💐🍃🌿🌸🍃🌾🌸
🍃🌺🍂
🌿🍂
🌸
🔴#فلسفه

#هایدگر


برایان مگی : اگر من کسی بودم که مطلقا هیچ چیز از فلسفه مارتین هایدگر نمی دانستم و شما می خواستید تصوری عمومی و اساسی از آن به من بدهید از کجا شروع می کردید؟

برت: اول کوشش می کردم جایگاه هایدگر را از لحاظ زمینه و سابقه‌ی تاریخی معین کنم، اما زمینه ای بزرگتر و وسیع‌تر از آنچه شما اشارہ کردید.
زمینه ای که می بایست بر حسب قرن اندازه گرفته شود، نه بر حسب دهه.

زمینه ای که انتخاب می کردم، عصر فلسفه جدید می بود که از دکارت آغاز شد. دکارت یکی از بنیانگذاران «علم نو » بود یعنی آنچه امروز به علوم جدید معروف است و طرح او برای تأسیس آن، مستلزم ایجاد شکاف عجیبی بین آگاهی انسان و جهان خارج بود.

ذهن برای وصول به هدفهای کمی یعنی به منظور اندازه گیری و محاسبه برای دستکاری طبیعت و تصرف در آن طرحهای اجمالی و کلی از طبیعت تهیه می کند،
و در همان حالی که آگاهی [انسان] مشغول این کار است، فاعل یا شناسند‌ه‌ی انسانی در مقابل طبیعت قرار می گیرد.
در نتیجه، ثنویت یا دوگانگی بسیار چشمگیری بین ذهن و جهان خارج بوجود می آید.

تقریبا هر فلسفه ای در ظرف دو قرن و نیم بعد، با این چارچوب دکارتی سازگار شد.
اما در اوایل قرن بیستم، می بینیم رفته رفته شورشی به شکلهای مختلف و در قالب مکتبهای فلسفی گوناگون در همه جا از انگلستان و سایر کشورهای اروپایی گرفته تا امریکا در برابر مكتب دکارت نضج می گیرد.

هایدگر یکی از شورشیان بر ضد دکارت است، و در واقع باید گفت که این شورش کلید خوبی برای باز کردن اندیشه اوست. به هر حال، من آموزش فلسفه او را به دیگران از همان جا شروع می کردم.

مگی: پس این طور شروع می کردید که بگویید همزمان با پیدایش علوم جديد و عصر طلایی آن در قرن هفدهم، در فرهنگ ما فرض بر این قرار گرفت که کل واقعیت یا هستی تقسیم می شود به دو بخش ادراک کنندگان و ادراک شوندگان ؛

یا اگر این تعبیر را بهتر می پسندید، اذهان و اعیان یا شناسندگان و موارد شناسایی.
یک طرف، انسانهایی هستند که جهان را مشاهده می کنند ( یا احیانا خداست که به مشاهده آن مشغول است) و، طرف دیگر، جهانی که مشاهده می شود.

این دوگانگی، این فرض انقسام كل واقعیت یا هستی به دو بخش، سراسر اندیشه - از جمله فلسفه و علوم - ما را در بر گرفته است.
اما، بر خلاف تصور اکثر مردان و زنان غربی، این تلقی از واقعیت یا هستی، مختص غرب بخصوص در سه چهار قرن اخیر بوده است.

مردان اندیشه/ پدیدآورندگان فلسفه معاصر
#برایان_مگی

@Bookirancity

🌸
🍂🍃
🍃🌺🍂🌹
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌸
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#فلسفه

#هایدگر


برت: و البته تلقی راحتی نیست چون ما عملا بر مبنای چنین نظری زندگی نمی کنیم. این طور نیست که من شما را ذهنی متصل به یک بدن بدانم ؛ یا معتقد باشم که وجودتان در حینی که با شما حرف می زنم به نحوی از انحا جای شک و شبهه دارد و بخواهم آن را از چیز دیگری نتیجه بگیرم.
بر خلاف احساس معمول ما از اشیاء و امور خواهد بود اگر طوری در زندگی جلوبرویم که گویی ذهن در برابر جهان خارج قرار گرفته است.

بنابراین، شورش در مقابل این ثنویت یا دوگانگی - شورشی که یکی از خصوصیات فلسفه قرن بیستم محسوب می شود- کاملا قابل درک است.

هایدگر در این شورش ، استراتژی خاص خودش را دارد.

مبدأیی که انتخاب می کند، موقعیتی است که مثلا من و شما در آن قرار داریم.
من و شما هر دو در یک جهانیم -دو موجود انسانی در دنیای واحد.
من اگر می خواستم کسی را با فلسفه هایدگر آشنا کنم، از همین مفهوم اساسی شروع می کردم، یعنی " بودن در جهان.
being in the world

کلمه "بودن "ممکن است ما را رم بدهد و گزاف و غلنبه به نظر برسد؛
اما اینجا باید آن را به عادی ترین و يوميه ترین معنی بگیریم.
مبدأ کار ما، نحوه بودن واقعی و ملموس انسانهای متوسط و عادی در دنیاست. تفکر فلسفی را باید از آنجا شروع کنیم.

مگی: باید عرض کنم مبدایی از این دلپسندتر و مطبوع تر برای من پیدا نمی شود.
تصور اینکه واقعیت یا هستی به دو دسته وجودهای نوعا متفاوت تقسیم می شود، هرگز تصوری ملایم طبع من نبوده است؛
چیزی بوده که می بایست در مدرسه یا دانشگاه یاد بگیرم، و اول فکر می کردم تصوری عجیب و حتی بیگانه است.
تجربه فردی ما بمراتب با آنچه شما می فرمایید سازگارتر است: یعنی پس از اینکه از ناآگاهی ایام شیرخواری بیرون می اییم، مردمان را موجوداتی در جهان می بینیم. می بینیم اینجاییم. و از همین جا شروع می کنیم.

مردان اندیشه /فلسفه معاصر

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#فلسفه

#هایدگر #سارتر

مارتین هایدگر در آغازِ کتابش هستی و زمان به بررسیِ ماهیتِ "پرسش‌گری" می‌پردازد و الهام‌بخشِ کاوشِ سارتر در موردِ ماهیتِ پرسش‌ها می‌گردد.

هایدگر می‌نویسد:

«این موجود که هریک از ما یکی از آن هستیم، به طرحِ پرسش از امکانِ وجودِ خود می‌پردازد، و این چیزی است که اصطلاحاً با واژه‌ی دازاین درک می‌شود. دازاین موجودی است که صرفاً در میانِ سایرِ موجودات قرار ندارد، بلکه به لحاظِ وجودی با این واقعیت متمایز می‌گردد که به وجودِ خود توجه نشان می‌دهد.»

به عبارتِ دیگر، افراد با علامتِ سوالی که در وجودشان حک شده است، به جهان پرتاب می‌شوند.

توصیفِ هایدگر از انسان‌ها به عنوانِ موجوداتی که «به وجودِ خود توجه نشان می‌دهند» به این ایده‌ی دکارت نزدیک است که جست‌وجوی قطعیت با تلاش برایِ «به پرسش‌ گرفتنِ همه‌چیز» آغاز می‌شود با این امید که به امری قطعی دست یافته شود. با وجودِ این، هنگامی که فرآیندِ «شک در همه چیز»، در موردِ وجودِ خودِ فرد به کار بسته می‌شود انسان‌ها به طورِ کلی به عنوانِ موجوداتی شناخته می‌شوند که در خود شک می‌کنند و از [وجود و ماهیتِ] خود می‌پرسند. این ایده‌ی دکارتی-هایدگری که «همواره می‌توان خود را موضوعِ پرسش قرار داد» مضمونِ اصلیِ برداشتِ سارتر از اصالت است...

سارتر می‌گوید :

هنگامی که ما به طورِ جدی خودمان را موردِ پرسش قرار می‌دهیم و به این واقعیت پی می‌بریم که هیچ‌چیز دائمی نیست، دچارِ نوعی سرگیجه [تهوع] می‌شویم. هنگامی که با نیستی بر اثرِ به پرسش گرفتنِ خودمان و جدایی از تعاریفمان از خود مواجه می‌شویم، نتیجه‌ی این امر بی‌قراری و اضطراب است. این بدان معناست که هنگامی که به طورِ فعال خود را به عنوانِ موجوداتی درک می‌کنیم که از خود پرسش می‌کنند، در مقایسه با زمانی که در برداشت‌هایی که از خود داریم «ثابت‌قدمیم و در وضعِ موجود می‌مانیم» رنجِ بیشتری می‌بریم. هنگامی که کمتر خود را موردِ پرسش قرار می‌دهیم و درکِ خود را از خودمان به عنوانِ موجوداتِ خودپرسشگر به حداقل می‌رسانیم، رنجِ کمتری می‌بریم. به عبارتِ دیگر، تجربه‌ی آزادی بهایی دارد.

فلسفه‌ی مدرن فرانسه
رابرت ویکس
بخش «ژان پل سارتر»
تفکر انتقادی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#فلسفه


#هایدگر


مگی : آیا اسم اگزیستانسیالیسم به‌طور ضمنی براین دلالت دارد که فیلسوفان وجودی وجود ما را در این جهان مهمترین مساله‌ی فلسفی می‌دانند؟

برت : وجود ، مساله است ازاین نظر که باید با آن دست و‌پنجه نرم کنیم و به آن تمشیت بدهیم . ولی یکی از داده‌هاست . از چیز دیگری نتیجه نمی‌شود ‌مساله مشخص کردن آن به نحو توصیفی است ‌ هدف هایدگر هم توصیف است .

مگی : پرسش های ما در فلسفه از زمان دکارت تاکنون همیشه این بوده که :
" به چه چیزی ممکن است شناخت پیدا کنیم یا چه چیزی را می‌توانیم بدانیم ؟
دانستن یا شناخت چگونه چیزی است ؟ آیا با یقین یکی است ؟ "

اما این سوالات محور دلمشغولی هایدگر نیستند .
خاطر او به این مساله مشغول است که بودن چیست ، نه اینکه دانستن یا شناخت چگونه چیزی است .

برت : هایدگر موفق می‌شود دو رهیافت را با هم‌ جمع کند . یکی روش پدیدارشناسی است ، یعنی خود پدیدار را آنگونه که به تجربه در‌می‌آید کانون دقیق‌ترین و شدیدترین تمرکز فکری قراردادن .
دیگری روش #کانت است ، به این معنا که هایدگر از خودش می‌پرسد : " چه چیزی باید صحت داشته باشد تا " این " صحت داشته باشد ؟ به عبارت دیگر پیش‌شرط‌های ضروری این تجربه چیست ، به نحوی که اگر این تجربه از آنها ساخته یا متقوم نشود ، حصول آن برای من امکان‌پذیر نخواهد بود ؟ "

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#مکاتب_ادبی

#اگزیستانسیالیسم

یا #هستی‌گرایی یا باور به اصالت وجود اصطلاحیست که به کارهای فیلسوفان مشخصی از اواخر سدهٔ نوزدهم و اوایل سدهٔ بیستم اعمال می‌شود.
⬅️طبق باور اگزیستانسیالیست‌ها زندگی بی‌معناست مگر اینکه خود شخص به آن معنا دهد. این بدین معناست که ما خود را در زندگی می‌یابیم، آنگاه تصمیم می‌گیریم که به آن معنا یا ماهیت دهیم همان‌طور که سارتر گفت ما محکومیم به آزادی یعنی انتخابی نداریم جز اینکه انتخاب کنیم؛ و بار مسئولیت انتخابمان را به دوش کشیم بعضی مواقع اگزیستانسیالیسم با #پوچ‌گرایی اشتباه گرفته می‌شود ، پوچ‌گرایان عقیده دارند که زندگی هیچ هدف و معنایی ندارد در حالی که _اگزیستانسیالیست‌ها بر این باورند که انسان باید خود معنا و هدف زندگی اش را بسازد.میان «اگزیستانسیالیسم بی‌خدایی» و «اگزیستانسیالیسم مسیحی» تفاوت هست.اگزیستانسیالیست‌های مسیحی می‌توان از #سورن_کی‌یرکگور، #گابریل_مارسل، و #کارل_یاسپرس نام برد.
پس از جنگ جهانی دوم جریان تازه‌ای بهنام اگزیستانسیالیسم ادبی نام گرفت. از نمایندگان این جریان تازه می‌توان #سیمون_دوبووآر، #ژان_پل_سارتر، #آلبر_کامو و #بوریس_ویان را نام برد.

به گفته‌ نویسنده، #اگزیستانسیالیسم در مقایسه با مکاتب فلسفی دیگری چون #ناسیونالیسم، #مارکسیسم و... در ایران کم‌تر شناخته شده و به ندرت از آن سخن به میان آمده است، با این حال نباید چنین پنداشت که تأثیر آن بر گفتمان‌های مختلف ادبی و سیاسی اجتماعی ایران کم‌تر از مکاتب یادشده است. چهره‌های اصلی این مکتب فلسفی با پل‌زدن میان ادبیات و فلسفه توانستند فضای فکری سال‌های پس از جنگ جهانی دوم را به زیر سلطه خود درآورند، چنان‌که ژان پل سارتر در کنار آثار کلاسیک فلسفی مانند هستی و نیستی و نقد خرد دیالکتیکی با انتشار رمان و نمایش‌نامه‌هایی چون #تهوع، #در_بسته و ... بر گفتمان ادبی آن سال‌ها نیز تأثیرگذار بود. این ویژگی در کنار تأکید اگزیستانسیالیست‌ها بر تعهد ادبی سیاسی هنرمندان و روشنفکران، نقد #پوزیتیویسم و ... سبب حضور و تأثیر آن‌ها در میان فرهیختگان ایرانی بویژه در سال‌های 1320 تا 1357 نیز شد تا آن‌جا که نشان دادن تأثیر آرا و اندیشه‌های کسانی چون #سارتر، #هایدگر، #کامو، #نیچه و ... بر چهره‌های اصلی آن سال‌های ایران مانند #صادق_هدایت، #احمد_فردید، #علی_شریعتی، #جلال_آل_احمد، #احمد_شاملو و #محمدرضا_شفیعی_کدکنی کار چندان دشواری نیست.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#فلسفه

#هایدگر


برت: و البته تلقی راحتی نیست چون ما عملا بر مبنای چنین نظری زندگی نمی کنیم. این طور نیست که من شما را ذهنی متصل به یک بدن بدانم ؛ یا معتقد باشم که وجودتان در حینی که با شما حرف می زنم به نحوی از انحا جای شک و شبهه دارد و بخواهم آن را از چیز دیگری نتیجه بگیرم.
بر خلاف احساس معمول ما از اشیاء و امور خواهد بود اگر طوری در زندگی جلوبرویم که گویی ذهن در برابر جهان خارج قرار گرفته است.

بنابراین، شورش در مقابل این ثنویت یا دوگانگی - شورشی که یکی از خصوصیات فلسفه قرن بیستم محسوب می شود- کاملا قابل درک است.

هایدگر در این شورش ، استراتژی خاص خودش را دارد.

مبدأیی که انتخاب می کند، موقعیتی است که مثلا من و شما در آن قرار داریم.
من و شما هر دو در یک جهانیم -دو موجود انسانی در دنیای واحد.
من اگر می خواستم کسی را با فلسفه هایدگر آشنا کنم، از همین مفهوم اساسی شروع می کردم، یعنی " بودن در جهان.
being in the world

کلمه "بودن "ممکن است ما را رم بدهد و گزاف و غلنبه به نظر برسد؛
اما اینجا باید آن را به عادی ترین و يوميه ترین معنی بگیریم.
مبدأ کار ما، نحوه بودن واقعی و ملموس انسانهای متوسط و عادی در دنیاست. تفکر فلسفی را باید از آنجا شروع کنیم.

مگی: باید عرض کنم مبدایی از این دلپسندتر و مطبوع تر برای من پیدا نمی شود.
تصور اینکه واقعیت یا هستی به دو دسته وجودهای نوعا متفاوت تقسیم می شود، هرگز تصوری ملایم طبع من نبوده است؛
چیزی بوده که می بایست در مدرسه یا دانشگاه یاد بگیرم، و اول فکر می کردم تصوری عجیب و حتی بیگانه است.
تجربه فردی ما بمراتب با آنچه شما می فرمایید سازگارتر است: یعنی پس از اینکه از ناآگاهی ایام شیرخواری بیرون می اییم، مردمان را موجوداتی در جهان می بینیم. می بینیم اینجاییم. و از همین جا شروع می کنیم.

مردان اندیشه /فلسفه معاصر

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#فلسفه


"اندیشه بر انگیز ترین امر، در زمانه ی اندیشه بر انگیز ما، آن است که ما هنوز اندیشه نمی کنیم"

#هایدگر

"اندیشیدن" چیست؟

هایدگر می گوید که ما "اندیشه نمی کنیم"، تاکید می کند حتی آنان که به صورت تخصصی فکر می کنند، یعنی سر و کارشان با قلم و کاغذ و یا عدد و ارقام یا حتی فلسفه است و دانش، آنان نیز نمی اندیشند، و همگی دچار "فقر تفکریم" اما یعنی چه که ما نمی اندیشیم، مگر اندیشه چیست؟

هایدگر در «چه باسد آن چه خوانندش تفکر» به خوبی نشان میدهد که؛ انباشتن اطلاعات ذهن، به معنای اندیشیدن نیست، کتاب هایی که یک دانشجوی رشته ی فلسفه می خواند، سقراط یک دهم اش را هم نخوانده بود حتی به خواب هم ندیده بود، اما با این وجود در حقِ او گفته شده است که"کل تاریخ فلسفه ی غرب، تنها حاشیه ای ست بر سقراط"

به یک اعتبار اشتباه و خطای انسان این عصر آن است که انباشتن اطلاعات در ذهن و کسب هر اطلاعاتی را اولا): دانش می پندارد و ثانیا): این انباشتگی را نیز «اندیشه» می انگارد.

چیزی که ذهن ما را به خود مشغول کند، اندیشه نیست، هزاران هزار پست در شبکه های اجتماعی است که ادعای آگاهی دارد و در عین حال بسط جهل می کند، هرگز «اندیشه» نیست!

اگر مشغولیات ذهنی، اندیشه نیست و نمی توان آن را اندیشه نامید، پس چه چیز است که آدمی را به اندیشه فرا می خواند؟ طبیعت؟ تکنولوژی؟ جامعه؟ اقتصاد؟ فرهنگ؟ دین و دیانت؟ فلسفه؟ علوم انسانی؟ تجربه؟

این ها که همه در ذیل همان انباشتن اطلاعات و کسب دانش قرار میگیرد، پس " چه باشد آنچه خوانندش تفکر؟"

چه چیز ما را به "اندیشه کردن و اندیشیدن دعوت می کند"؟

همانطور که در رابطه با فهمیدن، "عمل فهم داریم" و "فهمیدن هم یک نوع عمل" است، اندیشه نیز چنین است، هایدگر اندیشه را یک عمل و تجربه می داند، از "تجربه ی تفکر" سخن می گوید، او از تجربه ی تفکر و آموزش اندیشه سخن می گوید، و همین است که برای او مهم است، یعنی آموزش اندیشه است که مهم است، و نه "انباشتن اطلاعات"

این تجربه ی تفکر چه نوع تجربه ای است؟ و چه چیز ما را به "اندیشیدن" و یا "عمل اندیشیدن و تجربه ی تفکر" دعوت می کند؟ هایدگر می گوید؛ این خود "اندیشیدن" است که ما را به اندیشیدن دعوت می کند!

