🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه


شما به هنگام سختی و نیاز، دعا می کنید؛ کاش در عین عافیت و در روزهای فراوانی هم دعا می کردید ...


#جبران_خلیل_جبران

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم

نگاره سه عدد از مقبره های پادشاهان مهردادیان از دودمان هخامنشی در آماسیه ( این منطقه به اشغال عثمانیان در آمد و امروز فعلا جزو ترکیه است‌. در این شهر نیز قرارداد صلح معروف شاه تهماسب اول صفوی با عثمانیان به امضا رسید‌)


#پاینده_ایران

#آرمان_ماایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه


می‌گویند یک روز بعدازظهر ادگار دُگا از مهمانی‌ای بیرون می‌آید و برمی‌گردد به دوستش گلایه می‌کند که آدم دیگر در کوچه و خیابان شانه‌های افتاده نمی‌بیند. تک مضرابی کوچک از نقاشی بزرگ.
ادمون دو گنکور گزارش این گفته را می‌آورد، صحتش را تأیید می‌کند و توجیهش را در عادات پرورش جسمانی در طول چند نسل می‌جوید؛ اما این دگاست - نقاش، نه رمان‌نویس یا ناقد اجتماعی و هنری - که آن را دیده است. خوب است توجه کنیم که لحن دگا حاکی از تأسف است. گنکور شرح و توضیح قصه را نمی‌آورد، اما قضیه احتمالاً هنری است و دگا متأسف از این که می‌فهمد شکل اساسی و مهمی که موضوع بی‌شمار نقاشی بوده دارد دگرگون می‌شود، ولو نه دقیقاً پیش چشم او، اما در دوران زندگی‌اش و پس از آن نیز همچنان دگرگون خواهد شد.

کتاب: چشم پاینده
نویسنده: جولین بارنز
مترجم: آبتین رادمنش
نشر گیلگمش

شرح تصویر:
Tête de Femme d'Amedeo Modigliani
Photographer: Herbert Matter

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_فرتور_مربوط_به_پست_پایین_میباشد

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#مقاله


قرابتی هست میان زن کنترلچی در تابلوی «سالن سینمای نیویورک»، اثر ادوارد هاپر و میتیای داستایفسکی که در ظلمات باغ شب‌زده فرورفته و از میان بوته‌ها، نگاه خیره‌اش به پنجرۀ روشن اتاق فیودور پاولوویچ کارامازوف دوخته شده است. میتیا بیش از خود، ما را در مخمصه انداخته است. آنجا که در هیاهوی درون او، میان دانه‌های سرخ فندق سفید، ارتکاب قتل، تشویش حضور گروشنکا و سکوت باغ، گرفتار دل‌آشوبی هراس‌آور می‌شویم. از پرتاب شدن میتیا در گرداب عدم تا حصول رستگاری برای او فاصلۀ چندانی نیست و داستایفسکی دقیقاً در همین مختصات جای خواننده را تعریف می‌کند. و همچنان‌که ما دستخوش این چرخش سرگیجه‌آوریم، میتیا، علی‌رغم میل شدیدش به طغیانی که سرنگونی پیرمرد را رقم بزند، خواهان رهایی یافتن از این مغاک است؛ همچون زن کنترلچی هاپر که پس از هدایت تماشاچیان به جایگاهشان، در راهروی سالن سینما ایستاده است و پله‌های خروج صدایش می‌زند. و جایی که کنجکاوی برای فهم تمام ابعاد روایت وزن می‌یابد، پنجرۀ اتاق فیودور پاولوویچ به پردۀ نمایش نصفه‌ونیمه‌ای می‌رسد که گوشۀ تابلوی هاپر را روشن کرده است.

در حقیقت بی‌راه نیست اگر بگوییم ۱۵ سال پیش از آنکه نخستین سالن سینما رسماً توسط برادران لومیر در قلب پاریس برپا شود، این داستایفسکی بود که در میانۀ شاهکارش، «برادران کارامازوف»، طرح فضای سینما را درانداخت: قلمرو تاریک پرجاذبه‌ای که طنین‌انداز سخن ایوان کارامازوف، بیم آن می‌رود که «همه‌چیز در آن مجاز باشد». فرد از واقعیتِ بیرون می‌بُرد و در این ظلمات، با ظهور جهانی دل‌خواه یا مطرود، موجی از احساسات سرکوب‌شده در برابرش قد علم می‌کند.
نزد ادوارد هاپر، سالن سینما و پردۀ نمایش‌اش به چنین قلمروی می‌ماند. اگرچه که برای هاپر نه حصول رستگاری، که -برای همیشه-از دست رفتن امکان آن در دنیای مدرن دغدغه است، به نظر می‌رسد داستایفسکی به خاصیت رهایی‌بخش این مغاک ایمان دارد؛ چندان‌که برای او رستگاری جز شیرجه‌زدن درون آن ممکن نیست. این دو رویکرد ماهیت سینما را برای ما مسئله‌دار می‌کند. این هنر می‌تواند مخاطب را از درجا زدن در یک فضای ذهنی بسته رهایی دهد؟ عامل تحول جماعتی باشد؟ و سالن سینما می‌تواند در سیر یکنواخت زندگی جمعی، یک فضای سرنوشت‌ساز بیافریند؟ همچنان‌که برای میتیا هندسۀ باغ شب‌زده و پنجرۀ روشن چنین نقشی داشت؟

