🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿
📚🤔
«فراموش نکردم»
#احمد_کایا
#ahmet_kaya
بارون که می بارید
میزدم بیرون و
تو خودم بودم....
وامونده و
بیکار بودم و
تو میدونستی
و باز خیلی دوستم داشتی...
اما بعدش چی؟
سلام منو برسونید به عزیزترینم
_واسه چی گرفتنش؟(به یکی گفته بود اون عزیز)
سلام منو برسونید و
بگید به اون ناز چشم
که
هرگز فراموشش نکردم .....
**
روزای تلخ و شیرین هم داشتیم
من تعریف میکردم و
تو میخندیدی
چشمامو میبوسیدی و
میگفتی:
این روزا هم میگذره
اما بعدش چی؟
سلام منوبرسونید
به اون ناز چشم
_واسه چی زندونیش کردن (به یکی گفته بود اون عزیز)
سلام منو برسونید
به اون ناز گُل
و بگید
هرگز فراموشش نکردم.......
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
«فراموش نکردم»
#احمد_کایا
#ahmet_kaya
بارون که می بارید
میزدم بیرون و
تو خودم بودم....
وامونده و
بیکار بودم و
تو میدونستی
و باز خیلی دوستم داشتی...
اما بعدش چی؟
سلام منو برسونید به عزیزترینم
_واسه چی گرفتنش؟(به یکی گفته بود اون عزیز)
سلام منو برسونید و
بگید به اون ناز چشم
که
هرگز فراموشش نکردم .....
**
روزای تلخ و شیرین هم داشتیم
من تعریف میکردم و
تو میخندیدی
چشمامو میبوسیدی و
میگفتی:
این روزا هم میگذره
اما بعدش چی؟
سلام منوبرسونید
به اون ناز چشم
_واسه چی زندونیش کردن (به یکی گفته بود اون عزیز)
سلام منو برسونید
به اون ناز گُل
و بگید
هرگز فراموشش نکردم.......
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿
📚🤔
#احمد_کایا
#ahmet_kaya
#موسیقی_ترکی
#احمد_کایا
«کمی هم تو اشک بریز»
انتهای هر غروب
همیشه همین گونه است
با دردی همراه...
همسر به راه خانه
و پرنده به آشیانه اش...
دست کم تو بمان
بمان که
از درون دردمند و زخمی ام...
**
شوربخت ترین این رهگذران ام
و
هر چه بیشتر زیسته ام
تنهاتر...
ای کاش کمی هم تو میگریستی
ای کاش...
حتی به هنگام مرگ هم
در حسرت ات بوده ام و
ای کاش تنها تو درک اش میکردی...
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
#احمد_کایا
#ahmet_kaya
#موسیقی_ترکی
#احمد_کایا
«کمی هم تو اشک بریز»
انتهای هر غروب
همیشه همین گونه است
با دردی همراه...
همسر به راه خانه
و پرنده به آشیانه اش...
دست کم تو بمان
بمان که
از درون دردمند و زخمی ام...
**
شوربخت ترین این رهگذران ام
و
هر چه بیشتر زیسته ام
تنهاتر...
ای کاش کمی هم تو میگریستی
ای کاش...
حتی به هنگام مرگ هم
در حسرت ات بوده ام و
ای کاش تنها تو درک اش میکردی...
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴 ##موسیقی_ترکی
«سه نفر بودیم»
سه نفر؛ «بدیرهان» ، «نازلی جان» و من
سه تن، سه دهان، سه قسم خورده فشنگ
اسم مان چو بلا حک شده بر کوه ها
وبال سنگین بر گرده ها و تفنگی به بغل
دست به ماشه؛ گوش به علف
و پشتمان را به خاک گرو دادیم
زَهرِ هَرز علفان گرمای دستمان
میکشیدیم به آغوش ....هم.... زیر بالا پوشِ آسمان
دریا بس دور اوفتاده
و زخم میزد تنهایی...
شب هنگام در کنار پرتگاه ها
صدای دور روباهان
بر چهره مان، بر نانمان، بر شعرمان
میسابید و میگذشت...
سینهاش را آویشن میمالید نازلی جان
ما در خفی مینگریستیم اش
و دلهامان کوچ میکرد به دیارمان
در نغمه های نی چوپانی گم کردیم اش شاید
با کرم های شب تاب یکی شد؛ درخشید و فروخفت
پروانه ای نحیف اما مرده جا گذاشته بینمان؛
چو فشنگ، چو مین و بمب آتش به جان...
ااای نازلی جان، آهوی سرزمین های وحشی
نازلی جان طوفان ها شانه کشیده مو هایش
چگونه رفتی..... این گونه به سرزمین ستاره ها
اااای نازلی جان... ای زخم خورده از جان
نازلی جان گل خُنُک ییلاقان
نازلی جان جنونانه پر ز هیجان
در دلم پروانه ای از جنس عشق
نازلی جان، آخ نازلی جان...
دیگر همچون قشونی شکست خورده
بی صاحب
گذشتیم و رفتیم
با پیرهن و قلبی تکه تکه...
باقی حس مرگ
باقی سکوت کور
گذشتیم و رفتیم
جای خالی نازلی جان بینمان...
از پشت بدیرهان را
شکافتند در روزنی
دریده؛ آنهمه محاصره ها که رهایی یافته از بندشان....
همچون تفنگی لغزان از شانه
لرزید و افتاد؛ دو دست به بغل
مرگ همچو علوفه ای گزنده گرداگردش پیچیده
هیاتش چون بیدی افتاده بود در تابش ماه
خمیده، با یک قطره اشک مژه گانش را لمس کردم
به آن هنگام که قلب میرایم میشکافت سینه ام...
گویی که یک شوخی...
گویی که کمی دیگر بیدار؛
سیگاری میپیچید در آتش غلتان
حال آنکه مرگ صادق بود به قرارش...
آخ
او هم همچو نازلی جان دیگر نمی بود به پیش ام.
ااای بدیرهان؛ هیولای شب های تیره
و رنجان
اااای بدیرهان؛ بلای کمین های نامردان
تو هم مگر تمام شدنی بودی
ای بدیرهان قبرش لانه ی عقابان
بدیرهان، فراریِ کوه های کبود
بدیرهان، شاهین چشم آبی
در کمر چاقوی شب های آرام
بدیرهان آخ بدیرهان...
ما سه نفر
سه گلبرگ انتحار
بدیرهان، نازلی جان و من
«صبحی»
Bedirhan:بدیرهان
Nazlican:نازلی جان
Suphi: صبحی
ترانه سرا: #یوسف_هایال_اوغلو
خواننده: #احمد_کایا
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴 ##موسیقی_ترکی
«سه نفر بودیم»
سه نفر؛ «بدیرهان» ، «نازلی جان» و من
سه تن، سه دهان، سه قسم خورده فشنگ
اسم مان چو بلا حک شده بر کوه ها
وبال سنگین بر گرده ها و تفنگی به بغل
دست به ماشه؛ گوش به علف
و پشتمان را به خاک گرو دادیم
زَهرِ هَرز علفان گرمای دستمان
میکشیدیم به آغوش ....هم.... زیر بالا پوشِ آسمان
دریا بس دور اوفتاده
و زخم میزد تنهایی...
شب هنگام در کنار پرتگاه ها
صدای دور روباهان
بر چهره مان، بر نانمان، بر شعرمان
میسابید و میگذشت...
سینهاش را آویشن میمالید نازلی جان
ما در خفی مینگریستیم اش
و دلهامان کوچ میکرد به دیارمان
در نغمه های نی چوپانی گم کردیم اش شاید
با کرم های شب تاب یکی شد؛ درخشید و فروخفت
پروانه ای نحیف اما مرده جا گذاشته بینمان؛
چو فشنگ، چو مین و بمب آتش به جان...
ااای نازلی جان، آهوی سرزمین های وحشی
نازلی جان طوفان ها شانه کشیده مو هایش
چگونه رفتی..... این گونه به سرزمین ستاره ها
اااای نازلی جان... ای زخم خورده از جان
نازلی جان گل خُنُک ییلاقان
نازلی جان جنونانه پر ز هیجان
در دلم پروانه ای از جنس عشق
نازلی جان، آخ نازلی جان...
دیگر همچون قشونی شکست خورده
بی صاحب
گذشتیم و رفتیم
با پیرهن و قلبی تکه تکه...
باقی حس مرگ
باقی سکوت کور
گذشتیم و رفتیم
جای خالی نازلی جان بینمان...
از پشت بدیرهان را
شکافتند در روزنی
دریده؛ آنهمه محاصره ها که رهایی یافته از بندشان....
همچون تفنگی لغزان از شانه
لرزید و افتاد؛ دو دست به بغل
مرگ همچو علوفه ای گزنده گرداگردش پیچیده
هیاتش چون بیدی افتاده بود در تابش ماه
خمیده، با یک قطره اشک مژه گانش را لمس کردم
به آن هنگام که قلب میرایم میشکافت سینه ام...
گویی که یک شوخی...
گویی که کمی دیگر بیدار؛
سیگاری میپیچید در آتش غلتان
حال آنکه مرگ صادق بود به قرارش...
آخ
او هم همچو نازلی جان دیگر نمی بود به پیش ام.
ااای بدیرهان؛ هیولای شب های تیره
و رنجان
اااای بدیرهان؛ بلای کمین های نامردان
تو هم مگر تمام شدنی بودی
ای بدیرهان قبرش لانه ی عقابان
بدیرهان، فراریِ کوه های کبود
بدیرهان، شاهین چشم آبی
در کمر چاقوی شب های آرام
بدیرهان آخ بدیرهان...
ما سه نفر
سه گلبرگ انتحار
بدیرهان، نازلی جان و من
«صبحی»
Bedirhan:بدیرهان
Nazlican:نازلی جان
Suphi: صبحی
ترانه سرا: #یوسف_هایال_اوغلو
خواننده: #احمد_کایا
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴##موسیقی_ترکی
#احمد_کایا
«کمی هم تو اشک بریز»
انتهای هر غروب
همیشه همین گونه است
با دردی همراه...
همسر به راه خانه
و پرنده به آشیانه اش...
دست کم تو بمان
بمان که
از درون دردمند و زخمی ام...
**
شوربخت ترین این رهگذران ام
و
هر چه بیشتر زیسته ام
تنهاتر...
ای کاش کمی هم تو میگریستی
ای کاش...
حتی به هنگام مرگ هم
در حسرت ات بوده ام و
ای کاش تنها تو درک اش میکردی...
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴##موسیقی_ترکی
#احمد_کایا
«کمی هم تو اشک بریز»
انتهای هر غروب
همیشه همین گونه است
با دردی همراه...
همسر به راه خانه
و پرنده به آشیانه اش...
دست کم تو بمان
بمان که
از درون دردمند و زخمی ام...
**
شوربخت ترین این رهگذران ام
و
هر چه بیشتر زیسته ام
تنهاتر...
ای کاش کمی هم تو میگریستی
ای کاش...
حتی به هنگام مرگ هم
در حسرت ات بوده ام و
ای کاش تنها تو درک اش میکردی...
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی_ترکیه
#احمد_کایا
من، من را
سیاح شدم گشتم بازار به بازار
به هیچ تاجری نفروختم؛ خودم را.
گوسفند شدم با بچه ام بع بع کنان
داخل رمّه نکردم؛ خودم را.
رفقا در دیگی گذاشتندم
۴۰ سال سوختم
"هنوز خامی" گفتندم.
گِرم به گِرم بردند میزان ام را
ترازویی نبود دیگر سبک سنگین کنم؛
من مرا
خودم را
جانم را
روحم را
ای دوست.
دل مجنونم پر به معنا کشید
چندی همرنگ چند رنگ شدم
محزونی* گفتم آخر خودم را
نبود شود،
نتوانم جدا کنم این خودم را
ماحزونی شریف《Mahzuni_Şerif》: شاعر و ترانه سرای فولک ترکیه.
خواننده به استعاره این نام را به کار میبرد
ترانه: #ماحزونی_شریف
خوانش: #احمد_کایا
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی_ترکیه
#احمد_کایا
من، من را
سیاح شدم گشتم بازار به بازار
به هیچ تاجری نفروختم؛ خودم را.
گوسفند شدم با بچه ام بع بع کنان
داخل رمّه نکردم؛ خودم را.
رفقا در دیگی گذاشتندم
۴۰ سال سوختم
"هنوز خامی" گفتندم.
گِرم به گِرم بردند میزان ام را
ترازویی نبود دیگر سبک سنگین کنم؛
من مرا
خودم را
جانم را
روحم را
ای دوست.
دل مجنونم پر به معنا کشید
چندی همرنگ چند رنگ شدم
محزونی* گفتم آخر خودم را
نبود شود،
نتوانم جدا کنم این خودم را
ماحزونی شریف《Mahzuni_Şerif》: شاعر و ترانه سرای فولک ترکیه.
خواننده به استعاره این نام را به کار میبرد
ترانه: #ماحزونی_شریف
خوانش: #احمد_کایا
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی_ترکی
#احمد_کایا
#شعر_علی_چنار
آه عمیقی کشیدی و
درونم سوخت
چشمانم از چشمانت رهایی نتواند
به رویاهایم می آیی و می روی
دستانم اما به دستانت نمی رسند
در گذرگاه قطارها
ریل ها تا به کجا میروند
تا ماه.....تا آب......تا یار
آنچه بر سر من رفته اما
آدمی را می آکند از سرطان....
آه عمیقی کشیدی و
درونم تاب حسرت ات نتواند
به آرزوهایم می آیی و میگذری
بر زانوانت اما آرمیدن نتوانم
در غربت
راه ها تا به کجا کشیده می شوند
تا کوه....صخره ....عشق .... یار
آنچه بر سر من رفته اما
انسان را می آکند از سرطان....
آه عمیقی کشیدی و
عمرم به جوانی ات نمی رسد
به آخرین نفس هایم می آیی و میگذری
چشمانم اما به دستانت باریدن نتواند
بر چوبه های دار
ریسمانها تا به کجا بلندتر میشوند
تا جان....خون.... پایان.....یار
آنچه بر سر من رفته اما
آدمی را می آکند از سرطان....
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی_ترکی
#احمد_کایا
#شعر_علی_چنار
آه عمیقی کشیدی و
درونم سوخت
چشمانم از چشمانت رهایی نتواند
به رویاهایم می آیی و می روی
دستانم اما به دستانت نمی رسند
در گذرگاه قطارها
ریل ها تا به کجا میروند
تا ماه.....تا آب......تا یار
آنچه بر سر من رفته اما
آدمی را می آکند از سرطان....
آه عمیقی کشیدی و
درونم تاب حسرت ات نتواند
به آرزوهایم می آیی و میگذری
بر زانوانت اما آرمیدن نتوانم
در غربت
راه ها تا به کجا کشیده می شوند
تا کوه....صخره ....عشق .... یار
آنچه بر سر من رفته اما
انسان را می آکند از سرطان....
آه عمیقی کشیدی و
عمرم به جوانی ات نمی رسد
به آخرین نفس هایم می آیی و میگذری
چشمانم اما به دستانت باریدن نتواند
بر چوبه های دار
ریسمانها تا به کجا بلندتر میشوند
تا جان....خون.... پایان.....یار
آنچه بر سر من رفته اما
آدمی را می آکند از سرطان....
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
Ağladıkça (As you cry)
Ahmet Kaya
🔴#هنگامه ی_گریستن
ترانه :#احمد_کایا
در کوهستانها هستم
با انبوهه ای درد
بر مرزها
غروبی است مدام
بی نصیب مانده ایم
از زمستان
یا از باران و عشق....؟
_ما با اشکهایمان
کوهستانها را سبز خواهیم کرد
و شبانگاهان را فتح
و آن روز فراخواهد رسید...._
**
بر سرنوشتم رنگی از تباهی
در برابرم انبوهه ای جنگ و ستیز
بی نصیب مانده ایم از بهار
از دوست داشتن...
_ما با اشکهایمان
کویر را سبز خواهیم کرد
و خورشید را فتح
و آن روز فرا خواهد رسید..
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
ترانه :#احمد_کایا
در کوهستانها هستم
با انبوهه ای درد
بر مرزها
غروبی است مدام
بی نصیب مانده ایم
از زمستان
یا از باران و عشق....؟
_ما با اشکهایمان
کوهستانها را سبز خواهیم کرد
و شبانگاهان را فتح
و آن روز فراخواهد رسید...._
**
بر سرنوشتم رنگی از تباهی
در برابرم انبوهه ای جنگ و ستیز
بی نصیب مانده ایم از بهار
از دوست داشتن...
_ما با اشکهایمان
کویر را سبز خواهیم کرد
و خورشید را فتح
و آن روز فرا خواهد رسید..
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
Audio
🔴#موسیقی_ترکی
«ماجرا»
کودک بودم، بسیار کودک بودم،
قلّاب را به دریا انداختم؛
ماهی ها هجوم آوردند؛
دریا را دیدم.
بادبادکی ساختم، با تور و رشته نخ هایش؛
دُمش به رنگِ رنگین کمان؛
رهایش کردم به آسمان؛
آسمان را دیدم.
بزرگ شدم، بیکار ماندم، گرسنه ماندم؛
باید پول در می آوردم؛
داخلِ جمعِ آدم ها شدم،
آدم ها را دیدم.
نه از یار می گذرم، نه از جان؛
نه از رویاها، نه از آسمان اما...
آن آخرین چیزی را که دیده ام، رهایم نمی کند،
غمِ نان رهایم نمی کند.
می گویم پس این بود،
ماجرایِ شاعرِ بیچاره.
شاعر: #اورهان_ولی_کانیک
ترانه: #احمد_کایا
از کتاب: #ترانه_پشت_بام_ها_و_دودکش_ها
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
«ماجرا»
کودک بودم، بسیار کودک بودم،
قلّاب را به دریا انداختم؛
ماهی ها هجوم آوردند؛
دریا را دیدم.
بادبادکی ساختم، با تور و رشته نخ هایش؛
دُمش به رنگِ رنگین کمان؛
رهایش کردم به آسمان؛
آسمان را دیدم.
بزرگ شدم، بیکار ماندم، گرسنه ماندم؛
باید پول در می آوردم؛
داخلِ جمعِ آدم ها شدم،
آدم ها را دیدم.
نه از یار می گذرم، نه از جان؛
نه از رویاها، نه از آسمان اما...
آن آخرین چیزی را که دیده ام، رهایم نمی کند،
غمِ نان رهایم نمی کند.
می گویم پس این بود،
ماجرایِ شاعرِ بیچاره.
شاعر: #اورهان_ولی_کانیک
ترانه: #احمد_کایا
از کتاب: #ترانه_پشت_بام_ها_و_دودکش_ها
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_ترکی 🎼
#موسیقی_اعتراضی
«سه نفر بودیم»
سه نفر؛ «بدیرهان» ، «نازلی جان» و من
سه تن، سه دهان، سه قسم خورده فشنگ
اسم مان چو بلا حک شده بر سنگ ها و کوه ها
وَبال سنگین بر گرده ها و تفنگی به بغل
دست به ماشه،گوش بر علف
و پشتمان امانت بر خاک
زَهرِ هَرز علفان گرمای دستمان
میکشیدیم به آغوش
هم را....زیر بالا پوشِ آسمان
دریا بس دور اوفتاده
و زخم میزد تنهایی...
شب هنگام در کنار پرتگاه ها
صدای دور روباهان
بر چهره مان، بر نانمان، بر شعرمان
میسابید و میگذشت...
سینهاش را آویشن میمالید نازلی جان
ما در خفا مینگریستیم اش
و دلهامان کوچ میکرد به دیارمان
در نغمه های نی چوپانی گم کردیم اش شاید
با کرم های شب تاب یکی شد؛ درخشید و فروخفت
پروانه ای نحیف اما مرده جا گذاشته بینمان؛
چو فشنگ، چو مین و بمب آتش به جان...
ااای نازلی جان، آهوی سرزمین های وحشی
نازلی جان طوفان ها شانه کشیده مو هایش
چگونه رفتی..... این گونه به سرزمین ستاره ها
اااای نازلی جان... ای زخم خورده جان
نازلی جان گل خُنُک سردگاهان
نازلی جان جنونانه پر ز هیجان
در دلم پروانه ای از جنس عشق
نازلی جان، آخ نازلی جان...
دیگر همچون قشونی شکست خورده
بی صاحب
گذشتیم و رفتیم
با پیرهن و قلبی تکه تکه...
باقی حس مرگ
باقی سکوت کور
گذشتیم و رفتیم
جای خالی نازلی جان بینمان...
از پشت بدیرهان را
شکافتند در روزنی
دریده؛ آنهمه محاصره ها که رهایی یافته از بندشان....
همچون تفنگی لغزان از شانه
لرزید و افتاد؛ دو دست به بغل
مرگ همچو علوفه ای گزنده گرداگردش پیچیده
هیاتش چون بیدی افتاده بود در تابش ماه
خمیده، با یک قطره اشک مژه گانش را لمس کردم
به آن هنگام که قلب میرایم میشکافت سینه ام...
گویی که یک شوخی...
گویی که کمی دیگر بیدار؛
سیگاری میپیچید در آتش غلتان
حال آنکه
مرگ صادق بود به قرارش...
آخ
او هم همچو نازلی جان دیگر هرگز نمی بود به پیش ام.
ااای بدیرهان؛ هیولای شب های تیره
و رنجان
اااای بدیرهان؛ بلای کمین های نامردان
تو هم مگر تمام شدنی بودی
ای بدیرهان قبرش لانه ی عقابان
بدیرهان، فراریِ کوه های کبود
بدیرهان، شاهین چشم آبی
در کمر چاقوی شب های آرام
بدیرهان آخ بدیرهان...
ما سه نفر
سه گلبرگ انتحار
بدیرهان، نازلی جان و من
«صبحی»
Bedirhan:بدیرهان
Nazlican:نازلی جان
Suphi: صبحی
ترانه سرا: #یوسف_هایال_اوغلو
خواننده: #احمد_کایا
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موسیقی_ترکی 🎼
#موسیقی_اعتراضی
«سه نفر بودیم»
سه نفر؛ «بدیرهان» ، «نازلی جان» و من
سه تن، سه دهان، سه قسم خورده فشنگ
اسم مان چو بلا حک شده بر سنگ ها و کوه ها
وَبال سنگین بر گرده ها و تفنگی به بغل
دست به ماشه،گوش بر علف
و پشتمان امانت بر خاک
زَهرِ هَرز علفان گرمای دستمان
میکشیدیم به آغوش
هم را....زیر بالا پوشِ آسمان
دریا بس دور اوفتاده
و زخم میزد تنهایی...
شب هنگام در کنار پرتگاه ها
صدای دور روباهان
بر چهره مان، بر نانمان، بر شعرمان
میسابید و میگذشت...
سینهاش را آویشن میمالید نازلی جان
ما در خفا مینگریستیم اش
و دلهامان کوچ میکرد به دیارمان
در نغمه های نی چوپانی گم کردیم اش شاید
با کرم های شب تاب یکی شد؛ درخشید و فروخفت
پروانه ای نحیف اما مرده جا گذاشته بینمان؛
چو فشنگ، چو مین و بمب آتش به جان...
ااای نازلی جان، آهوی سرزمین های وحشی
نازلی جان طوفان ها شانه کشیده مو هایش
چگونه رفتی..... این گونه به سرزمین ستاره ها
اااای نازلی جان... ای زخم خورده جان
نازلی جان گل خُنُک سردگاهان
نازلی جان جنونانه پر ز هیجان
در دلم پروانه ای از جنس عشق
نازلی جان، آخ نازلی جان...
دیگر همچون قشونی شکست خورده
بی صاحب
گذشتیم و رفتیم
با پیرهن و قلبی تکه تکه...
باقی حس مرگ
باقی سکوت کور
گذشتیم و رفتیم
جای خالی نازلی جان بینمان...
از پشت بدیرهان را
شکافتند در روزنی
دریده؛ آنهمه محاصره ها که رهایی یافته از بندشان....
همچون تفنگی لغزان از شانه
لرزید و افتاد؛ دو دست به بغل
مرگ همچو علوفه ای گزنده گرداگردش پیچیده
هیاتش چون بیدی افتاده بود در تابش ماه
خمیده، با یک قطره اشک مژه گانش را لمس کردم
به آن هنگام که قلب میرایم میشکافت سینه ام...
گویی که یک شوخی...
گویی که کمی دیگر بیدار؛
سیگاری میپیچید در آتش غلتان
حال آنکه
مرگ صادق بود به قرارش...
آخ
او هم همچو نازلی جان دیگر هرگز نمی بود به پیش ام.
ااای بدیرهان؛ هیولای شب های تیره
و رنجان
اااای بدیرهان؛ بلای کمین های نامردان
تو هم مگر تمام شدنی بودی
ای بدیرهان قبرش لانه ی عقابان
بدیرهان، فراریِ کوه های کبود
بدیرهان، شاهین چشم آبی
در کمر چاقوی شب های آرام
بدیرهان آخ بدیرهان...
ما سه نفر
سه گلبرگ انتحار
بدیرهان، نازلی جان و من
«صبحی»
Bedirhan:بدیرهان
Nazlican:نازلی جان
Suphi: صبحی
ترانه سرا: #یوسف_هایال_اوغلو
خواننده: #احمد_کایا
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity