آثار محمدکاظم کاظمی
1.79K subscribers
283 photos
80 videos
39 files
116 links
بایگانی شعرها و مطالب آموزشی محمدکاظم کاظمی

هشتگ #شعر_کاظمی برای شعرهاست
هشتگ #آموزشی_کاظمی برای مطالب آموزشی

کانال اصلی من که مطالب گوناگون را در آن منتشر می‌کنم، با این نشانی است
@mkazemkazemi

ارتباط با گرداننده
@mkkazemi
Download Telegram
🔴 ستارۀ احمد

🔸 به مناسبت سالگرد میلاد پیامبر بزرگ اسلام
🔹 محمدکاظم کاظمی

امشب مگر چه ولوله‌ در آسمان شده است؟
این گنبد سیاه، جواهرنشان شده است

این گنبد سیاه، جواهرنشان شده است
آری، در آن ستارۀ احمد عیان شده است

امروز حال دهکده‌هامان بهاری است
حتی درختِ یخ‌زده هم شادمان شده است

آن سنگ سرد، پر شده است از گل گلاب
آن چوب خشک، شاخچۀ ارغوان شده است

در خانه تا به چند نشینی؟ که مرد و زن
راهی به سمت برزن و کوی و دکان شده است

عبدالعلی به خانۀ فاروق می‌رود
زینب دوباره عایشه را میزبان شده است

اما جدال مولوی و شیخ، کم نشد
این جنگ، مثل جنگ انار و دهان شده است

(البته شیخ و مولوی خوب نیز هست
با همدگر به سان دو گل مهربان شده است

این یک به دستِ بسته و آن یک به دست باز
با یک زبان به پیش خدا همزبان شده است

دیروز این به خانۀ آن میهمان شده
امروز آن به خانۀ این میهمان شده است)

القصه، شیخ و مولوی بد، در این مقام،
هر یک به سان کورۀ آتشفشان شده است

منبر برای موعظۀ خلقِ بی‌نواست
منبر برای این دو نفر نردبان شده است

دیدم که هر کدام، به قال و مقال خود
می‌گفت نیمۀ پرِ این استکان شده است

آری، در این مسابقه، صد بار دیده‌ایم
هر کس میان باخته‌ها قهرمان شده است

هر کس به مذهب پدر خویش، مفتی است
هر کس به زورخانۀ خود پهلوان شده است

دعوا چه می‌کنی، که به قال و مقالتان
این شیشه بارهاست به سنگ امتحان شده است

دعوا چه می‌کنی که در این کاروان چرا
گاهی علی و گاه عمر ساربان شده است

فکری بکن که مقصد این کاروان کجاست؟
در راه او چه دزد پلیدی‌ نهان شده است؟

فکری بکن که مال و منال مسافران
اینک نصیب راهزن بی‌‌امان شده است

وهابی از طریقی و غالی به گونه‌ای
آماده‌ی، جویدن این استخوان شده است
×××
هرچند خون ما و شما را مکیده‌اند
هرچند خون ما و شما رایگان شده است

ما هر دو تن دو نیمۀ سیبیم، عین هم
سیبی که پروریدۀ یک باغبان شده است

سیبی که آب خوردۀ رود حقیقت است
رودی که از مدینۀ احمد روان شده است

رودی که شاخه شاخه شد و هر طرف که رفت،
آبِ حیاتِ یک طرفِ این جهان شده است

نهری به قندهار رسید و انار شد
نهری درختِ جنگلِ مازندران شده است

نهری به چابهار رسید و بهار کرد
نهری به رودک آمده و مولیان شده است

یک نهر، سوی مزرع ترکان روانه شد
یک نهر، آبخورد خراسانیان شده است

یک نهر آب شیرین، یک نهر آب شور
راهی به هر کرانۀ این خاکدان شده است

شیرین آن رسید به بنگاله، قند شد
شورَش، ملاحت نمک سیستان شده است

یک نهر، سر نهاده به دامان کوهسار
بند امیر در بغل بامیان شده است
×××
نوری که خورده است به منشور کائنات
از آن طرف برون شده، رنگین‌کمان شده است

یک آیه آمده است و هزاران مفسّرش
هر یک به واژۀ دگری ترجمان شده است

آیینه‌ای شکسته و هر پاره‌ای از آن
روشنگر کرانی از این بیکران شده است

یک پاره نزد مفتی الازهر آمده
یک پاره سهم مجتهد اصفهان شده است

یا در کتاب احمد حنبل نوشته شد
یا با زبان شیخ کلینی بیان شده است
×××
ختم سخن که، مولوی و شیخِ نازنین!
قصد وضو کنید که وقت اذان شده است

خلقی به دستِ بسته و خلقی به دستِ باز
آمادۀ گرفتن آن ریسمان شده است

با این همه ستارۀ پرنورِ رنگ‌رنگ
مسجد نشان دیگری از کهکشان شده است

افسوس، یک فدایی داعش در آن میان
آمادۀ معاشقه با حوریان شده است
6 دی 1394

#محمدکاظم_کاظمی
#ستاره_احمد
@mkazemkazemi
🔴 شب یلدا
🔹محمدکاظم کاظمی

اینجا، در این تلاقی خون‌ها و شیشه‌ها
شب‌های بد بلندترند از همیشه‌ها

شب‌های بد بلندترند از همیشه‌ها
تا آب این درخت بخشکد به ریشه‌ها

امشب بدون جامه بخوابی بلندتر
بر روی روزنامه بخوابی بلندتر

دار و صلیب و قبر ببینی زیادتر
خواب پلنگ و ببر ببینی زیادتر

وقتی شب از همیشه شود جانگدازتر
خون شما به شیشه شود جانگدازتر
🔸
یلدا حریف این‌همه سختی شود مگر
سیبی که می‌خورید درختی شود مگر

مستوجب عطای بخیلان شوی شبی‌
منظور وعده‌های وکیلان شوی شبی‌:

«من آمدم ترانه بیارم برایتان‌
آجیل و هندوانه بیارم برایتان‌

روزانتان همیشه به جوزا بدل شود
شب‌هایتان همیشه به یلدا بدل شود

آن قصر زرنگار، پس از کوه و جنگل است‌
سختی همیشه در صد و سی سال اول است‌

دیگر کلید بخت به جیب تو می‌شود
یعنی خوراک برّه نصیب تو می‌شود

ما هندوانه هر شب دی پوست می‌کُنیم‌
آن را نثار خوب‌ترین دوست می‌کنیم»
🔸
کوچک زیاد بوده‌ای‌، اینک بزرگ شو
این پوست را رها کن و ای برّه‌! گرگ شو

سال دگر به سیب زمینی بسنده کن‌
با هر چه نزد خویش ببینی بسنده کن‌

امسال اگر بریدۀ نان می‌خوریم ما،
سال دگر خوراک شبان می‌خوریم ما
فروردین 1385

#شب_یلدا
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
Style ID-03.pdf
1007 KB
🔹استایل‌بندی متن در این‌دیزاین
یک جزوۀ آموزشی مفید برای کاربران برنامۀ صفحه‌آرایی این‌دیزاین.
نوشتۀ محمدکاظم کاظمی
#این_دیزاین
#استایل_بندی
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
🔹 بازی‌
🔸محمدکاظم کاظمی

دخترم‌! مکن بازی‌، بازی اشکنک دارد
بازی اشکنک دارد، سرشکستنک دارد

هم به زور خود برخیز، هم به پای خود بشتاب‌
رهروش نمی‌گویند هرکه رَورَوک دارد

از لباس جانت هم یک نفس مشو غافل‌
این لباس تو زنجیر، آن یکی سگک دارد

گفته‌ای «چرا زهرا تا سحر نمی‌خوابد؟»
این گناه زهرا نیست‌، بسترش خَسَک۱‌ دارد

گفته‌ای «چرا قربان پابرهنه می‌گردد،
کفش نو اگر دارد، اجمل و اَثَک دارد»

آری‌، از درشت و ریز هر که را دهد سهمی‌
آسمان دغلکار است‌، آسمان اَلَک دارد

آب ما و این مردم رهسپار یک جو نیست‌
این‌یکی شکر دارد، آن‌یکی نمک دارد

خانه‌شان مرو هرگز، خانه‌شان پُر از لولوست‌
نانشان مخور هرگز، نانشان کپک دارد
▫️
کودکم ولی انگار خطّ من نمی‌خواند
او به حرف یک شاعر، روشن است شک دارد

می‌رود که با آنان طرح دوستی ریزد
می‌رود کند بازی‌، گرچه اشکنک دارد
آذر ۱۳۷۹

۱. خَسَک‌: ساس

#بازی
#شعر_کاظمی
#محمدکاظم_کاظمی
#روز_دختر
@asarkazemi
👍1
ID StyleBandi - Kazemi 04.pdf
1005.2 KB
🔹استایل‌بندی متن در این‌دیزاین
یک جزوۀ آموزشی مفید برای کاربران برنامۀ صفحه‌آرایی این‌دیزاین.
نوشتۀ محمدکاظم کاظمی
#این_دیزاین
#استایل_بندی
#محمدکاظم_کاظمی
@asarkazemi
🔴 شب یلدا
🔹محمدکاظم کاظمی

اینجا، در این تلاقی خون‌ها و شیشه‌ها
شب‌های بد بلندترند از همیشه‌ها

شب‌های بد بلندترند از همیشه‌ها
تا آب این درخت بخشکد به ریشه‌ها

امشب بدون جامه بخوابی بلندتر
بر روی روزنامه بخوابی بلندتر

دار و صلیب و قبر ببینی زیادتر
خواب پلنگ و ببر ببینی زیادتر

وقتی شب از همیشه شود جانگدازتر
خون شما به شیشه شود جانگدازتر
🔸
یلدا حریف این‌همه سختی شود مگر
سیبی که می‌خورید درختی شود مگر

مستوجب عطای بخیلان شوی شبی‌
منظور وعده‌های وکیلان شوی شبی‌:

«من آمدم ترانه بیارم برایتان‌
آجیل و هندوانه بیارم برایتان‌

روزانتان همیشه به جوزا بدل شود
شب‌هایتان همیشه به یلدا بدل شود

آن قصر زرنگار، پس از کوه و جنگل است‌
سختی همیشه در صد و سی سال اول است‌

دیگر کلید بخت به جیب تو می‌شود
یعنی خوراک برّه نصیب تو می‌شود

ما هندوانه هر شب دی پوست می‌کُنیم‌
آن را نثار خوب‌ترین دوست می‌کنیم»
🔸
کوچک زیاد بوده‌ای‌، اینک بزرگ شو
این پوست را رها کن و ای برّه‌! گرگ شو

سال دگر به سیب زمینی بسنده کن‌
با هر چه نزد خویش ببینی بسنده کن‌

امسال اگر بریدۀ نان می‌خوریم ما،
سال دگر خوراک شبان می‌خوریم ما
فروردین 1385

#شب_یلدا
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
🔴 قطار ۳۶۵
🔹 محمدکاظم کاظمی

سیصد و شصت و پنج روز غریب با قطاری از این مسیر گذشت
سیصد و شصت و پنج صبح و غروب بر سر این چنار پیر گذشت

سیصد و شصت و پنج صبح سپید، صبح‌خیزی به صد هزار امید
سیصد و شصت و پنج شام سیاه عین سلول یک اسیر، گذشت

ساعتی در ضیافت حافظ، ساعتی در قلمرو بیدل
ساعتی در برابر جنگل ساعتی در دل کویر گذشت

ساعتی نور و رنگ و موسیقی، ساعتی آه و اشک و دلتنگی
ساعتی شوق یک تبسم گرم، ساعتی صبرِ ناگزیر، گذشت

رشته‌های سپید مویم را هر زمانی بلندتر دیدم،
گفتم: «ای وای، ماه نو آمد... ولی این روزها چه دیر گذشت!»

زندگی یک قطار مضطرب است، به همین اضطراب، عادت کن
اگر از ابتدای آبان رفت، اگر از انتهای تیر گذشت
مشهد، ۵ آبان ۱۳۹۵

#محمدکاظم_کاظمی
#شعر_کاظمی
#قطار_۳۶۵
@mkazemkazemi
🔹 یک بیت تحریف‌شده و خلاف آداب

