«سعیدی سیرجانی را سکته کردند»، این جملهای بود که بسیاری پس از مرگ سعیدی سیرجانی که توسط جمهوری اسلامی علت آن سکته اعلام شد، بر زبان آوردند. این جمله حاکی از آن بود که علیاکبر سعیدی سیرجانی که هنگام مرگ به دست جمهوری اسلامی اسیر بود به مرگ طبیعی نمرده، بلکه به قتل رسیده است.
پرونده قتلهای ناراضیان سیاسی و روشنفکران توسط جمهوری اسلامی چیزی نبود که از چشم فعالان سیاسی و حتی مردم عادی مخفی بوده باشد. سعیدی سیرجانی تنها به «جرم!» نوشتن نامه به رهبری جمهوری اسلامی که در آن به سانسور کتابهایش اشاره کرده بود بازداشت شد و تحت شکنجه قرار گرفت. او مجبور شد مقابل دوربین بنشیند و علیه خود اعتراف کند.
نامههای سیرجانی حاوی نکات طنز و جدی بسیاری است که همه درس شجاعت است. شجاعت روشنفکری که نقادانه نفر اول مملکت را مورد خطاب قرار میدهد. سعیدی سیرجانی در ابتدای نامه اولش به خامنهای چنین مینویسد: «محضر مبارک حضرت آیتالله خامنهای رهبر معظم جمهوری اسلامی با عرض سلام و تقدیم احترام، سه ماه پیش عریضهای به حضورتان فرستادم در شرح اختناق تحملناپذیر نامعقولی که ماموران وزارت ارشاد در کار نشر کتاب اعمال میفرمایند. چون تا امروز ماموران دفتر آن جناب نه وصول عریضهام را اعلام فرمودهاند و نه اثری از توجه به مسئله مشهود افتاده است و از طرفی یقین دارم اخلاق اسلامی و طبع هنرپرور جنابعالی والاتر از آن است که دادخواهی متظلمی بیجواب مانده با این احتمال که شاید در رساندن نامهام غفلت یا تغافلی رفته باشد مجددا زحمتافزا میشوم …»
سعیدی سیرجانی به خطر این کار خود واقف است و میداند نوشتن نامه ممکن است به قیمت جانش تمام شود اما قلم به دست میگیرد و نامه مینویسد. حتی خطرات این کار را با زبانی شیوا در نامهاش به خامنهای یادآور میشود و در پایان نامه آن را مینویسد: «در ماههای اخیر شایعهسازان البته متدین جوانمرد خروارها کاغذ موسسه کیهان و خبرنامهها را تلف کردند که مرا سرسپرده امپریالیسم و از فعالان حزب توده و از مداحان رژیم آریامهری و از نوکران پهلبدی که شوهر اشرف* است و بالاخره عضو رسمی ساواک معرفی کنند تا اگر روزی صفیر گلولهای سینهام را شکافت یا جسد بیجانم فرش خیابانی شد حتی یک نفر بر جنازه ملحد آلوده بدنامی چون بنده نماز نخواند … این شاید آخرین نامه من باشد که گوش جانم مشتاق طنین رهاییبخش الرحمن است و مزهای در جهان نمیبینم. یا بفرمایید مرا بگیرند و به پاداش جرایم که به سائقه طبع بزرگوار پرهیزکارشان برایم تراشیدهاند بکشند یا به دادخواهیم رسیدگی کنند و علت توقیف کتابم را اعلام راه پیشوای آزادگان جهان حسین بی علی کنند که در انحصار قشر و طبقه خاصی نیست. به نزدیک من در ستمسوختن / گواراتر از با ستمساختن.»
آنگونه که از نامه دوم سیرجانی به خامنهای بر میآید خامنهای به این نامه پاسخی عتابآمیز میدهد. سیرجانی در ابتدای نامه دوم به واکنش خامنهای اشاره میکند: «پيام عتابآميز جنابعالی را آقای صابری برايم خواند، متاسف شدم، نه به علت اينکه مورد قهر آن مقام معظم قرار گرفتهام و به زودی امت هميشه در صحنه حزبالله حسابم را خواهند رسيد که مرگ در راه دفاع از حق شهادت است و ما مرگ شهادت از خدا خواستهايم. تاسف و تاثرم از پندارهای باطل خويش بود و اميدهای بربادرفتهام درباره سعهصدر جنابعالی و سرنوشتی که ملت ايران در دوران رهبری شما خواهند داشت. بگذريم از لحن توهينآميز پيام که حتی قاصد را شرمنده کرده بود و از هر مسلمان باتقوايی بعيد مینمود تا چه رسد به رهبر مسلمانان جهان. حيرتم از اين است که جنابعالی به استناد کدامين سند و قرينه و امارت مرا مرتد قلمداد کرديد و نامعتقد به اسلام. اگر مستند به نوشتههای من است ایکاش موردش را مشخص میفرموديد و اگر مبتنی بر واردات غيبی است و اشراف بر ضماير که انا لله و انا اليه راجعون.»
سعیدی سیرجانی در ۲۳ اسفند ماه ۱۳۷۲، خارج از منزل مسکونیاش به وسیله ماموران وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بازداشت شد و پس از ۹ ماه بازداشت در چهارم آذر ماه ۱۳۷۳ درگذشت. در زمان بازداشت سیرجانی او هیچ ملاقاتیای نداشت و کسی از محل بازداشتش مطلع نبود. وزارت اطلاعات با صدور اطلاعیهای سیرجانی را متهم به «نگهداری و استعمال مواد مخدر و نیز همجنسبازی و لواط» کردند.
البته اتهاماتی مانند جاسوسی و اقدام علیه امنیت ملی را به اتهامات او اضافه کردند.
بیشتر بخوانید:
https://tavaana.org/aliakbar_saeidi_sirjani/
#سعیدی_سیرجانی #علیه_فراموشی #علی_اکبر_سعیدی_سیرجانی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
پرونده قتلهای ناراضیان سیاسی و روشنفکران توسط جمهوری اسلامی چیزی نبود که از چشم فعالان سیاسی و حتی مردم عادی مخفی بوده باشد. سعیدی سیرجانی تنها به «جرم!» نوشتن نامه به رهبری جمهوری اسلامی که در آن به سانسور کتابهایش اشاره کرده بود بازداشت شد و تحت شکنجه قرار گرفت. او مجبور شد مقابل دوربین بنشیند و علیه خود اعتراف کند.
نامههای سیرجانی حاوی نکات طنز و جدی بسیاری است که همه درس شجاعت است. شجاعت روشنفکری که نقادانه نفر اول مملکت را مورد خطاب قرار میدهد. سعیدی سیرجانی در ابتدای نامه اولش به خامنهای چنین مینویسد: «محضر مبارک حضرت آیتالله خامنهای رهبر معظم جمهوری اسلامی با عرض سلام و تقدیم احترام، سه ماه پیش عریضهای به حضورتان فرستادم در شرح اختناق تحملناپذیر نامعقولی که ماموران وزارت ارشاد در کار نشر کتاب اعمال میفرمایند. چون تا امروز ماموران دفتر آن جناب نه وصول عریضهام را اعلام فرمودهاند و نه اثری از توجه به مسئله مشهود افتاده است و از طرفی یقین دارم اخلاق اسلامی و طبع هنرپرور جنابعالی والاتر از آن است که دادخواهی متظلمی بیجواب مانده با این احتمال که شاید در رساندن نامهام غفلت یا تغافلی رفته باشد مجددا زحمتافزا میشوم …»
سعیدی سیرجانی به خطر این کار خود واقف است و میداند نوشتن نامه ممکن است به قیمت جانش تمام شود اما قلم به دست میگیرد و نامه مینویسد. حتی خطرات این کار را با زبانی شیوا در نامهاش به خامنهای یادآور میشود و در پایان نامه آن را مینویسد: «در ماههای اخیر شایعهسازان البته متدین جوانمرد خروارها کاغذ موسسه کیهان و خبرنامهها را تلف کردند که مرا سرسپرده امپریالیسم و از فعالان حزب توده و از مداحان رژیم آریامهری و از نوکران پهلبدی که شوهر اشرف* است و بالاخره عضو رسمی ساواک معرفی کنند تا اگر روزی صفیر گلولهای سینهام را شکافت یا جسد بیجانم فرش خیابانی شد حتی یک نفر بر جنازه ملحد آلوده بدنامی چون بنده نماز نخواند … این شاید آخرین نامه من باشد که گوش جانم مشتاق طنین رهاییبخش الرحمن است و مزهای در جهان نمیبینم. یا بفرمایید مرا بگیرند و به پاداش جرایم که به سائقه طبع بزرگوار پرهیزکارشان برایم تراشیدهاند بکشند یا به دادخواهیم رسیدگی کنند و علت توقیف کتابم را اعلام راه پیشوای آزادگان جهان حسین بی علی کنند که در انحصار قشر و طبقه خاصی نیست. به نزدیک من در ستمسوختن / گواراتر از با ستمساختن.»
آنگونه که از نامه دوم سیرجانی به خامنهای بر میآید خامنهای به این نامه پاسخی عتابآمیز میدهد. سیرجانی در ابتدای نامه دوم به واکنش خامنهای اشاره میکند: «پيام عتابآميز جنابعالی را آقای صابری برايم خواند، متاسف شدم، نه به علت اينکه مورد قهر آن مقام معظم قرار گرفتهام و به زودی امت هميشه در صحنه حزبالله حسابم را خواهند رسيد که مرگ در راه دفاع از حق شهادت است و ما مرگ شهادت از خدا خواستهايم. تاسف و تاثرم از پندارهای باطل خويش بود و اميدهای بربادرفتهام درباره سعهصدر جنابعالی و سرنوشتی که ملت ايران در دوران رهبری شما خواهند داشت. بگذريم از لحن توهينآميز پيام که حتی قاصد را شرمنده کرده بود و از هر مسلمان باتقوايی بعيد مینمود تا چه رسد به رهبر مسلمانان جهان. حيرتم از اين است که جنابعالی به استناد کدامين سند و قرينه و امارت مرا مرتد قلمداد کرديد و نامعتقد به اسلام. اگر مستند به نوشتههای من است ایکاش موردش را مشخص میفرموديد و اگر مبتنی بر واردات غيبی است و اشراف بر ضماير که انا لله و انا اليه راجعون.»
سعیدی سیرجانی در ۲۳ اسفند ماه ۱۳۷۲، خارج از منزل مسکونیاش به وسیله ماموران وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بازداشت شد و پس از ۹ ماه بازداشت در چهارم آذر ماه ۱۳۷۳ درگذشت. در زمان بازداشت سیرجانی او هیچ ملاقاتیای نداشت و کسی از محل بازداشتش مطلع نبود. وزارت اطلاعات با صدور اطلاعیهای سیرجانی را متهم به «نگهداری و استعمال مواد مخدر و نیز همجنسبازی و لواط» کردند.
البته اتهاماتی مانند جاسوسی و اقدام علیه امنیت ملی را به اتهامات او اضافه کردند.
بیشتر بخوانید:
https://tavaana.org/aliakbar_saeidi_sirjani/
#سعیدی_سیرجانی #علیه_فراموشی #علی_اکبر_سعیدی_سیرجانی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤14🕊10💔8👌1