🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_هنرمند
#سیلویا_پلات
سیلویا پلات شاعر، رماننویس، نویسندهی داستانهای کوتاه، و مقالهنویس آمریکایی بود. سیلویا در سال ۱۹۳۲ در ایالت ماساچوست به دنیا آمد. وی نخستینبار در ۸سالگی نخستین شعر خود را در قسمت کودکان روزنامهی بوستون هرالد چاپ کرد. علاوه بر نویسندگی، از همان ابتدا نقاش آتیهداری مینمود و موفق شد جایزهی نقاشی هنر و نویسندگی آموزشگاهی را بدست آورد. ضریب هوشی او نزدیک به ۱۶۰ بود. در سال ۱۹۵۰ پلات در کالج اسمیت به تحصیل پرداخت و با نمراتی درخشان از آنجا فارغالتحصیل شد. او در سال ۱۹۵۳ وقتی در کلاس نویسندگی فرانک اوکانر پذیرفته نشده به شدت افسرده شد. در همان سال با بلعیدن ۵۰ قرص خواب برای اولینبار اقدام به خودکشی کرد اما او را به بیمارستان منتقل میکنند. شش ماه تحت روانکاوی و مداوا با شوک الکتریکی و شوکدرمانی با انسولین قرار گرفت. شرح وقایع این روزهای او بعدها دست مایهی تنها رمان او یعنی حباب شیشه قرار گرفتند. پلات در سال ۱۹۵۶ در دانشگاه کمبریج با تد هیوز، شاعر بلندپایهی انگلیسی ازدواج کرد. حاصل این ازدواج دو فرزند به نامهای فریدا و نیکلاس بود. وی در ۱۹۶۲ متوجه خیانت همسرش شده و از او جدا میشود. از ۱۹۶۲، پلات موج عظیمی از خلاقیت در وجودش حس میکند و اکثر اشعار معروفش را در این دوره مینویسد. در زمستان همان سال افسردگی پلات بازگشت. سرانجام پلات در صبح ۱۱ فوریه ۱۹۶۳ پس از چندین بار خودکشی نافرجام، به زندگیاش پایان میدهد. آنها جسد پلات را در حالی پیدا میکنند که سرش را داخل فِر گذاشته و درزهای بین آنجا و اتاق بچهها را با چسب، حوله و پارچه پوشانده تا با مسمویت کربن مونوکسید کشته شود. گمان میرود او حدودا ساعت ۴:۳۰ صبح گاز را باز کرده و سرش را داخل فر گذاشته است. او در آن زمان، ۳۰ ساله بود. طبق گفتهی یک افسر پلیس، پلات سرش را کاملا داخل اجاق کرده بوده و واقعا قصد داشته بمیرد. پلات درماندگی خود را این طور توصیف می کرد: "انگار جغدی چنگالهایش را در قلبم فرو میکند." بسیاری از علاقهمندانِ سیلویا پلات، بیبندوباری تد هیوز را عامل از هم پاشیدگی روانی وی و خودکشی او میدانند و بارها عنوان هیوز را از روی سنگ قبر او کندهاند. از سیلویا پلات پنج مجموعه شعر ماندهاست: بچه غول، کلوسوس و اشعار دیگر، آریل، گذر از آب، درختان زمستانی.
تنها رمان او یعنی حباب شیشه، در ژانویه ۱۹۶۳ و با نام مستعار ویکتوریا لوکاس منتشر شد و با بی تفاوتی منتقدان روبهرو شد.
#خاطرات_سیلویا_پلات
زن ها هم شهوت ران اند. چرا شان آن ها باید تا حد قیم احساسات، پرستار بچه و ارضا کننده ی روح و جسم و غرور مردها پایین بیاید؟ زن زاده شدن، تراژدی اسفبار من است. از زمانی که فهمیدم به جای اندام های حسی مردانه محکوم به داشتن اندام های زنانه هستم چرخه ی اعمال، افکار و احساساتم شدیدا به زنانگی محدود شد. بله، میل وافرم به گپ زدن با کارگران جاده، سربازها و ملوانان، مشتری مغازه ی مشروب فروشی شدن، سرک کشیدن در محل وقوع حوادث، به حرف مردم گوش کردن و آن ها را به ذهن سپردن، همه و همه به خاطر این واقعیت که دختر هستم از بین رفته، نابود شده، چرا که زن همیشه در معرض تهمت و دردسر است. علاقه ی شدیدم به مردها و شیوه زندگی شان معمولا به غلط میل به اغوا کردن آن ها یا دعوت برای داشتن خلوتی لذت بخش تعبیر می شود. ای خدا! دلم می خواهد با هر کسی که می توانم به هر شکلی که دوست دارم صحبت کنم. دوست دارم روی زمین باز بخوابم، به غرب سفر کنم و شب ها با خیال راحت در خیابان قدم بزنم.