وقتی اندیشیدن و تفکر، یک عمل و تجربه باشد و ما بدانیم و بیاموزیم که به چه طریق می شود آن اندیشه را تجربه کرد، در آن صورت خواهیم دانست که چگونه اندشیدین ما را به اندشیدن، دعوت میکند، گفتیم که اندیشیدن یک عمل و تجربه است، اما چه نوع تجربه ای ست؟ تجربه ای است که در "راه" به دست می آید، بنابراین اندیشیدن می شود چیزی که در راه به دست می آید، اما نباید فراموش کرد که هایدگر سریعا می گوید که «غایت» اهمیتی ندارد، پایانِ راه مهم نیست، اصلا این راه پایانی ندارد، که مهم باشد یا نباشد، اندیشیدن "کسب اطلاعات" نیست، آنچه ارج و قرب دارد فرایندِ استدلال است و نه حتی فراوده، فی المثل بارها مشاهده کرده اید افرادی را که با گزاره ی «میدانم چه میخواهی بگویی» مانع از استدلالِ شما و شنیدنِ شدن سخن شما شده اند، یعنی خود، ادعا کرده اند اما گوشی برای شنیدن نداشته اند و این یعنی فلج کردنِ دیالوگ! «گفتن، دوختن، بریدن، حکم صادر کردن، و در عین حال نشنیدن!» در اینجا نفسِ فرایند است که بها دارد حتی اگر نادرست باشد و دگمیت و سیستم سازان، دقیقا با همین فرایند مشکل دارند و به همین جهت هم است که با نفسِ اندیشه زاویه پیدا میکنند!

باری، بشر امروز، دچارِ بمبارانِ اطلاعات شده است و سودای آن دارد که هر چه در هر جا رخ میدهد سریع همان را بفهمد و سریع هم هضم اش کند، یعنی در پی "سرعت بخشیدن به امور است" حتی سرعت بخشیدن به "خواندن" و حتی "سرعت بخشی به تامل و تمرکز و تفکر"

اما آیا تامل و تمرکز و تفکر سرعت بر دار است؟ آیا راه اندیشه، اتوبان است که سرعت بردار باشد؟ سرعت برداشتن و سریع بودن در وادی اندیشه به معنای مبتذل کردن و سطحی نمودن آن است، و این سطحی نمودن، و تنزل بخشیدن و به ابتذال کشدن امور و وادی اندیشه بهترین گواه بر نیاندیشیدن انسان امروز و سخنِ آغازینِ ما است که؛ " اندیشه بر انگیز ترین امر در زمانه ی اندیشه بر انگیز ما آن است که ما هنوز اندیشه نمی کنیم"


🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋

🔴#فلسفه
#هایدگر

هستی و بودنی که ما از آن آگاهی بی‌واسطه و شبهه‌ناپذیر داریم هستیِ خودمان است.
هایدگر اندیشید که بهترین نحوه‌ی برخورد با مساله‌ی وجود دست زدن به تحلیلی پدیدارشناسانه است از این امر که وقتی از وجود خود آگاهیم از چه آگاهیم.
و این آغازگر کتاب هستی و زمان است.

ما نمی‌توانستیم دارای این آگاهی باشیم، مگر آنکه نوعی زمینه‌ی آگاهی، نوعی صحنه یا صفحه یا عرصه ، نوعی جهان برای ظهورِ این آگاهی وجود می‌داشت؛
بنابراین هستی ما ذاتا #جهان‌آگین است.


🌸🍂🌸@Bookirancity


🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#فلسفه

#هایدگر

مردن من چیزی دارای بالاترین معنا و اهمیت برای خودم است، و با این‌همه هرگز امکان ندارد یکی از واقعیت‌های دنیای من باشد.
و با وجود این، امکانی همیشه حاضر است.

من هر لحظه امکان دارد که دیگر نباشم
و این امکان به تعبیر هایدگر، "همه امکانهای دیگر مرا لغو و باطل می‌کند"
و، به این معنا، حد نهایی و منتها درجه تمام امکانات است.
مقصود هایدگر این است که همین که پی ببرید که این امکان سرتاسر تار و پود وجود
شما را فرا می‌گیرد و اشباع می‌کند، ممکن است یا از ترس این واقعیت پا به فرار بگذارید یا از پا درآیید یا بایستید و با آن روبرو شوید.

اگر بایستید و با آن روبرو شوید، از خودتان خواهید پرسید: «در مقابل چنین امکانی، زندگی من دیگر چه معنا می دهد؟» به عبارت دیگر، هایدگر در این مرحله از تفکر با تولستوی هم‌عقیده می‌شود که می.گفت بنیادی.ترین سؤالی که هرکس و، بنابراین، هر فیلسوفی باید از خودش بکند این است که: «حال که مرگ وجود دارد، پس زندگی من چه معنایی می‌دهد؟»

به این سؤال به طور طبیعی و در نتیجه روبرو شدن با این حقیقت می رسیم که ما نسبت به مرگ در چه موقعیتی قرار داریم؟ و این حقیقتی است که با نحوه تفکر و سخن گفتن عادی مردم درباره مرگ وفق نمی دهد.
مرگ وقتی که امکانی دائمی و درونی تصور شد،
در مقایسه با هنگامی که رویدادی در بیرون دیده می شد، بعد کاملا تازه ای پیدا می کند.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#بخوانیم

#هایدگر فیلسوف آلمانی می‌گوید:

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#بخوانیم

#هایدگر فیلسوف آلمانی می‌گوید: اگر بخواهم با شما رو راست باشم باید بگویم، که زندگی به شکل گُریزناپذیری سخت است و این ربطی به جایی که، هستید و جوری که زندگی می‌کنید، ندارد. من به آن می‌گویم: “اصل بقای سختی”. یعنی سختی از شکلی به شکل دیگر تبدیل می‌شود ولی نابود نمی‌شود. برای همین هم در يک زندگیِ خیلی خوب و عادی، جایی‌که، هیچ کسی به هیچ کسی به خاطر عقایدش شلیک نمی‌کند و همه چیز آرام است؛ آدم‌های زیادی مشت مشت قرص ضد افسردگی می‌خورند، که بتوانند خودشان را هر روز صبح از داخل رختخواب بیرون بکشند.
خیلی‌‌ها معتقدند، که پیشرفت تکنولوژی، اینترنت، نخودفرنگیِ غیر ارگانیک و گِلوتِن، ما‌ها را اینجوری کرده و قدیم‌ها مردم خوشبخت‌تر بودند. شما بشنوید و باور نکنید. حتی هزار‌ها سال پیش شاهزاده‌ای هندی به نام سیزارتا یا همان بودا گفت که “زندگی رنج است”. رنج، یا به زبان بودا “دوکا”. هایدگر به این می‌گوید: “اضطراب وجودی”.
این‌ها را نگفتم، که ناامیدتان کنم. چیزهای خوب و دلنشین هم در دنیا کم نیست. می‌توانید از آنها در راه کمک بگیرید و هر وقت داشتید در چاه غم فرو می‌رفتید مثل “رَسَن” به آن چنگ بیندازید و بیایید بیرون.
یکی از این طناب‌ها؛ موسیقی است. اگر توانستید سازی بزنید؛ اگر نتوانستید به آن گوش کنید. وقت‌هایی که شاد هستید، موسیقی گوش کنید و وقت‌هایی که غمگین بودید بیشتر موسیقی گوش کنید. آنجا که از هر حرکتی عاجز ماندید؛ برقصید. رقصیدن بهترین و مفید‌ترین کاری است، که می‌توانید برای روحتان بکنید. هرجا ریتمی شنیدید، که می‌شد، با آن رقصید، خودتان را تکان بدهید، حتی اگر ریتم چکیدن قطره‌های آب از شیروانی باشد. رقص از نظر علمی، هم ارتعاش شدن با جریان هستی است، بی‌مهار و بدون ترس از دیده شدن برقصید. راستی اگر صدای خوبی داشتید موقع رقصیدن یک کم هم آواز بخوانید، اما اگر نداشتید هم مهم نیست.
چیز دیگری که می‌توانید بخوانید کتاب است. خواندن کتاب به شما کمک می‌کند زندگی‌های دیگری را که هیچ وقت نمی‌توانستید تجربه کنید را تجربه کنید. فیلم هم همین کار را در یک ابعاد دیگری می‌کند. اما کتاب همیشه یک سر و گردن بالا‌تر از فیلم است، چون قوه تخیلتان رو به کار می‌گیرد؛ و روند ذهنی‌تر و عمیق تری است. تا می‌تونید کتاب بخوانید. وسط کتاب‌ها حتما چند صفحه هم برای مطالعه در مورد ستاره‌ها و کهکشان‌ها وقت بگذارید، چون کمکتان می‌کند، که ابعاد چیز‌ها را بهتر درک کنید و یادتان نرود، که در کل هستی کجا ایستاده‌اید. برای همین، قدیم‌ها بیشتر فیلسوف‌ها ستاره‌شناس هم بودند. شاید نخواهید یا نتوانید منجّم بشوید، ولی همیشه می‌توانید وقت‌هایی، که غمگین هستید، به آسمان نگاه کنید و ببینید، که غم‌هایتان در برابر عظمت کهکشان چقدر کوچک است…
طناب‌های دیگری هم هست؛ چیزهایی مثل نقاشی کردن، عکاسی، کاشتن یک درخت؛ آشپزی با ادویه‌های جدید، سفر کردن، حرکت… ما برای نشستن خلق نشده‌ایم. صندلی یکی از خطرناک‌ترین اختراعات بشریست. به جای نشستن قدم بزنید؛ بدوید، شنا کنید، اگر مجبور شدید بنشینید؛ برای خودتان، همنشین‌هایی پیدا کنید و از مصاحبتشان لذت ببرید. پیدا کردن دوست خوب خیلی هم آسان نیست. اما اگر دوست خوبی باشید؛ دیر یا زود چند تا آدم خوب دورتان جمع خواهند شد. در ضمن، دایره دوستهایتان را به آدم‌ها محدود نکنید. شما می‌توانید تقریباً با همه موجودات زنده دنیا دوست باشید؛ گل‌ها، علف‌ها، ماهی‌ها، پرنده‌ها، و بله حتی گربه‌ها. حیوان‌ها گاهی حتی از آدم‌ها هم دوست‌های بهتری هستند.
در زندگی چاه غم زیاد است ولی طناب هم هست؛ سَرِ رَسَن را ول نکنید. اما مراقب باشید، که به طناب‌های پوسیده مثل الکل، دود، پول و حتی غرور و موفقیت آویزان نشوید، چون از داخل چاه بیرونتان نمی‌آورد و بدتر رهايتان می‌کند ته چاه… بگردید و طناب‌های خودتان را پیدا کنید و اگر نتوانستید پیدایش کنید؛ “ببافیدش”. آدم‌های انگشت شماری طناب بافی بلدند. دانشمندها، کاشف‌ها، مربی‌های فوتبال، کمدین‌ها و هنرمندها همه طناب باف هستند و طناب‌هایی را بافتند، که آدم‌های دیگر هم می‌توانند، سرش را بگیرند و با آن از داخل چاه بیرون بیایند.
اگر ما امروز از سیاه سرفه نمی‌میریم برای این است، که طنابی را گرفتیم، که لویی پاستور سال‌ها پیش بافته است. “سمفونی شماره پنج” طنابی است، که بتهوون با نُت‌ها به هم پیوند زده است. “صد سال تنهایی” طنابی است، که مارکز با کلمه و خیال به هم بافته است. بیشتر طناب‌ها را یک روزی کسی، که شاید ته چاه زندانی بوده
مارتین هایدِگِر (به آلمانی: Martin Heidegger) ‏
(زاده ۲۶ سپتامبر ۱۸۸۹ - درگذشته ۲۶ مه ۱۹۷۶)
یکی از معروفترین فیلسوفان قرن بیستم بود. او با شیوه‌ای نوین به تأمل دربارهٔ وجود پرداخت. فلسفه او بر دیدگاه‌های بسیاری از فلاسفه بعد از او اثر گذاشت.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity