This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
بر پردههای دنیا بسیار رقص کردیم
چابک شوید یاران مر رقص آن جهان را ...
#مولانای_جان🌸🍂
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
بر پردههای دنیا بسیار رقص کردیم
چابک شوید یاران مر رقص آن جهان را ...
#مولانای_جان🌸🍂
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#داستانهای_کوچک_از_موسیقیدانان_بزرگ
داستان باربد و سمفونی شبدیز
باربد که در دیار خود موسیقیدان شناخته شدهای بود، آهنگ آن کرد که از مرو راهی پایتخت شود و سالار ترانهسازان کشور شود. اما هنگامی که سرکش (سرگس) سردسته نوازندگان دربار، از توانمندی او با خبر شد به سربازان رشوه داد تا او را راه ندهند. باربد خسته از سفر در اوج ناامیدی با باغبان باغی آشنا شد که خسروپرویز نوروز را در آن میگذراند، پس چارهای اندیشید و با سازش بالای درخت سروی، در نزدیکی جشنگاه شاه پنهان شد و به انتظار نشست. هنگام غروب که خسروپرویز به باغ آمد و سری گرم از باده داشت، باربد از نهانگاه خویش آهنگی نغز به نام «دادآفرید» نواخت و همگان را مدهوش کرد. پس شاه امر کرد که رامشگر را بيابند اما کسی موفق به یافتن او نشد. چندی بعد که شاه جام دوم را برداشت، باربد ساز بربط را دگرگونه نواخت و سرودی به نام «پیکار گُرد» برآورد چنانکه خسرو گفت:"همه اعضای بدنم میخواهند برای بهرهبردن از آن سراپا گوش شوند"
و این بار نیز کسی باربد را نیافتند. بار دیگر در زمانی درخور، باربد با نوايی شکوهمند و صدایی گرم ترانهی بداههی «سبز بر سبز» را ساز کرد. این بار شاه بپاخاست و گفت: " اين آواز بیشک از فرشتهای برمیخيزد که پروردگار برای خوشی من فرستاده است" و از رامشگر خواست تا خود را نشان دهد و این شد که باربد از درخت به پايين خرامید و داستان خود را بازگو کرد و خسرو گفت که این همان خنیاگری ست که جدم در خواب به من گفت که با هنرش میتواند طعم زهر را هم دلچسب کند. و اینگونه باربد سرپرست خنياگران و مهتران دربار شد.
باربد برای هر روز هفته و هر ماه نغمهای ویژه ساخته بود که آن را سيصد و شست نوا میناميدند و نیز به مناسبتهای گوناگون چون نوروز، مهرگان و در جشنهای درباری ترانه میسرود و نغمه میساخت که الحان باربد يا سی لحن نامیده میشود. نغمههايی را هم که در ستايش خسرو پرويز ساخت، به سرودهای خسروانی معروف شد.
روزگار گذشت و چرخ چرخید، تا آنکه اتفاق ناگواری رخ داد و کسی را یارای گفتن آن به خسرو نبود. از آنجا که باربد در دربار نفوذ بسيار داشت و محبوب همگان بود دست به دامن او شدند تا این خبر مهم را با آواز و ساز به اطلاع خسرو پرويز برساند.
خبر شبدیز، اسب محبوب خسرو پرويز، که سوگند خورده بود هر کس خبر مرگش را بياورد کشته خواهد شد. پس باربد زیرکانه و هوشمندانه با سرودی غم انگيز و با ايهام و تلميح سبب شد که خسرو پرويز خود فرياد برآورد که" مگر شبديز مرده؟" و باربد در پاسخ گفت "بله، شاه خود چنين فرمودند"! و خسرو که جوابی براي گفتن نداشت، گفت: "هم خود را نجات دادی و هم ديگری را ".
فردوسی بزرگ دربار مرگ باربد چنين ميگويد: آن هنگام که خسرو پرويز به دست فرزندش"شيرويه" زندانی شد، باربد با رنگي پريده و اندوه بسیار به خانهای که خسرو در آنجا زندانی بود رفت و در پیشگاه او ترانهای نوحهوار خواند سپس چهار انگشت خود را بريد و به خانه برگشت و آتشی افروخت و همه سازهايش را در آن افکند. برخی نیز گفتهاند که باربد پس از این ماجرا با نیرنگ سرکش به قتل رسید.
شماری از نغمههای باربد:
کين ايرج ، کين سياووش ، باغ شيرين ، اورنگی ، آرايش خورشيد ، ماه اَبَر کوهان ، تخت طاقديس ، گنج باد آورد ، گنج کاووس ، شبديز ، سروستان ، آيين جمشيد ، حقه کاووس ، راح روح ، رامش جان ، سبز در سبز ، سروسهی ، شادروان مرواريد ، شب فرخ ، قفل رومی ، گنج سوخته ، مشکدانه ، مروای نيک ، مشکمالی ، مهرگانی ، ناقوسی ، نوبهاری ، نوشين باده ، نيمروز ، نخجيرانی
نقلی از گرگانی در شرح بر کتاب الادوار:
در میان نوازندگان قدیم کسانی بودند که هرگز یک ملودی را دو بار در حضور شاه ننواختند، و چنین بود باربد که در زمان [خسرو دوم] میزیست، او مراقب بود که مخاطب خود و خلق و خوی شنوندگانش را خوب بشناسد و نیز بداهه می سرود و الفاظ و آهنگی را که مناسب موقعیت و مطابق با میل هر فرد بود، بداهه می ساخت و آوازه اش در سراسر جهان پیچید و [خسرو] به این مباهات می کرد که نه پادشاهان پیشین و نه همزمان او چنین هنرمندی را در اختیار نداشتند.»
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#داستانهای_کوچک_از_موسیقیدانان_بزرگ
داستان باربد و سمفونی شبدیز
باربد که در دیار خود موسیقیدان شناخته شدهای بود، آهنگ آن کرد که از مرو راهی پایتخت شود و سالار ترانهسازان کشور شود. اما هنگامی که سرکش (سرگس) سردسته نوازندگان دربار، از توانمندی او با خبر شد به سربازان رشوه داد تا او را راه ندهند. باربد خسته از سفر در اوج ناامیدی با باغبان باغی آشنا شد که خسروپرویز نوروز را در آن میگذراند، پس چارهای اندیشید و با سازش بالای درخت سروی، در نزدیکی جشنگاه شاه پنهان شد و به انتظار نشست. هنگام غروب که خسروپرویز به باغ آمد و سری گرم از باده داشت، باربد از نهانگاه خویش آهنگی نغز به نام «دادآفرید» نواخت و همگان را مدهوش کرد. پس شاه امر کرد که رامشگر را بيابند اما کسی موفق به یافتن او نشد. چندی بعد که شاه جام دوم را برداشت، باربد ساز بربط را دگرگونه نواخت و سرودی به نام «پیکار گُرد» برآورد چنانکه خسرو گفت:"همه اعضای بدنم میخواهند برای بهرهبردن از آن سراپا گوش شوند"
و این بار نیز کسی باربد را نیافتند. بار دیگر در زمانی درخور، باربد با نوايی شکوهمند و صدایی گرم ترانهی بداههی «سبز بر سبز» را ساز کرد. این بار شاه بپاخاست و گفت: " اين آواز بیشک از فرشتهای برمیخيزد که پروردگار برای خوشی من فرستاده است" و از رامشگر خواست تا خود را نشان دهد و این شد که باربد از درخت به پايين خرامید و داستان خود را بازگو کرد و خسرو گفت که این همان خنیاگری ست که جدم در خواب به من گفت که با هنرش میتواند طعم زهر را هم دلچسب کند. و اینگونه باربد سرپرست خنياگران و مهتران دربار شد.
باربد برای هر روز هفته و هر ماه نغمهای ویژه ساخته بود که آن را سيصد و شست نوا میناميدند و نیز به مناسبتهای گوناگون چون نوروز، مهرگان و در جشنهای درباری ترانه میسرود و نغمه میساخت که الحان باربد يا سی لحن نامیده میشود. نغمههايی را هم که در ستايش خسرو پرويز ساخت، به سرودهای خسروانی معروف شد.
روزگار گذشت و چرخ چرخید، تا آنکه اتفاق ناگواری رخ داد و کسی را یارای گفتن آن به خسرو نبود. از آنجا که باربد در دربار نفوذ بسيار داشت و محبوب همگان بود دست به دامن او شدند تا این خبر مهم را با آواز و ساز به اطلاع خسرو پرويز برساند.
خبر شبدیز، اسب محبوب خسرو پرويز، که سوگند خورده بود هر کس خبر مرگش را بياورد کشته خواهد شد. پس باربد زیرکانه و هوشمندانه با سرودی غم انگيز و با ايهام و تلميح سبب شد که خسرو پرويز خود فرياد برآورد که" مگر شبديز مرده؟" و باربد در پاسخ گفت "بله، شاه خود چنين فرمودند"! و خسرو که جوابی براي گفتن نداشت، گفت: "هم خود را نجات دادی و هم ديگری را ".
فردوسی بزرگ دربار مرگ باربد چنين ميگويد: آن هنگام که خسرو پرويز به دست فرزندش"شيرويه" زندانی شد، باربد با رنگي پريده و اندوه بسیار به خانهای که خسرو در آنجا زندانی بود رفت و در پیشگاه او ترانهای نوحهوار خواند سپس چهار انگشت خود را بريد و به خانه برگشت و آتشی افروخت و همه سازهايش را در آن افکند. برخی نیز گفتهاند که باربد پس از این ماجرا با نیرنگ سرکش به قتل رسید.
شماری از نغمههای باربد:
کين ايرج ، کين سياووش ، باغ شيرين ، اورنگی ، آرايش خورشيد ، ماه اَبَر کوهان ، تخت طاقديس ، گنج باد آورد ، گنج کاووس ، شبديز ، سروستان ، آيين جمشيد ، حقه کاووس ، راح روح ، رامش جان ، سبز در سبز ، سروسهی ، شادروان مرواريد ، شب فرخ ، قفل رومی ، گنج سوخته ، مشکدانه ، مروای نيک ، مشکمالی ، مهرگانی ، ناقوسی ، نوبهاری ، نوشين باده ، نيمروز ، نخجيرانی
نقلی از گرگانی در شرح بر کتاب الادوار:
در میان نوازندگان قدیم کسانی بودند که هرگز یک ملودی را دو بار در حضور شاه ننواختند، و چنین بود باربد که در زمان [خسرو دوم] میزیست، او مراقب بود که مخاطب خود و خلق و خوی شنوندگانش را خوب بشناسد و نیز بداهه می سرود و الفاظ و آهنگی را که مناسب موقعیت و مطابق با میل هر فرد بود، بداهه می ساخت و آوازه اش در سراسر جهان پیچید و [خسرو] به این مباهات می کرد که نه پادشاهان پیشین و نه همزمان او چنین هنرمندی را در اختیار نداشتند.»
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
آری ای اهورامزدا از پاداش گرانبهای تو در این جهان کسی بهرهمند شود که در کار و کوشش است.
#زرتشت
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
آری ای اهورامزدا از پاداش گرانبهای تو در این جهان کسی بهرهمند شود که در کار و کوشش است.
#زرتشت
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
امروز، یک روز کُندست فقط
که به شبی کُند منتهی میشود.
مهم نیست چه میکنی،
همه چیز همانگونه باقی میماند.
گربه ها تمام روز را میخوابند،
سگها واق واق نمیکنند.
امروز، یک روز کندست فقط
که به شبی کُند منتهی میشود.
چیزی حتی نمیمیرد.
امروز روزیست پر انتظار فقط،
که به شبی کند منتهی میشود.
صدای آب در لوله ها نمیاید.
دیوارها سرجایشان ایستاده اند.
درها گشوده نمیشوند.
امروز، یک روز کندست فقط
که به شبی کُند منتهی میشود.
باران نمیبارد.
صدای آژیری نمیاید.
باتری ساعت مچی تان تمام شده است.
فندک، خالی ست.
امروز، یک روز کندست فقط
که به شبی کُند منتهی میشود.
امروز روزیست پر انتظار فقط،
که به شبی کند منتهی میشود.
انگار فردا هرگز نخواهد آمد.
و وقتی فردا میاید،
دوباره همین روز لعنتی ست.
#چارلز_بوکوفسکی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
امروز، یک روز کُندست فقط
که به شبی کُند منتهی میشود.
مهم نیست چه میکنی،
همه چیز همانگونه باقی میماند.
گربه ها تمام روز را میخوابند،
سگها واق واق نمیکنند.
امروز، یک روز کندست فقط
که به شبی کُند منتهی میشود.
چیزی حتی نمیمیرد.
امروز روزیست پر انتظار فقط،
که به شبی کند منتهی میشود.
صدای آب در لوله ها نمیاید.
دیوارها سرجایشان ایستاده اند.
درها گشوده نمیشوند.
امروز، یک روز کندست فقط
که به شبی کُند منتهی میشود.
باران نمیبارد.
صدای آژیری نمیاید.
باتری ساعت مچی تان تمام شده است.
فندک، خالی ست.
امروز، یک روز کندست فقط
که به شبی کُند منتهی میشود.
امروز روزیست پر انتظار فقط،
که به شبی کند منتهی میشود.
انگار فردا هرگز نخواهد آمد.
و وقتی فردا میاید،
دوباره همین روز لعنتی ست.
#چارلز_بوکوفسکی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#بخوانیم
زمانی که یان ماتِیکو تابلوی «کوپرنیک اخترشناس و یا گفتوگو با پروردگار» را در سال ۱۸۷۳ تمام کرد، تنها ۴۰ سال از خارج شدن کتاب کوپرنیک از لیست سیاه کلیسای رم میگذشت. در سال ۱۸۳۹ پس از گذشت ۲ قرن، کتاب «در باب گردش افلاک آسمانی» کوپرنیک و ایدۀ خورشیدمرکزی او اجازۀ بازنشر یافت و افلاک بطلمیوسی با مرکزیت زمین، در افکار عمومی چون حباب ترکید: زمین از مرکز جهان کمانه کرد و در چرخشی ۱۸۰ درجه جایش را به خورشید داد. دیگر عالم هستی به دور انسان نمیچرخید، بلکه او صرفاً موجودی بود کوچک، ساکن سیارهای که همراه با سیاراتی دیگر به گرد خورشید میچرخید.
نیکلاس کوپرنیک کاهنی محترم بود. مردی مؤمن و البته بسیار باهوش که به ستارهشناسی و ریاضیات علاقهای وافر داشت. ۱۸۰۰ سال پیش از او، آریستارخوس ساموسی الگوی خورشیدمرکزی جهان را مطرح کرده بود، امّا این نظر افلاطون و ارسطو مبنی بر مرکزیت زمین در جهان و کیهانشناسی بطلمیوسی بود که نگرش مسلط شد و بعدها با روایات کتاب مقدس درآمیخت، تا کلیسا برای قریب به ۱۷ قرن بر این دیدگاه اشتباه اصرار ورزد.
کوپرنیک امّا نظریات آریستارخوس را خواند و متأثر از منجمان مکتب مراغه، از جمله خواجه نصیرالدین طوسی و قطبالدین شیرازی که در صدد اصلاح کیهانشناسی بطلمیوسی بودند، به ترجمانی ریاضیاتی و هندسی از سیستم خورشیدمرکزی جهان رسید.
با اینحال، او آنقدر باهوش بود که نظریات انقلابیاش در مجموعۀ شش جلدی «در باب گردش افلاک آسمانی» را تا زمان مرگاش در سال ۱۵۴۳ منتشر نکند. بهراستی مطرح ساختن اینکه زمین/ انسان در مرکز عالم هستی قرار ندارد، کافی بود تا در بهترین حالت، نتیجۀ زحماتش در شعلههای آتش کلیسا تباه شود.
او زیرکانه کتاب را، که تدوین و نگارشش قریب به ۳۰ سال طول کشید و اکثر اندیشمندان اروپایی مشتاق خواندنش بودند، به پاپ پل سوم تقدیم نمود و واعظی به نام آندرئاس اوزیاندر عقل کرد و پیشگفتاری بینام در ابتدای کتاب افزود که تأکید داشت «در باب گردش افلاک آسمانی» تنها طرح ایدههایی ریاضیاتی است و مطلقاً در صدد بیان حقیقتی محرز (اثبات خورشیدمرکزی) نیست.
همین مسئله و البته سختخوان بودن کتاب سبب شد تا کلیسای رم چندان حساسیتی روی آن نداشته باشد. امّا هفتاد سال بعد، هنگامیکه گالیله ابزار سنجش ایدههای کوپرنیک را ساخت و کپلر آنها را اثبات نمود، غضب کلیسا علاوه بر این دو، گریبانگیر کتاب نیز شد و در سال ۱۶۱۶، به لیست ممنوعهها پیوست.
به تابلوی یان ماتِیکو نگاه کنید. نقاش از زبانی تئاتریکال استفاده کرده تا لحظۀ نامنتظر کشف حقیقت، چونان دم مبارک و نادری تصویر شود که در آن گویی پیامی الهی، از جایی خارج از قاب صحنه، به ناگه بر کوپرنیک میبارد: «انسان در مختصات صفر، در نقطۀ ثابت نایستاده، بلکه پارهای از یک کل زنده، تپنده و در حرکت است». بهاینترتیب، یان ماتِیکو وجهی قدسی به تلاش فکری کوپرنیک بخشیده است؛ چراکه نفی زمینمرکزی، به مراتب، درک امر لاینتاهی را برای بشر ملموستر میساخت و در نهایت به وجود فلکالافلاک چون دیواری کروی میان ملکوت خداوند و جهان مادی خاتمه میداد. امری که خواهناخواه به درآمیخته شدن عالم لاهوتی با جهان ناسوتی میانجامید.
شرح تصویر:
ستاره شناس کوپرنیک،
یا گفتگو با خدا~1873
هنرمند: Jan Matejko
Astronomer Copernicus,
or Conversations with God~1873
Artist: Jan Matejko
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#بخوانیم
زمانی که یان ماتِیکو تابلوی «کوپرنیک اخترشناس و یا گفتوگو با پروردگار» را در سال ۱۸۷۳ تمام کرد، تنها ۴۰ سال از خارج شدن کتاب کوپرنیک از لیست سیاه کلیسای رم میگذشت. در سال ۱۸۳۹ پس از گذشت ۲ قرن، کتاب «در باب گردش افلاک آسمانی» کوپرنیک و ایدۀ خورشیدمرکزی او اجازۀ بازنشر یافت و افلاک بطلمیوسی با مرکزیت زمین، در افکار عمومی چون حباب ترکید: زمین از مرکز جهان کمانه کرد و در چرخشی ۱۸۰ درجه جایش را به خورشید داد. دیگر عالم هستی به دور انسان نمیچرخید، بلکه او صرفاً موجودی بود کوچک، ساکن سیارهای که همراه با سیاراتی دیگر به گرد خورشید میچرخید.
نیکلاس کوپرنیک کاهنی محترم بود. مردی مؤمن و البته بسیار باهوش که به ستارهشناسی و ریاضیات علاقهای وافر داشت. ۱۸۰۰ سال پیش از او، آریستارخوس ساموسی الگوی خورشیدمرکزی جهان را مطرح کرده بود، امّا این نظر افلاطون و ارسطو مبنی بر مرکزیت زمین در جهان و کیهانشناسی بطلمیوسی بود که نگرش مسلط شد و بعدها با روایات کتاب مقدس درآمیخت، تا کلیسا برای قریب به ۱۷ قرن بر این دیدگاه اشتباه اصرار ورزد.
کوپرنیک امّا نظریات آریستارخوس را خواند و متأثر از منجمان مکتب مراغه، از جمله خواجه نصیرالدین طوسی و قطبالدین شیرازی که در صدد اصلاح کیهانشناسی بطلمیوسی بودند، به ترجمانی ریاضیاتی و هندسی از سیستم خورشیدمرکزی جهان رسید.
با اینحال، او آنقدر باهوش بود که نظریات انقلابیاش در مجموعۀ شش جلدی «در باب گردش افلاک آسمانی» را تا زمان مرگاش در سال ۱۵۴۳ منتشر نکند. بهراستی مطرح ساختن اینکه زمین/ انسان در مرکز عالم هستی قرار ندارد، کافی بود تا در بهترین حالت، نتیجۀ زحماتش در شعلههای آتش کلیسا تباه شود.
او زیرکانه کتاب را، که تدوین و نگارشش قریب به ۳۰ سال طول کشید و اکثر اندیشمندان اروپایی مشتاق خواندنش بودند، به پاپ پل سوم تقدیم نمود و واعظی به نام آندرئاس اوزیاندر عقل کرد و پیشگفتاری بینام در ابتدای کتاب افزود که تأکید داشت «در باب گردش افلاک آسمانی» تنها طرح ایدههایی ریاضیاتی است و مطلقاً در صدد بیان حقیقتی محرز (اثبات خورشیدمرکزی) نیست.
همین مسئله و البته سختخوان بودن کتاب سبب شد تا کلیسای رم چندان حساسیتی روی آن نداشته باشد. امّا هفتاد سال بعد، هنگامیکه گالیله ابزار سنجش ایدههای کوپرنیک را ساخت و کپلر آنها را اثبات نمود، غضب کلیسا علاوه بر این دو، گریبانگیر کتاب نیز شد و در سال ۱۶۱۶، به لیست ممنوعهها پیوست.
به تابلوی یان ماتِیکو نگاه کنید. نقاش از زبانی تئاتریکال استفاده کرده تا لحظۀ نامنتظر کشف حقیقت، چونان دم مبارک و نادری تصویر شود که در آن گویی پیامی الهی، از جایی خارج از قاب صحنه، به ناگه بر کوپرنیک میبارد: «انسان در مختصات صفر، در نقطۀ ثابت نایستاده، بلکه پارهای از یک کل زنده، تپنده و در حرکت است». بهاینترتیب، یان ماتِیکو وجهی قدسی به تلاش فکری کوپرنیک بخشیده است؛ چراکه نفی زمینمرکزی، به مراتب، درک امر لاینتاهی را برای بشر ملموستر میساخت و در نهایت به وجود فلکالافلاک چون دیواری کروی میان ملکوت خداوند و جهان مادی خاتمه میداد. امری که خواهناخواه به درآمیخته شدن عالم لاهوتی با جهان ناسوتی میانجامید.
شرح تصویر:
ستاره شناس کوپرنیک،
یا گفتگو با خدا~1873
هنرمند: Jan Matejko
Astronomer Copernicus,
or Conversations with God~1873
Artist: Jan Matejko
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقاشی🎨
#معرفی_هنرمند
🖼#گوستاوو_سیلوا
Gustavo Silva Nuñez
در نگاه اول، هیچ چیز واقعی تر از خود واقعیت نیست. با این حال، برخی از هنرمندان موفق می شوند مرزهای رئالیسم را بشکنند، تا جایی که نگاه آثارشان به یک عکس تشبیه شده است، واقعیتی قابل لمس. نقاش محبوب ونزوئلایی، گوستاوو سیلوا نونیز، یکی از آنهاست. گوستاوو سیلوا نونیز که در سال 1980 در والنسیا (ونزوئلا) به دنیا آمد، رگ تصویری را که او را متمایز می کند، از والدینش، هنرمندان مشهور به ارث برده است. پدرش خوزه لارنسیو سیلوا مربی و استاد او در طراحی و نقاشی بود و مادرش کلاریسا نونیز به او سرامیک و مجسمهسازی آموخت. او در نمایشگاه های هنری مهمی در ونزوئلا و آمریکا شرکت کرده و حدود چهل نمایشگاه انفرادی و گروهی در سراسر جهان ارائه کرده است. او از سال 1999 با جوایزی در طراحی و نقاشی، به ویژه در کشورش، خود را متمایز کرد
او با ایجاد توهم صحنه ای که در عمل عکس گرفته شده، جانی به نقاشی هایش می بخشد. او با وجدان انتخاب می کند که از بدن انسان در همه حالاتش، در حالت های چندگانه، در فضاهای مختلف استفاده کند. گوستاوو سیلوا نونیز استاد گذشته در هایپررئالیسم تصویری است، بهویژه به لطف آثار اخیرش که بر حمامکنندگان متمرکز شدهاند. چه در وان، یک استخر، یک دریاچه، یک رودخانه یا اقیانوس، سوژههای او با آرامش در لاجوردی شناور هستند، با ظرافت شنا میکنند یا دکور را در میان چرخشها و حبابهای هوا میپاشند. این هنرمند کوچکترین جزئیات را به تصویر می کشد: سایه های آبی، سایه ها و درخشش درخشان موج، انعکاس درخشان خورشید در سطح آن و تغییر شکل اجسام توسط امواج و امواج آب. این دقت مطلق و این وضوح فوق العاده در کنار هم جلوه ای سه بعدی ایجاد می کنند. صحنهها در زمان یخ زده به نظر میرسند، در اینجا و اکنون لنگر انداختهاند، اما حس حرکت مداوم را القا میکنند.
گوستاوو سیلوا نونیز نیز از مفهوم مصور تصویری استفاده می کند. در واقع، او مردان و زنانی را نقاشی میکند که با خالکوبیهای «یاکوزا» پوشیده شدهاند، و برهنگی را رام میکند تا پوست را مانند یک بوم، مانند نقاشی دیواری که در خود نقاشی جاسازی شده است، بهتر به تصویر بکشد. بدن انسان در نوع خود تکیه گاه هنری است و نقاش جوان وظیفه دارد در تک تک آثارش این موضوع را به ما یادآوری کند. گوستاوو سیلوا نونیز که مرتباً آثار خود را در صفحه فیس بوک، اینستاگرام و حساب توییتر خود منتشر می کند، به نظر می رسد در بین کاربران اینترنت، هنردوستان و خود هنرمندان اتفاق نظر داشته باشد. همکار، همشهری و دوست او، ناپلئون گرازیانی برسانوتی، سرشار از ستایش اوست.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقاشی🎨
#معرفی_هنرمند
🖼#گوستاوو_سیلوا
Gustavo Silva Nuñez
در نگاه اول، هیچ چیز واقعی تر از خود واقعیت نیست. با این حال، برخی از هنرمندان موفق می شوند مرزهای رئالیسم را بشکنند، تا جایی که نگاه آثارشان به یک عکس تشبیه شده است، واقعیتی قابل لمس. نقاش محبوب ونزوئلایی، گوستاوو سیلوا نونیز، یکی از آنهاست. گوستاوو سیلوا نونیز که در سال 1980 در والنسیا (ونزوئلا) به دنیا آمد، رگ تصویری را که او را متمایز می کند، از والدینش، هنرمندان مشهور به ارث برده است. پدرش خوزه لارنسیو سیلوا مربی و استاد او در طراحی و نقاشی بود و مادرش کلاریسا نونیز به او سرامیک و مجسمهسازی آموخت. او در نمایشگاه های هنری مهمی در ونزوئلا و آمریکا شرکت کرده و حدود چهل نمایشگاه انفرادی و گروهی در سراسر جهان ارائه کرده است. او از سال 1999 با جوایزی در طراحی و نقاشی، به ویژه در کشورش، خود را متمایز کرد
او با ایجاد توهم صحنه ای که در عمل عکس گرفته شده، جانی به نقاشی هایش می بخشد. او با وجدان انتخاب می کند که از بدن انسان در همه حالاتش، در حالت های چندگانه، در فضاهای مختلف استفاده کند. گوستاوو سیلوا نونیز استاد گذشته در هایپررئالیسم تصویری است، بهویژه به لطف آثار اخیرش که بر حمامکنندگان متمرکز شدهاند. چه در وان، یک استخر، یک دریاچه، یک رودخانه یا اقیانوس، سوژههای او با آرامش در لاجوردی شناور هستند، با ظرافت شنا میکنند یا دکور را در میان چرخشها و حبابهای هوا میپاشند. این هنرمند کوچکترین جزئیات را به تصویر می کشد: سایه های آبی، سایه ها و درخشش درخشان موج، انعکاس درخشان خورشید در سطح آن و تغییر شکل اجسام توسط امواج و امواج آب. این دقت مطلق و این وضوح فوق العاده در کنار هم جلوه ای سه بعدی ایجاد می کنند. صحنهها در زمان یخ زده به نظر میرسند، در اینجا و اکنون لنگر انداختهاند، اما حس حرکت مداوم را القا میکنند.
گوستاوو سیلوا نونیز نیز از مفهوم مصور تصویری استفاده می کند. در واقع، او مردان و زنانی را نقاشی میکند که با خالکوبیهای «یاکوزا» پوشیده شدهاند، و برهنگی را رام میکند تا پوست را مانند یک بوم، مانند نقاشی دیواری که در خود نقاشی جاسازی شده است، بهتر به تصویر بکشد. بدن انسان در نوع خود تکیه گاه هنری است و نقاش جوان وظیفه دارد در تک تک آثارش این موضوع را به ما یادآوری کند. گوستاوو سیلوا نونیز که مرتباً آثار خود را در صفحه فیس بوک، اینستاگرام و حساب توییتر خود منتشر می کند، به نظر می رسد در بین کاربران اینترنت، هنردوستان و خود هنرمندان اتفاق نظر داشته باشد. همکار، همشهری و دوست او، ناپلئون گرازیانی برسانوتی، سرشار از ستایش اوست.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۱۷ فروردین جشن سروش روز
هفدهمین روز از هرماه در گاهشماری ایرانی «سروش» نام دارد و هفدهم فروردین نخستین روز سروش سال، هنگام جشن «سروشگان» يا جشن «هفدهروز» است. این روز در ستايش «سْـرَئوشَـه/ سروش» ايزد پيامآور خداوند و نگاهبان بيداری بوده است. خروس و به ويژه خروس سپيد از گرامیترين جانوران در نزد ايرانيان بشمار میرفته و بهسبب بانگ بامدادی، نماد سروش دانسته شده است.
سروش و جشن سروشگان - در اوستا بهصورت sraoša- یا seraoša و در فارسی میانه مانوی بهصورت بهمعنی "شنیدن"Ösrõšahrãy یا srõšãw آمده است. این واژه از ریشه sru اشتقاق یافته است و در اوستا هم بهمعنی "فرمانبرداری" بهکار رفته است و هم نام یکی از ایزدان است. سروش ایزدی است که زمزمه کردن "نیایش" را به مردم آموخت. او ایزدی است که قبل از طلوع آفتاب بانگ زده و مردم را برای نیایش پروردگار فرا میخواند. او از ایزدان بزرگی است که برنظم جهان مراقبت دارد.
روز سروش درماه فروردین از اهمیت ویژهای برخوردار بوده و جشن سروشگان گرفته میشده است. ایرانیان در این روز به عبادت و نیایش پروردگار پرداخته و به معابد میرفتند.
ایزد سروش بر فراز کوه البرز کاخی دارد با یک هزار ستون که به خودی خود روشن است و ستارهنشان "یسنه ۵۷ بند ۱۰ " گردونه او را در آسمان، چهار اسب نر درخشان و تیز رو با سمهای زرین میرانند. هیچ موجودی از ایشان پیشی نمیگیرد و بدینگونه است که او دشمنانش را در هرکجا که باشند، دستگیر میکند. سروش همیشه بیدار است و هرگز بهخواب نمیرود و مخلوقات مزدا را پاسبانی میکند و برای محافظت نوع بشر هر روز و هرشب، سه بار بهدور زمین میگردد. نماد مادی سروش خروس نام نهاده شده که با بانگ بامدادی خود مردم را از پی ستایش خداوند بخواند. در مجموعه یشتها، یشت یازدهم برای سروش است.
برخی از صفات سروش در اوستا به قرار زیر است:
قوی بازو، چست و چالاک، چابکترین در میان جوانان، شهریار جهان، دارنده سلاح سخت، دارای سلاح آخته، دارای ابزار مینوی یعنی "اهونور" ، "یسنوکرتی" و "فشوشومانتره" ،"تنومانتره" یعنی دارای پیکری با کلام مقدس، پاکترین و رد (سرور) پاکی، دارای اندیشهای والا، خوش سخن، نگهبان آفریدگان، پاسبان سرار گیتی و پناه دهنده بینوایان.
سروش در میان ایزدان نخستین کسی است که زبان به ستایش خداوند و نیایش امشاسپندان گشود. نخستین کسی که مراسم مذهبی به جای آورد و پنج گاتهای زرتشت را بسرود. ایزد سروش بر آن است تا نیروهای اهریمنی چون "خشم" "کنده یا مستی" ، "بوشاسپ یا خواب و تنبلی" (و مهمتر از همه " دروغ" را از میان ببرد.
سروش نابود کننده دیو آز و خشم است و به همراه مهر و رشن (دو ایزد باستانی ایرانیان) اعمال انسان ها را سنجیده و به نیکوکاران پاداش و به بدکاران کیفر می دهد. او فرمانروا و دهبد جهان است. بر تمامی ارزه (کشور غربی) و سوه (کشور شرقی) فرمانروایی دارد. او نگهبان تن در جهان است و برای نگهبانی آفریدگان، همواره بیدار و هوشیار برگرد جهان میگردد. هفدهمین روز هرماه بهنام ایزد سروش بهعنوان پیام آور غیب و پیک ایزدی شناخته میشود.
ابوریحان بیرونی مینویسد:
سروش اولین کسی است که مردم را برای ستایش پروردگار به زمزمه کردن امر کرده است. در این روز دعا و عبادت کردن و بهمعبد رفتن بسیار نیک است.
#جشن_سروشگان_بر_شما_همایون_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۱۷ فروردین جشن سروش روز
هفدهمین روز از هرماه در گاهشماری ایرانی «سروش» نام دارد و هفدهم فروردین نخستین روز سروش سال، هنگام جشن «سروشگان» يا جشن «هفدهروز» است. این روز در ستايش «سْـرَئوشَـه/ سروش» ايزد پيامآور خداوند و نگاهبان بيداری بوده است. خروس و به ويژه خروس سپيد از گرامیترين جانوران در نزد ايرانيان بشمار میرفته و بهسبب بانگ بامدادی، نماد سروش دانسته شده است.
سروش و جشن سروشگان - در اوستا بهصورت sraoša- یا seraoša و در فارسی میانه مانوی بهصورت بهمعنی "شنیدن"Ösrõšahrãy یا srõšãw آمده است. این واژه از ریشه sru اشتقاق یافته است و در اوستا هم بهمعنی "فرمانبرداری" بهکار رفته است و هم نام یکی از ایزدان است. سروش ایزدی است که زمزمه کردن "نیایش" را به مردم آموخت. او ایزدی است که قبل از طلوع آفتاب بانگ زده و مردم را برای نیایش پروردگار فرا میخواند. او از ایزدان بزرگی است که برنظم جهان مراقبت دارد.
روز سروش درماه فروردین از اهمیت ویژهای برخوردار بوده و جشن سروشگان گرفته میشده است. ایرانیان در این روز به عبادت و نیایش پروردگار پرداخته و به معابد میرفتند.
ایزد سروش بر فراز کوه البرز کاخی دارد با یک هزار ستون که به خودی خود روشن است و ستارهنشان "یسنه ۵۷ بند ۱۰ " گردونه او را در آسمان، چهار اسب نر درخشان و تیز رو با سمهای زرین میرانند. هیچ موجودی از ایشان پیشی نمیگیرد و بدینگونه است که او دشمنانش را در هرکجا که باشند، دستگیر میکند. سروش همیشه بیدار است و هرگز بهخواب نمیرود و مخلوقات مزدا را پاسبانی میکند و برای محافظت نوع بشر هر روز و هرشب، سه بار بهدور زمین میگردد. نماد مادی سروش خروس نام نهاده شده که با بانگ بامدادی خود مردم را از پی ستایش خداوند بخواند. در مجموعه یشتها، یشت یازدهم برای سروش است.
برخی از صفات سروش در اوستا به قرار زیر است:
قوی بازو، چست و چالاک، چابکترین در میان جوانان، شهریار جهان، دارنده سلاح سخت، دارای سلاح آخته، دارای ابزار مینوی یعنی "اهونور" ، "یسنوکرتی" و "فشوشومانتره" ،"تنومانتره" یعنی دارای پیکری با کلام مقدس، پاکترین و رد (سرور) پاکی، دارای اندیشهای والا، خوش سخن، نگهبان آفریدگان، پاسبان سرار گیتی و پناه دهنده بینوایان.
سروش در میان ایزدان نخستین کسی است که زبان به ستایش خداوند و نیایش امشاسپندان گشود. نخستین کسی که مراسم مذهبی به جای آورد و پنج گاتهای زرتشت را بسرود. ایزد سروش بر آن است تا نیروهای اهریمنی چون "خشم" "کنده یا مستی" ، "بوشاسپ یا خواب و تنبلی" (و مهمتر از همه " دروغ" را از میان ببرد.
سروش نابود کننده دیو آز و خشم است و به همراه مهر و رشن (دو ایزد باستانی ایرانیان) اعمال انسان ها را سنجیده و به نیکوکاران پاداش و به بدکاران کیفر می دهد. او فرمانروا و دهبد جهان است. بر تمامی ارزه (کشور غربی) و سوه (کشور شرقی) فرمانروایی دارد. او نگهبان تن در جهان است و برای نگهبانی آفریدگان، همواره بیدار و هوشیار برگرد جهان میگردد. هفدهمین روز هرماه بهنام ایزد سروش بهعنوان پیام آور غیب و پیک ایزدی شناخته میشود.
ابوریحان بیرونی مینویسد:
سروش اولین کسی است که مردم را برای ستایش پروردگار به زمزمه کردن امر کرده است. در این روز دعا و عبادت کردن و بهمعبد رفتن بسیار نیک است.
#جشن_سروشگان_بر_شما_همایون_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
برايت نامهای بلند نوشتم؛
به یاد آوردم که نامههای بلند را دوست نداری،
نیمی از آن را پاک کردم.
به یاد آوردم که خواندن را دوست نداری،
بسیاری از آن را پاک کردم،
تا برایت یک کلمه نوشتم؛
به یاد آوردم که من را دوست نداری،
پاک کردم.
#محمد_طارق
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
برايت نامهای بلند نوشتم؛
به یاد آوردم که نامههای بلند را دوست نداری،
نیمی از آن را پاک کردم.
به یاد آوردم که خواندن را دوست نداری،
بسیاری از آن را پاک کردم،
تا برایت یک کلمه نوشتم؛
به یاد آوردم که من را دوست نداری،
پاک کردم.
#محمد_طارق
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#سخن_بزرگان
از دیگران یا به طور کلی از بیرون از هیچ نظر نمیتوان انتظار چندانی داشت. آنچه آدمی میتواند برای دیگران بکند بسیار محدود است. سر انجام هر کس تنهاست و آنگاه مسئله این است که کسی که تنهاست چه کسی است؟
#آرتور_شوپنهاور
همان طور که هر کس در محدوده ی پوست خود قرار دارد، از حیطه ی شعور خود نیز نمی تواند بیرون رود و درست در همین محدوده زندگی می کند: از این رو نمی توان از بیرون چندان کمکی به دیگری کرد.
#آرتور_شوپنهاور
مهربانیِ بدون غرض اَمری توضیحناپذیر و یک راز است، و لذا برای توضیح آن باید به افسانهها متوسل شد.
#آرتور_شوپنهاور
ضعیفان پیوسته خواهان عدالت و مساواتاند.
اقویا به هر دو بیاعتنا اند.
#ارسطو
آن کس که در زندگی زیبایی را بر سودمندی ترجیح میدهد، در نهایت بیشک همچون طفلی که شیرینی را بر نان ترجیح میدهد، معدهی خود را بر میآشوبد و بعد هم با دلخوریِ فراوان به زندگی و جهان مینگرد!
#فریدریش_نیچه
عمرِ آدمي لحظهاي بيش نيست، وجودش جرياني گذرا، احساساتش مبهم، جسمش طعمهي كرمها، نفسش گردبادي ناآرام، سرنوشتش نامعلوم و شهرتش ناپايدار است. مختصر اينكه آدمي از لحاظ جسماني همچون آب جاري، و از لحاظِ نفساني همچون خواب و خيال و بخار است؛ زندگي چيزي نيست جز نبرد، اقامتي كوتاه در سرزميني بيگانه؛ و پس از شهرت، گمنامي فرا ميرسد. پس چه چيز ميتواند راهنما و پاسدارِ آدمي باشد؟ فقط و فقط يك چيز: فلسفه. فيلسوفبودن يعني پاك و سالم نگهداشتنِ روحِ الهيِ خود، يعني روحي فارغ از لذت و درد داشتن، يعني هدف داشتن و از كذب و ريا مبرّا بودن، يعني در قيدِ كردهها و نكردههايِ ديگران نبودن، يعني تن به قضا دادن و خدايان را منشأ امور دانستن __ و از همه مهمتر يعني با متانت در انتظارِ مرگ بودن و مرگ را جز انحلال و انفكاك سادهي عناصرِ سازندهي موجوداتِ زنده ندانستن.
اگر اين عناصر بنفسه از تركيب و بازتركيبِ بيپايانِ خود آسيب نميبينند، چرا بايد به تغيير و انحلالِ كل ظنين باشيم؟ تغيير جزئي از راه و رسمِ طبيعت است؛ و در راه و رسمِ طبيعت هيچ شرّي وجود ندارد.
#ماركوس_اورليوس
انسان در بیست سالگی در مرکز جهان میرقصد، در سی سالگی میانِ دایره پرسه میزند. در پنجاه سالگی روی حاشیه راه میرود و از نگریستن به درون و بیرونِ پرهیز میکند. پس از آن دیگر اهمیتی ندارد. امتیاز کودکان و سالمندان نامرئی بودنِ آنهاست.
#کریستین_بوبن
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#سخن_بزرگان
از دیگران یا به طور کلی از بیرون از هیچ نظر نمیتوان انتظار چندانی داشت. آنچه آدمی میتواند برای دیگران بکند بسیار محدود است. سر انجام هر کس تنهاست و آنگاه مسئله این است که کسی که تنهاست چه کسی است؟
#آرتور_شوپنهاور
همان طور که هر کس در محدوده ی پوست خود قرار دارد، از حیطه ی شعور خود نیز نمی تواند بیرون رود و درست در همین محدوده زندگی می کند: از این رو نمی توان از بیرون چندان کمکی به دیگری کرد.
#آرتور_شوپنهاور
مهربانیِ بدون غرض اَمری توضیحناپذیر و یک راز است، و لذا برای توضیح آن باید به افسانهها متوسل شد.
#آرتور_شوپنهاور
ضعیفان پیوسته خواهان عدالت و مساواتاند.
اقویا به هر دو بیاعتنا اند.
#ارسطو
آن کس که در زندگی زیبایی را بر سودمندی ترجیح میدهد، در نهایت بیشک همچون طفلی که شیرینی را بر نان ترجیح میدهد، معدهی خود را بر میآشوبد و بعد هم با دلخوریِ فراوان به زندگی و جهان مینگرد!
#فریدریش_نیچه
عمرِ آدمي لحظهاي بيش نيست، وجودش جرياني گذرا، احساساتش مبهم، جسمش طعمهي كرمها، نفسش گردبادي ناآرام، سرنوشتش نامعلوم و شهرتش ناپايدار است. مختصر اينكه آدمي از لحاظ جسماني همچون آب جاري، و از لحاظِ نفساني همچون خواب و خيال و بخار است؛ زندگي چيزي نيست جز نبرد، اقامتي كوتاه در سرزميني بيگانه؛ و پس از شهرت، گمنامي فرا ميرسد. پس چه چيز ميتواند راهنما و پاسدارِ آدمي باشد؟ فقط و فقط يك چيز: فلسفه. فيلسوفبودن يعني پاك و سالم نگهداشتنِ روحِ الهيِ خود، يعني روحي فارغ از لذت و درد داشتن، يعني هدف داشتن و از كذب و ريا مبرّا بودن، يعني در قيدِ كردهها و نكردههايِ ديگران نبودن، يعني تن به قضا دادن و خدايان را منشأ امور دانستن __ و از همه مهمتر يعني با متانت در انتظارِ مرگ بودن و مرگ را جز انحلال و انفكاك سادهي عناصرِ سازندهي موجوداتِ زنده ندانستن.
اگر اين عناصر بنفسه از تركيب و بازتركيبِ بيپايانِ خود آسيب نميبينند، چرا بايد به تغيير و انحلالِ كل ظنين باشيم؟ تغيير جزئي از راه و رسمِ طبيعت است؛ و در راه و رسمِ طبيعت هيچ شرّي وجود ندارد.
#ماركوس_اورليوس
انسان در بیست سالگی در مرکز جهان میرقصد، در سی سالگی میانِ دایره پرسه میزند. در پنجاه سالگی روی حاشیه راه میرود و از نگریستن به درون و بیرونِ پرهیز میکند. پس از آن دیگر اهمیتی ندارد. امتیاز کودکان و سالمندان نامرئی بودنِ آنهاست.
#کریستین_بوبن
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
دوست داشتنت را
از سالی به سال دیگری جابه جا می کنم. مثل دانش آموزی که مشقش را
در دفتری تازه پاک نویس می کند. صدای تو، عطرتو، نامه های تو شماره تلفن تو و صندوق پستی تو را هم منتقل می کنم و می آویزمشان به کمد سال جدید.
#نزار_قبانی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
دوست داشتنت را
از سالی به سال دیگری جابه جا می کنم. مثل دانش آموزی که مشقش را
در دفتری تازه پاک نویس می کند. صدای تو، عطرتو، نامه های تو شماره تلفن تو و صندوق پستی تو را هم منتقل می کنم و می آویزمشان به کمد سال جدید.
#نزار_قبانی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
جوابی برایم ننویس
نترس..
سخنی نگو
به تو باز خواهم گشت
به سان یتیمی به تنها پناهگاهش،
و همچنان باز خواهم گشت
و موهایِ خیسم
که سختیِ پیمودن زیر ناودانها،
انتخابش بود را
به دستان گرم و نوازشگر تو میسپارم
که خُشکشان کنی...
#غسان_کنفاني
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
جوابی برایم ننویس
نترس..
سخنی نگو
به تو باز خواهم گشت
به سان یتیمی به تنها پناهگاهش،
و همچنان باز خواهم گشت
و موهایِ خیسم
که سختیِ پیمودن زیر ناودانها،
انتخابش بود را
به دستان گرم و نوازشگر تو میسپارم
که خُشکشان کنی...
#غسان_کنفاني
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
.
باید بهار را از آوای فاختگان بیاموزم،
و آن حلزون بیصدف باید نابودی را یادم دهد.
یک کرم، تابستان را بهتر از ساعت تعریف میکند،
حلزون بیصدف تقویم زندهی روزهاست؛
حشرهای بیزمان از چه برایم سخن خواهد گفت
اگر بگوید جهان رو به امحاست؟
#دیلن_تامس
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
.
باید بهار را از آوای فاختگان بیاموزم،
و آن حلزون بیصدف باید نابودی را یادم دهد.
یک کرم، تابستان را بهتر از ساعت تعریف میکند،
حلزون بیصدف تقویم زندهی روزهاست؛
حشرهای بیزمان از چه برایم سخن خواهد گفت
اگر بگوید جهان رو به امحاست؟
#دیلن_تامس
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
بانوی من!
بیهودست آنچه مینگارم...
احساسم از زبانم،
و از صدایم،
وز حنجره ام
فراتر است.
آنچه می نگارم،بیهودست.
تا وقتیکه واژههایم
از لبانم
پهناورتر است.
منزجرم
از همه نگاشته هایم..
مشکل من!
مشکل من تویی..
برای اینکه عشق من به تو
بیان ناشدنی است.
برآن شدم
که سکوت پیشه کنم!..
والسلام
#نزار_قبانی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
بانوی من!
بیهودست آنچه مینگارم...
احساسم از زبانم،
و از صدایم،
وز حنجره ام
فراتر است.
آنچه می نگارم،بیهودست.
تا وقتیکه واژههایم
از لبانم
پهناورتر است.
منزجرم
از همه نگاشته هایم..
مشکل من!
مشکل من تویی..
برای اینکه عشق من به تو
بیان ناشدنی است.
برآن شدم
که سکوت پیشه کنم!..
والسلام
#نزار_قبانی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
نمیخواهم با پرندگان بخوانم
یا دربارهی چشماندازهای زیر دریا یاوه سرایی کنم .
به سرنوشت مصیبتهای جهان پیوستهام
و آزادی اندکی دارم برای زیستن یا مردن.
#ویژولا_نزوال
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
نمیخواهم با پرندگان بخوانم
یا دربارهی چشماندازهای زیر دریا یاوه سرایی کنم .
به سرنوشت مصیبتهای جهان پیوستهام
و آزادی اندکی دارم برای زیستن یا مردن.
#ویژولا_نزوال
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
این آینهی زیبا را
برایت فرستادهایم
تا چهرهات را بگذاری
به مانند ماه خوشطالع
از اعماق آن طلوع کند.
آنگاه ایمان خواهی آورد
به زیبایی خویشتن
و مرا خواهی بخشید
به خاطر عشق آتشینی
که از تو به دل دارم.
#ابن_الصابونی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
این آینهی زیبا را
برایت فرستادهایم
تا چهرهات را بگذاری
به مانند ماه خوشطالع
از اعماق آن طلوع کند.
آنگاه ایمان خواهی آورد
به زیبایی خویشتن
و مرا خواهی بخشید
به خاطر عشق آتشینی
که از تو به دل دارم.
#ابن_الصابونی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
در چشمۀ چشمهایت
تورهای ماهیگیران آبهای سرگشته میزیند
در چشمۀ چشمهایت
دریا به عهد خود پایدار میماند
من
قلبی مُقامگرفته در میان آدمیانم
جامهها را از تن دور میکنم
و تلالو را از سوگند:
در سیاهی سیاهتر، من برهنهترم،
من آن.زمان به عهد خود پایدارم
که پیمانشکسته باشم
من
تو هستم
آنزمان که من
من هستم.
در چشمۀ چشمهایت جاری میشوم
و خواب تاراج می بینم،
توری
به روی توری افتاد
ما
همآغوش گسسته میشویم
در چشمۀ چشمهایت
به دار آویختهای
طناب دار را خفه میکند…
#پل_سلان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
در چشمۀ چشمهایت
تورهای ماهیگیران آبهای سرگشته میزیند
در چشمۀ چشمهایت
دریا به عهد خود پایدار میماند
من
قلبی مُقامگرفته در میان آدمیانم
جامهها را از تن دور میکنم
و تلالو را از سوگند:
در سیاهی سیاهتر، من برهنهترم،
من آن.زمان به عهد خود پایدارم
که پیمانشکسته باشم
من
تو هستم
آنزمان که من
من هستم.
در چشمۀ چشمهایت جاری میشوم
و خواب تاراج می بینم،
توری
به روی توری افتاد
ما
همآغوش گسسته میشویم
در چشمۀ چشمهایت
به دار آویختهای
طناب دار را خفه میکند…
#پل_سلان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
دستم وقتی كه دست تو را لمس میكند
طلوع مىكنم، مىتابم.
نكند از اين است
كه تو با روشنا رابطه دارى؟
#آتيلا_ايلهان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
دستم وقتی كه دست تو را لمس میكند
طلوع مىكنم، مىتابم.
نكند از اين است
كه تو با روشنا رابطه دارى؟
#آتيلا_ايلهان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#تلنگر
💥از نظر اسلام و مسلمین، همانگونه که به صراحت در قرآن به آن اشاره شده، مردان برتر از زنان هستند(آیه ۲۲۸ سوره بقره) و زن بودن باعث تحقیر و زن شدن مردی، باعث تنزل و بیآبرویی آن مرد میشود!
🔴ضمن اینکه از نظر مسلمانان، مرد بودن، صرفا به داشتن آلت تناسلی خلاصه میشود، در حالیکه نامردترین نرهای دنیا هم آنرا دارند و مردی و مردانگی یک صفت است که متاسفانه در جهان امروز، بسیار کمیاب شده.
📌برای همین هم در اسلام، این داستانهای خیالی را به هم میبافند، تا مرد مسلمان را بترسانند و افسارش را در جهتی که دلشان میخواهد همچنان نگهدارند👌
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#تلنگر
💥از نظر اسلام و مسلمین، همانگونه که به صراحت در قرآن به آن اشاره شده، مردان برتر از زنان هستند(آیه ۲۲۸ سوره بقره) و زن بودن باعث تحقیر و زن شدن مردی، باعث تنزل و بیآبرویی آن مرد میشود!
🔴ضمن اینکه از نظر مسلمانان، مرد بودن، صرفا به داشتن آلت تناسلی خلاصه میشود، در حالیکه نامردترین نرهای دنیا هم آنرا دارند و مردی و مردانگی یک صفت است که متاسفانه در جهان امروز، بسیار کمیاب شده.
📌برای همین هم در اسلام، این داستانهای خیالی را به هم میبافند، تا مرد مسلمان را بترسانند و افسارش را در جهتی که دلشان میخواهد همچنان نگهدارند👌
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#تلنگر
💥خرافات تا کجا؟!
🔴دومین قدرت نظامی جهان اینجوری میخواست از ماشین های جنگیش حفاظت کنه...
📌بنظر میاد آبش ناخالصی داشته😏
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#تلنگر
💥خرافات تا کجا؟!
🔴دومین قدرت نظامی جهان اینجوری میخواست از ماشین های جنگیش حفاظت کنه...
📌بنظر میاد آبش ناخالصی داشته😏
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
شادی بطلب که حاصلِ عمر دمی است
هر ذرّه ز خاکِ کیقبادی و جَمی است
احوالِ جهان و اصلِ این عمر که هست
خوابی و خیالی و فریبی و دمی است
#خیام🌸🍂
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
شادی بطلب که حاصلِ عمر دمی است
هر ذرّه ز خاکِ کیقبادی و جَمی است
احوالِ جهان و اصلِ این عمر که هست
خوابی و خیالی و فریبی و دمی است
#خیام🌸🍂
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity