🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🔆
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴#رؤیای هر کودک صلح است
رؤیای هر مادر صلح است
کلام عشقی که بر زیر درختان میتراود
صلح است.
پدری که در غبار
با تبسمی در چشمهایش
با سبدی میوه در دستهایش
با قطرات عرق بر جبیناش
که چون ترمهای بر طاقچه خشک میشود
باز گردد
صلح است.
آنهنگام که زخمها
بر چهرهی جهان التیام یابد،
آنهنگام که چالهی بمبهای خورده بر تناش را درخت بکاریم،
آنهنگام که اولین شکوفههای امید
بر قلبهای سوخته در حریق
جوانه زند،
آنهنگام که مردهها بر پهلوهای خویش بغلطند و بیهیچ گلایهای به خواب روند
و آسوده خاطر باشند که خونشان بیهوده ریخته نشده،
آنهنگام،
درست آنهنگام
صلح است.
صلح
بوی غذای عصرگاهیست
صلح یعنی
هنگامی که اتومبیلی در کوچه میایستد
معنایش ترس نباشد.
یعنی آن کس که در را میزند
دوست باشد
یعنی باز کردن پنجره
معنیاش آسمان باشد.
صلح یعنی سور چشمها
با زنگولههای رنگ.
آری، صلح این است.
صلح
لیوان شیر گرم است و کتاب
به بالین کودکی که بیدار میشود از خواب.
صلح یعنی هنگامی که خوشهی گندم به خوشهی دیگر میرسد
بگوید نور، بگوید روشنی.
صلح یعنی
تاج افق، نور باشد.
آری، صلح این است.
صلح یعنی
مرگ جز اتاقی کوچک از قلبات را نتواند تسخیر کند.
یعنی دودکش خانهها
نشانی از سرور باشند.
هنگامی که میخک غروب
هم بوی شاعر دهد و هم کارگر.
آری، صلح این است.
صلح
مشتهای گره کردهی مردمان است.
صلح
نان داغ بر میز جهان است.
لبخند مادر است
تنها همین
نه چیزی جز این.
آن کس که زمیناش را خیش میکشد
تنها یک نام را بر تن خاک حک میکند:
صلح، نه چیزی دیگر، تنها صلح.
بر قافیهی فقراتام
قطاری به سوی آینده رهسپار است
با سوغات گندم و رز.
آری، صلح همین است.
ای برادران من!
تمام عالم و امیالاش
تنها در صلح نفسی عمیق میکشد.
دستانتان را به ما دهید، برادران.
آری، صلح همین است.
#یانیس_ریتسوس
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔆
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🔆
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴#رؤیای هر کودک صلح است
رؤیای هر مادر صلح است
کلام عشقی که بر زیر درختان میتراود
صلح است.
پدری که در غبار
با تبسمی در چشمهایش
با سبدی میوه در دستهایش
با قطرات عرق بر جبیناش
که چون ترمهای بر طاقچه خشک میشود
باز گردد
صلح است.
آنهنگام که زخمها
بر چهرهی جهان التیام یابد،
آنهنگام که چالهی بمبهای خورده بر تناش را درخت بکاریم،
آنهنگام که اولین شکوفههای امید
بر قلبهای سوخته در حریق
جوانه زند،
آنهنگام که مردهها بر پهلوهای خویش بغلطند و بیهیچ گلایهای به خواب روند
و آسوده خاطر باشند که خونشان بیهوده ریخته نشده،
آنهنگام،
درست آنهنگام
صلح است.
صلح
بوی غذای عصرگاهیست
صلح یعنی
هنگامی که اتومبیلی در کوچه میایستد
معنایش ترس نباشد.
یعنی آن کس که در را میزند
دوست باشد
یعنی باز کردن پنجره
معنیاش آسمان باشد.
صلح یعنی سور چشمها
با زنگولههای رنگ.
آری، صلح این است.
صلح
لیوان شیر گرم است و کتاب
به بالین کودکی که بیدار میشود از خواب.
صلح یعنی هنگامی که خوشهی گندم به خوشهی دیگر میرسد
بگوید نور، بگوید روشنی.
صلح یعنی
تاج افق، نور باشد.
آری، صلح این است.
صلح یعنی
مرگ جز اتاقی کوچک از قلبات را نتواند تسخیر کند.
یعنی دودکش خانهها
نشانی از سرور باشند.
هنگامی که میخک غروب
هم بوی شاعر دهد و هم کارگر.
آری، صلح این است.
صلح
مشتهای گره کردهی مردمان است.
صلح
نان داغ بر میز جهان است.
لبخند مادر است
تنها همین
نه چیزی جز این.
آن کس که زمیناش را خیش میکشد
تنها یک نام را بر تن خاک حک میکند:
صلح، نه چیزی دیگر، تنها صلح.
بر قافیهی فقراتام
قطاری به سوی آینده رهسپار است
با سوغات گندم و رز.
آری، صلح همین است.
ای برادران من!
تمام عالم و امیالاش
تنها در صلح نفسی عمیق میکشد.
دستانتان را به ما دهید، برادران.
آری، صلح همین است.
#یانیس_ریتسوس
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔆
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🔆
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🔴#معرفی_کتاب
📕 #رویای_ساحره
✍️ #فلوریندا_دانر
فلوریندا دانر نویسنده کتابهای مربوط به سرخپوستان یانوماما، دین و آیین شمنیسم است. او به نوعی یک مردم شناس و محقق قوم شناسی و بانی تحقیقات میدانی در باره بومیان ونزوئلاست. قصه هایی باستاني درباره ی ناوالها و مردان زمان قدیم كه اقتدار بسیار زیاد و شگفت آوری دارند و اعمال و کارهایی که در ذهن نمی گنجد انجام می دادند
وی در سال ۱۹۹۳ میلادی با کارلوس کاستاندا ازدواج کرد.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
📕 #رویای_ساحره
✍️ #فلوریندا_دانر
فلوریندا دانر نویسنده کتابهای مربوط به سرخپوستان یانوماما، دین و آیین شمنیسم است. او به نوعی یک مردم شناس و محقق قوم شناسی و بانی تحقیقات میدانی در باره بومیان ونزوئلاست. قصه هایی باستاني درباره ی ناوالها و مردان زمان قدیم كه اقتدار بسیار زیاد و شگفت آوری دارند و اعمال و کارهایی که در ذهن نمی گنجد انجام می دادند
وی در سال ۱۹۹۳ میلادی با کارلوس کاستاندا ازدواج کرد.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔴#گفت: " تو دختر قشنگی هستی
با شعوری. "
این جور مقدمه را خوب می شناختم
خوبی ها را به تو می گفتند تا خوبتر ها را از تو دریغ کنند.
📙 #رویای_تبت
👤 #فریبا_وفی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
با شعوری. "
این جور مقدمه را خوب می شناختم
خوبی ها را به تو می گفتند تا خوبتر ها را از تو دریغ کنند.
📙 #رویای_تبت
👤 #فریبا_وفی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔴#گفتم :" همیشه فکر می کردم آدم ها می توانند در خیال هم، عاشق هم بشوند بدون آن که حتی یک بار دست یکدیگر را لمس کنند...
ولی بعد همه چیز ذره ذره عوض شد. تازه فهمیدم که یک #زنم.
یواش یواش حواسم درگیر شد.
به دیدنش عادت کردم، باید او را در کنارم حس می کردم، صدایش را می شنیدم، باید هر بار مطمئن می شدم که او هم به همین شدت مرا می بیند و احساسم می کند.
حالا فکر میکنم دروغ است؛
نمی شود فقط توی ذهن عاشق یک نفر شد.
اگر بشود خیالات است...
ای کاش می شد با خیال یک نفر زندگی کرد ولی امکان ندارد.
فکر می کردم آدم ها همان طور که آمده اند، می روند.
نمی دانستم که نمی روند، می مانند. ردشان می ماند حتی اگر همه چیزشان را هم با خودشان بردارند و بروند."
📙 #رویای_تبت
✍️ #فریبا_وفی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
ولی بعد همه چیز ذره ذره عوض شد. تازه فهمیدم که یک #زنم.
یواش یواش حواسم درگیر شد.
به دیدنش عادت کردم، باید او را در کنارم حس می کردم، صدایش را می شنیدم، باید هر بار مطمئن می شدم که او هم به همین شدت مرا می بیند و احساسم می کند.
حالا فکر میکنم دروغ است؛
نمی شود فقط توی ذهن عاشق یک نفر شد.
اگر بشود خیالات است...
ای کاش می شد با خیال یک نفر زندگی کرد ولی امکان ندارد.
فکر می کردم آدم ها همان طور که آمده اند، می روند.
نمی دانستم که نمی روند، می مانند. ردشان می ماند حتی اگر همه چیزشان را هم با خودشان بردارند و بروند."
📙 #رویای_تبت
✍️ #فریبا_وفی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#رویای من
کوچک نیست...
به اندازه تمام هستی بزرگ است...
یک بوسه و یک چشم...
چیز کمی نیست...
#مجدی_معروف
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
کوچک نیست...
به اندازه تمام هستی بزرگ است...
یک بوسه و یک چشم...
چیز کمی نیست...
#مجدی_معروف
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#نقد_نقاشی
#رویای_پادشاه / نقاش ناشناس / 1500 م / فرانسه
-
-
این اثر رویای #ایشتوویگو آخرین پادشاه #ماد را به تصویر کشیده است. براساس گفتههای هرودوت و برخی منابع دیگر ایشتوویگو دختری بنام ماندانا داشت. شبی خواب می بیند که دخترش ماندانا ادرار کرده و ادرار او سبب به راه افتادن سیلی عظیم از باختر تا خاور دور "سراسر آسیا" شده است.
کاهنان و جادوگران دربار گفتند این خواب نشانه آن است که فرزند ماندانا بر سراسر آسیا حکمرانی می کند. ایشتوویگو ترسید و دخترش ماندانا را بجای اینکه به یک مادی شوهر دهد، به کمبوجیه پارسی داد.
دوباره شبی ایشتوویگو خواب دید که از رحم دخترش ماندانا درخت تاکی رویید که بر سراسر آسیا سایه افکنده است. کاهنان و جادوگران بازهم به ایشتوویگو گفتند که نوه او "کوروش" جانشین او خواهد شد و بر تمام آسیا حکمرانی می نماید.
ایشتوویگو پس ازشنیدن این تعبیر، فرمان داد تا دختر باردارش ماندانا را از پارس نزد او آوردند و پس از مدتی که کوروش به دنیا آمد، ایشتوویگو به یکی از سرداران خود "هارپاگ" دستور داد تا نوزاد را بِکُشد. هارپاگ کودک را به جنگل برد و به چوپانی به نام مهرداد که یکی از بردگان هارپاگ بود سپرد و گفت که او را بِکُش.
مهرداد کودک را به کلبه خود برد و مشاهده کرد که همان موقع همسرش اسپاکو، نوزادی مرده به دنیا آوردهاست. آنها تصمیم گرفتند کوروش را بعنوان فرزند نزد خود نگه دارند و آنگاه لباسهای نفیس شاهانه کوروش را از تن او به درآورده و بر تن نوزاد مرده کردند و او را در نقطهای دور افتاده در کوهستان رها کردند تا سربازان ایشتوویگو جسد کودک را ببینند و از اجرای فرمان شاه اطمینان حاصل نمایند.
کوروش ده ساله شد و در بازی بادیگر هم سالانش نقش شاه را بازی می کرد. کودکی اشرافزاده از تبار ماد در حین بازی از فرمان شاه که کوروش باشد سرباز زد و کوروش او را تنبیه مفصلی نمود. پدر کودک که آرتمبارس یکی از اشرافزادگان مادی بود، کوروش را نزد ایشتوویگو برد و خواستار تنبیه او شد.
ایشتوویگو با دیدن #کوروش و شباهت وی با افراد خانوادهاش مظنون شد که مبادا کوروش نوه او باشد. او سپس مهرداد را شکنجه و تهدید کرد که اگر حقیقت را نگوید کشته خواهد شد. مهرداد ناچارا حقیقت را بیان داشت و ایشتوویگو از آن آگاه شد.
ایشتوویگو از جادوگران و کاهنان پرسید که آیا هنوز هم از جانب نوهاش خطری تاج و تخت او را تهدید می کند؟! آنها گفتند که رویای شاه در زمان بازی کودکان تعبیر شده و کوروش شاه شده و بنحوی آن خواب به حقیقت پیوسته و امکان تکرار دوباره آن نیست. پس دیگر نیاز نیست از کوروش بترسد. پس از آن ایشتوویگو آرام گرفت و نوهاش را به پارس نزد پدر و مادرش فرستاد . . .
هرودوت می نویسد پس از آن ایشتوویگو، هارپاگ را به سبب اجرای ناقص فرمان او به بیرحمانهترین شکل ممکن تنبیه کرد. او هارپاگ را برای صرف شام دعوت نمود و بدون آنکه وی خبردار شود گوشت بدن فرزند هارپاگ را بعنوان غذا، به خورد پدر داد. سپس به هارپاگ گفت می خواهی بدانی که این گوشتهای لذیذ که خوردی چگونه تهیه شدهاند؟ هارپاگ گفت آری. شاه دستور داد ظرفی را که حاوی سر و دست و پاهای بریده فرزند هارپاگ بود را به وی نشان دهند. هنگامیکه هارپاگ سر و دست و پاهای بریده فرزند خود را دید، گرچه به وحشت افتاده بود اما خود را کنترل نمود و خطاب به شاه گفت هرچه شاه انجام دهد همان درست است و ما فرمانبرداریم.
-
منابع: تاریخ باستانی ایران، ریچارد فرای / تاریخ سیاسی هخامنشیان، محمد داندامایف
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#نقد_نقاشی
#رویای_پادشاه / نقاش ناشناس / 1500 م / فرانسه
-
-
این اثر رویای #ایشتوویگو آخرین پادشاه #ماد را به تصویر کشیده است. براساس گفتههای هرودوت و برخی منابع دیگر ایشتوویگو دختری بنام ماندانا داشت. شبی خواب می بیند که دخترش ماندانا ادرار کرده و ادرار او سبب به راه افتادن سیلی عظیم از باختر تا خاور دور "سراسر آسیا" شده است.
کاهنان و جادوگران دربار گفتند این خواب نشانه آن است که فرزند ماندانا بر سراسر آسیا حکمرانی می کند. ایشتوویگو ترسید و دخترش ماندانا را بجای اینکه به یک مادی شوهر دهد، به کمبوجیه پارسی داد.
دوباره شبی ایشتوویگو خواب دید که از رحم دخترش ماندانا درخت تاکی رویید که بر سراسر آسیا سایه افکنده است. کاهنان و جادوگران بازهم به ایشتوویگو گفتند که نوه او "کوروش" جانشین او خواهد شد و بر تمام آسیا حکمرانی می نماید.
ایشتوویگو پس ازشنیدن این تعبیر، فرمان داد تا دختر باردارش ماندانا را از پارس نزد او آوردند و پس از مدتی که کوروش به دنیا آمد، ایشتوویگو به یکی از سرداران خود "هارپاگ" دستور داد تا نوزاد را بِکُشد. هارپاگ کودک را به جنگل برد و به چوپانی به نام مهرداد که یکی از بردگان هارپاگ بود سپرد و گفت که او را بِکُش.
مهرداد کودک را به کلبه خود برد و مشاهده کرد که همان موقع همسرش اسپاکو، نوزادی مرده به دنیا آوردهاست. آنها تصمیم گرفتند کوروش را بعنوان فرزند نزد خود نگه دارند و آنگاه لباسهای نفیس شاهانه کوروش را از تن او به درآورده و بر تن نوزاد مرده کردند و او را در نقطهای دور افتاده در کوهستان رها کردند تا سربازان ایشتوویگو جسد کودک را ببینند و از اجرای فرمان شاه اطمینان حاصل نمایند.
کوروش ده ساله شد و در بازی بادیگر هم سالانش نقش شاه را بازی می کرد. کودکی اشرافزاده از تبار ماد در حین بازی از فرمان شاه که کوروش باشد سرباز زد و کوروش او را تنبیه مفصلی نمود. پدر کودک که آرتمبارس یکی از اشرافزادگان مادی بود، کوروش را نزد ایشتوویگو برد و خواستار تنبیه او شد.
ایشتوویگو با دیدن #کوروش و شباهت وی با افراد خانوادهاش مظنون شد که مبادا کوروش نوه او باشد. او سپس مهرداد را شکنجه و تهدید کرد که اگر حقیقت را نگوید کشته خواهد شد. مهرداد ناچارا حقیقت را بیان داشت و ایشتوویگو از آن آگاه شد.
ایشتوویگو از جادوگران و کاهنان پرسید که آیا هنوز هم از جانب نوهاش خطری تاج و تخت او را تهدید می کند؟! آنها گفتند که رویای شاه در زمان بازی کودکان تعبیر شده و کوروش شاه شده و بنحوی آن خواب به حقیقت پیوسته و امکان تکرار دوباره آن نیست. پس دیگر نیاز نیست از کوروش بترسد. پس از آن ایشتوویگو آرام گرفت و نوهاش را به پارس نزد پدر و مادرش فرستاد . . .
هرودوت می نویسد پس از آن ایشتوویگو، هارپاگ را به سبب اجرای ناقص فرمان او به بیرحمانهترین شکل ممکن تنبیه کرد. او هارپاگ را برای صرف شام دعوت نمود و بدون آنکه وی خبردار شود گوشت بدن فرزند هارپاگ را بعنوان غذا، به خورد پدر داد. سپس به هارپاگ گفت می خواهی بدانی که این گوشتهای لذیذ که خوردی چگونه تهیه شدهاند؟ هارپاگ گفت آری. شاه دستور داد ظرفی را که حاوی سر و دست و پاهای بریده فرزند هارپاگ بود را به وی نشان دهند. هنگامیکه هارپاگ سر و دست و پاهای بریده فرزند خود را دید، گرچه به وحشت افتاده بود اما خود را کنترل نمود و خطاب به شاه گفت هرچه شاه انجام دهد همان درست است و ما فرمانبرداریم.
-
منابع: تاریخ باستانی ایران، ریچارد فرای / تاریخ سیاسی هخامنشیان، محمد داندامایف
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#کتاب_ولحظه
گفتم :" همیشه فکر می کردم آدم ها می توانند در خیال هم، عاشق هم بشوند بدون آن که حتی یک بار دست یکدیگر را لمس کنند...ولی بعد همه چیز ذره ذره عوض شد.تازه فهمیدم که یک #زنم.
یواش یواش حواسم درگیر شد. به دیدنش عادت کردم، باید او را در کنارم حس می کردم، صدایش را می شنیدم، باید هر بار مطمئن می شدم که او هم به همین شدت مرا می بیند و احساسم می کند.
حالا فکر میکنم دروغ است؛ نمی شود فقط توی ذهن عاشق یک نفر شد. اگر بشود خیالات است...
ای کاش می شد با خیال یک نفر زندگی کرد ولی امکان ندارد.
فکر می کردم آدم ها همان طور که آمده اند، می روند. نمی دانستم که نمی روند، می مانند. ردشان می ماند حتی اگر همه چیزشان را هم با خودشان بردارند و بروند."
📙 #رویای_تبت
✍️ #فریبا_وفی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
گفتم :" همیشه فکر می کردم آدم ها می توانند در خیال هم، عاشق هم بشوند بدون آن که حتی یک بار دست یکدیگر را لمس کنند...ولی بعد همه چیز ذره ذره عوض شد.تازه فهمیدم که یک #زنم.
یواش یواش حواسم درگیر شد. به دیدنش عادت کردم، باید او را در کنارم حس می کردم، صدایش را می شنیدم، باید هر بار مطمئن می شدم که او هم به همین شدت مرا می بیند و احساسم می کند.
حالا فکر میکنم دروغ است؛ نمی شود فقط توی ذهن عاشق یک نفر شد. اگر بشود خیالات است...
ای کاش می شد با خیال یک نفر زندگی کرد ولی امکان ندارد.
فکر می کردم آدم ها همان طور که آمده اند، می روند. نمی دانستم که نمی روند، می مانند. ردشان می ماند حتی اگر همه چیزشان را هم با خودشان بردارند و بروند."
📙 #رویای_تبت
✍️ #فریبا_وفی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_کتاب
#رویای_مادرم
#آلیس_مونرو
#ترجمه_ترانه_علیدوستی
نام یکی از آثار خواندنی آلیس مونرو Alice Munro نویسنده کانادایی متولد ۱۹۳۱ است. وی در سال ۲۰۱۳ موفق به دریافت جایزه ی ادبی نوبل شد. آکادمی سوئد، مونرو را «استاد داستان کوتاه معاصر» خواند. اولین داستان وی به نام ” ابعاد یک سایه” در سال ۱۹۵۰ منتشر شد. وی در سال ۱۹۶۳ کتابخانه ای به نام “مونرو” را افتتاح کرد که تا امروز هم این کتابخانه فعال است و “آلیس مونر” در آن فعالیت دارد. “مونرو” نویسندهی داستان کوتاه است. آثار وی عبارتند از: رویای مادرم، فرار، زندگی، خوشبختی در راه است، دورنمای کاسل راک، دستمایه و می خواستم چیزی بهت بگم. در ادامه با تحلیل رمان رویای مادرم اثر آلیس مونرو ترجمه ترانه علیدوستی با نت نوشت همراه باشید:
همانگونه که گفته شد، رویای مادرم مجموعهای از داستانهای کوتاه با عناوین رویای مادرم ، صورت، کوئینی، تیر و ستون و نفرت، دوستی، خواستگاری، عشق و ازدواج است. داستانهای این مجموعه همانند دیگر آثار “آلیس مونرو” حول مسائل انسانی و روابط آنها در زندگی روزمره میگذرد. “مونر” همواره در داستانهایش زنهایی با شخصیتهای پیچیده وجود دارند. وی تاکید خاصی بر روابط خانوادگی دارد و این تاکید در تمام مجموعه داستانهای وی به خصوص کارهای قدیمی تر وی مشهود است.
علیدوستی ترجمه این کتاب را پس از حضور در فیلم سینمایی کنعان در سال ۱۳۸۶ آغاز کرده است و داستان این فیلم نیز اقتباسی از قصه تیر و ستون از این مجموعه به شمار میرود. آلیس مونرو نویسنده ۷۷ ساله کانادایی داستانهای کوتاه و مشهور به ملکه داستان کوتاه در جهان، متولد سال ۱۹۳۱ میلادی در کانادا است. داستانهای این نویسنده، اغلب حول محور شرایط و روابط انسانی و در میان زندگی روزمره افراد روایت میشود و پیچیدگیهای شخصیتهای انسانی را نشان میدهد. مونرو در سال ۲۰۰۹ توانست عنوان برگزیده جایزه ادبی بوکر را برای خود به ثبت برساند. از این نویسنده صاحبنام کانادایی تاکنون آثاری با عنوان فرار، پاییز داغ و گریزپا به فارسی ترجمه شده است.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#معرفی_کتاب
#رویای_مادرم
#آلیس_مونرو
#ترجمه_ترانه_علیدوستی
نام یکی از آثار خواندنی آلیس مونرو Alice Munro نویسنده کانادایی متولد ۱۹۳۱ است. وی در سال ۲۰۱۳ موفق به دریافت جایزه ی ادبی نوبل شد. آکادمی سوئد، مونرو را «استاد داستان کوتاه معاصر» خواند. اولین داستان وی به نام ” ابعاد یک سایه” در سال ۱۹۵۰ منتشر شد. وی در سال ۱۹۶۳ کتابخانه ای به نام “مونرو” را افتتاح کرد که تا امروز هم این کتابخانه فعال است و “آلیس مونر” در آن فعالیت دارد. “مونرو” نویسندهی داستان کوتاه است. آثار وی عبارتند از: رویای مادرم، فرار، زندگی، خوشبختی در راه است، دورنمای کاسل راک، دستمایه و می خواستم چیزی بهت بگم. در ادامه با تحلیل رمان رویای مادرم اثر آلیس مونرو ترجمه ترانه علیدوستی با نت نوشت همراه باشید:
همانگونه که گفته شد، رویای مادرم مجموعهای از داستانهای کوتاه با عناوین رویای مادرم ، صورت، کوئینی، تیر و ستون و نفرت، دوستی، خواستگاری، عشق و ازدواج است. داستانهای این مجموعه همانند دیگر آثار “آلیس مونرو” حول مسائل انسانی و روابط آنها در زندگی روزمره میگذرد. “مونر” همواره در داستانهایش زنهایی با شخصیتهای پیچیده وجود دارند. وی تاکید خاصی بر روابط خانوادگی دارد و این تاکید در تمام مجموعه داستانهای وی به خصوص کارهای قدیمی تر وی مشهود است.
علیدوستی ترجمه این کتاب را پس از حضور در فیلم سینمایی کنعان در سال ۱۳۸۶ آغاز کرده است و داستان این فیلم نیز اقتباسی از قصه تیر و ستون از این مجموعه به شمار میرود. آلیس مونرو نویسنده ۷۷ ساله کانادایی داستانهای کوتاه و مشهور به ملکه داستان کوتاه در جهان، متولد سال ۱۹۳۱ میلادی در کانادا است. داستانهای این نویسنده، اغلب حول محور شرایط و روابط انسانی و در میان زندگی روزمره افراد روایت میشود و پیچیدگیهای شخصیتهای انسانی را نشان میدهد. مونرو در سال ۲۰۰۹ توانست عنوان برگزیده جایزه ادبی بوکر را برای خود به ثبت برساند. از این نویسنده صاحبنام کانادایی تاکنون آثاری با عنوان فرار، پاییز داغ و گریزپا به فارسی ترجمه شده است.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity