🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یــــــادمــــــان
۲۵ آذر ۱۳۱۹ در چنین روزی، به دستور #رضاشاه_بزرگ، نخستین بنیاد حمایت از مادران و نوزادان در ایران تأسیس شد. #رضاشاه_روحت_شاد تصویر: تهران، زایشگاه مجهز هزار تختخوابی در حال احداث
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یــــــادمــــــان
۲۵ آذر ۱۳۱۹ در چنین روزی، به دستور #رضاشاه_بزرگ، نخستین بنیاد حمایت از مادران و نوزادان در ایران تأسیس شد. #رضاشاه_روحت_شاد تصویر: تهران، زایشگاه مجهز هزار تختخوابی در حال احداث
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
دولت ها زود به زود عوض می شوند ، وعده های تو خالی میدهند ، چمدان هایشان را پر میکنند و میروند پی کارشان؛ پابرهنه ها همچنان مثل سابق اند و با دردها وگرسنگی هاشان میسازند ...
#علی_اشرف_درویشیان
سالهای ابری
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
دولت ها زود به زود عوض می شوند ، وعده های تو خالی میدهند ، چمدان هایشان را پر میکنند و میروند پی کارشان؛ پابرهنه ها همچنان مثل سابق اند و با دردها وگرسنگی هاشان میسازند ...
#علی_اشرف_درویشیان
سالهای ابری
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
بيشتر آدمها به دروغگویی معتادند و هرجا میروند، چیزی بیشتر از یک نسخه غیر اصیل از خودشان نیستند؛ موجودی زشت و منزجرکننده که حتی با «خودش» هم نفاق میکند!
#آدمها
#مصطفی_سلیمانی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
بيشتر آدمها به دروغگویی معتادند و هرجا میروند، چیزی بیشتر از یک نسخه غیر اصیل از خودشان نیستند؛ موجودی زشت و منزجرکننده که حتی با «خودش» هم نفاق میکند!
#آدمها
#مصطفی_سلیمانی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
کنفوسیوس خود کمتر در پی کشف اسرار الهی بود و بیش از همه به اخلاق و رفتار مردم توجه داشت. یکی از مریدانش در این خصوص از او توضیح خواست و پاسخ شنید که به زمین نگاه کند نه به آسمان.
"زیاد در فکر عبادت خداوند که نمی دانی خواست او چیست مباش، بلکه به خدمت خلق بپرداز که می دانی مشکلاتشان چیست و چه میخواهند."
#هنری_توماس
ماجراهای جاودان در فلسفه
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
کنفوسیوس خود کمتر در پی کشف اسرار الهی بود و بیش از همه به اخلاق و رفتار مردم توجه داشت. یکی از مریدانش در این خصوص از او توضیح خواست و پاسخ شنید که به زمین نگاه کند نه به آسمان.
"زیاد در فکر عبادت خداوند که نمی دانی خواست او چیست مباش، بلکه به خدمت خلق بپرداز که می دانی مشکلاتشان چیست و چه میخواهند."
#هنری_توماس
ماجراهای جاودان در فلسفه
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
اگر ثروت روزی جنبه عمومی پیدا کند، دیگر امتیازی برای کسی به وجود نخواهد آورد. و اگر همه به طور یکسان از فراغت و آسایش خیال بهره مند شوند ، توده گسترده مردم که به دلیل فقر عقب مانده اند، خیلی زود به سواد و آگاهی میرسند و دیر یا زود متوجه می شوند که اقلیت ممتاز کار خاصی انجام نمی دهند.
وجود یك جامعه طبقاتی تنها براساس فقر و نادانی ممکن می شود. قدرت وسیله نیست ، بلکه هدف است ! هیچکس یك حکومت دیکتاتوری را برای محافظت از یك انقلاب به وجود نمی آورد، بلکه انقلاب می کند تا حکومت دیکتاتوری را به وجود آورد !
#جورج_اورول
۱۹۸۴
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
اگر ثروت روزی جنبه عمومی پیدا کند، دیگر امتیازی برای کسی به وجود نخواهد آورد. و اگر همه به طور یکسان از فراغت و آسایش خیال بهره مند شوند ، توده گسترده مردم که به دلیل فقر عقب مانده اند، خیلی زود به سواد و آگاهی میرسند و دیر یا زود متوجه می شوند که اقلیت ممتاز کار خاصی انجام نمی دهند.
