آثار محمدکاظم کاظمی
1.78K subscribers
283 photos
80 videos
39 files
116 links
بایگانی شعرها و مطالب آموزشی محمدکاظم کاظمی

هشتگ #شعر_کاظمی برای شعرهاست
هشتگ #آموزشی_کاظمی برای مطالب آموزشی

کانال اصلی من که مطالب گوناگون را در آن منتشر می‌کنم، با این نشانی است
@mkazemkazemi

ارتباط با گرداننده
@mkkazemi
Download Telegram
🔹 خوشه‌هایی از فارسی افغانستان
🔸 محمدکاظم کاظمی
(قسمت دوم)

🔻 بیگاه
«بیگاه» به معنی «دیروقت» و یا «شبانگاه» در بسیاری از جای‌های افغانستان، به ویژه مناطق مرکزی، کابل و شمال رایج است، چنان که مثلاً گفته می‌شود «بیگاه شده بود که به خانه برگشتیم». این کلمه بسیار زیباست و اصیل و کاملاً فارسی. در ادب قدیم هم شواهد بسیار دارد، از جمله در این بیت از دیباچۀ مثنوی معنوی مولانا:
در غم ما روزها بیگاه شد
روزها با سوزها همراه شد
و در این غزل از دیوان شمس:
بیگاه شد، بیگاه شد، خورشید اندر چاه شد
خیزید ای خوش طالعان، وقت طلوع ماه شد
و در این بیت از بیدل:
به ناامیدی ما رحمی، ای دلیل امید!
که هیچ‌جا نرسیدیم و روز بیگاه است
این کلمه چند بار در شعر شاعر معاصر ایران، جناب علی معلم هم آمده است، از جمله در مثنوی «هجرت»:
عمری به سودای غمش بیگاه کردم
وین کاروانگه را نشستنگاه کردم‌

🔻 گاه
ولی جالب‌تر این که در بعضی مناطق افغانستان، به ویژه غزنی و مناطق مرکزی، نه تنها «بیگاه»، که کلمۀ «گاه» (زود) نیز رایج است، چنان که مثلاً می‌گویند: «فردا باید گاه از خانه بیرون شویم.» یعنی «فردا باید زود از خانه بیرون شویم» یا «او خانواده‌اش را گاه با خود برده بود.» یعنی «خانواده‌اش را قبل از این با خود برده بود.»
من عجالتاً برای «گاه» به معنی «زود» مثالی از ادب کهن به خاطرم نمی‌آید ـ چون من این مثال‌ها را غالباً از حافظه نقل می‌کنم و مجال تحقیق بیشتر ندارم ـ ولی اگر دوستان در جایی دیده باشند و اشاره کنند، خوب است.

🔻 پسوند «وک»
ما در حوزه زبانی کابل و اطراف آن یک پسوند صفت‌ساز بسیار کارآمد داریم به صورت «ـوک». این «ـوک» به انتهای کلمات وصل می‌شود و از آنها صفتی دال بر وفور چیزی می‌سازد. مثلاً از «لاف» + «وک» صفت «لافوک» ساخته می‌شود به معنی بسیار لاف‌زننده. ما معادل «لافوک» را در ایران نداریم. البته «خالی‌بند» هست ولی خالی‌بندی همیشه مساوی لاف‌زدن نیست.
هم‌چنین است «گریانوک» به معنی کسی که بسیار و بی‌جهت گریه می‌کند. این در مورد کودکانی که زود زود به گریه می‌افتند بسیار رایج است و به ویژه در مدرسه‌ها این می‌تواند صفتی رایج برای بعضی کودکان باشد. در ایران این معادل دقیقی ندارد، ولی من از کودکان، صفت «گریوو» را شنیده‌ام.
این را بگویم که در بسیاری جایهایی که در افغانستان «وک» به کار می‌رود، در ایران معادل آن را به صورت «ـو» داریم.
به هر حال این هم چند مثال دیگر از این دسته صفت‌ها:
شرمندوک (شرمنده + وک): خجالتی
ترسندوک (ترسنده + وک): ترسو
زَدَنوک (زدن + وک): کسی که دست بزن دارد. باز در ایران صفتی جمع و جور در این معنی نداریم.
دپّوک (دپ + وک): مغرور، متکبر. (دپ یعنی ناز، تکبر، رفتارهایی ناشی از خودبرتربینی)

🔻 کهنه‌فروش
در افغانستان به «سمسار»، «کهنه‌فروش» می‌گویند و به «سمساری»، «کهنه‌فروشی». چقدر اسم بامسمّا و زیبایی است. از آن اصطلاحاتی است که خیلی سریع، خواننده را به معنایش منتقل می‌کند، برخلاف «سمسار» که باید معنایش را از کسی شنیده باشی.
کهنه‌فروش در شعر علامه سید اسماعیل بلخی هم آمده است. او در قصیدۀ «شب دیجور» خویش می‌گوید:
فاش گویم که نیابی ز بزرگان اثری‌
جلسه دارند به‌هم کهنه‌فروشان امشب‌
هستی و مال دکان یکسره بفروخته‌اند
چشم دارند کنون بر خود دکان امشب‌
و به نظر من این کلمه در متون ادبی، به خصوص اگر قصد باستان‌گرایی‌ای در کار باشد، بهتر از «سمسار» است، گذشته از این که می‌تواند به عنوان یک جایگزین، به جای «سمسار» هم قابل طرح باشد. ما در فارسی افغانستان بسیار کلمات و اصطلاحات داریم که می‌توانند به عنوان جایگزین‌هایی مناسب، به فارسی‌زبانان ایران هم عرضه شوند.
البته این نکته را می‌دانم که در ایران، «کهنه» به پارچۀ پوشک بچه هم گفته می‌شود. ولی فعلاً دیگر این پارچه و این کلمه به این معنی، در حال زدوده شدن از فرهنگ زبانی ایران است.

#فارسی_افغانستان
#آموزشی_کاظمی
@asarkazemi