این از هوشمندی داستایفسکی است که سائق‌های درونی شخصیت‌هایش را در چنبرۀ چهارچوب‌های قطعی و مسلم تعریف نمی‌کند، اما در اینجا یک نکته وجود دارد: در این ظلمات، نیرویی متعالی قلب میتیا را به کورسویی روشن کرده است. آنجا که میتیا توان قتل پدر را در خود نمی‌بیند، مخاطب را به این فکر می‌اندازد که شاید سراسر این ماجرا برای میتیا جز طلب یک مواجهۀ مبارک نبوده است: «آیا در ظلمانی‌ترین لحظۀ ممکن، نیروی خیرخواهی هست، چنان قدرتمند، که بر خشم جنون‌آمیز من فایق آید؟» و اگر هاپر را نسبت به سرنوشت انسان در دنیای مدرن بدبین بدانیم، همچنان پرتو امید را در کارش می‌توان یافت: جایی که زن کنترلچی غرق در تفکر است. و بی‌پاسخ ماندن سوال «در باب چه؟» سبب می‌شود تا سراسر تابلو نیروی حیاتی‌اش را از همین توان فکر کردن بگیرد. از قدرت زیر سوال بردن و به پرسش گرفتن وضعیت، و امکان پروردن فضای ذهنی بسیط‌تر.


شرح تصویر:
New York Movie~1939
Artist: Edward Hopper

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#تـــلــــنــــگــــر

اگر می توانی هنر گرسنگی کشیدن را برای کسی توضیح بده !
فهماندن چنین چیزی به کسی که آن را حس نکرده است , امکان ندارد .


#کافکا

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چـــکـــامـــه_پـــارســـی

وای باران
باران
شیشه‌ی پنجره را باران شست
از دل من اما
چه‌کسی نقش تو را خواهد شست؟

آسمان سربی‌رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می‌پرد مرغ نگاهم تا دور

وای باران
باران
پر مرغان نگاهم را شست

خواب رویای فراموشی‌هاست
خواب را دریابم
که در آن دولت خاموشی‌هاست

من شکوفایی گل‌های امیدم را در رویاها می‌بینم
و ندایی که به من می‌گوید
گرچه شب تاریک است
دل قوی دار
سحر نزدیک است

دل من در دل شب
خواب پروانه شدن می‌بیند‌
مهر در صبحدمان داس به دست
خرمن خواب مرا می‌چیند
آسمان‌ها آبی
پر مرغان صداقت آبیست

دیده در آینه‌ی صبح تو را می‌بیند
از گریبان تو صبح صادق
می گشاید پر و بال

تو گل سرخ منی
تو گل یاس منی
تو چنان شبنم پاک سحری
نه
از آن پاک‌تری

تو بهاری
نه بهاران از توست
از تو می‌گیرد وام
هر بهار این‌همه زیبایی را
هوس باغ و بهارانم نیست
ای بهین باغ بهارانم تو

#حمید_مصدق

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#تـــنـــدیـــس

#مجسمه

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#کتاب_ولحظه

نبرد بين خدا و شيطان براى بشر بطور مساوى به اتمام رسيده است، بدين صورت كه ظاهر انسان را خدا تزئين کرده است و باطن او را شيطان تسخير نموده است.

#جهان همچون اراده و تصور/
#آرتور_شوپنهاور

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#کتاب_ولحظه

اگر شما روی بینی یا پیشانی‌تان زگیلی داشته باشید همیشه با خود فکر می‌کنید که همه مردم کارهایشان را در دنیا رها کرده و به زگیل شما خیره مانده‌اند و آن را مورد تمسخر قرار می‌دهند، حتی اگر امریکا را هم کشف کرده باشید از بابت آن زگیل تحقیرتان می‌کنند.

#ابله
#فئودور_داستایفسکی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#ویـــدئـــو🎥

#رقص

Dazzledancing on AGT 2019
Izzy_and_Easton

رقص زیباے دو ڪودک در نقش سربازے ڪه به جنگ اعزام مے شود و خواهرش ڪه مے خواهد جلو اورا بگیرد.

ایزی و ایستون ۵ سال است ڪه با هم مے رقصند.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity