This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جاویدنام ستاره رفیعی، ۱۹ ساله، روز ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ در منطقه نارمک تهران با شلیک گلوله به سر جان باخت. خانوادهاش پس از ساعتها جستوجو و بیخبری، پیکر او را در میان جانباختگان منتقلشده به محوطه بیمارستان الغدیر پیدا کردند.
ستاره متولد ۲۱ خرداد ۱۳۸۵ بود؛ دختری جوان با آرزوهایی که هنوز فرصت زندگیکردن نیافته بودند. او تنها ۱۹ سال داشت؛ سنی که باید سرشار از امید، برنامه برای آینده و تجربههای تازه باشد، اما گلولههای سرکوب فرصت ادامه زندگی را از او گرفتند.
ستاره آن شب قزار نبود که به خیابان برود ولی به خانوادهاش گفت: «دوستام میگن دارن بچهها رو میکشن من باید برم» و او رفت و ستارهای شد در شبهای تار میهن.
پیکر ستاره در حیاط بیمارستان الغدیر پیدا شد؛ مکانی که در روزهای سرکوب خونین دیماه، به یکی از تلخترین نمادهای جستوجوی خانوادهها برای یافتن عزیزانشان تبدیل شد.
حالا خانواده ستاره که سال گذشته در خانه کنار هم تولد او را جشن میگرفتند، زادروزش را کنار مزارش گرامی داشتند.
ستاره یک برادر هشت ساله دارد. بر پدر و مادر و برادر ستاره، روزهای سختی میگذرد. روزهایی بی فروغ، اما به امید روشنایی و آزادی؛ به امید روزی که نام ستاره و همه جانباختگان این سرزمین با حقیقت و عدالت گره بخورد.
فرهاد پوریای، هنرمند ایرانی در سواحل عمان، تندیس شنی ستاره رفیعی را درست کرد.
#ستاره_رفیعی #دادخواهی #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
ستاره متولد ۲۱ خرداد ۱۳۸۵ بود؛ دختری جوان با آرزوهایی که هنوز فرصت زندگیکردن نیافته بودند. او تنها ۱۹ سال داشت؛ سنی که باید سرشار از امید، برنامه برای آینده و تجربههای تازه باشد، اما گلولههای سرکوب فرصت ادامه زندگی را از او گرفتند.
ستاره آن شب قزار نبود که به خیابان برود ولی به خانوادهاش گفت: «دوستام میگن دارن بچهها رو میکشن من باید برم» و او رفت و ستارهای شد در شبهای تار میهن.
پیکر ستاره در حیاط بیمارستان الغدیر پیدا شد؛ مکانی که در روزهای سرکوب خونین دیماه، به یکی از تلخترین نمادهای جستوجوی خانوادهها برای یافتن عزیزانشان تبدیل شد.
حالا خانواده ستاره که سال گذشته در خانه کنار هم تولد او را جشن میگرفتند، زادروزش را کنار مزارش گرامی داشتند.
ستاره یک برادر هشت ساله دارد. بر پدر و مادر و برادر ستاره، روزهای سختی میگذرد. روزهایی بی فروغ، اما به امید روشنایی و آزادی؛ به امید روزی که نام ستاره و همه جانباختگان این سرزمین با حقیقت و عدالت گره بخورد.
فرهاد پوریای، هنرمند ایرانی در سواحل عمان، تندیس شنی ستاره رفیعی را درست کرد.
#ستاره_رفیعی #دادخواهی #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
💔27🕊7❤4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
الینا حجتی، ۲۳ ساله، پنجشنبه ۱۸ در تهران با دی گلوله جنگی مورد هدف قرار گرفت. سریعا به بیمارستان شهدای تجریش منتقل شد، خانواده را از بیمارستان بیرون کردند و صبح روز بعد اعلام کردند به خاطر خونریزی جان باخته.۳ روز بعد خانواده جنازه الینا را در کهریزک پیدا کرد.
:
مادر الینا از دلتنگیهایش مینویسد:
«الینای عزیزم دختر قشنگم... تو روشنی خونمون بودی... دلم برای مامان گفتنات تنگ شده... تورو از آغوشم جداکردن... تا آخرین نفس نامت را صدا میزنم... و همیشه بهت افتخار میکردم و میکنم نفس مامان💔🥀🕊 »
#الینا_حجتی #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
الینا حجتی، ۲۳ ساله، پنجشنبه ۱۸ در تهران با دی گلوله جنگی مورد هدف قرار گرفت. سریعا به بیمارستان شهدای تجریش منتقل شد، خانواده را از بیمارستان بیرون کردند و صبح روز بعد اعلام کردند به خاطر خونریزی جان باخته.۳ روز بعد خانواده جنازه الینا را در کهریزک پیدا کرد.
:
مادر الینا از دلتنگیهایش مینویسد:
«الینای عزیزم دختر قشنگم... تو روشنی خونمون بودی... دلم برای مامان گفتنات تنگ شده... تورو از آغوشم جداکردن... تا آخرین نفس نامت را صدا میزنم... و همیشه بهت افتخار میکردم و میکنم نفس مامان💔🥀🕊 »
#الینا_حجتی #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
💔37❤4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
خانواده و بستگان جاویدنام جعفر ویسی، در سالروز تولد او بر مزارش حاضر شدند و یاد و خاطرهاش را گرامی داشتند.
جعفر ویسی، شهروند ۵۱ ساله و از ترکهای قشقایی ساکن کرج، در جریان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ هدف شلیک نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی قرار گرفت. او در ۱۸ دیماه بر اثر اصابت گلوله جنگی در باقرشهر مجروح شد و جان خود را از دست داد.
حضور خانواده بر مزار جعفر ویسی تنها بزرگداشت یک سالروز تولد نیست؛ این حضور ادامه مسیر دادخواهی و ایستادگی در برابر فراموشی است. جمهوری اسلامی همواره کوشیده است با سرکوب، تهدید خانوادهها و ایجاد فضای رعب، یاد جانباختگان اعتراضات را از حافظه جامعه پاک کند، اما خانوادههای دادخواه با زنده نگه داشتن نام و یاد عزیزانشان، در برابر این سیاست ایستادهاند.
دادخواهی تنها مطالبه عدالت برای یک فرد نیست؛ تلاشی است برای ثبت حقیقت، جلوگیری از فراموشی و دفاع از حق زندگی و کرامت انسانها. تا زمانی که حقیقت روشن و عدالت اجرا نشود، نام و یاد جانباختگان اعتراضات در حافظه جمعی مردم زنده خواهد ماند.
#دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
جعفر ویسی، شهروند ۵۱ ساله و از ترکهای قشقایی ساکن کرج، در جریان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ هدف شلیک نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی قرار گرفت. او در ۱۸ دیماه بر اثر اصابت گلوله جنگی در باقرشهر مجروح شد و جان خود را از دست داد.
حضور خانواده بر مزار جعفر ویسی تنها بزرگداشت یک سالروز تولد نیست؛ این حضور ادامه مسیر دادخواهی و ایستادگی در برابر فراموشی است. جمهوری اسلامی همواره کوشیده است با سرکوب، تهدید خانوادهها و ایجاد فضای رعب، یاد جانباختگان اعتراضات را از حافظه جامعه پاک کند، اما خانوادههای دادخواه با زنده نگه داشتن نام و یاد عزیزانشان، در برابر این سیاست ایستادهاند.
دادخواهی تنها مطالبه عدالت برای یک فرد نیست؛ تلاشی است برای ثبت حقیقت، جلوگیری از فراموشی و دفاع از حق زندگی و کرامت انسانها. تا زمانی که حقیقت روشن و عدالت اجرا نشود، نام و یاد جانباختگان اعتراضات در حافظه جمعی مردم زنده خواهد ماند.
#دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
💔19
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همسر جاویدنام مونا اسمی، ضمن انتشار این ویدیو خطاب به همسرش از دلتنگی پسرشان برای مادرش نوشت.
مونا اسمی، زن ۳۸ سالهی اهل رشت در دی ماه خونین با شلیک مستقیم نیروهای امنیتی کشته شد.
مونا اسمی که متاهل و مادر یک فرزند بود، ۱۸ دی ماه ۱۴۰۴, از پشت هدف گلوله قرار گرفت.
#مونا_اسمی #رشت #دادخواهی #نه_به_جمهورى_اسلامى
@Tavaana_TavaanaTech
همسر جاویدنام مونا اسمی، ضمن انتشار این ویدیو خطاب به همسرش از دلتنگی پسرشان برای مادرش نوشت.
مونا اسمی، زن ۳۸ سالهی اهل رشت در دی ماه خونین با شلیک مستقیم نیروهای امنیتی کشته شد.
مونا اسمی که متاهل و مادر یک فرزند بود، ۱۸ دی ماه ۱۴۰۴, از پشت هدف گلوله قرار گرفت.
#مونا_اسمی #رشت #دادخواهی #نه_به_جمهورى_اسلامى
@Tavaana_TavaanaTech
💔32
برای بسیاری، بوسه نماد عشق، زندگی و امید است؛ اما برای ما ایرانیان، یادآور بوسههای ناتمامی است که جمهوری اسلامی از ما گرفت.
این تصویر، متین قربانی، از جانباختگان اعتراضات ۱۸ دی، در کنار همسرش است؛ آخرین بوسه شاید.
در این سالها، دیکتاتور هزاران آغوش را ناتمام گذاشت، هزاران بوسه را به حسرت تبدیل کرد و هزاران خانواده را داغدار کرد.
امروز، در روز جهانی بوسه، یاد همه عاشقانی را گرامی میداریم که فرصت ادامه زندگی در کنار یکدیگر را از دست دادند؛ آنان که عشقشان ماند، اما خودشان ...
#روز_جهانی_بوسه #متین_قربانی #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
این تصویر، متین قربانی، از جانباختگان اعتراضات ۱۸ دی، در کنار همسرش است؛ آخرین بوسه شاید.
در این سالها، دیکتاتور هزاران آغوش را ناتمام گذاشت، هزاران بوسه را به حسرت تبدیل کرد و هزاران خانواده را داغدار کرد.
امروز، در روز جهانی بوسه، یاد همه عاشقانی را گرامی میداریم که فرصت ادامه زندگی در کنار یکدیگر را از دست دادند؛ آنان که عشقشان ماند، اما خودشان ...
#روز_جهانی_بوسه #متین_قربانی #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
💔49❤5🕊3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نیلوفر داوودی همسر جاویدنام علیرضا خوشکار بیانی از کشتهشدگان اعتراضات ۱۴۰۱، این ویدیو را به مناسبت روز جهانی بوسه منتشر کرد و نوشت:
«امروز روز جهانی بوسه است❤️🩹 به یاد تمام عاشقایی که از معشوق جدا شدن❤️🩹🖤❤️🩹 به یاد تمام دلهایی که تنها شدن😔 . . علیرضا خیلی دلتنگتم عزیز دلم، خیلی روزگار سخت میگذره دورت بگردم من🫂😔🖤 داره چهار سال از این جنایت بزرگ میگذره ولی هنوز حتی یکم از این غم کم نشده و هیچ چیزی عادی نشده و هر چی میگذره بدتر و بدتر میشه تو این چهار سال بلاهای زیادی سر من اومد، امنیت و آرامشم به کل از بین رفت اما هنوز هیچکدوم به بزرگی داغ از دست دادن زندگیم نشده شما از من فقط همسرمو نگرفتید شما گذشته و حالا و آیندهی منو نابود کردید و حالا با کمک به قاتلش این داغو برای من سنگینتر کردید و آتیش کینه رو تو قلبم شعلهورتر کردید هرگز نمیبخشم و هرگز فراموش نمیکنم . . نمیدانم چه کسی وطن را فروخت اما دیدم چه کسانی تاوانش را پس دادند🖤 . .» #روز_جهانی_بوسه #دادخواهی #علیرضا_خوشکاربیاتی
@Tavaana_TavaanaTech
«امروز روز جهانی بوسه است❤️🩹 به یاد تمام عاشقایی که از معشوق جدا شدن❤️🩹🖤❤️🩹 به یاد تمام دلهایی که تنها شدن😔 . . علیرضا خیلی دلتنگتم عزیز دلم، خیلی روزگار سخت میگذره دورت بگردم من🫂😔🖤 داره چهار سال از این جنایت بزرگ میگذره ولی هنوز حتی یکم از این غم کم نشده و هیچ چیزی عادی نشده و هر چی میگذره بدتر و بدتر میشه تو این چهار سال بلاهای زیادی سر من اومد، امنیت و آرامشم به کل از بین رفت اما هنوز هیچکدوم به بزرگی داغ از دست دادن زندگیم نشده شما از من فقط همسرمو نگرفتید شما گذشته و حالا و آیندهی منو نابود کردید و حالا با کمک به قاتلش این داغو برای من سنگینتر کردید و آتیش کینه رو تو قلبم شعلهورتر کردید هرگز نمیبخشم و هرگز فراموش نمیکنم . . نمیدانم چه کسی وطن را فروخت اما دیدم چه کسانی تاوانش را پس دادند🖤 . .» #روز_جهانی_بوسه #دادخواهی #علیرضا_خوشکاربیاتی
@Tavaana_TavaanaTech
💔47❤5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شش ماه از کشتار بیرحمانه جمهوری اسلامی در دی ماه خونین ۱۴۰۴ گذشت. کشتاری که هرگز فراموش نخواهد شد.
در شش ماهگی این جنایت، بسیاری از ایرانیان در شبکههای اجتماعی یاد جاوید نامان را گرامی داشتند.
بسیاری از خانوادههای جانباختگان که تا کنون به مناسبتهای مختلف همچون چهلم، نوروز و تولد، در دال فضای جنگی و امنیتی یاد کشتهشدهها را زنده نگه داشته بودند نیز به مناسبت شش ماهگی از دست دادن عزیزانشان از دلتنگیهای خود نوشتند و ویدیوها و تصاویری را منتشر کردند.
این ویدیو را خواهر جاویدنام آرش یزدانی منتشر کرده و نوشته است:
«خیلی دلم تنگه برات…
دار و ندارم رو بگیرمال خودت مال چشات
#جاویدنام_آرش_یزدانی
نیم سال گذشت؛ اما برای دلی که دلتنگه زمان هیچ معنایی نداره
هنوز هم جای نبودنت درد میکنه 💔🕊️»
آرش یزدانی، جوان ۲۷ ساله، شامگاه ۱۸ دیماه حدود ساعت ۱۲ شب در محدوده هفتحوض نارمک تهران بر اثر اصابت گلوله جان خود را از دست داد.
او هدف سه گلوله جنگی قرار گرفت که به ناحیه پهلو و کلیه او اصابت کرده بود. به گفته منابع نزدیک، پس از مجروح شدن، او را برای احیا به بیمارستان منتقل کردند، اما تلاشها برای نجات جانش بینتیجه ماند.
پیکر آرش یزدانی پس از انتقال به سردخانه کهریزک، در تاریخ ۲۰ دیماه با حضور بستگان نزدیک شناسایی و تحویل خانواده شد. همچنین گزارش شده است که فضای برگزاری مراسم او به شدت امنیتی بوده و مأموران در اطراف محل برگزاری حضور داشتند.
#آرش_یزدانی #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
شش ماه از کشتار بیرحمانه جمهوری اسلامی در دی ماه خونین ۱۴۰۴ گذشت. کشتاری که هرگز فراموش نخواهد شد.
در شش ماهگی این جنایت، بسیاری از ایرانیان در شبکههای اجتماعی یاد جاوید نامان را گرامی داشتند.
بسیاری از خانوادههای جانباختگان که تا کنون به مناسبتهای مختلف همچون چهلم، نوروز و تولد، در دال فضای جنگی و امنیتی یاد کشتهشدهها را زنده نگه داشته بودند نیز به مناسبت شش ماهگی از دست دادن عزیزانشان از دلتنگیهای خود نوشتند و ویدیوها و تصاویری را منتشر کردند.
این ویدیو را خواهر جاویدنام آرش یزدانی منتشر کرده و نوشته است:
«خیلی دلم تنگه برات…
دار و ندارم رو بگیرمال خودت مال چشات
#جاویدنام_آرش_یزدانی
نیم سال گذشت؛ اما برای دلی که دلتنگه زمان هیچ معنایی نداره
هنوز هم جای نبودنت درد میکنه 💔🕊️»
آرش یزدانی، جوان ۲۷ ساله، شامگاه ۱۸ دیماه حدود ساعت ۱۲ شب در محدوده هفتحوض نارمک تهران بر اثر اصابت گلوله جان خود را از دست داد.
او هدف سه گلوله جنگی قرار گرفت که به ناحیه پهلو و کلیه او اصابت کرده بود. به گفته منابع نزدیک، پس از مجروح شدن، او را برای احیا به بیمارستان منتقل کردند، اما تلاشها برای نجات جانش بینتیجه ماند.
پیکر آرش یزدانی پس از انتقال به سردخانه کهریزک، در تاریخ ۲۰ دیماه با حضور بستگان نزدیک شناسایی و تحویل خانواده شد. همچنین گزارش شده است که فضای برگزاری مراسم او به شدت امنیتی بوده و مأموران در اطراف محل برگزاری حضور داشتند.
#آرش_یزدانی #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
💔33🕊3❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جاویدنام ابراهیم روستانیا؛ ۷۳ روز رنج پس از اصابت گلوله و مرگ بر اثر عوارض جراحات
ابراهیم روستانیا، ۵۹ ساله، صاحب یک فروشگاه لوازم ورزشی و از جانباختگان اعتراضات، روز ۱۹ دی ۱۴۰۴ در منطقه گلشهر کرج بر اثر شلیک گلوله از ناحیه گردن بهشدت مجروح شد و پس از ۷۳ روز بستری در بخش مراقبتهای ویژه، سوم فروردین ۱۴۰۵ جان خود را از دست داد.
بر اساس اطلاعات رسیده، گلوله از سمت راست گردن او وارد و از سمت چپ خارج شد. او ابتدا به یک مرکز درمانی با امکانات محدود منتقل شد؛ جایی که تنها خونریزیاش کنترل شد. سپس با تأخیر به بیمارستان دیگری انتقال یافت. پزشکان اعلام کردند که به دلیل تأخیر در رسیدگی، لختههای خون موجب سکته گسترده مغزی شده و بخش بزرگی از مغز او از بین رفته است. در پی این آسیب، سمت راست بدنش فلج شد و توانایی سخن گفتن، غذا خوردن و حرکت کردن را از دست داد.
روستانیا ۷۳ روز در بخش آیسییو بستری بود و در این مدت به دستگاه تنفس مصنوعی متصل بود. او همچنین به عفونت شدید ریه مبتلا شد و بنا بر گزارشها، طی دوران بستری حدود ۵۰ کیلوگرم از وزن خود را از دست داد.
سرانجام، سوم فروردین ۱۴۰۵ بر اثر عوارض ناشی از جراحات وارده درگذشت.
ابراهیم روستانیا دارای دو دختر است. پیکر او از کهریزک به خانواده تحویل داده شد و در بهشت سکینه کرج، قطعه ۴۲، ردیف ۴۰، شماره ۴۰ به خاک سپرده شد.
خانواده او با مرور روزهای بستریاش از رنج طولانی این جاویدنتم یاد میکنند؛ روزهایی که به دلیل جراحات شدید قادر به سخن گفتن نبود و تنها با فشردن دست عزیزانش به حضور آنان پاسخ میداد. آنان همچنین از حسرت بازگشت او به خانه و تأثیر عمیق این فقدان بر زندگی خانواده سخن میگویند.
دخترش در اینستاگرام نوشته:
«مدتی که بابام بیمارستان بود
من دلم نمیومد بغلش کنم
دلم نمیومد به گردنش که تیر خورده بود😓
یا صورتش رو دست بزنم
چون فکر میکردم دردش میگیره
آخه بابام نمیتونست حرف بزنه😭
نمیتونست بگه کجاش درد میکنه
من فقط دستشو میبوسیدم
بابام دستمو سفت فشار میداد
پاهاشو میبوسیدم
روی قفسه سینشو میبوسیدم
بهش میگفتم بابااا من قلبمو میذارم اینجا کنار تو
قوی باش باباااا
دخترا منتظرتن دخترا چشم انتظارتن🥺
من مثل برگ گل بهش نگاه میکردم
مثل برگ گل ازش مراقبت میکردم
فکر میکردم میاد خونه😭
از همه چیم گذشتم
تا از برگ گلم مراقبت کنم با خودم میگفتم تا هر زمان که نیاز باشه
میذارمش روی چشمام پرستاریشو میکنم
تا فقط یه بار دیگه ببینم روی پاهاش وایساده
یه بار دیگه قدم میذاره توی خونه
خونَم روشن میشه نور برمیگرده توی خونه
به خودشم گفتم، گفتم باباااا دردت به سرم
مرد شجاعم مرد با غیرتم
تحمل کن،من نور زندگیمو برگردونم خونه.😭
آخه شماها جنستون از چیییه؟؟؟
قلب ندارید؟؟ وجدان ندارید؟؟؟
ما که دلمون نمیومد به برگ گلمون دست بزنیم مبادا دردش بگیره،شماها چجوری اسلحه رو نشونه گرفتید سمتشون شلیک کردید؟؟
آخ بابااا چی کشیدی وقتی اون گلوله نشست توی گردنت؟؟؟😭😭
بمیره دخترت برات،بمیرم برااااات،بمیرم برای گردنت
بمیرم واسه اشکات بابااا😓
دلم تنگه بابا دلم تنگه باباااا😭
شش ماه گذشته از تیر خوردنت
صد و نه روز از پر کشیدنت
خودم اینجام اما دلم هنوز توی اتاق آی سی یو کنار تخت شماره یک مونده
دارم دستاتو میبوسم التماس میکنم قوی بمووون😭
۱۹ دی ۱۴۰۴، سوم فروردین ۱۴۰۵🕊🕊
نمیتونم این صدارو فراموش کنم...
#جاویدنام_ابراهیم_روستانیا🥀🥀🕊🕊 »
#ابراهیم_روستانیا #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
ابراهیم روستانیا، ۵۹ ساله، صاحب یک فروشگاه لوازم ورزشی و از جانباختگان اعتراضات، روز ۱۹ دی ۱۴۰۴ در منطقه گلشهر کرج بر اثر شلیک گلوله از ناحیه گردن بهشدت مجروح شد و پس از ۷۳ روز بستری در بخش مراقبتهای ویژه، سوم فروردین ۱۴۰۵ جان خود را از دست داد.
بر اساس اطلاعات رسیده، گلوله از سمت راست گردن او وارد و از سمت چپ خارج شد. او ابتدا به یک مرکز درمانی با امکانات محدود منتقل شد؛ جایی که تنها خونریزیاش کنترل شد. سپس با تأخیر به بیمارستان دیگری انتقال یافت. پزشکان اعلام کردند که به دلیل تأخیر در رسیدگی، لختههای خون موجب سکته گسترده مغزی شده و بخش بزرگی از مغز او از بین رفته است. در پی این آسیب، سمت راست بدنش فلج شد و توانایی سخن گفتن، غذا خوردن و حرکت کردن را از دست داد.
روستانیا ۷۳ روز در بخش آیسییو بستری بود و در این مدت به دستگاه تنفس مصنوعی متصل بود. او همچنین به عفونت شدید ریه مبتلا شد و بنا بر گزارشها، طی دوران بستری حدود ۵۰ کیلوگرم از وزن خود را از دست داد.
سرانجام، سوم فروردین ۱۴۰۵ بر اثر عوارض ناشی از جراحات وارده درگذشت.
ابراهیم روستانیا دارای دو دختر است. پیکر او از کهریزک به خانواده تحویل داده شد و در بهشت سکینه کرج، قطعه ۴۲، ردیف ۴۰، شماره ۴۰ به خاک سپرده شد.
خانواده او با مرور روزهای بستریاش از رنج طولانی این جاویدنتم یاد میکنند؛ روزهایی که به دلیل جراحات شدید قادر به سخن گفتن نبود و تنها با فشردن دست عزیزانش به حضور آنان پاسخ میداد. آنان همچنین از حسرت بازگشت او به خانه و تأثیر عمیق این فقدان بر زندگی خانواده سخن میگویند.
دخترش در اینستاگرام نوشته:
«مدتی که بابام بیمارستان بود
من دلم نمیومد بغلش کنم
دلم نمیومد به گردنش که تیر خورده بود😓
یا صورتش رو دست بزنم
چون فکر میکردم دردش میگیره
آخه بابام نمیتونست حرف بزنه😭
نمیتونست بگه کجاش درد میکنه
من فقط دستشو میبوسیدم
بابام دستمو سفت فشار میداد
پاهاشو میبوسیدم
روی قفسه سینشو میبوسیدم
بهش میگفتم بابااا من قلبمو میذارم اینجا کنار تو
قوی باش باباااا
دخترا منتظرتن دخترا چشم انتظارتن🥺
من مثل برگ گل بهش نگاه میکردم
مثل برگ گل ازش مراقبت میکردم
فکر میکردم میاد خونه😭
از همه چیم گذشتم
تا از برگ گلم مراقبت کنم با خودم میگفتم تا هر زمان که نیاز باشه
میذارمش روی چشمام پرستاریشو میکنم
تا فقط یه بار دیگه ببینم روی پاهاش وایساده
یه بار دیگه قدم میذاره توی خونه
خونَم روشن میشه نور برمیگرده توی خونه
به خودشم گفتم، گفتم باباااا دردت به سرم
مرد شجاعم مرد با غیرتم
تحمل کن،من نور زندگیمو برگردونم خونه.😭
آخه شماها جنستون از چیییه؟؟؟
قلب ندارید؟؟ وجدان ندارید؟؟؟
ما که دلمون نمیومد به برگ گلمون دست بزنیم مبادا دردش بگیره،شماها چجوری اسلحه رو نشونه گرفتید سمتشون شلیک کردید؟؟
آخ بابااا چی کشیدی وقتی اون گلوله نشست توی گردنت؟؟؟😭😭
بمیره دخترت برات،بمیرم برااااات،بمیرم برای گردنت
بمیرم واسه اشکات بابااا😓
دلم تنگه بابا دلم تنگه باباااا😭
شش ماه گذشته از تیر خوردنت
صد و نه روز از پر کشیدنت
خودم اینجام اما دلم هنوز توی اتاق آی سی یو کنار تخت شماره یک مونده
دارم دستاتو میبوسم التماس میکنم قوی بمووون😭
۱۹ دی ۱۴۰۴، سوم فروردین ۱۴۰۵🕊🕊
نمیتونم این صدارو فراموش کنم...
#جاویدنام_ابراهیم_روستانیا🥀🥀🕊🕊 »
#ابراهیم_روستانیا #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
💔41❤5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
احمد آنجفی ، ۶۸ ساله، قهرمان دو دوره آسیایی، در شهر اراک روز ۱۸ دیماه در جریان اعتراضات دی ۱۴۰۴ مقابل مصلای اراک کشته شد.
فرشته دختر احمد آنجفی با انتشار این ویدیوها نوشته است:
«شش ماهه که بابام رفته و من همچنان عمیقاً احساس بیپناهی میکنم. فقدان اون همه عشق و حمایت بیمنت ترسناک و غمباره.
هر روز و هر روز به جای خالیش خیره میشم و با خودم میگم “بابام نیست. جدی بابام دیگه نیست. چطور زندگی همچنان ادامه داره، وقتی بابا نیست”
چند روز پیش بعد از شش ماه لباس ورزشی که دنیا بابا را با اون شناخت از کمد بیرون آوردم. فقط اینکه مواجه با وسایلش از دردناکترین دردناکترین بخشهای این سوگه.
باورم نمیشود که زمان پای بزرگش را چه سهل و بی تفاوت روی سوگهای ما گذاشت. زمان است که بابا را پس نمیدهد.
افسوس که زمان به عقب برنمیگردد و مهر بر دهان داریم.»
«هر روز دنبال یه نشونهام بابا…
دنبال اینکه بفهمم اون شب بهت چی گذشت،
چقدر درد کشیدی و توی اون لحظهها چه حالی داشتی.
هی از خودم میپرسم:
کی رسوندت بیمارستان؟
اصلاً بعدش چی شد؟
اخه تک و تنها بودی
کسی کنارت بود وقتی درد میکشیدی؟
به ما فکر کردی؟
خواستی زنگ بزنی؟
گوشیت و وسیلههات و لباسات چی شدن؟
این سوالا ولم نمیکنن…
هر بار کسی بهم خبری میده یا چیزی تعریف میکنه،
قلبم از نو میشکنه.
من فقط میخوام بدونم تو اون شبِ لعنتی چه بر سرت اومد بابا
💔
تو عاشق شادی بودی، دلم میخواد همه با این تصویر بشناسنت
💔
برای درست کردن و صدا گذاشتن و نوشتن و پست کردن این ویدیو تمام اشکهای عالم واسم کم بود.»
#جاوید_نام_احمد_آنجفی #احمد_آنجفی #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
فرشته دختر احمد آنجفی با انتشار این ویدیوها نوشته است:
«شش ماهه که بابام رفته و من همچنان عمیقاً احساس بیپناهی میکنم. فقدان اون همه عشق و حمایت بیمنت ترسناک و غمباره.
هر روز و هر روز به جای خالیش خیره میشم و با خودم میگم “بابام نیست. جدی بابام دیگه نیست. چطور زندگی همچنان ادامه داره، وقتی بابا نیست”
چند روز پیش بعد از شش ماه لباس ورزشی که دنیا بابا را با اون شناخت از کمد بیرون آوردم. فقط اینکه مواجه با وسایلش از دردناکترین دردناکترین بخشهای این سوگه.
باورم نمیشود که زمان پای بزرگش را چه سهل و بی تفاوت روی سوگهای ما گذاشت. زمان است که بابا را پس نمیدهد.
افسوس که زمان به عقب برنمیگردد و مهر بر دهان داریم.»
«هر روز دنبال یه نشونهام بابا…
دنبال اینکه بفهمم اون شب بهت چی گذشت،
چقدر درد کشیدی و توی اون لحظهها چه حالی داشتی.
هی از خودم میپرسم:
کی رسوندت بیمارستان؟
اصلاً بعدش چی شد؟
اخه تک و تنها بودی
کسی کنارت بود وقتی درد میکشیدی؟
به ما فکر کردی؟
خواستی زنگ بزنی؟
گوشیت و وسیلههات و لباسات چی شدن؟
این سوالا ولم نمیکنن…
هر بار کسی بهم خبری میده یا چیزی تعریف میکنه،
قلبم از نو میشکنه.
من فقط میخوام بدونم تو اون شبِ لعنتی چه بر سرت اومد بابا
💔
تو عاشق شادی بودی، دلم میخواد همه با این تصویر بشناسنت
💔
برای درست کردن و صدا گذاشتن و نوشتن و پست کردن این ویدیو تمام اشکهای عالم واسم کم بود.»
#جاوید_نام_احمد_آنجفی #احمد_آنجفی #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
💔41❤7🕊2
روایتِی از جهنم و قتلگاه انسانیت، روز بیستم تیر ماه
شب را به سختی تا صبح گذراندیم؛ نه خوابی بود و نه جایی برای نشستن. نفسکشیدن، خودِ عذاب بود و نشستن، ناممکن. اگر هم مجالی برای استراحت مییافتیم، تنها به شیوهی کتابهای چیده شده در قفسه، پهلو به پهلو؛ آنهم نه برای همه. بسیاری، ایستاده در میانِ تراکمِ تنها، خواب را به چشم میدیدند.
ساعت از ده یا یازده صبح گذشته بود. گرما در آن قرنطینهی جهنمی، چون دستی نادیدنی، گلویمان را میفشرد و نفس کشیدن را دشوارتر از همیشه میکرد. مجرمان خطرناک، نیمهبرهنه در میان جمع پرسه میزدند و نگاههای سنگین و هولناکشان پیوسته بر چهرهی نوجوانان کمسنوسال میلغزید؛ نگاههایی که از خشونت و تهدید سرشار بود و بیم تعرض را لحظهای از دلها دور نمیکرد.
در آن فضای خفقانآور در داخل دستشویی؛ پیرمردی لاغر و از پاافتاده، بیپناه در چنگال خشونت کفتارها گرفتار شده بود. مجرمان خطرناک یکی پس از دیگری، به او تجاوز میکردند و او زیر بار تحقیر و رنجی وصفناشدنی در هم میشکست و ما، خاموش و درمانده، تنها شاهدان این سقوط هولناک غیر انسانی بودیم.
ناگهان، فریادِ دژخیمان با صدای لولهها و چوبهایی که بر در میکوبیدند ، سکوتِ مرگبار را شکست: «تا سه میشماریم، باید بدوید داخل حیاط!» و ما، درهمفشرده و وحشتزده، زیر بارشِ ضربات، به بیرون رانده شدیم.
روی آسفالتِ گداختهی حیاط در گرمای سوزان، برای آمارگیری نشستیم. کفِ پاهایمان از سوزشِ داغ تاول میزد، اما سکوت، قانونِ مطلق بود؛ سکوتی که کوچکترین لغزش در آن، به قیمتِ بیهوشی زیر ضربات تمام میشد. نیمساعت در این جهنمِ سوزان گذشت تا استوار محمدیان، با چهرهای که تجسمِ تحقیر بود، رو به رویمان ایستاد: چهار دستوپا راه برید... سوار هم بشید... زود باشید!
باورکردنی نبود؛ اما اینجا کهریزک بود، جایی که باورها در آن ذبح میشدند. از نوجوان هفدهساله تا پیرمرد شصتساله، همه مجبور شدیم با تنهای برهنه و زخمخورده، بر دست و زانو، روی آسفالتِ سوزان بخزیم. من به دلیل شکستگیِ مچ پا، توانِ همراهی نداشتم.
محمدیان، با خونسردیِ یک بیمار روانی که از تماشای رنجِ ما ارضا میشد، نزدیک شد. لولهی پیویسی را بر کفِ دستانم فرود آورد؛ پنج ضربهی وحشیانه که پوست و گوشت را درید، استخوان را لرزاند و کف دستم سریعا کبود شد. نگاه شکنجه گر ، بازی با درد بود؛ بازی با روحِ ما.
شکنجه گران ما را وادار میکردند بر دوش یکدیگر سوار شویم...
شکنجه گران ما را وادار میکردند بر دوش یکدیگر سوار شویم و چهار دست و پا بر روی آسفالت داغ حرکت کنیم. در میان فریادها و نالهها، نگهبان با طرح پرسشهایی تحقیرآمیز از ما میخواست با صدای بلند پاسخ دهیم: «اینجا کجاست؟» ـ «کهریزک»، «کهریزک کجاست؟» ـ «آخر دنیا»، «آدم شدید؟» ـ «بله قربان».
پس از آن، با ضرب و شتم و استفاده از لوله و چوب بر سر، صورت و بدن، به قرنطینه بازگردانده شدیم؛ در حالی که بسیاری زخمی، بیجان و دچار عفونت بودند. حال امیر جوادیفر، که پیشتر نیز آسیب دیده بود، روزبهروز وخیمتر میشد. پس از حدود یک روز گرسنگی، غذای ناهار تنها تکهای نان کپکزده و مقداری سیبزمینی فاسد بود که با دستهای آلوده توزیع میشد. برای زنده ماندن، ناچار بودیم این شرایط را تحمل کنیم، هرچند بسیاری بر اثر درد و فشار روانی توان خوردن نداشتند. آب آشامیدنی نیز غیربهداشتی و دارای بوی نامطبوع بود و در بطریهای کثیفی که از سرویسهای بهداشتی آورده میشد، در اختیار ما قرار میگرفت.
صد و هفتاد نفر در فضایی حدود شصت متر مربع، بدون هیچ روزنهای برای تهویه، نگهداری میشدند. هر دقیقه به اندازه ساعتها میگذشت و گویی زمان در آنجا از حرکت بازایستاده بود. با فرارسیدن شب، شرایط دشوارتر شد و دستور داده شد دود موتورخانه به داخل قرنطینه هدایت شود.
دود گازوئیل فضای قرنطینه را فراگرفت و تنفس را دشوار کرد. با وجود ازدحام شدید و دراز کشیدن افراد بر کف قرنطینه، سوزش چشمها بر اثر دود ادامه داشت و از چشم بسیاری ترشح خارج میشد. در آن تاریکیِ دودآلود، میانِ تنگیِ جا و سنگینیِ هوا، با خود میاندیشیدم: «اینجا واقعاً آخر دنیاست؛ جایی که حتی نفس کشیدن، جرمیست نابخشودنی.
آن شب را با با درد و رنج و ترسی که در عمقِ استخوانهایمان ریشه دوانده بود به صبح رساندیم؛ در انتظاری تلخ برای روزهایی که هر ثانیهاش، به سالی از رنج بدل میشد.
این نوشته بخشی از خاطرات قتلگاه کهریزک است و با هدف ثبت و حفظ آن تجربهها در حافظه تاریخی نگاشته میشود. ادامه این روایت فردا ، روز بیستویکم تیرماه ارائه خواهد شد.
از صفحه مسعود علیزاده
#بازداشتگاه_کهریزک #دادخواهی #علیه_فراموشی
@Tavaana_TavaanaTech
شب را به سختی تا صبح گذراندیم؛ نه خوابی بود و نه جایی برای نشستن. نفسکشیدن، خودِ عذاب بود و نشستن، ناممکن. اگر هم مجالی برای استراحت مییافتیم، تنها به شیوهی کتابهای چیده شده در قفسه، پهلو به پهلو؛ آنهم نه برای همه. بسیاری، ایستاده در میانِ تراکمِ تنها، خواب را به چشم میدیدند.
ساعت از ده یا یازده صبح گذشته بود. گرما در آن قرنطینهی جهنمی، چون دستی نادیدنی، گلویمان را میفشرد و نفس کشیدن را دشوارتر از همیشه میکرد. مجرمان خطرناک، نیمهبرهنه در میان جمع پرسه میزدند و نگاههای سنگین و هولناکشان پیوسته بر چهرهی نوجوانان کمسنوسال میلغزید؛ نگاههایی که از خشونت و تهدید سرشار بود و بیم تعرض را لحظهای از دلها دور نمیکرد.
در آن فضای خفقانآور در داخل دستشویی؛ پیرمردی لاغر و از پاافتاده، بیپناه در چنگال خشونت کفتارها گرفتار شده بود. مجرمان خطرناک یکی پس از دیگری، به او تجاوز میکردند و او زیر بار تحقیر و رنجی وصفناشدنی در هم میشکست و ما، خاموش و درمانده، تنها شاهدان این سقوط هولناک غیر انسانی بودیم.
ناگهان، فریادِ دژخیمان با صدای لولهها و چوبهایی که بر در میکوبیدند ، سکوتِ مرگبار را شکست: «تا سه میشماریم، باید بدوید داخل حیاط!» و ما، درهمفشرده و وحشتزده، زیر بارشِ ضربات، به بیرون رانده شدیم.
روی آسفالتِ گداختهی حیاط در گرمای سوزان، برای آمارگیری نشستیم. کفِ پاهایمان از سوزشِ داغ تاول میزد، اما سکوت، قانونِ مطلق بود؛ سکوتی که کوچکترین لغزش در آن، به قیمتِ بیهوشی زیر ضربات تمام میشد. نیمساعت در این جهنمِ سوزان گذشت تا استوار محمدیان، با چهرهای که تجسمِ تحقیر بود، رو به رویمان ایستاد: چهار دستوپا راه برید... سوار هم بشید... زود باشید!
باورکردنی نبود؛ اما اینجا کهریزک بود، جایی که باورها در آن ذبح میشدند. از نوجوان هفدهساله تا پیرمرد شصتساله، همه مجبور شدیم با تنهای برهنه و زخمخورده، بر دست و زانو، روی آسفالتِ سوزان بخزیم. من به دلیل شکستگیِ مچ پا، توانِ همراهی نداشتم.
محمدیان، با خونسردیِ یک بیمار روانی که از تماشای رنجِ ما ارضا میشد، نزدیک شد. لولهی پیویسی را بر کفِ دستانم فرود آورد؛ پنج ضربهی وحشیانه که پوست و گوشت را درید، استخوان را لرزاند و کف دستم سریعا کبود شد. نگاه شکنجه گر ، بازی با درد بود؛ بازی با روحِ ما.
شکنجه گران ما را وادار میکردند بر دوش یکدیگر سوار شویم...
شکنجه گران ما را وادار میکردند بر دوش یکدیگر سوار شویم و چهار دست و پا بر روی آسفالت داغ حرکت کنیم. در میان فریادها و نالهها، نگهبان با طرح پرسشهایی تحقیرآمیز از ما میخواست با صدای بلند پاسخ دهیم: «اینجا کجاست؟» ـ «کهریزک»، «کهریزک کجاست؟» ـ «آخر دنیا»، «آدم شدید؟» ـ «بله قربان».
پس از آن، با ضرب و شتم و استفاده از لوله و چوب بر سر، صورت و بدن، به قرنطینه بازگردانده شدیم؛ در حالی که بسیاری زخمی، بیجان و دچار عفونت بودند. حال امیر جوادیفر، که پیشتر نیز آسیب دیده بود، روزبهروز وخیمتر میشد. پس از حدود یک روز گرسنگی، غذای ناهار تنها تکهای نان کپکزده و مقداری سیبزمینی فاسد بود که با دستهای آلوده توزیع میشد. برای زنده ماندن، ناچار بودیم این شرایط را تحمل کنیم، هرچند بسیاری بر اثر درد و فشار روانی توان خوردن نداشتند. آب آشامیدنی نیز غیربهداشتی و دارای بوی نامطبوع بود و در بطریهای کثیفی که از سرویسهای بهداشتی آورده میشد، در اختیار ما قرار میگرفت.
صد و هفتاد نفر در فضایی حدود شصت متر مربع، بدون هیچ روزنهای برای تهویه، نگهداری میشدند. هر دقیقه به اندازه ساعتها میگذشت و گویی زمان در آنجا از حرکت بازایستاده بود. با فرارسیدن شب، شرایط دشوارتر شد و دستور داده شد دود موتورخانه به داخل قرنطینه هدایت شود.
دود گازوئیل فضای قرنطینه را فراگرفت و تنفس را دشوار کرد. با وجود ازدحام شدید و دراز کشیدن افراد بر کف قرنطینه، سوزش چشمها بر اثر دود ادامه داشت و از چشم بسیاری ترشح خارج میشد. در آن تاریکیِ دودآلود، میانِ تنگیِ جا و سنگینیِ هوا، با خود میاندیشیدم: «اینجا واقعاً آخر دنیاست؛ جایی که حتی نفس کشیدن، جرمیست نابخشودنی.
آن شب را با با درد و رنج و ترسی که در عمقِ استخوانهایمان ریشه دوانده بود به صبح رساندیم؛ در انتظاری تلخ برای روزهایی که هر ثانیهاش، به سالی از رنج بدل میشد.
این نوشته بخشی از خاطرات قتلگاه کهریزک است و با هدف ثبت و حفظ آن تجربهها در حافظه تاریخی نگاشته میشود. ادامه این روایت فردا ، روز بیستویکم تیرماه ارائه خواهد شد.
از صفحه مسعود علیزاده
#بازداشتگاه_کهریزک #دادخواهی #علیه_فراموشی
@Tavaana_TavaanaTech
💔35❤9🕊4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آیدا عقیلی، ۳۴ ساله، در اعتراضات دی۱۴۰۴ با اصابت گلوله جنگی به سر کشته شد. خانوادهاش پس از چند روز جستوجو و بیخبری، سرانجام پیکر او را در میان جانباختگان منتقلشده به کهریزک پیدا کردند.
آیدا در شبکههای اجتماعی حضوری فعال داشت. آخرین استوری اینستاگرام او که حدود یک هفته پیش از کشتهشدنش منتشر شده بود، تصویری ساختهشده با هوش مصنوعی از خودش در حالی بود که ایران را در آغوش گرفته بود؛ تصویری که پس از جانباختنش برای بسیاری به نمادی از عشق او به سرزمینش تبدیل شد.
ساخت تندیس شنی جاویدنام آیدا عقیلی
در سواحل عمان
توسط فرهاد پوریاری
#آیدا_عقیلی #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
آیدا عقیلی، ۳۴ ساله، در اعتراضات دی۱۴۰۴ با اصابت گلوله جنگی به سر کشته شد. خانوادهاش پس از چند روز جستوجو و بیخبری، سرانجام پیکر او را در میان جانباختگان منتقلشده به کهریزک پیدا کردند.
آیدا در شبکههای اجتماعی حضوری فعال داشت. آخرین استوری اینستاگرام او که حدود یک هفته پیش از کشتهشدنش منتشر شده بود، تصویری ساختهشده با هوش مصنوعی از خودش در حالی بود که ایران را در آغوش گرفته بود؛ تصویری که پس از جانباختنش برای بسیاری به نمادی از عشق او به سرزمینش تبدیل شد.
ساخت تندیس شنی جاویدنام آیدا عقیلی
در سواحل عمان
توسط فرهاد پوریاری
#آیدا_عقیلی #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
💔27👍2
کشته شدن آرش میرهادی با شلیک مستقیم در اراک؛ خانواده تحت فشار و تهدید قرار دارند
بر اساس اطلاعات دریافتی از یک منبع موثق که در اختیار آموزشگاه توانا قرار گرفته است، آرش میرهادی، از جانباختگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، روز ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ در شهر اراک بر اثر شلیک مستقیم نیروهای حکومتی جان خود را از دست داده است.
بنا بر این گزارش، آرش میرهادی در خیابان شریعتی اراک، نرسیده به داروخانه دکتر معصومی، هدف شلیک مستقیم قرار گرفت و گلولهای که به قلب او اصابت کرد، موجب جانباختنش شد.
به گفته این منبع، خانواده آرش میرهادی پس از کشته شدن او با فشارهای امنیتی مواجه شدهاند. مأموران امنیتی نهتنها اجازه برگزاری مراسم خاکسپاری و یادبود آزادانه را به خانواده ندادهاند، بلکه پدر و مادر او را نیز بازداشت کرده و پس از مدتی با قرار وثیقه آزاد کردهاند. همچنین این خانواده همچنان تحت تهدید نهادهای امنیتی قرار دارند.
آرش میرهادی تکفرزند خانواده بود.
پیش از این یکی از فعالان مدنی در شبکه اجتماعی ایکس، برخی منابع تاریخ کشته شدن آرش میرهادی را ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ اعلام کرده بودند.
با وجود گذشت ماهها از وقایع دیماه ۱۴۰۴، هویت و سرنوشت بسیاری از جانباختگان همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد و نام آرش میرهادی نیز تا پیش از این تنها در دو حساب کاربری در شبکه اجتماعی ایکس مطرح شده بود. این موضوع نشاندهنده تلاش نهادهای امنیتی برای پنهان نگه داشتن ابعاد واقعی سرکوب و شمار قربانیان آن دوره است.
#آرش_میرهادی #دادخواهی #اراک
@Tavaana_TavaanaTech
بر اساس اطلاعات دریافتی از یک منبع موثق که در اختیار آموزشگاه توانا قرار گرفته است، آرش میرهادی، از جانباختگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، روز ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ در شهر اراک بر اثر شلیک مستقیم نیروهای حکومتی جان خود را از دست داده است.
بنا بر این گزارش، آرش میرهادی در خیابان شریعتی اراک، نرسیده به داروخانه دکتر معصومی، هدف شلیک مستقیم قرار گرفت و گلولهای که به قلب او اصابت کرد، موجب جانباختنش شد.
به گفته این منبع، خانواده آرش میرهادی پس از کشته شدن او با فشارهای امنیتی مواجه شدهاند. مأموران امنیتی نهتنها اجازه برگزاری مراسم خاکسپاری و یادبود آزادانه را به خانواده ندادهاند، بلکه پدر و مادر او را نیز بازداشت کرده و پس از مدتی با قرار وثیقه آزاد کردهاند. همچنین این خانواده همچنان تحت تهدید نهادهای امنیتی قرار دارند.
آرش میرهادی تکفرزند خانواده بود.
پیش از این یکی از فعالان مدنی در شبکه اجتماعی ایکس، برخی منابع تاریخ کشته شدن آرش میرهادی را ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ اعلام کرده بودند.
با وجود گذشت ماهها از وقایع دیماه ۱۴۰۴، هویت و سرنوشت بسیاری از جانباختگان همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد و نام آرش میرهادی نیز تا پیش از این تنها در دو حساب کاربری در شبکه اجتماعی ایکس مطرح شده بود. این موضوع نشاندهنده تلاش نهادهای امنیتی برای پنهان نگه داشتن ابعاد واقعی سرکوب و شمار قربانیان آن دوره است.
#آرش_میرهادی #دادخواهی #اراک
@Tavaana_TavaanaTech
💔40❤10
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یادی از عرفان شکورزاده جوان نخبهای که توسط جمهوری اسلامی اعدام شد
عرفان شکورزاده، متولد ۱۳۷۶، دانشآموخته مهندسی برق دانشگاه تبریز و دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه علم و صنعت تهران بود. بر اساس سوابق علمی منتشرشده، او در حوزه نرمافزارهای تست ماهواره، کنترل و موقعیتیابی ماهواره فعالیت پژوهشی داشت و رتبه نخست مقطع کارشناسی ارشد را نیز کسب کرده بود.
طبق اطلاعات منتشرشده، او در بهمنماه ۱۴۰۳ توسط اطلاعات سپاه با اتهام «جاسوسی و همکاری با کشورهای متخاصم» بازداشت شد. منابع نزدیک به پرونده گفته بودند که عرفان شکوریزاده حدود ۹ ماه را در سلول انفرادی سپری کرده و تحت فشار و شکنجه برای اخذ اعترافات اجباری قرار داشته است.
در بخشی از نامه منتسب به او که پیش از اعدام خطاب به برادرش نوشته، آمده است:
«برادر شریف و عزیزم، سلام.
میدانم در حالی که دارم این متن را نگارش میکنم، تو از هیچ تلاشی برای نجات من فروگذار نکردهای. اگر این متن را میخوانی، احتمالا به این معنی است که من در این جهان در کنار تو نیستم. اما بدان من از تمام تلاشهای تو و پدر و مادرمان ممنونم و تمام مدت سعی کردم برای تو برادر خوبی باشم. لاجرم این اتفاق کریه و این رژیم کثیف ما را از هم جدا کرد.
میخواهم بدانی که علیرغم سختی این یک سال و نیم و با وجود شکنجهها و اعترافات اجباری، همواره به فکر تو و خانواده بودم. ولی سعی کردم در همین مدت هم خوب زندگی کنم و تا جایی که میشود مقاوم باشم.
همیشه تصورم این بود که در کنار هم خوب و طولانی زندگی خواهیم کرد و فرزندانمان کنار هم بزرگ خواهند شد. هرچند که امیدوارم فرزندان تو این راه را طی کنند.»
او در بخش دیگری از این نامه نوشته است:
«برادر عزیزم، از تو میخواهم به جای هر دویمان خوب زندگی کنی و برای پدر و مادرمان هم عرفان باشی و هم احسان. من هیچ وقت نمیخواستم تو را اذیت کنم یا پدر و مادرمان را. اما ناخواسته این اتفاق افتاد و من برای همیشه شرمنده تو خواهم ماند.
اما این بهایی بود که خانواده ما برای آزادی ایرانمان باید پرداخت میکرد و قرعه به من افتاد که این هزینه را بدهم.»
در ادامه این نامه، عرفان شکوریزاده با اشاره به امیدش برای دیدار دوباره خانوادهاش نوشته است:
«من در حین نگارش این متن هم باز سرشار از امید به زندگیم. چون پشتم به تو گرم است. برادر عزیزم، بدان برای یک بار صحبت کردن با تو حاضرم هر کاری بکنم. دلم برای صدایت و برای وجودت تنگ است و دوستت دارم.»
او همچنین در بخشی دیگر، نام افرادی را که به گفته او در روند پروندهاش نقش داشتهاند و «نهایت شقاوت را خرج کردند»، ذکر کرده و نوشته است:
«کنار پدر و مادرمان بایست و سرت را بالا بگیر و مطمئن باش برادرت تا لحظه آخر ایستاد و آنطور که تو به من آموختی سرخم نکردم و جنگیدم.»
در بخش پایانی این نامه نیز آمده است:
«در زمانی که در کشورمان دادگاه عادلانهای بود، حتماً خسارات مادی و معنوی را پیگیری کن و بعد از برداشتن مبلغی که بابت خسارات مادی به خانواده ما وارد شد، مابقی صرف ایجاد بنیاد علمی با نام خانوادگی ما در جهت رشد و کمک علمی به فرزندان این کشور شود.»
و در پایان نوشته است:
«قوی بمان و به همه بگو برادرت برای میهنمان جنگید و لاغیر.»
پیشتر نیز یادداشتی از عرفان شکورزاده منتشر شده بود که در آن نوشته بود: «من عرفان شکورزاده ۲۹ ساله، یکی از معدود به اصطلاح نخبگانی که حاضر به مهاجرت نشدم. چند ماه پیش از جنگ ۱۲ روزه، به اتهام واهی جاسوسی و همکاری با کشورهای متخاصم توسط اطلاعات سپاه بازداشت شدم و در مدت ۸ ماه و نیم شکنجه و زندان انفرادی مجبور به اعتراف اجباری شدم. نگذارید یک جان بیگناه دیگر در سکوت و بیخبری از دست برود.»
عرفان شکورزاده بامداد ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ اعدام شد.
#عرفان_شکورزاده #نه_به_اعدام #علیه_فراموشی #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
عرفان شکورزاده، متولد ۱۳۷۶، دانشآموخته مهندسی برق دانشگاه تبریز و دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه علم و صنعت تهران بود. بر اساس سوابق علمی منتشرشده، او در حوزه نرمافزارهای تست ماهواره، کنترل و موقعیتیابی ماهواره فعالیت پژوهشی داشت و رتبه نخست مقطع کارشناسی ارشد را نیز کسب کرده بود.
طبق اطلاعات منتشرشده، او در بهمنماه ۱۴۰۳ توسط اطلاعات سپاه با اتهام «جاسوسی و همکاری با کشورهای متخاصم» بازداشت شد. منابع نزدیک به پرونده گفته بودند که عرفان شکوریزاده حدود ۹ ماه را در سلول انفرادی سپری کرده و تحت فشار و شکنجه برای اخذ اعترافات اجباری قرار داشته است.
در بخشی از نامه منتسب به او که پیش از اعدام خطاب به برادرش نوشته، آمده است:
«برادر شریف و عزیزم، سلام.
میدانم در حالی که دارم این متن را نگارش میکنم، تو از هیچ تلاشی برای نجات من فروگذار نکردهای. اگر این متن را میخوانی، احتمالا به این معنی است که من در این جهان در کنار تو نیستم. اما بدان من از تمام تلاشهای تو و پدر و مادرمان ممنونم و تمام مدت سعی کردم برای تو برادر خوبی باشم. لاجرم این اتفاق کریه و این رژیم کثیف ما را از هم جدا کرد.
میخواهم بدانی که علیرغم سختی این یک سال و نیم و با وجود شکنجهها و اعترافات اجباری، همواره به فکر تو و خانواده بودم. ولی سعی کردم در همین مدت هم خوب زندگی کنم و تا جایی که میشود مقاوم باشم.
همیشه تصورم این بود که در کنار هم خوب و طولانی زندگی خواهیم کرد و فرزندانمان کنار هم بزرگ خواهند شد. هرچند که امیدوارم فرزندان تو این راه را طی کنند.»
او در بخش دیگری از این نامه نوشته است:
«برادر عزیزم، از تو میخواهم به جای هر دویمان خوب زندگی کنی و برای پدر و مادرمان هم عرفان باشی و هم احسان. من هیچ وقت نمیخواستم تو را اذیت کنم یا پدر و مادرمان را. اما ناخواسته این اتفاق افتاد و من برای همیشه شرمنده تو خواهم ماند.
اما این بهایی بود که خانواده ما برای آزادی ایرانمان باید پرداخت میکرد و قرعه به من افتاد که این هزینه را بدهم.»
در ادامه این نامه، عرفان شکوریزاده با اشاره به امیدش برای دیدار دوباره خانوادهاش نوشته است:
«من در حین نگارش این متن هم باز سرشار از امید به زندگیم. چون پشتم به تو گرم است. برادر عزیزم، بدان برای یک بار صحبت کردن با تو حاضرم هر کاری بکنم. دلم برای صدایت و برای وجودت تنگ است و دوستت دارم.»
او همچنین در بخشی دیگر، نام افرادی را که به گفته او در روند پروندهاش نقش داشتهاند و «نهایت شقاوت را خرج کردند»، ذکر کرده و نوشته است:
«کنار پدر و مادرمان بایست و سرت را بالا بگیر و مطمئن باش برادرت تا لحظه آخر ایستاد و آنطور که تو به من آموختی سرخم نکردم و جنگیدم.»
در بخش پایانی این نامه نیز آمده است:
«در زمانی که در کشورمان دادگاه عادلانهای بود، حتماً خسارات مادی و معنوی را پیگیری کن و بعد از برداشتن مبلغی که بابت خسارات مادی به خانواده ما وارد شد، مابقی صرف ایجاد بنیاد علمی با نام خانوادگی ما در جهت رشد و کمک علمی به فرزندان این کشور شود.»
و در پایان نوشته است:
«قوی بمان و به همه بگو برادرت برای میهنمان جنگید و لاغیر.»
پیشتر نیز یادداشتی از عرفان شکورزاده منتشر شده بود که در آن نوشته بود: «من عرفان شکورزاده ۲۹ ساله، یکی از معدود به اصطلاح نخبگانی که حاضر به مهاجرت نشدم. چند ماه پیش از جنگ ۱۲ روزه، به اتهام واهی جاسوسی و همکاری با کشورهای متخاصم توسط اطلاعات سپاه بازداشت شدم و در مدت ۸ ماه و نیم شکنجه و زندان انفرادی مجبور به اعتراف اجباری شدم. نگذارید یک جان بیگناه دیگر در سکوت و بیخبری از دست برود.»
عرفان شکورزاده بامداد ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ اعدام شد.
#عرفان_شکورزاده #نه_به_اعدام #علیه_فراموشی #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
💔69❤10🕊5👍1
تجمع اعتراضی مقابل زندان لاکان رشت
سکوت امروز، فاجعه فرداست؛ نگذاریم فاجعهای دیگر تکرار شود
تجمع اعتراضی در برابر زندان لاکان رشت با فریاد هشدار و دادخواهی برگزار شد: نباید اجازه داد محکومان به اعدام محبوس در زندان لاکان رشت، به سرنوشت سربداران میدان علیخانی اصفهان دچار شوند.
تا دیر نشده و طنابهای دار جان انسانهای دیگری را نگرفتهاند، باید به پا خیزیم. جان انسانها خط قرمز است و سکوت در برابر
ماشین اعدام، به معنای تایید آن است.
قدرت استقامت فردی و جوانه زدنِ همبستگی
هفته گذشته، تصویر تنها یک انسان آزاده – آقای یونسی آزادبر – که شجاعانه و تنها مقابل زندان لاکان ایستاد، بار دیگر به همه ما یادآوری کرد که اعتراض و مطالبهگری از کجا آغاز میشود. او تنها ایستاد تا صدای خاموششدگان باشد.
امروز، در کمال امیدواری، دیدیم که چند نفر دیگر به او پیوستند. این روند، قدرت بینظیر «حضور» و «ایستادن حتی یک نفر» را به تصویر میکشد:
▪️شکستن حصار ترس:
حضور تکتک افراد، طلسم سکوت را میشکند و به دیگران جرات میدهد که هزینه اعتراض را خرد کنند.
▪️آگاهی جمعی و همبستگی:
اعتراض فردی، در بستر زمان به یک خواست جمعی و اراده عمومی تبدیل میشود. وقتی میبینیم تنها نیستیم، توان مقاومتمان صدچندان میشود.
هر جنبش بزرگی از همین قدمهای کوچک، فردی و مصمم آغاز شده است. ایستادگی امروز ما، مانع از وقوع فجایع فردا خواهد شد.
▪️تا دیر نشده، صدا شویم.
وقتی یک نفر میایستد، نطفه امید کاشته میشود؛ وقتی چند نفر میپویند، راه هموار میگردد؛ و وقتی جمع میشویم، هیچ دیواری یارای مقاومت در برابر اراده ما را نخواهد داشت.
#زندان_لاکان_رشت #نه_به_اعدام #دادخواهی #یونسی_آزادبر #همبستگی #نه_به_اعدام
@Tavaana_TavaanaTech
سکوت امروز، فاجعه فرداست؛ نگذاریم فاجعهای دیگر تکرار شود
تجمع اعتراضی در برابر زندان لاکان رشت با فریاد هشدار و دادخواهی برگزار شد: نباید اجازه داد محکومان به اعدام محبوس در زندان لاکان رشت، به سرنوشت سربداران میدان علیخانی اصفهان دچار شوند.
تا دیر نشده و طنابهای دار جان انسانهای دیگری را نگرفتهاند، باید به پا خیزیم. جان انسانها خط قرمز است و سکوت در برابر
ماشین اعدام، به معنای تایید آن است.
قدرت استقامت فردی و جوانه زدنِ همبستگی
هفته گذشته، تصویر تنها یک انسان آزاده – آقای یونسی آزادبر – که شجاعانه و تنها مقابل زندان لاکان ایستاد، بار دیگر به همه ما یادآوری کرد که اعتراض و مطالبهگری از کجا آغاز میشود. او تنها ایستاد تا صدای خاموششدگان باشد.
امروز، در کمال امیدواری، دیدیم که چند نفر دیگر به او پیوستند. این روند، قدرت بینظیر «حضور» و «ایستادن حتی یک نفر» را به تصویر میکشد:
▪️شکستن حصار ترس:
حضور تکتک افراد، طلسم سکوت را میشکند و به دیگران جرات میدهد که هزینه اعتراض را خرد کنند.
▪️آگاهی جمعی و همبستگی:
اعتراض فردی، در بستر زمان به یک خواست جمعی و اراده عمومی تبدیل میشود. وقتی میبینیم تنها نیستیم، توان مقاومتمان صدچندان میشود.
هر جنبش بزرگی از همین قدمهای کوچک، فردی و مصمم آغاز شده است. ایستادگی امروز ما، مانع از وقوع فجایع فردا خواهد شد.
▪️تا دیر نشده، صدا شویم.
وقتی یک نفر میایستد، نطفه امید کاشته میشود؛ وقتی چند نفر میپویند، راه هموار میگردد؛ و وقتی جمع میشویم، هیچ دیواری یارای مقاومت در برابر اراده ما را نخواهد داشت.
#زندان_لاکان_رشت #نه_به_اعدام #دادخواهی #یونسی_آزادبر #همبستگی #نه_به_اعدام
@Tavaana_TavaanaTech
❤33🕊6👍1💯1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر جمهوری اسلامی، ارمیا لاچیانی را به قتل نمیرساند، او ششم مرداد تازه ۲۴ سالگیاش را جشن میگرفت.
شامگاه جمعه ١٩ دیماه ۱۴۰۴، آرمیا لاچیانی، ٢٣ ساله اهل اصفهان، در جریان اعتراضات مردمی در محله «ملکشهر» این شهر، با شلیک نیروهای سرکوبگر کشته شد. وی خواننده رپ و اهل روستای کردسفلی بود.
منابع مطلع گزارش دادهاند که این جوان در حالی که مقابل درِ ورودی منزل خود قرار داشت، هدف گلوله جنگی قرار گرفته و بر اثر شدت جراحات وارده، در همان محل جانباخته است.
یادش گرامی باد
#ارمیا_لاچیانی #اصفهان #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
اگر جمهوری اسلامی، ارمیا لاچیانی را به قتل نمیرساند، او ششم مرداد تازه ۲۴ سالگیاش را جشن میگرفت.
شامگاه جمعه ١٩ دیماه ۱۴۰۴، آرمیا لاچیانی، ٢٣ ساله اهل اصفهان، در جریان اعتراضات مردمی در محله «ملکشهر» این شهر، با شلیک نیروهای سرکوبگر کشته شد. وی خواننده رپ و اهل روستای کردسفلی بود.
منابع مطلع گزارش دادهاند که این جوان در حالی که مقابل درِ ورودی منزل خود قرار داشت، هدف گلوله جنگی قرار گرفته و بر اثر شدت جراحات وارده، در همان محل جانباخته است.
یادش گرامی باد
#ارمیا_لاچیانی #اصفهان #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
💔68❤9
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مراسم زادروز جاویدنام آیدا حیدری ز هشتم مرداد ماه بر سر مزارش با حضور جمع گستردهای از خانوادههای دادخواه و مردم برگزار شد
مادر آیدا حیدری، در سالروز تولد فرزندش بر مزار او میگوید که آیدا حیدری «شیرزنی» بود که جانفدای میهن شد.
آیدا حیدری، دانشجوی رشته پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران، در ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ در تهران با شلیک گلوله جان باخت.
#آیدا_حیدری #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
مادر آیدا حیدری، در سالروز تولد فرزندش بر مزار او میگوید که آیدا حیدری «شیرزنی» بود که جانفدای میهن شد.
آیدا حیدری، دانشجوی رشته پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران، در ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ در تهران با شلیک گلوله جان باخت.
#آیدا_حیدری #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
❤24💔16
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ویدیویی از سخنان مادر دادخواه آیدا حیدری، از جانباختگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، منتشر شده است. او در این ویدیو از مردم ایران برای همراهی با خانوادهاش در این سال سخت و حمایت از خانوادههای دادخواه قدردانی میکند؛ همراهیای که برای خانوادههایی که عزیزانشان را در جریان سرکوب از دست دادهاند، معنایی فراتر از یک همدردی ساده دارد.
آیدا حیدری، دانشجوی رشته پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران، ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ در تهران با شلیک گلوله جان باخت.
مراسم زادروز آیدا نیز هشتم مردادماه بر سر مزار او با حضور جمعی از خانوادههای دادخواه و مردم برگزار شد. مادر آیدا در سالروز تولد دخترش، بر مزار او از آیدا به عنوان «شیرزنی» یاد کرد که جانش را فدای میهن کرد.
قدردانی مادر آیدا از مردمی که در کنار خانواده او ایستادهاند، یادآور اهمیت همراهی جامعه با خانوادههای دادخواه است؛ خانوادههایی که در کنار تحمل فقدان عزیزانشان، با فشارها و دشواریهای فراوان نیز روبهرو هستند. زنده نگه داشتن نام و یاد جانباختگان و تنها نگذاشتن خانوادههای آنان، بخشی از مسیر دادخواهی است.
#آیدا_حیدری
#دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
آیدا حیدری، دانشجوی رشته پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران، ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ در تهران با شلیک گلوله جان باخت.
مراسم زادروز آیدا نیز هشتم مردادماه بر سر مزار او با حضور جمعی از خانوادههای دادخواه و مردم برگزار شد. مادر آیدا در سالروز تولد دخترش، بر مزار او از آیدا به عنوان «شیرزنی» یاد کرد که جانش را فدای میهن کرد.
قدردانی مادر آیدا از مردمی که در کنار خانواده او ایستادهاند، یادآور اهمیت همراهی جامعه با خانوادههای دادخواه است؛ خانوادههایی که در کنار تحمل فقدان عزیزانشان، با فشارها و دشواریهای فراوان نیز روبهرو هستند. زنده نگه داشتن نام و یاد جانباختگان و تنها نگذاشتن خانوادههای آنان، بخشی از مسیر دادخواهی است.
#آیدا_حیدری
#دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
❤32💔16👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بر اساس اطلاعات رسیده، میثم رحمتی، ۳۰ ساله، ساکن شهریار، کارمند شرکت مینو و اهل شهرستان تویسرکان، از جمله کشته شدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ است. منابع آگاه میگویند خانواده او پس از کشته شدن میثم تحت فشار و تهدید نیروهای امنیتی قرار گرفتند و ناچار شدند او را بهعنوان «بسیجی» به خاک بسپارند.
به گفته این منابع، میثم رحمتی شامگاه ۱۸ دیماه برای شرکت در اعتراضات به خیابان رفت و از ناحیه پا هدف گلوله قرار گرفت و زخمی شد. با وجود این جراحت، او شب ۱۹ دی نیز بار دیگر در اعتراضات حضور یافت. نیروهای سرکوبگر او را تا نزدیکی منزلش در شهریار تعقیب کردند و در اطراف خانه کمین گرفتند. دقایقی بعد، زمانی که میثم وارد تراس منزل شد، مأموران از داخل کوچه با گلوله جنگی به سمت او شلیک کردند که گلوله به سرش اصابت کرد و او کشته شد.
پس از تیراندازی، نیروهای امنیتی وارد منزل شدند. خانواده و همسایگان هنگام انتقال پیکر میثم با مأموران درگیر شدند. همچنین خانواده قصد داشتند از طریق یکی از آشنایان، به دلیل شلیک به او در داخل منزل و تراس خانه شکایت کنند، اما به گفته منابع مطلع، با تهدیدهای نیروهای امنیتی روبهرو شدند و از پیگیری قضایی بازماندند.
این منابع همچنین میگویند مأموران امنیتی خانواده را تهدید کردند که در صورت مخالفت با روایت رسمی، برادر کوچکتر میثم را نیز بازداشت خواهند کرد. در پی این تهدیدها، پدر خانواده از ترس آسیب دیدن فرزند دیگرش، ناچار شد با دفن میثم بهعنوان «بسیجی» موافقت کند. مراسم خاکسپاری او در فضایی شدیداً امنیتی و با حضور نیروهای حکومتی، در شهرستان قاسمآباد از توابع تویسرکان برگزار شد.
میثم رحمتی فرزند خانوادهای کارگر بود. او از دوران کودکی، به دلیل ناتوانی پدر در کار کردن، از زمانی که دانشآموز کلاس پنجم بود به کارگری روی آورد و به تأمین هزینههای زندگی خانواده کمک میکرد. او دو برادر و یک خواهر داشت و به گفته نزدیکانش، فردی مهربان، آرام و خوشقلب بود. پس از مهاجرت به شهریار برای کار، ازدواج کرد اما به دلیل مشکلات اقتصادی، زندگی مشترکش پس از چند سال به جدایی انجامید.
به گفته نزدیکان، میثم همواره از شرایط اقتصادی، گرانی و عملکرد حکومت انتقاد میکرد و بارها گفته بود: «جوانیمان را گرفتند و تباه کردند؛ از این همه کارگری و دوندگیِ بینتیجه خسته شدهام.» همکارانش در شرکت مینو نیز از او به عنوان فردی محبوب، آرام و مورد احترام یاد میکنند.
مادر میثم همچنان در سوگ فرزندش بیتاب است و به گفته نزدیکان، بارها با گریه گفته است: «بچهام را با سختی و کارگری بزرگ کردم. نانآور خانه و کمکحال ما بود.»
#میثم_رحمتی #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
به گفته این منابع، میثم رحمتی شامگاه ۱۸ دیماه برای شرکت در اعتراضات به خیابان رفت و از ناحیه پا هدف گلوله قرار گرفت و زخمی شد. با وجود این جراحت، او شب ۱۹ دی نیز بار دیگر در اعتراضات حضور یافت. نیروهای سرکوبگر او را تا نزدیکی منزلش در شهریار تعقیب کردند و در اطراف خانه کمین گرفتند. دقایقی بعد، زمانی که میثم وارد تراس منزل شد، مأموران از داخل کوچه با گلوله جنگی به سمت او شلیک کردند که گلوله به سرش اصابت کرد و او کشته شد.
پس از تیراندازی، نیروهای امنیتی وارد منزل شدند. خانواده و همسایگان هنگام انتقال پیکر میثم با مأموران درگیر شدند. همچنین خانواده قصد داشتند از طریق یکی از آشنایان، به دلیل شلیک به او در داخل منزل و تراس خانه شکایت کنند، اما به گفته منابع مطلع، با تهدیدهای نیروهای امنیتی روبهرو شدند و از پیگیری قضایی بازماندند.
این منابع همچنین میگویند مأموران امنیتی خانواده را تهدید کردند که در صورت مخالفت با روایت رسمی، برادر کوچکتر میثم را نیز بازداشت خواهند کرد. در پی این تهدیدها، پدر خانواده از ترس آسیب دیدن فرزند دیگرش، ناچار شد با دفن میثم بهعنوان «بسیجی» موافقت کند. مراسم خاکسپاری او در فضایی شدیداً امنیتی و با حضور نیروهای حکومتی، در شهرستان قاسمآباد از توابع تویسرکان برگزار شد.
میثم رحمتی فرزند خانوادهای کارگر بود. او از دوران کودکی، به دلیل ناتوانی پدر در کار کردن، از زمانی که دانشآموز کلاس پنجم بود به کارگری روی آورد و به تأمین هزینههای زندگی خانواده کمک میکرد. او دو برادر و یک خواهر داشت و به گفته نزدیکانش، فردی مهربان، آرام و خوشقلب بود. پس از مهاجرت به شهریار برای کار، ازدواج کرد اما به دلیل مشکلات اقتصادی، زندگی مشترکش پس از چند سال به جدایی انجامید.
به گفته نزدیکان، میثم همواره از شرایط اقتصادی، گرانی و عملکرد حکومت انتقاد میکرد و بارها گفته بود: «جوانیمان را گرفتند و تباه کردند؛ از این همه کارگری و دوندگیِ بینتیجه خسته شدهام.» همکارانش در شرکت مینو نیز از او به عنوان فردی محبوب، آرام و مورد احترام یاد میکنند.
مادر میثم همچنان در سوگ فرزندش بیتاب است و به گفته نزدیکان، بارها با گریه گفته است: «بچهام را با سختی و کارگری بزرگ کردم. نانآور خانه و کمکحال ما بود.»
#میثم_رحمتی #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
💔50❤10
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همزمان با تولد جاویدنام احسان ابوالحسنبیگی، جمعی از مردم، همراه با خانواده جاویدنامان احسان ابوالحسنبیگی، شمشاد اخلاصی، محمدمهدی روستا، سعید دهقانی، حجت مرادی و ابراهیم قاسمخانی که همگی درشب ۱۸ دی در فلکه قهرمانان میانرود شیرازکشته شدند، گرد هم آمدند و یاد و خاطره جاویدنامان وطن را گرامی داشته و مکان کشتهشدن آنها را گلباران کردند.
پاسداشت یاد این عزیزان و ثبت روایت جنایتی که در حق آنها شده، از قدمهای مقابله با تحریف واقعیت و دادخواهی است.
جمهوری اسلامی تلاش زیادی کرده تا روایت مطلوب خود را جایگزین واقعیت کند، اما شاهدان بسیارند و امروز یگر نمیتوان همچون دهه ۶۰ جنایت را لاپوشانی کرد.
احسان ابوالحسنبیگی قشقایی، ۴۴ ساله، متولد فیروزآباد و ساکن شیراز، در جریان اعتراضات مردمی شامگاه پنجشنبه ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ در شیراز با شلیک گلوله جنگی نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی جان خود را از دست داد. او دارای مدرک دیپلم و صاحب یک واحد تولیدی کیف چرم بود.
احسان ابوالحسنبیگی قشقایی پیش از حضور در اعتراضات، مواضع خود را بهصورت علنی بیان کرده بود. او در یکی از استوریهای اینستاگرامی خود نوشته بود:
«دیگر در خانه ماندن جایز نیست. همه باید به خیابان بیایم. همه باید غیرت به خرج بدهیم.
حتی اگر نمیتوانیم در خیابان به اعتراضات بپیوندیم، جلوی در خانه یا مغازهمان که میتوانیم بیاییم و اعلام حضور کنیم.»
#شیراز #احسان_ابوالحسن_بیگی #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
پاسداشت یاد این عزیزان و ثبت روایت جنایتی که در حق آنها شده، از قدمهای مقابله با تحریف واقعیت و دادخواهی است.
جمهوری اسلامی تلاش زیادی کرده تا روایت مطلوب خود را جایگزین واقعیت کند، اما شاهدان بسیارند و امروز یگر نمیتوان همچون دهه ۶۰ جنایت را لاپوشانی کرد.
احسان ابوالحسنبیگی قشقایی، ۴۴ ساله، متولد فیروزآباد و ساکن شیراز، در جریان اعتراضات مردمی شامگاه پنجشنبه ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ در شیراز با شلیک گلوله جنگی نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی جان خود را از دست داد. او دارای مدرک دیپلم و صاحب یک واحد تولیدی کیف چرم بود.
احسان ابوالحسنبیگی قشقایی پیش از حضور در اعتراضات، مواضع خود را بهصورت علنی بیان کرده بود. او در یکی از استوریهای اینستاگرامی خود نوشته بود:
«دیگر در خانه ماندن جایز نیست. همه باید به خیابان بیایم. همه باید غیرت به خرج بدهیم.
حتی اگر نمیتوانیم در خیابان به اعتراضات بپیوندیم، جلوی در خانه یا مغازهمان که میتوانیم بیاییم و اعلام حضور کنیم.»
#شیراز #احسان_ابوالحسن_بیگی #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
🕊18💔9❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پدر جاویدنام عباس قنبری بر سر مزار فرزند جانباختهاش؛ سوگ، یادآوری و ادامه دادخواهی
ویدیویی که امروز جمعه ۲۳ مردادماه منتشر شده، پدر این معترض جانباخته را در سالروز تولد فرزندش بر سر مزار او در گویم شیراز نشان میدهد؛ پدری که با رقصی آمیخته به اندوه، یاد فرزندش را گرامی میدارد و اجازه نمیدهد نام و خاطره او به فراموشی سپرده شود.
عباس قنبری، مهندس نقشهبرداری و ورزشکار اهل گویم شیراز، روز ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ در جریان اعتراضات و بر اثر اصابت گلوله جنگی مقابل کلانتری گویم جان خود را از دست داد. از او دختری پنجساله به یادگار مانده است.
این تصاویر یادآور خانوادههایی است که پس از کشتهشدن عزیزانشان، با داغی سنگین و پرسشهایی بیپاسخ درباره حقیقت و مسئولیت عاملان این جنایتها زندگی میکنند.
در چنین شرایطی، همراهی جامعه با خانوادههای دادخواه اهمیت ویژهای دارد. حضور مردم در کنار این خانوادهها، یادکردن از نام جانباختگان و بازگوکردن روایت زندگی آنان، اجازه نمیدهد سرکوب و کشتار معترضان در سکوت و فراموشی فرو رود.
#دادخواهی
#نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
ویدیویی که امروز جمعه ۲۳ مردادماه منتشر شده، پدر این معترض جانباخته را در سالروز تولد فرزندش بر سر مزار او در گویم شیراز نشان میدهد؛ پدری که با رقصی آمیخته به اندوه، یاد فرزندش را گرامی میدارد و اجازه نمیدهد نام و خاطره او به فراموشی سپرده شود.
عباس قنبری، مهندس نقشهبرداری و ورزشکار اهل گویم شیراز، روز ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ در جریان اعتراضات و بر اثر اصابت گلوله جنگی مقابل کلانتری گویم جان خود را از دست داد. از او دختری پنجساله به یادگار مانده است.
این تصاویر یادآور خانوادههایی است که پس از کشتهشدن عزیزانشان، با داغی سنگین و پرسشهایی بیپاسخ درباره حقیقت و مسئولیت عاملان این جنایتها زندگی میکنند.
در چنین شرایطی، همراهی جامعه با خانوادههای دادخواه اهمیت ویژهای دارد. حضور مردم در کنار این خانوادهها، یادکردن از نام جانباختگان و بازگوکردن روایت زندگی آنان، اجازه نمیدهد سرکوب و کشتار معترضان در سکوت و فراموشی فرو رود.
#دادخواهی
#نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
💔34❤2