یلدایی که پر کشید، شب بیخورشید مردم
✍️مرد بینام
🔸 چشمانتظارِ تراوشِ خون از قلم بودم...
اما کور شدم، خون از قلم جاری نشد..!
صدای شکستنِ قلم، همطنینِ قلبم شد..!
🔸 یلدای ما پرکشیده و پرواز کرد...!
امشب حالِ توضیح و تشریح (شب یلدا) را ندارم،
اما شب یلدا، طولانیترین شبِ سال است؛
شبی سرد، سیاه، جانسوز، مردافکن،
که در انتظارِ زایشِ دوبارهی خورشید و گرمیِ دلهاست...
🔸 میدانیم که، یقین داریم، نظارهگرِ پدرانی هستیم
که صورتشان از فقر و بیداد،
که: «حفظِ نظام از اوجبِ واجبات است،
که قتلِ امام زمان نیز اصلاً مهم نیست...»
صورتشان با سیلی، چون دانههای انار سرخ شده..؟!
و مادرانی زیرِ لحاف و پتو،
بهدور از چشمانِ فرزندان،
غرق در اشک و ماتم هستند
و حاضرند جگرشان را چون انارِ هندوانه، تکهتکه کرده
جلوی بچههایشان بگذارند
تا سفرهی «شب یلدایشان» خالی نباشد...!!!
🔸 در شبِ چلهی امسال، مردمِ فرودستِ وطن،
یلدا گُم شده
و در سایهی «نمایندهی مدعیِ خدا»،
همهچیز بال درآورده،
چون تورم، دلار،
بهسوی قلههای پیشرفتِ «خامنهای» پرواز کرده است!
🔸 دخترانِ نوعروس...
فارغالتحصیلِ بیکار،
از شرم، در پستوی خانه، مچاله شدهاند...
تازهدامادها هم،
در کوچهی ناکجاآبادِ شهر، گُم شدهاند!
حتی گردانِ ویژهی ناجایِ شهر
از پیدا کردنشان عاجزند...
🔸 شب یلدا، در زندانهای ایران حالوصفِ دیگری دارد
که باید هنرمندان، شاعران، فیلمسازان تصویرگری کنند...!
اما... شب یلدا را
باید در منزلِ سرپرستِ خانوادههای اعدامشدهی عزیزانِ
در بندهای سیاسیِ زندانها،
خودمان با قدرتِ تخیل بازسازی کرده،
با خرد و آگاهیمان،
حالشان را خودمان بکاویم و ترسیم کنیم،
در شبِ چله،
تا درازیِ شب، مهمانِ دلمان کنیم...!
🔸 ما که چون تنی لَش افتاده بر زمین،
گاهی تکانی میخوریم.
بیکاریم و در انتظار.
لذا تا زمانِ پیدایشِ «یلدای مردم»،
همدل و همسو،
نغمهها و «لالاییهای مادران»
در رنگینکمانِ لهجهها، آوازهای محلی،
آهنگی جاودانهی همدلی بسازیم.
چون رعدوبرقِ آسمانی بخوانیم
و با هم، در رقصِ تلخِ «مرگ عزیزانمان»،
زن و مرد، دستها گرهکرده در همدیگر،
برقصیم...
داستانها و حماسهها خلق کنیم
تا میلادِ مهر و میترا را دوباره
بچههایمان دور هم جشن بگیرند...!
و ما، سرمست،
آوازِ رهایی و آزادیِ وطن را
بخوانیم و برقصیم...
«مرد بینام»
#شب_یلدا #شب_چله #فقر #جاویدنامان_ایران #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
✍️مرد بینام
🔸 چشمانتظارِ تراوشِ خون از قلم بودم...
اما کور شدم، خون از قلم جاری نشد..!
صدای شکستنِ قلم، همطنینِ قلبم شد..!
🔸 یلدای ما پرکشیده و پرواز کرد...!
امشب حالِ توضیح و تشریح (شب یلدا) را ندارم،
اما شب یلدا، طولانیترین شبِ سال است؛
شبی سرد، سیاه، جانسوز، مردافکن،
که در انتظارِ زایشِ دوبارهی خورشید و گرمیِ دلهاست...
🔸 میدانیم که، یقین داریم، نظارهگرِ پدرانی هستیم
که صورتشان از فقر و بیداد،
که: «حفظِ نظام از اوجبِ واجبات است،
که قتلِ امام زمان نیز اصلاً مهم نیست...»
صورتشان با سیلی، چون دانههای انار سرخ شده..؟!
و مادرانی زیرِ لحاف و پتو،
بهدور از چشمانِ فرزندان،
غرق در اشک و ماتم هستند
و حاضرند جگرشان را چون انارِ هندوانه، تکهتکه کرده
جلوی بچههایشان بگذارند
تا سفرهی «شب یلدایشان» خالی نباشد...!!!
🔸 در شبِ چلهی امسال، مردمِ فرودستِ وطن،
یلدا گُم شده
و در سایهی «نمایندهی مدعیِ خدا»،
همهچیز بال درآورده،
چون تورم، دلار،
بهسوی قلههای پیشرفتِ «خامنهای» پرواز کرده است!
🔸 دخترانِ نوعروس...
فارغالتحصیلِ بیکار،
از شرم، در پستوی خانه، مچاله شدهاند...
تازهدامادها هم،
در کوچهی ناکجاآبادِ شهر، گُم شدهاند!
حتی گردانِ ویژهی ناجایِ شهر
از پیدا کردنشان عاجزند...
🔸 شب یلدا، در زندانهای ایران حالوصفِ دیگری دارد
که باید هنرمندان، شاعران، فیلمسازان تصویرگری کنند...!
اما... شب یلدا را
باید در منزلِ سرپرستِ خانوادههای اعدامشدهی عزیزانِ
در بندهای سیاسیِ زندانها،
خودمان با قدرتِ تخیل بازسازی کرده،
با خرد و آگاهیمان،
حالشان را خودمان بکاویم و ترسیم کنیم،
در شبِ چله،
تا درازیِ شب، مهمانِ دلمان کنیم...!
🔸 ما که چون تنی لَش افتاده بر زمین،
گاهی تکانی میخوریم.
بیکاریم و در انتظار.
لذا تا زمانِ پیدایشِ «یلدای مردم»،
همدل و همسو،
نغمهها و «لالاییهای مادران»
در رنگینکمانِ لهجهها، آوازهای محلی،
آهنگی جاودانهی همدلی بسازیم.
چون رعدوبرقِ آسمانی بخوانیم
و با هم، در رقصِ تلخِ «مرگ عزیزانمان»،
زن و مرد، دستها گرهکرده در همدیگر،
برقصیم...
داستانها و حماسهها خلق کنیم
تا میلادِ مهر و میترا را دوباره
بچههایمان دور هم جشن بگیرند...!
و ما، سرمست،
آوازِ رهایی و آزادیِ وطن را
بخوانیم و برقصیم...
«مرد بینام»
#شب_یلدا #شب_چله #فقر #جاویدنامان_ایران #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍18💔6🕊3❤2