وجود یك جامعه طبقاتی تنها براساس فقر و نادانی ممکن می شود. قدرت وسیله نیست ، بلکه هدف است ! هیچکس یك حکومت دیکتاتوری را برای محافظت از یك انقلاب به وجود نمی آورد، بلکه انقلاب می کند تا حکومت دیکتاتوری را به وجود آورد !
#جورج_اورول
۱۹۸۴
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
نمی شود بدون دوست داشتنِ کسی زنده ماند،
تجربهی کهنه ام را باور کنید...
#رومن_گاری
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
نمی شود بدون دوست داشتنِ کسی زنده ماند،
تجربهی کهنه ام را باور کنید...
#رومن_گاری
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
هرگز مطرود نیستم، فقط جسماً تنها هستم، تا بتوانم در تنهاییای به سر ببرم که ساکنانش اندیشهها هستند، چون که من یک آدم بیکلهی ازلی، ابدی هستم و انگار که ازل و ابد از آدمهایی مثل من چندان بدشان نمیآید.
📚 #تنهایی_پر_هیاهو
✍🏻 #بهو_میل_هرابال
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
هرگز مطرود نیستم، فقط جسماً تنها هستم، تا بتوانم در تنهاییای به سر ببرم که ساکنانش اندیشهها هستند، چون که من یک آدم بیکلهی ازلی، ابدی هستم و انگار که ازل و ابد از آدمهایی مثل من چندان بدشان نمیآید.
📚 #تنهایی_پر_هیاهو
✍🏻 #بهو_میل_هرابال
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#ادبیات
#گوستاو_فلوبر
گوستاو فلوبر فرزند یک جراح ثروتمند بود و در رفاه و آرامش پرورش پیدا کرد.
او یکی از طرفداران سرسخت مکتب هنر برای هنر بود، برخی او را پدر نئورئالیسم و رمان اجتماعی میدانستند.
یک رویداد در دنیای خیال فلوبر بسیار شاخص بود، در پانزده سالگی در کنار دریا زن زیبایی را در حال شیردادن به نوزادش مشاهده کرد که تاثیر بسیار زیادی بر او گذاشت و باعث اشتغال خاطر او به زنانی شد که هم در نقش معشوق و هم در نقش مادر ظاهر میشوند و به اشکال گوناگون در پنج رمانی که نوشت جلوهگر شد.
رویداد مهم دیگر زندگی او این بود که در بیست و سه سالگی دچار حملات صرع شد و در طی آن حملات چنان حال شگفت و رویایی به او دست داد که الهامبخش آن قدیس آنتونیوس بود که بعدها یکی از رمانهایش را به نام او نوشت.
تا جایی که به ادبیات مربوط میشود دو شخصیت بارز در وجود من خانه دارند: یکی سخنوری است شیفتهی تغزل، پرواز عقابگونه، آهنگ جملات؛ دیگری شخصیتی است که پوستهی حقیقت را تا جایی که میتواند میخراشد و میتراشد تا به عمقش برسد.
کتاب قدیس آنتونیوس او قصهی این راهب معروف بود که فلوبر قصد داشت او را با سلسلهی وسوسهگران قرون و اعصار مواجه کند.
در پایان کتاب، کوهی از معلومات بود و برای اکثر خوانندگان جاذبهای نداشت.
دوستانش به او گفتند آن را در آتش بیفکن و دیگر حرفش را نزن.
فلوبر همواره احساسی شخصی نسبت به خاورمیانه داشت، خود را جزئی از دوران باستان میانگاشت که بر اثر شوخی روزگار به فرانسهی روستایی جابجا شده بود، بیهیچ فروتنی از میلش به معشوقهگرفتن کلئوپاترا و ملکهی سبا مینوشت.
مشرق زمین تجسمی از شهوانیت عرضه میداشت که با ستایش ادبی غرایب در آمیخته بود.
مشرق زمین دنیایی بود که در آن لذّات جسمانی چون درسی از حساسیت هنری و زیباشناختی بود.
زمانی که با دو کان به مصر آمده بود آنچه مایهی تفریحش شد این بود که اکثر بناهایی که به دیدنشان میرفت از فضلهی پرندگان پوشیده شده بود فلوبر در این مورد میگفت
فضلهی پرندگان اعتراض رسمی طبیعت در مصر است. طبیعت به بناهای تاریخی میگوید مرا نفی میکنید؟ تخم گلسنگ را تغذیه نمیکنید؟ پس سزاوار همین هستید.
نوشتن مادام بوواری را بر اساس اتفاقی واقعی شروع کرد، مامور بهداشت محلی به نام اوژن دولامار برای گریز از زندگی خیانتآمیز و بدهیهای زیاد با سم خودکشی کرده بود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#ادبیات
#گوستاو_فلوبر
گوستاو فلوبر فرزند یک جراح ثروتمند بود و در رفاه و آرامش پرورش پیدا کرد.
او یکی از طرفداران سرسخت مکتب هنر برای هنر بود، برخی او را پدر نئورئالیسم و رمان اجتماعی میدانستند.
یک رویداد در دنیای خیال فلوبر بسیار شاخص بود، در پانزده سالگی در کنار دریا زن زیبایی را در حال شیردادن به نوزادش مشاهده کرد که تاثیر بسیار زیادی بر او گذاشت و باعث اشتغال خاطر او به زنانی شد که هم در نقش معشوق و هم در نقش مادر ظاهر میشوند و به اشکال گوناگون در پنج رمانی که نوشت جلوهگر شد.
رویداد مهم دیگر زندگی او این بود که در بیست و سه سالگی دچار حملات صرع شد و در طی آن حملات چنان حال شگفت و رویایی به او دست داد که الهامبخش آن قدیس آنتونیوس بود که بعدها یکی از رمانهایش را به نام او نوشت.
تا جایی که به ادبیات مربوط میشود دو شخصیت بارز در وجود من خانه دارند: یکی سخنوری است شیفتهی تغزل، پرواز عقابگونه، آهنگ جملات؛ دیگری شخصیتی است که پوستهی حقیقت را تا جایی که میتواند میخراشد و میتراشد تا به عمقش برسد.
کتاب قدیس آنتونیوس او قصهی این راهب معروف بود که فلوبر قصد داشت او را با سلسلهی وسوسهگران قرون و اعصار مواجه کند.
در پایان کتاب، کوهی از معلومات بود و برای اکثر خوانندگان جاذبهای نداشت.
دوستانش به او گفتند آن را در آتش بیفکن و دیگر حرفش را نزن.
فلوبر همواره احساسی شخصی نسبت به خاورمیانه داشت، خود را جزئی از دوران باستان میانگاشت که بر اثر شوخی روزگار به فرانسهی روستایی جابجا شده بود، بیهیچ فروتنی از میلش به معشوقهگرفتن کلئوپاترا و ملکهی سبا مینوشت.
مشرق زمین تجسمی از شهوانیت عرضه میداشت که با ستایش ادبی غرایب در آمیخته بود.
مشرق زمین دنیایی بود که در آن لذّات جسمانی چون درسی از حساسیت هنری و زیباشناختی بود.
زمانی که با دو کان به مصر آمده بود آنچه مایهی تفریحش شد این بود که اکثر بناهایی که به دیدنشان میرفت از فضلهی پرندگان پوشیده شده بود فلوبر در این مورد میگفت
فضلهی پرندگان اعتراض رسمی طبیعت در مصر است. طبیعت به بناهای تاریخی میگوید مرا نفی میکنید؟ تخم گلسنگ را تغذیه نمیکنید؟ پس سزاوار همین هستید.
نوشتن مادام بوواری را بر اساس اتفاقی واقعی شروع کرد، مامور بهداشت محلی به نام اوژن دولامار برای گریز از زندگی خیانتآمیز و بدهیهای زیاد با سم خودکشی کرده بود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقاشی
▫️ادوارد مونک
▫️▫️در جستجوی زبان نو
ادوارد مونک نقاش و چاپگر نروژی نمایندهی برجستهی دوران سمبلیسم به شمار میآید.
جزییات زندگی، برخوردهایش با مکانهاو افراد مختلف و بازتاب نیازهای روحی زمانه در آثارش توضیحدهندهی این مدعی است.
دیوارنگارههای او در تالار اجتماعات دانشگاه اسلو از تصاویر عام وی به شمار میآیند.
عواملی که مونک را به قلمروی تاریکی میکشیدند عبارت بودند از: خاستگاه شمالی او، تجربیات کودکیش، و علاقهی مرسوم به مناطق برزخی روان. و این زمانی بود که نقاشان رویاها و صورتکها یعنی رُدُن و اِنسُر را آفرید؛ و ال گرکو، بلیک و فیوزلی را از نو کشف کرد.
مرگ و سرنوشت بر سالهای نخستین زندگیش سایه افکندند. در پنج سالگی مادرش را و چندی بعد خواهری را که بسیار دوست میداشت از دست داد.
مرگ حضور شوم فقر، تصویر چهرهی عبوس پدر به هنگام دعاخوانی، ابتلا به بیماری سخت، اینها همه در آثارش انعکاس یافتهاند.
در یادداشتهایش نوشته بود:
" ما باید از نقاشی فضاهای داخل خانه با مردانی که روزنامه میخوانند و زنانی که پیراهن میبافند، باز ایستیم.
ما باید انسانهایی زنده را که نفس میکشند، احساس میکنند، رنج میبرند و دوست دارند نقاشی کنیم.
من باید یک سلسله از این پردهها بکشم؛ و چیزی که در اینها باید بارز باشد چیزهای مقدس است."
مونک در سالهای پیری به مردم زحمتکش و فعالیتهای روزمرهی ایشان توجه خاصی نشان داد.
پردهی بازگشت کارگران به خانه، یکی از بهترین کارهای او در این زمینه است.
در پردهی "شب تابستانی" پیکر سپید و شکنندهی زنی را بر روی خط منحنی افق میبینیم.
این تنها شکل تابناک موجود در تابلوی مونک است.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقاشی
▫️ادوارد مونک
▫️▫️در جستجوی زبان نو
ادوارد مونک نقاش و چاپگر نروژی نمایندهی برجستهی دوران سمبلیسم به شمار میآید.
جزییات زندگی، برخوردهایش با مکانهاو افراد مختلف و بازتاب نیازهای روحی زمانه در آثارش توضیحدهندهی این مدعی است.
دیوارنگارههای او در تالار اجتماعات دانشگاه اسلو از تصاویر عام وی به شمار میآیند.
عواملی که مونک را به قلمروی تاریکی میکشیدند عبارت بودند از: خاستگاه شمالی او، تجربیات کودکیش، و علاقهی مرسوم به مناطق برزخی روان. و این زمانی بود که نقاشان رویاها و صورتکها یعنی رُدُن و اِنسُر را آفرید؛ و ال گرکو، بلیک و فیوزلی را از نو کشف کرد.
مرگ و سرنوشت بر سالهای نخستین زندگیش سایه افکندند. در پنج سالگی مادرش را و چندی بعد خواهری را که بسیار دوست میداشت از دست داد.
مرگ حضور شوم فقر، تصویر چهرهی عبوس پدر به هنگام دعاخوانی، ابتلا به بیماری سخت، اینها همه در آثارش انعکاس یافتهاند.
در یادداشتهایش نوشته بود:
" ما باید از نقاشی فضاهای داخل خانه با مردانی که روزنامه میخوانند و زنانی که پیراهن میبافند، باز ایستیم.
ما باید انسانهایی زنده را که نفس میکشند، احساس میکنند، رنج میبرند و دوست دارند نقاشی کنیم.
من باید یک سلسله از این پردهها بکشم؛ و چیزی که در اینها باید بارز باشد چیزهای مقدس است."
مونک در سالهای پیری به مردم زحمتکش و فعالیتهای روزمرهی ایشان توجه خاصی نشان داد.
پردهی بازگشت کارگران به خانه، یکی از بهترین کارهای او در این زمینه است.
در پردهی "شب تابستانی" پیکر سپید و شکنندهی زنی را بر روی خط منحنی افق میبینیم.
این تنها شکل تابناک موجود در تابلوی مونک است.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity