبکه اعتماد و گروههای کوچک مستقل.
اما مقاومت فقط مخالفت نیست؛ ساختن هم هست. اگر جامعهای دموکراسی میخواهد، باید از همین امروز تصمیمگیری جمعی، تحمل اختلاف، پاسخگویی، گردش مسئولیت و دفاع از حقوق اقلیت را در جمعهای کوچک خود تجربه کند.
سقوط یک دیکتاتور بهتنهایی جامعه را دموکراتیک نمیکند. اگر همچنان منتظر منجی بمانیم، رهبران خودی را فراتر از نقد بدانیم و حذف مخالف را مجاز بشماریم، ممکن است استبداد را با نام و چهرهای تازه بازسازی کنیم.
آزادی فقط چیزی نیست که پس از تغییر حکومت به دست آوریم. آزادی مجموعهای از رفتارهای اجتماعی است که باید پیش از رسیدن به آن آموخت و تمرین کرد.
جامعه فردای ایران، بخشی از همین امروز و در نوع رابطهای که با یکدیگر میسازیم، شکل میگیرد.
#عاملیت #آزادی
@Tavaana_TavaanaTech
دیکتاتوری فقط با زندان، دادگاه، سانسور و نیروهای امنیتی حکومت نمیکند. یکی از عمیقترین آثار سرکوب طولانی این است که به شهروندان میآموزد خود را ناتوان ببینند؛ سکوت کنند، از یکدیگر فاصله بگیرند و به این نتیجه برسند که در برابر ساختاری چنین قدرتمند «کاری از ما ساخته نیست».
در چنین شرایطی، انسان بهتدریج از شهروند به تماشاگر تبدیل میشود. بازنشستگان تجمع میکنند و دیگران میگویند مسئله ما نیست. معلمان اعتراض میکنند و تنها میمانند. کارگران اعتصاب میکنند، دانشجویی بازداشت میشود یا خانوادهای برای جلوگیری از اعدام عزیزش کمک میخواهد، اما هر گروه در محدوده خود گرفتار میماند.
این پراکندگی یکی از منابع قدرت حکومتهای اقتدارگراست. جامعهای که در آن هر گروه فقط هنگام تهدید منافع خودش واکنش نشان دهد، آسانتر کنترل میشود؛ زیرا میتوان گروههای مختلف را یکییکی تحت فشار قرار داد.
اما «عاملیت» از جایی آغاز میشود که شهروند خود را صرفاً قربانی تصمیم قدرت نداند و بپرسد: من همراه دیگران چه کاری میتوانم انجام دهم؟
پائولو فریره، در «آموزش ستمدیدگان»، بر پیوند آگاهی و عمل تأکید میکند. فهمیدن ستم کافی نیست؛ انسان باید از موقعیت منفعل خارج شود و در تغییر مناسباتی که او را ناتوان کردهاند مشارکت کند. واتسلاو هاول نیز نشان میدهد که اقتدارگرایی فقط با زور دوام نمیآورد؛ به مشارکت روزمره انسانها در سکوت، وانمودکردن و پذیرفتن دروغ نیز وابسته است.
بازپسگیری عاملیت الزاماً با کارهای بزرگ آغاز نمیشود. میتواند از تنها نگذاشتن دیگری شروع شود: حمایت از مطالبه بازنشستگانی که خودمان بازنشسته نیستیم؛ رساندن صدای کارگری که اعتصاب کرده؛ دفاع از حق زندانیای که حتی با عقایدش مخالفیم؛ سکوت نکردن در برابر اعدام؛ ساختن رسانه، انجمن، شبکه اعتماد و گروههای کوچک مستقل.
اما مقاومت فقط مخالفت نیست؛ ساختن هم هست. اگر جامعهای دموکراسی میخواهد، باید از همین امروز تصمیمگیری جمعی، تحمل اختلاف، پاسخگویی، گردش مسئولیت و دفاع از حقوق اقلیت را در جمعهای کوچک خود تجربه کند.
سقوط یک دیکتاتور بهتنهایی جامعه را دموکراتیک نمیکند. اگر همچنان منتظر منجی بمانیم، رهبران خودی را فراتر از نقد بدانیم و حذف مخالف را مجاز بشماریم، ممکن است استبداد را با نام و چهرهای تازه بازسازی کنیم.
آزادی فقط چیزی نیست که پس از تغییر حکومت به دست آوریم. آزادی مجموعهای از رفتارهای اجتماعی است که باید پیش از رسیدن به آن آموخت و تمرین کرد.
جامعه فردای ایران، بخشی از همین امروز و در نوع رابطهای که با یکدیگر میسازیم، شکل میگیرد.
#عاملیت #آزادی
@Tavaana_TavaanaTech
🕊9👌4❤1
Forwarded from گفتوشنود
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آزادی بیان بدون مرز
سلمان رشدی نه تنها نویسندهای برجسته است بلکه از سخنرانان برجسته در زمینه آزادی بیان نیز شمرده میشود. او سال ۱۹۴۷ در خانوادهای مسلمان در بمبئی در هندوستان به دنیا آمد و از دانشگاه کمبریج در انگلستان فارغالتحصیل شد. رشدی از جمله کسانی است که از سوی یکی از مشهورترین روحانیون مسلمان، یعنی روحالله خمینی، به علت نگارش رمان «آیههای شیطانی» به ارتداد محکوم شد و خمینی در ۲۵ بهمن ۱۳۶۷ رسما فتوای قتل او را داد.
اگرچه اکنون حدود ۴۰ سال از زمان این فتوای مرگ میگذرد ولی سلمان رشدی همچنان مجبور است تحت تدابیر امنیتی زندگی کند. چه آنکه در تابستان ۱۴۰۱ در نیویورک آمریکا در حال یک سخنرانی بود که یک اسلامگرا با چاقو به او حمله کرد. حملهای که بر اثر آن، سلمان رشدی یک چشم خود را از دست داد. اما آنچه درباره سلمان رشدی برجسته است پایداری این نویسنده برجسته بر ضرورت آزادی بیان بدون هیچ حد و مرزی است.
متن کامل را در وبسایت گفتوشنود بخوانید:
https://dialog.tavaana.org/freedom-of-expression/
#گفتگو_توانا #سلمان_رشدی #آزادی_بیان #اسلامگرایی
@Dialogue1402
سلمان رشدی نه تنها نویسندهای برجسته است بلکه از سخنرانان برجسته در زمینه آزادی بیان نیز شمرده میشود. او سال ۱۹۴۷ در خانوادهای مسلمان در بمبئی در هندوستان به دنیا آمد و از دانشگاه کمبریج در انگلستان فارغالتحصیل شد. رشدی از جمله کسانی است که از سوی یکی از مشهورترین روحانیون مسلمان، یعنی روحالله خمینی، به علت نگارش رمان «آیههای شیطانی» به ارتداد محکوم شد و خمینی در ۲۵ بهمن ۱۳۶۷ رسما فتوای قتل او را داد.
اگرچه اکنون حدود ۴۰ سال از زمان این فتوای مرگ میگذرد ولی سلمان رشدی همچنان مجبور است تحت تدابیر امنیتی زندگی کند. چه آنکه در تابستان ۱۴۰۱ در نیویورک آمریکا در حال یک سخنرانی بود که یک اسلامگرا با چاقو به او حمله کرد. حملهای که بر اثر آن، سلمان رشدی یک چشم خود را از دست داد. اما آنچه درباره سلمان رشدی برجسته است پایداری این نویسنده برجسته بر ضرورت آزادی بیان بدون هیچ حد و مرزی است.
متن کامل را در وبسایت گفتوشنود بخوانید:
https://dialog.tavaana.org/freedom-of-expression/
#گفتگو_توانا #سلمان_رشدی #آزادی_بیان #اسلامگرایی
@Dialogue1402
❤15👌3