Forwarded from محمدکاظم کاظمی
🔴 شاعر
🔹 محمدکاظم کاظمی
کدام کشف؟ کدامین شهود؟ کو الهام؟
بمیر شاعر بیچاره با چنین اوهام
چه شد که بعد چهل سال هم ندانستی
که چشم را به چه سازی شبیه جز بادام؟
نخوانده یک دو ورقپاره در صناعت شعر
نکرده فرق، میان جناس با ایهام
همیشه بوده به پندار، ثانی صائب
همیشه بوده به گفتار، تالی خیّام
ولی نبرده به کردار، هیچ خیر از تو
نه والدین و نه ابن سبیل و نه ایتام
نشسته بر در ارباب بیمروت دهر
که خواجه کی بدرآید، کنی به خواجه سلام
مگر به حرمت میراثداری سعدی
به بایگانی راکد تو را دهند مقام
و یا به حرمت نام بلند فردوسی
تو را کنند به انبار غلّه استخدام
چه رفته است که شاگرد حضرت رحمان
هماره چشم به اِنعام دارد از اَنعام
نبوده یک دو قدم در هوای نان حلال
همیشه دربهدر یک دو جرعه آب حرام
نشستهای، که مگر از مدارج ملکوت
خدای شعر، تو را مصرعی کند اکرام
اگر نکرد، به دیوان حضرت حافظ
زنی تفأل و شعری از آن بگیری وام:
«به آب روشن می عارفی طهارت کرد»
تو نیز از سر تقلید از آن، کنی اقدام
ـ به آب روشن می میکنی طهارت اگر،
به آفتابه بریز آن شراب، نی در جام ـ
سخنورا! که به بام کلام داری راه،
همین مَثَل بشنو از حقیر و، ختم کلام
همیشه بردن اشتر به بام آسان است
و سخت آن که فرود آورندش از سر بام
۱۲ آبان ۱۳۹۴
#محمدکاظم_کاظمی
#شاعر
#شعر_کاظمی
@mkazemkazemi
🔹 محمدکاظم کاظمی
کدام کشف؟ کدامین شهود؟ کو الهام؟
بمیر شاعر بیچاره با چنین اوهام
چه شد که بعد چهل سال هم ندانستی
که چشم را به چه سازی شبیه جز بادام؟
نخوانده یک دو ورقپاره در صناعت شعر
نکرده فرق، میان جناس با ایهام
همیشه بوده به پندار، ثانی صائب
همیشه بوده به گفتار، تالی خیّام
ولی نبرده به کردار، هیچ خیر از تو
نه والدین و نه ابن سبیل و نه ایتام
نشسته بر در ارباب بیمروت دهر
که خواجه کی بدرآید، کنی به خواجه سلام
مگر به حرمت میراثداری سعدی
به بایگانی راکد تو را دهند مقام
و یا به حرمت نام بلند فردوسی
تو را کنند به انبار غلّه استخدام
چه رفته است که شاگرد حضرت رحمان
هماره چشم به اِنعام دارد از اَنعام
نبوده یک دو قدم در هوای نان حلال
همیشه دربهدر یک دو جرعه آب حرام
نشستهای، که مگر از مدارج ملکوت
خدای شعر، تو را مصرعی کند اکرام
اگر نکرد، به دیوان حضرت حافظ
زنی تفأل و شعری از آن بگیری وام:
«به آب روشن می عارفی طهارت کرد»
تو نیز از سر تقلید از آن، کنی اقدام
ـ به آب روشن می میکنی طهارت اگر،
به آفتابه بریز آن شراب، نی در جام ـ
سخنورا! که به بام کلام داری راه،
همین مَثَل بشنو از حقیر و، ختم کلام
همیشه بردن اشتر به بام آسان است
و سخت آن که فرود آورندش از سر بام
۱۲ آبان ۱۳۹۴
#محمدکاظم_کاظمی
#شاعر
#شعر_کاظمی
@mkazemkazemi
👍1
Forwarded from محمدکاظم کاظمی
🔹 شطرنج (۲)
🔸 محمدکاظم کاظمی
این پیاده میشود آن سوار میشود
صفحه چیده میشود گیر و دار میشود
این یکی به دست اسپ، آن یکی به پای فیل
لشکر پیادگان تار و مار میشود
اسپهای قهرمان جستوخیز میکنند
هر که جست وخیز کرد، ماندگار میشود
فیلهای کجروش چون پیاده میخورند،
تا ابد به نامشان افتخار میشود
قلعههای راسترو، قلعههای راستکار
ناگهان میانشان انفجار میشود
انفجار قلعهها کار یک پیاده بود
این چنین میان جنگ انتحار میشود
آن پیادۀ شجاع بهترین فدایی است
لاجرم سوی بهشت رهسپار میشود
این وزیر و آن وزیر پشت میز میروند
روی میز صحنۀ کارزار میشود
عاقبت به همت این وزیر و آن وزیر
صلح بین هر دو شاه برقرار میشود...
جغد جنگ میپرد، فصل سرد میرود
یک تولد دگر، نوبهار میشود
شش پیادۀ سفید، شش پیادۀ سیاه
قبرشان کنار هم لالهزار میشود
از همه پیادگان یک پیاده مانده است
او، ولی به جرم جنگ سنگسار میشود
مشهد، ۲۴ بهمن ۱۳۹۲
#شعر_کاظمی
#شطرنج
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
🔸 محمدکاظم کاظمی
این پیاده میشود آن سوار میشود
صفحه چیده میشود گیر و دار میشود
این یکی به دست اسپ، آن یکی به پای فیل
لشکر پیادگان تار و مار میشود
اسپهای قهرمان جستوخیز میکنند
هر که جست وخیز کرد، ماندگار میشود
فیلهای کجروش چون پیاده میخورند،
تا ابد به نامشان افتخار میشود
قلعههای راسترو، قلعههای راستکار
ناگهان میانشان انفجار میشود
انفجار قلعهها کار یک پیاده بود
این چنین میان جنگ انتحار میشود
آن پیادۀ شجاع بهترین فدایی است
لاجرم سوی بهشت رهسپار میشود
این وزیر و آن وزیر پشت میز میروند
روی میز صحنۀ کارزار میشود
عاقبت به همت این وزیر و آن وزیر
صلح بین هر دو شاه برقرار میشود...
جغد جنگ میپرد، فصل سرد میرود
یک تولد دگر، نوبهار میشود
شش پیادۀ سفید، شش پیادۀ سیاه
قبرشان کنار هم لالهزار میشود
از همه پیادگان یک پیاده مانده است
او، ولی به جرم جنگ سنگسار میشود
مشهد، ۲۴ بهمن ۱۳۹۲
#شعر_کاظمی
#شطرنج
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi