🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃

🔴#بـــخـــوانـــیـــم

#افسانه‌ها_و_اسطوره‌ها
#بهرام_گور_و_آزاده

در میان آثار ایرانی موجود در موزه‌های ایران و جهان، آثار دوره ساسانی به لحاظ نقش و تنوع موضوعی از اهمیت زیادی برخوردارند، این تنوع به گونه‌ای است كه پژوهشگران نقش‌های این دوره را به گروه‌های نقشی مختلفی چون، نقش‌های بزمی، رزمی، درباری، گیاهی، حیوانی، اساطیری، مناظر، تزیینی صرف و شكارگاهی طبقه‌بندی می‌كنند. در میان نقوش گفته شده، نقش‌های شكارگاهی تعداد بیشتری را به خود اختصاص می‌دهد، چرا كه شكار یكی از تفریحات همیشگی شاهان ساسانی بود و شكارگاه‌ها میدانی برای نمایش قدرت آن‌ها به شمار می‌رفت.
در میان حوادث مربوط به شاهان ساسانی، افسانه‌ها و ماجراهایی كه به بهرام پنجم پانزدهمین شاه ساسانی نسبت داده می‌شود دارای كشش و جاذبه خاصی است. و مورخان و شاعران هر گاه كه فرصتی یافتند از آن یاد كرده و صورتگران و هنرمندان آن را به تصویر كشیده‌اند. زندگی بهرام پنجم به گونه‌ای در تاریخ ورق می خورد كه گویا سرنوشت او را برای قهرمانی داستان‌های عاشقانه و تفریحات شاهانه آفریده است. از تصمیم یزدگرد مبنی بر فرستادن بهرام به میان اعراب و تربیت وی زیر نظر منذر تا ساختن كاخ خورنق و سپس بازگشت به وطن و ربودن تاج از میان دو شیر، تا افسانه سفر به سرزمین های دور و حكایت‌هایش با دختران هفت قلعه تا مرگ افسانه.وارش همه و همه به بهرام پنجم شخصیتی فراتاریخی و افسانه‌ای داده است.
از جمله داستان‌هایی كه به بهرام پنجم نسبت می دهند داستان دلدادگی او به دختری رومی به نام آزاده است. این داستان برای هنرمندان چنان جذاب بود كه حتی در عصر ساسانی نیز نقش بهرام و آزاده بر بشقاب‌های نقره ثبت و در قاب‌های گچی زینت بخش كوشك‌های شاهی شد. و بی‌شك در عصر فردوسی یعنی قرن چهارم هجری كه قرن سرودن شاهنامه و طرح داستان بهرام و آزاده است،‌ ایران شرقی از داستان‌های عصر ساسانی لبریز بود و لولیان نغمه‌خوان و مطربان گرم پنجه این داستان‌ها، از جمله داستان بهرام و آزاده را می‌خواندند و می‌نواختند.
به روایت شاهنامه آزاده را كه یك كنیز رومی بود منذر بن نعمان امیر حیره به بهرام پیشكش كرد. مهارت آزاده در نواختن چنگ و زیبایی‌اش موجب شد تا در میان زنان حرم شاه از موقعیتی خاص برخوردار شده و همیشه همراه و در كنار شاه باشد.

#پاینده_ایران

#آرمان_ماایرانشهر_ماست

🌸🍂🌸@Bookirancity


🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#نـــقـــاشـــی 🎨

🎨صحنه‌ی شکار پرنده

🎨نقاشی دیواری از مقبره‌ی آمنمحب، طیوه، حدود ۱۴۵۰ ق.م.

🎨نقاشی روی دیوار گچی خشک، موزه‌ی بریتانیا، لندن

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چــــکــــامــــه


آخ که چقدر خوب است
یک روز صبح
بیدار شوی
تنهای تنها
و مجبور نباشی به کسی
بگویی که دوستش داری،
وقتی که دیگر
دوستش نداری.

#براتیگان

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#تــــلــــنـــگــــر


#مشهورترین_مجری_تلویزیون در #آمریکا #اپرا_وینفری اعلام بازنشستگی کرد و جشنواره‌ای به افتخار او در استادیوم فوتبال برگزار شد. کشف شگفت انگیز این بود که او به مدت ۲۵ سال (یک ربع قرن) بدون اطلاع عموم، مخفیانه از ۶۵۰۰۰ فقیر حمایت می‌کرد. بسیاری از ذینفعان به ورزشگاه آمدند و ۴۵۰ نفر با شمع بیرون ماندند. در میان آنها، پنج استاد دانشگاه هاروارد خطبه کوتاهی ایراد کردند و قدردانی خود را با این جمله خلاصه کردند: اگر اُپرا نبود، الان در جای دیگری بودیم... آیا یک نفر می‌تواند زندگی ۶۵۰۰۰ نفر را تغییر دهد؟ آن هم در خفا!؟
#انسانیت یک دین نیست، بلکه رتبه‌ای است که برخی افراد به آن دست می‌یابند.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه


شما به هنگام سختی و نیاز، دعا می کنید؛ کاش در عین عافیت و در روزهای فراوانی هم دعا می کردید ...


#جبران_خلیل_جبران

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم

نگاره سه عدد از مقبره های پادشاهان مهردادیان از دودمان هخامنشی در آماسیه ( این منطقه به اشغال عثمانیان در آمد و امروز فعلا جزو ترکیه است‌. در این شهر نیز قرارداد صلح معروف شاه تهماسب اول صفوی با عثمانیان به امضا رسید‌)


#پاینده_ایران

#آرمان_ماایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه


می‌گویند یک روز بعدازظهر ادگار دُگا از مهمانی‌ای بیرون می‌آید و برمی‌گردد به دوستش گلایه می‌کند که آدم دیگر در کوچه و خیابان شانه‌های افتاده نمی‌بیند. تک مضرابی کوچک از نقاشی بزرگ.
ادمون دو گنکور گزارش این گفته را می‌آورد، صحتش را تأیید می‌کند و توجیهش را در عادات پرورش جسمانی در طول چند نسل می‌جوید؛ اما این دگاست - نقاش، نه رمان‌نویس یا ناقد اجتماعی و هنری - که آن را دیده است. خوب است توجه کنیم که لحن دگا حاکی از تأسف است. گنکور شرح و توضیح قصه را نمی‌آورد، اما قضیه احتمالاً هنری است و دگا متأسف از این که می‌فهمد شکل اساسی و مهمی که موضوع بی‌شمار نقاشی بوده دارد دگرگون می‌شود، ولو نه دقیقاً پیش چشم او، اما در دوران زندگی‌اش و پس از آن نیز همچنان دگرگون خواهد شد.

کتاب: چشم پاینده
نویسنده: جولین بارنز
مترجم: آبتین رادمنش
نشر گیلگمش

شرح تصویر:
Tête de Femme d'Amedeo Modigliani
Photographer: Herbert Matter

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_فرتور_مربوط_به_پست_پایین_میباشد

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#مقاله


قرابتی هست میان زن کنترلچی در تابلوی «سالن سینمای نیویورک»، اثر ادوارد هاپر و میتیای داستایفسکی که در ظلمات باغ شب‌زده فرورفته و از میان بوته‌ها، نگاه خیره‌اش به پنجرۀ روشن اتاق فیودور پاولوویچ کارامازوف دوخته شده است. میتیا بیش از خود، ما را در مخمصه انداخته است. آنجا که در هیاهوی درون او، میان دانه‌های سرخ فندق سفید، ارتکاب قتل، تشویش حضور گروشنکا و سکوت باغ، گرفتار دل‌آشوبی هراس‌آور می‌شویم. از پرتاب شدن میتیا در گرداب عدم تا حصول رستگاری برای او فاصلۀ چندانی نیست و داستایفسکی دقیقاً در همین مختصات جای خواننده را تعریف می‌کند. و همچنان‌که ما دستخوش این چرخش سرگیجه‌آوریم، میتیا، علی‌رغم میل شدیدش به طغیانی که سرنگونی پیرمرد را رقم بزند، خواهان رهایی یافتن از این مغاک است؛ همچون زن کنترلچی هاپر که پس از هدایت تماشاچیان به جایگاهشان، در راهروی سالن سینما ایستاده است و پله‌های خروج صدایش می‌زند. و جایی که کنجکاوی برای فهم تمام ابعاد روایت وزن می‌یابد، پنجرۀ اتاق فیودور پاولوویچ به پردۀ نمایش نصفه‌ونیمه‌ای می‌رسد که گوشۀ تابلوی هاپر را روشن کرده است.

در حقیقت بی‌راه نیست اگر بگوییم ۱۵ سال پیش از آنکه نخستین سالن سینما رسماً توسط برادران لومیر در قلب پاریس برپا شود، این داستایفسکی بود که در میانۀ شاهکارش، «برادران کارامازوف»، طرح فضای سینما را درانداخت: قلمرو تاریک پرجاذبه‌ای که طنین‌انداز سخن ایوان کارامازوف، بیم آن می‌رود که «همه‌چیز در آن مجاز باشد». فرد از واقعیتِ بیرون می‌بُرد و در این ظلمات، با ظهور جهانی دل‌خواه یا مطرود، موجی از احساسات سرکوب‌شده در برابرش قد علم می‌کند.
نزد ادوارد هاپر، سالن سینما و پردۀ نمایش‌اش به چنین قلمروی می‌ماند. اگرچه که برای هاپر نه حصول رستگاری، که -برای همیشه-از دست رفتن امکان آن در دنیای مدرن دغدغه است، به نظر می‌رسد داستایفسکی به خاصیت رهایی‌بخش این مغاک ایمان دارد؛ چندان‌که برای او رستگاری جز شیرجه‌زدن درون آن ممکن نیست. این دو رویکرد ماهیت سینما را برای ما مسئله‌دار می‌کند. این هنر می‌تواند مخاطب را از درجا زدن در یک فضای ذهنی بسته رهایی دهد؟ عامل تحول جماعتی باشد؟ و سالن سینما می‌تواند در سیر یکنواخت زندگی جمعی، یک فضای سرنوشت‌ساز بیافریند؟ همچنان‌که برای میتیا هندسۀ باغ شب‌زده و پنجرۀ روشن چنین نقشی داشت؟

این از هوشمندی داستایفسکی است که سائق‌های درونی شخصیت‌هایش را در چنبرۀ چهارچوب‌های قطعی و مسلم تعریف نمی‌کند، اما در اینجا یک نکته وجود دارد: در این ظلمات، نیرویی متعالی قلب میتیا را به کورسویی روشن کرده است. آنجا که میتیا توان قتل پدر را در خود نمی‌بیند، مخاطب را به این فکر می‌اندازد که شاید سراسر این ماجرا برای میتیا جز طلب یک مواجهۀ مبارک نبوده است: «آیا در ظلمانی‌ترین لحظۀ ممکن، نیروی خیرخواهی هست، چنان قدرتمند، که بر خشم جنون‌آمیز من فایق آید؟» و اگر هاپر را نسبت به سرنوشت انسان در دنیای مدرن بدبین بدانیم، همچنان پرتو امید را در کارش می‌توان یافت: جایی که زن کنترلچی غرق در تفکر است. و بی‌پاسخ ماندن سوال «در باب چه؟» سبب می‌شود تا سراسر تابلو نیروی حیاتی‌اش را از همین توان فکر کردن بگیرد. از قدرت زیر سوال بردن و به پرسش گرفتن وضعیت، و امکان پروردن فضای ذهنی بسیط‌تر.


شرح تصویر:
New York Movie~1939
Artist: Edward Hopper

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#تـــلــــنــــگــــر

اگر می توانی هنر گرسنگی کشیدن را برای کسی توضیح بده !
فهماندن چنین چیزی به کسی که آن را حس نکرده است , امکان ندارد .


#کافکا

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چـــکـــامـــه_پـــارســـی

وای باران
باران
شیشه‌ی پنجره را باران شست
از دل من اما
چه‌کسی نقش تو را خواهد شست؟

آسمان سربی‌رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می‌پرد مرغ نگاهم تا دور

وای باران
باران
پر مرغان نگاهم را شست

خواب رویای فراموشی‌هاست
خواب را دریابم
که در آن دولت خاموشی‌هاست

من شکوفایی گل‌های امیدم را در رویاها می‌بینم
و ندایی که به من می‌گوید
گرچه شب تاریک است
دل قوی دار
سحر نزدیک است

دل من در دل شب
خواب پروانه شدن می‌بیند‌
مهر در صبحدمان داس به دست
خرمن خواب مرا می‌چیند
آسمان‌ها آبی
پر مرغان صداقت آبیست

دیده در آینه‌ی صبح تو را می‌بیند
از گریبان تو صبح صادق
می گشاید پر و بال

تو گل سرخ منی
تو گل یاس منی
تو چنان شبنم پاک سحری
نه
از آن پاک‌تری

تو بهاری
نه بهاران از توست
از تو می‌گیرد وام
هر بهار این‌همه زیبایی را
هوس باغ و بهارانم نیست
ای بهین باغ بهارانم تو

#حمید_مصدق

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#تـــنـــدیـــس

#مجسمه

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity