🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_کلاسیک
#لودویگ_فان_بتهوون
(برای تِرِزه مالفاتی)
ترزه مالفاتی رو میتوان بانویی هوسباز که در زندگی با دل راحت به هرکاری دست میزد توصیف کرد. ترزه دختر یک تاجر ثروتمند از خاندانی ایتالیایی بود که منزل بزرگی در خیابان اعیاننشین کرنتنرشتراسه، درست در قلب وین داشتند، و تابلویی از ترزه او رو یک بانوی بسیار مجلل و آراسته نشون میداد که لباسی بلند و مواج به تن دارد و کلاهی بلند و جواهرنشان طبق آخرین مد روز بر سر گذاشته
سن و سال بار دیگر مشکلساز شد و بتهوون دوباره یک دل نه صد دل عاشق شد، اما اینبار بتهوون بیش از دو برابر ترزه سن داشت، بتهوون ٣٩ ساله بود و ترزه ١٨ ساله. یک مشکل اضافه هم در کار بود که فرق بزرگی بین این قضیه با ماجرای عشق و عاشقی با ژولی ایجاد میکرد. ترزه کوچکترین علاقهای به داشتن هر نوع رابطه با بتهوون نشون نمیداد.
بتهوون اجازه نداد این مانع ساده سد راهش بشه، زرنگی به خرج داد و از موسیقیدان جوانی که دستیارش بود (و او رو به ترزه معرفی کرده و از قضا با خواهر ترزه هم نامزد شده بود) خواست برایش پارچه بخرد تا پیراهنهای تازه سفارش دهد، شش هفت کراوات و چند دستمال نو هم تهیه کند.
به وِگلر در بُن هم نامه نوشت تا گواهی تعمید او را برایش به وین بفرستد (تذکر هم داد که مراقب باشد اشتباهی گواهی برادر بزرگترش، لودویگ رو نفرستد که فقط یک هفته عمر کرده بود)
بتهوون آشکارا در فکر ازداوج بود. حالا برای خواستگاری و بله گرفتن از ترزه باید چه نقشهای میکشید برای مردی بااستعداد و مشهور کاری نداشت پس بایستی یه قطعه برایش میساخت و به ترزه تقدیم کند. پس بتهوون پیش خودش گفت قطعه رو به خانهاش میبرم، با پدر و مادرش آشنا میشوم، برایشان زبان میریزم و مجیز میگویم، قطعه رو به ترزه هدیه میکنم، خودم برایش اجرا میکنم و حس و حالش رو محک میزنم. اما به این سادگی هم نبود، چون خود ترزه خواستگار قبول نمیکرد. برای مردی با موقعیت اجتماعی بتهوون هم که اصلا امیدی وجود نداشت.
در نهایت بتهوون ابراز علاقهاش رو به ترزه بیپرده گفت، ترزه قبول نکرد و جیغ کشید پدر و مادر سراسیمه به اتاق آمدند و بلافاصله درِ خروجی رو به بتهوون نشان دادند، سینور مالفاتی هم خواهر ترزه قدغن کرد که بتهوون دیگر پا در این خانه نگذارد. عشق و عاشقی تمام شد و بتهوون عمیقا ضربه خورد و برایش نوشت: خودت بنشین و در مورد نیت من قضاوت کن و همه چیز را دیگر فراموش کن...
پس تکلیف اسم الیزه که روی این قطعه معروف قرار گرفته چیه؟ برای الیزه در حقیقت یک اشتباه لفظی هستش که یکی از اشتباهای ناشر بود که تِرِزه رو الیزه خوانده بود و یا خط بدِ بتهوون باعث و بانی این اشتباه شده یا شاید هم ترزه رو با اسم الیزه میشناختند.
دستنوشته این اثر که بدبختانه مفقود شده بیش از ۴٠ سال بعد که ترزه از دنیا رفت در اموالش پیدا شد. بالای صفحه عنوان نسخه چاپی این تقدیمنامه دیده میشد. تاریخگذاری قطعه و این دستنوشته تا پایان عمر در اختیار ترزه بود، جای هیچ تردیدی نیست که قطعه به ترزه تقدیم شده است.
اجرای فوقالعاده زیبا و نایاب خانومِ جولیا مایرا هِس
ضبط: ١٩٢٨
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موسیقی_کلاسیک
#لودویگ_فان_بتهوون
(برای تِرِزه مالفاتی)
ترزه مالفاتی رو میتوان بانویی هوسباز که در زندگی با دل راحت به هرکاری دست میزد توصیف کرد. ترزه دختر یک تاجر ثروتمند از خاندانی ایتالیایی بود که منزل بزرگی در خیابان اعیاننشین کرنتنرشتراسه، درست در قلب وین داشتند، و تابلویی از ترزه او رو یک بانوی بسیار مجلل و آراسته نشون میداد که لباسی بلند و مواج به تن دارد و کلاهی بلند و جواهرنشان طبق آخرین مد روز بر سر گذاشته
سن و سال بار دیگر مشکلساز شد و بتهوون دوباره یک دل نه صد دل عاشق شد، اما اینبار بتهوون بیش از دو برابر ترزه سن داشت، بتهوون ٣٩ ساله بود و ترزه ١٨ ساله. یک مشکل اضافه هم در کار بود که فرق بزرگی بین این قضیه با ماجرای عشق و عاشقی با ژولی ایجاد میکرد. ترزه کوچکترین علاقهای به داشتن هر نوع رابطه با بتهوون نشون نمیداد.
بتهوون اجازه نداد این مانع ساده سد راهش بشه، زرنگی به خرج داد و از موسیقیدان جوانی که دستیارش بود (و او رو به ترزه معرفی کرده و از قضا با خواهر ترزه هم نامزد شده بود) خواست برایش پارچه بخرد تا پیراهنهای تازه سفارش دهد، شش هفت کراوات و چند دستمال نو هم تهیه کند.
به وِگلر در بُن هم نامه نوشت تا گواهی تعمید او را برایش به وین بفرستد (تذکر هم داد که مراقب باشد اشتباهی گواهی برادر بزرگترش، لودویگ رو نفرستد که فقط یک هفته عمر کرده بود)
بتهوون آشکارا در فکر ازداوج بود. حالا برای خواستگاری و بله گرفتن از ترزه باید چه نقشهای میکشید برای مردی بااستعداد و مشهور کاری نداشت پس بایستی یه قطعه برایش میساخت و به ترزه تقدیم کند. پس بتهوون پیش خودش گفت قطعه رو به خانهاش میبرم، با پدر و مادرش آشنا میشوم، برایشان زبان میریزم و مجیز میگویم، قطعه رو به ترزه هدیه میکنم، خودم برایش اجرا میکنم و حس و حالش رو محک میزنم. اما به این سادگی هم نبود، چون خود ترزه خواستگار قبول نمیکرد. برای مردی با موقعیت اجتماعی بتهوون هم که اصلا امیدی وجود نداشت.
در نهایت بتهوون ابراز علاقهاش رو به ترزه بیپرده گفت، ترزه قبول نکرد و جیغ کشید پدر و مادر سراسیمه به اتاق آمدند و بلافاصله درِ خروجی رو به بتهوون نشان دادند، سینور مالفاتی هم خواهر ترزه قدغن کرد که بتهوون دیگر پا در این خانه نگذارد. عشق و عاشقی تمام شد و بتهوون عمیقا ضربه خورد و برایش نوشت: خودت بنشین و در مورد نیت من قضاوت کن و همه چیز را دیگر فراموش کن...
پس تکلیف اسم الیزه که روی این قطعه معروف قرار گرفته چیه؟ برای الیزه در حقیقت یک اشتباه لفظی هستش که یکی از اشتباهای ناشر بود که تِرِزه رو الیزه خوانده بود و یا خط بدِ بتهوون باعث و بانی این اشتباه شده یا شاید هم ترزه رو با اسم الیزه میشناختند.
دستنوشته این اثر که بدبختانه مفقود شده بیش از ۴٠ سال بعد که ترزه از دنیا رفت در اموالش پیدا شد. بالای صفحه عنوان نسخه چاپی این تقدیمنامه دیده میشد. تاریخگذاری قطعه و این دستنوشته تا پایان عمر در اختیار ترزه بود، جای هیچ تردیدی نیست که قطعه به ترزه تقدیم شده است.
اجرای فوقالعاده زیبا و نایاب خانومِ جولیا مایرا هِس
ضبط: ١٩٢٨
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#فلسفه_زرتشت
ﻣﻦ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺳﺮ ﺯﺩﻡ
ﺑﻪ ﺍﻭﺭﺷﻠﯿﻢ ﺭﻓﺘﻢ ﮐﻨﺎﺭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻧﺪﺑﻪ،
ﺑﻪ ﻣﺴﺎﺟﺪ ﺗﺮﮐﯿﻪ، ﺑﻪ ﮐﻠﯿﺴﺎﻫﺎ ...
ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺍﺯ ﺑﻬﺸﺖ ﻣﯿﮕﻔﺘﻨﺪ و از خرافات...
ﻋﯿﺴﯽ ﺍﺯ ﺑﺨﺸﺶ و گرفتن پاداش در دنیای دگر..!
ﺑﯿﺴﺖ ﺷﻬﺮ بزرگ ﻭ ﻫﻔﺖ ﮐﺸﻮﺭ ﺭﺍ ﮔﺸﺘﻢ...
ﺣﺘﯽ "ﺩﺍﻻﯾﯽ ﻻﻣﺎ" که من را ﺗﺤﺖ ﻣﺪﯾﺘﯿﺸﻦ ﺑﺮﺩ !
ﺁﯾﺎ ﺑﯿﮓ ﺑﻨﮓ ﺑﻮﺩه ؟
ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺑﯿﮓ ﺑﻨﮓ ﭼﻪ ﺑﻮﺩه ؟
ﺁﯾﺎ ﺭﺳﺘﺎﺧﯿﺰ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﻣﺎ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺍﻣﺪه ﺍﯾﻢ؟!!
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﭼﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ...؟؟؟
اما در ﺁﺧﺮ ﺑﻪ ﺯﺭﺗﺸﺖ ﺭﺳﯿﺪﻡ...
ﺍﻭ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﻣﮑﺎﻟﻤﻪ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻭﺣﯽ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ!
او ادعا معجزه ی نداشت!
او از جهانی بهتر نگفته بود!
او به کسی وعده بهشت نداده بود!
او از خرافات و غیب و اینکه خداوندی در آسمان است، نگفته بود!
او فقط از انسان و انسانیت گفته بود..!
او بهشت را همین زمین واقعی میدانسته، معتقد بوده بهشت را باید ساخت.
ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺍﻭ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ واقعیت :
ﮔﻔﺘﺎﺭ ﻧﯿﮏ ، ﭘﻨﺪﺍﺭ ﻧﯿﮏ ﻭ ﮐﺮﺩﺍﺭ ﻧﯿﮏ ﺍﺳﺖ....
ﺭﺍه ﻫﻤﺎﻧﺎ ﯾﮑﯿﺴﺖ ﻭ ﺁﻥ، ﺭﺍه ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺍﺳﺖ....
👤 #ﻣﻮﺭﮔﺎﻥ_فریمن
🔥🔥🔥
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#فلسفه_زرتشت
ﻣﻦ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺳﺮ ﺯﺩﻡ
ﺑﻪ ﺍﻭﺭﺷﻠﯿﻢ ﺭﻓﺘﻢ ﮐﻨﺎﺭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻧﺪﺑﻪ،
ﺑﻪ ﻣﺴﺎﺟﺪ ﺗﺮﮐﯿﻪ، ﺑﻪ ﮐﻠﯿﺴﺎﻫﺎ ...
ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺍﺯ ﺑﻬﺸﺖ ﻣﯿﮕﻔﺘﻨﺪ و از خرافات...
ﻋﯿﺴﯽ ﺍﺯ ﺑﺨﺸﺶ و گرفتن پاداش در دنیای دگر..!
ﺑﯿﺴﺖ ﺷﻬﺮ بزرگ ﻭ ﻫﻔﺖ ﮐﺸﻮﺭ ﺭﺍ ﮔﺸﺘﻢ...
ﺣﺘﯽ "ﺩﺍﻻﯾﯽ ﻻﻣﺎ" که من را ﺗﺤﺖ ﻣﺪﯾﺘﯿﺸﻦ ﺑﺮﺩ !