ترجمه: #مهسا_ملکمرزبان
آخرین شعر #سیلویا_پلات
شاعر آمریکایی
در شبی که با گاز آشپزخانه ،خودکشی کرد
وقتی همسرش کنار زن دیگری بود
و او با دو فرزند خردسال بیمارش ، تنها بود ،
و حتی پول خرید آسپرین ، برای آنها نداشت .
بسیاری از منتقدان معتقدند؛ یکی از بهترین اشعار اوست .
#آخرین_شعرش
اين زن کامل شده است.
بر تن بی جانش
لبخند توفيق نقش بسته است
از طومار شب جامه ی بلندش
توهّم تقديری يونانی جاری است.
پاهای برهنه ی او گويی می گويند:
تا اينجا آمده ايم ديگر بس است.
هر کودک مرده دور خود پيچيده است
ماری سپيد،
بر لب تنگی کوچکی از شير
که اکنون خالی است.
زن آن دو را به درون خود کشيده
همانگونه که گلبرگ ها در سياهی شب بسته می شوند
هنگامی که باغ تيره می شود
و عطر از گلوی ژرف و زيبای گلِ شب جاری می شود
ماه هيچ چيزی برای غمگين شدن ندارد
از سرپوش استخوانی خود خيره نگاه می کند
به اين چيزها عادت کرده است.
و سياهی هايش پر سر و صدا دامن کشان می گذرند.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
📚🤔
🔴#معرفی_هنرمند
#سیلویا_پلات
سیلویا پلات شاعر، رماننویس، نویسندهی داستانهای کوتاه، و مقالهنویس آمریکایی بود. سیلویا در سال ۱۹۳۲ در ایالت ماساچوست به دنیا آمد. وی نخستینبار در ۸سالگی نخستین شعر خود را در قسمت کودکان روزنامهی بوستون هرالد چاپ کرد. علاوه بر نویسندگی، از همان ابتدا نقاش آتیهداری مینمود و موفق شد جایزهی نقاشی هنر و نویسندگی آموزشگاهی را بدست آورد. ضریب هوشی او نزدیک به ۱۶۰ بود. در سال ۱۹۵۰ پلات در کالج اسمیت به تحصیل پرداخت و با نمراتی درخشان از آنجا فارغالتحصیل شد. او در سال ۱۹۵۳ وقتی در کلاس نویسندگی فرانک اوکانر پذیرفته نشده به شدت افسرده شد. در همان سال با بلعیدن ۵۰ قرص خواب برای اولینبار اقدام به خودکشی کرد اما او را به بیمارستان منتقل میکنند. شش ماه تحت روانکاوی و مداوا با شوک الکتریکی و شوکدرمانی با انسولین قرار گرفت. شرح وقایع این روزهای او بعدها دست مایهی تنها رمان او یعنی حباب شیشه قرار گرفتند. پلات در سال ۱۹۵۶ در دانشگاه کمبریج با تد هیوز، شاعر بلندپایهی انگلیسی ازدواج کرد. حاصل این ازدواج دو فرزند به نامهای فریدا و نیکلاس بود. وی در ۱۹۶۲ متوجه خیانت همسرش شده و از او جدا میشود. از ۱۹۶۲، پلات موج عظیمی از خلاقیت در وجودش حس میکند و اکثر اشعار معروفش را در این دوره مینویسد. در زمستان همان سال افسردگی پلات بازگشت. سرانجام پلات در صبح ۱۱ فوریه ۱۹۶۳ پس از چندین بار خودکشی نافرجام، به زندگیاش پایان میدهد. آنها جسد پلات را در حالی پیدا میکنند که سرش را داخل فِر گذاشته و درزهای بین آنجا و اتاق بچهها را با چسب، حوله و پارچه پوشانده تا با مسمویت کربن مونوکسید کشته شود. گمان میرود او حدودا ساعت ۴:۳۰ صبح گاز را باز کرده و سرش را داخل فر گذاشته است. او در آن زمان، ۳۰ ساله بود. طبق گفتهی یک افسر پلیس، پلات سرش را کاملا داخل اجاق کرده بوده و واقعا قصد داشته بمیرد. پلات درماندگی خود را این طور توصیف می کرد: "انگار جغدی چنگالهایش را در قلبم فرو میکند." بسیاری از علاقهمندانِ سیلویا پلات، بیبندوباری تد هیوز را عامل از هم پاشیدگی روانی وی و خودکشی او میدانند و بارها عنوان هیوز را از روی سنگ قبر او کندهاند. از سیلویا پلات پنج مجموعه شعر ماندهاست: بچه غول، کلوسوس و اشعار دیگر، آریل، گذر از آب، درختان زمستانی.
تنها رمان او یعنی حباب شیشه، در ژانویه ۱۹۶۳ و با نام مستعار ویکتوریا لوکاس منتشر شد و با بی تفاوتی منتقدان روبهرو شد.
#خاطرات_سیلویا_پلات
زن ها هم شهوت ران اند. چرا شان آن ها باید تا حد قیم احساسات، پرستار بچه و ارضا کننده ی روح و جسم و غرور مردها پایین بیاید؟ زن زاده شدن، تراژدی اسفبار من است. از زمانی که فهمیدم به جای اندام های حسی مردانه محکوم به داشتن اندام های زنانه هستم چرخه ی اعمال، افکار و احساساتم شدیدا به زنانگی محدود شد. بله، میل وافرم به گپ زدن با کارگران جاده، سربازها و ملوانان، مشتری مغازه ی مشروب فروشی شدن، سرک کشیدن در محل وقوع حوادث، به حرف مردم گوش کردن و آن ها را به ذهن سپردن، همه و همه به خاطر این واقعیت که دختر هستم از بین رفته، نابود شده، چرا که زن همیشه در معرض تهمت و دردسر است. علاقه ی شدیدم به مردها و شیوه زندگی شان معمولا به غلط میل به اغوا کردن آن ها یا دعوت برای داشتن خلوتی لذت بخش تعبیر می شود. ای خدا! دلم می خواهد با هر کسی که می توانم به هر شکلی که دوست دارم صحبت کنم. دوست دارم روی زمین باز بخوابم، به غرب سفر کنم و شب ها با خیال راحت در خیابان قدم بزنم.
ترجمه: #مهسا_ملکمرزبان
آخرین شعر #سیلویا_پلات
شاعر آمریکایی
در شبی که با گاز آشپزخانه ،خودکشی کرد
وقتی همسرش کنار زن دیگری بود
و او با دو فرزند خردسال بیمارش ، تنها بود ،
و حتی پول خرید آسپرین ، برای آنها نداشت .
بسیاری از منتقدان معتقدند؛ یکی از بهترین اشعار اوست .
#آخرین_شعرش
اين زن کامل شده است.
بر تن بی جانش
لبخند توفيق نقش بسته است
از طومار شب جامه ی بلندش
توهّم تقديری يونانی جاری است.
پاهای برهنه ی او گويی می گويند:
تا اينجا آمده ايم ديگر بس است.
هر کودک مرده دور خود پيچيده است
ماری سپيد،
بر لب تنگی کوچکی از شير
که اکنون خالی است.
زن آن دو را به درون خود کشيده
همانگونه که گلبرگ ها در سياهی شب بسته می شوند
هنگامی که باغ تيره می شود
و عطر از گلوی ژرف و زيبای گلِ شب جاری می شود
ماه هيچ چيزی برای غمگين شدن ندارد
از سرپوش استخوانی خود خيره نگاه می کند
به اين چيزها عادت کرده است.
و سياهی هايش پر سر و صدا دامن کشان می گذرند.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity