Forwarded from گفتوشنود
«گفتوگو در کاتدرال» یکی از پیچیدهترین و عمیقترین آثار ماریو بارگاس یوسا است؛ رمانی پرلایه که در بستر سیاسی-اجتماعی پرو دوران دیکتاتوری مانوئل اودریا میگذرد. داستان ظاهراً ساده است: گفتوگویی میان دو شخصیت—سانتیاگو زاباتا، روزنامهنگاری سرخورده، و آمبروسیو، رانندهی سابق پدرش—در میکدهای به نام «کاتدرال». اما همین گفتوگو، مانند نخ کشیده شده در هزار تویی از خاطرات، فساد، خیانت، و شکنندگی انسان، به مرور جهانی را میسازد که هم عمیقاً شخصی است و هم تمامقد سیاسی.
یوسا با مهارتی بینظیر، خواننده را به تأمل دربارهی سؤالهایی بنیادین میکشاند: آزادی چیست، و چگونه ممکن است در جامعهای سرکوبگر و فاسد، فرد هنوز بهدنبال معنا و اختیار باشد؟ سانتیاگو، قهرمانی بیقهرمانیست؛ نه آنقدر فعال که بخواهد دنیا را تغییر دهد، و نه آنقدر مردهدل که با آن کنار بیاید. او، در کشاکش انتخابهای گذشته و زخمهای اکنون، همچون آینهای است که شکستگیهای یک جامعهی پوسیده را بازتاب میدهد.
نکتهی برجستهی رمان، ساختار چندلایه و روایت غیرخطی آن است؛ جملهها گاه چندین صفحه ادامه دارند، روایتها در هم تنیده میشوند، و مرز میان گذشته و حال محو میشود. این فرم پیچیده، در واقع بازتابی از وضعیت درونی شخصیتها و جامعه است: جایی که زمان پیوستگی ندارد، حقیقت قطعی نیست، و حافظه میدان نبردی است میان فراموشی و زندهنگهداشتن درد.
«گفتوگو در کاتدرال» فقط یک رمان سیاسی نیست؛ اثریست دربارهی انسان در جهنمی خودساخته، دربارهی روشنفکری که راهش را گم کرده، و دربارهی سؤالی که مثل خوره در ذهن میچرخد: «کی گند زدیم؟ کی همهچی خراب شد؟» این رمان نه فقط از فساد سیاسی حرف میزند، بلکه از فساد درونی انسان، از تسلیم در برابر بیمعنایی، و از لحظهای که آدمی دیگر امیدی برای نجات نمیبیند.
این کتاب توسط عبدالله کوثری به فارسی برگردانده و لوح فکر آنرا منتشر کرده و علاوه بر برنده شدن جایزه بهترین کتاب سال ۱۳۸۵ بعنوان یکی از برجستهترین آثار ادبیات آمریکای لاتین در ایران شناخته میشود.
#یوسا #ماریو_بارگاس_یوسا #گفتگو_در_کاتدرال #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
«گفتوگو در کاتدرال» یکی از پیچیدهترین و عمیقترین آثار ماریو بارگاس یوسا است؛ رمانی پرلایه که در بستر سیاسی-اجتماعی پرو دوران دیکتاتوری مانوئل اودریا میگذرد. داستان ظاهراً ساده است: گفتوگویی میان دو شخصیت—سانتیاگو زاباتا، روزنامهنگاری سرخورده، و آمبروسیو، رانندهی سابق پدرش—در میکدهای به نام «کاتدرال». اما همین گفتوگو، مانند نخ کشیده شده در هزار تویی از خاطرات، فساد، خیانت، و شکنندگی انسان، به مرور جهانی را میسازد که هم عمیقاً شخصی است و هم تمامقد سیاسی.
یوسا با مهارتی بینظیر، خواننده را به تأمل دربارهی سؤالهایی بنیادین میکشاند: آزادی چیست، و چگونه ممکن است در جامعهای سرکوبگر و فاسد، فرد هنوز بهدنبال معنا و اختیار باشد؟ سانتیاگو، قهرمانی بیقهرمانیست؛ نه آنقدر فعال که بخواهد دنیا را تغییر دهد، و نه آنقدر مردهدل که با آن کنار بیاید. او، در کشاکش انتخابهای گذشته و زخمهای اکنون، همچون آینهای است که شکستگیهای یک جامعهی پوسیده را بازتاب میدهد.
نکتهی برجستهی رمان، ساختار چندلایه و روایت غیرخطی آن است؛ جملهها گاه چندین صفحه ادامه دارند، روایتها در هم تنیده میشوند، و مرز میان گذشته و حال محو میشود. این فرم پیچیده، در واقع بازتابی از وضعیت درونی شخصیتها و جامعه است: جایی که زمان پیوستگی ندارد، حقیقت قطعی نیست، و حافظه میدان نبردی است میان فراموشی و زندهنگهداشتن درد.
«گفتوگو در کاتدرال» فقط یک رمان سیاسی نیست؛ اثریست دربارهی انسان در جهنمی خودساخته، دربارهی روشنفکری که راهش را گم کرده، و دربارهی سؤالی که مثل خوره در ذهن میچرخد: «کی گند زدیم؟ کی همهچی خراب شد؟» این رمان نه فقط از فساد سیاسی حرف میزند، بلکه از فساد درونی انسان، از تسلیم در برابر بیمعنایی، و از لحظهای که آدمی دیگر امیدی برای نجات نمیبیند.
این کتاب توسط عبدالله کوثری به فارسی برگردانده و لوح فکر آنرا منتشر کرده و علاوه بر برنده شدن جایزه بهترین کتاب سال ۱۳۸۵ بعنوان یکی از برجستهترین آثار ادبیات آمریکای لاتین در ایران شناخته میشود.
#یوسا #ماریو_بارگاس_یوسا #گفتگو_در_کاتدرال #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍13💯2❤1