ﺁﯾﺎ ﺑﯿﮓ ﺑﻨﮓ ﺑﻮﺩه ؟
ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺑﯿﮓ ﺑﻨﮓ ﭼﻪ ﺑﻮﺩه ؟
ﺁﯾﺎ ﺭﺳﺘﺎﺧﯿﺰ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﻣﺎ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺍﻣﺪه ﺍﯾﻢ؟!!
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﭼﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ...؟؟؟
اما در ﺁﺧﺮ ﺑﻪ ﺯﺭﺗﺸﺖ ﺭﺳﯿﺪﻡ...
ﺍﻭ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﻣﮑﺎﻟﻤﻪ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻭﺣﯽ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ!
او ادعا معجزه ی نداشت!
او از جهانی بهتر نگفته بود!
او به کسی وعده بهشت نداده بود!
او از خرافات و غیب و اینکه خداوندی در آسمان است، نگفته بود!
او فقط از انسان و انسانیت گفته بود..!
او بهشت را همین زمین واقعی میدانسته، معتقد بوده بهشت را باید ساخت.
ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺍﻭ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ واقعیت :
ﮔﻔﺘﺎﺭ ﻧﯿﮏ ، ﭘﻨﺪﺍﺭ ﻧﯿﮏ ﻭ ﮐﺮﺩﺍﺭ ﻧﯿﮏ ﺍﺳﺖ....
ﺭﺍه ﻫﻤﺎﻧﺎ ﯾﮑﯿﺴﺖ ﻭ ﺁﻥ، ﺭﺍه ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺍﺳﺖ....
👤 #ﻣﻮﺭﮔﺎﻥ_فریمن
🔥🔥🔥
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی
ترکیبی بسیار زیبا و خاص .. از دو ساز فلوت و گیتار الکتریک
اثری مشترک از دو هنرمند، فلوت " تری آلدفیلد"انگلیسی و گیتار از "کارلوس گرو" اسپانیایی
حظ وافر ببرید..
#با_هم_بشنویم
🎶
● Artist: #Terry_Oldfiled , #Carlos_Garo
● Title: #Sky_Dancer
● Album: Sky Dancer
● Genre: #New_age, #Instrumental
● Year: 2017
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موسیقی
ترکیبی بسیار زیبا و خاص .. از دو ساز فلوت و گیتار الکتریک
اثری مشترک از دو هنرمند، فلوت " تری آلدفیلد"انگلیسی و گیتار از "کارلوس گرو" اسپانیایی
حظ وافر ببرید..
#با_هم_بشنویم
🎶
● Artist: #Terry_Oldfiled , #Carlos_Garo
● Title: #Sky_Dancer
● Album: Sky Dancer
● Genre: #New_age, #Instrumental
● Year: 2017
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
Sky Dancer
@music_lights -Terry Oldfield & Carlos Garo
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی
🎶
● Artist: #Terry_Oldfiled , #Carlos_Garo
● Title: #Sky_Dancer
● Album: Sky Dancer
● Genre: #New_age, #Instrumental
● Year: 2017
#با_هم_بشنویم
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موسیقی
🎶
● Artist: #Terry_Oldfiled , #Carlos_Garo
● Title: #Sky_Dancer
● Album: Sky Dancer
● Genre: #New_age, #Instrumental
● Year: 2017
#با_هم_بشنویم
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
▪️ دوشیزۀ تارانتو
سوگواری کنید، آلسیونهای¹ زیبا،
ای پرندگان سپند و دلپسندِ تتیس²،
آلسیونها به سوگ بنشینید؛
میرتو، دوشیزۀ تارانتو³،
در فرجامِ روزگارش
با کشتی به کرانههای کامارین⁴ میرفت،
آنجا که هیمن⁵، به ناز و آواز، با نیلبکها
او را به خانۀ معشوق میبُرد.
حریرِ سپید،
زر و زیوری که روزِ بزم بازوانش را میآراست،
و مُشکی که بر گیسوی زرگونش میریخت،
پای سدرها، زیر صخره پنهان بود.
تنها بر فرازِ کشتی ایستاده بود
و بر اختران باژ میخواند،
ناگهان طوفان که در بادبان میدمید
بر تنش پیچید: پریشان و دور از جاشوان
فریاد برآورد و در موجها فروافتاد.
دوشیزۀ تارانتو در آغوشِ موجها بود
و اندامِ زیبایش در خیزاب فروغلتید.
