🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقاشی
مروری برآثارهنرمندان بزرگ نقاش
#زیبا
#خلاقانه
#عالی
#عاشقانه
#Painting
An overview of the works of great painters
#Beautiful
#Innovative
#Excellent
#Romantic
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقاشی
مروری برآثارهنرمندان بزرگ نقاش
#زیبا
#خلاقانه
#عالی
#عاشقانه
#Painting
An overview of the works of great painters
#Beautiful
#Innovative
#Excellent
#Romantic
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#فلسفه
#شوپنهاور
شوپنهاور به جای آنکه جهان را با بهت و ترس بنگرد، با اکراه بدان مینگریست.
شوپنهاور اراده را نیرویی عالمگیر میداند که پشتیبان یا برتابندهی همهی پدیدارهاست.
ما در مقام افراد صرفاً جزء کوچکی از این ارادهی کور فراگیریم.
شوپنهاور فلسفهاش را به تمامی بر این فرض اصلی که ارادهای در همهچیز جاری و نافذ است استوار میسازد.
این اراده امری شرور، یا بیاعتنا به انسانیت تلقی میشود و به این معنی منشا درد و رنج در عالم است.
جهان بدین ترتیب اساساً شر است یا به ما بیاعتناست: جایگاه فلاکتی چارهناپذیر است و گهگاه بارقهای از هول و هراس بر آن میتابد.
نگاهش به جهان نگاه انزجاری ظریف، بخردانه و بلندپرواز است.
در عبارات مطول یاوگی رفتار بشر را به بازی میگیرد.
تنها پاداش ما این درک اندک است که اراده شر اعظم است و شوخی کثیفی به هزینهی ماست.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#فلسفه
#شوپنهاور
شوپنهاور به جای آنکه جهان را با بهت و ترس بنگرد، با اکراه بدان مینگریست.
شوپنهاور اراده را نیرویی عالمگیر میداند که پشتیبان یا برتابندهی همهی پدیدارهاست.
ما در مقام افراد صرفاً جزء کوچکی از این ارادهی کور فراگیریم.
شوپنهاور فلسفهاش را به تمامی بر این فرض اصلی که ارادهای در همهچیز جاری و نافذ است استوار میسازد.
این اراده امری شرور، یا بیاعتنا به انسانیت تلقی میشود و به این معنی منشا درد و رنج در عالم است.
جهان بدین ترتیب اساساً شر است یا به ما بیاعتناست: جایگاه فلاکتی چارهناپذیر است و گهگاه بارقهای از هول و هراس بر آن میتابد.
نگاهش به جهان نگاه انزجاری ظریف، بخردانه و بلندپرواز است.
در عبارات مطول یاوگی رفتار بشر را به بازی میگیرد.
تنها پاداش ما این درک اندک است که اراده شر اعظم است و شوخی کثیفی به هزینهی ماست.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#ادبیات
مرگ و دوشیزه
#آریل_دورفمان
"چگونه میتوان گذشته را زنده نگه داشت و زندانی گذشته نشد؟
چگونه فراموش کنیم و خطر تکرار همین اتفاقات را در آینده نداشته باشیم؟"
آریل دورفمان در تریلوژی مقاومت، در نمایشنامهی مرگ و دوشیزه راوی این قصه است.
نمایشنامهای که رومن پولانسکی در ۱۹۹۴ اقتباس سینماییاش از آن را ساخت.
آیا آنها که شکنجه شدهاند و آزار دیدهاند، بعدها میتوانند در یک سرزمین، در یک کنسرت کنار شکنجهگر خود بنشینند و مرگ و دوشیزهی شوبرت را با هم گوش کنند؟
"فرض کن چه میشود اگر همه همین شکلی رفتار کنند و خودشان به مجازات شکنجهگرانشان بپردازند، آیا کل ماجرای بازگشت به دموکراسی یک شوخی نخواهد بود؟"
از دیرباز نوشتههایم در کشاکش دو همزاد ذهنیام بود، در تنگنایی بیپایان گرفتار بودم و از دستشان رها نمیشدم: از یک سو نیاز پایهای و بالقوهی درخشان بشریت برای داستانگویی بود، در سویی دیگر این حقیقت بیرحم قرار داشت که در جهان امروز ما بیشتر زندگیهایی که باید دلمشغول بازگویی همین داستانها باشند، عموما نادیده انگاشته میشوند، به یغما میروند و به اجبار ساکت میشوند.
این مساله که تمامی شورشهای ذکرشده در این نمایشها بر سر زنان رخ داده است، صرف اتفاق و حادثه نیست.
زنان اغلب اعضای با قدرت کمتر جامعه هستند، آنها در حاشیه افتادهاند، هرچند وقتی زنان دست به شورش میزنند لبریز اراده، خشم و وقار میشوند و به این شکل دنیایی را میشکافند، آن را از هم باز میکنند و قدرت را به چالش میگیرند، تا قدرت در مقابل تلاشهای آنان رخ عیان کند و زشتیهای خویش را جلوی دیدگان قرار دهد.
اکنون بیشتر از گذشته عقیدهام این است که یک دموکراسی شکننده را باید با بیان عمیق تمام دراماها و اندوهها و امیدواریهایی قدرت بخشید که در ورای حیات آن وجود دارند و تنها به این روش و بدون پنهان کردن آسیبهای وارده به ما میتوانیم زندگی را تحمل کنیم و دیگر گذشته را تکرار نکنیم.
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#ادبیات
مرگ و دوشیزه
#آریل_دورفمان
"چگونه میتوان گذشته را زنده نگه داشت و زندانی گذشته نشد؟
چگونه فراموش کنیم و خطر تکرار همین اتفاقات را در آینده نداشته باشیم؟"
آریل دورفمان در تریلوژی مقاومت، در نمایشنامهی مرگ و دوشیزه راوی این قصه است.
نمایشنامهای که رومن پولانسکی در ۱۹۹۴ اقتباس سینماییاش از آن را ساخت.
آیا آنها که شکنجه شدهاند و آزار دیدهاند، بعدها میتوانند در یک سرزمین، در یک کنسرت کنار شکنجهگر خود بنشینند و مرگ و دوشیزهی شوبرت را با هم گوش کنند؟
"فرض کن چه میشود اگر همه همین شکلی رفتار کنند و خودشان به مجازات شکنجهگرانشان بپردازند، آیا کل ماجرای بازگشت به دموکراسی یک شوخی نخواهد بود؟"
از دیرباز نوشتههایم در کشاکش دو همزاد ذهنیام بود، در تنگنایی بیپایان گرفتار بودم و از دستشان رها نمیشدم: از یک سو نیاز پایهای و بالقوهی درخشان بشریت برای داستانگویی بود، در سویی دیگر این حقیقت بیرحم قرار داشت که در جهان امروز ما بیشتر زندگیهایی که باید دلمشغول بازگویی همین داستانها باشند، عموما نادیده انگاشته میشوند، به یغما میروند و به اجبار ساکت میشوند.
این مساله که تمامی شورشهای ذکرشده در این نمایشها بر سر زنان رخ داده است، صرف اتفاق و حادثه نیست.
زنان اغلب اعضای با قدرت کمتر جامعه هستند، آنها در حاشیه افتادهاند، هرچند وقتی زنان دست به شورش میزنند لبریز اراده، خشم و وقار میشوند و به این شکل دنیایی را میشکافند، آن را از هم باز میکنند و قدرت را به چالش میگیرند، تا قدرت در مقابل تلاشهای آنان رخ عیان کند و زشتیهای خویش را جلوی دیدگان قرار دهد.
اکنون بیشتر از گذشته عقیدهام این است که یک دموکراسی شکننده را باید با بیان عمیق تمام دراماها و اندوهها و امیدواریهایی قدرت بخشید که در ورای حیات آن وجود دارند و تنها به این روش و بدون پنهان کردن آسیبهای وارده به ما میتوانیم زندگی را تحمل کنیم و دیگر گذشته را تکرار نکنیم.
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_کتاب
#ادبیات
📓 صداهایی از چرنوبیل
تاریخ شفاهی یک فاجعه ی اتمی
🖊 سوتلانا آلکسیویچ
🔁 حدیث حسینی
➰➰➰➰➰
نمی دانم از چه بگویم: از مرگ یا از عشق؟
اصلا آیا این دو یکسانند؟ از کدام یک بگویم؟
تازه ازدواج کرده بودیم. هنوز حتی تا مغازه هم دست در دست هم میرفتیم . به او میگفتم دوستت دارم؛ اما آن زمان نمی دانستم چقدر...
ما در خوابگاه ایستگاه آتشنشانی زندگی میکردیم. شبی صدایی شنیدم.
گفت پنجره را ببند و برگرد به رختخواب. در نیروگاه آتش سوزی شده. زود بر میگردم.
و صبح او در بیمارستان بود.
و من هر روز با آدم تازهای رو به رو میشدم.
سوختگی و جراحات و پوسته پوسته شدن؛
و همه اینها مالِ من بود. او محبوبم بود!
به پرستار شیفت گفتم "داره میمیره."
گفت: "مگه انتظار دیگهای داشتی ؟ درجهی تشعشعات او هزار و ششصد رونتگن هست. حتی چهارصد درجه هم مرگباره.
تو کنار یک راکتور هستهای مینشینی."
بدنش از بین رفته بود. تکه هایی از احشایش را بالا میآورد. باندی به دستم بستم و تا جایی که می.شد آن ها را از دهانش بیرون میکشیدم.
در مورد این چیزها نمیتوان حرف زد ، نمیتوان در موردش نوشت؛ حتی نمیتوان با یادآوری اینها زنده ماند.
همهی اینها مال من بود. او محبوب من بود.
هیچکس نمیپرسد ما چه دیدهایم و چه چیزی را پشت سر گذاشتهایم؟
هیچ کس نمیخواهد از مرگ بشنود؛
اما من در بارهی عشق به تو گفتم؛ در بارهی عشقم...
لیودمیلا ایگناتنکو ، همسر آتش نشان واسیلی ایگناتنکو
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_کتاب
#ادبیات
📓 صداهایی از چرنوبیل
تاریخ شفاهی یک فاجعه ی اتمی
🖊 سوتلانا آلکسیویچ
🔁 حدیث حسینی
➰➰➰➰➰
نمی دانم از چه بگویم: از مرگ یا از عشق؟
اصلا آیا این دو یکسانند؟ از کدام یک بگویم؟
تازه ازدواج کرده بودیم. هنوز حتی تا مغازه هم دست در دست هم میرفتیم . به او میگفتم دوستت دارم؛ اما آن زمان نمی دانستم چقدر...
ما در خوابگاه ایستگاه آتشنشانی زندگی میکردیم. شبی صدایی شنیدم.
گفت پنجره را ببند و برگرد به رختخواب. در نیروگاه آتش سوزی شده. زود بر میگردم.
و صبح او در بیمارستان بود.
و من هر روز با آدم تازهای رو به رو میشدم.
سوختگی و جراحات و پوسته پوسته شدن؛
و همه اینها مالِ من بود. او محبوبم بود!
به پرستار شیفت گفتم "داره میمیره."
گفت: "مگه انتظار دیگهای داشتی ؟ درجهی تشعشعات او هزار و ششصد رونتگن هست. حتی چهارصد درجه هم مرگباره.
تو کنار یک راکتور هستهای مینشینی."
بدنش از بین رفته بود. تکه هایی از احشایش را بالا میآورد. باندی به دستم بستم و تا جایی که می.شد آن ها را از دهانش بیرون میکشیدم.
در مورد این چیزها نمیتوان حرف زد ، نمیتوان در موردش نوشت؛ حتی نمیتوان با یادآوری اینها زنده ماند.
همهی اینها مال من بود. او محبوب من بود.
هیچکس نمیپرسد ما چه دیدهایم و چه چیزی را پشت سر گذاشتهایم؟
هیچ کس نمیخواهد از مرگ بشنود؛
اما من در بارهی عشق به تو گفتم؛ در بارهی عشقم...
لیودمیلا ایگناتنکو ، همسر آتش نشان واسیلی ایگناتنکو
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_کتاب
#فلسفه
جهان همچون اراده و تصور
آرتور شوپنهاور
"حقیقتا نمیتوان باور کرد که مسیر زندگی اکثریت عظیم انسانها مادام که از بیرون نگریسته شود چه بیمعنا و بیاهمیت است، و هنگامی که از درون احساس شود چه تیره و بیمحتوا است."
شوپنهاور
وقتی شوپنهاور کتاب جهان همچون اراده و تصور را تمام کرد، دست.نویس را با یادداشتی البته متواضعانه برای ناشر فرستاد: "این کتاب در آینده منشا و موجبی برای صد کتاب دیگر خواهد شد."
از قضا معلوم شد که این برآورد بیش از اندازه فروتنانه بوده است.
شانزده سال بعد ناشر به شوپنهاور اطلاع داد که تقریباً همهی چاپ اول شاهکارش را به عنوان کاغذ باطله تبدیل به خمیر کرده است.
واکنش شوپنهاور در برابر این عدم استقبال معاصرانش چنین بود: " آیا یک موسیقیدان از استقبال پرشور شنوندگانش خشنود میشد اگر میدانست که همهشان تقریباً کر هستند؟"
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_کتاب
#فلسفه
جهان همچون اراده و تصور
آرتور شوپنهاور
"حقیقتا نمیتوان باور کرد که مسیر زندگی اکثریت عظیم انسانها مادام که از بیرون نگریسته شود چه بیمعنا و بیاهمیت است، و هنگامی که از درون احساس شود چه تیره و بیمحتوا است."
شوپنهاور
وقتی شوپنهاور کتاب جهان همچون اراده و تصور را تمام کرد، دست.نویس را با یادداشتی البته متواضعانه برای ناشر فرستاد: "این کتاب در آینده منشا و موجبی برای صد کتاب دیگر خواهد شد."
از قضا معلوم شد که این برآورد بیش از اندازه فروتنانه بوده است.
شانزده سال بعد ناشر به شوپنهاور اطلاع داد که تقریباً همهی چاپ اول شاهکارش را به عنوان کاغذ باطله تبدیل به خمیر کرده است.
واکنش شوپنهاور در برابر این عدم استقبال معاصرانش چنین بود: " آیا یک موسیقیدان از استقبال پرشور شنوندگانش خشنود میشد اگر میدانست که همهشان تقریباً کر هستند؟"
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_کتاب
#ادبیات
▫️بازرس
▫️▫️گوگول
▫️▫️▫️آبتین گلکار
آه، خنده. قضیهی مهمی است.
من در بازرس عزمم را جزم کردم تا تمام پلشتیهای روسیه را در تودهای گرد آورم و یکباره همهشان را به تمسخر بگیرم.
بازرس نظریات مختلفی را برانگیخت برخی استقبال کردند، برخی به وجد آمدند و گروهی دیگر نویسنده را به هجونویسی و افترا زدن به روسیه متهم کردند و او را یاغی خطرناک خواندند.
این اتهامات گوگول را به شدت تحت تاثیر قرار داد و او تصمیم گرفت به خارج از کشور سفر کند تا در فراغت دوردست بتواند نوشتن "نفوس مرده" را به پایان رساند.
همه همین کار را میکنند و این به تنهایی برای توجیه وجدان پینهبستهی شهردار قصه کفایت میکند.
شروع بازرس یکی از بهترین و موجزترین نمونههای شروع نمایشنامه و گرهافکنی در ادبیات نمایشی جهان به شمار میرود.
گوگول به جای مقدمهچینی، با نخستین جملهی نمایشنامه تنش دراماتیک را به وجود میآورد و گره نمایش را پایهگذاری میکند.
نوآوری دیگر گوگول این است که هنگام برشماری نابسامانیها حتی به رفع یک مشکل یا عیب جدی پرداخته نمی.شود و همهی تذکرات جنبهی کاملا سطحی و ظاهری دارد.
معروف است که تزار نیکلای اول در نخستین شب اجرای بازرس در تئاتر حضور یافته بود و از ته قهقهه میزد.
"مسئله فقط آن است که سمبهی چه کسی پرزورتر است؟
"الان زیر پای من میلولی، چرا؟
چون سمبهی من پرزورتر بود؛ ولی اگر زور تو یک کم میچربید، آن وقت تو بیچشم و رو مرا زیر پا له میکردی یا مثل یک دستمال بیمصرف میانداختی دور."
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_کتاب
#ادبیات
▫️بازرس
▫️▫️گوگول
▫️▫️▫️آبتین گلکار
آه، خنده. قضیهی مهمی است.
من در بازرس عزمم را جزم کردم تا تمام پلشتیهای روسیه را در تودهای گرد آورم و یکباره همهشان را به تمسخر بگیرم.
بازرس نظریات مختلفی را برانگیخت برخی استقبال کردند، برخی به وجد آمدند و گروهی دیگر نویسنده را به هجونویسی و افترا زدن به روسیه متهم کردند و او را یاغی خطرناک خواندند.
این اتهامات گوگول را به شدت تحت تاثیر قرار داد و او تصمیم گرفت به خارج از کشور سفر کند تا در فراغت دوردست بتواند نوشتن "نفوس مرده" را به پایان رساند.
همه همین کار را میکنند و این به تنهایی برای توجیه وجدان پینهبستهی شهردار قصه کفایت میکند.
شروع بازرس یکی از بهترین و موجزترین نمونههای شروع نمایشنامه و گرهافکنی در ادبیات نمایشی جهان به شمار میرود.
گوگول به جای مقدمهچینی، با نخستین جملهی نمایشنامه تنش دراماتیک را به وجود میآورد و گره نمایش را پایهگذاری میکند.
نوآوری دیگر گوگول این است که هنگام برشماری نابسامانیها حتی به رفع یک مشکل یا عیب جدی پرداخته نمی.شود و همهی تذکرات جنبهی کاملا سطحی و ظاهری دارد.
معروف است که تزار نیکلای اول در نخستین شب اجرای بازرس در تئاتر حضور یافته بود و از ته قهقهه میزد.
"مسئله فقط آن است که سمبهی چه کسی پرزورتر است؟
"الان زیر پای من میلولی، چرا؟
چون سمبهی من پرزورتر بود؛ ولی اگر زور تو یک کم میچربید، آن وقت تو بیچشم و رو مرا زیر پا له میکردی یا مثل یک دستمال بیمصرف میانداختی دور."
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
«هوای تازه»
.
.
جِلو خودم را نگاه کردم
در جمعیت تو را دیدم
میان گندم ها تو را دیدم
زیر درختی تو را دیدم.
در انتهای همهٔ سفرهایم
در عمق همهٔ عذابهایم
در خم همهٔ خندههایم
که از آب و آتش سر در میآورد.
تابستان و زمستان تو را دیدم
در خانهام تو را دیدم
در آغوش خویش تو را دیدم
در رؤیاهایم تو را دیدم
دیگر تَرکَت نخواهم کرد...
.
.
📷بوسه ی شاعرِ بزرگ مکتب #سوررآلیسم #پل_الوار بر روی پیشانی همسرِ خود #ماریا_بنز / عکس: #من_ری حدود سال ۱۹۳۵
Air Vif
J'ai regardé devant moi
Dans la foule je t'ai vue
Parmi les blés je t'ai vue
Sous un arbre je t'ai vue
Au bout de tous mes voyages
Au fond de tous mes tourments
Au tournant de tous les rires
Sortant de l'eau et du feu
L'été l'hiver je t'ai vue
Dans ma maison je t'ai vue
Entre mes bras je t'ai vue
Dans mes rêves je t'ai vue
Je ne te quitterai plus.
.
.
#PaulEluard
#mariabenz
#Nusch
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
«هوای تازه»
.
.
جِلو خودم را نگاه کردم
در جمعیت تو را دیدم
میان گندم ها تو را دیدم
زیر درختی تو را دیدم.
در انتهای همهٔ سفرهایم
در عمق همهٔ عذابهایم
در خم همهٔ خندههایم
که از آب و آتش سر در میآورد.
تابستان و زمستان تو را دیدم
در خانهام تو را دیدم
در آغوش خویش تو را دیدم
در رؤیاهایم تو را دیدم
دیگر تَرکَت نخواهم کرد...
.
.
📷بوسه ی شاعرِ بزرگ مکتب #سوررآلیسم #پل_الوار بر روی پیشانی همسرِ خود #ماریا_بنز / عکس: #من_ری حدود سال ۱۹۳۵
Air Vif
J'ai regardé devant moi
Dans la foule je t'ai vue
Parmi les blés je t'ai vue
Sous un arbre je t'ai vue
Au bout de tous mes voyages
Au fond de tous mes tourments
Au tournant de tous les rires
Sortant de l'eau et du feu
L'été l'hiver je t'ai vue
Dans ma maison je t'ai vue
Entre mes bras je t'ai vue
Dans mes rêves je t'ai vue
Je ne te quitterai plus.
.
.
#PaulEluard
#mariabenz
#Nusch
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
ما چون زِ دَری پای کشیدیم کشیدیم
اُمید زِ هر کَس که بریدیم ، بریدیم
دِل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشهٔ بامی که پریدیم ، پریدیم
#وحشی_بافقی
#نقاشی
▪️Evening Wind
▪️Edward Hopper
▪️1921
▪️Metropolitan Museum of Art
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
ما چون زِ دَری پای کشیدیم کشیدیم
اُمید زِ هر کَس که بریدیم ، بریدیم
دِل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشهٔ بامی که پریدیم ، پریدیم
#وحشی_بافقی
#نقاشی
▪️Evening Wind
▪️Edward Hopper
▪️1921
▪️Metropolitan Museum of Art
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity