ان‌در امیدواری...
1.09K subscribers
822 photos
155 videos
217 files
543 links
سرگردانم بین شعر و فلسفه
دانشجوی دکتری فلسفه هنر
Download Telegram
نشر حکمت کلمه
درود دوستان عزیز می‌خواهیم یک بسته‌ی ده‌تایی از کتاب‌های شعر و داستان فارسی در تعداد محدود فقط برای دوستان حاضر در کانال معرفی کنیم. تعداد کتاب‌های این بسته محدودند و در سال‌های مختلف چاپ شده‌اند. قیمت این بسته‌ی ده‌تایی را هم با ارسال یک و دویست در نظر گرفته‌ایم.…
He shall receive the life of gods, and see
Heroes with gods commingling, and himself
Be seen of them, and with his father's worth
Reign o'er a world at peace.


بخشی از شعر پولیو معروف به شعر مسیح، از کتاب شبانی‌های ویرژیل
با ترجمه‌ی جان درایدن

و

ترجمه‌ی فارسی

او زندگی خدایان را بازخواهد یافت،
قهرمانان را با خدایان درآمیخته خواهد دید،
و خود نیز در چشم ایشان دیده خواهد شد،
و با فضیلت پدرش،
بر جهانی آرام فرمان خواهد راند


فردا لیست کتاب‌ها را خواهیم نوشت.

#نشر_حکمت_کلمه
❤7
Forwarded from نشر حکمت کلمه
۱. زوزه در نور ماه. مجموعه داستان سارا سیاوش. ۱۴۲ صفحه.

۲. بچه‌ی زیگموند. مجموعه داستان ابوالفضل مروجی. ۷۰ صفحه

۳. با آب سرد شسته شود. مجموعه داستان مرجان شرهان. ۱۱۴ صفحه

۴. شکوفه‌های آذر. داستان بلند. ولی‌اله نصری. ۵۴ صفحه

۵. مراودات. دفتر شعر علیرضا سردستی. ۷۰ صفحه

۶. این‌بار، نور اسبم را ربود. دفتر شعر شایان عسگری. ۶۳ صفحه‌

۷. هم پنهانی، هم بلند. دفتر شعر راحیل هدایتی. ۷۸ صفحه

۸. قطره‌ها. دفتر شعر حسن ملایی. ۸۰ صفحه

۹. بی‌پرده با تکرار و دیدن. نقدهایی پیرامون تئاتر و نمایش. سردار شمس‌آوری. ۸۰ صفحه

۱۰. تماشای مجهول. نقدهایی درباره‌ی شعر و داستان. ۸۰ صفحه



یک بسته‌ی ده تایی با ارسال یک میلیون و دويست هزار تومان.

درخواستتان را به نشانی زیر بفرستید:
@HekmatKalameAdmin

#نشر_حکمت_کلمه
❤5
گر نداری بو، ز جانِ رُوشناس
رو دماغی دست آور بو شناس



مثنوی معنوی مولوی

@andaromidvari
❤7
20120413153506-3089-207.pdf
180 KB
خوانش اسطوره‌شناختی رمان پوست انداختن

الوهیت تنها از آن کلمات است.

سکس تو سال‌هایی را که لازم داشتم از من دزدید...

نویسنده: فریاد ناصری
منبع: جهان کتاب سال چهاردهم شهریور و مهر ۱۳۸۸ شماره ۶ و ۷ (پیاپی ۲۴۵)


#فریاد_ناصری
@andaromidvari
❤8
Forwarded from نشر حکمت کلمه
و بالاخره

این کتاب

برگزیدگان دومین دور جایزه‌ی داستان زنان

آغاز پخش سراسری با پخش ققنوس

در این کتاب می‌خوانیم:

یادداشت ناشر

داستان شفیره/ ملیحه سیف‌آبادی

کُشتی/ اکرم روحی

اَبرماه/ سمیه حسینی‌رچی

خاکستر/ فاطمه داغستانی

خانم ج، جعبه‌اش را گم کرده است/ مریم رضایی

دریچه‌ی تردد گربه‌ی واحد ۳/ خاطره محمدی

سه‌تار موی سپید/ندا علی‌پور

مادام آنیک/ مصطفی معصومی سِندی

وقت برای حرف‌زدن، کم نیست/ شایسته حسن‌پوری

یکی مانده به آخر/ مها دیبا

بی‌بی گشنیز/ هامون حجار


و دو داستان از انیس سعادت و خوشه شایان که برگزیده بودند اما مجوز حضور در کتاب را نگرفتند.



از تک‌تک شما عزیزان خواهشمندیم تا می‌توانید برای دوستانتان این پست را بفرستید. باشد که کلمات این عزیزان در این برهوت روزگار سبز شود.

#نشر_حکمت_کلمه
❤14
چند عکس از من و دانش‌آموزان هنرستان فنی‌وحرفه‌ای

در اولین سال‌های معلمی‌ام... سال‌های ۸۳ و ۸۴

هر کدامشان حالا مردی شده‌اند.
❤19🤩3🔥2
Forwarded from نشر حکمت کلمه
اگر ارانوس اصلی‌ترین تجلّی قرن بیستم دین‌گرایی بود، پارادایم روشنگری جایگزین در دهه‌های قبل و بعد از جنگ جهانی دوم توسّط یک مکتب فلسفی که با مؤسّسۀ تحقیقات اجتماعی در فرانکفورت مرتبط بود و به‌عنوان نظریۀ انتقادی یا مکتب فرانکفورت شناخته می‌شد، ادامه یافت. این نظریه که بر پایۀ انگاشت‌های مارکسیستی بنا شده و عمدتاً تحت‌الشعاع روشنفکران یهودی بود، پس از 1945 پرستیژ اخلاقی بالایی پیدا کرد و فهم آن از تمامیت‌گرایی حتّی پس از افشای کامل وحشت استالینیستی به عموم غربی‌ها در خلال جنگ سرد با انتشار «مجمع‌الجزایر گولاگ» سولژنیتسین در سال 1973، همچنان در آلمان و ایالات متحده به‌ شدت مسلّط باقی ماند. تاریخِ چگونگی تأثیرگذاری نظریۀ انتقادی بر ادراک «باطنی‌گرایی غربی» در میان روشنفکران پس از جنگ جهانی دوم، به‌ ویژه در آلمان، نیازمند یک مطالعۀ سترگ است؛ اما برای موضوعات فعلی ما کافی است اشاره کنیم که فرضیات بنیادی نظریه‌پردازان انتقادی دربارۀ مفاهیمی مانند «جادو» یا «خفیه‌گرایی» هیچ‌گونه اصالت نظری ندارند، بلکه مستقیماً از رویکرد «سطل زباله‌ای» روشنگری گرفته شده‌اند.
❤7🔥1
ان‌در امیدواری...
روز واقعه...
وقتی به اعماق خیره شوی اعماق نیز به تو خیره می‌شود. این حرف نیچه است. دوستان نزدیکم، خانواده‌ام می‌‌دانند که گاهی با تاریخ گفتم چه در راه است... اما اکنون در این خرداد پرحادثه، برایتان بنویسم که منتظر شهریور شگفتی باشید.
❤13
واقعا ای دهنت رو اکبر سردوزامی

اکبر سردوزامی در ابتدای یکی از داستان‌هایش، همان سطرهای اول داد می‌زند و می‌گوید: ای دهنت رو‌ ... اکبر... کمی بعدتر می‌نویسد: همه‌ی زن‌های دنیا سهم منند.

حالا از عصر، بعد این‌همه‌ سال افتاده‌ توی سرم و نمی‌دانم چطور پیدا کنم، چه داستانی بود؟ داستان چه بود‌؟
ای دهنت رو اکبر سردوزامی...
❤9👎1
❤3
Forwarded from نشر حکمت کلمه
❤5
Forwarded from نشر حکمت کلمه
❤4
اولین بار خودم را در نقاشی عادل یونسی دیدم. عادل یونسی مرا تخت دیده بود. همین که بیرون من است. تو نداشتم در آن تصویر. بعد علی احمدی پیروز مرا کشید. یک روز که در آن آتلیه‌ی سر پیج زندانش خوابیده بودم مرا کشیده بود.علی احمدی پیروز مرده‌ی مرا کشیده بود. مخصوصا که با مداد طراحی کرده بود. من در آن تصویر خودم را دیدم که شبیه ناصری لاغر و تکیده اگر بمیرم چه شکلی می‌شوم. حالا رفیق داستان نویسم حمید بابایی مرا اینطور تصویر کرده است.
❤12🤩1
ازدواج براهنی با ساناز صحتی بازیگر، مترجم، ملکهٔ گردشگری ایران و دانشجوی رضا براهنی در دانشکدهٔ ادبیات

من این عکس را بسیار دوست دارم، همین.
#نشر_حکمت_کلمه
❤9👎4
در حکایات فراوان آمده که فلان‌کس به جبران جوانمردی برآمد و چنین و چنان کرد. اما هرچه نگاه می‌کنم بزرگی و جوانمردی، تیغی نیست که به هر سنگی بشود، هم‌زبانش شد. جوانمردی سنگ‌ها بریده است. اسد امرایی بزرگوار در هر شرایطی وقت می‌گذارد و تولد و مناسبت‌های اهل کلمه و کتاب را یادآوری می‌کند و تبریک می‌گوید. چنین کرداری از مرد پرباری چون او چیزی نیست که به کاری جبران شود. شرط ادب همین اعلان تواضع است و بس.


پی‌نوشت: دیشب دیدم مرا تگ کردند و تبریک تولد گفته‌اند در کنار خیل عظیمی از عزیزان. امروز زنگ زدم گفتم بهانه همین که من متولد خرداد نیستم تا بعد از مدت‌ها صدایت را بشنوم و روی ماهت را ببوسم.

@andaromidvari
❤5🤩1
ان‌در امیدواری...
ازدواج براهنی با ساناز صحتی بازیگر، مترجم، ملکهٔ گردشگری ایران و دانشجوی رضا براهنی در دانشکدهٔ ادبیات من این عکس را بسیار دوست دارم، همین. #نشر_حکمت_کلمه
(چقدر قید!)

اگر بخواهم از آثار داستانی‌ای بگویم که تأثیر عمیقی بر من گذاشته‌اند، قطعاً یکی از آن‌ها کلاه کلمنتیس میلان کوندراست. کلاه کلمنتیس مستقیم با حافظه و فراموشی پیوند دارد. با زدودن و آرشیوکردن پیوند دارد. تاریخ‌ ما تاریخ زدودن بوده است. این‌قدر که همین تاریخِ همین امروزهایمان هم مدام دارد زدوده می‌شود. انسان غربی بر آرشیو و ثبت، بنیاد دارد. انسان ایرانی حداقل تا جایی که من می‌دانم بر زدودن.
باز هم یکی از عجیب‌ترین پر‌وژه‌های هنری که به‌خاطر دارم پروژه‌ی یک عکاس بود که بعد از سال‌ها رفته بود سراغ زنانی که روزگاری با آن‌ها در ارتباط بوده است. سوژه‌ها زنانِ نزدیک ِ دور بودند. در کلاه کلمنتیس صاحب عکس پاک شده اما کلاه‌اش مانده است. مثل حکایت آدم‌هایی که می‌گویند از عکس پله‌های هواپیمای 57 کم‌کم پاک شدند.
در سرزدن است که نوشتم: مدام در حال به یادآوردنی... من تلاش داشتم نگذارم چیزی پاک شود اما زورم نرسید. عکس‌هایی که از شبستان مسجدی قدیمی گرفتم، پیش از ویران کردنش، چه شدند؟ شاعری را در کرمانشاه دیدم که موی معشوق مرده‌اش را لای کتاب‌هایش نگه داشته بود. بار سنگین شاعر و نویسنده همین است ایستادن در برابر فراموشی. آن هم بر زمینی که بنیادش محو کردن و فراموشی است.
به بیانی هایدگری آدمی می‌خواهد عالَمش را نگه دارد، زمین می‌خواهد عالم را در خودش بکشد. هرچه نگه می‌داری، یک‌روز از دست می‌دهی. تلگرام من آلبوم خاطرات من بود. یادها، یادداشت‌ها، خاطرات... عکس کسانی که دوستشان داشته‌ام. عکس کسانی که دوستم داشته‌اند، لابد. بله ـ منظورم سوپر اپلیکیشن بله است ـ که پراندش هم غمگین شدم هم خوشحال. انگاری یک کوه از شانه‌ام برداشته شد. اگرچه من همیشه در عین پاسداری، دست به هرس هم داشته‌ام اما چیزهایی نگه هم می‌داشته‌ام. حالا باز به دست تقدیر آنچه نگه داشته بودم از بیخ زدوده شده بود.
پس من هم دست به کار شدم... رفتم درایو عکس‌های گوگل... همین‌طور پاک کردم. عکس‌ها، عکس‌ها، عکس‌ها... حالا چیزی نمانده است. جز عکس‌هایی که می‌دانم یکی در آن‌ها نیست و عکس‌هایی مانده که من می‌دانم با کی و کجا و چطور گرفته‌ایم... البته احتمالاً به‌زودی (چقدر قید!) قبل از این که من بروم و عکس‌ها بمانند، همین‌ها را هم پاک کنم. دوست ندارم از خودم ردی بگذارم که تحریف شده است.
#فریاد_ناصری
❤9😢1
تمرکز نشئه
رضا براهنى
«تمرکز نشئه»
شعر و صدای «رضا براهنی»
❤7🥰1
ان‌در امیدواری...
رضا براهنى – تمرکز نشئه
تن/ آدمی حافظه است و بوسه گل است
فریاد ناصری
 
واقعیت این است که به این باور رسیده‌‌ام که نه کلمه دیگر و فعلاً می‌تواند کاری بکند برای جماعت ما. نه این جامعه دیگر آن جامعه‌ای است که از آن کلمه‌ای برآید. فعلاً و حالا تا اطلاع ثانوی کلمه مرده است. چرا می‌نویسم پس؟ چون وقتی سال‌های سال  کهانت معبدی را بکنی و نور چشم بگذاری و ریش سفید بگردانی وقتی هم که خدایت کشته می‌شود و نمی‌توانی خدایی تازه بسازی، معبد را که رها نمی‌کنی، می‌کنی؟ سلام تمام اهرمنان بر آن‌ها که کلمه را کشتند. سلام تمام تاریکی‌ها و ظلمت‌ها و جهل‌ها هر صبح و شام بر آنان که کلمه را کشتند.
کلمه‌ی سفینه‌ی خدایان جهان دیگر بود که آن‌ها را به میهمانی آدمیان می‌آورد و می‌برد. اکنون هم آدمی برای دوستان آسمانی‌اش دلتنگ است، هم دوستان آسمانی و آن جهانی‌اش برای او سخت دلتنگند و حالا کلمه تنها می‌تواند ثبت کند که ما چنین روزگاری نیز داشته‌ایم. میل به ثبت، بر خلاف آن سخن بی‌راه که می‌گوید میل به جاودانگی است، بیشتر میل به حکایت است. میل به رد و نشان گذاشتن که ما تا این‌جا آمدیم، باقی بقای شما. نقشی بر غاری، خطی بر سینه‌ی سنگی، پوست و طوماری، نسخه‌های کهن همه نشانند. گاهی آدمی در راه می‌میرد و استخوان‌هاش نشان راه می‌شوند.
اما ایده‌ی عجیبی در فرهنگ دینی ما هست ـ می‌دانم دینی که می‌نویسم روتُرش می‌کند ـ که دیوانه کننده است. قبل از اینکه آن را بگویم در ادامه‌ی همان کتیبه‌ها و طومارها باید بگویم  که آدمی کتاب‌خانه را ساخت. گنجینه‌ها را ساخت که پشت باشند و پشتوانه تا همین موزه‌های امروز که دیگر معلوم نیست چیست؟ حالا آن ایده، آن ایده تن/ آدمی را آگاهی می‌کند. حافظه می‌کند. قابل خواندن نه در معنای قدیمش دقیقاً در معنای جدید سابیری‌اش. وقتی می‌گوییم این سیستم  این فلش/ کارت حافظه را نمی‌خواند. تن/ آدمی خوانده خواهد شد در سیستمی. دست‌ها، پاها، چشم‌ها، لب‌ها... ذره‌ذره‌ی پوست ما خوانده خواهد شد. خواندنی است. این‌جاست که تن/ آدمی خود بدل به یک آرشیو می‌شود.
ما زدودنی نیستیم. هیچ‌چیز زدودنی نیست. شما همین میکروکایمریسم ـ تبادل سلولی بین مادر و جنین را ببین ـ سلو‌ها گاهی تا آخر عمر در بدن می‌مانند. هرچند از کل سلول‌ها گاهی حدود یک‌درصدش محصول این تبادل سلولی پیچیده‌اند اما همین یک درصد انگار می‌تواند مثل حلقه‌ی زنجیری ما را به اول تاریخ وصل کند. دیوانه‌وارتر از همه اینکه در یکی از صفحات مشاوره‌ی حقوقی پرسشی خواندم که خیلی عجیب بود: آدم‌ها دنبال DNA  بوسه می‌گردند. و پاسخ این بود که عمر دی ان ای بوسه کوتاه است. من با خودم گفتم: بوسه گل است.

پس‌نوشت: آن‌جا که براهنی در تمرکز نشئه می‌گوید: آغشته کردی/ آغشته مرا به خون خودت...
❤5🥰2
تهران شهر عجایب است و به‌قولی عجایب‌شهر است. این عکس را وقتی گرفتم می‌خواستم بفرستم برای خود مسعود بهنود، پشیمان شدم. شاید خودش اینجا دید.

#فریاد_ناصری
😁6❤2
«آزادیِ محضِ متافیزیکی، همان مرگ است».

الکساندر کوژو

این جمله‌ی کوژو در کتاب درآمدی بر خوانش هگل نشان می‌دهد چگونه فلسفه در دل رخدادهای اجتماعی خودش را نشان می‌دهد.
آنجا که هگل بن‌بست انقلاب فرانسه را بین آزادی محض انتزاعی و هر آنچه شخصی و عینی است، درمی‌یابد. و می‌نویسد: «تنها کار و عمل آزادیِ همگانی، مرگ است... سردترین و بی‌معناترین مرگ، که اهمیتی ندارد و از بریدن یک کلم یا جرعه‌ای آب نوشیدن بی‌اهمیت‌تر است».

چنین اندیشیدن صورت‌گرایانه‌ای به آزادی، در برابرِ ترور و خشونت سکوت خواهد کرد.

#فریاد_ناصری
❤5👍4