تتیس، با دیدۀ نمناک،
از چشمِ دیوهای درنده
در شکافِ صخره نهانش داشت؛
به فرمان او، نرئیدهای⁶ پریرو
از فرازِ آشیانهای خیس برخاستند،
او را به کرانه بردند
و به خدای بادها سپردند.
به فریاد، در دوردست، یاران را فراخواندند؛
پریان بیشهزار، چشمهها و کوهساران،
بر سینهها کوفتند و ماتم گرفتند
و بر مزارش به تکرار گفتند: افسوس!
افسوس! تو را به خانۀ معشوق راهی نبود،
حریرِ سپید پیکرت را نپوشاند،
زیوری بر بازوانت نپیچید
و مُشک بر گیسوانت نریخت.
پینوشتها
۱. پرندگان افسانهای که بر دریا آشیان داشتند
۲. مادرِ آخیلوس و ایزدبانوی دریای مدیترانه
۳. شهری در جنوبِ ایتالیا
۴. شهری در سیسیل
۵. ایزدِ زناشویی
۶. دختران نره، ایزدبانوان دریای مدیترانه
▫️#شعری از آندره شنیه، شاعرِ فرانسوی
برگردان به پارسی: #سپیده_عزیزمان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
▪️ دوشیزۀ تارانتو
سوگواری کنید، آلسیونهای¹ زیبا،
ای پرندگان سپند و دلپسندِ تتیس²،
آلسیونها به سوگ بنشینید؛
میرتو، دوشیزۀ تارانتو³،
در فرجامِ روزگارش
با کشتی به کرانههای کامارین⁴ میرفت،
آنجا که هیمن⁵، به ناز و آواز، با نیلبکها
او را به خانۀ معشوق میبُرد.
حریرِ سپید،
زر و زیوری که روزِ بزم بازوانش را میآراست،
و مُشکی که بر گیسوی زرگونش میریخت،
پای سدرها، زیر صخره پنهان بود.
تنها بر فرازِ کشتی ایستاده بود
و بر اختران باژ میخواند،
ناگهان طوفان که در بادبان میدمید
بر تنش پیچید: پریشان و دور از جاشوان
فریاد برآورد و در موجها فروافتاد.
دوشیزۀ تارانتو در آغوشِ موجها بود
و اندامِ زیبایش در خیزاب فروغلتید.
تتیس، با دیدۀ نمناک،
از چشمِ دیوهای درنده
در شکافِ صخره نهانش داشت؛
به فرمان او، نرئیدهای⁶ پریرو
از فرازِ آشیانهای خیس برخاستند،
او را به کرانه بردند
و به خدای بادها سپردند.
به فریاد، در دوردست، یاران را فراخواندند؛
پریان بیشهزار، چشمهها و کوهساران،
بر سینهها کوفتند و ماتم گرفتند
و بر مزارش به تکرار گفتند: افسوس!
افسوس! تو را به خانۀ معشوق راهی نبود،
حریرِ سپید پیکرت را نپوشاند،
زیوری بر بازوانت نپیچید
و مُشک بر گیسوانت نریخت.
پینوشتها
۱. پرندگان افسانهای که بر دریا آشیان داشتند
۲. مادرِ آخیلوس و ایزدبانوی دریای مدیترانه
۳. شهری در جنوبِ ایتالیا
۴. شهری در سیسیل
۵. ایزدِ زناشویی
۶. دختران نره، ایزدبانوان دریای مدیترانه
▫️#شعری از آندره شنیه، شاعرِ فرانسوی
برگردان به پارسی: #سپیده_عزیزمان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
نفسِ خشمآگینِ مرا
تُند و بریده
در آغوش میفشاری
و من احساس میکنم که رها میشوم
و عشق
مرگِ رهاییبخشِ مرا
از تمامیِ تلخیها
میآکند.
بهشتِ من جنگلِ شوکرانهاست
و شهادتِ مرا پایانی نیست.
▫️#شعری_از_احمد_شاملو
▫️ #عکس: نمایی از فیلم تئوراما ساخته پییر پائولو پازولینی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
نفسِ خشمآگینِ مرا
تُند و بریده
در آغوش میفشاری
و من احساس میکنم که رها میشوم
و عشق
مرگِ رهاییبخشِ مرا
از تمامیِ تلخیها
میآکند.
بهشتِ من جنگلِ شوکرانهاست
و شهادتِ مرا پایانی نیست.
▫️#شعری_از_احمد_شاملو
▫️ #عکس: نمایی از فیلم تئوراما ساخته پییر پائولو پازولینی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
نام کوچکت را به من بگو
میخواهم
تمام الفاظ دیگر جهان را
از یاد ببرم
کلمات سفید تختههای سیاه را
کلمات سیاه برگ برگ کتابها را
-تمام آنچه هزاران سال در گوش آدمی خواندهاند-
تمامی دروغهای شیرین وُ حقایق تلخ را
میخواهم از یاد ببرم
نام کوچکت را به من بگو
اولین بار
در خطوط چهره تو بود
توانستم خنده را کشف کنم
اولین بار
در کنار تو بود
فهمیدم زندگی میتواند ترسناک نباشد
در تاریکی نامتناهی دنیا
این تنها در چشمان توست
که دو ستاره نامیرا میدرخشد
نام کوچکت را به من بگو
مرا به روشنایی دعوت کن
مومنم
از میان هزاران پیامبر
تو تنها فرستاده خدا هستی
که میتواند راه بهشتش را نشانم دهد
معجزهات را آشکار کن
نام کوچکت را به من بگو
میخواهم آن را
چنان کلامی مقدس
در سختترین لحظات زندگی
با خود
تکرار کنم
▫️ شعری از علیرضا حلاج
▫️ نقاشی: ایده در حال نواختن پیانو اثر ویلهلم هامرشوی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
نام کوچکت را به من بگو
میخواهم
تمام الفاظ دیگر جهان را
از یاد ببرم
کلمات سفید تختههای سیاه را
کلمات سیاه برگ برگ کتابها را
-تمام آنچه هزاران سال در گوش آدمی خواندهاند-
تمامی دروغهای شیرین وُ حقایق تلخ را
میخواهم از یاد ببرم
نام کوچکت را به من بگو
اولین بار
در خطوط چهره تو بود
توانستم خنده را کشف کنم
اولین بار
در کنار تو بود
فهمیدم زندگی میتواند ترسناک نباشد
در تاریکی نامتناهی دنیا
این تنها در چشمان توست
که دو ستاره نامیرا میدرخشد
نام کوچکت را به من بگو
مرا به روشنایی دعوت کن
مومنم
از میان هزاران پیامبر
تو تنها فرستاده خدا هستی
که میتواند راه بهشتش را نشانم دهد
معجزهات را آشکار کن
نام کوچکت را به من بگو
میخواهم آن را
چنان کلامی مقدس
در سختترین لحظات زندگی
با خود
تکرار کنم
▫️ شعری از علیرضا حلاج
▫️ نقاشی: ایده در حال نواختن پیانو اثر ویلهلم هامرشوی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
من شادترین خواهم بود
به زیرِ خورشید!
صد گل را لمس خواهم کرد
و یکی نخواهم چید.
با چشمانِ خاموش خواهم نگریست
به ابرها و صخرهها،
میبینم باد کمرِ سبزهها را خم میکند
و باز سر بلند میکنند سبزهها.
و وقتی چراغهای شهر
آغاز میکنند به روشن شدن،
نشان میکنم که کدام یک از آنِ من است
و شروع میکنم به پایین آمدن!
▫️ شعری از ادنا سنت وینسنت میلی
▫️ برگردان به پارسی: #سپیده_عزیزمان
▫️ نقاشی: چشم انداز با سقوط ایکاروس اثر پیتر بروگل
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
من شادترین خواهم بود
به زیرِ خورشید!
صد گل را لمس خواهم کرد
و یکی نخواهم چید.
با چشمانِ خاموش خواهم نگریست
به ابرها و صخرهها،
میبینم باد کمرِ سبزهها را خم میکند
و باز سر بلند میکنند سبزهها.
و وقتی چراغهای شهر
آغاز میکنند به روشن شدن،
نشان میکنم که کدام یک از آنِ من است
و شروع میکنم به پایین آمدن!
▫️ شعری از ادنا سنت وینسنت میلی
▫️ برگردان به پارسی: #سپیده_عزیزمان
▫️ نقاشی: چشم انداز با سقوط ایکاروس اثر پیتر بروگل
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity