🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🔆
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴#۲۹ آذر سالروز درگذشت #گلچین_گیلانی
#گلچین_گیلانی ( زاده ۱۱ دی ۱۲۸۸ رشت -- درگذشته ۲۹ آذر ۱۳۵۱ لندن )
#شاعر
#مجدالدین_میرفخرایی، که در آغاز شاعری با نام #گلچین_گیلانی شناخته شده، در خانهای نزدیک سبزهمیدان رشت چشم به جهان گشود. او فرزند مهدی و رفعتالسادات بود.
مجدالدین دورهی ابتدایی را در رشت گذرانید. یکی از معلمان او در این دوره، #ابراهیم_فخرایی، از اعضاء نهضت جنگل و روایتگر بعدی این نهضت بود که در آن سالها در آغازین روزهای جوانی قرار داشت.
#گلچین سپس برای ادامهی تحصیل به تهران رفت و دورههای نخست و دوم متوسطه را در مدرسههای سیروس و دارالفنون گذراند. گلچین در دارالفنون شاگرد استادانی مانند #عباس_اقبال_آشتیانی و #حسن_وحیددستگردی بود. وی از تشویق وحید دستگردی در زمینهی سرودن شعر و نشر برخی از آنها در مجلهی ارمغان بهرهمندی یافت.
شاعر گیلانی برای ادامهی تحصیل رشتهی زبان و ادبیات فرانسوی (درسهای فلسفه و علوم تربیتی) را در دارالمعلمین عالی و دانشگاه تربیت معلم برگزید. گلچین پس از فراغت از تحصیل، در آزمون اعزام دانشجو به اروپا شرکت کرد و توفیق یافت. در سال ۱۳۱۲ از طریق بندرانزلی به روسیه و اروپا رفت و سرانجام در انگلستان ساکن شد..
پس از آموختن زبان انگلیسی، با توجه به رشتهای که وزارت معارف ایران برای او مقرر کرده بود، به تحصیل در رشتهی ادبیات انگلیسی پرداخت. اما پس از مدتی، بیعلاقگی خود را به این رشته نشان داد و با وجود مخالفت مقامات مسوول ایرانی، با گذراندن دورهی مقدماتی به تحصیل در رشتهی پزشکی دانشگاه لندن مشغول شد.
او مشغول تحصیل در رشتهی پزشکی بود که شعلههای جنگ جهانی دوم درگرفت و تحصیلش مدتی به تعویق افتاد. وی به خلاف دیگر دانشجویان ایرانی، در انگلستان ماند و با گویندگی در فیلمهای خبری و اخبار رادیو با ترجمهی اخبار و حتی رانندگی آمبولانس، آن شرایط دشوار را سپری کرد. تحصیلات #گلچین در پزشکی عمومی و دورهی تخصصی بیماریهای گرمسیری، سرانجام در سال ۱۹۴۷ به پایان رسید. اما او در لندن اقامت کرد و به ایران بازنگشت. در این شهر مطب داشت و مشاور پزشکی سفارت ایران در لندن بود. علاوه بر این، از کمک به ایرانیانی که برای معالجه به انگلستان میآمدند، دریغ نداشت.
#گلچین با ای، جی، آربری، ایرانشناس نامور انگلیسی دوستی داشت. شعرهای او را به انگلیسی برگردانده و شرحهایی دربارهی آنها نوشته است. مسعود فرزاد، که سالها در انگلستان اقامت داشت، دوستی صمیمانهای با گلچین داشت. برخی شاعران و نویسندگان و ادیبان ایرانی، که به انگلستان سفرهایی داشتند، نیز با او دوستی یافتند: غلامعلی رعدی آذرخشی، پرویز ناتل خانلری، صادق چوبک، محمدعلی اسلامی ندوشن، محمد زهری، امیر هوشنگ ابتهاج (ه.ا.سایه) هم که پسرخالهی گلچین بود، دیدارهایی با او در انگلستان داشتند.
شعر معروف #باز_باران_باترانه که در کتابهای درسی قدیم چاپ شده بود از #گلچین_گیلانی است.
شاعر گیلانی برخلاف زندگی هنریاش، در زندگی خانوادگی مرد کامروایی نبود و سه بار زندگی زناشوییاش به سرانجام نرسید.
مجدالدین میرفخرایی در ۲۹ آذر ۱۳۵۱ زندگی را در لندن بدرود گفت و در همین شهر به خاک سپرده شد.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔆
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🔆
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴#۲۹ آذر سالروز درگذشت #گلچین_گیلانی
#گلچین_گیلانی ( زاده ۱۱ دی ۱۲۸۸ رشت -- درگذشته ۲۹ آذر ۱۳۵۱ لندن )
#شاعر
#مجدالدین_میرفخرایی، که در آغاز شاعری با نام #گلچین_گیلانی شناخته شده، در خانهای نزدیک سبزهمیدان رشت چشم به جهان گشود. او فرزند مهدی و رفعتالسادات بود.
مجدالدین دورهی ابتدایی را در رشت گذرانید. یکی از معلمان او در این دوره، #ابراهیم_فخرایی، از اعضاء نهضت جنگل و روایتگر بعدی این نهضت بود که در آن سالها در آغازین روزهای جوانی قرار داشت.
#گلچین سپس برای ادامهی تحصیل به تهران رفت و دورههای نخست و دوم متوسطه را در مدرسههای سیروس و دارالفنون گذراند. گلچین در دارالفنون شاگرد استادانی مانند #عباس_اقبال_آشتیانی و #حسن_وحیددستگردی بود. وی از تشویق وحید دستگردی در زمینهی سرودن شعر و نشر برخی از آنها در مجلهی ارمغان بهرهمندی یافت.
شاعر گیلانی برای ادامهی تحصیل رشتهی زبان و ادبیات فرانسوی (درسهای فلسفه و علوم تربیتی) را در دارالمعلمین عالی و دانشگاه تربیت معلم برگزید. گلچین پس از فراغت از تحصیل، در آزمون اعزام دانشجو به اروپا شرکت کرد و توفیق یافت. در سال ۱۳۱۲ از طریق بندرانزلی به روسیه و اروپا رفت و سرانجام در انگلستان ساکن شد..
پس از آموختن زبان انگلیسی، با توجه به رشتهای که وزارت معارف ایران برای او مقرر کرده بود، به تحصیل در رشتهی ادبیات انگلیسی پرداخت. اما پس از مدتی، بیعلاقگی خود را به این رشته نشان داد و با وجود مخالفت مقامات مسوول ایرانی، با گذراندن دورهی مقدماتی به تحصیل در رشتهی پزشکی دانشگاه لندن مشغول شد.
او مشغول تحصیل در رشتهی پزشکی بود که شعلههای جنگ جهانی دوم درگرفت و تحصیلش مدتی به تعویق افتاد. وی به خلاف دیگر دانشجویان ایرانی، در انگلستان ماند و با گویندگی در فیلمهای خبری و اخبار رادیو با ترجمهی اخبار و حتی رانندگی آمبولانس، آن شرایط دشوار را سپری کرد. تحصیلات #گلچین در پزشکی عمومی و دورهی تخصصی بیماریهای گرمسیری، سرانجام در سال ۱۹۴۷ به پایان رسید. اما او در لندن اقامت کرد و به ایران بازنگشت. در این شهر مطب داشت و مشاور پزشکی سفارت ایران در لندن بود. علاوه بر این، از کمک به ایرانیانی که برای معالجه به انگلستان میآمدند، دریغ نداشت.
#گلچین با ای، جی، آربری، ایرانشناس نامور انگلیسی دوستی داشت. شعرهای او را به انگلیسی برگردانده و شرحهایی دربارهی آنها نوشته است. مسعود فرزاد، که سالها در انگلستان اقامت داشت، دوستی صمیمانهای با گلچین داشت. برخی شاعران و نویسندگان و ادیبان ایرانی، که به انگلستان سفرهایی داشتند، نیز با او دوستی یافتند: غلامعلی رعدی آذرخشی، پرویز ناتل خانلری، صادق چوبک، محمدعلی اسلامی ندوشن، محمد زهری، امیر هوشنگ ابتهاج (ه.ا.سایه) هم که پسرخالهی گلچین بود، دیدارهایی با او در انگلستان داشتند.
شعر معروف #باز_باران_باترانه که در کتابهای درسی قدیم چاپ شده بود از #گلچین_گیلانی است.
شاعر گیلانی برخلاف زندگی هنریاش، در زندگی خانوادگی مرد کامروایی نبود و سه بار زندگی زناشوییاش به سرانجام نرسید.
مجدالدین میرفخرایی در ۲۹ آذر ۱۳۵۱ زندگی را در لندن بدرود گفت و در همین شهر به خاک سپرده شد.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔆
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🔆
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋
✨
🔴#باز باران،
با ترانه،
با گهرهای فراوان
میخورد بر بام خانه.
آب چون آبشار ریزان
میریزد بر سر ایوان
من به پشت شیشه تنها
ایستاده در گذرها،
رودها راه اوفتاده.
*
شاد و خرم
یک دو سه گنجشک پر گو،
باز هر دم
میپرند، این سو و آن سو
*
میخورد بر شیشه و در
مشت و سیلی،
آسمان امروز دیگر
نیست نیلی.
*
یادم آرد روز باران:
گردش یک روز دیرین؛
خوب و شیرین
توی جنگلهای گیلان.
*
کودکی ده ساله بودم
شاد و خرم
نرم و نازک
چست و چابک
*
از پرنده، از خزنده، از چرنده،
بود جنگل گرم و زنده.
*
آسمان آبی، چو دریا
یک دو ابر، اینجا و آنجا
چون دل من،
روز روشن.
*
بوی جنگل، تازه و تر
همچو می مستی دهنده.
بر درختان میزدی پر،
هر کجا زیبا پرنده.
*
برکهها آرام و آبی؛
برگ و گل هر جا نمایان،
چتر نیلوفر درخشان؛
آفتابی.
*
سنگها از آب جسته،
از خزه پوشیده تن را؛
بس وزغ آنجا نشسته،
دم به دم در شور و غوغا.
*
رودخانه،
با دو صد زیبا ترانه؛
زیر پاهای درختان
چرخ میزد، چرخ میزد، همچو مستان.
*
چشمهها چون شیشههای آفتابی،
نرم و خوش در جوش و لرزه؛
توی آنها سنگ ریزه،
سرخ و سبز و زرد و آبی.
*
با دو پای کودکانه
میدویدم همچو آهو،
میپریدم از سر جو،
دور میگشتم ز خانه.
*
میکشانیدم به پایین،
شاخههای بید مشکی
دست من میگشت رنگین،
از تمشک سرخ و مشکی.
*
میشنیدم از پرنده،
داستانهای نهانی،
از لب باد وزنده،
رازهای زندگانی
*
هر چه میدیدم در آنجا
بود دلکش، بود زیبا؛
شاد بودم میسرودم:
“روز، ای روز دلارا!
داده ات خورشید رخشان
این چنین رخسار زیبا؛
ورنه بودی زشت و بیجان.
*
این درختان
با همه سبزی و خوبی
گو چه میبودند جز پاهای چوبی
گر نبودی مهر رخشان؟
*
روز، ای روز دلارا!
گر دلارایی ست، از خورشید باشد.
ای درخت سبز و زیبا!
هر چه زیبایی ست از خورشید باشد. ”
*
اندک اندک، رفته رفته، ابرها گشتند چیره
آسمان گردید تیره،
بسته شد رخسارهٔ خورشید رخشان
ریخت باران، ریخت باران.
*
جنگل از باد گریزان
چرخها میزد چو دریا
دانهها ی گرد باران
پهن میگشتند هر جا.
*
برق چون شمشیر بران
پاره میکرد ابرها را
تندر دیوانه غران
مشت میزد ابرها را.
*
روی برکه مرغ آبی،
از میانه، از کرانه،
با شتابی چرخ میزد بی شماره.
*
گیسوی سیمین مه را
شانه میزد دست باران
بادها، با فوت خوانا
می نمودندش پریشان.
*
سبزه در زیر درختان
رفته رفته گشت دریا
توی این دریای جوشان
جنگل وارونه پیدا.
*
بس دلارا بود جنگل،
به، چه زیبا بود جنگل!
بس فسانه، بس ترانه،
بس ترانه، بس فسانه.
*
بس گوارا بود باران
به، چه زیبا بود باران!
میشنیدم اندر این گوهر فشانی
رازهای جاودانی، پندهای آسمانی.
*
“بشنو از من، کودک من
پیش چشم مرد فردا،
زندگانی – خواه تیره، خواه روشن -
هست زیبا، هست زیبا، هست زیبا.
#گلچین_گیلانی
دکتر سید مجدالدین میرفخرایی، متخلص به گلچین گیلانی، (۱۱ دی ۱۲۸۸ در رشت - ۲۹ آذر ۱۳۵۱ در لندن) از سرایندگان شعر نو به فارسی است.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
✨
🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋
✨
🔴#باز باران،
با ترانه،
با گهرهای فراوان
میخورد بر بام خانه.
آب چون آبشار ریزان
میریزد بر سر ایوان
من به پشت شیشه تنها
ایستاده در گذرها،
رودها راه اوفتاده.
*
شاد و خرم
یک دو سه گنجشک پر گو،
باز هر دم
میپرند، این سو و آن سو
*
میخورد بر شیشه و در
مشت و سیلی،
آسمان امروز دیگر
نیست نیلی.
*
یادم آرد روز باران:
گردش یک روز دیرین؛
خوب و شیرین
توی جنگلهای گیلان.
*
کودکی ده ساله بودم
شاد و خرم
نرم و نازک
چست و چابک
*
از پرنده، از خزنده، از چرنده،
بود جنگل گرم و زنده.
*
آسمان آبی، چو دریا
یک دو ابر، اینجا و آنجا
چون دل من،
روز روشن.
*
بوی جنگل، تازه و تر
همچو می مستی دهنده.
بر درختان میزدی پر،
هر کجا زیبا پرنده.
*
برکهها آرام و آبی؛
برگ و گل هر جا نمایان،
چتر نیلوفر درخشان؛
آفتابی.
*
سنگها از آب جسته،
از خزه پوشیده تن را؛
بس وزغ آنجا نشسته،
دم به دم در شور و غوغا.
*
رودخانه،
با دو صد زیبا ترانه؛
زیر پاهای درختان
چرخ میزد، چرخ میزد، همچو مستان.
*
چشمهها چون شیشههای آفتابی،
نرم و خوش در جوش و لرزه؛
توی آنها سنگ ریزه،
سرخ و سبز و زرد و آبی.
*
با دو پای کودکانه
میدویدم همچو آهو،
میپریدم از سر جو،
دور میگشتم ز خانه.
*
میکشانیدم به پایین،
شاخههای بید مشکی
دست من میگشت رنگین،
از تمشک سرخ و مشکی.
*
میشنیدم از پرنده،
داستانهای نهانی،
از لب باد وزنده،
رازهای زندگانی
*
هر چه میدیدم در آنجا
بود دلکش، بود زیبا؛
شاد بودم میسرودم:
“روز، ای روز دلارا!
داده ات خورشید رخشان
این چنین رخسار زیبا؛
ورنه بودی زشت و بیجان.
*
این درختان
با همه سبزی و خوبی
گو چه میبودند جز پاهای چوبی
گر نبودی مهر رخشان؟
*
روز، ای روز دلارا!
گر دلارایی ست، از خورشید باشد.
ای درخت سبز و زیبا!
هر چه زیبایی ست از خورشید باشد. ”
*
اندک اندک، رفته رفته، ابرها گشتند چیره
آسمان گردید تیره،
بسته شد رخسارهٔ خورشید رخشان
ریخت باران، ریخت باران.
*
جنگل از باد گریزان
چرخها میزد چو دریا
دانهها ی گرد باران
پهن میگشتند هر جا.
*
برق چون شمشیر بران
پاره میکرد ابرها را
تندر دیوانه غران
مشت میزد ابرها را.
*
روی برکه مرغ آبی،
از میانه، از کرانه،
با شتابی چرخ میزد بی شماره.
*
گیسوی سیمین مه را
شانه میزد دست باران
بادها، با فوت خوانا
می نمودندش پریشان.
*
سبزه در زیر درختان
رفته رفته گشت دریا
توی این دریای جوشان
جنگل وارونه پیدا.
*
بس دلارا بود جنگل،
به، چه زیبا بود جنگل!
بس فسانه، بس ترانه،
بس ترانه، بس فسانه.
*
بس گوارا بود باران
به، چه زیبا بود باران!
میشنیدم اندر این گوهر فشانی
رازهای جاودانی، پندهای آسمانی.
*
“بشنو از من، کودک من
پیش چشم مرد فردا،
زندگانی – خواه تیره، خواه روشن -
هست زیبا، هست زیبا، هست زیبا.
#گلچین_گیلانی
دکتر سید مجدالدین میرفخرایی، متخلص به گلچین گیلانی، (۱۱ دی ۱۲۸۸ در رشت - ۲۹ آذر ۱۳۵۱ در لندن) از سرایندگان شعر نو به فارسی است.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
✨
🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🔴#داستان_سیمرغ
#سیمرغ ، همان انسان کامل است و #پرندگان ما انسانها.
#هدهد ، استاد و راه بلد.
#کبک ، دنبال گنجهای زیر خاکی است !
#عقاب، عاشق مقام دنیایی و بلند پروازی !
#طوطی ، دنبال شیرینی دنیا عاشق خورد و خوراک !
#بلبل ، عاشق گل کم عمر (فانی) و پر خار !
#طاووس ، عاشق زیبایی خویش و بهشت بدون سیمرغ !
#جغد ، ملاک و زمین دار و بقول امروزی ها بنگاهی!
#کوه_قاف ، عالم حقیقت!
#همای سفید سر (عمامه) ، کوه نشین و درویش و عزلت گزین ( زاهد مغرور ).
#باز ، عاشق مقام و عالی مقامان و بزرگان دنیا .
#صعوه یا گنجشک ، کسی که خود را ناتوان از طی طریق میداند. افراد ناامید.
#بوتیمار ، پرنده ای که حسرت گذشته را میخورد و عاشق دریای آینده است.
#بط یا مرغابی ، انسانهای راحت طلب که از طی طریق می ترسند . و از سختی گریزانند.
در وجود شما همه ی پرندگان زندگی میکنند.
گاهی بطی ، گاهی باز ، گاهی صعوه ، گاهی ...
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
#سیمرغ ، همان انسان کامل است و #پرندگان ما انسانها.
#هدهد ، استاد و راه بلد.
#کبک ، دنبال گنجهای زیر خاکی است !
#عقاب، عاشق مقام دنیایی و بلند پروازی !
#طوطی ، دنبال شیرینی دنیا عاشق خورد و خوراک !
#بلبل ، عاشق گل کم عمر (فانی) و پر خار !
#طاووس ، عاشق زیبایی خویش و بهشت بدون سیمرغ !
#جغد ، ملاک و زمین دار و بقول امروزی ها بنگاهی!
#کوه_قاف ، عالم حقیقت!
#همای سفید سر (عمامه) ، کوه نشین و درویش و عزلت گزین ( زاهد مغرور ).
#باز ، عاشق مقام و عالی مقامان و بزرگان دنیا .
#صعوه یا گنجشک ، کسی که خود را ناتوان از طی طریق میداند. افراد ناامید.
#بوتیمار ، پرنده ای که حسرت گذشته را میخورد و عاشق دریای آینده است.
#بط یا مرغابی ، انسانهای راحت طلب که از طی طریق می ترسند . و از سختی گریزانند.
در وجود شما همه ی پرندگان زندگی میکنند.
گاهی بطی ، گاهی باز ، گاهی صعوه ، گاهی ...
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔴#باز آمدم و برابرت بنشستم
احرام طواف گرد رویت بستم
🍃
هر پیمانی که بیتو با خود بستم
چون روی تو دیدم همه را بشکستم
#رباعی_مولانای_جان
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
احرام طواف گرد رویت بستم
🍃
هر پیمانی که بیتو با خود بستم
چون روی تو دیدم همه را بشکستم
#رباعی_مولانای_جان
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔴#باز عاشقت شدم
داشتم آهنگی گوش میدادم
که شبیه موهای تو بود...
#عباس_معروفی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
داشتم آهنگی گوش میدادم
که شبیه موهای تو بود...
#عباس_معروفی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔴#باز كن پنجره را
من تو را خواهم برد
به سر رود خروشان حیات،
آب این رود به سر چشمه نمی گردد باز؛
بهتر آنست كه غفلت نكنیم
از آغاز .
باز كن پنجره را،
صبح دمید ...
#حمید_مصدق
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
من تو را خواهم برد
به سر رود خروشان حیات،
آب این رود به سر چشمه نمی گردد باز؛
بهتر آنست كه غفلت نكنیم
از آغاز .
باز كن پنجره را،
صبح دمید ...
#حمید_مصدق
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔴#باز_خواهم_گشت
دگربار باز خواهم گشت؛
به خاطر لبخند و عشق بازخواهم گشت
و با چشمان حیران خویش
به نیمروز زرّین و جنگل سوخته مینگرم،
و دود سیاه نیلگونی که به آسمان کبود برمیخیزد.
سلانه باز میگردم همراه با جویبارانی
که برگهای سوختهی علفزاران خمیده را میشوید.
و یک بار دیگر به هزار رؤیای خویش از آبهایی میاندیشم
که شتابان از کوهها فرو میریزند.
باز خواهم گشت برای شنیدن آوای فلوت و ویولن
در پایکوبیهای دهکده،
نغمههای محبوب دلنواز
که ژرفای نهان حیات بومی را برمیانگیزند،
و نواهای سرگشتهی مبهم که یادآور سحر و افسوناند.
باز خواهم گشت، دگربار باز خواهم گشت،
برای رهایی اندیشهام از سالهای طولانی پر درد.
#کلود_مککی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
دگربار باز خواهم گشت؛
به خاطر لبخند و عشق بازخواهم گشت
و با چشمان حیران خویش
به نیمروز زرّین و جنگل سوخته مینگرم،
و دود سیاه نیلگونی که به آسمان کبود برمیخیزد.
سلانه باز میگردم همراه با جویبارانی
که برگهای سوختهی علفزاران خمیده را میشوید.
و یک بار دیگر به هزار رؤیای خویش از آبهایی میاندیشم
که شتابان از کوهها فرو میریزند.
باز خواهم گشت برای شنیدن آوای فلوت و ویولن
در پایکوبیهای دهکده،
نغمههای محبوب دلنواز
که ژرفای نهان حیات بومی را برمیانگیزند،
و نواهای سرگشتهی مبهم که یادآور سحر و افسوناند.
باز خواهم گشت، دگربار باز خواهم گشت،
برای رهایی اندیشهام از سالهای طولانی پر درد.
#کلود_مککی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔴#باز دریای دلم طوفانی است
آسمان گسلم بارانی است
معنی #عشق بپرس از مجنون
که همه بی سر و بی سامانیست
#حسین_منزوی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
آسمان گسلم بارانی است
معنی #عشق بپرس از مجنون
که همه بی سر و بی سامانیست
#حسین_منزوی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#باز_باران_بی_ترانه
باز باران با تمام بی کسیهای شبانه
میخورد بر مرد تنها
میچکد بر فرش خانه
باز میآید صدای چک چک غم
باز ماتم
من به پشت شیشه تنهایی افتاده
نمیدانم، نمیفهمم
کجای قطرههای بی کسی زیباست؟
نمیفهمم، چرا مردم نمیفهمند
که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت میلرزد
کجای ذلتش زیباست؟
نمیفهمم
کجای اشک یک بابا
که سقفی از گل و آهن به زور چکمه باران
به روی همسر و پروانههای مردهاش آرام باریده
کجایش بوی عشق و عاشقی دارد؟
نمیدانم
نمیدانم چرا مردم نمیدانند
که باران عشق تنها نیست
صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست
کجای مرگ ما زیباست؟
نمیفهمم
یاد آرم روز باران را
یاد آرم مادرم در کنج باران مُرد
کودکی ده ساله بودم
میدویدم زیر باران، از برای نان
مادرم افتاد
مادرم در کوچههای پست شهر آرام جان میداد
فقط من بودم و باران و گلهای خیابان بود
نمیدانم
کجای این لجن زیباست؟
بشنو از من، کودک من
پیش چشم مرد فردا
که باران هست زیبا، از برای مردم زیبای بالادست
و آن باران که عشق دارد، فقط جاری ست بر عاشقان مست
و باران من و تو درد و غم دارد
#کارو
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
باز باران با تمام بی کسیهای شبانه
میخورد بر مرد تنها
میچکد بر فرش خانه
باز میآید صدای چک چک غم
باز ماتم
من به پشت شیشه تنهایی افتاده
نمیدانم، نمیفهمم
کجای قطرههای بی کسی زیباست؟
نمیفهمم، چرا مردم نمیفهمند
که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت میلرزد
کجای ذلتش زیباست؟
نمیفهمم
کجای اشک یک بابا
که سقفی از گل و آهن به زور چکمه باران
به روی همسر و پروانههای مردهاش آرام باریده
کجایش بوی عشق و عاشقی دارد؟
نمیدانم
نمیدانم چرا مردم نمیدانند
که باران عشق تنها نیست
صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست
کجای مرگ ما زیباست؟
نمیفهمم
یاد آرم روز باران را
یاد آرم مادرم در کنج باران مُرد
کودکی ده ساله بودم
میدویدم زیر باران، از برای نان
مادرم افتاد
مادرم در کوچههای پست شهر آرام جان میداد
فقط من بودم و باران و گلهای خیابان بود
نمیدانم
کجای این لجن زیباست؟
بشنو از من، کودک من
پیش چشم مرد فردا
که باران هست زیبا، از برای مردم زیبای بالادست
و آن باران که عشق دارد، فقط جاری ست بر عاشقان مست
و باران من و تو درد و غم دارد
#کارو
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
نها برای هر انتخابی که در زندگی خود انجام میدهند، باید هزینه سنگینی پرداخت کنند،مگر
اینکه خواستهای نداشته باشند.
📙#باز_هم_من
✍️ #جوجو_مویز
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
نها برای هر انتخابی که در زندگی خود انجام میدهند، باید هزینه سنگینی پرداخت کنند،مگر
اینکه خواستهای نداشته باشند.
📙#باز_هم_من
✍️ #جوجو_مویز
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity