🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋

🔴#ابلیسِ قدیس
#گرگوری راسپوتین
مرموزترین مردی است که تا به امروز دنیای سیاست به خود دیده است؛ بلندقامت با شانه‌های پهن و چشم‌هایی که بسیاری را جادو کرده بود، ریش بلند و نامرتب، موهای پریشانی که گاه بر چهره‌اش می‌ریخت و نگاه نافذی که هر مخاطبی، حتا مخالفانش را مقهور می‌ساخت. دهقان‌زاده‌ای فقیر بود که هیچ‌کس نمی‌دانست از کجا آمده است، نه مدرسه رفته بود و نه هیچ جایگاه اجتماعی داشت، اما چونان پیامبری هرزه نگاه دوست و دشمن را به خود خیره کرده بود: «راسپوتین»

در دو نوشتار، نگاهی به زندگی «گرگوری راسپوتین» می‌اندازیم. مردی که ظاهری قدیسانه داشت و نیرویی فراانسانی به او نسبت می‌دادند و همسر تزار او را نمایندۀ خدا روی زمین می‌دانست، اما همزمان شایعاتی از هرزگی و بدکارگی او نقل محافل بود، هاله‌ای بی‌کران از شایعات گرداگرد او را گرفته بود، چنان‌که می‌توان فراز و فرود زندگی راسپوتین را به عنوان بهترین نمونۀ تأثیر شایعات بر حیات سیاسی یک ملت مورد مطالعه قرار داد. عجیب نیست که پس از قتل او حتا دربارۀ آلت تناسلی‌اش شایعه بافتند؟

راسپوتین، در ۱۸۶۹، در روستایی کوچک در غرب سیبری به دنیا آمد. در آن زمان تنها ۴ درصد مردم آن ناحیه از روسیه باسواد بودند، راسپوتین هم بی‌سواد بود. از دوران جوانی او اطلاعات چندانی در دست نیست، تنها مهم‌ترین چیزی که از زندگی او می‌دانیم این است که راهبی جهانگرد بود و برای شنیدن موعظۀ دینی از شهری به شهری می‌رفت. با تعلیم دینی و چوپانی نانی به کف می‌آورد. پس از سال‌ها در خانه‌اش در همان روستا آرام گرفت و اتاقی از خانه‌اش را به عبادتگاهی تبدیل کرد (۱۹۰۳) و به شیوۀ خاص خود کلام خدا را به گوش مردم می‌رساند که هیچ خوشایند روحانی روستا نبود. اما این شروع مسیر طول و دراز زندگی روحانی‌ـ‌دنیویِ او بود؛ مسیری که خیلی زود او را به سن‌پترزبورگ رساند. به زودی او به عنوان راهبی که بیماران را با نیروی معنوی‌اش شفا می‌داد شناخته شد.

در روسیۀ دهقانی و اورتدوکس باور به شفای دینی باوری همه‌گیر بود، از عوام بی‌سواد تا اشراف درباری. از قضا (به راستی باید گفت «از قضا») بیماری خردسال و درمان‌ناپذیر هم در دربار بود که رنج‌های او قلب آلکساندرا، همسر تزار را خون کرده بود: الکسی، تنها پسر تزار و ولیعهد روسیه مبتلا به هموفیلی بود و در آن زمان این بیماری لاعلاج بود. حرف‌هایی که دربارۀ توانایی درمانگری راسپوتین می‌زدند، باعث شده بود توجه برخی اشراف به او جلب شود و خبر توانایی‌های خارق‌العاده‌اش به گوش ملکه هم رسیده بود. آلکسی، فقط سه سال داشت که در پی زمین خوردنی دچار خونریزی داخلی شد. حاذق‌ترین پزشکان دربار از درمان آلکسی عاجز شدند و آلکساندرا، برای نجات فرزند خردسالش حاضر بود به هر امکانی چنگ بزند. راسپوتین! وقت آن بود که معلوم شود آیا او به‌راستی شفا می‌دهد؟

به خواست الکساندرا، راسپوتین از درِ پشتی وارد کاخ شد، بر بالین پسر حاضر شد، ایستاد و دعا خواند، و در کمال شگفتی ولیعهد خردسال بهبود یافت، و البته این آغاز ایمان آوردن ملکه به راسپوتین بود؛ ایمانی که هیچ‌گاه خدشه‌ای به آن وارد نشد. این درمانگریِ عجیب در سال ۱۹۰۷ رخ داد و تا روزی که راسپوتین زنده بود (۱۹۱۶) بارها این اتفاق افتاد، او فرشتۀ نجات الکساندرا و فرزندش بود و شاهدان بسیاری تأثیر درمانگرانۀ راسپوتین را به چشم دیده‌اند. هر گاه الکسی دچار خونریزی می‌شد و پزشکان درمانده می‌شدند، ملکه دست‌به‌دامان راسپوتین می‌شد، و او با دعا حال پسر را خوب می‌کرد.

اما بیماری الکسی راز دربار بود، برای همین رفت‌وآمدهای راسپوتین به دربار دستمایۀ هزاران شایعه شد، تا جایی که از رابطۀ جنسی راسپوتین با درباریان، حتا با ملکه، سخن می‌گفتند. زن‌بارگی و مِی‌گساریِ راسپوتین هم داستان هر محفلی بود. در نظر جامعۀ دهقانی روسیه، راسپوتین درست یکی از مردم عادی بود که حالا چهرۀ خاکستری دربار شده بود، در نظر انقلابی‌ها که دشمن تزار بودند، راسپوتین بهترین سوژه برای بدنام کردن دربار بود، و برای درباریان، راسپوتین موجودی اضافی، شیاد و خطرناک بود که می‌شد همۀ مشکلات کشور را به گردنش انداخت.

راسپوتین بسیار بی‌پروا و صریح بود، حتا در برابر تزار. هرقدر در توانایی‌های او تردید کنیم، یک چیز را نمی‌توان انکار کرد: او پیامبری بود که بسیار کوشید مانع ورود تزار به جنگ شود، تا حدی که با انذارهای خود تزار را خشمگین کرده بود. اما او درست پیشگویی کرده بود: ورود روسیه به جنگ فرجام تاریکی داشت.

مرگ و شکست و انقلاب نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد، اما پیش از همۀ این‌ها باید خون راسپوتین ریخته می‌شد، به دست درباریانی که دیگر تاب دیدنش را نداشتند.

https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw



🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋
🔴#کتاب_صوتی

#ابلیس_کوچک

#فهیمه_رحیمی

راوی : شراره پورخراسانی

باید می گذاشت برود! همانطور که همیشه امده بود؛بی هیچ خبر و نشانی از خود .اما وقتی رویرویش سبز شد لحظه ای مات و مبهوت نگاهش کرد، آنچه را که چشم می دیدعقل باور نمی کرد،نفس اش قطع شد و بخوبی احساس کرد که قلبش از طپش باز ایستاده است . پیشتر تصور می نمود،که خود را برای رویارویی با چنین صحنه ای آماده کرده است و شوکه نخواهد شد،ولی اکنون می دیدکه این تصور خیالی بیش نبوده است.درست در یک لحظه ،تمام پندارها یش نقش بر آب شدند،خود را باخت .اینک او را می دید که روبرویش ایستاده بود،ساکت و معصوم ؛گویی برای اولین بار است که او را می بیند ،با همان نگاه صادقانه و همان صورت محجوب که سرخی شرم گلگونش ساخته. برلبش تبسمی نیست،یعنی هیچ نیست؛اما چرا....نگاهش حرف می زند آنگونه که پنداری ،هم اکنون او را در دریایی از کلمات غرق خواهد کرد...
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
ابلیس کوچک-کافه کتاب صوتی.rar
79.9 MB
🔴#کتاب_صوتی

#ابلیس_کوچک

#فهیمه_رحیمی

راوی : شراره پورخراسانی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃

🔴#بخوانیم

#ایران_کشور_تابوها


من گمان نمی‌کنم هیچ کشوری در دنیا به اندازۀ #ایران تابو داشته باشد. در کدام کشور
ورود زنان به #ورزشگاه‌ها
#دوچرخه‌سواری بانوان
ازادی پوشش
در کدام کشور، « #مذاکره»، حتی با #ابلیس مجسم، تابو است؟
در کدام کشور دموکراتیک، انتقاد از سیاست‌‌های کلان کشوری در رسانه‌های رسمی و مطبوعات، تابو است؟
در کدام کشور نشان دادن #آلات_موسیقی آن کشور در رسانۀ ملی آن کشور ممنوع و تابو است ؟
آن هم آلات موسیقی #سنتی و ملی آن کشور، نه ابزارآلات موسیقی غربی و مدرن.
این روزها همۀ جامعه‌شناسان و اهل اندیشه و فرهنگ، از پانزده میلیون کامنت در زیر یک پستِ روکم‌کنی #تتلو در اینستاگرام در بهت و حیرت فرورفته‌‌اند.
من هم باور نمی‌کردم تا اینکه به چشم دیدم. خدا می‌داند چه غم سنگینی روی دلم نشست.
تتلو همۀ ما را شکست داد.
همۀ مؤسسات فرهنگی و دینی، دانشگاه‌ها، حوزه‌های علمیه، سازمان‌ها و نهادهای فرهنگی و تبلیغی بودجه‌نابودکن، نمازجمعه‌ها، دفتر تبلیغات اسلامی، فرهنگستان‌ها، صداوسیما، وزارت ارشاد و...، هر چه بودجه از بیت المال گرفته‌اند باید به جیب مردم برگردانند؛ چون تتلو بدون هیچ زحمتی همۀ آنها را شکست داد.
شبکه‌های اجتماعی هم باید سر به زیر اندازند و خجالت بکشند از این افتضاحی که به بار آمده است. می‌گویند آن پانزده میلیون کامنت را پانزده میلیون نفر ننوشته‌اند. قبول؛ بگو ده میلیون نفر کامنت گذاشته‌اند؛ بگو پنج میلیون نفر. کدام ستارۀ موسیقی و کدام هنرمند اصیل ایرانی یا کدام فعال محیط زیست می‌تواند چند صد کامنت از مردم و جوانان بگیرد؟ ده هزار و صدهزار و یک‌میلیون و چند میلیون پیشکش.
مقصر کیست؟
مقصر سیاست‌هایی است که #موسیقی سنتی را در ایران #تابو کرده است.
سیاستی که #شجریان را دشمن تر از تتلو میشمارد...
مقصر صداوسیما است که قیافۀ تار و سه‌تار و سنتور را از چشم مردم می‌پوشاند.
مقصر آنان‌اند که طعم موسیقی کلاسیک ایرانی و سمفونی‌های بتهوون و موتزارت و باخ را به این جوانان نچشاندند تا در این حجم و اندازه دنبال تتلوها نیفتند.
روزی‌روزگاری در این کشور، پیرهن‌ رنگی یا آستین‌کوتاه یا تراشیدن ریش برای آقایان تابو بود.
شاید الان کسی باور نکند، ولی ما روزگاری را به یاد داریم که شاهنامه در شمار تابوهای نابخشودنی بود. مربی فرهنگی ما در دبیرستان از من و چند دانش‌آموز دیگر خواسته بود که هر کدام چند بیت از شاهکارهای ادب فارسی را حفظ کنیم و در یک برنامۀ فرهنگی در مدرسه بخوانیم.
من ابیات نخست شاهنامه را حفظ کردم. به نام خداوند جان و خرد... وقتی مربی فرهنگی ما فهمید که من می‌خواهم شاهنامه بخوانم، اسمم را از فهرست برنامه خط زد و در اولین دیدار نیز من را نصیحت کرد و اندرز داد که کتاب‌های طاغوتی نخوانم.
ایران کشور تابوها است؛ اما همۀ تابوهای بی‌بنیان دیر یا زود می‌شکنند. پس این همه هزینه برای حفظ تابوهای ساختگی، چرا؟ تابو آن است که مردم تابو بدانند؛ وگرنه عمری دراز نخواهد داشت. من مرده، شما زنده.

#رضا_بابایی

🌸🍂🌸@Bookirancity


🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