💐🍃🌿🌸🍃🌾🌸
🍃🌺🍂
🌿🍂
🌸
🔴#فلسفه
#هایدگر
برایان مگی : اگر من کسی بودم که مطلقا هیچ چیز از فلسفه مارتین هایدگر نمی دانستم و شما می خواستید تصوری عمومی و اساسی از آن به من بدهید از کجا شروع می کردید؟
برت: اول کوشش می کردم جایگاه هایدگر را از لحاظ زمینه و سابقهی تاریخی معین کنم، اما زمینه ای بزرگتر و وسیعتر از آنچه شما اشارہ کردید.
زمینه ای که می بایست بر حسب قرن اندازه گرفته شود، نه بر حسب دهه.
زمینه ای که انتخاب می کردم، عصر فلسفه جدید می بود که از دکارت آغاز شد. دکارت یکی از بنیانگذاران «علم نو » بود یعنی آنچه امروز به علوم جدید معروف است و طرح او برای تأسیس آن، مستلزم ایجاد شکاف عجیبی بین آگاهی انسان و جهان خارج بود.
ذهن برای وصول به هدفهای کمی یعنی به منظور اندازه گیری و محاسبه برای دستکاری طبیعت و تصرف در آن طرحهای اجمالی و کلی از طبیعت تهیه می کند،
و در همان حالی که آگاهی [انسان] مشغول این کار است، فاعل یا شناسندهی انسانی در مقابل طبیعت قرار می گیرد.
در نتیجه، ثنویت یا دوگانگی بسیار چشمگیری بین ذهن و جهان خارج بوجود می آید.
تقریبا هر فلسفه ای در ظرف دو قرن و نیم بعد، با این چارچوب دکارتی سازگار شد.
اما در اوایل قرن بیستم، می بینیم رفته رفته شورشی به شکلهای مختلف و در قالب مکتبهای فلسفی گوناگون در همه جا از انگلستان و سایر کشورهای اروپایی گرفته تا امریکا در برابر مكتب دکارت نضج می گیرد.
هایدگر یکی از شورشیان بر ضد دکارت است، و در واقع باید گفت که این شورش کلید خوبی برای باز کردن اندیشه اوست. به هر حال، من آموزش فلسفه او را به دیگران از همان جا شروع می کردم.
مگی: پس این طور شروع می کردید که بگویید همزمان با پیدایش علوم جديد و عصر طلایی آن در قرن هفدهم، در فرهنگ ما فرض بر این قرار گرفت که کل واقعیت یا هستی تقسیم می شود به دو بخش ادراک کنندگان و ادراک شوندگان ؛
یا اگر این تعبیر را بهتر می پسندید، اذهان و اعیان یا شناسندگان و موارد شناسایی.
یک طرف، انسانهایی هستند که جهان را مشاهده می کنند ( یا احیانا خداست که به مشاهده آن مشغول است) و، طرف دیگر، جهانی که مشاهده می شود.
این دوگانگی، این فرض انقسام كل واقعیت یا هستی به دو بخش، سراسر اندیشه - از جمله فلسفه و علوم - ما را در بر گرفته است.
اما، بر خلاف تصور اکثر مردان و زنان غربی، این تلقی از واقعیت یا هستی، مختص غرب بخصوص در سه چهار قرن اخیر بوده است.
مردان اندیشه/ پدیدآورندگان فلسفه معاصر
#برایان_مگی
@Bookirancity
🌸
🍂🍃
🍃🌺🍂🌹
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌸
🍃🌺🍂
🌿🍂
🌸
🔴#فلسفه
#هایدگر
برایان مگی : اگر من کسی بودم که مطلقا هیچ چیز از فلسفه مارتین هایدگر نمی دانستم و شما می خواستید تصوری عمومی و اساسی از آن به من بدهید از کجا شروع می کردید؟
برت: اول کوشش می کردم جایگاه هایدگر را از لحاظ زمینه و سابقهی تاریخی معین کنم، اما زمینه ای بزرگتر و وسیعتر از آنچه شما اشارہ کردید.
زمینه ای که می بایست بر حسب قرن اندازه گرفته شود، نه بر حسب دهه.
زمینه ای که انتخاب می کردم، عصر فلسفه جدید می بود که از دکارت آغاز شد. دکارت یکی از بنیانگذاران «علم نو » بود یعنی آنچه امروز به علوم جدید معروف است و طرح او برای تأسیس آن، مستلزم ایجاد شکاف عجیبی بین آگاهی انسان و جهان خارج بود.
ذهن برای وصول به هدفهای کمی یعنی به منظور اندازه گیری و محاسبه برای دستکاری طبیعت و تصرف در آن طرحهای اجمالی و کلی از طبیعت تهیه می کند،
و در همان حالی که آگاهی [انسان] مشغول این کار است، فاعل یا شناسندهی انسانی در مقابل طبیعت قرار می گیرد.
در نتیجه، ثنویت یا دوگانگی بسیار چشمگیری بین ذهن و جهان خارج بوجود می آید.
تقریبا هر فلسفه ای در ظرف دو قرن و نیم بعد، با این چارچوب دکارتی سازگار شد.
اما در اوایل قرن بیستم، می بینیم رفته رفته شورشی به شکلهای مختلف و در قالب مکتبهای فلسفی گوناگون در همه جا از انگلستان و سایر کشورهای اروپایی گرفته تا امریکا در برابر مكتب دکارت نضج می گیرد.
هایدگر یکی از شورشیان بر ضد دکارت است، و در واقع باید گفت که این شورش کلید خوبی برای باز کردن اندیشه اوست. به هر حال، من آموزش فلسفه او را به دیگران از همان جا شروع می کردم.
مگی: پس این طور شروع می کردید که بگویید همزمان با پیدایش علوم جديد و عصر طلایی آن در قرن هفدهم، در فرهنگ ما فرض بر این قرار گرفت که کل واقعیت یا هستی تقسیم می شود به دو بخش ادراک کنندگان و ادراک شوندگان ؛
یا اگر این تعبیر را بهتر می پسندید، اذهان و اعیان یا شناسندگان و موارد شناسایی.
یک طرف، انسانهایی هستند که جهان را مشاهده می کنند ( یا احیانا خداست که به مشاهده آن مشغول است) و، طرف دیگر، جهانی که مشاهده می شود.
این دوگانگی، این فرض انقسام كل واقعیت یا هستی به دو بخش، سراسر اندیشه - از جمله فلسفه و علوم - ما را در بر گرفته است.
اما، بر خلاف تصور اکثر مردان و زنان غربی، این تلقی از واقعیت یا هستی، مختص غرب بخصوص در سه چهار قرن اخیر بوده است.
مردان اندیشه/ پدیدآورندگان فلسفه معاصر
#برایان_مگی
@Bookirancity
🌸
🍂🍃
🍃🌺🍂🌹
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌸
🔴#اینجا اطرافم پر از افرادی است که بهشدت بیمارند و بعضیهاشان دارند میمیرند. برای اینها کار و زندگیشان چه اهمیتی دارد؟ پول، ثروت، موقعیت اجتماعی، تعریف و تمجیدهای دوستان یا کوفت و زهرمار دیگری که قبلاً دلشان بهش خوش بوده، برایشان چه اهمیتی دارد؟ همهچیزباد هواست. تمام عمرشان را صرف چیزهای بیهودهای کردهاند که هیچ اهمیتی ندارد. بعضیها خودشان هم این را متوجه میشوند، ولی دیگر خیلی دیر شده.
#برایان_مگی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
#برایان_مگی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
میخواهم طوری زندگی کنم که از زندگی لذت ببرم. اگر در کنارش موفقیتی هم حاصل شد، چه بهتر. ولی اگر نشد، لااقل خوب زندگی کردهام و همین کافی است. من موفقيت را بخودی خود هدف نمیدانم. خیلی از مردم این را نمیفهمند.
📕 #مواجهه_با_مرگ
✍🏻 #برایان_مگی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
میخواهم طوری زندگی کنم که از زندگی لذت ببرم. اگر در کنارش موفقیتی هم حاصل شد، چه بهتر. ولی اگر نشد، لااقل خوب زندگی کردهام و همین کافی است. من موفقيت را بخودی خود هدف نمیدانم. خیلی از مردم این را نمیفهمند.
📕 #مواجهه_با_مرگ
✍🏻 #برایان_مگی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity