# "سادکو" / اثر: #ایلیا_رپین / رنگ روغن روی بوم / https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw1876
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴 # "سادکو" / اثر: #ایلیا_رپین / رنگ روغن روی بوم / 1876
-
-
در ۵۵۰ کیلومتری شمال غرب مسکو، شهری قرار دارد به اسم «نُوْگرِد» این شهر مهم و تاریخی، در مسیر جاده مسکو به «سنت پترزبورگ» قرار دارد.این شهر، زادگاه «سادکو» (Sadko)، یکی از افسانه های روسی است.حدود ۸۰۰ سال قبل عدهای از طریق دوره گردی و نوازندگی ساز«گوسلی»، گذران زندگی میکردند.«گوسلی» (Gusli) قدیمیترین ساز زهی روسیه است وشبیه سنتور وبادست نواخته میشود.
«سادکو» نوجوان فقیری بود که از طریق یک نوازنده دوره گرد، با ساز «گوسلی» آشنا شدو به استخدام دربار حاکم «وِلیکی نُوْگرِد» درآمد تا در مراسم رسمی بنوازد. چند سالی را در رفاه گذراند، اما در یکی از مراسم دربار، مهمانهای مست به او توهین کردند و «سادکو» تصمیم گرفت دربار را ترک کند.یک روز عصر که کنار دریاچه «ایلمِن» نشسته بود، به نواختن «گوسلی» مشغول شد. ناگهان شاهدخت پادشاه دریاها که مسحور موسیقی زیبای او شده بود، از آب بیرون آمد و گفت من عاشق تو شدم، با من به دریا بیا، پدرم هر چه بخواهی در اختیار تو میگذارد. اما «سادکو» که عاشق دختری در شهر شده بود، نپذیرفت. شاهدخت برای این که دل «سادکو» را به دست بیاورد، به او گفت فردا این دریاچه پر از ماهیهایی میشود که پره و بال طلایی دارند. بیا و برای خودت ماهی طلایی صید کن.«سادکو» به شهر رفت، ناقوس را به صدا درآورد و همه مردم را خبر و تجار و متمولان شهر را به چالش دعوت کرد. در واقع با آنها سر جانش شرط بست که اگر فردا ماهی پره طلایی در دریاچه پیدا کند، کشتیهای آنان را صاحب شود.«سادکو» شرط را بردو یکی از پولدارترین مردمان شهر شد.چند سالی را به سفر و تجارت مشغول بود تا در یک روز آفتابی کشتیهای «سادکو» دچار طوفان شد. «سادکو» فهمید که پادشاه دریاها از او ناراضی است. در نتیجه، قرار شد که قرعه بیندازند و یک نفر خود را فدا کرده و داخل آب بیندازد.«سادکو» تقلب کرد، اماباز قرعه به نام او افتاد وسازش را زیر بغل گرفت و خود را به آب انداخت.زیر دریا، پادشاه و ملکه با هم جر و بحث داشتند. شاه میگفت مردم روسیه، بیشتر از آهن به طلانیاز دارند، اما ملکه میگفت آهن مهمتر است. شاه نظر «سادکو» را پرسید. او هم جواب داد که مردم شاید بتوانند بدون طلا زندگی کنند، اما بدون آهن نه. پادشاه عصبانی شد و قصد جانش را کرد، اما «سادکو» فورا سازش را درآورد و به نواختن «گوسلی» مشغول شد.پادشاه، مجذوب «سادکو» شد و به او پیشنهاد داد تا از میان ۹۰۰ زیبارویی که جلویش صف بستند، یکی را به همسری انتخاب کند.
«سنت نیکلای» دوباره ظاهر شد و به او گفت اگر میخواهی دوباره به زمین برگردی، آخرین دختر در صف را انتخاب کن و از بوسیدن و همخوابگی با او بپرهیز. زیباروی آخر صف، همان شاهدختی بود که برای او ماهی پره طلایی فرستاده و او را به ثروت رسانده بود. به «سادکو» گفت که من هنوز تو را دوست دارم، پیش من بمان، اما «سادکو» باز هم نپذیرفت و طبق سفارش «سنت نیکلای» به دختر نزدیک نشد. صبح که بیدار شد، خود را در ساحل دریاچه «ایلمِن» یافت و کشتی هایش را دید که به خشکی نزدیک میشوند. بعد از آن، ثروتمندتر از گذشته، دیگر پا به دریا نگذاشت و در کنار همان دختری که از قبل دوست میداشت به زندگی ادامه داد.
در یکی از روایات دیگر این افسانه، «سنت نیکلای» نقشی ندارد و خود شاهدخت، با وجودی که عاشق «سادکو» است، راه فرار از دنیای زیر آب و رسیدن عشق زمینیاش را به او نشان میدهد.
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔆
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴 # "سادکو" / اثر: #ایلیا_رپین / رنگ روغن روی بوم / 1876
-
-
در ۵۵۰ کیلومتری شمال غرب مسکو، شهری قرار دارد به اسم «نُوْگرِد» این شهر مهم و تاریخی، در مسیر جاده مسکو به «سنت پترزبورگ» قرار دارد.این شهر، زادگاه «سادکو» (Sadko)، یکی از افسانه های روسی است.حدود ۸۰۰ سال قبل عدهای از طریق دوره گردی و نوازندگی ساز«گوسلی»، گذران زندگی میکردند.«گوسلی» (Gusli) قدیمیترین ساز زهی روسیه است وشبیه سنتور وبادست نواخته میشود.
«سادکو» نوجوان فقیری بود که از طریق یک نوازنده دوره گرد، با ساز «گوسلی» آشنا شدو به استخدام دربار حاکم «وِلیکی نُوْگرِد» درآمد تا در مراسم رسمی بنوازد. چند سالی را در رفاه گذراند، اما در یکی از مراسم دربار، مهمانهای مست به او توهین کردند و «سادکو» تصمیم گرفت دربار را ترک کند.یک روز عصر که کنار دریاچه «ایلمِن» نشسته بود، به نواختن «گوسلی» مشغول شد. ناگهان شاهدخت پادشاه دریاها که مسحور موسیقی زیبای او شده بود، از آب بیرون آمد و گفت من عاشق تو شدم، با من به دریا بیا، پدرم هر چه بخواهی در اختیار تو میگذارد. اما «سادکو» که عاشق دختری در شهر شده بود، نپذیرفت. شاهدخت برای این که دل «سادکو» را به دست بیاورد، به او گفت فردا این دریاچه پر از ماهیهایی میشود که پره و بال طلایی دارند. بیا و برای خودت ماهی طلایی صید کن.«سادکو» به شهر رفت، ناقوس را به صدا درآورد و همه مردم را خبر و تجار و متمولان شهر را به چالش دعوت کرد. در واقع با آنها سر جانش شرط بست که اگر فردا ماهی پره طلایی در دریاچه پیدا کند، کشتیهای آنان را صاحب شود.«سادکو» شرط را بردو یکی از پولدارترین مردمان شهر شد.چند سالی را به سفر و تجارت مشغول بود تا در یک روز آفتابی کشتیهای «سادکو» دچار طوفان شد. «سادکو» فهمید که پادشاه دریاها از او ناراضی است. در نتیجه، قرار شد که قرعه بیندازند و یک نفر خود را فدا کرده و داخل آب بیندازد.«سادکو» تقلب کرد، اماباز قرعه به نام او افتاد وسازش را زیر بغل گرفت و خود را به آب انداخت.زیر دریا، پادشاه و ملکه با هم جر و بحث داشتند. شاه میگفت مردم روسیه، بیشتر از آهن به طلانیاز دارند، اما ملکه میگفت آهن مهمتر است. شاه نظر «سادکو» را پرسید. او هم جواب داد که مردم شاید بتوانند بدون طلا زندگی کنند، اما بدون آهن نه. پادشاه عصبانی شد و قصد جانش را کرد، اما «سادکو» فورا سازش را درآورد و به نواختن «گوسلی» مشغول شد.پادشاه، مجذوب «سادکو» شد و به او پیشنهاد داد تا از میان ۹۰۰ زیبارویی که جلویش صف بستند، یکی را به همسری انتخاب کند.
«سنت نیکلای» دوباره ظاهر شد و به او گفت اگر میخواهی دوباره به زمین برگردی، آخرین دختر در صف را انتخاب کن و از بوسیدن و همخوابگی با او بپرهیز. زیباروی آخر صف، همان شاهدختی بود که برای او ماهی پره طلایی فرستاده و او را به ثروت رسانده بود. به «سادکو» گفت که من هنوز تو را دوست دارم، پیش من بمان، اما «سادکو» باز هم نپذیرفت و طبق سفارش «سنت نیکلای» به دختر نزدیک نشد. صبح که بیدار شد، خود را در ساحل دریاچه «ایلمِن» یافت و کشتی هایش را دید که به خشکی نزدیک میشوند. بعد از آن، ثروتمندتر از گذشته، دیگر پا به دریا نگذاشت و در کنار همان دختری که از قبل دوست میداشت به زندگی ادامه داد.
در یکی از روایات دیگر این افسانه، «سنت نیکلای» نقشی ندارد و خود شاهدخت، با وجودی که عاشق «سادکو» است، راه فرار از دنیای زیر آب و رسیدن عشق زمینیاش را به او نشان میدهد.
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔆
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴 # به مناسبت 29 سپتامبر، سالروز درگذشت #ایلیا_رپین نقاش واقعگرای روسی
"رپین، تصویرگر لحظات تکرارناپذیر زندگی"
منبع: دنیای خلاق رپین، نویسنده: گریگوری استرنین
ایلیا یفیموویچ رپین، برجسته ترین و بزرگترین نماینده رئالیسم انتقادی هنر نقاشی قرن نوزدهم روسیه است. به عقیده بسیاری از منتقدین «مقام رپین در دنیای هنر تصویری، قابل قیاس با مقام لف تالستوی در دنیای ادبیات است». رپین در نقاشی موضوعهای تاریخی، چهرهنگاری و مردمنگاری دست داشت. او نقاشی تیزبین و رنگشناسی ممتاز بود. در تک چهرههایی که نقاشی میکرد، دید واقعگرایانه خود را با کاوش روانشناختی در میآمیخت.
در تک چهره هایی که نقاشی میکرد، دید واقعگرایانه خود را با کاوش روانشناختی در می آمیخت .
ایلیا رپین در پنجم آگوست 1844 در اوکراین در خانوادهای فقیر به دنیا آمد. در نوجوانی از راه چهره نگاری امرار معاش میکرد و در۰ ۲ سالگی به آکادمی سن پتربورگ راه یافت
ایلیا یفیموویچ در۲۰ سالگی به اروپا رفت و سه سال به مطالعه ی آثار هنرمندان اروپایی پرداخت. در73 سالگی، پس ازانقلاب روسیه، کشورش را ترک کرد و دیگر فرصت بازگشت به وطن را نیافت. شاید مهاجرت رپین که تابلوهایش فغان بی صدای دل دردمند اقشار مختلف مردم کشورش بود، برای همگان باورناپذیر مینمود !
رپین، نقاشی با وجدانی بیدار
در طول زندگی هشتاد و شش ساله خود، وی از مکاتب مختلف هنری از جمله امپرسیونیسم، سمبولیسم ورئالیسم اجتماعی بهره برد. در زمان حکومت کمونیستها وی یک نقاش کاملاً اجتماعی با طبعی تند بود که
عیوب حکومت را چه آشکاراو چه نامحسوس، به باد انتقاد و سخره میگرفت .
بارها روایتگر زندگی ساده مردمان )روستاییان( زمان خویش بود، هرچند گاهی به یک هنرمند تشریفاتی نیز تبدیل میشد. در تابلوهای وی میتوان گوشه گوشه تاریخ روسیه را بازسازی کرد. قلم موی او هم
تصاویر خشک و عبوس را خلق کرده، هم تابلوهایی مجلل و رنگارنگ آفریده است. نگاه اول به تابلوهای این نقاش نابغه گاهی ما را به یاد نمایی از یک فیلم سینمایی میاندازد. گاه در تابلوهایش وجدان بیننده با نوازشی از خواب برمی انگیزاندوجدانی که در این نشئه به خوابش کردند ، آری، او در صحنه سینه صاحب دردان؛ در آلبوم یادگارها که دگر مچاله شده بود؛ دست میبرد تا اثری مانابیافریند. در تابلوهای وی میتوان آه بیگناهیِ مظلوم را شنید که از گوشه زندان به افق مینگرد؛ میتوان حسرت چشمهایی را دید که قربانی نقشه های شوم شیطان شده اند؛ میتوان به نظاره نشست اشک جوامع بشری را در فوران ایدئولوژی کمونیستی! و البته در این میان، چه طرحها و نقشها که در سینه نقاش مرد!
و چه رازها که با او به گورش کردند !
او تشنه جلوه و جهان تشنه او
در میان آثار رپین تک چهره » لف نیکلایویچ تالستوی شهرت خاصی دارد « » بازگشت غیر منتظره « و » ترانه قایقرانان رود ولگا «
را نیز شاید بتوان از زیباترین تابلوهای نقاش به شمار آورد. تابلوهای یوهان و دوستانش(1869) مسیح در حال حاضر زنده کردن دختر جایروس (1871) که در حال حاضر در موزه سن پتربورگ نگهداری میشوند، نمایانگر نبوغ ذهنی وی هستند که با موضوعاتی مذهبی گره خورده است . قلم رپین با قدرتی خارق العاده تصویرگر شخصیتهای تاریخ سازی است چون » ایوان مخوف و پسرش «
(1885)تصویر ایوان چهارم در حالی که پسرش را به ضرب عصا کشته و ناباورانه در ماتمش نشسته است نامه قزاقها زاپاروژیه به سلطان عثمانی(1878-1890) اگر فضای حاکم بر این نقاشی را میخواهید تصور کنید باید رمان نویسنده ی مشهور روس نیکلای گوگول تاراس بولبا اثر را مطالعه فرمایید
رپین در خلق آثاری که با روح و صداقت مردمی-روستایی پیوند ناگسستنی دارد استادی چیره دست است: پیرمرد روستایی با چشمان شور
و معاون اسقف چهره های تراز اول روسیه نیز بارها سوژه بوم
نقاشی ایلیا یفیموویچ شده اند نیکلای ایوانویچ پیروگوف پالینا آنتیپیونا سترپتووا مودست پتروویچ موسورگسکی و پاول میخایلوویچ ترتیاکوف مجموعه کاملی از آثار رپین در نیمه دوم قرن نوزدهم اختصاص به موضوع انقلاب دارد
رپین نیز همچون نویسندگان و بسیاری از همکارانش در گروه نقاشان دوره گرد به جنبشهای آزادیخواهانه روسیه آن زمان و افرادی که در جنبشها شرکت میکردند علاقه خاصی داشت از آن نمونه است اثر
دستگیری تبلیغات چی(1880-1892) که ساخت مایه کافی در اختیار وی قرار داد تا طرحها و نقاشیهای بیشمار دیگری با مفهومی خاص در این حوزه بیافریند
واپسین کلام
رپین با بهره جستن از دنیای خلاق ذهن خود واقعیات تلخ و شیرین پیرامونش را چونان روایت کرده است
که با قراردادن تک تک تابلوهایش کنار هم یک کتاب قطور علمی- تخیلی- تاریخی-ادبی پیش رویمان گشوده میگردد. لذا وسیله کار رپین، قلم مویی دقیق و جادویی بود که از موی خیال شاعران ساخته بودند
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴 # به مناسبت 29 سپتامبر، سالروز درگذشت #ایلیا_رپین نقاش واقعگرای روسی
"رپین، تصویرگر لحظات تکرارناپذیر زندگی"
منبع: دنیای خلاق رپین، نویسنده: گریگوری استرنین
ایلیا یفیموویچ رپین، برجسته ترین و بزرگترین نماینده رئالیسم انتقادی هنر نقاشی قرن نوزدهم روسیه است. به عقیده بسیاری از منتقدین «مقام رپین در دنیای هنر تصویری، قابل قیاس با مقام لف تالستوی در دنیای ادبیات است». رپین در نقاشی موضوعهای تاریخی، چهرهنگاری و مردمنگاری دست داشت. او نقاشی تیزبین و رنگشناسی ممتاز بود. در تک چهرههایی که نقاشی میکرد، دید واقعگرایانه خود را با کاوش روانشناختی در میآمیخت.
در تک چهره هایی که نقاشی میکرد، دید واقعگرایانه خود را با کاوش روانشناختی در می آمیخت .
ایلیا رپین در پنجم آگوست 1844 در اوکراین در خانوادهای فقیر به دنیا آمد. در نوجوانی از راه چهره نگاری امرار معاش میکرد و در۰ ۲ سالگی به آکادمی سن پتربورگ راه یافت
ایلیا یفیموویچ در۲۰ سالگی به اروپا رفت و سه سال به مطالعه ی آثار هنرمندان اروپایی پرداخت. در73 سالگی، پس ازانقلاب روسیه، کشورش را ترک کرد و دیگر فرصت بازگشت به وطن را نیافت. شاید مهاجرت رپین که تابلوهایش فغان بی صدای دل دردمند اقشار مختلف مردم کشورش بود، برای همگان باورناپذیر مینمود !
رپین، نقاشی با وجدانی بیدار
در طول زندگی هشتاد و شش ساله خود، وی از مکاتب مختلف هنری از جمله امپرسیونیسم، سمبولیسم ورئالیسم اجتماعی بهره برد. در زمان حکومت کمونیستها وی یک نقاش کاملاً اجتماعی با طبعی تند بود که
عیوب حکومت را چه آشکاراو چه نامحسوس، به باد انتقاد و سخره میگرفت .
بارها روایتگر زندگی ساده مردمان )روستاییان( زمان خویش بود، هرچند گاهی به یک هنرمند تشریفاتی نیز تبدیل میشد. در تابلوهای وی میتوان گوشه گوشه تاریخ روسیه را بازسازی کرد. قلم موی او هم
تصاویر خشک و عبوس را خلق کرده، هم تابلوهایی مجلل و رنگارنگ آفریده است. نگاه اول به تابلوهای این نقاش نابغه گاهی ما را به یاد نمایی از یک فیلم سینمایی میاندازد. گاه در تابلوهایش وجدان بیننده با نوازشی از خواب برمی انگیزاندوجدانی که در این نشئه به خوابش کردند ، آری، او در صحنه سینه صاحب دردان؛ در آلبوم یادگارها که دگر مچاله شده بود؛ دست میبرد تا اثری مانابیافریند. در تابلوهای وی میتوان آه بیگناهیِ مظلوم را شنید که از گوشه زندان به افق مینگرد؛ میتوان حسرت چشمهایی را دید که قربانی نقشه های شوم شیطان شده اند؛ میتوان به نظاره نشست اشک جوامع بشری را در فوران ایدئولوژی کمونیستی! و البته در این میان، چه طرحها و نقشها که در سینه نقاش مرد!
و چه رازها که با او به گورش کردند !
او تشنه جلوه و جهان تشنه او
در میان آثار رپین تک چهره » لف نیکلایویچ تالستوی شهرت خاصی دارد « » بازگشت غیر منتظره « و » ترانه قایقرانان رود ولگا «
را نیز شاید بتوان از زیباترین تابلوهای نقاش به شمار آورد. تابلوهای یوهان و دوستانش(1869) مسیح در حال حاضر زنده کردن دختر جایروس (1871) که در حال حاضر در موزه سن پتربورگ نگهداری میشوند، نمایانگر نبوغ ذهنی وی هستند که با موضوعاتی مذهبی گره خورده است . قلم رپین با قدرتی خارق العاده تصویرگر شخصیتهای تاریخ سازی است چون » ایوان مخوف و پسرش «
(1885)تصویر ایوان چهارم در حالی که پسرش را به ضرب عصا کشته و ناباورانه در ماتمش نشسته است نامه قزاقها زاپاروژیه به سلطان عثمانی(1878-1890) اگر فضای حاکم بر این نقاشی را میخواهید تصور کنید باید رمان نویسنده ی مشهور روس نیکلای گوگول تاراس بولبا اثر را مطالعه فرمایید
رپین در خلق آثاری که با روح و صداقت مردمی-روستایی پیوند ناگسستنی دارد استادی چیره دست است: پیرمرد روستایی با چشمان شور
و معاون اسقف چهره های تراز اول روسیه نیز بارها سوژه بوم
نقاشی ایلیا یفیموویچ شده اند نیکلای ایوانویچ پیروگوف پالینا آنتیپیونا سترپتووا مودست پتروویچ موسورگسکی و پاول میخایلوویچ ترتیاکوف مجموعه کاملی از آثار رپین در نیمه دوم قرن نوزدهم اختصاص به موضوع انقلاب دارد
رپین نیز همچون نویسندگان و بسیاری از همکارانش در گروه نقاشان دوره گرد به جنبشهای آزادیخواهانه روسیه آن زمان و افرادی که در جنبشها شرکت میکردند علاقه خاصی داشت از آن نمونه است اثر
دستگیری تبلیغات چی(1880-1892) که ساخت مایه کافی در اختیار وی قرار داد تا طرحها و نقاشیهای بیشمار دیگری با مفهومی خاص در این حوزه بیافریند
واپسین کلام
رپین با بهره جستن از دنیای خلاق ذهن خود واقعیات تلخ و شیرین پیرامونش را چونان روایت کرده است
که با قراردادن تک تک تابلوهایش کنار هم یک کتاب قطور علمی- تخیلی- تاریخی-ادبی پیش رویمان گشوده میگردد. لذا وسیله کار رپین، قلم مویی دقیق و جادویی بود که از موی خیال شاعران ساخته بودند
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#نقد_نقاشی
#وسوسه_مسیح
#ایلیا_رپین
#رنگ_روغن
#سبک_امپرسیونیست
ایلیا رپین در "وسوسهی عیسی مسیح" بهناگاه در قامت یک نقاش امپرسیونیست ظاهر میشود و با کمک ضربات پیاپی و شکستهی قلممو و به کار بردن لختهرنگهای تجزیه شده و تابناک که ارتعاش تشعشات نور خورشید را در ذهن تداعی میکند، واقعهی وسوسه شدن عیسی مسیح توسط ابلیس را بهشکلی رؤیاگونه به تصویر میکشد. در این تابلو عیسی صاحب یک فیگور است، اما ابلیس در وضعیتی آستانهای قرار دارد. چیزی مابین فیگور و آبستره؛ پدیداری و ناپدیداری. این وضعیت رویاگون بودن واقعهی وسوسهی عیسی مسیح را تشدید میکند. عیسی که پس از چهل روز روزه گرفتن گرسنه شده است، در حالتی نیمه هشیار توسط ابلیس وسوسه میشود. او اکنون صاحب چشمانیست که یک نقاش امپرسیونیست به واسطهی آنها به جهان نگاه میکند. چشمانی نیمهباز از شدت خواب، گرسنگی ضعف مستی نئشگی ... آن هنگام که اشکال با خطوط محیطی واضح ظاهر نمیشوند. و رنگها خالص و شفافاند، و در هم آمیخته در یکدیگر. عیسی ابلیس را در همان صورتی میبیند که رپین در قامت نقاش؛ بی بدن! چنانکه عموم نیز چنین تصوری از ابلیس دارند. و امپرسیونیسم نمیخواست چیزی جز این باشد؛ به تصویر درآوردن لحظهای که چیزها به نحوی پذیرفتنی و باورپذیر صاحب بدن نیستند: «دیگر بار، ابلیس او را بر فراز کوهی بس بلند برد و همۀ حکومتهای جهان را با تمام شکوه و جلالشان به او نشان داد و گفت: "اگر در برابرم به خاک اُفتی و مرا سَجده کنی، این همه را به تو خواهم بخشید." عیسی به او گفت: "دور شو ای شیطان! زیرا نوشته شده است: "خداوند، خدای خود را بپرست و تنها او را عبادت کن." آنگاه ابلیس او را رها کرد و فرشتگان آمده، خدمتش کردند.»
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#نقد_نقاشی
#وسوسه_مسیح
#ایلیا_رپین
#رنگ_روغن
#سبک_امپرسیونیست
ایلیا رپین در "وسوسهی عیسی مسیح" بهناگاه در قامت یک نقاش امپرسیونیست ظاهر میشود و با کمک ضربات پیاپی و شکستهی قلممو و به کار بردن لختهرنگهای تجزیه شده و تابناک که ارتعاش تشعشات نور خورشید را در ذهن تداعی میکند، واقعهی وسوسه شدن عیسی مسیح توسط ابلیس را بهشکلی رؤیاگونه به تصویر میکشد. در این تابلو عیسی صاحب یک فیگور است، اما ابلیس در وضعیتی آستانهای قرار دارد. چیزی مابین فیگور و آبستره؛ پدیداری و ناپدیداری. این وضعیت رویاگون بودن واقعهی وسوسهی عیسی مسیح را تشدید میکند. عیسی که پس از چهل روز روزه گرفتن گرسنه شده است، در حالتی نیمه هشیار توسط ابلیس وسوسه میشود. او اکنون صاحب چشمانیست که یک نقاش امپرسیونیست به واسطهی آنها به جهان نگاه میکند. چشمانی نیمهباز از شدت خواب، گرسنگی ضعف مستی نئشگی ... آن هنگام که اشکال با خطوط محیطی واضح ظاهر نمیشوند. و رنگها خالص و شفافاند، و در هم آمیخته در یکدیگر. عیسی ابلیس را در همان صورتی میبیند که رپین در قامت نقاش؛ بی بدن! چنانکه عموم نیز چنین تصوری از ابلیس دارند. و امپرسیونیسم نمیخواست چیزی جز این باشد؛ به تصویر درآوردن لحظهای که چیزها به نحوی پذیرفتنی و باورپذیر صاحب بدن نیستند: «دیگر بار، ابلیس او را بر فراز کوهی بس بلند برد و همۀ حکومتهای جهان را با تمام شکوه و جلالشان به او نشان داد و گفت: "اگر در برابرم به خاک اُفتی و مرا سَجده کنی، این همه را به تو خواهم بخشید." عیسی به او گفت: "دور شو ای شیطان! زیرا نوشته شده است: "خداوند، خدای خود را بپرست و تنها او را عبادت کن." آنگاه ابلیس او را رها کرد و فرشتگان آمده، خدمتش کردند.»
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#نقد_نقاشی
#خود_قربانی_گری_گوگول
اثر #ایلیا_رپین
در این تابلو هنرمند دو نفر را نقاشی کرده است: شخصی که از شکنجههای روحی و جسمی در عذاب است، لمیده و گشاد نشسته بر روی صندلیِ جنب اجاق، و پزشک یا خادم او. رنجی مشقتبار چهرهی کاراکتر اول تصویر را از شکل انداخته است. در چشمانش اما این امید میدرخشد که آتشی که او را از درون میخورد سرانجام تطهیرش خواهد کرد و او را به جانب دروازههای بهشت خواهد راند. فیگور مردی که از خدا میخواهد شکنجه را متوقف کند و رستگارش سازد. اما خدا به چه دلیلی باید عذابی را که پیشتر نازل کرده، متوقف کند؟ کاراکتر اصلی نقاشی میگوید: با خود-قربانیگری. او ایمان دارد که اگر خود را قربانی کند، جنونی که از آن در رنج است، برطرف خواهد شد. پس تصمیم میگیرد خود را قربانی کند، خود را با سوزاندن دستنوشتههایش. او میخواهد همچنین احساسی را که قربانی کردن برمیانگیزد تجربه کند. اسطورهی قربانی کردن که از نظر باتای شبیه به شکلی از تراژدیست، چنانکه مسیح مصلوب، تصویر قربانی کردن را همچون نشانهای که بیشترین عکسالعمل را بروز میدهد، به عنوانِ الهیترین بیان از بیرحمی در مقابلمان نگاه داشته است.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#نقد_نقاشی
#خود_قربانی_گری_گوگول
اثر #ایلیا_رپین
در این تابلو هنرمند دو نفر را نقاشی کرده است: شخصی که از شکنجههای روحی و جسمی در عذاب است، لمیده و گشاد نشسته بر روی صندلیِ جنب اجاق، و پزشک یا خادم او. رنجی مشقتبار چهرهی کاراکتر اول تصویر را از شکل انداخته است. در چشمانش اما این امید میدرخشد که آتشی که او را از درون میخورد سرانجام تطهیرش خواهد کرد و او را به جانب دروازههای بهشت خواهد راند. فیگور مردی که از خدا میخواهد شکنجه را متوقف کند و رستگارش سازد. اما خدا به چه دلیلی باید عذابی را که پیشتر نازل کرده، متوقف کند؟ کاراکتر اصلی نقاشی میگوید: با خود-قربانیگری. او ایمان دارد که اگر خود را قربانی کند، جنونی که از آن در رنج است، برطرف خواهد شد. پس تصمیم میگیرد خود را قربانی کند، خود را با سوزاندن دستنوشتههایش. او میخواهد همچنین احساسی را که قربانی کردن برمیانگیزد تجربه کند. اسطورهی قربانی کردن که از نظر باتای شبیه به شکلی از تراژدیست، چنانکه مسیح مصلوب، تصویر قربانی کردن را همچون نشانهای که بیشترین عکسالعمل را بروز میدهد، به عنوانِ الهیترین بیان از بیرحمی در مقابلمان نگاه داشته است.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقاشی
در آثار #ایلیا_رپین شاهد گونهای از دوگانگی هستیم که بازگو كنندهٔ نحوهٔ تفکر نقاش نسبت به روسیه است. در این نحوهٔ تفكر دو عامل برجسته وجود دارد که با یکدیگر رقابت کرده و بر هم اثر میگذارند. یکی از آنها شادمانی و نشاطی است که به شکل نیرویی عمیق، ازلی و «مادی» در روسیهٔ واقعی به چشم میخورد و دیگری آگاهی از مغایرت داشتن این نیرو با آرمانهای معنوی زمانه است. در واقع در بازنمایی زندگی روستایی، رپین توانست این دو گرایش فكری را به بهترین وجه به تصویر کشد.
رپین در تلاش جهت درک زندگی روستایی بسیار موفق بوده است.
مجموعه کاملی از آثار رپين در نيمه دوم قرن نوزدهم اختصاص به موضوع انقلاب دارد. رپین نیز همچون نویسندگان و بسیاری از همکارانش در گروه نقاشان دوره گرد، به جنبشهای آزادیخواهانهٔ روسيه در آن زمان و افرادی که در آن جنبشها شرکت میجستند علاقهٔ خاصی داشت. او کارش را با طرحهای ابتدایی شروع کرد و سپس با ژرفایی به مراتب عظیمتر به کاوش در این مضمون پرداخت. رپین توانست در نقاشیهایش از پس مسائل و مشکلاتی برآید که موضوع دائمی بحث و جدلی در محافل اجتماعی روسیه به شمار میرفتند.
دنیای خلاق رپین، نوع خاصی از یک صداقت درونی را در برداشت که در تک تک ضربهقلمها و رنگها و طرحهای آثارش ملموس و باورپذیر است.
رپین نمایندهٔ هنرمندانی است که نه تنها از مقتضیات زمانهٔ خویش دور نبودهاند بلکه نشان از روح آزادیخواه، شجاع و زندگیمند هنرمند دارد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقاشی
در آثار #ایلیا_رپین شاهد گونهای از دوگانگی هستیم که بازگو كنندهٔ نحوهٔ تفکر نقاش نسبت به روسیه است. در این نحوهٔ تفكر دو عامل برجسته وجود دارد که با یکدیگر رقابت کرده و بر هم اثر میگذارند. یکی از آنها شادمانی و نشاطی است که به شکل نیرویی عمیق، ازلی و «مادی» در روسیهٔ واقعی به چشم میخورد و دیگری آگاهی از مغایرت داشتن این نیرو با آرمانهای معنوی زمانه است. در واقع در بازنمایی زندگی روستایی، رپین توانست این دو گرایش فكری را به بهترین وجه به تصویر کشد.
رپین در تلاش جهت درک زندگی روستایی بسیار موفق بوده است.
مجموعه کاملی از آثار رپين در نيمه دوم قرن نوزدهم اختصاص به موضوع انقلاب دارد. رپین نیز همچون نویسندگان و بسیاری از همکارانش در گروه نقاشان دوره گرد، به جنبشهای آزادیخواهانهٔ روسيه در آن زمان و افرادی که در آن جنبشها شرکت میجستند علاقهٔ خاصی داشت. او کارش را با طرحهای ابتدایی شروع کرد و سپس با ژرفایی به مراتب عظیمتر به کاوش در این مضمون پرداخت. رپین توانست در نقاشیهایش از پس مسائل و مشکلاتی برآید که موضوع دائمی بحث و جدلی در محافل اجتماعی روسیه به شمار میرفتند.
دنیای خلاق رپین، نوع خاصی از یک صداقت درونی را در برداشت که در تک تک ضربهقلمها و رنگها و طرحهای آثارش ملموس و باورپذیر است.
رپین نمایندهٔ هنرمندانی است که نه تنها از مقتضیات زمانهٔ خویش دور نبودهاند بلکه نشان از روح آزادیخواه، شجاع و زندگیمند هنرمند دارد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity