🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#تلنگر

۶ قاتل تازی که امامزاده شدند!

باید خون گریست بر ملتی که از تاریخ خود بی‌خبرند و گور متجاوزین و قاتلان نیاکان خود را احمقانه پرستش و ستایش میکنند گور این ۶ قاتل تازی که دستشان به خون ایرانیان آغشته است و ایرانیان ناآگاه آنها را زیارت، پرستش و ستایش میکنند بدین شرح است:

محمدبن جعفربن ابی صالب، گور دزفول
ابو محجن ثقفی، گور سرکان همدان
نعمان بن مقرن، گور نهاوند
براء بن مالک، گور شوشتر
لیث بن قیس بن عباس، گور کابل
ربیع ابن خثیم، گور نوغان


منابع‌ بهره گرفته در این پژوهشنامه برگرفته از چهار کتاب بشرح زیر است
تاریخ: دو قرن سکوت، زرین کوب
تاریخ: سیستان، ملک الشعرای بهار
تاریخ: سیستان از آمدن تازیان تا برآمدن دولت صفاریان، کلیفورد ادموند باسورث
تاریخ: اسلام پژوهش دانشگاه کمبریج، پی ام هولت، آن ک س لمبتون،

احمد آرام با بازنشر تاریخ اسلام حقایق را برای مردم ایران بازگو کنید، زیرا راه رهایی ما از تازی پرستی کثیف اسلام با آگاهی از گذشته و تاریخ امکان پذیر خواهد بود

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
Forwarded from Book_iran_city
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#ویدئو

یک ملت
یک سرزمین
یک ایران


ما همه فرزند دلبند تُو ایم
تا جهان بر جاست، پیوند تو ایم

وارثان دانش و اندیشه ایم
بخت یارانیم کز یک ریشه ایم

غم مبادت ای شکوه بی خزان
با شکوه و فر یزدانی بمان

ای بلند اوازه مام مهربان
جاودانی، جاوانی، جاودان

بخشی از چامه بلند روز نو، نوروز نو

#هما_ارژنگی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#هنر

#تندیس

از این بوسه عاشقانه ۲۸۰۰سال گذشته اما داغ و دلنشین از زیر خاک‌های املش گیلان بیرون امده.
خلاقیت با احساس دمیده بر هنر مجسمه‌سازی به شکلی به این زیبایی زن و مرد نشسته بر اسب ، ۱۴۰۰سال قبل از اسلام فقط نشان از فرهنگ کهن و تمدن غنی در ایران است.

ارنست رنان مینویسد:

فرهنگ و ادب اعراب از ايرانيان جان گرفت،اگر فرهنگى را كه توسط پارسيان وارد زندگى اعراب شده از انها جدا كنيم عرب ميماند و شتر او.

My scattered writing
A LITTLE BIT OF ME

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#بخوانیم

خانم از پیرمردِ دستفروش می پرسد:
_این دستمال ها دونه ای چنده؟_
فروشنده پاسخ می دهد: _هر کدوم دو هزار تومن خانم._
خانم می گوید:
_من شش تا برمی دارم و ده هزار تومن می دم یا نمی خرم و می رم._
فروشنده پاسخ می دهد:
_اشکالی نداره خانم. با این که سودی برام نداره ولی این می تونه شروع خوبی برای من باشه چون امروز حتی یه دونه دستمال هم نفروخته ام و برای زنده ماندن به پولِ این ها نیاز دارم._
خانم، دستمال ها رو را با قیمتِ دلخواهِ خودش می خرد و با احساسِ برنده شدن، سوارِ ماشینِ شیکِ خود می شود و با دوستش به رستورانی شیک می رود.
او و دوستش آن چه را که می خواستند سفارش می دهند. آن ها فقط کمی‌ از غذای خود را می خورند و مقدار زیادی از آن را باقی میگذارند .
صورتحساب را که ۳۵۰ هزار تومان بود ۴۰۰ هزار تومان حساب می کنند و به صاحبِ رستورانِ شیک می گویند که بقیه اش را به عنوانِ انعام نگه دارد...
این داستان ممکن است برای صاحبِ رستورانِ شیک، کاملاً عادی به نظر برسد ، اما برای پیرمردِ فروشنده بسیار ناعادلانه است...
_سوالی که مطرح می شود این است:_
*چرا همیشه هنگامِ خرید از نیازمندان، باید نشان* *دهیم که قدرت داریم؟*
*و چرا ما نسبت به کسانی که حتا نیازی به سخاوتِ ما ندارند سخاوتمند* *هستیم؟*
یک بار مطلبی را در جایی خواندم که می گفت:
پدری از افرادِ فقیر، با قیمتِ بالا، اجناس می خرید، هرچند به وسایلِ احتیاج نداشت. گاهی اوقات هزینه ی بیشتری برای آن ها پرداخت می کرد. پسرش شگفت زده از او می پرسد:
_"چرا این کار را می کنی بابا؟"_
پدر پاسخ می دهد:
*"این خیریه ای است که در عزّت پیچیده شده است، پسر."*
شما جزو افرادی هستید که برای خواندن این پیام وقت گذاشته اید و در صورتِ ارسال به سایرین، تلاشی بیشتر برای " *انسان سازی* " نموده اید...
واقعا چرا؟؟؟؟
سپاس از مهرتان.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_فرتور_مربوط_به_پست_پایین_میباشد

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#معرفی_کتاب

#سالومه

اسکار وایلد


اغواگری خود را با نقاب نمی‌پوشاند

بودریار



وقتی اسکار وایلد نمایش‌نامه‌ی سالومه را نوشت برای خواندن آن را به سارا برنار داد که به صحنه ببرد، تمرین‌ها انجام شد اما لرد چمبرلن با استناد به اینکه به صحنه‌آوردن شخصیت‌های انجیل ممنوع است اجازه‌ی نمایش را نداد و با سانسور مواجه شد.

سالومه زنی است که رقص هفت پوشش می‌کند، رقص او بر خون است.

سالومه شیفته‌ی یحیی شده است:
•یحیی بدنت به سپیدی برف کوهساران است بگذار تا بدان دست کشم."

▪️دور شو ای دختر بابل

•یحیی در جهان چیزی به سیاهی زلفان تو نیست، مرا بگذار تا به مویت دست آزم.
یحیی دهانت قرمز رنگ‌تر از از پای کسانی است که در چرخشت پای بر انگور فشارند، بحل مرا تا بر آن بوسه زنم

▪️هرگز ای دختر بابل و سدوم. مرا خواست نگریستن بر تو نیست.

و گفتند یحیی چون مستان سخن می‌گوید، او سرمست از می خدا بود و سالومه سرمست از عشق وی.

سالومه با پای برهنه رقص خون را شروع کرد و از هرود که بی تاب وصال سالومه شده بود درخواست کرد:
در طشتی سیمین، سر یحیی را

•آخر لب تو را بوسیدم یحیی، از دهانت مزه‌‌ای تلخ چشیدم، آیا تلخی خون بود یا تلخی عشق؟
می‌گویند که عشق تلخ است، چه باک، من آخر لبان تو را بوسیدم یحیی.


#نوع_فایل : Pdf

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
سالومه.pdf
871.3 KB
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity