آیا در فرهنگ ایرانی مرثیه تقدیس میشود و خشم تقبیح؟
خوانشی روانکاوانه در ستایش اشک و هراس از اعتراض!
پیام همراهان
در تاریخ فرهنگی ما، رنج اغلب شأنی قدسی یافته است. صبر، تحمل، سوختنِ بیصدا و فروبردن درد، نهفقط فضیلت اخلاقی شمرده شده، بلکه نشانهای از پاکی و حقانیت تلقی گردیده است. در مقابل، خشم، حتی وقتی پاسخی طبیعی و موجه به بیعدالتی است، با برچسبهایی چون طغیان، بیصبری، گناه و شر همراه شده. این دوگانهی نابرابر، بهتدریج در ناخودآگاه جمعی ما رسوب کرده است.
در چنین افقی، انسانِ رنجکشیده محترم است، اما انسانِ خشمگین مشکوک. کسی که اشک میریزد، قابل همدردی است، اما کسی که مطالبه میکند، مزاحم نظم موجود تلقی میشود. زبان رایج فرهنگ ما—در ادبیات، آیینهای سوگواری و روایتهای تاریخی، بارها این پیام پنهان را بازتولید کرده است: رنج را تحمل کن، اما اعتراض نکن.
این تقدیس رنج البته بیکارکرد نبوده است؛ همبستگی ساخته، معنا داده و امکان بقا فراهم کرده. اما بهای روانی و اجتماعی آن سنگین بوده است. خشمی که میتوانست نیرویی اخلاقی برای مرزبندی، خطابکردن و تغییر باشد، یا سرکوب شده یا به انفجارهایی کور و بیسرانجام بدل گشته است. جامعهای که خشم را شیطانی میداند، ناگزیر یا در مظلومیتی مزمن میماند، یا هر از گاه به فورانی میرسد که چیزی را اصلاح نمیکند.
شاید زمان آن رسیده باشد که این جابهجایی عاطفی را دوباره بیازماییم: نه برای نفی رنج، بلکه برای خارجکردن آن از مقام قدسیِ فلجکنندهاش؛ و نه برای ستایش خشونت، بلکه برای بازگرداندن کرامت به خشمِ آگاهانه، خشمی که مرز میگذارد، مخاطب دارد و مسئولیت میطلبد.
بدون این بازاندیشی، اشک همچنان ستوده میشود،
اعتراض همچنان هراسانگیز میماند،
و تغییر، همچنان به آیندهای نامعلوم حواله داده میشود.
#خشم #نه_به_جمهورى_اسلامى #همبستگی #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
آیا در فرهنگ ایرانی مرثیه تقدیس میشود و خشم تقبیح؟
خوانشی روانکاوانه در ستایش اشک و هراس از اعتراض!
پیام همراهان
در تاریخ فرهنگی ما، رنج اغلب شأنی قدسی یافته است. صبر، تحمل، سوختنِ بیصدا و فروبردن درد، نهفقط فضیلت اخلاقی شمرده شده، بلکه نشانهای از پاکی و حقانیت تلقی گردیده است. در مقابل، خشم، حتی وقتی پاسخی طبیعی و موجه به بیعدالتی است، با برچسبهایی چون طغیان، بیصبری، گناه و شر همراه شده. این دوگانهی نابرابر، بهتدریج در ناخودآگاه جمعی ما رسوب کرده است.
در چنین افقی، انسانِ رنجکشیده محترم است، اما انسانِ خشمگین مشکوک. کسی که اشک میریزد، قابل همدردی است، اما کسی که مطالبه میکند، مزاحم نظم موجود تلقی میشود. زبان رایج فرهنگ ما—در ادبیات، آیینهای سوگواری و روایتهای تاریخی، بارها این پیام پنهان را بازتولید کرده است: رنج را تحمل کن، اما اعتراض نکن.
این تقدیس رنج البته بیکارکرد نبوده است؛ همبستگی ساخته، معنا داده و امکان بقا فراهم کرده. اما بهای روانی و اجتماعی آن سنگین بوده است. خشمی که میتوانست نیرویی اخلاقی برای مرزبندی، خطابکردن و تغییر باشد، یا سرکوب شده یا به انفجارهایی کور و بیسرانجام بدل گشته است. جامعهای که خشم را شیطانی میداند، ناگزیر یا در مظلومیتی مزمن میماند، یا هر از گاه به فورانی میرسد که چیزی را اصلاح نمیکند.
شاید زمان آن رسیده باشد که این جابهجایی عاطفی را دوباره بیازماییم: نه برای نفی رنج، بلکه برای خارجکردن آن از مقام قدسیِ فلجکنندهاش؛ و نه برای ستایش خشونت، بلکه برای بازگرداندن کرامت به خشمِ آگاهانه، خشمی که مرز میگذارد، مخاطب دارد و مسئولیت میطلبد.
بدون این بازاندیشی، اشک همچنان ستوده میشود،
اعتراض همچنان هراسانگیز میماند،
و تغییر، همچنان به آیندهای نامعلوم حواله داده میشود.
#خشم #نه_به_جمهورى_اسلامى #همبستگی #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
👍14❤9👌1💯1