پسر کو ندارد نشان از پدر
تو بیگانه خوانش، مخوانش پسر
🔻
بسیار وقت‌ها این بیت منسوب به فردوسی را در وصف فرزندانی که در فضل و کمال به پدرشان رفته‌اند، می‌شنویم، مثل فرزند یک شاعر، یک هنرمند یا یک نخبۀ علمی. گاهی نیز که آن فرزند دختر است، به زور آن را با کلمۀ «دختر» می‌خوانند و در مواردی که مادر آن فرزند هم در جمع باشد، می‌گویند «پسر کو ندارد نشان از پدر و مادر...» و البته در این موارد برای آن دختر یا مادر ناخوشایند هم بود و حس می‌کنند که بر این شعر تحمیل شده‌اند.
ولی این بیت با این که معمولاً در تشویق فرزند گفته می‌شود، برای آن فرزند متضمن هیچ ستایشی نیست، بلکه حتی به طور ضمنی این را می‌رساند که آنچه این فرزند دارد، به خاطر پدر اوست.
به واقع یک فرزند نخبه که به اتکا به استعداد و تلاش خودش به جایی رسیده است، بیشتر از کسی که پدر و مادری نخبه دارد باید قابل ستایش باشد، در حالی که این بیت در این مورد مسکوت است و حتی نقض می‌شود.
ببینید، مقام اصلی این بیت در جایی است که فرزند نشان از پدر ندارد، نه جایی که نشان از پدر دارد. یعنی بیت برای فرزندانی گفته شده است که ناخلف از کار درمی‌آیند و آنان را ملامت می‌کند و هشدار می‌دهد. اینجا صریحاً از «ندارد نشان» صحبت می‌کند نه «دارد نشان».
تازه در همان حالت هم این بیت معنی قبیحی دارد. یعنی اگر پسری معمولی و غیرنخبه بود و از پدر نخبۀ خود نشان نداشت به اصالت و نسب او شک می‌کنیم؟
اما در آخر این را بیفزایم که این بیت که به فردوسی نسبت داده می‌شود، تحریف شده است و سخن فردوسی در اصل چنین بوده است: «گر او بفکند فرّ و نام پدر / تو بیگانه خوانش، مخوانش پسر». شعر فردوسی چون بر جنبۀ اختیاری و اکتسابیِ عمل فرزند اشاره شده است، قابل توجیه است و البته در این صورت هم بیشتر جنبۀ هشدار به فرزند دارد تا رسم پدر را به جای بیاورد، نه این که نشان داشتن از پدر را جایگزین آزمایش دی ان آ ساخته باشد.
باری، به نظر من آن بیت را در مورد فرزندان مردم به کار نبریم. از هر جهت که نگاه می‌کنیم یک شیرین‌زبانی خنک و حتی خلاف آداب و منطق است.

#تأملات
#محمدکاظم_کاظمی
@asarkazemi
🔹 آداب شعر خواندن و شعر شنیدن
🔸 محمدکاظم کاظمی

✳️ این یک یادداشت ارتجالی و حاصل یک فرصت یکی دو ساعته است. می‌باید گسترش یابد و چیزهایی به آن افزوده شود.
🔻
در هر موقعیتی و در هر مواجهه‌ای با دیگران شعر نخوانید مگر این که از شما بخواهند. در مسیر راه، پشت میز غذا، در موقعی که شخص مقابل مشغول کاری است شعر نخوانید و در هر حال ببینید شخص حوصله دارد یا نه. و اگر خواندید به یک شعر بسنده کنید مگر اینکه مخاطب درخواست کند.
🔻
شعر زیاد نخوانید. در هر جایی به خواندن یک شعر ترجیحاً کوتاه بسنده کنید مگر این که از شما بخواهند. اگر قرار است در جلسه‌ای هر شاعری یک شعر بخواند، برای خواندن شعر دوم درخواست نکنید و مجری را در محذوریت نگذارید، به خصوص اگر وقت کم است. حتی اگر کسانی در جلسه سفارش شعری دیگر می‌دهند، مقاومت کنید و در هر حال از مجری اجازه بگیرید.
🔻
و اگر مجری برنامه هستید در خلال برنامه زیاد حرف نزنید و شعر نخوانید مگر یکی دو بیت در فاصله‌ای که شاعر به تریبون می‌رسد. به خصوص وقتی وقت کم است و شاعران را به کوتاه خواندن توصیه می‌کنید. شما نیامده‌اید که خودتان شعر بخوانید. شما اینجا فقط مجری هستید حتی اگر شاعر باشید یا دکلماتور یا گوینده صدا و سیما.
🔻
اگر پشت بلندگو شعر می‌خوانید همان اول میکروفن را تنظیم کنید. نه به آن دور باشید و نه نزدیک. موقع شعرخوانی به صدای سالن گوش بدهید و اگر پارازیت دارد کمی دور شوید. اگر صوت خوب نباشد شعرخوانی‌تان مالیده.
🔻
هیچ گاه، هیچ گاه، شعر یک شاعر را در حضور خود او دکلمه نکنید به خصوص اگر مجری جلسه‌ هستید. این کار تلویحاً یعنی برای خواندن شعرش از او شایسته‌ترید و این تحقیر اوست. از کجا معلوم که خود شاعر نخواهد همان شعری را بخواند که شما سوزانده‌اید؟
🔻
تا برای کسی شعر خواندید بلافاصله از او دربارۀ شعرتان نظر نخواهید. بگذاری از شعر لذت ببرد بدون دغدغهٔ نقد آن. و همین‌طور اگر کتابتان را به دیگری هدیه دادید، همراه با آن درخواست نقد و نظر نکنید. شاید شخص فرصت یا تمایل نداشته باشد.
🔻
و باز، اگر از شما نخواسته‌اند، شعر دیگران را نقد نکنید مگر در جلسات نقد شعر یا در رسانه‌ها در مورد کتاب شعر. و متعادل و مشفقانه نقد کنید به طوری که برای شاعر راهگشا باشد.
🔻
در موقع شعرخوانی دیگران سکوت کنید. با کسی حرف نزنید حتی درگوشی و آهسته. به تلفن جواب ندهید و اگر ناچار هستید که جواب بدهید، بیرون بروید.
🔻
موقع شعرخوانی دیگران با گوشی‌تان ور نروید. اینستاگرام و تلگرامتان را نگاه نکنید. برای شاعر ناخوشایند است. (یکی این را به خودم بگوید.)
🔻
اگر وارد جلسه‌ای می‌شوید و کسی شعر می‌خواند سعی کنید در شعر او اخلال نکنید. سریع بنشینید و شعر را گوش کنید. وسط شعرخوانی یک نفر هم بلند نشوید. در کل زیاد رفت و آمد نکنید و تمرکز شاعر را به هم نزنید.
🔻
اگر کسی شعری می‌خواند و شما شعر را حفظ هستید با او همخوانی نکنید یا کلمات شعر را پیش از او ادا نکنید. حفظ کردن شعر دیگران هنر خاصی نیست که بخواهید به رخ جمع بکشید.

#شعرخوانی
#شعرشنیدن
#محمدکاظم_کاظمی
@asarkazemi
🔸 من چرا مسلمانم؟
(بخشی از یک یادداشت بلند)

به نظر من بهترین کار این است که ما یک بار با خود فرض کنیم که اصلاً مسلمان نیستیم و اکنون با خبر رسالت پیامبر مواجه شده‌ایم. برخورد ما با این قضیه چیست؟ آیا معقول‌تر این است که محمد بن عبدالله را پیامبر مبعوث از سوی خداوند بدانیم؟ یا نه، بر این باور باشیم که دینی بر پیغمبر اسلام نازل نشده است و او با این حال، ادعای پیامبری است.

بیاییم به تاریخ سفر کنیم و به جایی برسیم که مردی چهل‌ساله امّی مکتب‌ندیده بناگاه ادعای پیامبری می‌کند. اگر ما این پیامبری را نپذیریم و این ادعا را بی‌اساس بدانیم، چه فرضی می‌توانیم کرد؟ گاهی برای ردّ یک قضیه، بیایید جهت خلاف آن را بررسی کنید. ببینید که پذیرفتن آن عقلانی‌تر است یا نپذیرفتنش.

اگر ما رسالت محمد را نپذیریم، لاجرم باید بگوییم که او دروغ گفته است و ۲۳ سال تمام، با همه دشواری‌هایی که این دروغ برایش ایجاد کرد، بر آن پای فشرده است. به راستی محمد چه انگیزه‌ای برای دروغ داشت؟ آن هم دروغی که هر روز دایره گسترده‌تری بیابد. اگر به دروغ بگوید من پیامبر شمایم، باید همه آیات قرآن را هم به دروغ به خداوند نسبت داده باشد. باید همیشه سخنانی از خود بسازد و آن را به خداوند نسبت دهد. به راستی چنین روشی، به طول ۲۳ سال، با آن آرامش خاطری که پیامبر ما داشت، ممکن است؟ ممکن است کسی نه یک روز، بلکه ۲۳ سال تمام خلقی را بر سر کار بگذارد، در حالی که تا چهل‌سالگی کسی از او دروغی نشنیده است؟

و از آن مهم‌تر، بهایی است که شخص برای این ادعایش می‌پردازد. آنچه یک پیغمبر دروغین را به کارش دلبسته می‌کند و او را ثابت‌قدم می‌دارد، وفور پیروان و جمع شدن خلایق به گرد اوست، به ویژه هیاهوگرانی که ممکن است خودشان این توهم را تشدید کنند. ولی پیامبر ما در چند سال اول رسالتش حتی ده نفر پیرو نداشت. اگر با معیارهای ملموس و معمول بنگریم، در آن اوایل هیچ‌کس نمی‌بایست به تداوم و پیروزی این نهضت امید داشته باشد. به همین دلیل هم مشرکان در آن سال‌ها او را جدی نگرفتند. فقط مسخره‌اش کردند و به او خندیدند.

در این وضعیت خیلی طبیعی است که اگر شخصی ادعای دروغینی برای رسالت دارد، وقتی بعد از چند سال ببیند که حتی ده دوازده نفر پیرو هم ندارد، از آن ادعا دست بکشد، یا قدری از آن مواضع اولیه‌اش کوتاه بیاید تا مخاطبان بیشتری جلب کند.

ولی پیامبر با همه بی‌توجهی‌ها، با همه تمسخرها و سپس آزار و اذیت‌ها، با همه نومیدی از دعوت بعضی از نزدیکان همچون عموهایش، با نهایت شکیبایی به کارش ادامه می‌دهد. در وضعیتی که هیچ چشم‌انداز روشنی نیست، با قاطعیت مواضع خود را حفظ می‌کند و حتی در بهای ریاست بر شهر مکه هم به کوچک‌ترین معامله‌ای راضی نمی‌شود. این می‌تواند سلوک کسی باشد که به دروغ، مدعی رسالتی شده است؟

▪️ متن کامل این یادداشت در سایت محمدکاظم کاظمی با این نشانی منتشر شده است:
http://www.mkkazemi.com/1397/09/04/eslam/

#محمدکاظم_کاظمی
#من_چرا_مسلمانم
@asarkazemi
آثار محمدکاظم کاظمی
مرتبط با یادداشت «کتاب‌های بی‌نشان»
🔹 کتاب‌های بی‌نشان
🔸 محمدکاظم کاظمی

در حال مرتب کردن ارجاعات به کتاب‌های جناب محمدرضا عبدالملکیان هستم برای کتاب هشت نقد. ایشان تعدادی مجموعه شعر مستقل دارد. تا اینجا خیلی هم خوب. بعد یک گزیدۀ اشعار در انتشارات مروارید دارد و این هم پذیرفتنی است. یک گزیده هم در سلسلۀ کتاب نیستان دارد که البته همه داریم و به نقص‌های آن سلسله معترف. ایشان باز یک کتاب دیگر دارد به نام «هنوز فرصت هست» که مجموعۀ شعرهای نیمایی ایشان است و لاجرم از کتاب‌های مستقل گلچین شده است. این دیگر چرا؟ آن گزیدۀ اشعار هم که بیشترش نیمایی بود. باز در این میان کتابی هست به نام «هوای حوصله ابری» هست که متن کامل دو کتاب «حالا که آمده‌ای» و «این کوچه را از روی رودخانه نوشته‌ام» در آن تکرار شده است، در کنار شعرهایی چاپ‌نشده. این کتاب مقدمۀ مفصلی دارد ولی به این نکتۀ کلیدی اشاره نشده است که این آثار باری دیگر به صورت کتاب‌های مستقلی چاپ شده است.

و این مشکل تنها آثار جناب عبدالملکیان نیست. کتاب‌های بسیاری دیگر از شاعران گرانقدر هم این پریشانی‌ها و تداخل‌ها را دارد. حتی شاید بگویید «خودت هم که سه گزیدۀ شعر با شعرهای موازی و متداخل داری.» می‌گویم: بله متأسفانه و این هیچ خوب نبود. به همین دلیل بعد از کتاب تکا در برابر گزیده‌های دیگری که بعضی دوستان ناشر پیشنهاد دادند مقاومت کردم و در مقدمۀ «شمشیر و جغرافیا» نوشتم که خوش دارم از این پس گزیده‌گوی باشم نه گزیده‌ساز.

باری، می‌پذیرم که در این اوضاع نابسامان نشر و توزیع کتاب، همین که این کتاب‌ها چاپ می‌شود و به فروش می‌رود هم مغتنم است. ولی دشوار نیست اگر شاعران گرانقدر در مقدمۀ هر کتاب همین را توضیح دهند. آن مقدمه‌های مفصل شاعرانه سرشار از خاطرات دیر و دور که برای کتاب می‌نویسند خیلی هم خوب است. ولی باید دربارۀ تاریچخۀ چاپ این شعرها هم چند سطری نوشت. یا حداقل باید پای شعرها تاریخ بگذارند تا حداقل این تاریخ‌ها دیگران را از سرگردانی در بیاورد و کسی که آثار را دنبال می‌کند نقشۀ روشنی از مجموعۀ این آثار داشته باشد.

#کتاب_های_بی_نشان
#محمدکاظم_کاظمی
@asarkazemi
🔴 ستارۀ احمد

🔸 به مناسبت سالگرد میلاد پیامبر بزرگ اسلام
🔹 محمدکاظم کاظمی

امشب مگر چه ولوله‌ در آسمان شده است؟
این گنبد سیاه، جواهرنشان شده است

این گنبد سیاه، جواهرنشان شده است
آری، در آن ستارۀ احمد عیان شده است

امروز حال دهکده‌هامان بهاری است
حتی درختِ یخ‌زده هم شادمان شده است

آن سنگ سرد، پر شده است از گل گلاب
آن چوب خشک، شاخچۀ ارغوان شده است

در خانه تا به چند نشینی؟ که مرد و زن
راهی به سمت برزن و کوی و دکان شده است

عبدالعلی به خانۀ فاروق می‌رود
زینب دوباره عایشه را میزبان شده است

اما جدال مولوی و شیخ، کم نشد
این جنگ، مثل جنگ انار و دهان شده است

(البته شیخ و مولوی خوب نیز هست
با همدگر به سان دو گل مهربان شده است

این یک به دستِ بسته و آن یک به دست باز
با یک زبان به پیش خدا همزبان شده است

دیروز این به خانۀ آن میهمان شده
امروز آن به خانۀ این میهمان شده است)

القصه، شیخ و مولوی بد، در این مقام،
هر یک به سان کورۀ آتشفشان شده است

منبر برای موعظۀ خلقِ بی‌نواست
منبر برای این دو نفر نردبان شده است

دیدم که هر کدام، به قال و مقال خود
می‌گفت نیمۀ پرِ این استکان شده است

آری، در این مسابقه، صد بار دیده‌ایم
هر کس میان باخته‌ها قهرمان شده است

هر کس به مذهب پدر خویش، مفتی است
هر کس به زورخانۀ خود پهلوان شده است

دعوا چه می‌کنی، که به قال و مقالتان
این شیشه بارهاست به سنگ امتحان شده است

دعوا چه می‌کنی که در این کاروان چرا
گاهی علی و گاه عمر ساربان شده است

فکری بکن که مقصد این کاروان کجاست؟
در راه او چه دزد پلیدی‌ نهان شده است؟

فکری بکن که مال و منال مسافران
اینک نصیب راهزن بی‌‌امان شده است

وهابی از طریقی و غالی به گونه‌ای
آماده‌ی، جویدن این استخوان شده است
×××
هرچند خون ما و شما را مکیده‌اند
هرچند خون ما و شما رایگان شده است

ما هر دو تن دو نیمۀ سیبیم، عین هم
سیبی که پروریدۀ یک باغبان شده است

سیبی که آب خوردۀ رود حقیقت است
رودی که از مدینۀ احمد روان شده است

رودی که شاخه شاخه شد و هر طرف که رفت،
آبِ حیاتِ یک طرفِ این جهان شده است

نهری به قندهار رسید و انار شد
نهری درختِ جنگلِ مازندران شده است

نهری به چابهار رسید و بهار کرد
نهری به رودک آمده و مولیان شده است

یک نهر، سوی مزرع ترکان روانه شد
یک نهر، آبخورد خراسانیان شده است

یک نهر آب شیرین، یک نهر آب شور
راهی به هر کرانۀ این خاکدان شده است

شیرین آن رسید به بنگاله، قند شد
شورَش، ملاحت نمک سیستان شده است

یک نهر، سر نهاده به دامان کوهسار
بند امیر در بغل بامیان شده است
×××
نوری که خورده است به منشور کائنات
از آن طرف برون شده، رنگین‌کمان شده است

یک آیه آمده است و هزاران مفسّرش
هر یک به واژۀ دگری ترجمان شده است

آیینه‌ای شکسته و هر پاره‌ای از آن
روشنگر کرانی از این بیکران شده است

یک پاره نزد مفتی الازهر آمده
یک پاره سهم مجتهد اصفهان شده است

یا در کتاب احمد حنبل نوشته شد
یا با زبان شیخ کلینی بیان شده است
×××
ختم سخن که، مولوی و شیخِ نازنین!
قصد وضو کنید که وقت اذان شده است

خلقی به دستِ بسته و خلقی به دستِ باز
آمادۀ گرفتن آن ریسمان شده است

با این همه ستارۀ پرنورِ رنگ‌رنگ
مسجد نشان دیگری از کهکشان شده است

افسوس، یک فدایی داعش در آن میان
آمادۀ معاشقه با حوریان شده است
6 دی 1394

#محمدکاظم_کاظمی
#ستاره_احمد
@mkazemkazemi
🔹 جان پدر
🔸 محمدکاظم کاظمی
▪️ برای کشتگان دانشگاه کابل در آبان ۹۹، با اشاره به پیام معروف «جان پدر کجاستی؟»
🔻
برف لجوج آب شد و نوبهار شد
جان پدر پرنده شد و رهسپار شد

جان پدر پرنده شد و هر طرف که رفت
با دام و دانهٔ دگری سر دچار شد

گاهی به دشت و کوه و بیابان پناه برد
گاهی مقیم مملکت همجوار شد

یک روز کارگر شد و یک روز کارساز
روزی پیاده بود و زمانی سوار شد

او پشتِ چرخ بود، ولی چرخ‌دنده ساخت
او گرمِ کوره بود، ولی آبدار شد

عمر پدر به دربه‌دری‌ها تباه گشت
جان پدر ولی سند افتخار شد

جان پدر، جوالیِ مردم نمی‌شود
آن روزها تمام شد و تار و مار شد

جان پدر معلٔم و دانشور و ادیب
جان پدر وکیل و سیاستمدار شد
***
جان پدر، کجاستی امروز، شب شده است
جان پدر پرنده شد... اما شکار شد

مشهد، ۱۹ آبان ۹۹
جوالی: حمال، باربر، حمل‌کنندۀ جوال.

#جان_پدر_کجاستی
#دانشگاه_کابل
#محمدکاظم_کاظمی
#شعر_کاظمی
@asarkazemi
🔹 اندر مذمت تحریف

چند سال پیش کتابی برای صفحه‌آرایی به من سپرده شد که حاوی عکس‌هایی بود از بعضی از مفاخر و اعزّۀ ادبیات معاصر، همچون دکتر رجایی بخارایی، حسین خدیوجم، محمد قهرمان، مهدی اخوان ثالث و دیگران، با مردانی غالباً کراواتی و زنانی غالباً غیرمحجبه.
از سوی ادارۀ مربوطه فرمان داده شده بود که کراوات‌ها باید حذف شود و بانوان باید محجبه شوند، که ما به کمک فتوشاپ چنین کردیم و ژاکت‌هایی یقه‌هفت و روسری‌هایی به سبک امروز بر تن و بر سر اشخاصی کردیم که در دهۀ چهل و پنجاه عکس گرفته بودند و اکنون رخ در نقاب خاک پوشیده بودند.
▪️ هنوز بابت این کارم آرامش ندارم و هر گاه آن عکس‌ها را می‌بینم از خودم خجالت می‌کشم که چرا ناچار شدم چنین کاری کنم. این عکس‌ها بخشی از «حقیقت» است و حقیقت را نمی‌توان چیزی دیگر جلوه داد. وقتی کراوات شخص را حذف می‌کنیم یعنی «این شخص در این عکس کراوات نپوشیده است» و این یک دروغ است. همین دروغ بودن به تنهایی کافی است برای قباحت این کار، گذشته از مفاسد و تبعات دیگری که بر آن مترتب است.
اما یکی از تبعات این کار این است که راه تحقیق را مخدوش می‌کنیم. فردا کسی می‌خواهد دربارۀ رواج فرهنگ غربی در قبل از انقلاب اسلامی در ایران تحقیق کند. عکس کراواتی بهتر به این شخص کمک می‌کند تا بداند که آیا این فرهنگ در ایران رواج داشته یا عکس تحریف‌شده؟ محقق می‌خواهد ببیند که آیا این غرب‌گرایی اثرات مثبت داشته؟ اثرات منفی داشته؟ وقتی ما مواد خام تحقیق را مخدوش می‌کنم چه انتظاری برای رسیدن به حقیقت داریم؟
▪️ و از آن بدتر، مفسده‌ای که این تحریف‌ها در پی دارد این است که جامعه را با تحریف آشنا می‌کنیم؛ این کار را عادی و پذیرفتنی می‌سازیم، آن هم از سوی حاکمیت و نهادهای حکومتی. ما در روز روشن به مردم می‌گوییم «تحریف واقعیت هیچ ایرادی ندارد، بلکه گاهی لازم است.» و به این ترتیب مردمانی که از روی دست حاکمیت نگاه می‌کنند، فردا آسان‌تر به این کار تن در می‌دهند. بعد فردا ممکن است آن‌ها یک حقیقت ارجمند را تحریف کنند.
▪️ دانش‌آموزی که می‌بیند به چه راحتی می‌شود در اثر داستانی یک نویسندۀ مرحوم و یک نویسندۀ زنده دست برد، اگر قرار باشد در این نظام «آموزش ببیند و پرورش یابد» از دو حال خارج نیست. یا این امر برایش پذیرفتنی و عادی می‌شود، یا ما را تحریف‌گر خواهد شناخت و در همه امور دیگر نیز شک خواهد کرد. دیگر چوپان غیرراستگو می‌شویم.
▪️ نگوییم که خیر و صلاح این بود و ما قصد تربیت داشتیم. بسیاری از کسانی که حدیث جعل کردند هم قصد خیر داشتند. ولی کاری کردند که اکنون ما در مورد هر حدیثی تردید داریم که نکند این هم جعلی باشد. اعتبار نقل و حدیث در دید بسیاری از مسلمانان تضعیف شده است به خاطر حدیث‌های جعلی که چه بسا به نیت خیر و صلاح ساخته شدند.
▪️ و بالاخره این را بدانیم که یک روزی هم نوبت دیگران خواهد رسید و آنگاه دیگران با ما آن می‌کنند که ما با پیشینیان‌مان کردیم. اصلاً چرا به آینده حواله کنیم؟ همین امروز مگر چه درصد از فضای رسانه‌ای و فضای تولید محتوا در اختیار نهادهای رسمی است؟ حقیقت این است که دیگر آموزش و پرورش، مطبوعات، صدا و سیما، نهادهای فرهنگی و حوزه‌های علمیه تنها منابع مراجعۀ مردم نیستند. این‌ها تنها منابع تولید محتوا نیستند. بدنۀ تولید محتوای رسمی مملکت روز به روز لاغرتر می‌شود و منابع دسترسی مردم به اطلاعات و محتواها از منابع غیررسمی روز به روز از دسترس بیرون می‌شوند. متولیان فرهنگی مملکت تنها سلاحی که دارند، همین حقانیت و صداقت است که با آن می‌توانند در برابر انواع رسانه‌های گهگاه مغرض و مفسده‌جو مبارزه کنید. این تنها سلاح را هم شما ناکار نکنید. فلان شبکه و فلان رسانۀ بیگانه دروغ می‌گوید و تحریف می‌کند؟ بگذارید این کار را بکند. تحریف‌گر رسوا خواهد شد. شما کاری کنید که مرجع اعتماد مردم باشید، به خصوص که از موضع و از پایگاه دیانت و انقلابی‌گری این کار را می‌کنید و رفتارهایتان به پای دین و انقلاب نوشته می‌شود.

#محمدکاظم_کاظمی
#تحریف
@asarkazemi
👍1
✳️ فهرست نسخه‌های صوتی برنامهٔ «کشور خورشید» در کانال آثار محمدکاظم کاظمی

🔻 نشست اول، ۱۱ شهریور ۱۴۰۰: سرزمین افغانستان در ادوار کهن تاریخی و ارتباط نام ایران با این سرزمین. موقعیت جغرافیایی افغانستان در فلات ایران و نقش این موقعیت در تعاملات تمدن‌ها.

🔻 نشست دوم، ۱۸ شهریور ۱۴۰۰: سرزمین خراسان و ارتباط افغانستان کنونی با آن. تشکیل دولت هوتکی و تهاجم هوتکیان به اصفهان.

🔻 نشست سوم، ۲۵ شهریور ۱۴۰۰: آشنایی با قوم پشتون و خاستگاه جغرافیایی و تاریخی آن. احمدشاه درانی و تشکیل حکومت درانی در افغانستان کنونی.

🔻 نشست چهارم، ۱ مهر ۱۴۰۰: هرات، تاریخچه و موقعیت جغرافیایی این شهر.

🔻 نشست پنجم، ۸ مهر ۱۴۰۰: هرات و آثار تاریخی این شهر.

🔻 نشست ششم، ۱۵ مهر ۱۴۰۰: هرات و مفاخر این شهر.

🔻 نشست هفتم، ۲۲ مهر ۱۴۰۰: حکومت امیر دوست‌محمد خان. جنگ اول افغان و انگلیس.

🔻 نشست هشتم، ۲۹ مهر ۱۴۰۰: زبان فارسی در افغانستان، پیشینه و موقعیت آن. فارسی‌ستیزی حاکمیت‌های افغانستان.

🔻 نشست نهم، ۶ آبان ۱۴۰۰: زبان فارسی در افغانستان. مسئلهٔ نام زبان و بحث «فارسی» و «دری»

🔻 نشست دهم، ۱۳ آبان ۱۴۰۰: زبان پشتو، خصوصیات و جایگاه آن در افغانستان. آشنایی با ادبیات پشتو. معرفی بعضی از مفاخر زبان پشتو. نسبت و ارتباط زبان پشتو و فارسی.

🔹 این برنامه هر یک‌شنبه از ساعت ۲۲ تا ۲۳ در این صفحهٔ اینستاگرامی به صورت زنده برگزار می‌شود.
http://instagram.com/mkazemkazemi

🎙 نسخهٔ صوتی این نشست‌ها در این نشانی در سایت رسمی محمدکاظم کاظمی نیز منتشر شده است.
https://www.mkkazemi.com/category/country-sun/
🎞 نسخهٔ تصویری این نشست‌ها در این نشانی در یوتیوب منتشر شده است.
https://www.youtube.com/channel/UClF_8VGDzivGkxChDfU_XzA

#کشور_خورشید
#آشنایی_با_افغانستان
#افغانستان
#محمدکاظم_کاظمی
#زینب_بیات
@asarkazemi
👍3
✳️ مقاله‌ای دربارهٔ ویرایش در سایت محمدکاظم کاظمی

🔻 این مطلب، مقاله‌ای مفصل است که در سال ۱۳۸۵ نوشته شده و در فصلنامهٔ خط سوم منتشر شده است. در این مقاله اطلاعاتی کلی دربارهٔ ویرایش و ویراستاری آمده است، با این سرفصل‌ها:
▪️ ویرایش چیست‌؟ ویراستار کیست‌؟
▪️ ضرورت ویرایش‌
▪️ انواع ویرایش‌
▪️ سطح و میزان ویرایش‌
▪️ ظرایف و خطرات کار ویرایش‌
▪️ ویژگیهای یک ویراستار خوب‌
▪️ موقف حقوقی و اختیارات ویراستار

خواندن این مقاله را به کسانی که می‌خواهند دربارۀ ویراستاری بیشتر بدانند و هم‌چنین به ویراستاران جوان و تازه‌کار توصیه می‌کنم.
نشانی مقاله در سایت:
https://www.mkkazemi.com/wirayesh/

#ویرایش
#محمدکاظم_کاظمی

@asarkazemi
5👍1
آثار محمدکاظم کاظمی
Photo
✳️ ۱. کتاب‌خوان باشیم، حتی در پای چرخ

همیشه کتاب‌خوان باشیم. یک کتاب همراه داشته باشیم. در نوبت انتظار پزشک، موقع انتظار اتوبوس و مترو، در سفر، در مجالس و جلساتی که تنها هستیم، کتاب بخوانیم.
من در جوانی در مغازهٔ پدرم کتاب می‌خواندم. در حال راه رفتن کتاب می‌خواندم. در اتوبوس، در مهمانی‌هایی که همبازی نداشتم، حتی پای چرخ تریکوبافی. در جوانی مدتی تریکوبافی کردم. در تریکوبافی باید چشمت به چرخ باشد و مراقب باشی که سوزن نشکند یا نخ پاره نشود. به خصوص سوزن شکستن خیلی به چرخ و به کار آسیب می‌زند. من کتاب می‌خواندم و گاهی چرخ سوزن می‌شکست و پسردایی‌ام که نزد آن‌ها کار می‌کردم به رویم نمی‌آورد. این که الان به من «استاد کاظمی» می‌گویند و در هر موضوعی از تاریخ افغانستان گرفته تا دلایل انقراض دایناسورها و از قصاید خاقانی گرفته تا قوانین ترمودینامیک یک چیزهایی می‌دانم، حاصل همان سال‌ها کتاب‌خوانی بسیار فشرده است.
الان نبینید که همیشه سرم داخل گوشی تلفن است. من کتاب‌هایم را در حین ویراستاری می‌خوانم. در جلسات که سرم داخل گوشی است کارهای رسانه‌ای را انجام می‌دهم یا پیام‌ها را جواب می‌دهم. مثلاً ممکن است همین پست از داخل یک جلسهٔ سخنرانی دربارهٔ حکیم فردوسی ارسال شده باشد. البته که ادب حکم می‌کند در جلسات حواس آدم به سخنران و شاعر باشد ولی گاهی که سخنران پرحرفی می‌کند و خارج از موضوع حرف می‌زند، من هم به خودم حق می‌دهم که در حالی که گوشم به حرف‌های اوست، چشمم به گوشی باشد.
مزاحم مطالعهٔ دیگران هم نشویم. بارها رخ داده است که وقتی در سالن انتظار یک جلسه یا در موقع انتظار قطار و هواپیما کتابم را باز کرده‌ام، یکی آمده کنارم نشسته و شروع کرده به حرف‌زدن. بنده خدا می‌بینی که دارم کتاب می‌خوانم. یکی دو بار خیلی کلافه شدم. باید چیزی را می‌خواندم و در واقع بخشی از کار من بود. طرف هم یکسره حرف می‌زد. یاد آن داستان افتادم که یکی به دیگری گفت که «چه تنها نشسته‌ای.» و طرف گفت «تنها نبودم. کتاب می‌خواندم. حالا که تو آمدی تنها شدم.»

*. تصویر: کتاب «اطلاعات عمومی» تألیف عنایت‌الله شکیباپور که یکی از کتاب‌های دوست‌داشتنی من در جوانی بود. من همهٔ این کتاب را خواندم و بعضی جای‌ها را بارها. اگر امروز چیزک‌هایی می‌دانم، مرهون این کتاب و صدها کتاب دیگر است. اصل کتاب را اکنون ندارم. تصویر اینترنتی است.

#کتاب
#محمدکاظم_کاظمی
#کتاب_خوانی
@asarkazemi
👍143
🔹 کشت و کار
🔻 محمدکاظم کاظمی

سرنیزه را به روی تفنگت سوار کن
با آن زمین سوخته‌ات را شیار کن

وقتی تفنگ هست، زمین هم از آن توست
در سایه تفنگ، فقط کار و بار کن

دهقان این زمینی و شمشیر، داس توست
با آن دمی درو کن و گاهی شکار کن

تا چشم حرص و آز ندوزد به خاک تو
تیر دوسر حوالۀ اسفندیار کن

گر اژدها به بند امیرت نظر کند
او را دو نیمه با مدد ذوالفقار کن

یک نیمه را به سنگ بدل کن به کوه زن
یک نیمه را به دشت بنه، خارزار کن

ای دوست، زنده باش، بساز و بیافرین
دشمن بگو بسوز، بکش، انتحار کن

من سنگ جمع می‌کنم و خانه می‌زنم
تو سنگ جمع کن همه را سنگسار کن

بنیاد تاج و تخت تو این بوده است و بس
شاه شجاع باش و پیاپی فرار کن

رحمان شو و به کلۀ مردم مناره ساز
نام غنی بگیر و گدایی شعار کن

شلوار را کشیده و دستار سر بساز
آنگاه افتخار به ایل و تبار کن

مزد آن گرفت جان برادر، که چور کرد
اما برای ما و شما گفت: کار کن

البته کار، جوهر مرد است، دل مزن
در شهر چور، جوهر خویش آشکار کن

اینجا سزای رابعه‌ها رگ‌بریدن است
خواهی اگر که زنده بمانی، چه کار کن؟

با خون خویش نقش بزن روی سنگ و خشت
آن را به چهارسوی قرون ماندگار کن

تهمینهٔ ملاحت و حسن و وقار شو
رخش تهمتنان وطن را مهار کن

باروت را بکار و از آن بار و بر بگیر
خشخاش را به خون دل خود انار کن

هلمند شو، عبور کن از بند چون و چند
هامون خشک را ورق نوبهار کن

باری به سیستان برو از بام بامیان
باری از اصفهان سفر قندهار کن

دُر دری و لعل بدخشان از آن توست
آن را ببر به مردم عالم نثار کن

ما از پی سنایی و عطار می‌رویم
با ساربان بگو شتران را قطار کن

#شعر_کاظمی
#محمدکاظم_کاظمی
مشهد، ۲۶ شهریور ۱۴۰۱
16👍3
✳️ ویراستاری؛ لذت کار و رنج ممیزی
🔻
اکنون قریب به ۳۰ سال است که کار و حرفهٔ عمدهٔ من ویراستاری بوده است. صدها کتاب از ناشران و مؤلفان متعدد را در این مدت ویرایش کرده‌ام.
🔻
گاهی با خود اندیشیده‌ام که چه چیزی سبب می‌شود که من از هر کار دیگری دل‌زده می‌شوم ولی از ویراستاری نه، با این که به نظر می‌رسد کاری خسته‌کننده باشد. می‌بینم که لذتی در این کار نهفته است، این که اثری را به لحاظ صوری و فنی ارتقا می‌دهی و با کیفیت بهتری آمادهٔ چاپ می‌سازی.
لذت مهم دیگر این که به این وسیله من کتاب می‌خوانم، کاری که از کودکی برایم بهترین تفریح و بهترین مایهٔ آرامش روحی بوده است.
🔻
البته کار سختی‌های خودش را هم دارد. کاری است که دقت و جدیت می‌طلبد، درآمدش بسیار نیست و در عین حال به صورت مداوم و ثابت، ساعت‌ها باید پای کار باشی. من گاهی روزانه ده ساعت یا بیشتر ویراستاری می‌کنم و عمدهٔ معیشتم هم از همین رهگذر است. (حالا این که بعضی‌ها تصور می‌کنند ما چپ و راست از این سمت و آن سمت مواجب می‌گیریم مربوط به تصورات خودشان است.)
🔻
ولی برای من یک قسمت سخت و رنجبار این است که ناگزیر باشم به دلیل اصلاحات ممیزی و یا امثال آن، در محتوای اثر دست ببرم. در حالی که خودم نویسنده و شاعر هستم و می‌دانم که تصرف شخصی دیگر در اثر من، به خصوص اگر اثر ادبی باشد، چقدر ناخوشایند است. حالا شاید بدانید که چرا در آن استوری که مربوط به ممیزی یک کتاب بود، نوشتم که «من بدبخت هم ویراستار این کتاب بودم.» چون اینجا باید کاری را بکنم که در دل به آن راضی و خرسند نیستم.
🔻
طبیعتاً می‌توانم احساس کنم کسانی که شغلشان همین ممیزی کتاب است، چقدر از این بابت در رنج هستند. من دیده‌ام که گاهی دوستانی که مدتی مشغول در این امر بودند، در نهایت انصراف و استعفا دادند چون با روحیه‌شان سازگار نبود. البته شاید کسانی هم باشند که از این کار لذت ببرند، از این که یک قدرت قاهره دارند که بگویند «این باشد و آن نباشد». همین هم بالاخره کسانی را از نظر روحی اقناع می‌کند. روحیه‌ها متفاوت است. ولی من همیشه خوشحال بوده‌ام که در جای خودم نشسته‌ام، در جایی کنار مؤلف و ناشر، کسانی که ارزش کارشان را درک می‌کنم و آن‌ها هم همواره قدردان ویراستاری‌ها بوده‌اند.

* تصویر: نمونه‌ای از ویراستاری‌های من.
https://telegra.ph/file/32bad7870af6589f925e1.png
#ویراستاری
#ممیزی
#محمدکاظم_کاظمی
@asarkazemi
👍111
‌‌
✳️ به امید خدا از امروز، تدوین نهایی فیلم‌های آموزشی «اصول و قواعد صفحه‌آرایی کتاب» را شروع کردم. مجموعه‌ای که حدود یک سال است مشغول آن‌ها هستم.

🔻 تدوین اولیه انجام شده و آن تصویرها و جلوه‌هایی که بخشی کوچک از آن‌ها روی نوار کار برنامهٔ کمتازیا می‌بینید، حاصل ساعت‌ها کار است، برای این که فیلم‌ها جلوهٔ‌ بصری کاملی هم داشته باشد.

🔻 در این ۱۲ فیلم، قریب به هشتصد تصویر نیز استفاده شده است تا مباحث گویاتر و جذاب‌تر شود.

🔻 امیدوارم با این مجموعه و نیز مجموعه قبلی «صفحه‌آرایی کتاب در این‌دیزاین» دیگر عموم علاقه‌مندان صفحه‌آرایی کتاب، برای کتاب‌های معمول خودکفا شوند.

#صفحه_آرایی
#محمدکاظم_کاظمی
@asarkazemi
21👍8