🔴##زیبا_کرباسی سال ۱۳۵۳ در #تبریز
شاعر جوان آذربایجانی
در میان #شاعران_انقلابی برجسته جهان
..چراکه من اوّلین زن بودم
درمیان لشکری سرباز ِمَست
به رقص برخاستم !
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
🔴#برگردن از #ترکی #شلاله_بالایی
اگر اون تویی
تو اویی
پس او کیست
هوا مثل آبی بس است
انسان آبی را دوست دارد
آبی آبی را
من یک جفت انگشت کبود فشرده ی مادر بزرگ را
بگیرم از مچش در روزهای سرد وسواسی
یخ ببندم با لذت
بستنی ی یخی ی شلخته در ظرف یخ
آب شوم از انگشت سبابه ام با گرمای لب های دلخواه
اگر اون تویی
تو اویی
پس او کیست
این است آن چه ترتیب سر و افکار بی سر ته ام را می دهد
چاره چه می گذاردم
مثل کژدم خواب هایم را می گزد
از آفتاب زنان تا خپ بستنش
برای هر روز در چشم های تو
هزار بار مردن هم خودش کار غول و یکه ایست
در رفتن آهسته ی این پیرهن لمه ی تنم در آغوش آینه شاهد است
من این آینه ام
در گوشه خسته ی اتاق
دوباره کمر می بندم به آغوش خیابان
برای دیدن بهتری از خودم
اگر اون تویی
تو اویی
پس او کیست
مرا بنداز از قلب خوکت
بخواه با خون قاطرت
بنداز روی سینه ی چپت
دوستم داشته باش با عناد
بانام
طوری که هیچ دویی نماند در میان
مرا بلیس مثل لیسیدن سگ استخون را
بمک مثل مکیدن زنبور خون را
بخور مثل سیب خوردنی
بنوش مثل آب روان زلال
در آغوشت بفشار
آینگان شو
و هی…
#زیبا_کرباسی
عکسها نَه
عکسها
یک نفس سکوت برای شعر صامتی
که از پشت پنجره پخش میشود
زیرتقویمی که سبزهایش راتقدیم کرده بودبه کبود
شدن داشته نمیشد
پس این بود
دور تا دور لب به لب
تالارسرپوشیده پوشیده قابهای تنگ ریزودرشت
آدمهای ریز و درشت
با سر و چشمهای ریز و درشت
پر و خالی از نفس
پر و خالی از حواس
دست برد هوس در شاخه بیدی ریخته از قاب
موهای بید لای انگشتانش باران شد
دست برد باران را پاک کند
پاک یادش رفت رودخانه از زیر کدام پُل میگذشت
دنبال پارکی میگشت که زیر طاقی اتاق گم شد
به تَنگ آمد برگشت
درتَنگهای که تنگی چشمهای ترکمنی ناگهان آفتاب را
با کله هل داد توی طاق سینهاش
لب از لب برنداشت
کاری به کارم نداشت
پنج حس از شش در کار نبود
تنها ششمی
زیرک----
زیر زیرکی
نیشش آرام آن زیرها داشت باز میشد
باز شد که زبان در ناف فردا چرخید
دستهای قرمزم تاب خوردند
پریدند توی قاب
تا در اشاره آفتابی شوند
یک نفس سکوت برای فیلم صامتی
که بیرون پنجره پخش شد-
خودها نَه
خودها
خدا
#زیبا_کرباسی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
شاعر جوان آذربایجانی
در میان #شاعران_انقلابی برجسته جهان
..چراکه من اوّلین زن بودم
درمیان لشکری سرباز ِمَست
به رقص برخاستم !
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
🔴#برگردن از #ترکی #شلاله_بالایی
اگر اون تویی
تو اویی
پس او کیست
هوا مثل آبی بس است
انسان آبی را دوست دارد
آبی آبی را
من یک جفت انگشت کبود فشرده ی مادر بزرگ را
بگیرم از مچش در روزهای سرد وسواسی
یخ ببندم با لذت
بستنی ی یخی ی شلخته در ظرف یخ
آب شوم از انگشت سبابه ام با گرمای لب های دلخواه
اگر اون تویی
تو اویی
پس او کیست
این است آن چه ترتیب سر و افکار بی سر ته ام را می دهد
چاره چه می گذاردم
مثل کژدم خواب هایم را می گزد
از آفتاب زنان تا خپ بستنش
برای هر روز در چشم های تو
هزار بار مردن هم خودش کار غول و یکه ایست
در رفتن آهسته ی این پیرهن لمه ی تنم در آغوش آینه شاهد است
من این آینه ام
در گوشه خسته ی اتاق
دوباره کمر می بندم به آغوش خیابان
برای دیدن بهتری از خودم
اگر اون تویی
تو اویی
پس او کیست
مرا بنداز از قلب خوکت
بخواه با خون قاطرت
بنداز روی سینه ی چپت
دوستم داشته باش با عناد
بانام
طوری که هیچ دویی نماند در میان
مرا بلیس مثل لیسیدن سگ استخون را
بمک مثل مکیدن زنبور خون را
بخور مثل سیب خوردنی
بنوش مثل آب روان زلال
در آغوشت بفشار
آینگان شو
و هی…
#زیبا_کرباسی
عکسها نَه
عکسها
یک نفس سکوت برای شعر صامتی
که از پشت پنجره پخش میشود
زیرتقویمی که سبزهایش راتقدیم کرده بودبه کبود
شدن داشته نمیشد
پس این بود
دور تا دور لب به لب
تالارسرپوشیده پوشیده قابهای تنگ ریزودرشت
آدمهای ریز و درشت
با سر و چشمهای ریز و درشت
پر و خالی از نفس
پر و خالی از حواس
دست برد هوس در شاخه بیدی ریخته از قاب
موهای بید لای انگشتانش باران شد
دست برد باران را پاک کند
پاک یادش رفت رودخانه از زیر کدام پُل میگذشت
دنبال پارکی میگشت که زیر طاقی اتاق گم شد
به تَنگ آمد برگشت
درتَنگهای که تنگی چشمهای ترکمنی ناگهان آفتاب را
با کله هل داد توی طاق سینهاش
لب از لب برنداشت
کاری به کارم نداشت
پنج حس از شش در کار نبود
تنها ششمی
زیرک----
زیر زیرکی
نیشش آرام آن زیرها داشت باز میشد
باز شد که زبان در ناف فردا چرخید
دستهای قرمزم تاب خوردند
پریدند توی قاب
تا در اشاره آفتابی شوند
یک نفس سکوت برای فیلم صامتی
که بیرون پنجره پخش شد-
خودها نَه
خودها
خدا
#زیبا_کرباسی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#بزرگداشت
🔴#۱۰_روز_بزرگداشت_صائب_تبریزی_گرامی_باد
#صائب_تبریزی
با نام اصلی میرزا محمّدعلی صائب تبریزی
(زادهٔ ۱۰۰۰ هجری/۱۵۹۲ میلادی- تبریز
درگذشتهٔ ۷–۱۰۸۶ هجری/۱۶۷۶ میلادی-اصفهان) بزرگترین غزل سرای سده یازدهم هجری و نامدارترین شاعر زمان صفویه است.
[او در دربار صفوی به عنوان ملک الشعرایی رسید و به او شاه شاعر سبک هندی می گویند].
صائب تبریزی پسر میرزا عبدالرحیم بود که پدرش ازبازرگانان معتبر عصر وزمان خود بود . در محله عباس آباد اصفهان زنگی میکرد پدرش درشاه عباس به اصفهان مراجعت کردوصائب در شهراصفهان و درسال ۱۰۱۶ هجری قمری متولد شد
عمویش، شمسالدین تبریزی معروف به شیرین قلم، از خوشنویسان برجستهٔ روزگار خود به شمار میرفت و به احتمال بسیار صائب که خط خوشی داشت، نزد وی خوشنویسی آموخته بود.
خانوادهٔ صائب جزو هزار خانواری بودند که به دستور شاه عباس اول صفوی از تبریز کوچ کرده و در محله عباسآباد اصفهان ساکن شدند، و این مردم را تبارزه (تبریزیهای) اصفهان مینامیدند.
صائب در اصفهان به آموختن علوم عصر پرداخت. در جوانی به حج رفت و در بازگشت به مشهد سفر کرد.
صائب در سال ۱۰۳۴ ه.ق از اصفهان عازم هندوستان شد و بعد به هرات و کابل رفت.
حکمران کابل، خواجه احسنالله مشهور به ظفرخان، که خود شاعر و ادیب بود، مقدم صائب را گرامی داشت. ظفرخان پس از مدتی به خاطر جلوس شاه جهان، عازم دکن شد و صائب را نیز به همراه خود برد.
در سال ۱۰۴۲ ه.ق صائب به ایران بازگشت و در اصفهان اقامت گزید.
شاه عباس دوم صفوی به او مقام ملکالشعرایی داد.
صائب تبریزی شاعری کثیرالشعر بود، شمار اشعار صائب را از شصت هزار تا صد و بیست هزار بیت گفتهاند. آثار صائب جز سه چهار هزار بیت قصیده و یک مثنوی کوتاه و ناقص به نام #قندهارنامه و دو سه قطعه، همگی غزل است. افزون بر فارسی وی هفده غزل به #ترکی نیز دارد.
صائب سبکی را به کمال رساند که چند سده پس از او #سبک_هندی نامیده شد.
او اسلوب معادله یا «مدعا مثل» را بیش از دیگر شاعران همروزگارش به کار بردهاست. نازکی خیال و لطافت اندیشه و مضمون سازیهای ظریف و معنیهای بیگانه و باریک در شعر وی دیده میشود. ابیات غزل وی استقلال معنایی دارند و در یک غزل از چندین موضوع سخن گفتهاست.
صائب را شاعر تکبیتها نیز گفتهاند.
آثار
مرآت الجمال - ابیاتی در وصف معشوق است
آرایش نگار - ابیاتی مربوط به آینه و شانه
میخانه - اشعاری در باب می و میخانه
واجب الحفظ - برگزیده غزلهایش
صائب تبریزی در غزلیات خود به زادگاهش تبریز اشاره کرده است:
ز خاک پاک تبریزست صائب مولد پاکماز آن با عشقباز شمس تبریزی سخن دارم
صائب از خاک پاک تبریزست سعدی گر از گل شیراز
صائب هشتاد سال زندگی کرد و در اصفهان دیده از جهان فروبست. درگذشت او در سال ۱۰۸۶ یا ۱۰۸۷ ه.ق بودهاست. آرامگاه او در اصفهان، در محلهٔ لَنبان، در محلی است که در زمان حیات او معروف به تکیه میرزا صائب بود. مقبرهٔ صائب در باغچهای در اصفهان در خیابانی که به نام او نامگذاری شدهاست، قرار دارد.این خیابان اکنون نیز به این نام موجود است.
دلربایانه دگر بر سر ناز آمدهای
از دل من چه به جا مانده که باز آمدهای
در بغل شیشه و در دست قدح، در بر چنگ
چشم بد دور که بسیار بساز آمدهای
بگذر از ناز و برون آی ز پیراهن شرم
که عجب تنگ در آغوش نیاز آمدهای
می بده، می بستان، دست بزن پای بکوب
به خرابات نه از بهر نماز آمدهای
آنقدر باش که من از سر جان برخیزم
چون به غمخانهام ای بنده نواز آمدهای
چون نفس سوختگان میرسی ای باد صبا
میتوان یافت کزان زلف دراز آمدهای
چون نگردد دل صائب ز تماشای تو آب؟
که به رخسارهٔ آیینه گداز آمدهای
#صائب_تبریزی
عشق ما را پی کاری به جهان آوردهست
ادب این است که مشغول تماشا نشویم
#صائب_تبریزی
هیچ کس
کاش....
نباشد نگهش بر راهی
چشم بر در بُوَد و دلبر او دیر کند ...
#صائب_تبریزی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#بزرگداشت
🔴#۱۰_روز_بزرگداشت_صائب_تبریزی_گرامی_باد
#صائب_تبریزی
با نام اصلی میرزا محمّدعلی صائب تبریزی
(زادهٔ ۱۰۰۰ هجری/۱۵۹۲ میلادی- تبریز
درگذشتهٔ ۷–۱۰۸۶ هجری/۱۶۷۶ میلادی-اصفهان) بزرگترین غزل سرای سده یازدهم هجری و نامدارترین شاعر زمان صفویه است.
[او در دربار صفوی به عنوان ملک الشعرایی رسید و به او شاه شاعر سبک هندی می گویند].
صائب تبریزی پسر میرزا عبدالرحیم بود که پدرش ازبازرگانان معتبر عصر وزمان خود بود . در محله عباس آباد اصفهان زنگی میکرد پدرش درشاه عباس به اصفهان مراجعت کردوصائب در شهراصفهان و درسال ۱۰۱۶ هجری قمری متولد شد
عمویش، شمسالدین تبریزی معروف به شیرین قلم، از خوشنویسان برجستهٔ روزگار خود به شمار میرفت و به احتمال بسیار صائب که خط خوشی داشت، نزد وی خوشنویسی آموخته بود.
خانوادهٔ صائب جزو هزار خانواری بودند که به دستور شاه عباس اول صفوی از تبریز کوچ کرده و در محله عباسآباد اصفهان ساکن شدند، و این مردم را تبارزه (تبریزیهای) اصفهان مینامیدند.
صائب در اصفهان به آموختن علوم عصر پرداخت. در جوانی به حج رفت و در بازگشت به مشهد سفر کرد.
صائب در سال ۱۰۳۴ ه.ق از اصفهان عازم هندوستان شد و بعد به هرات و کابل رفت.
حکمران کابل، خواجه احسنالله مشهور به ظفرخان، که خود شاعر و ادیب بود، مقدم صائب را گرامی داشت. ظفرخان پس از مدتی به خاطر جلوس شاه جهان، عازم دکن شد و صائب را نیز به همراه خود برد.
در سال ۱۰۴۲ ه.ق صائب به ایران بازگشت و در اصفهان اقامت گزید.
شاه عباس دوم صفوی به او مقام ملکالشعرایی داد.
صائب تبریزی شاعری کثیرالشعر بود، شمار اشعار صائب را از شصت هزار تا صد و بیست هزار بیت گفتهاند. آثار صائب جز سه چهار هزار بیت قصیده و یک مثنوی کوتاه و ناقص به نام #قندهارنامه و دو سه قطعه، همگی غزل است. افزون بر فارسی وی هفده غزل به #ترکی نیز دارد.
صائب سبکی را به کمال رساند که چند سده پس از او #سبک_هندی نامیده شد.
او اسلوب معادله یا «مدعا مثل» را بیش از دیگر شاعران همروزگارش به کار بردهاست. نازکی خیال و لطافت اندیشه و مضمون سازیهای ظریف و معنیهای بیگانه و باریک در شعر وی دیده میشود. ابیات غزل وی استقلال معنایی دارند و در یک غزل از چندین موضوع سخن گفتهاست.
صائب را شاعر تکبیتها نیز گفتهاند.
آثار
مرآت الجمال - ابیاتی در وصف معشوق است
آرایش نگار - ابیاتی مربوط به آینه و شانه
میخانه - اشعاری در باب می و میخانه
واجب الحفظ - برگزیده غزلهایش
صائب تبریزی در غزلیات خود به زادگاهش تبریز اشاره کرده است:
ز خاک پاک تبریزست صائب مولد پاکماز آن با عشقباز شمس تبریزی سخن دارم
صائب از خاک پاک تبریزست سعدی گر از گل شیراز
صائب هشتاد سال زندگی کرد و در اصفهان دیده از جهان فروبست. درگذشت او در سال ۱۰۸۶ یا ۱۰۸۷ ه.ق بودهاست. آرامگاه او در اصفهان، در محلهٔ لَنبان، در محلی است که در زمان حیات او معروف به تکیه میرزا صائب بود. مقبرهٔ صائب در باغچهای در اصفهان در خیابانی که به نام او نامگذاری شدهاست، قرار دارد.این خیابان اکنون نیز به این نام موجود است.
دلربایانه دگر بر سر ناز آمدهای
از دل من چه به جا مانده که باز آمدهای
در بغل شیشه و در دست قدح، در بر چنگ
چشم بد دور که بسیار بساز آمدهای
بگذر از ناز و برون آی ز پیراهن شرم
که عجب تنگ در آغوش نیاز آمدهای
می بده، می بستان، دست بزن پای بکوب
به خرابات نه از بهر نماز آمدهای
آنقدر باش که من از سر جان برخیزم
چون به غمخانهام ای بنده نواز آمدهای
چون نفس سوختگان میرسی ای باد صبا
میتوان یافت کزان زلف دراز آمدهای
چون نگردد دل صائب ز تماشای تو آب؟
که به رخسارهٔ آیینه گداز آمدهای
#صائب_تبریزی
عشق ما را پی کاری به جهان آوردهست
ادب این است که مشغول تماشا نشویم
#صائب_تبریزی
هیچ کس
کاش....
نباشد نگهش بر راهی
چشم بر در بُوَد و دلبر او دیر کند ...
#صائب_تبریزی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#ریشه_شناسی_واژه_پــایــیــز
ﻭﺍﮊه پارسی ﭘﺎﯾﯿﺰ ، ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺯ pāti-z(a)ya ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ « #ﻧﺰﺩﯾﮏ_ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ » میباشد. ﺍﯾﻦ ﻭﺍﮊﻩ ﻣﺮﮐﺐ ﺍﺯ pāti ، ﭘﯿﺸﻮﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ « #ﻧﺰﺩﯾﮏ ، #ﮐﻨﺎﺭ » ﻭ z(a)ya بمعنی « #ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ » ، که ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺯ #ﺍﻭﺳﺘﺎﯾﯽ zyam « ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ » ﺍﺳﺖ. ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺩﺭ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ #ﺯﺑﺎﻥ_ﻫﺎﯼ #ﺩﻭﺭه_ﻣﯿﺎﻧﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ : #پارسی_ﻣﯿﺎﻧﻪ pādēz « ﭘﺎﯾﯿﺰ » ، #ﺳﻐﺪﯼ patyz ، #ﺳﮑﺎﯾﯽ paśa « ﭘﺎﯾﯿﺰ » ﻭ #ﺁﺳﯽ fæzzæg « ﭘﺎﯾﯿﺰ » خوانده میشد.
🔥 ﺩﺭﺑﺎﺭه #ﺭﯾﺸﻪ_ﺷﻨﺎﺳﯽ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﯿﺰ ﻣﻄﺮﺡ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﻣﺤﻘﻘﺎﻥ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺭﺍ ﺍﺯ #ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ_ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ pati-daiza « #ﺧﺮﻣﻦ ، #ﻣﺤﺼﻮﻝ » ، ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺯ daiz « #ﺍﻧﺒﺎﺷﺘﻦ ، #ﮔﺮﺩ_ﺁﻭﺭﺩﻥ » ﻭ ﯾﺎ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ -pāta « #ﺍﻓﺘﺎﺩﮔﯽ ، #ﺳﻘﻮﻁ » ﺍﺯ ﺭیشه -pat « #ﺍﻓﺘﺎﺩﻥ » ﻭ ﭘﺴﻮﻧﺪ eč دانسته اند. همچنین برخی آن را ﻣﺸﺘﻖ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ pati-aixa ، ﻣﺮﮐﺐ ﺍﺯ ﭘﯿﺸﻮﻧﺪ pati ﻭ aixa « #ﺳﺮﻣﺎ ، #ﯾﺦ » ﻧﯿﺰ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪﺍند.
🔥 ﺩﺭ #ﺑﻨﺪﻫﺸﻦ ، ﻓﺼﻠﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ #ﺯﯾﺞ_ﮐﯿﻬﺎﻥ ﺍﺧﺘﺼﺎﺹ ﺩﺍﺭﺩ ، ﻭﺍﮊه پارسی میانه ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ :
Ka ō <nazdist> xwurdag ī Tarāzūg rased rōz ud šab rāst bun pādēz
« ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺧﺮﺩه ﺗﺮﺍﺯﻭ ﺭﺳﯿﺪ ، ﺭﻭﺯ ﻭ ﺷﺐ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺷﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺁﻏﺎﺯ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺍﺳﺖ ».
🔥 ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺩﺭ #ﺯﺑﺎﻥ_ﻫﺎﯼ_ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﻓﺼﻠﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ #ﺍﺷﺘﺮﺍﮎ ﻭ #ﺍﺷﺘﻘﺎﻕ ﻟﻐﻮﯼ ﺑﺎ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺩﺭ #ﺯﺑﺎﻥﻫﺎﯼ_ﻫﻨﺪ_ﻭ_ﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﺍﺯ ﺩﻻﯾﻞ ﻣﻬﻢ ﺁﻥ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺻﻄﻼﺡ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻣﺘﺎﺧﺮﺗﺮﯼ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ ، ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ #ﻣﻬﺎﺟﺮﺕ_ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ #ﻫﻨﺪ ﻭ #ﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯿﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ. ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻭ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ #ﻣﺘﻦ_ﺍﻭﺳﺘﺎ ﻓﺼﻞﻫﺎ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ #ﺗﻘﺴﯿﻢ_ﺑﻨﺪﯼ_ﻫﺎﯼ_ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ ، ﺁﻧﮕﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ #ﻭﻧﺪﯾﺪﺍﺩ #ﻓﺮﮔﺮﺩ ۱ ﺑﻨﺪ ۲ ﻭ ۳ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺷﺪﻩ ﺳﺎﻝ ﺑﻪ ﺩﻭ ﻗﺴﻤﺖ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﻣﯽﺷﺪﻩ #ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ_۱۰_ﻣﺎﻫﻪ ﻭ #ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ_۲_ﻣﺎﻫﻪ ﻭ ﯾﺎ #ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ_۵_ﻣﺎﻫﻪ ﻭ #ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ_ﻫﻔﺖ_ﻣﺎﻫﻪ . ﻭ ﺑﻌﺪﻫﺎ ﺑﺎ ﺷﻨﺎﺧﺖ #ﺍﻧﺴﺎﻥ_ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ ﺑﺎ #ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ ، ﻓﺼﻞ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﻪ ﻓﺼﻞ ﻫﺎﯼ ﻗﺒﻠﯽ ﺍﻓﺰﻭﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺧﻮﺩ ﻭﺍﮊه ﭘﺎﯾﯿﺰ ﻧﯿﺰ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﻣﻌﻨﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﻗﯿﺎﺱ ﺑﺎ ﻧﺎﻡ ﻓﺼﻞﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﮐﻪ #ﻣﻌﻨﺎﯼ_ﻣﺴﺘﻘﻞ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ « ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ » ﺍﺳﺖ. #ﻣﺎﻟﺮﯼ ﻧﯿﺰ ﺩﺭﺑﺎﺭه واژه autumn# « ﭘﺎﯾﯿﺰ » ﺩﺭ #ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﻧﮑﺘﻪ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﻧﺰﺩ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﻫﻨﺪ ﻭ ﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺳﻪ ﻓﺼﻞ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ، ﺑﻬﺎﺭ ﻭ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﻣﯽﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺍﻭ ﺩﺭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭه واژه autumn « ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ » ﺷﺮﺡ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﻏﯿﺒﺖ ﻭﺍﮊه ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺩﺭ #ﺯﺑﺎﻥ_ﻫﺎﯼ_ﻣﺎ_ﻗﺒﻞ ﻫﻨﺪﻭﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯽ #ﻧﺸﻨﺎﺧﺘﻦ #ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ ﻭ ﺩﺭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﻧﮕﺮﻓﺘﻦ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻣﺤﺼﻮﻝ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ، #ﺍﻗﻮﺍﻡ_ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ ﺻﺮﻓﺎ ﺑﻪ #ﺩﺍﻣﭙﺮﻭﺭﯼ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺑﻮﺩﻩﺍﻧﺪ. ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﺍﯾﻦ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﻬﺎﺟﺮﺕ ، ﺑﺎ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ ﺁﺷﻨﺎ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ. ﺩﺭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻧﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﻓﺼﻞ ﺩﺭ #ﺍﻗﻮﺍﻡ_ﻫﻨﺪ_ﻭ_ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﻫﻨﺪﻭﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯽ ﺑﺮﺧﻼﻑ ﻧﺎﻡ ﺩﯾﮕﺮ ﻓﺼﻞﻫﺎ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍست.
ﭼﻬﺎﺭﻣﯿﻦ #ﮔﺎﻫﻨﺒﺎﺭ ( ﺑﺮﺍﺳﺎﺱ #ﺍﺳﻄﻮﺭه_ﺁﻓﺮﯾﻨﺶ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﭘﯽ ﻫﺮ ﺁﻓﺮﯾﻨﺸﯽ #ﺟﺸﻨﯽ ﺑﺮ ﭘﺎ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﭼﻮﻥ #ﺷﺶ_ﺁﻓﺮﯾﻨﺶ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ، #ﺷﺶ_ﺟﺸﻦ ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭ ﻣﯽﺷﻮﺩ. ﺍﯾﻦ #ﺟﺸﻦ_ﻫﺎﯼ_ﺷﺸﮕﺎﻧﻪ ﺭﺍ #ﮔﺎﻫﻨﺒﺎﺭ ﻣﯽﻧﺎﻣﻨﺪ ) ﺩﺭ ﺍﻭﺳﺘﺎ -ayāθrima ﻭ ﺩﺭ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﻣﯿﺎﻧﻪ ayāsrim « #ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ_ﺑﻪ_ﺧﺎﻧﻪ » ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ، ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ #ﺑﺮﮔﺸﺖ #ﺍﺣﺸﺎﻡ ﺍﺯ #ﭼﺮﺍﮔﺎﻩ ﻭ #ﺻﺤﺮﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻭ #ﺟﻔﺖ_ﺷﺪﻥ_ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺍﺳﺖ. ﻭ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺁﻏﺎﺯ ﻓﺼﻞ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺍﺳﺖ. ﺍﯾﻦ ﭼﻬﺎﺭﻣﯿﻦ ﺁﻓﺮﯾﻨﺶ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ #ﮔﯿﺎﻩ ﺍﺳﺖ. ﺍﯾﻦ ﮔﺎﻫﻨﺒﺎﺭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﻭﯾﺴﺖ ﻭ ﺷﺸﻤﯿﻦ ﺗﺎ ﺩﻭﯾﺴﺖ ﻭ ﺩﻫﻤﯿﻦ ﺭﻭﺯ ﺳﺎﻝ ﺟﺸﻦ ﻣﯽﮔﺮﻓﺘﻨﺪ. ﭼﻬﺎﺭﻣﯿﻦ ﮔﺎﻫﻨﺒﺎﺭ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﺗﻘﻮﯾﻢ ﺍﻣﺮﻭﺯﯼ ﻣﻄﺎﺑﻖ ﺑﺎ ۲۶ ﺷﻬﺮﯾﻮﺭ ﺗﺎ ۱۹ ﻣﻬﺮ ﻣﺎﻩ ﻭ ﺑﺎ ﭘﻨﺞ ﺭﻭﺯ ﺩﺭﻧﮓ ﺗﺎ ۲۴ ﻣﻬﺮ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍست. ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥﻫﺎﯼ ﮐﻬﻦ ﮐﺎﻣﻼ ﺑﺎ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﺍﻣﺮﻭزه ﺁﻥ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺍﺯ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﺩﺍمه ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺑﻬﺎﺭ ﺑﻪ ﻃﻮﻝ ﻣﯽﮐﺸﯿﺪﻩ.
در #ترکی_ارانی برای اشاره به فصل پاییز ، همین واژه پارسی را با خوانش payız بکار میبرند.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
📚🤔
🔴#ریشه_شناسی_واژه_پــایــیــز
ﻭﺍﮊه پارسی ﭘﺎﯾﯿﺰ ، ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺯ pāti-z(a)ya ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ « #ﻧﺰﺩﯾﮏ_ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ » میباشد. ﺍﯾﻦ ﻭﺍﮊﻩ ﻣﺮﮐﺐ ﺍﺯ pāti ، ﭘﯿﺸﻮﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ « #ﻧﺰﺩﯾﮏ ، #ﮐﻨﺎﺭ » ﻭ z(a)ya بمعنی « #ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ » ، که ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺯ #ﺍﻭﺳﺘﺎﯾﯽ zyam « ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ » ﺍﺳﺖ. ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺩﺭ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ #ﺯﺑﺎﻥ_ﻫﺎﯼ #ﺩﻭﺭه_ﻣﯿﺎﻧﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ : #پارسی_ﻣﯿﺎﻧﻪ pādēz « ﭘﺎﯾﯿﺰ » ، #ﺳﻐﺪﯼ patyz ، #ﺳﮑﺎﯾﯽ paśa « ﭘﺎﯾﯿﺰ » ﻭ #ﺁﺳﯽ fæzzæg « ﭘﺎﯾﯿﺰ » خوانده میشد.
🔥 ﺩﺭﺑﺎﺭه #ﺭﯾﺸﻪ_ﺷﻨﺎﺳﯽ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﯿﺰ ﻣﻄﺮﺡ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﻣﺤﻘﻘﺎﻥ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺭﺍ ﺍﺯ #ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ_ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ pati-daiza « #ﺧﺮﻣﻦ ، #ﻣﺤﺼﻮﻝ » ، ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺯ daiz « #ﺍﻧﺒﺎﺷﺘﻦ ، #ﮔﺮﺩ_ﺁﻭﺭﺩﻥ » ﻭ ﯾﺎ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ -pāta « #ﺍﻓﺘﺎﺩﮔﯽ ، #ﺳﻘﻮﻁ » ﺍﺯ ﺭیشه -pat « #ﺍﻓﺘﺎﺩﻥ » ﻭ ﭘﺴﻮﻧﺪ eč دانسته اند. همچنین برخی آن را ﻣﺸﺘﻖ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ pati-aixa ، ﻣﺮﮐﺐ ﺍﺯ ﭘﯿﺸﻮﻧﺪ pati ﻭ aixa « #ﺳﺮﻣﺎ ، #ﯾﺦ » ﻧﯿﺰ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪﺍند.
🔥 ﺩﺭ #ﺑﻨﺪﻫﺸﻦ ، ﻓﺼﻠﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ #ﺯﯾﺞ_ﮐﯿﻬﺎﻥ ﺍﺧﺘﺼﺎﺹ ﺩﺍﺭﺩ ، ﻭﺍﮊه پارسی میانه ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ :
Ka ō <nazdist> xwurdag ī Tarāzūg rased rōz ud šab rāst bun pādēz
« ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺧﺮﺩه ﺗﺮﺍﺯﻭ ﺭﺳﯿﺪ ، ﺭﻭﺯ ﻭ ﺷﺐ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺷﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺁﻏﺎﺯ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺍﺳﺖ ».
🔥 ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺩﺭ #ﺯﺑﺎﻥ_ﻫﺎﯼ_ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﻓﺼﻠﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ #ﺍﺷﺘﺮﺍﮎ ﻭ #ﺍﺷﺘﻘﺎﻕ ﻟﻐﻮﯼ ﺑﺎ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺩﺭ #ﺯﺑﺎﻥﻫﺎﯼ_ﻫﻨﺪ_ﻭ_ﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﺍﺯ ﺩﻻﯾﻞ ﻣﻬﻢ ﺁﻥ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺻﻄﻼﺡ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻣﺘﺎﺧﺮﺗﺮﯼ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ ، ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ #ﻣﻬﺎﺟﺮﺕ_ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ #ﻫﻨﺪ ﻭ #ﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯿﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ. ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻭ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ #ﻣﺘﻦ_ﺍﻭﺳﺘﺎ ﻓﺼﻞﻫﺎ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ #ﺗﻘﺴﯿﻢ_ﺑﻨﺪﯼ_ﻫﺎﯼ_ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ ، ﺁﻧﮕﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ #ﻭﻧﺪﯾﺪﺍﺩ #ﻓﺮﮔﺮﺩ ۱ ﺑﻨﺪ ۲ ﻭ ۳ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺷﺪﻩ ﺳﺎﻝ ﺑﻪ ﺩﻭ ﻗﺴﻤﺖ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﻣﯽﺷﺪﻩ #ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ_۱۰_ﻣﺎﻫﻪ ﻭ #ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ_۲_ﻣﺎﻫﻪ ﻭ ﯾﺎ #ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ_۵_ﻣﺎﻫﻪ ﻭ #ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ_ﻫﻔﺖ_ﻣﺎﻫﻪ . ﻭ ﺑﻌﺪﻫﺎ ﺑﺎ ﺷﻨﺎﺧﺖ #ﺍﻧﺴﺎﻥ_ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ ﺑﺎ #ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ ، ﻓﺼﻞ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﻪ ﻓﺼﻞ ﻫﺎﯼ ﻗﺒﻠﯽ ﺍﻓﺰﻭﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺧﻮﺩ ﻭﺍﮊه ﭘﺎﯾﯿﺰ ﻧﯿﺰ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﻣﻌﻨﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﻗﯿﺎﺱ ﺑﺎ ﻧﺎﻡ ﻓﺼﻞﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﮐﻪ #ﻣﻌﻨﺎﯼ_ﻣﺴﺘﻘﻞ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ « ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ » ﺍﺳﺖ. #ﻣﺎﻟﺮﯼ ﻧﯿﺰ ﺩﺭﺑﺎﺭه واژه autumn# « ﭘﺎﯾﯿﺰ » ﺩﺭ #ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﻧﮑﺘﻪ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﻧﺰﺩ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﻫﻨﺪ ﻭ ﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺳﻪ ﻓﺼﻞ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ، ﺑﻬﺎﺭ ﻭ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﻣﯽﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺍﻭ ﺩﺭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭه واژه autumn « ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ » ﺷﺮﺡ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﻏﯿﺒﺖ ﻭﺍﮊه ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺩﺭ #ﺯﺑﺎﻥ_ﻫﺎﯼ_ﻣﺎ_ﻗﺒﻞ ﻫﻨﺪﻭﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯽ #ﻧﺸﻨﺎﺧﺘﻦ #ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ ﻭ ﺩﺭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﻧﮕﺮﻓﺘﻦ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻣﺤﺼﻮﻝ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ، #ﺍﻗﻮﺍﻡ_ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ ﺻﺮﻓﺎ ﺑﻪ #ﺩﺍﻣﭙﺮﻭﺭﯼ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺑﻮﺩﻩﺍﻧﺪ. ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﺍﯾﻦ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﻬﺎﺟﺮﺕ ، ﺑﺎ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ ﺁﺷﻨﺎ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ. ﺩﺭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻧﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﻓﺼﻞ ﺩﺭ #ﺍﻗﻮﺍﻡ_ﻫﻨﺪ_ﻭ_ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﻫﻨﺪﻭﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯽ ﺑﺮﺧﻼﻑ ﻧﺎﻡ ﺩﯾﮕﺮ ﻓﺼﻞﻫﺎ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍست.
ﭼﻬﺎﺭﻣﯿﻦ #ﮔﺎﻫﻨﺒﺎﺭ ( ﺑﺮﺍﺳﺎﺱ #ﺍﺳﻄﻮﺭه_ﺁﻓﺮﯾﻨﺶ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﭘﯽ ﻫﺮ ﺁﻓﺮﯾﻨﺸﯽ #ﺟﺸﻨﯽ ﺑﺮ ﭘﺎ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﭼﻮﻥ #ﺷﺶ_ﺁﻓﺮﯾﻨﺶ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ، #ﺷﺶ_ﺟﺸﻦ ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭ ﻣﯽﺷﻮﺩ. ﺍﯾﻦ #ﺟﺸﻦ_ﻫﺎﯼ_ﺷﺸﮕﺎﻧﻪ ﺭﺍ #ﮔﺎﻫﻨﺒﺎﺭ ﻣﯽﻧﺎﻣﻨﺪ ) ﺩﺭ ﺍﻭﺳﺘﺎ -ayāθrima ﻭ ﺩﺭ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﻣﯿﺎﻧﻪ ayāsrim « #ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ_ﺑﻪ_ﺧﺎﻧﻪ » ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ، ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ #ﺑﺮﮔﺸﺖ #ﺍﺣﺸﺎﻡ ﺍﺯ #ﭼﺮﺍﮔﺎﻩ ﻭ #ﺻﺤﺮﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻭ #ﺟﻔﺖ_ﺷﺪﻥ_ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺍﺳﺖ. ﻭ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺁﻏﺎﺯ ﻓﺼﻞ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺍﺳﺖ. ﺍﯾﻦ ﭼﻬﺎﺭﻣﯿﻦ ﺁﻓﺮﯾﻨﺶ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ #ﮔﯿﺎﻩ ﺍﺳﺖ. ﺍﯾﻦ ﮔﺎﻫﻨﺒﺎﺭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﻭﯾﺴﺖ ﻭ ﺷﺸﻤﯿﻦ ﺗﺎ ﺩﻭﯾﺴﺖ ﻭ ﺩﻫﻤﯿﻦ ﺭﻭﺯ ﺳﺎﻝ ﺟﺸﻦ ﻣﯽﮔﺮﻓﺘﻨﺪ. ﭼﻬﺎﺭﻣﯿﻦ ﮔﺎﻫﻨﺒﺎﺭ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﺗﻘﻮﯾﻢ ﺍﻣﺮﻭﺯﯼ ﻣﻄﺎﺑﻖ ﺑﺎ ۲۶ ﺷﻬﺮﯾﻮﺭ ﺗﺎ ۱۹ ﻣﻬﺮ ﻣﺎﻩ ﻭ ﺑﺎ ﭘﻨﺞ ﺭﻭﺯ ﺩﺭﻧﮓ ﺗﺎ ۲۴ ﻣﻬﺮ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍست. ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥﻫﺎﯼ ﮐﻬﻦ ﮐﺎﻣﻼ ﺑﺎ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﺍﻣﺮﻭزه ﺁﻥ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺍﺯ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﺩﺍمه ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺑﻬﺎﺭ ﺑﻪ ﻃﻮﻝ ﻣﯽﮐﺸﯿﺪﻩ.
در #ترکی_ارانی برای اشاره به فصل پاییز ، همین واژه پارسی را با خوانش payız بکار میبرند.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#رقص
#ترکی
▪️عنوان: #اوینا
▪️هنرمندان: #گروه_رستاک
بر اساس یک ترانه قدیمی از آذرباییجان
#باهم_ببینیم👌🏼👌🏼👌🏼
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#رقص
#ترکی
▪️عنوان: #اوینا
▪️هنرمندان: #گروه_رستاک
بر اساس یک ترانه قدیمی از آذرباییجان
#باهم_ببینیم👌🏼👌🏼👌🏼
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#بهترین_موسیقیهای_جهان
#ترکی_استانبولی
▪️عنوان: #اونزیله
▪️سراینده: #آیسل_گورل
▪️آهنگساز: #اونو_تونچ
▪️هنرمندان: #گروه_کر_دانشگاه_اینونو
ترانه "اونزیله"، روایت واقعی از یک کودک همسر است...
آیسل گرل، شاعر این اثر داستان سرایش این شعر را اینگونه تعریف میکند:
"در سفر بودیم که اتوبوس خراب شد
راننده گفت در این نزدیکی یک روستا هست تا وقتی اتوبوس تعمیر بشه میتونید روستا رو بگردید...
در روستا عروسی برپا بود و اونجا بود که اونزیله رو دیدم. ده ساله می نمود. خانواده اش با شور و شعف تعریف می کردند که اونزیله رو با هشت گوسفند معامله کردن زیرا که بسیار زیباست، نرخ دختران روستا دو گوسفند هست. از سفر برگشتم و اونزیله رو نوشتم...
#برگردان:
#سپیده_نازنین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#بهترین_موسیقیهای_جهان
#ترکی_استانبولی
▪️عنوان: #اونزیله
▪️سراینده: #آیسل_گورل
▪️آهنگساز: #اونو_تونچ
▪️هنرمندان: #گروه_کر_دانشگاه_اینونو
ترانه "اونزیله"، روایت واقعی از یک کودک همسر است...
آیسل گرل، شاعر این اثر داستان سرایش این شعر را اینگونه تعریف میکند:
"در سفر بودیم که اتوبوس خراب شد
راننده گفت در این نزدیکی یک روستا هست تا وقتی اتوبوس تعمیر بشه میتونید روستا رو بگردید...
در روستا عروسی برپا بود و اونجا بود که اونزیله رو دیدم. ده ساله می نمود. خانواده اش با شور و شعف تعریف می کردند که اونزیله رو با هشت گوسفند معامله کردن زیرا که بسیار زیباست، نرخ دختران روستا دو گوسفند هست. از سفر برگشتم و اونزیله رو نوشتم...
#برگردان:
#سپیده_نازنین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity