Forwarded from گفتوشنود
آرامش دوستدار؛ درخشش عقلانیت در سایه سنگین دینخویی
آرامش دوستدار در ۲ خرداد ۱۳۱۰ خورشیدی دیده به جهان گشود؛ فیلسوفی که تمام عمر خویش را وقف واکاوی این پرسش کرد که چرا در فرهنگ ما، چراغ تفکر مستقل همواره زیر سایه سنگین جزماندیشی به خاموشی گراییده است. او که تحصیلات آکادمیک خود را در رشته فلسفه در آلمان به پایان رساند، در دوران تدریس در دانشگاه تهران و پس از آن در دوران تبعید خودخواسته، به یکی از رادیکالترین منتقدان ساختار ذهنیت ایرانی بدل شد. دوستدار بیش از آنکه یک محققِ کلاسیک باشد، یک «متفکر عاصی» بود که با زبانی صریح و به دور از مصلحتاندیشیهای مرسوم روشنفکری، جراحی عمیقی بر پیکره فرهنگ ما انجام داد. او خود را در برابر سنتی میدید که نه تنها پرسشگری را تشویق نمیکند، بلکه به ماهیت آن مشکوک است و آن را با «مرجعیت قدسی» جایگزین میکند.
در سپهر اندیشه ایران، او حکم همان «تکدرخت عاصی» در کویر جزماندیشی را دارد. او در مسیر فکری خود، از دلبستگیهای اولیه عبور کرد و به چنان صراحتی در نقد «فرهنگ دینی» رسید که شاید در تاریخ معاصر ما بینظیر باشد.
دوستدار، مسئله اصلی را در تضاد بنیادین میان «دین» و «تفکر» میجست و معتقد بود که فرهنگ دینی، از اساس سد راه اندیشیدن است. او برای تبیین این پدیده، واژهی دقیق و تکاندهنده «دینخویی» را استفاده کرد؛ مفهومی که نه صرفا به معنای باور قلبی فرد به خدا، بلکه به معنای سیطره یک ساختار فکری است که «پرسشگری» را برنمیتابد. او در آثار خود، به زیبایی مرز میان «پرسش» و «استخبار» را ترسیم میکند و میگوید: «درست آنجایی که پرسش میبایستی نشان دهد که پرسش است... مرجع پا به میان مینهد تا استخبار را جانشین پرسیدن نماید.» به بیان او، آنچه در فرهنگ دینی رخ میدهد، پرسش برآمده از حیرت وجودی نیست، بلکه «استخبار» یا کسب خبر از مرجعی قدسی است که راه را بر هرگونه «تفکر خودبنیاد» میبندد.
این فیلسوف، با تیزبینی نیچهایاش، استبداد تاریخی فرهنگ ایرانی را ریشهدار در همین «امتناع تفکر» میدانست. از نظر دوستدار، دینخویی به گونهای است که «مومن» به دلیل اتکای بیچونوچرا به مرجع، توانایی استقلال رای را از دست میدهد و در نتیجه، اندیشه در نطفه خفه میشود. او البته به ندرت قائل به استثناهایی مانند زکریای رازی بود، اما تاکید داشت که این استثنائات، هرگز به «حکم عمومی» تبدیل نشدند و نتوانستند آن سد عظیم تاریخی را بشکنند.
برای دوستدار، رهایی از این «درخششهای تیره»، نه با اصلاحات سطحی، که تنها از طریق «جرئت اندیشیدن» و بیرون آمدن از زیر سایه مرجعیت دینخو ممکن بود. او معتقد بود که دینخویی، «امتناع تفکر» است؛ یعنی وضعیتی که در آن ذهن، در چارچوبهای از پیش تعیینشده زندانی میشود و قدرت نقادی خود را از دست میدهد. شاید بتوان گفت پیام مرکزی زندگیِ فکری او، فراخوان بیوقفه به «انسان» است تا از دایره امن مرجعیت بیرون بیاید و بار سنگین خردورزی مستقل را بر دوش گیرد.
بیشتر در مورد آرامش دوستدار بخوانید:
https://tavaana.org/about_aramesh_dustdar/
#دین_خویی #نقد_دین #آرامش_دوستدار #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
آرامش دوستدار در ۲ خرداد ۱۳۱۰ خورشیدی دیده به جهان گشود؛ فیلسوفی که تمام عمر خویش را وقف واکاوی این پرسش کرد که چرا در فرهنگ ما، چراغ تفکر مستقل همواره زیر سایه سنگین جزماندیشی به خاموشی گراییده است. او که تحصیلات آکادمیک خود را در رشته فلسفه در آلمان به پایان رساند، در دوران تدریس در دانشگاه تهران و پس از آن در دوران تبعید خودخواسته، به یکی از رادیکالترین منتقدان ساختار ذهنیت ایرانی بدل شد. دوستدار بیش از آنکه یک محققِ کلاسیک باشد، یک «متفکر عاصی» بود که با زبانی صریح و به دور از مصلحتاندیشیهای مرسوم روشنفکری، جراحی عمیقی بر پیکره فرهنگ ما انجام داد. او خود را در برابر سنتی میدید که نه تنها پرسشگری را تشویق نمیکند، بلکه به ماهیت آن مشکوک است و آن را با «مرجعیت قدسی» جایگزین میکند.
در سپهر اندیشه ایران، او حکم همان «تکدرخت عاصی» در کویر جزماندیشی را دارد. او در مسیر فکری خود، از دلبستگیهای اولیه عبور کرد و به چنان صراحتی در نقد «فرهنگ دینی» رسید که شاید در تاریخ معاصر ما بینظیر باشد.
دوستدار، مسئله اصلی را در تضاد بنیادین میان «دین» و «تفکر» میجست و معتقد بود که فرهنگ دینی، از اساس سد راه اندیشیدن است. او برای تبیین این پدیده، واژهی دقیق و تکاندهنده «دینخویی» را استفاده کرد؛ مفهومی که نه صرفا به معنای باور قلبی فرد به خدا، بلکه به معنای سیطره یک ساختار فکری است که «پرسشگری» را برنمیتابد. او در آثار خود، به زیبایی مرز میان «پرسش» و «استخبار» را ترسیم میکند و میگوید: «درست آنجایی که پرسش میبایستی نشان دهد که پرسش است... مرجع پا به میان مینهد تا استخبار را جانشین پرسیدن نماید.» به بیان او، آنچه در فرهنگ دینی رخ میدهد، پرسش برآمده از حیرت وجودی نیست، بلکه «استخبار» یا کسب خبر از مرجعی قدسی است که راه را بر هرگونه «تفکر خودبنیاد» میبندد.
این فیلسوف، با تیزبینی نیچهایاش، استبداد تاریخی فرهنگ ایرانی را ریشهدار در همین «امتناع تفکر» میدانست. از نظر دوستدار، دینخویی به گونهای است که «مومن» به دلیل اتکای بیچونوچرا به مرجع، توانایی استقلال رای را از دست میدهد و در نتیجه، اندیشه در نطفه خفه میشود. او البته به ندرت قائل به استثناهایی مانند زکریای رازی بود، اما تاکید داشت که این استثنائات، هرگز به «حکم عمومی» تبدیل نشدند و نتوانستند آن سد عظیم تاریخی را بشکنند.
برای دوستدار، رهایی از این «درخششهای تیره»، نه با اصلاحات سطحی، که تنها از طریق «جرئت اندیشیدن» و بیرون آمدن از زیر سایه مرجعیت دینخو ممکن بود. او معتقد بود که دینخویی، «امتناع تفکر» است؛ یعنی وضعیتی که در آن ذهن، در چارچوبهای از پیش تعیینشده زندانی میشود و قدرت نقادی خود را از دست میدهد. شاید بتوان گفت پیام مرکزی زندگیِ فکری او، فراخوان بیوقفه به «انسان» است تا از دایره امن مرجعیت بیرون بیاید و بار سنگین خردورزی مستقل را بر دوش گیرد.
بیشتر در مورد آرامش دوستدار بخوانید:
https://tavaana.org/about_aramesh_dustdar/
#دین_خویی #نقد_دین #آرامش_دوستدار #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤2👌1
Forwarded from گفتوشنود
دینخویی
فقر اندیشه در سایه جزماندیشی
آرامش دوستدار در کتاب «امتناع تفکر در فرهنگ دینی» مفهوم «دینخویی» را به عنوان بیماری بنیادین تفکر در بسترهای سنتی معرفی میکند.
دینخویی با وابستگی شدید و کورکورانه به باورها و آداب مذهبی تعریف میشود؛ حالتی که در آن انسان از تفکر انتقادی گریزان است،
از مواجهه با چالشهای فلسفی و تجربههای تازه هراس دارد و ذهن خود را به روی هر پرسش بنیادینی میبندد.
فرد دینخو هیچگاه پرسشگری نمیکند، زیرا پرسش، امنیت ذهنیِ شکننده او را تهدید میکند. او در بهترین حالت تنها به دنبال «استخبار» یا کسب خبر برای تأیید دانستههای پیشین خویش است. در این فضا، دین دیگر راهی برای تعالی انسان نیست، بلکه حصاری است که دور خرد کشیده میشود تا مانع از هرگونه پویایی و تحول فکری گردد.
چنین وضعیتی نشاندهنده امتناع از اندیشیدن است؛ جایی که سنت جایگزین عقل میشود و تکرارِ مناسک، جایگزین آگاهی میگردد.
دینخویی انسان را به موجودی تکساحتی تبدیل میکند که تابِ تحمل دگراندیشی را ندارد و هرگونه تردید را به مثابه تهدید مینگرد.
در این قاب، ایمان به جزمیت بدل میشود و حقیقت، جانی برای گفتوگو و بازآفرینی باقی نمیگذارد.
#دین_خویی #نقد_دین #تفکر_نقاد #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
فقر اندیشه در سایه جزماندیشی
آرامش دوستدار در کتاب «امتناع تفکر در فرهنگ دینی» مفهوم «دینخویی» را به عنوان بیماری بنیادین تفکر در بسترهای سنتی معرفی میکند.
دینخویی با وابستگی شدید و کورکورانه به باورها و آداب مذهبی تعریف میشود؛ حالتی که در آن انسان از تفکر انتقادی گریزان است،
از مواجهه با چالشهای فلسفی و تجربههای تازه هراس دارد و ذهن خود را به روی هر پرسش بنیادینی میبندد.
فرد دینخو هیچگاه پرسشگری نمیکند، زیرا پرسش، امنیت ذهنیِ شکننده او را تهدید میکند. او در بهترین حالت تنها به دنبال «استخبار» یا کسب خبر برای تأیید دانستههای پیشین خویش است. در این فضا، دین دیگر راهی برای تعالی انسان نیست، بلکه حصاری است که دور خرد کشیده میشود تا مانع از هرگونه پویایی و تحول فکری گردد.
چنین وضعیتی نشاندهنده امتناع از اندیشیدن است؛ جایی که سنت جایگزین عقل میشود و تکرارِ مناسک، جایگزین آگاهی میگردد.
دینخویی انسان را به موجودی تکساحتی تبدیل میکند که تابِ تحمل دگراندیشی را ندارد و هرگونه تردید را به مثابه تهدید مینگرد.
در این قاب، ایمان به جزمیت بدل میشود و حقیقت، جانی برای گفتوگو و بازآفرینی باقی نمیگذارد.
#دین_خویی #نقد_دین #تفکر_نقاد #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤13👍8👌1💯1